• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
پاسخ به شبهات (بازدید: 550)
سه شنبه 29/4/1389 - 2:32 -0 تشکر 212716
هم پای آقای خامنه ای کسی را بی رغبت به مقام و منصب دنیا ندیدم

پیرمرد، دنیایی است از خصال كمیاب و تجربه ها و ناگفته های شنیدنی. او در طلیعه تحصیل و در حالی كه استعداد جوشان و طبع مستعد او نمایان گر آینده درخشانش بود، از نیل به رتبه فقاهت و اجتهاد كه غایت آمال تمامی طلاب است، چشم پوشید و با اراده و ایمانی كم مانند، در طریق مبارزه با حكومت وابسته و دیانت برانداز رضا خان گام نهاد.
بهلولدر مقطعی كه تنها دو دهه از حیات خویش را پشت سر نهاده بود، با درایت و دلیری، قیام و خروش مردم مسلمان مشهد در مسجد گوهرشاد را هدایت كرد و پس از آن با تحمل سی سال زندان و تبعید در افغانستان، جلوه ای بارز از شكیبایی مجاهدان راه خدا را نمایان ساخت. مجموعه ای از ویژگی هایی بی مانند و رازآلود فردی، چون دائم السفر و دائم الصوم بودن، حافظه قوی و نداشتن مسكن و مأوی و رژیم غذایی خاص، عافیت جسمانی را برای او، پس از سپری كردن قریب به یك قرن از حیاتش، به ارمغان آورده بود. نام شیخ محمد تقی بهلول در تاریخ معاصر ایران، مترادف با حادثه كشتار مردم، در مسجد گوهرشاد است؛ فاجعه ای كه رژیم رضاخان در پی اعلام قانون كشف حجاب و قیام عمومی مردم مسلمان و غیرتمند ایران علیه آن، به بار آورد. در ادامه، پای سخنان او درباره این حوادث كه در سال های آخر عمر خویش بیان كرده، می نشینیم.
¤آقای بهلول! چند سال دارید؟
97 سال.
¤ چرا به این نام شهرت پیدا كردید؟
- در كودكی برای زن ها منبر می رفتم و همیشه بعد از درس و منبر، در اوقات فراغت، به بازی های كودكانه و بیشتر به بازی با حیوانات می پرداختم.
زن های محل هم می گفتند نه به آن منبر و روضه ات و نه به این بازی گوشی هایت؛ رفتارهای تو مثل رفتار بهلول زمان امام صادق علیه السلام است.
در سن 7 سالگی، قرآن را حفظ كردم. بیشتر خطبه های نهج البلاغه و خطبه فدكیه حضرت زهرا علیهاالسلام و اغلب دعاهای صحیفه سجادیه و دعاهای دیگر، نظیر ابوحمزه و بعضی از كتاب های درسی حوزه، نظیر الفیه ابن مالك، تهذیب المنطق و مطوّل و وافیه در اصول را حفظ هستم. همه دویست هزار بیت شعری كه خودم گفته ام و پنجاه هزار شعر از شعرای دیگر، مثل سعدی و قصیده یوسف و زلیخای جامی را هم از بر هستم.
¤ نمی توان با شما سخن گفت و از واقعه كشتار مسجد گوهرشاد، ذكری به میان نیاورد؛ این رویداد، در چه بستر تاریخی اتفاق افتاد؟
- واقعه كشف حجاب، لكه ننگی در تاریخ دوران سلطه رضاشاه است. این تصمیم رضاخان، در بسیاری از علما و متدینین، انگیزه ایجاد كرد تا در برابر حكومت بایستند. حضرت آیه الله حاج آقا حسین قمی به تهران سفر كرد تا رضاخان را از كشف حجاب برحذر دارد. شاه نه تنها جلو كشف حجاب را نگرفت، بلكه وی را در باغی بازداشت كرد. در آن وقت، من یك جوان 27 ساله بودم.
پس از دستگیری آیه الله قمی، شروع كردند به دستگیری مرتبطین با او و به دنبال گرفتن من هم بودند. در همان ایام، یك روز در حرم امام رضا علیه السلام، یك پلیس با لباس شخصی جلو آمد و در گوشم گفت: پلیس تو را می خواهد؛ با من بیا! من تلاشی برای فرار نكردم و ایستادم. مردمی كه این شخص را می شناختند، تدریجاً دور ما جمع شدند و به او گفتند: شیخ را كجا می خواهی ببری؟
به تدریج به جمعیت معترض افزوده شد و چند نفر پلیس هم به كمك پلیس دستگیر كننده من آمدند. كم كم دو گروه داشتند با هم درگیر می شدند كه خادمین حرم آمدند و یك راه حل میانه را پیشنهاد كردند. آنها گفتند: شما شیخ را در یكی از اتاق های حرم نگه دارید تا رئیس پلیس بیاید و درباره او تصمیم بگیرد. این، ظاهر قضیه بود و آنها می خواستند شب، پس از پراكنده شدن مردم، مرا به پلیس تسلیم كنند.
برای این كه مردم دائماً از حالم باخبر باشند و متفرق نشوند، پشت شیشه اتاق ایستاده بودم. مردم هر لحظه تعدادشان زیادتر می شد. در این هنگام، فردی كه لباس پهلوی بر تن داشت و كلاه شاپو سرش بود و بعدها فهمیدم «احتشام رضوی» است، به میان مردم آمد و گفت: ای مردم! شما كه حدوداً چهل هزار نفرید، از چهار نفر پلیس می ترسید؟ چرا به اینها حمله نمی كنید تا شیخ را آزاد كنید؟ بعد در حالی كه فریاد یا حسین علیه السلام می زد، كلاه شاپوی خودش را به زمین زد و گفت: لعنت بر این كلاه و به طرف اتاق پیش آمد. مردم نیز همراه او آمدند. پلیس مجبور به فرار شد و مردم مرا بر شانه هایشان گرفته، با صلوات و شعار مرگ بر پهلوی و مرگ بر انگلیس، به مسجد گوهرشاد منتقل كردند و بر روی منبر مسجد گذاشتند. در میان این غوغا، رئیس اطلاعات شهربانی، خودش را به منبر رساند و به من گفت: شیخ! صحبت نكن. این جا بود كه مردم به او حمله كردند و او را زیر مشت و لگد گرفتند. پس از این كه مردم حدود 20 دقیقه بر علیه پهلوی و دار و دسته او شعار دادند، به آنها گفتم: ما باید خودمان را تقویت كنیم و آماده جهاد شویم و در راه آزاد شدن آیه الله قمی تلاش كنیم. فردا صبح هر كس می خواهد جهاد كند، با هر نوع سلاحی كه می تواند، به مسجد بیاید. كم كم به شب نزدیك می شدیم. در آن شب، به ما جمع متحصن حمله نكردند؛ زیرا شهربانی می بایست برای چگونگی برخورد با ما، از تهران دستور می گرفت. آن طور كه در همان زمان فهمیدم، آن شب به رضاشاه تلگرام كرده بودند كه شخصی به نام بهلول، بر حكومت شوریده و در مسجد گوهرشاد، تحصن كرده، دستور چیست؟ او هم با آن روحیه قلدرمآبانه خود جواب داده بود: بهلول دیگر كیست؟ مسجد چیست؟ به اشد وجه به آنها حمله كنید! فردای آن روز، هنگام اذان صبح كه جمعه هم بود، صدای شیپور آماده باش را كه از داخل پادگان نواخته می شد، شنیدم.
سرانجام هنگامی كه ما در حال خواندن دعای ندبه بودیم، حرم و مسجد را محاصره كردند و پس از آن، سربازان به ما حمله كردند. وقتی دستور آتش داده شد، یكی از افسران، خودكشی كرد تا مجبور به كشتن مردم نشود. یكی دیگر از سربازان مسلمان، به یكی از افسران شلیك كرد و او را كشت. این حادثه، موجب شد كه فرمانده لشكر، از تمرد سربازان دیگر بترسد و دستور عقب نشینی بدهد. بعد از دستور او، راه ورود به صحن و مسجد باز شد. هنگام عقب نشینی سربازان، مردم سه نفر از آنها را دستگیر كردند و 17 تفنگ هم از آنها به غنیمت گرفتند. به هر حال، جنگ اول با موفقیت ما تمام شد و آنها به لحاظ مسائل سیاسی، عقب نشینی كردند و از ما مهلت گرفتند كه سه روز به حال سكوت باشیم تا خواسته ما برآورده شود. در مرحله اول، 14 نفر از ما شهید شدند.
روز بعد از حمله اول، تظاهرات مردمی در خیابان های مشهد، در جهت تأیید ما و مخالفت با رژیم رضاخان، برقرار شد.
مردم در تهیه مایحتاج ما، خیلی كمك كردند. رژیم برای كاستن از این علاقه و اعتقاد مردم به ما، عده ای از افراد فاسق و دزد را به حرم فرستاد تا اموال زائرین را بربایند و با نسبت دادن این دزدی ها به نیروهای ما، انقلابیون را بدنام كنند. پلیس در جواب اشخاصی كه اموالشان به سرقت می رفت، می گفت: الان شیخ بهلول حرم را در اختیار گرفته، بروید اموال خود را از او بخواهید؛ البته وقتی این افراد نزد من می آمدند، از اموالی كه افراد مؤمن برای قیام هدیه كرده بودند، به آنها می دادم. من وقتی دیدم كه بازار جیب بری به شكل غیرمنتظره ای در حرم گرم شده، به منبر رفتم و گفتم: ای جیب برها! شما سال هاست كه به این كار عادت كرده اید؛ اما در این روزها یك بار هم كه شده، برای رضای خدا، با تعطیل كردن دزدی خود، برای ما مشكل درست نكنید؛ آخر هم دست به دعا برداشتم و گفتم: خدایا! دزدانی را كه در این روزها از دزدی اجتناب
می كنند، با شهدای روز جمعه محشور فرما كه مردم آمین گفتند. از آن لحظه به بعد، جیب بری در بین زائرین قطع شد. بعدها شنیدم كه دزدها، تعطیلی كارشان را به مدت موقت، تصویب كرده بودند.
¤ طبعاً پرسش بعدی ما، سؤال از بستر و كیفیت فاجعه مسجد گوهرشاد است.
- تقریباً ساعت 12 نیمه شب بود كه با توجه به اخبار متوجه شدیم لشكری را با امكانات سهم گین بسیج كرده اند تا نیروهای مردمی از شهرها و دهات اطراف به ما نپیوندند. هواپیماهای جنگی در پایگاه ها، در حال آماده باش بودند و توپ و تانك ها، به طرف صحن و مسجد، هدف گیری شده بودند. من چون به كمك نیروهای مردمی اطمینان داشتم، تصمیم گرفتم كه عقب نشینی نكنم؛ از این رو، به جمع آوری نیروها و آماده كردن آنها برای دفاع پرداختم. در هر در ورودی به مسجد و حرم، نیروهای مسلحی را به رهبری فردی كه به او اطمینان داشتم، گماشتم و مهم ترین در ورودی را به كسی سپردم كه بعدها فهمیدم او خیانت كار بوده است.
سرانجام نیروهای رژیم، قبل از اذان صبح، دست به عملیات زدند و مواضع ما را با توپ و تفنگ متلاشی كردند. نیروهای ما با همان سلاح سبكی كه در اختیارشان بود، مقاومت كردند. متأسفانه در این میان، آن فردی كه فرماندهی در ورودی اصلی را به او سپرده بودم، به نیروهای تحت فرماندهی خود گفت: بهلول و یاران او دیوانه هستند؛ برویم دنبال زندگی مان و آن موقعیت مهم را رها كرد و دشمن هم از همان موضع نفوذ كرد. با از دست رفتن آن جبهه مهم، تصمیم گرفتیم تا از مسجد عقب نشینی كنیم و با رفتن به بیرون شهر، به نیروهای مردمی كه از روستاها می آمدند، ملحق شویم.
¤ در این واقعه چند نفر شهید شدند؟
- هنوز پس از سال ها، كسی از تعداد دقیق شهدای مسجد گوهرشاد، مطلع نیست؛ اما چیزی كه من پس از سال ها به طور قطعی می توانم بگویم، این است كه حداقل در آن روز، 300 نفر شهید و 900 نفر مجروح شدند؛ البته دولتی ها هم حدود 30 تا 40 كشته دادند. عمّال رضاخان، بسیاری از مجروحین را در حالی كه هنوز زنده بودند، در كنار شهدا، در گورهای دسته جمعی دفن كردند.
¤ تعقیب و گریز به كجا انجامید؟
- در خلال تعقیب، از 25 نفری كه همراه من بودند، 6 نفر شهید و 5 نفر زخمی شدند. آن جا بود كه دانستم ما نمی توانیم به شكل دسته جمعی فرار را ادامه دهیم؛ از این رو، به آنها گفتم كه متفرق شوید و هر كس كه می تواند، خود را نجات دهد. 4 نفر از باوفاترین آنها با من ماندند. داخل كوچه ای شدیم؛ دیدیم در خانه ای باز است و خانمی در برابر در ایستاده، به ما گفت: كجا می روید؟ یكی از ما گفت: ما از كشتار مسجد فرار كرده ایم. خانم سؤال كرد: شیخ بهلول كجاست؟ او سالم است؟ یكی از همراهان به من اشاره كرد و گفت: این همان شیخ است. خانم گفت: بفرمایید داخل خانه.
وقتی فردا صبح این خانم داشت از منزل بیرون می رفت، به او گفتم: اخبار شهر را جمع آوری كن و برای من بیاور. حدود ساعت 10 صبح بود كه او برگشت و گفت: در تمام شهر مأموران به دنبال شیخ بهلول
می گردند و می خواهند خانه ها را به نوبت بازرسی كنند. من دیگر صلاح ندانستم در خانه آن زن بمانم و از همراهانم خواستم كه بدون سلاح، به شهر برگردند و به امور روزمره خود مشغول شوند، خودم نیز به روستای «سیس آباد» و پس از آن، به طرف افغانستان حركت كردم.
¤ آن گونه كه از سخن شما استنباط شد، ابتدا با این تصمیم مسجد گوهرشاد را ترك كردید كه با پیوستن به نیروهای مردمی روستاها، مجدداً به آن جا برگردید و مبارزه خود را ادامه دهید؛ چه شد كه از این تصمیم منصرف شدید و راه افغانستان را در پیش گرفتید؟
- اول كه به روستای سیس آباد رسیدم، آنها حدود 300 رزمنده آماده كرده بودند كه همراه با آنها به ادامه جنگ به مشهد برگردیم؛ اما با توجه به این كه رهبری افغانستان در آن زمان، در اختیار فردی به نام حبیب الله بود كه فردی متدین و علاقه مند به علما بود، تصمیم گرفتم كه به افغانستان بروم و از او بخواهم تا برای جنگ، امكانات نظامی در اختیار من قرار دهد؛ اما متأسفانه هنگامی كه به افغانستان رسیدم، حبیب الله با كودتا سرنگون شده بود. رهبر آن كودتا، همانند رضاخان، فردی بیگانه پرست بود.
¤ آیا شما از افغانستان تقاضای پناهندگی كردید؟
- بله، چون دیدم بازگشت من به ایران تنها اثری كه دارد، این است كه مرا گرفتار رژیم رضاخان می كند؛ بدون این كه پیشرفتی در كار مبارزه حاصل شود. در افغانستان، به من پناهندگی دادند؛ اما در عین حال گفتند كه نمی توانند مرا در این كشور آزاد بگذارند و بایستی در زندان باشم.
¤ به چه علت مدت زندانتان در افغانستان 30 سال طول كشید؟
- رژیم افغانستان در آغاز زندانی كردن من، تصور می كرد كه به زودی علمای ایران و مراجع تقلید، برای آزادی من اقدام خواهند كرد و شاه جدید ایران هم بنابر سیاست عوام فریبانه ای كه در آغاز سلطنتش به اجرا در آورده بود، از این درخواست حمایت خواهد كرد؛ از این رو، در آغاز كار، احترام بیشتری به من گذاشتند؛ اما متأسفانه طولی نكشید كه آیه الله قمی به رحمت ایزدی پیوست و مراجع بعدی هم بیشتر درگیر مسائل خودشان بودند و مجال چندانی برای پی گیری كار من نداشتند. این گونه شد كه در آن تاریخ، مدت زندان من، ركورد زندانیان جهان را شكست. من در واقع، در مدت زندانی شدن در افغانستان، از »فراموش شدگان« بودم.
¤ چگونه آزاد شدید؟
- یكی از علل مهم آن، تیرگی روابط افغانستان با پاكستان بود. در دوران مناقشه رادیویی بین این دو كشور، پاكستان بر این نكته پافشاری می كرد كه رژیم افغانستان، یكی از پناهندگان ایرانی به نام بهلول را در زندان های سیاسی خود بدون هیچ محاكمه ای، 30 سال است كه نگه داشته است. به دنبال این خبر، نمایندگان مجلس افغانستان، به ویژه نمایندگان شیعه، به دولت اعتراض كردند. علاوه بر این، یكی از استانداران كه به علما علاقه مند بود و با نخست وزیر، سابقه دوستی داشت، از او خواست كه دستور آزادی مرا صادر كند و سرانجام، مرا آزاد كردند و به من گفتند كه می توانی در افغانستان بمانی و تدریس كنی و یا به كشور دیگری بروی كه من، رفتن به مصر را انتخاب كردم.
¤ سرانجام چرا و چگونه به ایران بازگشتید؟
- پس از یك سال و نیم اقامت در مصر، دختر خواهرم كه در عراق زندگی می كرد، از من خواست كه به آن جا بروم و چون دولت عراق نیز در آن زمان با دولت ایران مخالف بود، مصر را به مقصد عراق ترك كردم. در آن زمان، حكومت عراق شروع كرده بود به اخراج ایرانیان مقیم آن جا و من دیدم كه بهتر است خودم را بی هیچ قید و شرطی به ایران تسلیم كنم؛ قبل از آن كه رژیم عراق، مرا تحویل ایران دهد. كنسول گری ایران در كربلا، پس از اطلاع از تصمیم من، با شخص شاه تماس گرفت و او با ورودم به ایران موافقت كرد. به محض ورودم به ایران، مرا دستگیر كرده، به زندان تهران آوردند. مدت 5 روز در ارتباط با سوابق مبارزاتی ام علیه رضاخان و حادثه مسجد گوهرشاد، از من بازجویی كردند. بازجوی من، نصیری، رئیس ساواك بود. او اوراق بازجویی را پیش شاه برد. در آن شرایط، نتوانستند مرا اعدام كنند و ناچار مرا ملزم كردند كه كار سیاسی و مبارزاتی نكنم.
¤ جناب عالی به عنوان عنصری كه در مقطع كشف حجاب رضاخانی، به مقابله با این توطئه تبهكارانه برخاستید، چه - - وجه شباهتی میان كشف حجاب آن روز و برخی از تبلیغات امروز می بینید؟
بارزترین شباهت میان مروّجان كشف حجاب در مقطع فاجعه مسجد گوهرشاد با مروّجان امروز آن، سرسپردگی فكری و فرهنگی به اجانب است و دقیقاً به همان دلیل كه مبلغان آن روز كشف حجاب، در تحقق هدفشان شكست خوردند، اینها هم نتیجه ای نخواهند گرفت. طبع و میل اولیه مردم این سرزمین، مراعات عفاف و احكام دین است و این حالت، آن چنان در وجود مردم ما، به ویژه زنان، ملكه شده كه هیچ عاملی نمی تواند آن را از بین ببرد. ممكن است به خاطر اعمال برخی از سیاست ها، برخی افراد بی بندوبار و لاابالی، برای رفتارهای غیراخلاقی خودشان میدان پیدا كنند؛ اما عموم مردم، به همان دلیل كه گفتم، به این جریان متمایل هستند.
¤ علت دائم السفر بودن شما؟
- من همیشه در طول عمرم سعی داشته ام كه در حد استطاعت، به تبلیغ دین خدا و حل مشكلات مردم، در همه جا، بپردازم. به همین علت، من بیش از ده روز در هیچ مكانی نمی مانم و به همین علت، نماز و روزه من، در همه جا كامل است. یك بار یكی از من پرسید: منزل شما كجاست؟ گفتم: همه دنیا، منزل من است!
¤ آن گونه كه شنیده شده، همیشه هم مجانی منبر می روید؛ درست است؟
- من هیچ وقت بابت منبرم، پول نخواسته ام و منبرم برای خدا و ارشاد مردم بوده است. اگر كسی هم چیزی به من داده، بلافاصله آن را بین فقرا و مستحقین تقسیم كرده ام. الان هم جز لباس هایم، هیچ چیزی از مال دنیا ندارم و به همین خاطر، در این سنین، بسیار احساس سبكی می كنم.
¤ «دائم الصوم» بودن شما، چقدر در سلامتتان نقش داشته است.
- روزه، هم در تقویت روح و تسلط بر نفس انسان و هم در تقویت جسم، نقش دارد. من هم تا یكی دو سال پیش - قبل از حادثه تصادفی كه برایم اتفاق افتاد - سعی می كردم كه در تمام سال، به جز روزهای حرام، روزه بگیرم؛ البته من معتقدم كه به طور طبیعی، صرف سه وعده غذا در روز، برای انسان كافی است.
¤ حضرت امام (ره) را برای ما توصیف كنید.
- از من چیزی می خواهید كه توانایی آن را ندارم؛ تنها می توانم بگویم كه او آرزوی هزار ساله علمای شیعه را به تحقق رساند. سال های سال، فقهای ما احكام اسلام را به این امید استنباط و تبیین كردند كه روزی در سطح جامعه پیاده شود. من وقتی از مصر به عراق مهاجرت كردم و او را دیدم، بی اختیار احساس كردم كه فدایی او هستم. روی همین عشق و اخلاص بود كه بخش قابل توجهی از اشعار خودم را بر وزن شاهنامه فردوسی، به مدح و منقبت امام اختصاص داده ام كه به «خمینی نامه»، شهرت یافته است.
¤ خاطرات شما از دوره طولانی آشنایی و ارتباط با مقام معظم رهبری برای ما مغتنم است.
- من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادی را دیده ام؛ اما كسی را به لحاظ بی رغبتی به مقام و منصب دنیا، هم پای «آقا» }آیت الله خامنه ای{ ندیده ام. انسان وقتی زندگی روزمره او را از نزدیك می بیند، حس می كند كه ذره ای میل به دنیا در او وجود ندارد.
واقعاً در این مقطع، من هیچ كس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنیا، مثل او نمی شناسم. آخرین باری كه در خدمت وی بودم، به من گفت: آقای بهلول! خاطرتان هست كه قبل از انقلاب، یك شب در مسجد طرقبه منبر بودید؛ پس از اتمام مجلس، وقتی خواستید از مسجد بیرون بیایید، چون تاریك بود، من آمدم دستتان را بگیرم و كمكتان كنم؛ اما دستتان را كشیدید و گفتید: من چشمانم خوب می بیند؛ تا جایی كه هنوز زیر نور ماه، خاطره می نویسم؛ حالا چطور؟ حالا هم بینایی تان در همان حد هست؟ من گفتم: آقا! حالا زیر نور خورشید هم دیگر نمی توانم بنویسم. بعد آقا گفت: اخیراً كمتر به ما سر می زنید. گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ایران هستید؛ من اگر وقت شما را بگیرم، مثل این است كه وقت همه ایرانی ها را گرفته ام.

SM-B
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.