انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 302)
سه شنبه 11/3/1389 - 21:40 -0 تشکر 203398
مقام نرجس خاتون

ضرت حجة بن الحسن امام عصر(عج ) در پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری در شهر سامرا چشم به جهان گشود.حکیمه دختر امام محمد تقی (ع ) نقل می کند که امام حسن عسگری (ع ) مرا خواست و فرمود:- عمه ! امشب نیمه شعبان است ، نزد ما افطار کن ! خداوند در این شب فرخنده حجت خود را به زودی آشکار خواهد کرد.عرض کردم :- مادر نوزاد کیست ؟فرمود:- نرجس .گفتم :- فدایت شوم ! من که اثری از حاملگی در این بانوی گرامی نمی بینم ! فرمود:- مصلحت این است . همان طور که گفتم خواهد شد.وارد خانه شدم . سلام کردم و نشستم . نرجس خاتون آمد، کفش ها را از پایم در آورد و گفت :- بانوی من ! شب بخیر!گفتم :- بانوی من و خاندان ما تویی !گفت :- نه ! من کجا و این مقام بزرگ ؟گفتم :- دخترم ! امشب خداوند فرزندی به تو عنایت می فرماید که سرور دنیا و آخرت خواهد بود.تا این سخن را از من شنید در کمال حُجب و حیا نشست . من نماز شام را خواندم و افطار کردم و خوابیدم .نصف شب بیدار شدم و نماز شب را خواندم ، دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل در او اثری نیست ، پس از تعقیب نماز به خواب رفتم .مدتی نگذشت که با اضطراب بیدار شدم ، دیدم نرجس هم بیدار است و نمازش را می خواند، ولی هیچ گونه آثار وضع حمل در او دیده نمی شود، از وعده امام کمی شک به دلم راه یافت .در این هنگام ، امام حسن عسگری (ع ) از محل خود با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ((لا تعجلی یا عمه فان الامر قد قرب )) ((عمه ! عجله نکن که وقت ولادت نزدیک است .))پس از شنیدن صدای امام (ع ) مشغول خواندن سوره الم سجده و یس ‍ شدم .ناگاه ! نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد و برخاست ، من به او نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم ، پرسیدم آیا در خود چیزی احساس می کنی ؟ گفت :- بلی عمه !گفتم :- نگران نباش و قدرت قلب داشته باش ، این همان مژده ای است که به تو دادم .سپس من و نرجس را چند لحظه خواب گرفت . بیدار شدم ، ناگاه ! مشاهده کردم که آن نور دیده متولد شده و با اعضای هفتگانه روی زمین در حال سجده است . او را در آغوش گرفتم ، دیدم از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است .در این هنگام ، امام حسن عسگری (ع ) مرا صدا زد:عمه ! پسرم را نزد من بیاور!من آن مولود را به نزد وی بردم . امام (ع ) او را به سینه چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود:- ((تکلم یابُنی )) فرزندم با من حرف بزن .آن نوزاد پاک گفت :- اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله . سپس صلواتی به امیرالمؤ منین (ع ) و سایر ائمه تا پدرش امام حسن عسگری (ع ) فرستاد، سپس ساکت شد.امام (ع ) فرمود:- عمه ! او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من بیاور!او را پیش مادرش بردم . سلام کرد و مادرش جواب سلامش را داد! بار دیگر او را نزد پدرش برگردانیدم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی