• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 992)
دوشنبه 24/3/1389 - 0:36 -0 تشکر 205343
!!رنگی نشوید

سلام به همه

بیایید اگر سبز هستیم،اگر آبی هستیم،اگر زرد هستیم،اگر سرخ هستیم واگر قهوه‌ای هستیم!! برای ایران باشیم.باهم باشیم نه علیه هم.اینجا می‌خواهیم کمی باسیاست بازی کنیم!پس مراقب باشید....

 رنگی نشوید...!!!

امضا ندارم ... !
دوشنبه 24/3/1389 - 16:51 - 0 تشکر 205442

آن صاحب اخبار خفیه، پوشنده تی شرت و چفیه. آن سفیر سابق در جرمنی، گوینده اسرار نگفتنی. آن حافظ منافع امریکی، خورنده ذرت مکزیکی. آن اهل مرکز تحقیقات، دارنده زمین و املاک و باغات. آن رفیق رایس  و حسن و سیروس. معروف به کاسب و دلال و جاسوس. آن حبیب دل مجمعیان، میرزا حسین موسویان (یکشف الله سره)

چون از مادر بزاد، هیچ شیر نخورد و هیچ پستان به دهان نگرفت. حاجی که تکلف او به عهده گرفته بود دستور داد تا از سراسر عالم دایگان جمع شوند تا شاید او را یکی از دایگان خوش آید. جمع شدند. هیچ مقبول نیفتاد تا نوبت به دایه ای از بریتانی رسید کاندولیزا نام. میرزا حسین شروع به شیر خوردن نمود و طعم شیر بریتانی چنان به مذاقش خوش آمد که هیچ خیال رها کردن نداشت تا چهل روز که با چوب پستان از دهانش گرفتند. اینچنین نان اجنبی به او مزه کرد و او دیگر هیچ نخورد مگر مرغ و عدس و ماش بریتانی و چون حاجی را تنذیر میدادند که مراقب این طفل باش که عجیب دلبسته بیگانه است می گفت:بچه است، بزرگ میشود. و حال آنکه او عاقله مردی بود چهل ساله.

هنوز خردی بیش نبود که هنگام حرکتش در کوی و برزن، خلق درب  و پنجره می بستند و دهان گل میگرفتند که مبادا صدایی  و صحبتی از ایشان به او برسد. که اگر میرسید کارشان زار بود و در عرض ایکی ثانیه همه از آن مطلع میشدند، حتی خواجه حافظ شیرازی!!

روزی مردم را از کار او خشم چیره گشت. به درب خانه حاجی آمده و او را به خواهش خواستند. حاجی نداد. به استدلال خواستند، نداد. به ارعاب خواستند، نداد. به تطمیع خواستند، حاجی گفت: همه شما با خانواده تان چند؟ این بگفت و نداد. تا اینکه گفتند اگر ندهی دوسیه استات اویل مهدی را رو میکنیم ها! گفت حقیقتا که حرف حق جواب ندارد. این بگفت و میرزا حسین را داد.گرفتند و بر سر دار کردند. او از آن بالا داد میزد ای مردم شما را خبر میدهم از اینکه ... (این بگفت و خبه شد.)

ظریفی او را خواب دید و پرسید چه میکنی در دوزخ با آن هوای گرم و آن بی غدایی؟ گفت: هیچ، از دوزخیان خبر میبرم به بهشتیان و  جرعه آبی و تکه نانی  میگیرم و میخورم.

امضا ندارم ... !
دوشنبه 24/3/1389 - 16:54 - 0 تشکر 205443

آن صاحب نیش باز، آن مالک ریش ناز، آن دارای مقامات عدیده، چاپنده یه عالمه جریده،.آن صاحب هر نه روز یک مشکل، مقصود هر چه سوسول و خوشگل. آن به مسلک دوم خردادی، که مداحش بود زید آبادی. آن دوست قدیم حجاریان، دارای سر و سری با بازاریان.  آن که قوچانی برایش نوشت" سید و شیخ"، رئیس نوری و مهاجرانی و الخ...   آن تغییر جهت دهنده با هر باد موسمی، میرزاممد خان خاتمی(یغفر ا... ذنوبه)

چون از مادر بزاد، بلبلکان ساکت شدند، قمری ها و قناریان دهان بربستند، احشام و طیور زبان از ما و قدقد و بع بع برکشیدند و بعد از لحظه ای تامل ندا در دادند که: "همین؟ خب، بقیه اش!" و چون دیدند که جز این طفل چیزی در دست نیست غرغری کردند و هر کدام رفتند پی کار خود. و او که چنین دید هیچ اعتراض نکرد و هیچ فغان و شیون سر نداد و پیوسته لبخند می زد از بس که اهل تساهل و تسامح بود لوطی!

خرد بچه ای بیش نبود که یک تنه از تمام بچه ها کتک میخورد و دائم صورتش را به این طرف و آن طرف میچرخواند و پیوسته عذر خواهی میکرد که ببخشید که صورتم دو طرف بیشتر ندارد تا بیاورم تا از پس هر سیلی، سیلی دیگری مرا بزنید. طفلان این می شنیدند و و می گفتند عیب ندارد پس خداوند پسِ گردن را به چه کار آفرید!

او را در مکتب گفتند انشا کن که تو را در آینده چه کار خوش آیند است و او فی الفور نوشت که تدارکاتچی. میرزا محکم بر سر او کوفت که ای ابله تو را چه شد که بین این همه کار، این را برگزیدی؟ او نیز نه بگذاشت و نه برداشت و گفت: "برو بابا خیکی! تو خودت هم تدارکاتچی ای بیش نیستی." این گفت و به سزای این حرف از شهر اخراج شد در حالی که طفلی سی ساله بیش نبود...

لطف فرموده وجهت مطالعه الباقی داستان به HERE که همان اینجا ی خودمان است مراجعه نمایید.

امضا ندارم ... !
دوشنبه 24/3/1389 - 16:59 - 0 تشکر 205444

سلام به همه

تذکره شیخهم آقامیرزا حاج کربلایی سید میرحسین موسوی را اندر این مجال برایتان تقریر بنموده ام.لطف بنموده بخوانید:

آن صاحب آرای ندیده، گوینده اقوال عدیده. آن مرد ادب دارِ ادب دوست، آن کس که خورد خربزه با پوست. آن صاحب گفتار تند و تیز، در پاسخ هر سوال بگفت چیز.  آن یک ز جمع سران فتنه، آن پیرو آزادی و دشنه. آن شمارنده آرای تقلبی، همراه شیخ مهدی کروبی. آن عضو گروه نخشب طرفدار شوروی، آقا میرزا میر حسین موسوی(کثر ا... طرفداره).

از دارندگان زمام بود و وقت انقلاب در حمام، جویای نام بود و دنبال ستاره بختش روی بام و از این رو در دام و برای اجانب رام و گویند دلیلش این که خام بود. خدایش هدایت کناد.

نقل است روزی در کوی و برزن همی می­گشت و خلایق را نظاره همی­ می­کرد. ناگاه دید که کسی به کس دیگری گفت: "بد". میرزا از کوره در رفت و نزد کس اول شد و گفت: ای مردتیکه، بی­پدر، عوضی، نفهم، بی­شعور، احمق، خرافاتی، دروغگو،رمال،خر،... چرا فحش می­دهی؟ و آن سه نقطه سه روز و سه شب طول کشید تا به علامت سوال رسید و او بس کرد. از بس او با ادب بود و ادبش به ز دولتش.

در خبر آمده که در کودکی چون میان او هم­سالانش دعوا بالا می­گرفت و سخت آشفته می­شد، هیچ نمی­گفت الا اینکه کاغذ و دوات برداشته قیافه او را کشیدن می­گرفت و بدین طریق حرف دل می­زد و مبارزه می­نمود. چون آتش انقلاب بالا گرفت، او را گفتند تو با انقلاب چه کار کنی؟ او هم گفت همان کنم که کردم و من هنوز در همان طریقتم. پس نمایشگاه نقاشی برگزار کرد و ساواک را از این کار او چنان خشم آمد که دیگر انقلابیون را گرفت و سیخ در چشم کرد و چوب کوفت و با ذغال قلیان سوزاند و... کشت. واین در حالی بود که آقا میرزا میرحسین سخت به مبارزات خود ادامه می­داد!

منقول است سالیانی او را هیچ در عرصه سیاست خبری نبود. شاگردان جمع شدند که چرا نیایی؟ گفت اصرار کنید. اصرار کردند. گفت التماس کنید. التماس کردند. گفت به پایم بیفتید. شاگردان گفتند به درک، می­خواهی بیا نمی­خواهی نیا، ما رفتیم. میرزا گفت می­آیم. گفتند بیا. گفت شرط دارم. گفتند بنال. گفت: یا باید ایران چهار استان شود یا من از دین اسلام خارج شوم. گفتند این ها چه ربط دارد؟ گفت از آن جهت که من باید حتماً داماد یک استان باشم که مردم آن استان به من رای بدهند، چون مردم یک استان داماد خود را رها نمی­کنند به کس دیگر رای بدهند که! پس یا باید ایران چهار استان شود تا من بتوانم داماد همه ایران باشم و یا باید از دین اسلام خارج شوم که بتوانم سی و اندی زن بستانم و داماد سی و اندی استان گردم. شاگردان گفتند: زرشک، این که نمی­شود، پس نیا. میرزا گفت عیب ندارد، می­آیم.

در پایان عمر او را گفتند که سه چیز گو که رستگار شویم. میرزا منقلب شده، گریه کرد و گفت: من یک عمر چیز گفتم و رستگار نشدم، شما چگونه با سه چیز گفتن رستگار خواهید شد؟ مریدان را این سخن گران آمد و آنها نیز گریه کردند به حال خود که تا بحال مرید چه کسی بودند.

در کتاب غرر الکـلم1 من رجال الکــلم2 آمده است که اورا گفتند با ادب کیست؟ گفت من. گفتند نخست وزیر کیست؟ گفت: من. گفتند پیروز همه انتخابات کیست؟ گفت: من. گفتند همه چیز تمام کیست؟ گفت: من. گفتند روشنفکرترین زن ایرانی کیست؟ گفت چون من نتوانم بود پس زنِ من.

پاورقی:

1-    کلمات. جمع کلمه.

2-    کلم. نوعی گیاه از خانواده سبزیجات. خوردن بیش از حدش در روابط اجتماعی انسان تاثیر سوء می­گذارد!

امضا ندارم ... !
دوشنبه 24/3/1389 - 17:5 - 0 تشکر 205447

غضنفر می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.

پلیسه با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.

غضنفر می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!!




.................................

نکته:میدونین که طوطی هرچی رو شنیده باشه تقلید میکنه!

امضا ندارم ... !
دوشنبه 24/3/1389 - 17:8 - 0 تشکر 205448

کشورهای مختلف جهان درمورد مسائل سیاسی خود چه راهکاری دارند؟!!


آمریكا : ما كار خودمون رو می كنیم شما هم هرچی می خواین بگین تا خفه شین!
چین : ما كار خودمون رو می كنیم شما هم خفه شین!
روسیه : ما كار خودمون رو می كنیم اگه چیزی بگین ممكنه خفه شین!
فرانسه : ما هر كاری می كنیم تا شما خفه شین!
انگلیس : همه این كارا زیر سرماست، خفه شین!!

امضا ندارم ... !
سه شنبه 25/3/1389 - 15:53 - 0 تشکر 205632

در طول چند ماه گذشته از طرف طرفداران جنبش سبز، ایمیلی‌هایی برای اشخاص، سایت‌ها و گروه‌های اینترنتی ارسال می‌شود با این عنوان [یا عناوین مشابه]:
"افشای یک سند محرمانه: درخواست نیروی انتظامی از سپاه، برای جاگزینی نیروهای ضد شورش به دلیل شرایط نامتعادل روحی".ضمیمه ایمیل هم تصویری است از آن سند محرمانه!

امضا ندارم ... !
سه شنبه 25/3/1389 - 16:2 - 0 تشکر 205636

 خبر فـــوری ! 

فراخوان جانشینی عبدالمالک ریگی

دستمزد توافقی،محل کار در خاورمیانه

-------------------

امضا ندارم ... !
سه شنبه 25/3/1389 - 16:23 - 0 تشکر 205643

هر چه داری باز مال این و آن بهتر تر است

مرغ همسابه زغاز خانه مان بهتر تر است

گفت زن ها را چگونه می پسندی ؟ گفتمش:

خوشگل و پولدار، اما بی زبان بهتر تر است

گفت: بین دختر شیرازی و رشتی کدام؟

گفتمش: هر دو ، ولی مازندران بهتر تر است

در امان از زخم چشم مردمان تنگ چشم

از گالانت و بنز ، ماشین ژیان بهتر تر است

درد بی درمان ما را آب درمانی دواست

لیک آب دیده از آب روان بهتر تر است

گفتم: ای حاجی گوارا پول کم اما حلال

گفت: نه ! پول حرام اما کلان بهتر تر است

داشت ویلای دو صد هکتاری و میگفت باز

خانه ی بهمان و ویلای فلان بهتر تر است

گشتم احزاب و فرق را در جهان و عاقبت

دیدم از هر فرقه ای حزب خران بهتر تر است

گر چه با پارتی ره صد ساله را یک شب روی

لیکن از بهر ترقی نردبان بهتر تر است

در خراب آباد بی قانونی و هردمبیلی

دوستی با جمع دزد از پاسبان بهتر تر است

تا که خنجر می زنند از پشت یاران شفیق

اعتماد و یکدلی با ناکسان بهتر تر است

گوسفندی زیر چاقوی شبانی گریه کرد

گفت گرگ تیز دندان از شبان بهتر تر است

روز روشن جان و مال و آبرو را می برند

از چنین قومی ، گروه طالبان بهتر تر است

عالمان بی عمل را گو که صد بار از شما

بی سواد هالوی هیچی ندان بهتر تر است

امضا ندارم ... !
سه شنبه 25/3/1389 - 16:26 - 0 تشکر 205646

چیزی که مشاهده می نمایید قسمت اول از منظومه ای چند صد بیتی است که در باره یکی ( چیکار دارین کی؟!) می باشد. سعی می کنم هر از گاهی یک قسمتش را بگذارم



ذکر یارب بگیرم اول کار

شرح این قصه چون بود دشوار

ماجرایی عجیب و طولانی

یک زمان زشت و گاه مامانی

قصهی آنکه بعد بیست سالی

در نیامد ز خامی و کالی

لیکن او باز در هوس افتاد

بوی قدرت شنید و پس افتاد

احتراماً رساند به عرض همه

نامزد انتخاباتام یه نمه

تا نوشت اولین بیانیه را

گوییا گم نمود قافیه را

گفت بهبه چقدر محبوبم

تف به روی ریا، چقدر خوبم

گفت من مرد دوره جنگم

تشنه خدمته دلِ تنگم

گفت اَهاَه چقدر بیکاریست

این چه اوضاع مملکت داریست

در زمینهای شهرلاهیجان

بوته چای داده بادمجان

دکتر چشم پزشکتان کور است

دست هر بچه سیخ و بافور است

جملهی کارخانهها بسته

جایشان طبل و پرچم و دسته

چوب تو آستین هر چی ژورنالیست

چاله چوله زمین فوتبالیست

هر طرف که نگه بیاندازی

پسری رفته است به سربازی

این که در هر دیار و هر شهری

توی هر جوی آب و هر نهری

ریخته آشغالِ موز و پوستِ پفک

یا نونِ بربریِ پر ز کپک

روی دیوار به خطّ گنده و ریز

حک شده: ...بر بابای آشغال ریز

اینکه رنگ کلاغها مشکیست

اخذ تصدیق پایه دو کشکیست

اینکه ایران در آسیا دهم است

جمله تقصیر دولت نهم است

یادتان هست دوره بنده؟

دوره شادی و جوک و خنده؟

دورهای که نبود یک بیکار

طفل شش ماهه هم میرفت سرِ کار

باغ چایی نبود اینجوری

بوتهها چای میداد با قوری

کل ایران رو گر تو میگشتی

ای دریغ از یه معتاد مشتی

یا اگر بود و میشنیدی ریحی1

جمعهها میکشید تفریحی

ما چقدر کارخانهها ساختیم

تو کویر چند تا سد راه انداختیم

الغرض وضع مملکت خیط است

بس که این احمدی درِ پیت است

(گفتن این اگرچه حاشیه است

فرض کن پیت و خیط قافیه است)

در نشستی چو یک نفر پرسید:

از چه بیرون ز غار، آمدهاید؟

گفت چون بنده یک نظر کردم

ناگه احساسی از خطر کردم

وضع اسلام نه آنکه مامان است

وضع مردم خراب و داغان است

مملکت را به باد خواهند داد

دست سودان و چاد خواهند داد

از سیاست نپرس که چون نازی

با دم اسرائیل کند بازی

گفت پس یک نفر که بود ظریف

از قفای یکی، دو سهتّا ردیف

یک سوالی بوَد ز محضرتان

زانچه فرمودی از دلایلتان

در زمان جناب حضرت ماه

آن زمانِ تورم پنجاه

که جماعت کشیده بود فریاد

وقت شورش توی اکبر آباد

یا زمانی که دختر ایشان

بر خلاف شریعت و ایمان

مینوشت از تساوی زن و مرد

از تساوی دیه و پیگرد

یا همان مردکی که غین و قاف

ماندهاند بین نام او علّاف

گفت مردم مگر که میمونند

یا که احکام را نمیدونند؟

یا زمانی که جمعی از وکلا

نامهای از مواضع بالا

سوی مولای دهر بنوشتند

منوی جام زهر بنوشتند

یا زمانی که در بلاد فرنگ

حضرت خاتمیِ با فرهنگ

دست در دست اجنبیه گذاشت

(دست چپ بود یا که دست راست؟)

یا زمانی که در مصاحبهای

(گیر نیامد براش قافیهای!)

پس شهید است آبراهام لینکلن

کشتهی راه آزادیه چون...

یا زمانی که اکبر گنجی

توی آمریکا گوشه دنجی

مثل یک جوجهی دو، سه روزه

گفت که رفته خمینی تو موزه

یا شما که به چشم خود دیدین

کنفرانسی که بود توی برلین

چه شد آن موقع حضرت انذار

تو ندیدی صلاح یک اخطار؟

زان میان یک نفر ز بهر جواب

گفت آن موقع بوده ایشان خواب

یک نفر گفت نه، چنین هم نیست

اینچنین آی کیوی او کم نیست

او همان لحظه حس نموده خطر

گفته در دل که موسوی بپّر

ولی آنقدر سرعتش بالاست

وقت بالا پریدنش حالاست

از دفاع عجیب آن بنده

حاضرین میزدند زیر خنده

امضا ندارم ... !
پنج شنبه 23/10/1389 - 0:50 - 0 تشکر 273600

از آنجایی که کشور ما یک کشور در حال گذار است و گوش شیطان کر قرار است ما تا چند سال آینده به کشور توسعه یافته تبدیل بشویم! بنده به نیابت از فرهنگستان زبان ایران که به واقع آدم با شنیدن بعضی کلمات تولیدی آنها هنگ می کند تصمیم گرفتم
1) تعاریف جدیدی از یک سری لغات سیاسی رایج در مملکت که قطعا در آینده تغییرات زیادی خواهد کرد ارائه بدهم
2) بسیاری از اتفاقاتی که در آینده رخ میدهد را پیشگویی کنم تا شما بفهمید مفاهیم در یک کشور توسعه یافته با یک کشور توسعه نیافته چه فرقهایی می کند:

* دموکراسی خواهی همچنان تنها راهکار موجود برای ایجاد شورشهای مختلف در آینده خواهد بود

* برای رد گم کنی هم شده میم.هاشمی به اسم مستعار بسیاری از مفاسد اقتصادی و ... تبدیل می شود

* اندیشمندان خیلی تلاش می کنند اما جنگ نرم هیچ وقت سفت نمی شود

* استکبار جهانی همچنان به کشورهایی گفته خواهد شد که در نهایت عدل و انصاف و بدون اینکه شما تلاشی انجام بدهید همچنان شما را غارت می کنند

* القاعده نه یک گروه، نه یک قبیله و نه یک ملت، بلکه یک توهم ناشیانه بیان می شود

* قوه قضائیه کفشهای میم. هاشمی را به خاطر پایمال کردن حقوق ملت محاکمه می کند

* بعد از شکست پروژه دارا و سار، عروسک موسوی و کروبی به تنها راه مقابله با هجمه عروسکهای باربی تبدیل خواهند شد



* علم آنقدر پیشرفت می کند که اگر تصویر اپوزیسیون را روبه روی نور آفتاب بگیرید تصویر خاتمی را در پشت عکس مشاهده خواهید کرد


* طنز سیاسی به تنهاترین نوع آزادی بیان در همه جای کره خاکی تبدیل خواهد شد

* برای مهار تورم حقوق بشر را کم می کنند!!

* ایران در پرونده هسته ای خودش عضو گروه 4+0 و در پرونده هسته ای آمریکا عضو 198-2 خواهد شد 

* جنبش سبز پشت به آفتاب می نشیند تا پشت گرمی داشته باشد

* بعد اصلاحات، جَنگ به راه راست هدایت می شود

* ایران با تحریم های یکجانبه اسرائیل را از پای در می آورد

* دانشگاه آزاد به سلسله هتل های پنج ستاره دامنه های البرز اسلامی تغییر نام خواهد داد!!

* شورای عالی انقلاب فرهنگی به این نتیجه خواهد رسید که علیه رئیس دانشگاه آزاد قطعنامه صادر کند

* ایران در مناقشه هسته ای خود به پیروزی می رسد و از این بابت همه خوشحال می شوند حتی استقلالی ها

امضا ندارم ... !
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.