• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 488)
دوشنبه 27/2/1389 - 16:11 -0 تشکر 200785
غیبت،ظهور ورجعت

اشاره: متن حاضر حاصل پرسش و پاسخ‌هایی است كه در زمینة مباحث مختلف مرتبط با موضوع مهدویت، با علامة سید محمدحسین طباطبایی(ره) صورت گرفته و در كتاب در محضر علامه طباطبایی گرد آمده است. اثر اعتقاد به امام غائب اعتقاد به امام غائب چه اثری در تفكر فلسفی و اخلاقی و بالاخره، تمام زندگانی معنوی انسان دارد؟ پاسخ: شیعه در اثبات امام غائب «مهدی» علیه‌‌السلام و اعتقاد بوجودش تنها نیست، بلكه از طریق اهل سنت نیز روایات بیشماری در این باب، موجود است، بطوری كه به آسانی می‌توان دعوی تواتر آنها را نمود. حدیث «المهدی من ولدی» از كلمات جامع نبی اكرم، و یكی از روایات «قطعیه الصدور» می‌باشد، كه همة فرق و طبقات مسلمین، روایت كرده و پذیرفته‌اند، و در روایات زیادی از طریق فریقین (خاصه و عامه) تصریح به اسم و اسم پدر او نیز شده، و به روشنی بیان گردیده كه او پسر امام یازدهم شیعه اثنی‌عشری می باشد. منظور از این سخن این نیست كه به اثبات عقیده‌ای از عقاید شیعه اثنی‌عشری پرداخته، و مخالفین شیعه را به این اعتقاد مذهبی ملزم سازیم، بلكه منظور این است كه اثری كه شیعه از تصور امام غائب و اعتقاد بوجود وی دریافت می‌كند، و استفادة معنوی كه از این راه عایدش می‌شود، پس از گذشتن دو قرن و نیم از هجرت پیغمبر اسلام(ص) شروع نمی‌شود. بلكه پیغمبر اسلام با بیان صریح و اخبار قطعی خود، به «مهدی» موعود، پیش از موسم ولادتش آن حالت معنوی را كه با اعتقاد به «مهدی» در باطن یك نفر مسلمان واقع بین جلوه‌گر می‌شود، در نفوس عموم اهل اسلام به‌وجود آورده، و در مسیر معنوی، مورد استفاده‌شان قرار داده است. و به عبارت دیگر، روشی كه اسلام به منظور تأمین سعادت واقعی بشر، برای پیروان خود تعیین كرده (یعنی روش ممزوج از اعتقاد و عمل) بنحوی است كه بدون اعتقاد به ظهور مهدی اثر واقعی كامل خود را نمی‌تواند ببخشد. تصور ظهور مهدی، در ردیف تصور وقوع قیامت می‌باشد، و چنانكه اعتقاد به پاداش عمل، یك نگهبان داخلی است كه بهركار نیكو امر و از هر كار بد نهی می كند، همچنین اعتقاد به ظهور مهدی، نگهبان دیگری است كه برای حفاظت حیات درونی پیروان واقع بین اسلام گماشته شده است. توضیح اینكه: ما با یك نظر كلی كه به جهان آفرینش افكنیم، می‌بینیم، كه هر نوعی از انواع مختلف آفرینش، از نخستین روز پیدایش متوجه آخرین مقصد كمالی و هدف نوعی خود بوده، و با نیروی مناسب وی كه مجهز است، برای رسیدن به این هدف، بی‌آنكه كمترین سستی و خستگی از خود بروز دهد، مشغول تلاش و تكاپو می‌باشد. دانة گندمی كه شكافته شده، و نوك سبزی بیرون می‌دهد، از همان وقت متوجه بوتة گندم كاملی است كه پر از سنبلهای افشان می‌باشد. و هستة درختی كه شروع بروئیدن می‌كند، به سوی درخت كاملی، پراز میوه، عازم است. نطفة حیوانی كه می‌خواهد جنین شود، هدفی جز اینكه از نوع مناسب خود، یك حیوان كاملی شود، ندارد، و به همین قیاس است موارد دیگر... برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسیاری از این موجودات را، كه چون قافلهای پیوسته بسوی مقصد خود در حركتند، از وصول به مقصد كمالی، مانع می‌شود، و در نتیجه، بسیاری از آنها پیش از رسیدن به آرزوی تكوینی خود، از میان می‌روند. ولی با این همه، هرگز نظام آفرینش، از رویة عمومی و دائمی خود دست برنداشته، و پیوسته سرگرم سوق پدیده‌های نو، بسوی كمالاتشان می‌باشد و در نتیجه، پیوسته از هر نوع، دسته‌ای به كمال و هدف تكوینی خود می‌رسند، و البته نوع انسانی از این حكم عمومی و نظم همگانی مستثنی نیست. بی‌تردید، انسان، نوعی از انواعع موجودات است كه نمی‌تواند بتنهایی زندگی نماید، و برای رسیدن به آرمان تكوینی خود، ناچار است در حال اجتماع و دسته‌جمعی بسر برده، هدف وجود خود را به دست آورد. مشاهدة حال جامعه‌های بشری، نیز این معنی را تاكید می‌كند، زیرا هرجامعه، از جامعه‌های بزرگ و كوچك انسانی، آرزویی جز این ندارد كه در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع، زندگی كرده و بهرة انسانی را از زندگی خود بردارند. و نیز روشن است كه جامعه بشری، تاكنون نتوانسته به این آرزوی خود جامة عمل بپوشاند. و از طرف دیگر نیز، دستگاه آفرینش، از رویة خود دست بردار نبوده و هم از دست ساخته‌های خود، عاجز و زبون نخواهد شد. این نظر عقلی بما نوید قطعی می‌دهد كه عالم بشریت یك روز ایده‌آلی، در پیش دارد، كه سرتا پا سعادت و خوشبختی و كامیابی بوده و در وی همة خواسته‌های فطری انسانی كه در نهاد این نوع رسم شده برآورده خواهد شد. و نیز می‌دانیم كه انسانیت هرگز به یك چنین محیط پاك و نورانی نایل نخواهد شد، جز در سایة واقع بینی و حق‌پرستی كه در اثر آن، حس خودخواهی و سودپرستی، و رذایل دیگری كه موجب به هم خوردن آرامش جامعه، و اختلال زندگی فرد می‌باشد، از درون مردم رخت بربسته، و جلوه‌های نهاد پاك یك انسان فطری و طبیعی دست نخورده، جایگزین آنها شوند. نتیجه، بیان گذشته، این است كه در سیر همین زندگی اجتماعی انسانی خودمان، روزی فراخواهد رسید كه سعادت كامل اجتماعی انسان را صدردصد تضمین كرده، و در آن روز، عموم افراد، در سایة واقع بینی و حق پرستی، خوشبختی واقعی خود را به دست آورده، و در مهد امن و امان مطلق و بی‌مزاحمت هرگونه ناملایمات فكری، بسر خواهند برد. قرآن مجید، نیز همین نظر عقلی را تایید نموده، در جندین جا مژدة چنین روزی را به اهل حق و حقیقت می‌دهد، می‌گوید: چنانكه به انبیای سلف خبر دادیم، سرانجام دنیا بكام اهل تقوی خواهد بود، روزی خواهد رسید كه معبود دیگری جز خدای یگانه در محیط‌ بشریت خودنمایی نكند و جز دین و آیین حق در عالم انسانی حكومت ننماید و نشانی از رذایل اجتماعی نماند. سنت قطعیه، یعنی اخبار نبی اكرم و اهل بیت او نیز، همین معنی را مشروحاً بیان كرده، و این دورة انسانی آغشته به سعادت را، روز ظهور و پس از ظهور «مهدی» معرفی می‌نماید. خلاصه اینكه، دعوت اسلامی، از همان روزهای نخستین پیدایش خود، گوش پیروان خود را از راه كتاب و سنت (عقل هم كه موافق بود) به این مطلب پر كرده و ذهنشان را با این معنی آشنا می‌ساخت كه: روش اسلام (یعنی اجبات ندای وجدان و نهاد خدادادی كه به متابعت حق، در اعتقاد و عمل ترغیب می‌كند) متابعت یك حقیقت زنده، و یك نیروی شكست‌ناپذیر غیبی است، كه پیوسته جامعه بشری را به سوی سعادت رهبری می‌نماید، و حتماً روزی خواسته خود را فعلیت داده و جامة عمل خواهد پوشانید. هر فرد مسلمان باید این حقیقت را نصب‌العین خود قرار داده، و مانند روز روشن، در آن تردید نكند كه جامعة اسلامی كه او در آن زندگی می‌كند، چنانكه در باطن جز نورانیت و طهارت صفتی ندارد، روزی خواهد رسید كه در ظاهر نیز چنین شده و تبدیل به یك جامعة بهشتی گردد و هر عیب و نقیصه‌ای كه فعلا دارد، هر پلیدی و تیرگی كه در گوشه و كنارش یافت می‌شود، تدریجاً یا دفعتا، از بین رفته و روزی تبدیل به نورانیت و طهارت خالص و سعادت و روحانیت محض خواهد شد. با وجود ایمان به یك چنین حقیقتی، دیگر تصور مغلوبیت و خسارت سعی، برای یك فرد مسلمان محال است، زیرا وی می‌داند كه اگر چنین روزی را درك نماید، غرق در سعادت گردیده، كام دنیوی و اخروی خود را خواهد گرفت، و اگر درك نكند جامعه‌اش، كه باز از نقطة نظر واقع بینی و فكر اجتماعی، همان «خودش» می‌باشد، با درك آن روز سربلند است و او (بشخصه) جزء روندگان این راه و فدائیان این مقصد بوده، و پاداش عمل وی پیش خدای دانا و بینا هدر نخواهد رفت. این ایمان، یك نیروی معنوی به انسان می‌بخشد، كه با وجود وی پیوسته خود را خوشبخت و كامروا می‌بیند و هرگز با تراكم ناملایمات و فشار روزگا و شكنجة گرفتاری‌های مرگبار امید نجات و رستگاری را از دست نداده، و روحیة اسلامی خود را نخواهد باخت.1 در توقیع شریف حضرت ولی عصر(عج) آمده است: «من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن یقلّدوه؛2 هر كدام از فقها كه نفس خویشتن را نگاه دارد، و حافظ دینش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت كند، و از فرمان مولایش اطاعت كند، بر عموم مردم واجب است كه از او تقلید كنند.» منظور از «صائناً لنفسه، حافظاً لدینه» در این حدیث و فرق آن دو چیست؟ «صائناً لنفسه» یعنی از لحاظ عمل و فروع، و «حافظاً لدینه» یعنی از جهت عقیده و اصول، و «مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه» یعنی مخالف هوا و هوس خود، و مطیع فرمان مولایش باشد، «لا لأمر غیره» (نه فرمان غیر خدا)، زیرا به حسب اصطلاح قرآن به هر مفطاعی، معبود گفته می شود.3 صدقه دادن از طرف امام زمان(ع) چگونه است؟ عمومات ادلّه اهدا، و نیابت در عبادات مستحبه از قبیل نماز، صدقات، تلاوت قرآن و غیر ذلك، اهدای به امام(ع) بلكه پیغمبر اكرم(ص) و نیابت از آنان را نیز ممكن است شامل گردد. راه رسیدن به امام زمان(ع) چیست؟ امام زمان(ع) خود فرموده است: «شما خوب باشید، ما خودمان شما را پیدا می كنیم.» درباره ظهور حضرت ولی‌عصر(ع) در روایت آمده است: «لایظهر إلاّ و یظهر الفساد؛ ظهور نمی كند مگر اینكه فساد آشكار گردد.» همچنین در احادیث متعدد آمده است: «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً،4 بعد از اینكه زمین از ظلم پر می گردد، آن را با قسط و داد پر می كند». آیا از این گونه روایات استفاده نمی شود كه نباید با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمینه ظهور حضرتش فراهم گردد؟ لازمه این سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلماً حضرت نمی خواهد كه فساد كنیم تا بیاید و ما را گردن بزند. آیا روایتی كه می گوید: «همه در زمان حضرت مهدی(ع) مسلمان می شوند»5 درست است؟ خداوند متعال می فرماید: «إذ قال اللَّه: یا عیسی، إنّی متوفّیك و رافعك إلیّ و مطهّرك من الّذین كفروا، و جاعل الّذین اتّبعوك فوق الّذین كفروا إلی یوم القیامة، ثمّ إلیّ مرجعكم فأحكم بینكم فیما كنتم فیه تختلفون؛  [یاد كن]هنگامی راكه خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از  [آلایش]كسانی كه كفر ورزیده اند پاك می گردانم، و تا روز رستاخیز كسانی را كه از تو پیروی كرده اند فوق كسانی كه كافر شده اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوی من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف می كردید میان شما داوری خواهم نمود.» ظاهراً روایت فوق مخالف، با این قسمت از آیه است كه می فرماید: «و جاعل الّذین اتّبعوك فوق الّذین كفروا إلی یوم القیامة»، زیرا این جمله می رساند كه كفّار تا روز قیامت وجود دارند. در روایتی نیز آمده است كه: «حضرت از آنها جزیه می گیرد»6 آیا در قرآن كریم آیه ای در رابطه با «رجعت» وجود دارد؟ چندین آیه در این رابطه وجود دارد. یكی از آیاتی كه بر رجعت دلالت دارد، آیه زیر است كه خداوند متعال می فرماید: «و یوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن یكذّب بآیاتنا فهم یوزعون؛7 و روزی كه در آن از هر امتی، گروهی از كسانی را كه آیات ما را تكذیب می كردند، محشور می گردانیم، و نگاه داشته می شوند تا همه به هم  بپیوندند.»مقصود از این آیه شریفه، قیامت نیست، چون با كلمه «من» تبعیضیه می فرماید: «من كلّ أمّة فوجاً» یعنی از هر امتی، دسته ای را محشور می گردانیم. در حالی كه قرآن كریم در رابطه با حشر روز قیامت می فرماید: «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً»؛8 و همه را گرد می آوریم و هیچ یك را فروگذار نمی كنیم.» مقصود از دو تعبیر «ایاب» و «رجعت» كه در زیارت جامعه می فرماید: «مؤمنّ بایابكم، مصدّقّ برجعتكم؛9 به بازگشت شما ایمان دارم، و رجعت شما را تصدیق می نمایم.» چیست؟ منظور از این دو باب (ایاب و رجعت) یك چیز است، و مقصود همان رجعتی است كه اول امام حسین(ع) بعد حضرت امیرالمؤمنین(ع) و بعد حضرت رسول (ص)، بعد باقی ائمه(ع) رجوع می نمایند، می باشد. بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ، بازگشت به دنیا و ماده چگونه ممكن است؟ و اخبار رجعت را چگونه می شود تصدیق كرد؟10 نقل شده كه مرحوم سید نعمت الله جزایری در كتاب الأنوار النعمانیّة فرموده است: «ششصد نص دینی اعم از آیه، روایت، دعا و زیارت در رابطه با رجعت وجود دارد». البته روایات با هم تنافی دارند، ولی روی هم رفته قطعاً رجعت به معنای بازگشت به زندگانی دنیا بعد از مرگ را اثبات می كنند. چنان كه قرآن كریم نیز در موارد متعدد بر بازگشتن به دنیا بعد از مرگ تصریح كرده و بر مسئله رجعت صحه می گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی(ع) است. همچنین در قضیه بقره بنی اسراییل می فرماید: «و إذ قتلتم نفساً فاّدارأتم فیها، والله مخرج ما كنتم تكتمون. فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك یحیی الله الموتی، و یریكم آیاته، لعلّكم تعقلون؛11و چون شخصی را كشتید، و درباره او با یكدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آنكه خدا، آنچه را كتمان می كردید آشكار گردانید. پس گفتیم: با قسمتی از آن [گاو سر بریده را]به آن [مقتول]بزنید [تا زنده شود ]. این گونه خدا مردگان را زنده می كند، و آیات خود را به شما می نمایاند، باشد كه بیندیشید.» مقصود از «قلنا اضربوه ببعضها» دم گاو است. و نیز در جریان دیگر می فرماید:«ألم تر إلی الّذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت، فقال لهم الله: موتوا، ثمّ أحیاهم؛12آیا از حال كسانی كه از بیم مرگ از خانه های خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ كه خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت...» همچنین در قضیه حضرت عزیر(ع) می فرماید: «فأماته الله مأة عام ثمّ بعثه...؛13پس خداوند او را به مدت صد سال میراند، آن گاه او را برانگیخت...». در بعضی از اخبار رجعت نیز آمده است: «عمر عالم صد هزار سال است، هشتاد هزار سال از آن حكومت آل محمد(ص)، و بیست هزار سال حكومت دیگران است. تا اینكه در آخر می فرماید: «چهل روز مانده به انقراض عالم، زمین از حجت خالی می گردد، و هرج و مرج عالم را فرا می گیرد، و بعد از چهل روز در صور دمیده شده و قیامت برپا می گردد».14 ماهنامه موعود شماره 53 پی نوشت‌ها: 1. از سالنامه مكتب تشیع مجموعه مباحثات استاد علامه طباطبایی، پرفسور هانری كربن، چاپ اول «قم». چاپ حدید این كتاب بزودی از طرف مركز مطبوعاتی دارالتبلیغ منتشر خواهد شد. 1 . ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص88، روایت 12. 2 . از جمله ر.ك: سوره یس (36)، آیه 60. 3 . ر.ك: بحارالانوار، ج36، ص358، ح 228، و ج24، ص241، ح 4، و ج27، ص119، ح 99، و ج28، ص53، ح 21، و ج33، ص157، ح 421، و ج36، ص226، ح 2، و ص257، ح 75، و ص 271، ح 92، و ص276، ح 96 و... 4. ر.ك: همان، ج44، ص20، ح4، و ج51، ص23، ح34، و ص60، ح59، و ج52، ص291، ح34، و ص340، ح90 و ص390، ح 212. 5 . سورة آل عمران(3)، آیه 55. 6 . ر.ك: بحارالانوار، ج52، ص375، ح 175 و ص376، ح 185 و ص376، ح 177 و ص381، ح 191. 7 . سورة نمل(27)، آیه 83. 8. كهف(18)، آیه 47. 9. بحارالانوار، ج102، ص131، روایت4. 10. مخفی نماند كه قول به رجعت از مختصات مذهب شیعه است و عامه بدان معتقد نیستند. 11. بقره(2)، آیات 72و73. 12. بقره(2)، آیه 243. 13. بقره(2)، آیه 259. 14. بحارالانوار، ج53، ص145، ح4 و ج 51، ص348، ح 1 و ج6، ص18، ح 1 و ج23، ص41، ح 78.

دوشنبه 27/2/1389 - 16:12 - 0 تشکر 200786

رجعت 1

یكى از آرزوهاى دیرینه بشر گسترش عدالت‏به معناى واقعى در سرتاسر گیتى است; و این امید و آرزو به شكل نوعى اعتقاد در ادیان الهى تجلى نموده است. در طول تاریخ كسانى كه مدعى تحقق این ایده شدند، طرحها ریختند و چاره‏ها اندیشیدند، ولى، نتوانستند بشر خسته دل را امیدى بخشند. آرى اندیشه ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) تنها چراغ فروزانى است كه مى‏تواند تاریكیها و غبار خستگى را از انسان دور كند. روزى كه او مى‏آید و حكومت واحد جهانى تشكیل مى‏دهد، انحراف و بى‏عدالتیها را محو مى‏سازد و ابرهاى خود خواهى و نفاق را كنار مى‏زند تا بشر لذت و زیبایى زندگى واقعى را در سایه حكومت اهل بیت(ع) و پیاده شدن همه احكام الهى با تمام وجود احساس كند. در آستانه این ظهور نورانى، حوادث شگفت‏انگیزى اتفاق مى‏افتد كه یكى از آنها بازگشت گروهى از مؤمنان واقعى براى درك و تماشاى عظمت و شوكت جهانى اسلام خواهد بود. البته عده‏اى از كافران بدطینت نیز در این میان پیش از آخرت به دنیا بر مى‏گردند تا به سزاى پاره‏اى از اعمال ننگین خویش برسند. بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و كافران ستمگر به این جهان پیش از قیامت رجعت نامیده مى‏شود. اعتقاد به رجعت‏یكى از اعتقادات مسلم «شیعه‏» است و سایر مذاهب اسلامى به چنین امرى اعتقاد ندارند. از این روى پیوسته رجعت‏یكى از موضوعات كلامى مورد اختلاف شیعه و سنى بوده است. اندیشمندان اسلامى كتب و مقالاتى گرانمایه در این موضوع نگاشته‏اند، كه هر یك از سبكى ویژه برخوردار است. برخى به سبك روایى محض ، برخى دیگر در پاسخ به شبهات و دلائل مخالفان و ... معناى لغوى الفاظ مختلفى‏براى بیان این اصل‏اعتقادى در قرآن مجید و روایات اسلامى‏به كار رفته است، مانند: رجعت، ایاب، كره، رد، حشر ، كه همه در معناى بازگشت مشتركند ولى در میان همه این الفاظ ، لفظ رجعت مشهورتر است. رجعت مصدر «مره است‏» (1) و بیانگر «یكبار بازگشت‏» است، چنانچه در «لسان العرب‏» (2) آمده است: «رجعت مصدر مره از ماده رجوع است.» در «اقرب الموارد» (3) در توضیح واژه رجعت ذكر شده: «رجع الرجل رجوعا و مرجعا ، و معه انصرف ... هو یومن بالرجعة‏اى بالرجوع الى الدنیا بعدالموت‏» . یعنى رجوع به معناى بازگشت است و فلانى به رجعت ایمان دارد یعنى او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد، پس واژه رجعت در لغت‏به معناى «یكبار بازگشت‏» است. معانى اصطلاحى رجعت همانند بسیارى از واژه‏ها علاوه بر معناى لغوى، در علوم مختلف در معانى گوناگونى به كار رفته، و با توجه به این معانى است كه مى‏توانیم تصویر و شناخت صحیحى از معناى مورد بحث داشته باشیم. لغتنامه دهخدا معانى اصطلاحى مختلفى براى رجعت‏بر شمرده است، كه به اختصار آنها را نقل مى‏كنیم: 1- اصطلاح فقهى: بازگردیدن مرد به سوى زن مطلقه خود در مدت قانونى و شرعى . 2- اصطلاح نجومى: رجعت نزد منجمان و اهل هیات عبارتست از حركتى غیر از حركت كوكب متحیره به سوى خلاف توالى بروج و آن را رجوع و عكس نیز مى‏نامند. 3- اصطلاح عرفانى: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع و كال و نكال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال ، یا متكلم گفتارى سخیف از اقوال . (4) 4- اصطلاح جامعه‏شناسى:برخى جامعه‏شناسان به هنگام بحث از قانونمندى جامعه و تاریخ ،معتقدند كه قوانین تطورات تاریخى در همه جوامع مشترك است و تاریخ سه مرحله ربانى و قهرمانى و انسانى را طى مى‏كند و همیشه این ادوار تكرار مى‏شوند و آنان این حركت تاریخ را «ادوار و اكوار» و «رجعت‏» گویند. (5) روشن است كه هیچكدام از معانى چهارگانه مذكور مورد بحث ما نیست و آنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح كلامى است. 5 - اصطلاح كلامى: شیخ حر عاملى در بیان تعریف اصطلاحى رجعت مى‏فرماید: «بدان كه رجعت در اینجا [كلام] همان حیات و زندگى بعد از مرگ و قبل از قیامت است، و این معنا از لفظ رجعت‏به ذهن سبقت مى‏جوید، و همین معناست كه مورد تصریح علما بوده كه از موارد به كارگیرى آن و نیز از احادیث استفاده مى‏شود». (6) این تعریف بیانگر معناى كامل اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ ، قبل از قیامت ، نمایانگر معناى اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا (همانطور كه خواهد آمد) قرآن ماجراى عده‏اى را بیان مى‏كند كه پس از مرگ زنده شدند. مثل جریان زنده شدن عده‏اى از یاران حضرت موسى كه مى‏خواستند خدا را ببینندو ... روشن است كه رجعت در اصطلاح كلام شیعه چنین رجوعى نخواهد بود (زنده شدن عده‏اى از مؤمنان خالص و كافران فاجر در زمان ظهور امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) افزون بر اینكه معناى لغوى رجعت در این تعریف لحاظ نشده است، چرا كه رجعت‏به معناى بازگشت‏به دنیا پس از مرگ است نه زنده شدن ، به هر حال این تعریف گویاى معناى اصطلاحى رجعت نیست. تعریف دیگر تعریف شیخ مفید است. كه گویاى معناى واقعى رجعت‏بوده و داراى نواقص تعریف نخست نیست. ایشان در تبیین معناى اصطلاحى (كلامى) رجعت چنین مى‏نویسد: «ان الله یرد قوما من الاموات الى الدنیا فى صورهم التى كانواعلیها فیعز فریقا و یذل فریقا و المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلك عند قیام مهدى آل محمد علیهم السلام‏» (7) «خداوند گروهى از اموات را به همان صورتى كه در گذشته بودند، به دنیا بر مى‏گرداند، و گروهى را عزیز و گروهى دیگر را ذلیل مى‏كند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده ، و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه مى‏دهد، این واقعه هنگام ظهور ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) رخ خواهد داد». شرح تعریف تعبیر «یرد» بسیار ظریف است و دقیقا انعكاس دهنده معناى لغوى رجعت و بازگشت است، بر خلاف «الحیوة بعد الممات‏» كه در تعریف نخست آمده است. و نیز قید «قوما من الاموات‏» بیانگر این مطلب است كه رجعت مختص به گروه خاصى بوده و عمومى نخواهد بود، كما اینكه در احادیث‏بدان اشاره خواهد شد، و آن گروه ، مؤمنان كامل و كافران بدطینت هستند. تعبیر «فى صورهم التى كانواعلیها» بیان مى‏كند كه افرادى كه رجوع مى‏كنند، به همان صورت دنیوى و داراى جسم و خواص ماده خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولت‏حقه اهل بیت(ع) و امر و نهى آنها نیست ، بلكه رجوع اشخاص است ، كما اینكه در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله «فیغز فریقا ... الظالمین‏» اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مؤمنان و ذلت ظالمان است ، و بالاخره «عند قیام مهدى (عجل‏الله تعالى )» هم زمان رجعت را بطور اجمالى مشخص مى‏كند كه قبل از قیامت و در هنگام ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) خواهد بود. ان‏شاءالله تعالى . جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت، پیش از قیامت، به دنیا ، از ویژگى خاصى برخوردار است و در منابع اسلامى اهمیت آن با بیانات گوناگونى مطرح شده است. در برخى روایات روز رجعت را یكى از روزهاى الهى كه عظمت و قدرت الهى در آن متجلى خواهد شد، برشمرده‏اند. «عن ابى عبداله علیه السلام قال: ایام‏الله ثلاثة: یوم یقوم القائم و یوم الكره و یوم‏القیامة‏» (8) امام صادق(ع) فرمودند: روزهاى الهى سه تاست: روزى كه قائم آل محمد(ع) قیام خواهد كرد، و روز رجعت و روز قیامت . منظور از «روزهاى خدا» چیست؟ مرحوم علامه طباطبائى در این زمینه مى‏فرماید: «اینكه ایام خاصى به خدا نسبت داده مى‏شود با اینكه همه روزها متعلق به خداست ، نكته‏اش این است كه در آن روزهاى خاص، امر خدا چنان ظهورى مى‏یابد كه براى هیچ كس دیگرى این ظهور پیدا نمى‏شود. مثل مرگ در آن موقعى كه تمام اسباب دنیوى از تاثیر گذارى مى‏افتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مى‏كند. ایشان در ادامه احتمال دیگرى را در تفسیر «ایام‏الله‏» بیان مى‏كند كه ممكن است مقصود این باشد كه نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مى‏یابند ، كه آن ظهور براى غیر او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش. پس منظور از «ایام‏الله‏» روزهایى است كه امر الهى اعم ازنعمت‏یا نقمت ، عزت و ذلت ظهور تام مى‏یابد. (9) آرى رجعت و بازگشت انسانهایى كه سالها پیش از دنیا رفته‏اند حكایت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز این عظمت و شوكت الهى براى همگان آشكار مى‏شود (معناى اول) و یا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى مشاهده ظهور امام عصر (عجل‏الله تعالى فرجه الشریف) و غلبه مظلومان بر زور مداران به این دنیا بر مى‏گرداند ، و از طرفى هم با بازگشت كافران از سیه دل ، آنان را بر سر خاك ذلت و خوارى خواهد نشاند (معناى دوم). امام صادق(ع) یكى از ویژگیهاى شیعه بودن را اعتقاد به رجعت‏شمرده و مى‏فرماید: « لیس منا من لم یؤمن بكرتنا و لم یستحل متعتنا» (10) یعنى از ما نیست كسى كه ایمان به رجعت ما نداشته باشد و نیز متعه ما را حلال نشمرد. چرا كه در آن روزگار ، جعت‏یكى از معتقدات ویژه شیعه محسوب مى‏شد، بطورى كه سایر مذاهب آن را یكى از نقاط امتیاز شیعه از سایر مكاتب قلمداد مى‏كردند. امام صادق(ع) در حدیث دیگرى ، یكى از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت‏برشمرده و مى‏فرمایند: «من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن و ذكر منها الایمان بالرجعة‏» (11) «هر كس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد ، مؤمن است، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذكر فرمودند». لازمه چنین سخنى آن است كه ایمان كامل زمانى حاصل میشود كه علاوه بر اعتقاد به توحید و ... ، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد. بر این اساس بر هر شیعه‏اى این اعتقاد ضرورى است، از سوى دیگر این امید را در دل خویش زنده نگه مى‏دارد كه اگر پیش از ظهور منجى عالم بشریت از دنیا برود خداوند وى را براى نصرت دین خویش و درك لقاى آن حضرت ، به دنیا بر مى‏گرداند. حال سؤال این است كه:اعتقاد به رجعت از اصول دین است‏یا اصول مذهب؟ قبل از پاسخ دادن به این سؤال مى‏بایست نخست مفهوم و تصویر روشنى از آن دو واژه به دست آوریم تا بتوانیم به پاسخ سؤال فوق برسیم. همانطور كه مى‏دانیم دین در یك تقسیم‏بندى به اصول دین و فروع دین تقسیم مى‏شود و منظور از اصول دین ، در این تقسیم ، هر گونه اعتقاد معتبر دینى است كه مربوط به بینش و شناخت‏خدا و جهان و انسان مى‏شود، و فروع دین منظور احكام عملى است كه وظایف فردى و اجتماعى پیروان آن دین را بیان مى‏كند. به عبارت دیگر منظور از اصول دین، اساسى‏ترین و زیربنایى‏ترین امور اعتقادى است، در مقابل سایر امور اعتقادى كه نسبت‏به آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارت‏اند از: توحید ، نبوت و معاد - كه ادیان الهى در سه اصل فوق مشتركند - كه این اصول در حقیقت پاسخى به روشن‏ترین سؤالات فكرى انسانند. و طبیعى است كه انكار هر یك از این سه اصل موجب خروج از دین و اثبات كفر است. اما اصول مذهب عبارت از این است كه گاهى پیروان یك مكتب كه در اصول بنیادى دین با یكدیگر مشتركند برداشتها و تلقیات مختلفى از دستورات و پیامهاى دینى دارند، كه موجب پیدایش روشهاى مختلفى در دین مى‏شود. این برداشتها و طرز تفكر خاص از مكتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراك - را اصول مذهب مى‏گویند. عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمى‏شود ، بلكه موجب خروج از آن طرز تفكر و برداشت‏خاص مى‏شود، مثل اعتقاد به عدل و امامت ، كه عدل از امور اعتقادى تابع توحید و امامت تابع نبوت است . از این روست كه مى‏بینیم مذاهب مختلفى پدید آمده همچون شیعه و سنى كه هر كدام طرز تفكر خاصى نسبت‏به امامت دارند. اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب كفر و خروج از دین نیست ، بلكه از اصول‏مذهب امامیه است. بطورى كه اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مؤمنان و كافران ، به دنیا پیش از قیامت ، ضرورى است . هر چند كه باور داشتن جزئیات مسائلى كه در رجعت اتفاق مى‏افتد لازم و ضرورى نیست. به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و میزان است. مرحوم «شبر» در این باره مى‏گوید: اصل رجعت‏حق است ، و شبهه‏اى در آن نیست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شیعیان مى‏شود. چرا كه رجعت از امور ضرورى مذهب شیعه بوده و روایاتى كه در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است، از جهت تعداد و نیز صحت مدارك و وضوح دلالت ، افزونتر از روایات رجعت نیست . با آنكه اعتقاد به صراط و میزان و جز آنها ضرورى است، اما، باید توجه داشت كه اختلاف و بینشهاى متفاوت در جزئیات مساله رجعت ، ضررى به اصل آن نمى‏زند، همانطور كه برداشتهاى متفاوت در ویژگیهاى صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمى‏سازد» (13) آنگاه ایشان ادامه مى‏دهند كه ایمان به رجعت‏بطور كلى واجب و لازم است. نتیجه آنكه مساله رجعت از ضروریات مذهب و مكتب تشیع است، كه اعتقاد به آن (بدون در نظر گرفتن جزئیات) ضرورى است، هر چند اعتقاد به جزییات مانند اینكه چه كسانى رجعت مى‏كنند و یازمان آن چه موقعى است و ... لازم نیست. ولى باید توجه داشت كه اعتقاد به آن، در درجه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد، نیست. در كتاب الشیعه والرجعة ، نویسنده خواسته است‏با استناد به یك حدیث، كفر كسانى را كه اعتقاد به رجعت ندارند ثابت كند، ایشان نخست این آیه را مطرح مى‏كند: «فالذین لایومنون بالاخرة قلوبهم منكرة و هم