• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 465)
پنج شنبه 24/4/1389 - 20:37 -0 تشکر 211511
میلاد امام خامنه ای مبارک

Imageزندگی نامه مقام معظم رهبری

میلاد آفتاب

حضرت آیت الله العظمی آقای سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) در سال 1318  شمسی ، در مشهد مقدس  در خانواده ای روحانی پا به عرصه وجود گذاشت.

پدر ایشان آیت الله آقا حاج سید جواد از مجتهدین و علما محترم مشهد بود كه سالهای طولانی صبحها در مسجد گوهرشاد و ظهرها و شب ها در مسجد بازار مشهد اقامه ی جماعت می نمود و تبلیغ دین می كرد.

جد معظم له آیت الله سید حسین خامنه ای از علمای آذربایجانی مقیم نجف بود. وی قبلا در محله ((خیابان تبریز)) اقامت داشت و سپس به نجف اشرف سفر كرده، در آنجا به درس و بحث اشتغال ورزیده بود، مردی پرهیزكار و اهل علم و تقوی و زهد كه عمری را با قناعت گذراند.1

روحانی شهید، حاج شیخ محمد خیابانی شوهر عمه ی ایشان است كه گر چه در قصبه خامنه از توابع تبریز به دنیا آمد ؛ ولی به علت این كه در مسجد كریم خان در ((محله خیابان)) تبریز امام جماعت داشت ؛ به ((خیابانی)) مشهور شد. و از روحانیون مشهور و مبارز دوران مشروطه است و نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی بود و علیه نابسامانی موجود قیام كرد و در تبریز شهید شد.

مادر معظم له، دختر آقا سید هاشم نجف آبادی ((میر دامادی)) از علمای معروف مشهد بود. وی زنی پاكدامن ، آشنا به مسائل اسلامی و متخلق به اخلاق الله بود.

روزهای آغازین كودكی ؛

دوران كودكی ایشان با تربیت پدری سخت گیر و مراقب اما به شدت مهربان و دوست داشتنی و مادری مهربانتر و دلسوز، در نهایت عسرت و تنگدستی سپری شد.

معظم له در این باره می گویند :

(( دوران كودكی بسیار در عسرت می گذشت، خاصه كه كودكی من مصادف با ایام جنگ بود. با این كه مشهد در كرانه ی جنگ واقع بود و همه چیز نسبت به شهرهای دیگر كشور در آن ، ارزان و فراوان بود، معهذا وضع خانواده ما به طوری بود كه ما حتی همیشه نمی توانستیم نان گندم بخوریم و معمولا نان جو می خوردیم، گاه نان مخلوط جو- گندم و بندرت گندم .

من شبهایی از كودكی را به یاد می آورم كه در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی كه بعضی از وقتها مادر بزرگم به من یا یكی از برادران و خواهرانم می داد، قدری كشمش یا شیر می خرید تا با نان بخوریم …))

معظم له درباره منزل پدری می فرماید:

((منزل پدری من كه در آن متولد شده ام (تا 4- 5 سالگی من ) یك خانه حدود 60-70 متری در محله ای فقیر نشین از شهر مشهد بود كه فقط یك اطاق داشت و یك زیر زمین تاریك و خفه.

هنگامی كه برای پدرم میهمان می آمد(و معمولا پدر بنابر این روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین می رفتیم تا میهمان برود لذا بعد عده ای كه به پدر ارادتی داشتند. زمین كوچكی را كنار این منزل خریده به آن اضافه كردند و منزل ما دارای سه اطاق شد.))

معظم له درباره نحوه ی لباس پوشیدنشان  می فرماید:

(( از نظر لباس هم وضع همین گونه بود. مادرم از لباسهای كنه پدرمان برای ما چیزی درست می كرد كه یك چیز عجیب و غریبی بود ، نه لباده ، نه قبا ، یك چیز بلند تا زیر زانو و اغلب هم چند وصله می خورد. البته باید گفت كه پدر هم لباسهایش را به این زودی عوض نمی كرد ، مثلا لباده داشت كه حدود چهل سال آن را پوشید . ))

بسوی مكتب خانه و دبستان ؛

معظم له در سن 4- 5 سالگی به همراه برادر بزرگتر به مكتب خانه رفتند تا قرآن را بیاموزند ، بعد از مدتی هر دو را به مدرسه ابتدایی اسلامی أی به نام ((دارالتعلیم دیانتی)) فرستادند.

این نوع مدرسه ها پس از دوران خفقان رضا خانی توسط افراد متدین ایجاد شده بود و در آن بیشتر به تربیت دینی دانش آموزان توجه می شد و اجازه صدور گواهی و مدرك تحصیلی نداشت. در این مدرسه علاوه بر دروس معمولی دبستانها ، قرائت قرآن ، بحث هایی از حلیه المتقین و حساب سیاق و نصاب الصبیان آموزش داده می شد .

تشنه تر از تشنگی ؛

معظم له پس از پایان كلاس ششم این مدرسه، تصدیق ششم را دور از چشم پدر با رفتن به كلاس شبانه دریافت می دارد و سپس مخفیانه در كلاسهای دبیرستان نام نویسی كرده ، دوره متوسطه را طی دو سال به صورت جهشی می خوانند و دیپلم می گیرند.

تحصیل دروس حوزه ؛

معظم له علوم اسلامی را در همان مدرسه اسلامی ، ادبیات عرب را شروع می كنند. شرح امثله را نزد مادر خوانده بود. صرف میر و تصریف را نیز از پدر آموخته بودند و عوامل و انموذج را در مدرسه، نزد دو نفر از معلمین آنجا می آموزند . و سپس به مدرسه علوم دینیه ((سلیمان خان)) می روند و صمدیه و سیوطی و مقداری از مغنی را می خوانند .

شرایع را هم در درس پدر شركت می كننند و هنگامی كه به كتاب حج می رسند، پدر به ایشان می گویند كه در درس شرح لمعه كه به مبحث حج رسیده بود شركت كننند و هم مباحثه با برادرشان بشوند. بعد از مدرسه سلیمان خان به مدرسه علوم دینیه نواب می روند و سطح را به پایان می رسانند. پس از آن در دروس خارج مرحوم آیت الله العظمی میلانی شركت می نمایند.

Imageآیت الله العظمی خامنه ای (مدظلله العالی ) این موفقیت را در سایه توجه و زحمات پدرشان می دانند و می گویند:

(( عامل و موجب اصلی در انتخاب این راه نورانی  روحانیت ، پدرم  بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوق بودند… وقتی من دروس طلبگی روی آوردم ، اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود. درست چهل و پنج سال ، علاوه بر آن پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازه و شاگردانی در سطوح عالی تربیت كرده بود ، بنابراین سزاوار نبود كه او با آن مقام علمی به من كه دوره ابتدایی دروس اسلامی را می گذراندم، درس بدهد. حال و حوصله این گونه كارها را هم نداشت؛ اما بنابر علاقه ای كه به تربیت ما داشت، هم به برادر بزرگتر و هم به من و هم بعدها به برادر كوچكترمان ، درس می داد و حق عظیمی از جهت تحصیلی و تربیتی به گردن همه ما برادران ، به ویژه بر من دارند ، چنان كه اگر ایشان نمی بودند، من به موفقیتهای فراوانم در تحصیلات فقه و اصول نائل نمی شدم.

البته تا پیش از رفتن به قم، علاوه بر آن كه نزد پدر درس می خواندم ، در درسهای عمومی حوزه مشهد نیز حاضر می شدم و تابستانها كه این درسها تعطیل می شد، پدر درسهای تعطیلی ((اصطلاح در مورد درس ایام تعطیل)) به جای آن تعیین می فرمود و خود تدریس می كرد.

به همین دلیل من به خلاف اشخاصی كه تنها در حوزه های عمومی درس می خواندند وقفه أی در تحصیل نداشتم و لذا در سن 16 سالگی بودم كه تمام دروس سطح را خوانده و درس خارج را شروع كرده بودم.))2

بركرسی تدریس :

معظم له درباره تدریس در حوزه علمیه می فرماید:

((تدریس را از اولین روزهای طلبگی رسمی، یعنی بلافاصله بعد از تمام شدن دوره دبستان شروع كردم. اولین تدریس، كتاب امثله یا صرف میر بود كه برای دو شاگرد بزرگسال از روضه خوانهای مشهد شروع كردم و تابستان 1337 كه در مشهد بودم، كتابهایی از صرف، نحو،معانی،بیان ،اصول و فقه تدریس می كردم. در قم هم در كنار درسی كه می خواندم، تدریس نیز می كردم.

در سال 1336 به قصد زیارت، به عتبات عالیات مشرف شدم. حوزه گرم نجف مرا تشویق به ماندن در آن كانون علمی می كرد، لذا مایل بودم در نجف بمانم . مدت كوتاه هم ماندم؛ اما پدرم با اقامتم در نجف موافقت نكرد و به مشهد بازگشتیم و در سال 1337 با اجازه به قم رفتم و تا سال 1343 در قم ماندم. در همان سال چون پدرم به دنبال عارضه چشم، بینایی خود را كاملا از دست داد، ناگریز به مشهد بازگشتم، گرچه حتی بعضی استادان بزرگ من در قم به شدت مخالف رفتنم بودند.

پس از برگشتن از قم به مشهد (در سال 1343 ) تدریس یكی از برنامه های اصلی و همیشگی ام بود و در طول این سالها تا (1356 سطوح عالیه، (مكاسب و كفایه) تفسیر و عقاید تدریس می كردم . ))

در محضر اساتید :

مقام معظم رهبری ( دامت بركاته ) در مورد اساتید خویش از ابتدا ورود به حوزه تا دروس خارج می فرماید:

(( در مشهد مقدس نیز از سال 1343، ضمن این كه خود به تحصیل ادامه می دادم، به تدریس حوزه هم مشغول بودم و تا سال 1349 در درس فقه شركت می كردم.

كتاب انموذج و صمدیه را در مدرسه سلیمان خان مشهد نزد آقای علوم نامی كه خودش تحصیلات جدیده را در رشته پزشكی ادامه می داد، خواندم. پس از آن سیوطی را با مقداری از مغنی پیش شخصی به نام آقای مسعود در همین مدرسه خواندم و بعد چون برادر بزرگم در مدرسه نواب اطاق داشت، رفتم آنجا و معالم را ضمن این كه سیوطی و مغنی را می خواندم، شروع كردم.

در همین ایام پدرم پیشنهاد كرد، كتاب شرایع الاسلام محقق حلی ( قدس ) را به من درس بدهد و با اینكه شرایع ، كتاب درسی نبود ، پدرم احساس كرد این كتاب می تواند در پیشبرد من موثر باشد كه همین طور هم شد ، یعنی از اول كتاب شرایع ایشان به من درس داد تا كتاب حج ، وقتی رسیدیم به كتاب حج ، در آن موقع پدرم كتاب حج شرح لمعه را به برادرم درس می داد ، آن وقت به من گفت :

بیا و در درس شرح لمعه شركت كن . من گفتم :

ممكن است نتوانم بفهمم ، ایشان  گفتند : می توانی بفهمی و لذا رفتم و اتفاقا هم فهمیدم كه البته تقریبا سه چهارم كتاب شرح لمعه را نزد پدرم خواندم و ما بقی را پیش مرحوم آقا میرزا احمد مدرس یزدی ( كه مدرس معروف شرح لمعه و قوانین در مدرسه نواب بود ) خواندم و پس از اینكه شرح لمعه را تمام كردم رفتم درس مكاسب و رسائل مرحوم آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی ( كه از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی و اهل ریاضت و مدرس درجه یك مشهد بخصوص نزد اهل علم به عنوان مرد آزاده و روشن ضمیری معروف بود ) ایشان مردی جامع و خوش بیان بودند ، به طوری كه من در نجف و قم كه اغلب درسهای آنجا را رفته بودم ، كسی را به خوش بیانی ایشان ندیدم .

بخش عمده درس رسائل و مكاسب و كفایه را پیش ایشان خواندم. اینكه می گویم بخش عمده، برای این است كه ما بقی را پیش پدرم خوانده و لذا باید بگویم؛كمكهای پدرم، سهم و افری در پیشرفت درسی ام داشته است  و من از آن اول كه رسما طلبه شدم تا وقتی درس خارج را شروع كردم پنج سال و نیم طول كشیده، یعنی: دوره سطح را تماما پنج سال و نیم گذراندم و درس خارج را هم نزد مرحوم آیه الله العظمی میلانی(قدس) كه مرد ملا و محقق و از مراجع در مشهد بودند، شروع كردم.

یك سال درس اصول و دو سال و نیم درس فقه خارج ایشان را رفتم تا اواخر سال 1337 كه به قم عزیمت كردم. ناگفته نماند كه در مشهد یك مدتی هم درس خارج آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی رفتم ؛یعنی : ایشان  با اصرار خود ما ، یك درس خارج (اصول)شروع كرد. مرحوم حاج شیخ هاشم با بحث وسیع همه اقوال را نقل می كرد و بعد رد می كرد. در مشهد یك درس دیگر بهم رفتم كه درس فلسفه آیه الله میرزا جواد آقا تهرانی بود. به این طریق كه ایشان كتاب منظومه و مطالب مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را درس می گفتند و رد می كردند، كه در حقیقت این درس منظومه ایشان رد منظومه بود. تا اینكه یك كسی از دوستانم كه در قم فلسفه خوانده بود، می گفت :

این درست نیست تو بروی درس منظومه میرزا جواد آقا و ایشان منظومه را رد كند، چون به این ترتیب تو مفاهیم حكمت را یاد نمی گیری لذا خوب است پیش كسی كه معتقد به حكمت است بروی و این درس را بخوانی و من هم این حرف را قبول مردم و رفتم پیش شخصی به نام ((آقا شیخ رضا ایسمی))كه در مشهد بود و ملای قدیمی و فاضل و حكیم و خیلی هم معتقد به حكمت بود. پیش ایشان درس منظومه را شروع كردم و ایشان مباحث را با دید كاملا معتقد به فلسفه بحث می كرد.))

Imageهجرت به حوزه علمیه نجف

مقام معظم رهبری در ادامه خاطراتش درباره هجرت به حوزه علمیه نجف و شركت در دروس آیات عظام به طور موقت می فرماید:

سپس به نجف رفتم و در درسهای ایات عظام حكیم و خوئی و شاهرودی و درس آقا میرزا باقر زنجانی و مرحوم  میرزا حسن یزدی و آقا سید یحیی یزدی و هر جا كه یك درسی بود، رفتم.

اما در بین همه این درسها یكی از درس آیه الله حكیم خیلی خوشم آمد، به خاطر سلیس بودن و روانی اش و با نظرات فقه خیلی خوبی كه داشت و یكی هم درس آیه الله آقا میرزا حسن بجنوردی بود كه در مسجد طوسی می گفت و از درس ایشان هم خوشم می آمد، تا اینكه تصمیم گرفتم در نجف بمانم، لذا به پدرم نامه نوشتم كه اگر می شود من اینجا بمانم، اما پدرم موافقت نكرد.

بازگشت به وطن

معظم له بعد از این كه پدرشان اقامت در نجف را نپذیرفتند تصمیم به بازگشت به وطن می گیرند. ایشان در ادامه ی خاطراتش می فرماید:

بابراین امدم مشهد و بعد از مدتی راهی قم شدم و در قم تصمیم گرفتم همه درسها را ببینم تا هر كدام را پسندیدم به همان درس بروم، كه همین كار را هم كردم و از میان همه ان درسها، یكی در س امام و بعد از آن درس آیت الله آقا مرتضی حاج شیخ و دیگری درس آیت الله العظمی بروجردی را می رفتم و در درس فقه . اصول امام هم مستمرا شركت می كردم. در قسمت فلسفه هم یك مقدار از اسفار و یك مقدار هم شفا  را از درس اقای طباطبایی استفاه كردم.3

تشنگان دانش

حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره  موفقیت علمی رهبر عزیز می فرماید:

خود من به عنوان شاهد باید بگویم كه از حدود سال 1338 یا 1339 خدمت ایشان بوده ام، در درسها شركت داشتیم، مباحثات می كردیم. بسیاری از كسانی كه امروز در بین ما هستند و هیچكس تردیدی در اجتهاد آنان ندارد، آن روزها آیه الله خامنه أی از آنان اگر بالاتر نبود، پایین تر نبود. هم درسها را خوب می فهمیدند و هم خوب استنتاج  می كردند و تا این اواخر هم ضمن مبارزه مطالعه و كار فقه و درس را فراموش نمی كردند.

علاقه ی معظم له به درس و بحث در حدی بود كه وقتی در دوره دوم ریاست جمهوری، برخی از فضلای حوزه علمیه قم برنامه آینده ایشان پس از پایان دوره ریاست جمهوری را سؤال كردند؛ ایشان فرمودند:

ان شاء الله به قم خواهم آمد و در انجا به آنچه سالهاست در انتظارش هستم (درس و بحث) مشغول خواهم شد.

تالیفات معظم له

حضرت آیه الله العظمی خامنه أی (مد ظله العالی) تالیفات و آثار فراوانی دارند كه بعضی از آنها تا كنون به زیور طبع آراسته گردیده است:

-  كتاب الجهاد (درس خارج معظم له )

-  چهار كتاب اصلی علم رجال.

-  آینده در قلمرو اسلام

-  از ژرفای نماز.

-  بازگشت به نهج البلاغه

-  پرسش و پاسخ  در پنج مجلد

-  درسهایی از نهج البلاغه

-  درس اخلاق

-  سیری در زندگی امام صادق (ع)

-  شخصیت سیاسی امام رضا (ع)

-  عنصر مبارزه در زندگی ائمه(ع)

-  گفتاری در باب صبر.

-  گفتاری در وحدت و تحزب

-  مسلمانان در نهضت هندوستان

-  گفتاری در باب حكومت علوی

-  گروههای معارض در نهضتهای انبیاء و درانقلاب اسلامی

-  فریاد مظلومیت

-  مصاحبه ها

-  صلح امام حسن(ع) پرشكوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ.

-  عطر شهادت

-  رسالت حوزه

-  در مكتب جمعه

-  قبسات النور

-  استفتائات

-  پرسش و پاسخ (در پنج مجلد)

-  جلوه آفناب

-  راه امام راه ما

-  هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری

-  مرد عمل، جهاد، شهادت دكتر مصطفی چمران

-  هشدارهای مقام معظم رهبری

-  شهید آغازگر-شهید آیت الله مصطفی خمینی.

-  پژوهش در زندگی امام سجاد (ع)

-حدیث  ولایت (مجموعه بیانات مقام معظم رهبری) (چندین جلد)

چندین اثر با ارزش دیگر معظم له به زیور طبع آراسته گردید و امیدواریم كه نسل حاضر بتواند از نوشتجات و فیوضات معنوی ان به نحو احسن استفاده نمایند.

دوران مبارزات سیاسی

مقام معظم رهبری، مجاهدی شجاع و با تقواست كه در سراسر زندگی پر بركتش همواره در جهاد به وسیله قلم و سخن و سلاح بوده و به خصوص از سال 1341 كه امام بزرگوار نهضت عظیم اسلامی را اغاز نمود، دقیقه أی از تلاش و جهاد بازنمانده است. رهبر عزیز در این باره می فرمایند:

در ارتباط با ورود به میدان مبارزه و مسائل سیاسی، سالهای 32-31 بود كه شنیدم مرحوم نواب صفوی آمدند به مشهد كه كه در این ارتباط یك جاذبه پنهانی مرا به طرف مرحوم نواب می كشاند و خیلی علاقه مند شدم نواب را ببینم، تا اینكه خبر دادند نواب می خواهد به مدرسه سلیمان خان جزو روزهای فراموش نشدنی زندگی من است.

وقتی ایشان با یك عده از افراد فدائیان اسلام كه كلاه پوست مخصوص به سر داشتند، وارد مدرسه شد، به هیات ایستاده و با شعار كوبنده شروع به سخنرانی كرد.

محتوای سخنرانی اش هم این بود كه باید اسلام زنده شود و اسلام حك.مت كند و در این ارتباط پرخاشگرانه،شاه،انگلیس و مسئولین مملكتی را متهم به دروغگویی كرد و گفت: این مسئولین مسلمان نیستند !

من كه برای اولین بار این حرفها از زبان مرحوم  نواب به گوشم می خورد؛ آن چنان حرفهایش در دلم نشست كه دوست داشتم همیشه با او باشم و همانجا اعلام شد كه فرد آقای نواب از مهدیه به مدرسه نواب خواهد رفت و فردای آن روز مرحوم نواب صفوی به هیئت اجتماع از مهدیه به سوی مدرسه نواب حركت كرد و در بین رله خطاب به مردم با صدای بلند شعار می داد و می گفت:

برادر غیرتمند مسلمان، باید اسلام حكومت كند تا اینكه  به مدرسه  نواب وارد شد و آنجا هم با تمام وجود یك سخنرانی مفصل و هیجان انگیزی ایراد كرد و بعد از سخنرانی به ایشان پیشنهاد اقامه نماز جماعت شد كه قبول كردند و نماز را به امامت ایشان خواندیم و بعد از آن كه مرحوم نواب از مشهد رفتند،  ما دیگر از او خبر نداشتیم تا اینكه خبر شهادتش به مشهد رسید و وقتی خبر شهادت ایشابه مشهد آمد ماها از روی خشم و غیض منقلب بودیم، به نحوی كه در صحن مدرسه شعار می دادیم و از شاه بدگوئی می كردیم و نكته قابل توجه این است كه مرحوم آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی در مشهد تنها روحانی أی بود كه بر اساس همان  آزادگی و بزرگ منشی اش در مقابل شهادت مرحوم نواب عكس العمل نشان دادو در مجلس درس از شهادت مرحوم نواب صفوی و یارانش به وسیله دستگاه حاكم انتقاد شدید كرد و تاثر خودش را از شهادت آنها ابراز داشت و گفت مملكت ما كار به جای رسیده كه فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقائق می كشند!! و لذا از همان وقت جرقه ای انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد.

هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد. بنابراین آن حالت رنگ پذیری از مرحوم نواب سبب شد كه در همان سال 34 یا 35، اولین حركت مبارزاتی ما شروع شود، به این شكل كه یك استانداری به نام  فرخ برای مشهد آمده بود و این شخص به هیچ یك از مظاهر و ضوابط دینی احترام نمی گذاشت؛ از جمله اینكه در ماه محرم و صفر كه معمول بود سینماهای مشهد  تعطیل می شد، ابتدا تا چهاردهم محرم اعلام تعطیلی كرد و بعد یك قدری سرو صدا شد تا بیست محرم تجدید كرد و لذا ما چند نفر بودیم كه نشستیم یك اعلامیه در ارتباط با امر به معروف و نه از منكر نوشتیم و با پست به این طرف و آن طرف فرستادیم.4

همگام با امام خمینی

مبارزات سیاسی از سال 1341

حوزه علمیه قم در سال 1341 با ندای امامت امام به پا خاست و شور دیگری در این مركز علم و تقوی و جهاد و شهادت پدید آمد.مقام معظم رهبری در سال 1342 از طرف امام ماموریت یافت، سه پیام را به مشهد ببرد. سه پیامی كه با محرم  سرنوشت سازی كه پانزده خرداد در آن اتفاق افتاد، ارتباط داشت.

پیام اول، برای علماء، خطباء منبریها وسران هیاتهای مذهبی، راجع به حمله به اسرائیل و مساله فیضیه.

پیام دوم و سوم، برای مرحوم  آیه الله  العظمی  میلانی (قدس) و یكی از علمای مشهد راجع به شروع مبارزه علنی از هفتم محرم.

این رسالت به خوبی به انجام رسید و پیامها توانست موجب تشدید مبارزات در استان خراسان گردد.

سهم مقام معظم رهبری شهرستان بیرجند شد كه مركز قدرت و سیطره رژیم و به اصطلاح تیول اسدالله علم، نخست وزیر وقت بود.

ایشان در بیرجند از روز سوم محرم، منبر می روند و با آگاه  بخشیدن به مردم، نهضت را شروع می نمایند. ایشان روز هفتم محرم كه جمعیت كثیری شركت كرده بوند، قضایای مدرسه فیضیه را با حالی پرشور و بیانی گیرا گفته و مردم عجیب گریه می كنند.

دوران رنج

مقام معظم رهبری در ادامه خاطراتش می فرماید:

آن روز منبری اولی، مطلب را طول داد و دیر پایین آمد و برای من حدود نیم ساعت وقت ماند. مطلب را كه شروع كردم از شدت هیجان می لرزیدم، هر چند به هیچ وجه نمی ترسیدم وحال مردم نیز در من اثر می گذاشت. مردم عجیب اشك می ریختند و هنگامی كه از منبر پایین آمدم دور مرا گرفتند كه مبادا دستگیر شوم .

این منبر در شهر خیلی صدا می كند و فردا صبح در مجلس دیگری كه در منزل شخصی بود، جمعیت عظیمی می آیند و آنجا نیز مسائل روز مطرح می گردد.

مقام معظم رهبری در این باره می گوید:

روحانی مشهوری در بیرجند به نام تهامی كه آن روز به من گفت: با اینكه من در این شهر از همه مطلع ترم اما این گونه مسائل را نمی دانستم و اگر غیر از شما كس دیگری می گفت باور نمی كردم و در هیچ جریانی این همه گریه نكرده ام.

معظم له صبح روز نهم روز تاسوعا منبر داغی می روند و بعد از ان دستگیر می شوند و دو روز در بیرجند نگه می دارند و سپس به مشهد برده و تحویل ساواك مشهد می دهند و از آنجا به زندان مخروبه در دژبان می برند كه حتی از وسایل اولیه زندان هم محروم باشد.

حدود ده روز این دوره زندان طول كشید. ایشان در این مورد می گویند:

بد نبود، تجربه جدیدی بود، یك دنیای  جدیدی بود با ساواك، با بازجوئیها و دعواها و اوقات تلخیها ، اهانتهای شدید وخلاصه ناراحتیهای مبارزه معظم له فعالیت های خود را بعد از آزادی می فرماید :

بعد از آزادی نشستیم و با دوستان قرار گذاشتیم كه این دفعه با قرار درست و حسابی و حساب شده، هركدام به یك نقطه كشور برویم و حقایق را بیان كنیم، البته اختناق زیاد بود. دستگاه هم آماده سركوبی بیشتر شده بود در آن موقع هنوز هم مردم از تاثیر پانزده خرداد بیرون نیامده بودند. سركوبی شدید مردم وجنایات رژیم، برخی را به محافظه كاری كشانده بود؛ هر چند برخی دیگر را به مقاومت بیشتر وجهاد بزرگتر می خواند.

ماه رمضان سال 1342 مصادف با بهمن و سالگرد رفراندم قلابی شاه بود، امام خمینی در حصر بودند و امكان برنامه ریزی برای ماه مبارك از طرف ایشان نبود لذا از طرف مراجع و روحانیت به خصوص شاگردان نزدیك امام با برنامه حساب شده راه افتادند.

معظم له در این باره می فرماید:

از قم كه راه اقتادیم با یك اتوبوس كه حدود سی نفر طلبه داشت، حركت كردیم. داخل اتوبوس طلبه ها با رتبه های مختلف نشسته بودند. همان طور سر راه پیاده می شدند. من آخرین نفر بودم كه باید كرمان پیاده می شدم.

ایشان در كرمان دو سه روزی به سخنرانی و مذاكره با علماء و طلاب و افراد  مبارز پرداخته و سپس با ماشین به زاهدان می روند بالاخره روز پانزده رمضان كه تولد حضرت امام  حسن مجتبی(ع) است سخنرانی داغ و پر محتوا و پر شوری را ایراد  می كنند كه ساواك آنجا، شب همان روز یعنی شب شانزدهم  ماه رمضان  دستگیر می كند و با هواپیما به تهران می فرستد یك شب در پادگان  سلطنت آباد نگاه می دارند و فردای آن روز ایشان را به زندان قزل قلعه تحویل می دهند و حدود دو ماه هم این زندان طول می كشد و پس از آزادی به دیدار امام در منزل واقع در قیطریه كه در حقیقت زندانی محترمانه بود می رود و به قول خودشان:

خستگی را از تنم دور كرد و به قدری ذوق زده بودم كه گریه می كردم و امام خیلی ملاطفت فرمودند به امام عرض كردم از این ماه رمضان به علت نبودن جنابعالی آن طور استفاده  نشده كه باید بشود لذا از این ماه رمضان به علت نبودن جنابعالی آن طور  استفاده نشده كه باید بشود لذا از حالا باید به فكر محرم آینده بود.

خلاصه این كه در روز چهاردهم فروردین 1346 مقام معظم رهبری را در مشهد برای چندمین بار به بهانه ترجمه كتاب آینده در قلمرو اسلام دستگیر می كنند و به زندان می برند چهار ماه زندان می مانند با فشارهای شدیدی كه ساواك وارد می ساخت، اما با تاییدات الهی ساواك را فریب می دهند و ساواك نمی تواند مطالبی را از ایشان بدست اورد.

مقام معظم رهبری در همان سال 1346 در قم در ارتباط با این كتاب صلح امام حسن (ع) و آینده در قلمرو اسلام و مسلمانان در نهضت هندوستان برای چندمین بار دستگیر شدند اكما همان روز ازاد گشتند.

تلاشی دیگر

در سال 1349 پس از فوت مرحوم آیت الله العظمی حكیم كه دوباره فرصت برای تبلیغ خط امام و مرجعیت ایشان و اظهار وفاداری نسبت به رهبر انقلاب اسلامی بدست آمده بود، دوباره ایشان دستگیر شدند بعد از آزادی از زندان ، دائم مشغول تربیت افراد و سازمانده عناصر مورد اطمینان و ارتباط با گروههای فعال و مبارز بودند و برا سهولت این كار تدریس و امامت  جماعت مسجد را هم پذیرفتند.5

ابتدا در مسجد صدیقیها، مشهور به مسجد تركها در بازار مشهد درس تفسیر را شروع كردند و بعد از مدتی كوتاه  چون جمعیت  زیاد بود به مدرسه میرزا جعفر در طبقه دوم سالن كتابخانه منتقل شده و تدریس را اداكمه دادند در این تفسیر،طلاب و برخی از مردم متدین و وارد به مسائل مذهبی مشهد شركت می كردند دستگیری سال 1349، موقتا این تدریس را متوقف كرد.

زندان سال 1349 بیش از چهار ماه طول كشید و پس از آزادی دوباره به فعالیت پرداختند. و در سال 1350 پس از عملیات انفجار دكلهای برق هنگام جشنهای دو هزار و پانصدمین سال ستمشاهی معظم له را دستگیر می كنند و این بار ایشان را تحت شكنجه های شدید قرار می دهند  و در سلول تاریك و نمور بدون هیچگونه روشنایی زندانی می كنند و پس از پنجاه وچند روز حدود دو ماه وی را آزاد می سازند.

معظم له دوباره در مسجد امام حسن (ع) مشغول فعالیت  می شوند و بعد از مدتی از ایشان برای امات جماعت مسجد كرامت نزدیك باغ نادری مشهد كه یكی از شلوغ ترین و حساسترین نقاط این شهر است دعوت به عمل می آید كه به علت ازدحام مردم و استقبال شدید توده های انبوه، از طرف ساواك مسجد را برای مدتی تعطیل می نمایند.

این فعالیتها موجب شده بود كه ساواك ایشان را تحت مراقبت  ویژه بگیرد و همواره یا احضار به ساواك كرده، بازجویی كند و یا منزل ایشان را محاصره و از رفت آمد افراد ممعانت به عمل آورد و به تدریج درسهای ایشان را نیز با زور تعطیل نماید.

و با لاخره هم در دی ماه سال 1353 ایشان را دستگیر و به تهران آورده، در زندان و شكنجه گاه مخوف ساواك یعنی كمیته مبارزه با خرابكاری به طور انفرادی محبوس می كنند.این دوره از زندان حدود دو ماه به طول انجامید و تمام این مدت در سلولهای انفرادی یا دو سه نفره همراه با شكنجه های شدید گذشت.

بعد از آزادی از زندان معظم له دوباره به مشهد رفته و با مبارزه و جهاد خستگی ناپذیرش را دنبال كردند. این بار مسئولیتها بسیار شدیدتر از گذشته بود.

با اوج گرفتن مبارزات در سال 1356 احساس روحانیت و مردم به لزوم تشكلی اسلامی، در مشهد هسته اولیه تشكلی اسلامی با رهبری امام و مدیریت روحانیت متعهد و انقلابی شكل گرفت.

معظم له در این باره می فرماید:

تابستان سال 1356 در مشهدبا دو نفر از برادران نشسته بودیم، مرحوم آقای ربانی املشی و آقای موحدی كرمانی، صحبت این شد كه مبارزین و مخصوصا روحانیت كه عمده ترین مبارزین بودند چرا متشكل نیستند؟

پیشنهاد شد كه بیاییم تشكیلاتی را به وجود آوریم. درهمان جلسه گفته شد كه اگر آقای بهشتی در این تشكیلات باشند، این تشكیلات عاقبت به خیر خواهد شد و به جایی خواهد رسید.

از حسن اتفاق ، شهید بهشتی و شهید باهنر هم در همان موقع در مشهد بودند، و لذا جلسه با شركت این عزیزان تشكیل و سنگ بنای تشكل اسلامی گذاشته می شود. خبر این تشكیلات را هم به زندان برای علمای در بند از جمله آقای هاشمی رفسنجانی می فرستند و آنها هم تایید می كنند.

شهید مطهری هم درهمان سال در پیامی كه از نجف از طرف امام آورده بودند مبارزین سابقه دار را به گردهم جمع شدن، دعوت می كنند و همین ارتباطات باعث گردید كه تظاهرات عظیم سال 56-57 سازمان یابد و نقش مقام معظم رهبری در پایه گذاری این تشكل بسیار قابل توجه است آنهم تشكلی كه به خاطر خدا و جهاد و شهادت پدید آمده بود نه برای قدرت طلبی و به دست آوردن موقعیت و مقام .

تبعیدی دیگر

درگیر و دار این فعالیت ها در سال 1356 رژیم ستمگر با نهایت خشونت ایشان را دستگیر می كند و پس از چند شب زندان ایشان را به ایرانشهر تبعید می نماید و تا سال 1357 طول می كشد و در این سال با اوج گیری انقلاب و بیرون رفتن كنترل اوضاع از دست رژیم،معظم له به مشهد باز می گردند وبه دستور امام برای شورای انقلاب اسلامی دعوت می شوند و به تهران می آیند.

هفت ساعت تمام سروپا ایستاد و سخنرانی كرد و توطئه كمونیستها خنثی شد.

در روزهای آخر نظام ستمشاهی، كمونیستها به فكر افتادند از فرصت استفاده كرده با سازمانده عناصر خویش، انقلاب اسلامی را تبدیل به یك انقلاب به اصطلاح دمكراتیك خلقی نمایند.

به همین منظور بهترین جا را برای كار،كارخانه جنرال موتورز در جاده كرج تشخیص دادند،زیرا آنجا هم از تهران دور بود كه مركز قیام مردم متدین و مسلمان بود و هم می توانستند نیروهای كمونیست و عناصر دیگر ضد انقلاب را به دور از چشم مردم مذهبی در آنجا متمركز كرده،به تصور خام خودشان یك حمله به تهران نموده،مراكز حساس را اشغال نمایند و حكومت كمونیستی را برقرار سازند. البته این نقشه به جایی نمی رسید،اما در روزهای حساس 19تا22 بهمن ممكن بود بالاترین كمك را به رژیم در حال اضمحلال بنكاید و موفقیت مردم را به تاخیر اندازد و این فرصتی به استكبار بدهد تا نقشه های جدیدی طرح نماید.

آنها حدود پانصد دانشجو و كارمند و افراد دیگر از مشاغل مختلف را كه دارای افكار كمونیستی بودند به كارخانه كشاندند و با نطقهای محرك، كارگران را نیز به دور خویش جمع كردند و در روزنامه ها اعلامیه دادند و از همه نیروهای به اصطلاح دمكراتیك و خلقی دعوت كردند كه به این جمع و حركت انقلاب توده های خلق!! بپیوندند.

خبر كه به دفتر تبلیغات امام رسید، چند نفر از علماء و شهید دیالمه از شهدای هفتم تیر به آنجا اعزام شدند؛ اما كاری از پیش نبردند.

مقام معظم رهبری نیز دوبار به آنجا رفتند،بار دوم ظهر، با ماشین خودشان كه رانندگی می كردند در حالی كه نهار نخورده بودند به طرف كارخانه حركت می كنندو در راه كمی نان و پنیر خریده در همان حال رانندگی، می خوردند و به كارخانه می روند و سخنرانی كوتاه كرده برمی گردند؛ اما روز بیستم بهمن قضیه به مرحله خطرناكی می رسد، پانصد كمونیست به علاوه هشتصد كارگر این كارخانه جمع قابل توجه را تشكیل می دادند كه كاملا داشتند مجهز می شدند و بیم این می رفت كه اینان مسلح شوند و در آن گیر و دار نبرد آخرین با رژیم، ایجاد جنگ داخلی كنند و این از خیانت كمونیستها بعید نبود. به همین علت شهید دیالمه  به دفتر تبلیغات امام آمد و با نگرانی گفت وضع خطرناك است و باید چاره أی جدی اندیشید و كسی به آنجا برود كه بتواند از عهده این مهم بر آید .

مقام معظم رهبری شخصا این كار را به عهده گرفت و به سرعت به كارخانه رفتند.

یك گروه حزب الله هم از مدرسه رفاه برای پشتیبانی اعزام شدند. مقام معظم رهبری عصر كه به كارخانه می رسند با زحمت وجسارت به پشت تریبون می روند و شروع به سخنرانی كرده،به سوالات پاسخ می دهند .

در پاسخ به سوالات،كمونیستها را به شدت محكوم می كنند و لذا آنها برای رهائی از بن بست دستجمعی شروع به خواندن سرودهای كمونیستی می كنند و دستهای خود را بالای سر برده، محكم به هم می كوبند. اما معظم له تریبون را رها نمی كند به سخنان خود ادامه می دهند. نزدیك مغرب اعلام اذان و نماز جماعت می كنند .

كمونیستها می بینند اوضاع دارد به ضرر آنها تغییر می كند؛لذا برای اینكه سخنان ایشان به گوش كارگران نرسد و آنها متوجه  حقایق نشوند ، برقها را خاموش می كنند .

در تاریكی مقام معظم رهبری بلندگو را به یكی از دوستان سپرده، خود بلند فریاد می زنند كه ناراحت نباشید،چیزی نیست،به حرفهای من گوش كنید. سپس از روی میزها، از میزی به میز دیگری رفته و در هر میز شروع به شعار و صحبت و تهییج و آگاه بخشیدن به كارگران می كنند. ایشان می فرمایند :

در هر حال ما نماز را به جماعت خواهیم خواند. آنها به مجادله بر می خیزند دانشجویی با لباس كارگری به نام یك كارگر به سوال می پردازد.ایشان می گویند:كارتت را نشان بده او نمی تواند و مساله روشن می شود. چند نفر دیگر را به همین ترتیب افشاء می كنند سپس فكر می كنند كه موقع آن رسیده كه كارگران را كه اكثر مسلمان و دارای معتقدات مذهبی هستند از كمونیستها جدا كنند و بهترین راه نماز جماعت است.

لذا اعلام می كنند كه هر كس مسلمان و اهل نماز است به نماز جماعت در صحن كارخانه بیاید. و بالاخره حدود ساعت 30/8 شب حدود دو ساعت پس از مغرب نماز جماعت در صحن كارخانه به امامت معظم له تشكیل می گردد و كارگران برای نماز می ایند و كمونیستها در سالن كارخانه باقی می مانند،صدای دلنشین و رسای معظم له حال كارگران را تغییر می دهد و دعای بعد از نماز كاملا صحنه را عوض می كند. با استفاده از این فرصت، ایشان كارگران را به مسجد دعوت می كند و انها به مسجد كارخانه می روند و در آنجا همراه با حزب الهی هایی كه از مدرسه رفاه آمده بودند،تجمعی ایجاد می شود كه با ارشاد و راهنمایی معظم له علیه كمونیستها می شورند و فردا خودكارگران آنها را از كارحانه با كتك بیرون می كنند و توطئه أی بزرگ كه می رفت تا جنگ داخلی را در آن بحبوحه انقلاب پدید آورد به رژیم فرصت تجدید قوا دهد با درایت و فداكاری معظم له خنثی گردید .

نكته مهم این است كه ان شب آیت الله خامنه ای هفت ساعت تمام سرپا ایستاد و سخنرانی كرد و تا صبح به فعالیت پرداخت تا این خطر را توانست  دفع نماید.6

مقام معظم رهبری درباره ی خاطره ی آن روز می فرماید :

ما یك ستاد جدیدی هم در دبیرستان  علوی اسلامی تشكیل دادیم برای كارهای تبلیغات و اعزام افراد به كارخانه ها ؛ برای این كه كارگرها را توجیه نمایند و از نفوذ بعضی از عناصر مخرب كه داشت در كارخانه ها صورت می گرفت، جلوگیری كنند، و كارهای تبلیغاتی گوناگون دیگر كه دفتر تبلیغات امام و سازمان تبلیغات اسلامی و مدرسه ی شهید مطهری، همه از همان تشكیلات  كوچك آن روز سرچشمه گرفت و منشعب شد.

یك روزی كه من داشتم بین این دو، سه مقر برای انجام یك كاری با عجله می رفتم ،یكی از دوستان مرا نگهداشت ،گفت: شماها این جا مشغول كارهای خودتان هستید ؛ لكن عوامل كمونیست در كارخانه ها رفتند و دارند كارگرها را تحریك می كنند و كارهای مخرب انجام می دهند. و چون آن روزها لحظات آن قدر پرحادثه  بود كه  قدرت ذهنی وحتی چشم انسان قادر نبود همه ی این حوادث را ببیند و تمام مشكلات و فتوحات و حوادث و تازه های كشور در این محدوده های  مكانی كوچك ، در ان چند روز داشت خودش را نشان می داد و بر یك عده معدودی تحمیل می شد كه باید آنها را حل و فصل كنند ، و واقعا چنین قدرتی برای هیچ كس وجود نداشت ، خیلی روزهای دشوار و پرحادثه أی بود،لذا مطلب به نظرم خیلی جدی نیامد و حساس نشدم ، و رفتم در آن محلی كه داشتیم ، همان دبیرستان علوی ، كه یك نفر دیگر با همان برادر آمد ، یك گزارش مفصل تری داد. من احساس كردم یك حادثه ای هست. تصمیم گرفتم بروم از نزدیك ببینم . پرسیدم كجا بیشتر حساس است؟یك كارخانه ای را  اسم آوردند و گفتند: در این كارخانه هشتصد نفر بودند . همان طور كه می دانید ، وقتی در یك بخشی از مناطق كارگری تهران كه كارخانه های زیادی نزدیك هم هستند، اگر هر حادثه أی در یكی از این كارخانه ها اتفاق می افتاد ، می توانست با سرعت به جاهای دیگر سرایت كند و معلوم شد اینها می خواستند یك پایگاه برای خودشان درست كنند كه همین جا را پایگاه  قرار دادند . و مسئولان آن جا را تهدید به قتل  و ارعاب می كردند تا كارگرها احساس پیروزی بكنند و آنها هم نقطه  نظرهای خاص خودشان  را اعمال نمایند.

من وقتی رفتم آن جا دیدم وضع آن طور است. مشغول حل و فصل قضایا شدم.

   منبع:http://www.tebyan-mazandaran.ir

جمعه 25/4/1389 - 0:59 - 0 تشکر 211570

سلام .... عاشقای حسین...
امروز یه ایمیل واسم اومد این عکس توش بود ...
این قدر خوشحال بودم ولی به شب نکشید و خبر شهادت هموطنام داغ دارم کرد می ذارم عشق کنید همه
emam.jpg
در پناه خدا حسینی باشیم 

جمعه 25/4/1389 - 1:30 - 0 تشکر 211572

سلام soha
پس عكس كجاست

جمعه 25/4/1389 - 12:7 - 0 تشکر 211649

سلام....
دوست عزیز...
عکس رو چون از اینترنت گرفتم پس واسه دیدنش محبت کنید با اینترنت وصل بشید با اینترانت مقدور نیست....یا هم یه راه حل ساده تر می تونید که یه سایت فیلتر شده مراجعه کنید...
یا علی

شنبه 26/4/1389 - 19:35 - 0 تشکر 212065

بسم رب المهدی
مبارکه
اللهم عجل لولیک الفرج

لبيک يا خامنه اي 

در کشور عشق مقتدا خامنه ايست          فرماندهي معظم کل قوا خامنه ايست

ديروز اگر يوسف عزيز مصر بود   امروز عزيز دل ما خامنه ايست

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.