انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 630)
دوشنبه 11/5/1389 - 19:50 -0 تشکر 217454
سه داستان =>سه درس

با یاد او

سلام

این سه داستان رو در جایی دیدم، گفتم اینجا هم بیاورم.

واقعا چه درس هایی می شه از این داستان ها گرفت؟

 
دوشنبه 11/5/1389 - 19:51 - 0 تشکر 217455

در دانشكده پزشكی استاد تستی را به ما داد:

از آنجا كه دانش آموز خوبی بودم سریعاً به تمامی سؤالات پاسخ دادم بجز سؤال آخر.. سؤال آخر این بود:

نام پیشخدمت دانشکده چیست؟

پاسخنامه را بلند كردم اما به سؤال آخر جواب نداده بودم. قبل از اینكه كلاس تمام شود دانش آموز دیگری در مورد سؤال آخر پرسید:

استاد سوال آخر باید حتما پاسخ داده شود؟

استاد جواب داد: البته؛ شما افراد زیادی را در زندگی تان می بینید و تمامی آنها تا اندازه ای مهم هستند.

شما باید به آنها توجه داشته باشید حتی اگر یك لبخند ساده داشته باشند یا فقط سلام كنند.

هرگز این درس را فراموش نكردم..

سپس دنبال این رفتم كه نام پیشخدمت مان را بفهمم. نام اوماریانا بود.

 
دوشنبه 11/5/1389 - 19:51 - 0 تشکر 217456

در یك شب بارانی و طوفانی زنی غیرسفیدپوست كنار جاده ایستاده بود.
ماشینش خراب شده بود وشدیداً به كمك نیاز داشت.
او به رهگذران علامت می داد.

مردجوان سفیدپوستی بدون توجه به كشمكش های نژادی كه باعث جدایی در امریكا در دهه 60 شده بود ایستاد تا به او كمك كند.

او زن را به محل امنی برد و یك تعمیركار را صدا زد. سپس برای او یك

تاكسی گرفت. به نظر می رسید كه زن خیلی عجله دارد؛ اما از او تشكركرد وآدرس مرد را روی كاغذی نوشت.

پس از هفت روز در خانه به صدا درآمد.

او با تعجب دید كه پیكی است همراه با

یك تلویزیون رنگی و یادداشتی.

در یادداشت، آن زن از اینكه او را در آن شب كمك كرد، تشكركرده بود:

شما زمانی آمدید كه باران مرا كاملاً خیس كرده بود.

از شما متشكرم چون توانستم پیش شوهرم برسم موقعی كه در حال مرگ بود.

خداوند به شما بابت كمكی كه در حق من كردید بركت و نعمت دهد.

ارادتمند شما خانم كینگ كل

 
دوشنبه 11/5/1389 - 19:52 - 0 تشکر 217458

چند وقت پیش زمانی كه بستنی خیلی گران نبود، پسر ده ساله ای به كافی شاپ رفت و موقعی كه پشت میز نشست از گارسون پرسید :قیمت بستنی گردویی چند است؟ او گفت 50 سنت.

پسر پولهایش را درآورد و شمرد.

سپس پرسید قیمت بستنی ساده چقدر است؟

افراد دیگری هم منتظر گارسون بودند و گارسون در حالی كه كمی بداخلاق و بی حوصله بود با تندی گفت: 35 سنت.

پسر دوباره پولش را شمرد و گفت لطفاً یك بستنی ساده بدهید.

گارسون بستنی را همراه با صورت حساب برای او برد. پسر بستنی را خورد و پولش را به صندوق پرداخت كرد.

وقتی گارسون میز را تمیز می كرد شروع به گریه كرد. در گوشه بشقاب 15 سنت بابت انعام برای او گذاشته بود.

پسر به جای بستنی گردویی، بستنی ساده گرفت تا بتواند به او انعام دهد!

 
دوشنبه 11/5/1389 - 22:48 - 0 تشکر 217511

با سلام

روبه اسمان عزیز ، ممنون از سه تا داستانی که گذاشتین . ولی داستان آخری آموززنده تر بود .

با تشکر

 
سه شنبه 12/5/1389 - 21:6 - 0 تشکر 217796

داستان آخری اشک رو تو چشام جمع کرد !

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی