• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 469)
شنبه 16/5/1389 - 11:18 -0 تشکر 218689
بانوان شهید

در 24دی ماه سال 1342 در آبادان در خانواده ای متوسط و مذهبی به دنیا آمد.دوران کودکی را که در واقع تنها دوره آرام زندگی اش بود ،در محیط آرام خانه سپری کرد و سپس به مدرسه رفت.پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شد.در آغاز جوانی با مطالعات فراوان و شرکت در مجالس بحث و سخنرانی، به ماهیت پلید استکبار ، امپریالیسم جهانی و صهیونیسم پی برد و به دنبال این شناخت ، براساس رسالتی که احساس می کرد ،به صفوف متحد مبارزان پیوست و در تظاهرات مردمی شرکت جست.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،دوره آموزشی سپاه را با موفقیت به پایان رساند و جزو اعضای ذخیره سپاه پاسداران شد.با شروع جنگ تحمیلی و تجاوز رژیم بعثی عراق به کشورمان ، برادرش را که راهنمای صدیق او در زندگی بود ،در حالی که 23روز بیشتر از جنگ نگذشته بود ،از دست داد.
شهادت برادر و عشق و علاقه بین آن دو سبب شد که اورا الگو قرار دهدو راهش را پی بگیرد.او در آبادان ماندو به یاری برادران مجروح پرداخت و در بخش امداد بیمارستان مشغول به کار شد.با اصرار بیش از حد خانواده ،بالاجبار آبادان را ترک کرد ، ولی بیش از یکی دو ماه تاب نیاورد و سرانجام راهی آبادان شد و قریب به سه سال به کار امدادگری و پرستاری از مجروحین جنگ در بیمارستان شرکت نفت(امام خمینی) ادامه داد.
در این مدت ،خود نیز یک بار زخمی و  در بیمارستان بستری شد.او به هنگام آزادی آبادان و شکستن محاصره آن و آزادی خرمشهر و بسیاری از عملیات های دیگر، فعالیت چشمگیری داشت.او همچنین به کار در بیمارستان ادامه داد تا بالاخره بر اثر متوقف شدن عملیات و بعد از آزادی خرمشهر ،به دلیل اینکه دیگر کار زیادی در زمینه امداد گری در بیمارستان ها وجود نداشت ،وارد بنیاد شهید انقلاب اسلامی آبادان شدو با دونفر دیگر از خواهران که در آن بنیاد مشغول به کار بودند، در وحد فرهنگی بنیاد، خود را وقف خدمت به خانواده های شهدا کرد.او بارها با زبان روزه در گرمای طاقت سوز خوزستان ،همراه با همکاران خود، برای سرکشی به خانواده های شهدایی که به اهواز (شهرک سمیه) و منطقه ای به نام جراحی منتقل شده بودند،می رفت و برای خدمت به آنان ،آرام و قرار نداشت.
سرانجام در غروب سیزدهم مرداد ماه سال1363،در حالیکه همراه با دو تن از خواهران همکار خود بر مزار شهیدی که بنا به وصیت مادر شهید که از آنان قول گرفته بود هرسال به جای او بر سر مزار پسر شهیدش حاضر شوند و جای او را پر کنند ،در حالیکه راهی گلستان شهدا بودند ،مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی قرار گرفتندو آن دو خواهر همراه او زخمی شدند و مریم به فیض شهادت نائل آمد.
مریم از نگاه دیگران
قبل از انقلاب در انجمن ها اسلامی فعالیت داشتیم مریم حدود شانزده سال داشت.ما داشتیم نیروهای مذهبی را برای انجمن عضوگیری میکردیم و من مامور رفتن به مدارس و انتخاب افراد مناسب بودم .مریم را در مدرسه دیدم با او صحبت کردم که می خواهیم اعلامیه های امام را تکثیر و پخش کنیم و در راهپیمایی ها حضوری موثر داشته باشیم و آموزش های نظامی را بگذرانیم چرا که رهبران مبارزه به این نتیجه رسیده اند که اگر در بحبوحه  انقلاب کار به قیام مصلحانه کشید زن ها هم باید بتوانند دفاع کنند به همین دلیل ما آموزش استفاده از اسلحه و در کنار آن دوره های امداد گری را هم طی و بعد هم در پخش اعلامیه ها و نظم دادن به تظاهرات شرکت می کنیم، مریم کمی فکر کرد و گفت قبول می کنم ولی شرطش این است که همیشه قبل از غروب آفتاب در خانه باشیم. کار را شروع کردیم ، گاهی اوقات که کار زیاد میشد می گفتم مریم پدر و مادرت که مرا می شناسند و می دانند که جای مطمئنی هستی من به کمک احتیاج دارم دیرتر به منزل برو ،می گفت نه من به خودم قول داده ام پدر و مادرم را نگران نکنم حتما باید قبل از غروب برگردم.
******
نزدیکی های پیروزی انقلاب بودکه کتاب خودسازی حضرت امام(ره) را مطالعه می کرد و سعی داشت که نکته به نکته آن را رعایت کندو می گفت اگر انسان بتواند خودش را بسازد در شرایط مختلف زندگی قادر خواهد بود خود را نگه دارد و حفظ کند.
******
نوع نماز خواندنش و تقلید به انجام مستحبات و نماز شبش چیزی بود که من در کسی ندیده بودم .ارادت و علاقه عجیبی به حضرت زینب (س) داشت و موقعی که روضه حضرت زینب خوانده می شد، حالش دگرگون میشد.لحظه ای آرام و قرار نداشت و همیشه به دنبال حرکت و پویایی بود او دقاقا می دانست از زندگیش چه می خواهد.او اگر پس از اندیشیدن عمیق درباره موضوعی به این نتیجه می رسید که انجام کاری ضرورت دارد به هر قیمتی و حتی زیر توپ و خمپاره هم آن کار را انجام می داد.روح بسیار لطیفی داشت و فوق العاده متواضع بود.در برخورد با دیگران عجولانه تصمیم نمی گرفت.با گذشت و با ابمان بود و همیشه دیگران را بر خودش ترجیح می داد.تکیه کلامش ،خدا می داند و خدا می بیند.
خیلی با گذشت و صبور بود من هیچ وقت عصبانیتش را ندیدم .ندیدم که بخواهد مقابله به مثل کند .زود هم تصمیم نمی گرفت درباره هرکاری که می خواست انجام دهد مدت ها فکر می کرد.
******
وقتی ما بچه بودیم و سر کیف و کفش با هم دعوا داشتیم مریم ابدا خودش را درگیر این مسائل نمی کرد.بعد از جنگ هم که در خوابگاه بودیم او غالبا روزه می گرفت و همان افطار مختصرش را هم به کوچکترین بهانه ای می بخشید.
مریم دائما در عرصه امداد گری بود یک وقت می دیدی دزفول را بمباران کرده اندمریم از بیمارستان آبادان مرخصی می گرفت و می رفت دزفول که به آواره ها و یا در بیرون آوردن و دفن جنازه های زنانی که زیر آوار مانده بودند کمک کند.
با وجود سن کم در دفاع از شهر و زادگاهش در کنار دیگر رزمندگان می جنگید ،حضور مریم و دیگر زنان شجاعی که در شرایط دشوار منطقه جنگ تاب می آوردند ،روحیه رزمندگان و شور و غیرت آنان را تقویت می کرد.
مریم از نظر ظاهر بسیار آراسته و مرتب بود بسیار مقید بود که لباسش ذره ای لک یا چروک نداشته باشد.ما در مقطعی در دبیرستان آبادان کار می کردیم که نه آب داشتیم و نه برق.بیمارستان پراز مجروح بود و خمپاره و بمب بر سرمان می بارید و شب ها با فانوس این طرف و آن طرف می رفتیم .وضعیتی بود که حتی بیان آن هم سخت است چه رسد به زندگی و کار کردن در آن شرایط. در چنین شرایطی همیشه سعی می کرد تمیز و مرتب، اسپرت و شیک باشدو تناسب رنگ را رعایت می کرد.
******
خیلی به خودش سخت می گرفت.مثلا نماز خواندنش با همه فرق داشت.ادای کلمات نمازش و تمرکزش روی نماز با همه فرق داشت .مدت ها سر سجاده می نشست و فکر می کرد.احساس می کردم از دنیا می برد و بعد نمازش را شروع می کند.موقع خواندن نماز ،کلمات را جوری ادا می کند که معلوم بود معنی حقیقی و عمیق آن ها را می فهمد.
ذره ای تظاهر در ذاتش نبود .سجده هایش طولانی بودند،به طوری که جای مهر، روی پیشانیش پیدا بود.در هر محفلی که افراد غیبت می کردند ، یا بلند می شد و از آن جمع می رفت و یا صراحتا می گفت که چرا این حرف را مستقیم به خودش نمیزنید؟مریم از گناه و از عذاب جهنم خوف داشت و به همین دلیل ، بسیار مراقب اعمال و گفتارش بود .او یک بنده خوب خدا بود که نوری از انوار الهی به دلش تابیده بود.یک انسان طبیعی بود با تمام غرایز و خواسته های طبیغی،با این تفاوت که مهار نفسش دستش بود.مریم در عین حال که همیشه در حال خودسازی بود مثل همه ما زندگی عادی و روزمره اش را داشت ،فیلم می دید در بحبوحه کار، گاهی می گفت بیا یکی دو روز برویم مرخصی، نیاز به روحیه داریم خیلی خسته شده ایم.
هیچ وقت به صورت واکنشی عمل نمی کرد که حالا که فلانی این عمل را انجام داده من هم این کار را بکنم .گذشت بسیار معناداری داشت به طوری که واکنش و رفتارش به نوعی باعث تنبه طرف مقابل می شد.
وصیتنامه شهید
ما همه امانت هستیم
وصیتم را با نام خدا،بزرگترین بزرگترها ،آن یگانه مطلق ،این فریاد رس مستضعفان ،این در هم کوبنده کاخ ستمگران و یزیدیان،این منجی حق و عدالت ،این فرستاده قرآن ،این شنونده غم ها ،این مشکل گشای دردها و...شروع می کنم.
اول از هرچیز از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به اندازه فهم خودم و وظایفم که بر دوش دارم بگویم،انقلابی که با دادن خون هزارن شهید و هزاران معلول به اولین مرحله پیروزی خود رسید .انقلابی که مردم در آن،اسلام را ، این کامل ترین دین را مبنای کار خود قرار دادندو از آن الهام گرفتند و وحدتی را که بدست آورده بودند ،با توجه به دین اسلام و رهبری قاطع امام آن را حفظ کردند.
قدر این رهبر را بدانیدو همواره پشت سر او باشید.از امام پیروی کنید .به پیام ها و فرمان ها و دستورات اسلامی امام توجه کنیدو سعی کنید که از هر کلمه امام درس بگیرید.
امام را تنها نگذارید.این هوای نفسی را که امام از آن صحبت و سعی می کند که آن را از وجود ما بزداید ،شما هم سعی کنید که در این راه موفق شوید.سعی کنید خود را بشناسید که اگر خود را بشناسید خدا را شناخته اید .در هیچ کاری خدا را از یاد نبرید و همواره به یاد خدا باشید و با هم به مهربانی رفتار کنید.
امام زمان را از یاد نبرید.همواره در فکر امام زمان باشید.همواره در راه اسلام باشیدو برای تحقق بخشیدن به آرمان اسلام بکوشید و به قدرت الهی توجه داشته باشید که بالاتر و با عظمت تر از تمام قدرت هاست. هیچ وقت قدرت خدا را از یاد نبرید و سعی کنید که هر چه بهتر تزکیه نفس کنید. چیزی را که امام این قدر درباره اش تکیه میکنند که تزکیه نفس کنید و در بین خطراتی که مارا تهدید می کنند ،هیچ خطری بالاتر از این نفس نیست که گاه انسان را به انحراف می کشاند و خود انسان متوجه نمی شود ،قرآن بخوانید ،زیرا قرآن تمام دستورات زندگی را به شما می گوید.نهج البلاغه و صحیفه سجادیه هم همین طور.
مادر!اگر من سعادت شهادت را داشتم و شهید شدم ،اصلا ناراحت نباش .ما همه امانت هستیم و همه ما از دنیا می رویم ،زیرا این دنیا آزمایشگاهی است که خداوند بندگان خود را در آن ،مورد آزمایش قرار می دهد.این ما هستیم که باید سعی کنیم و از این امتحان که بالاترین امتحان هاست سربلند بیرون بیاییم و در قیامت پیش خدا سرافکنده نباشیم.
یادم هست در آخرین جلسه گفتگویی که با برادر شهیدم داشتم،درباره معاد برایم صحبت می کرد و می گفت: "در فکر آخرت باشد." و بعد از این جلسه بود که مقام شهادت را به دست آورد .از صمیم قلب به او تبریک می گویم و از خدا می خواهم صداقتی همانند شهیدان به من عطا کند و سعادت این را بدهد که تنها و تنها در راه او قدم برداریم و برای رضای او کار کنیم. شهید کسی است که به آخرین مرحله کمال خود رسیده است و راهش را با آگاهی ،ایمان و خلوص می پیماید و همیشه پیروز و جاوید است.
به ولایت فقیه ارج بنهیم و بدانیم که الان امام خمینی بر ما ولایت دارد و بدانیم تنها در این صورت ،در دنیا و اخرت موفق می شویم که با همدیگر صمیمی باشیم .یارو رفیق همدیگر باشیم و با دشمن مقابله کنیم. چه دشمنانی که در درون ما هستند ،چه دشمنان بیرونی .
من هم مانند برادر شهیدم (مهدی) هر چه یادم آمد نوشتم و اگر در گفتارم اشتباهی هست ،به بزرگی خودتان ببخشید.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
مریم فرهانیان

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.