مستكبرة‏» . (13) آنگاه در تفسیر و تبیین این آیه، حدیثى را از امام باقر(ع) نقل مى‏كند كه فرمودند: «فى قوله: الذین لایومنون بالاخرة، یعنى انهم لایومنون بالرجعة انها حق (قلوبهم منكرة) یعنى انها كافرة (و هم مستكبرون). (14) این‏كلام‏خداوندكه‏مى‏فرماید: «كسانى‏كه‏به‏آخرت‏ایمان‏ندارند»معنایش‏این‏است‏كه‏آنهابه‏حقانیت‏رجعت‏ایمان‏ندارندومرادازاین‏جمله‏كه‏مى‏فرماید: «قلبهاى‏آنهاانكاركننده‏ست‏»این‏است‏كه‏«آنهاكافرهستند» وى در فهرست كتاب ، مطلب را چنین عنوان مى‏كند:«معتقد نبودن به رجعت كفر است‏» آنگاه در جایگاه بحث‏یادشده ، به آن حدیث استناد مى‏كند، چنانچه منظور ایشان آن است كه همچنانكه معتقد نبودن به رجعت ، مستلزم كفر است و همتراز با توحید و نبوت و معاد، مى‏بایستى به رجعت نیز معتقد بود طبق این برداشت ، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن مشخص مى‏گردد، ولى چنانچه منظور آن باشد، كسانیكه قلوب آنها كافر است ، از پذیرفتن رجعت‏سرباز مى‏زنند، یعنى قبل از عدم اعتقاد به رجعت ، صفت «كفر» را داشته‏اند و این كفر مانع پذیرش رجعت‏شده است، نه اینكه با عدم اعتقاد به رجعت كافر شده‏اند، این حرف قابل قبول است. و در حقیقت‏حدیث‏به ریشه روانى عدم پذیرش رجعت اشاره دارد. احتمال دیگرى در معناى حدیث است كه دقیق‏تر به نظر مى‏رسد، و آن اینكه منظور از اینكه قلوب آنها كافر است ، این نیست كه آنها مثل كفار هستند و آثار و احكام كفار بر آنها مترتب مى‏شود، بلكه بدین معناست كه قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعت‏به كفر متمایل شده نه اینكه واقعا كافر شده‏اند. پى‏نوشتها: 1- در علم صرف بیان شده كه مصدر داراى انواعى است. یك نوع آن «مره‏» است كه براى وقوع فعل یكبار به كار مى‏رود. 2- لسان العرب، ج 8 ، ص 114، ابن منظور چاپ نشر ادب الحوزه‏1363 شمسى 1405 قمرى) 3- اقرب الموارد ج‏1 ، ص 2 - 391 (سعید الخورى الشرتونى . چاپ مؤسسه النصر) 4- لغتنامه دهخدا حرف راء ص 294 و 295 (على اكبر دهخدا - چاپ دانشگاه تهران - 1342 تهران) 5 - براى مطالعه بیشتر به «جامعه و تاریخ‏» استاد مصباح یزدى ، چاپ سازمان تبلیغات اسلامى ، ص 14 رجوع شود. 6- الایقاظ من المجعة بالبرهان على الرجعة ، چاپ دارالكتب العلمیه ، اسماعیلیان - قم ص 140 و 141 7- اوائل المقالات ص‏89، شیخ مفید، ناشر مكتبه الداورى قم 8 - بحارالانوار ، ج‏53 ، ص‏63 ، چاپ مؤسسه الوفاء ، بیروت - لبنان و معانى الاخبار ص‏366 ، چاپ جامعه مدرسین قم . 9- تفسیر المیزان ج 12 ، ص 18-19 . مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، - بیروت - علامه سیدمحمد حسین طباطبایى 10- بحارالانوار، ج‏53 ، ص 92 و 121 11- همان منبع 12- حق‏الیقین ، ج 2، ص 35 ، چاپ منشورات اعلمى ، عبدالله شبر 13- الشیعه والرجعة ج 2 ، ص‏107 . محمدرضا طبسى نجفى - چاپ اول ، مطبعه الحیدریه - النجف الاشرف 1375 ه ق

دوشنبه 27/2/1389 - 16:12 - 0 تشکر 200787

رجعت 2

رجعت‏یك پیشگویى تاریخى است‏یا یك مساله اعتقادى؟ یكى از اندیشمندان معاصر تصور كرده كه رجعت نه یك مساله اعتقادى ، بلكه از قضایاى مسلم تاریخى است، در نتیجه اعتقاد و انكار آن هیچ خدشه‏اى در ایمان انسان وارد نمى‏سازد. وى مى‏گوید: «قضیه رجعتى كه برخى از آیات قرآنى و احادیث از آن سخن گفته‏اند، از آنچه شیعه از بین امت اسلامى به آن قائل است، بدین معنى نیست كه اصل رجعت ، به عنوان یكى از اصول دین مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد باشد، بلكه از مسلمات قطعیه محسوب مى‏شود و شان آن در این مورد هم شان بسیارى از قضایاى فقهى و تاریخى است كه راهى به انكار آنها نیست ، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند یا با دلایل محكم تاریخى ثابت‏شده كه جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضیه اول، قضیه‏اى فقهى و قضیه دوم، قضیه‏اى تاریخى است و با این حال هر دو از اصول دین محسوب نمى‏شوند و رجعت نیز چنین است؟ (1) در این سخن دو احتمال به نظر مى‏رسد ، یكى آنكه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست كه انكار آن موجب كفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مى‏شود. این سخن صحیح و قابل قبول است. احتمال دیگر آنكه رجعت از سنخ امور اعتقادى نیست‏بلكه صرفا یك پیشگویى تاریخى در مورد آینده بشرى است، همانند قضایاى تاریخى و فقهى كه هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نیست. این سخن بر خلاف مفاد ادعیه و روایات و سخنان علماى كلام است، در زیارت امام حسین(ع) مى‏خوانیم: «انى من المؤمنین برجعتكم‏» (2) من به بازگشت‏شما اهل بیت(ع) ایمان و اعتقاد دارم . یا در زیارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده: «انى‏بكم‏وبایابكم‏من‏المؤمنین‏» (3) من به شما و بازگشتتان معتقدم در روایتى كه قبلا بیان شد، امام صادق(ع) مى‏فرمایند: «من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن و ذكر منهاالایمان بالرجعة‏» (4) هر كس به هفت چیز معتقد باشد، مؤمن است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود. در سخنان بسیارى از اندیشمندان كلامى، رجعت‏به عنوان یك امر اعتقادى مطرح شده بطورى كه اعتقاد به آن را ضرورى شمرده‏اند ، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مى‏فرماید: «پس اعتقاد به اصل رجعت‏به طور اجمالى واجب است ... هر چند كه تفاصیل آن موكول‏به‏ائمه‏اهل البیت: مى‏شود.» (5) بنابراین در تمامى روایات مذكور و روایات متعدد دیگر، رجعت‏به عنوان یك مساله اعتقادى مطرح شده است، كه خود گویاى آنست كه رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا یك قضیه مسلم تاریخى. شاهد دیگر آنكه پیوسته علماى كلام موضوع رجعت را در كنار سایر مباحث اعتقادى بحث كرده‏اند، و این خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نكته دیگر آنكه آیا صرف تحقق آن در آینده موجب پیشگویى تاریخى بودن آن مى‏شود؟ اگر چنین است، معاد هم كه در آینده محقق مى‏شود، پس صرفا یك قضیه تاریخى است، آیا نویسنده به آن ملتزم مى‏شود؟ رابطه رجعت‏با بعضى از امور اعتقادى تفكیك مفاهیم و واژه‏هایى كه بیانگر اعتقادات و باورهاى دینى است از اهمیت زیادى برخوردار است. و گاهى كم توجهى در این راستا مشكلاتى را به همراه داشته و باعث گردیده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شاید یكى از عوامل آن شباهت معنایى زیاد این دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از این روى در لغتنامه دهخدا (6) از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عیسى(ع) به رجعت تعبیر شده است كه از جهت لغوى چنین كاربردى ممكن است صحیح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى كلام غلطى فاحش است...، به هر صورت در این فصل تفاوتهاى محتوایى رجعت‏با سایر مفاهیم مشابه بدقت‏بررسى مى‏شود تا جایگاه واقعى كاربرد آن مفاهیم روشن گردد. ممكن است از توضیحاتى كه در مورد رجعت ذكر شد، چنین برداشت‏شود كه رجعت همان معاد است، چرا كه مؤمنان و كافران هر كدام به پاداش و سزاى عمل خویش خواهند رسید و معناى معاد چیزى جز این نیست و اساسا انتقام الهى از مشركین و یا پاداش به مؤمنان و نیز آن اتفاقات غیر عادى كه در رجعت اتفاق مى‏افتد - همانند سلطنت طولانى اهل بیت(ع) ، زنده شدن برخى مردگان و ... - تحققش در دنیا ممكن نیست، لذا مطالبى كه در مورد رجعت گفته مى‏شود، در حقیقت‏بخشى از حوادث معاد است و همین تلقى و دریافت از رجعت‏سبب شده تا برخى از اهل سنت گمان كنند كه اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخیز خواهد شد. زیرا وقتى كه در رجعت، مؤمنان به پاداش و كافران به سزاى عمل خویش برسند، نیازى به رستاخیز نخواهد بود ... پس در هر صورت مى‏بایست تفاوتهاى این دو امر اعتقادى بدقت تببین شود. تفاوتهاى متعددى بین رجعت و معاد وجود دارد كه از آن میان به چهار فرق اساسى اشاره مى‏كنیم: 1. رجعت در این جهان مادى با همه مشخصات و عوارض ، محقق مى‏گردد و همانطور كه در تعریف رجعت آمد، مردمان در همان شكل و صورتى كه در گذشته بودند، بر مى‏گردند ، اما معاد در جهان دیگر اتفاق مى‏افتد، در جهانى كه از عوارض مادى خبرى نیست. 2. در معاد همه خلایق براى حسابرسى محشور مى‏گردند، در حالیكه رجعت اختصاص به كافران و مؤمنان خالص دارد. 3. انكار اصلى از اصول دین موجب كفر مى‏شود، بر خلاف انكار اصول مذهب ، از این روى انكار معاد موجب خروج از دین مى‏گردد، لكن در مورد رجعت چنین نیست . 4. بازگشت كنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد یا كشته خواهند شد ، اما در معاد دیگر مرگ و ارتحالى نخواهد بود، چرا كه آنجا سراى ابدى است. جعت و ظهور رجعت همانگونه كه گذشت آنست كه گروهى از مؤمنان خالص و سردمداران كافر كه از دنیا رفته‏اند، به دنیا برمى‏گردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند و گروه دوم به ذلت دنیوى برسند، این معنا با ظهور امام دوازدهم (ع) متفاوت است، چرا كه «ظهور» در فرهنگ شیعه آن است كه امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع)، پس از غیبت‏بسیار طولانى آنگاه كه جهان پر از ظلم و ستم شود، ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. رجعت و ظهور در یك جهت اشتراك دارند و آن اینكه هر دو در آخرالزمان و قبل از قیامت اتفاق مى‏افتند ، اما فرقشان این است كه خداوند براى برچیدن ریشه‏هاى ظلم و ستم و ایجاد عدالت در روى زمین ، ولى خویش را پس از غیبتى طولانى، آشكار مى‏سازد. ولى رجعت آن است كه در هنگام ظهور، براى یارى حضرتش و نیز استمرار حاكمیت‏حق بعد از برقرارى عدالت، خداوند گروهى از مؤمنان را كه از دنیا رفته‏اند، به دنیا باز مى‏گرداند تا براى یارى وى بشتابند. مؤمنانى كه سالیان درازى انتظار فرجش را مى‏كشیدند ، ولى قبل از ظهور و رؤیت‏حضرتش ، دیده از جهان فرو بستند. (7) رجعت‏یكى از وقایع مهمى است كه در آستانه ظهور رخ مى‏دهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلكه در همان هنگام است كه برخى پیامبران الهى و ائمه اطهار: و مؤمنان صالح به دنیا بر مى‏گردند تا شاهد اعتلاى كلمه اسلام در روى زمین باشند. اما نباید چنین تصور كرد كه رجعت همان ظهور است، رجعت‏یعنى بازگشت عده‏اى از مؤمنان و كفار، ولى ظهور به معناى آشكار شدن و قیام دوازدهمین ذخیره الهى پس از غیبت طولانى است. در نتیجه نزدیكى زمان اتفاق آن دو واقعه نباید موجب شود كه آنها را یكى تلقى كنیم. شاید این مطلب در مورد رجعت از روایات و كلمات علما به دست‏بیاید، آنجا كه شیخ مفید 1 فرمود: «ذلك عند قیام مهدى آل محمد(ع)» (8) رجعت هنگام قیام مهدى آل محمد(ع) خواهد بود. و نیز سید مرتضى از علماى بزرگ اسلام در مورد رجعت مى‏گوید: «آنچه كه شیعه به آن اعتقاد دارد این است كه، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدى(ع) گروهى از شیعیان را كه از دنیا رفته‏اند، به دنیا بر مى‏گرداند.» (9) پس با این بیان روشن شد كه رجعت هرگز به معناى ظهور حضرت ولى عصر (ع) نیست.یكى از مستشرقین به نام «دویت نلسون‏» در كتاب «عقیدة‏الشیعة‏» از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبیر مى‏كند، كه این خلاف معناى رجعت در اصطلاح كلام شیعه است. این چنین اشتباهاتى گاهى سبب شده تا كسانى به غلط تصور كنند كه واقعیت رجعت نیز همان ظهور امام عصر (ع) است. از این رو صاحب كتاب «الدعوة‏الاسلامیة‏»مى‏نویسد: (10) «اگر منظور از رجعت ، ظهور حضرت ولى عصر7 باشد، این حرف قابل قبول نیست، ولى اگر منظور بازگشت عده‏اى به جهان ، قبل از قیامت است، این باطل است و اخبارش با آن همه كثرت فایده‏اى نداشته و مطلبى را اثبات نمى‏كند.» سپس مى‏گوید: «اگر منظور رجوع به دنیا قبل از قیامت‏باشد، باید توجه داشت كه مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعت‏بسیار متفاوت است، واژه اول در جایى به كار مى‏رود كه چیزى یا كسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشكار مى‏شود ولى از رجعت چنین به ذهن مى‏آید كه چیزى یا كسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا این كه در عرف شیعه بین معانى اصطلاح آن دو نیز تفاوت بسیارى وجود دارد.» از این رو اخبارى كه در مورد رجعت‏به دست ما رسیده است، بخوبى گویاى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنیا پیش از قیامت است، و در برخى روایات نام تعدادى از آنان را بیان مى‏كند و یا برخى وقایع آن را بر مى‏شمارد، به طورى كه نمى‏توان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست. مرحوم شیخ حر عاملى قدس‏سره دوازده فرق بین واژه رجعت و ظهور ذكر كرده كه به خاطر طولانى‏نشدن بحث از ذكر همه آنها خوددارى كرده و تنها به ذكر این نكته اكتفا مى‏كنیم كه تنها در یك روایت در مورد وقایع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبیر شده است. و آن روایتى است كه در كتاب غیبت نعمانى ذكر شده است: «اخبرنامحمدبن سعید قال حدثنا احمد بن محمد الدینورى قال: حدثنا على بن الحسن الكوفى قال: حدثتنا عمیرة بنت اوس قالت: حدثنى‏جدى‏الحصین‏بن‏عبدالرحمن ، عن عبدالله بن صخره عن كعب‏الاحبار انه قال:...ان‏القائم من ولد على(ع) له غیبة كغیبة یوسف و رجعة كرجعة عیسى بن مریم، ثم یظهر بعد غیبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هى‏الرى و خسف‏المزورة و هى بغداد و خروج السفیانى...» (11) ... حضرت قائم(ع) از فرزندان حضرت على(ع) داراى غیبتى مانند غیبت‏یوسف(ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عیسى بن مریم(ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقایع زیر به وقوع بپیوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمین فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفیانى و ... بررسى روایت: در مورد این روایت‏باید گفت كه: اولا: سند حدیث‏به دو جهت مخدوش است. یكى آنكه روایت مضمره است‏یعنى كعب‏الاحبار روایت را به پیامبر(ص) نسبت نداده است و اینگونه احادیث‏حجت نیستند و دیگر آنكه راوى آن كعب‏الاحبار معروف است كه یهودى بود و احادیث‏بسیارى از یهودیت وارد كرده است، البته باید توجه داشت كه احادیث مهدى(ع) تواترشان ثابت‏شده است و اینكه یك مورد از كعب الاحبار در مورد امام مهدى(ع) نقل شود دلیل نمى‏شود كه او این عقیده را وارد مذهب شیعه كرده است. نكته دیگر آنكه منظور از رجعت در این حدیث، رجعت اصطلاحى نیست، زیرا همانطور كه گفته شد رجعت ، رجوع به دنیا پس از مرگ است در حالى كه در مورد حضرت ولى عصر7 چنین نیست كه وى از دنیا رفته باشد و پس از سالیانى به این جهان برگردد، بلكه منظور رجعت لغوى است،به خصوص با توجه به اینكه آن رابه رجعت‏حضرت عیسى(ع) و غیبتش را به غیبت‏حضرت یوسف(ع) تشبیه مى‏كند، درصدد رفع استبعاد و بیان مقام والاى امام عصر7 مى‏باشد. ثانیا: اگر خوب دقت كنیم درمى‏یابیم كه از غیبت‏به رجعت تعبیر نشده، بلكه گفته شده است كه حضرت علاوه بر غیبت داراى رجعتى نیز هست و در این حدیث رجعت و غیبت كنار هم ذكر شده است و لذا كیفیت غیبت‏حضرت را از نوع غیبت‏حضرت یوسف(ع) و رجعت‏حضرت را همانند رجعت‏حضرت عیسى(ع) بیان مى‏كند. خلاصه سخن آنكه حدیث تمام نیست و بر فرض قبول سند، جهت دلالتى آن مخدوش است. بدیهى است كه زمان دقیق رجعت را با ذكر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمى‏توان معلوم كرد، اما به طور كلى مى‏توان گفت كه رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) رخ خواهد داد. چنانكه در برخى از كلمات علما از زمان رجعت‏به «بعد ظهوره‏» تعبیر شده است، یعنى بعد از ظهور ولى عصر (ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد. و نیز در دو روایت‏به این مطلب تصریح شده است. از جابر جعفى نقل شده كه گفت از امام باقر(ع) شنیدم كه فرمود: «والله لیملكن رجل منا اهل‏البیت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة، و یزداد تسعا ، قلت: فمتى ذلك؟ قال: بعد موت‏القائم. قال قلت: وكم یقوم القائم فى عالمه حتى یموت؟ قال: تسع عشرة سنة من یوم قیامه الى یوم موته . قال قلت: فیكون بعد موته هرج؟ قال نعم ، خمسین سنة ، قال: ثم یخرج المنصور الى الدنیا و فیطلب بدمه و دم اصحابه فیقتل و یسبى حتى یخرج السفاح و هو امیرالمؤمنین‏» (12) به خدا سوگند كه او مردى از اهل بیت ما را پس از سیصد و نه سال از وفاتش قدرت مى‏دهد. جابر گفت: پرسیدم این واقعه چه زمانى خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع). تا هنگام مرگش چند سال در جهان حكومت مى‏كند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قیامش تا وقت مرگش به طول مى‏انجامد. پرسیدم: آیا بعد از او جهان دچار آشوب مى‏شود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه كردند و بعد از آن منصور [امام حسین(ع)] به دنیا برمى‏گردد تا انتقام خون خود و یارانش را بگیرد. تااینكه سفاح قیام كند، كه همان امیرالمؤمنین على(ع) است. حدیث دیگرى از على بن مهزیار نقل شده است، وى مى‏گوید: «در خواب دیدم كسى مى‏گوید: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان(ع) را زیارت كنى ... بعد او با حضرت سخن مى‏گوید و ایشان وقایع ظهور را بیان مى‏كنند و مى‏فرماید: «احج‏بالناس حجة‏الاسلام واجى‏ء الى یثرب ... قلت: یا سیدى مایكون بعد ذلك؟ قال: الكرة الكرة الرجعة الرجعة‏» (13) حج را با مردم به جا مى‏آورم و به سوى یثرب عازم مى‏شوم... عرض كردم: آقاى من بعد از آن چه رخ خواهد داد .فرمودند: برگشت‏برگشت رجعت رجعت چنانچه مشاهده مى‏شود در هر دو حدیث تصریح مى‏شود كه رجعت‏بعد از ظهور خواهد بود، روشن است كه منظور از «بعد از ظهور» این نیست كه وقتى ظهور تمام شد، رجعت اتفاق مى‏افتد ، بلكه مقصود آن است كه اندكى پس از ظهور حضرت، مردمانى نیكو همچون برخى انبیا و صلحا براى یارى حضرت به دنیا بر مى‏گردند. و رجعت‏به صورت تدریجى خواهد بود. یعنى برخى از افراد همانند امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر(ص) و برخى دیگر رجعتشان تقریبا همزمان با ظهور است و روایاتى در مورد این مطلب داریم كه آنان حضرت ولى عصر (ع) را یارى مى‏دهند و این طبعا با همزمانى رجعت آنان با ظهور سازگارى دارد. و نیز در برخى روایات داریم كه وقتى حضرت ظهور مى‏كند، به بعضى از مؤمنین در قبر خطاب مى‏شود كه حضرت ظهور كرده اگر مایلید ، مى‏توانید امروز حضرتش را یارى دهید (14) . البته بعضى از ائمه ممكن است رجعتشان مدتى بعد از ظهور باشد. خلاصه سخن آنكه رجعت‏یكى از وقایع همزمان با ظهور است و نباید آنها را دو نام براى یك واقعیت پنداشت. تاریخچه رجعت معمولا در كتابهایى كه پیرامون رجعت نگارش شده است، توجهى به تاریخچه و سیر تحول و تطور این عقیده ننموده‏اند، در صورتى كه مطالعه تاریخى در مورد یك پدیده مى‏تواند تصویر روشنى از آن در ذهن ایجاد كند و بسیارى از كج‏اندیشیهاى موجود را پاسخ دهد. از این رو با توجه به مستندات تاریخى مى‏توان سه دوره براى این عقیده در بستر تاریخ در نظر گرفت: 1. دوره پیدایش (از عصر رسالت تا سنه 95 ق شهادت امام سجاد(ع)). در این دوره كه دوره تكون و پیدایش این عقیده است ، رجعت‏براى اولین بار توسط پیامبر گرامى اسلام(ص) تحت عنوان «خروج‏» مطرح گردید. و در زمان حضرت على(ع) از آن به رجعت تعبیر شد. در این عصر رجعت‏به عنوان یكى از اسرارى كه در آینده اتفاق خواهد افتاد، به اصحاب خاص ائمه: گفته مى‏شد، و كم كم آن را شیوع دادند، و مدتى طول كشید تا اذهان عامه با آن انس گرفت. از این رو در این مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبرى نیست و عمده مطالب طرح شده پیرامون رجعت كنندگان بوده است. جنبنده خدا رجعت‏یكى از امور اعتقادى است كه از صدر اسلام مورد توجه ویژه پیامبر گرامى اسلام(ص) بوده و به مناسبتهاى مختلف آن را بیان مى‏كرده است. در روایتى كه در ذیل مى‏آید حضرت به بازگشت امیرالمؤمنین(ع) در آخرالزمان به دنیا اشاره كرده و براى تبیین آن از آیات قرآنى استفاده مى‏كنند. در حدیثى امام صادق(ع) مى‏فرماید: «انتهى رسول‏الله‏6 الى امیرالمؤمنین و هو نائم فى‏المسجد ، قد جمع رملا و وضع راسه علیه فحركه برجله ثم قال: قم یا دابة‏الله فقال رجل من اصحابه: یا رسول‏الله انسمى بعضنا بعضا بهذاالاسم؟ فقال: لا، والله ما هوالا له خاصة و هو دابة التى ذكرالله فى‏كتابه و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من‏الارض تكلمهم ان‏الناس كانوا بایاتنا لا یوقنون‏» ثم قال: یا على اذا كان آخرالزمان اخرجك الله فى احسن صورة و معك میسم تسم به اعدائك‏» (15) روزى رسول خدا(ص) به سوى امیرالمؤمنین على(ع) آمد در حالى كه وى در مسجد خوابیده بود و مقدارى شن را به عنوان بالش زیر سر گذاشته بود، او را با پا حركت داد و فرمود: اى دابة‏الله (جنبنده خدا) برخیز، یكى از اصحاب عرض كرد: اى رسول گرامى آیا ما مجازیم این اسم را به دیگران نسبت دهیم؟ حضرت فرمود: خیر ، به خدا سوگند كه آن نام مخصوص او (حضرت على(ع)) است . و او همان دابه و جنبنده‏اى است كه خداوند در كتابش فرمود: «هنگامى كه قول بر آنان واقع گردد ، براى آنها دابه‏اى از زمین خارج مى‏كنیم كه با آنان سخن مى‏گوید و یا ایشان را مجروح مى‏كند در صورتى كه («تكلمهم‏» را بدون تشدید بخوانیم) به درستى كه مردم به آیات و نشانه‏هاى ما یقین نمى‏كنند.» سپس اضافه كردند:اى على هنگامى‏كه آخرالزمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترین صورت از زمین خارج مى‏سازد، در حالى كه به همراه تو عصایى است، كه با آن دشمنانت را مشخص مى‏كنى. پیامبر گرامى اسلام در مورد بازگشت‏حضرت على(ع) در آخرالزمان، تعبیر به اخراج (از زمین) مى‏كند، كه دقیقا مفهوم رجعت را بیان مى‏كند. ماهنامه موعود شماره2 پى‏نوشتها: 1. سبحانى ، جعفر، الالهیات على هدى الكتاب والسنة والعقل، قم ، مكتبة الاعلام الاسلامى، ج 2 ، ص‏787. 2 . القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولویه ، كامل الزیارات ، صص‏257 - 218 ، نجف ، المطبعة‏المرتضویة فى‏النجف الاشرف . 3. همان جا 4. المجلسى ، بحارالانوار ، ج‏53 ، ص 92 ، 121. 5. حق‏الیقین ، ج 2 ، ص 35 . 6. لغتنامه دهخدا، حرف راء ، انتشارات دانشگاه تهران، صص 295- 294. 7. از امام صادق(ع) منقول است كه هر كه چهل صبح این عهد (دعاى عهد امام زمان(ع)) را بخواند از یاوران قائم « ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد، قمى، شیخ عباس ، مفاتیح‏الجنان، قدس، ص 892 8. رجوع شود به تعریف رجعت ، شماره قبل موعود، صص‏49- 48 . 9. به نقل از بحارالانوار، ج‏53، ص 128 . 10. الخنیزى ، شیخ على‏ابوالحسن بن حسن بن مهدى، الدعوة الاسلامیة ، بیروت، ج 2 ، ص 94 . 11. المجلسى ،بحارالانوار، ج 52 ، ص‏226- 225، با اندكى تفاوت ، مؤسسه المعارف‏الاسلامیة - بهمن ، چاپ اول سال 1411 ق، 52 ، ص‏226-225، معجم‏الاحادیث الامام المهدى(ع)،ج‏3، صص‏33-329 12. بحارالانوار، ج‏53 ، صص 104 -103. 13. همان جا، ج 52 ، ص‏9 و 42. 14. همان جا، ص 92 . 15. همان جا، ص 52.

دوشنبه 27/2/1389 - 16:13 - 0 تشکر 200788

رجعت 3

اشاره: در دو شماره قبل تحت عنوان «رجعت‏» مباحثى مستند به روایات درباره «بازگشت‏برخى از شهدا و صالحین‏» به دنیا (قبل از وقوع قیامت كبرى) در عصر ظهور تقدیم شد. بخش سوم از این مطالب اختصاصى به «رجعت‏شهداى كربلا» و وقایع رجعت دارد كه امیدواریم مقبول طبع مشتاقان قرار گیرد. ان شاءالله حكمت الهى بر این تعلق گرفته است كه ، زمان دقیق برخى از وقایع كه در آینده اتفاق مى‏افتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر7. از این جمله است رجعت ، كه نمى‏توان تاریخ دقیق آن را با ذكر سال و ماه و روز معین نمود. در این زمینه حضرت على(ع) حدیثى از پیامبر(ص) نقل مى‏كند: «فلما اخبرهم رسول‏الله مایكون من‏الرجعة، قالوا متى یكون هذا؟ قال‏الله: قل یا محمد ان ادرى اقریب ما توعدون ام یجعل له ربى امدا» (1) آن هنگام كه رسول خدا مردم را به وقایع رجعت آگاه نمود، از وى پرسیدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مى‏افتد؟ خداوند به پیامبرش وحى فرمود: بگو من نمى‏دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) كه آنچه وعده داده شده نزدیك است و یا آنكه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است. رجعت‏شهداى كربلا همان طور كه مى‏دانیم هنگام رجعت، گروهى از انبیا و امامان معصوم: به دنیا برمى‏گردند. برخى حضرت را یارى مى‏دهند و برخى دیگر بعد از ظهور به مدت طولانى در روى زمین حكومت صالحان را تشكیل خواهند داد. در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم كه شهداى كربلا، بویژه سالار شهیدان حسین‏بن‏على(ع) ، به دنیا برمى‏گردد و داراى حكومت طولانى روى زمین خواهد بود.امام باقر(ع) فرمود: «قال‏الحسین لاصحابه قبل ان یقتل ...فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبینا، قال: ثم امكث ما شاءالله فاكون اول من ینشق الارض عنه ، فاخرج خرجة یوافق ذلك خرجة‏امیرالمؤمنین(ع) ...» (2) امام حسین(ع) قبل از آنكه شهید شود، به یارانش فرمود:... بشارت باد بر شما كه اگر كشته شویم ، به سوى پیامبر خویش برمى‏گردیم. سپس فرمود: پس آن مقدار كه خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند، و من اولین كسى خواهم بود كه رجعت مى‏كند، پس خروج مى‏كنم مانند خروج امیرالمؤمنین(ع)... در احادیث (3) بسیارى آمده كه اولین كسى كه در روز رجعت ، خروج مى‏كند حسین‏بن‏على(ع) است و در پاكسازى زمین از كافران و منافقان شركت‏خواهد نمود. رجعت پیامبر اسلام ابى خالد كابلى از امام سجاد(ع) نقل كرده كه آن حضرت در تفسیر آیه شریفه «ان‏الذى فرض علیك القرآن لرادك الى معاد» (4) فرمودند: در مورد آیه‏اى كه مى‏فرماید; آنكه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر مى‏گرداند، فرمودند: «یرجع الیكم نبیكم‏»; (5) پیامبرتان بار دیگر به سوى شما برمى‏گردد مطابق این روایت مى‏توان گفت كه منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است كه در آن زمان پیامبر اكرم(ص) به دنیا رجعت مى‏كند. روشن است كه منظور از «یرجع الیكم نبیكم‏» این نیست كه مردم در قیامت و سراى دیگر پیامبر را ملاقات مى‏كنند، زیرا در این صورت مى‏بایست اینگونه تعبیر مى‏شد كه «ترجعون الى نبیكم‏» علاوه بر این ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبیر كرده است و با توجه به اینكه حضرت از دنیا رحلت كرده‏اند، معناى رجوع در مورد ایشان ، بازگشت‏به دنیا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان كه مى‏پندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشیع شد ، باید گفت كه اندیشه رجعت از همان سالهاى آغاز پیدایش اسلام مطرح شد اگر چه این اندیشه در آن سالهاى آغازین به جهت غامض بودنش هنوز میان مردم جایگاه اصلى خود را پیدا نكرده بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تالیفات متعدد، بتدریج رشد و توسعه پیدا كرد. 2. دوره رشد و بالندگى سالهاى بین شهادت امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غیبت صغرى (260 ق) را مى‏توان دوره رشد و بالندگى اندیشه رجعت تلقى كرد. یكى از ویژگیهاى این دوران، موضع‏گیرى برخى از اهل سنت پیرامون اعتقاد به رجعت‏بود. در مقابل ، ائمه دین با تمسك به آیات قرآن كه مورد قبول آنان بود از عقیده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مى‏كردند. در آن زمان دو مركز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. یكى حجاز و مدینه كه محل نزول قرآن و محل زندگى پیامبر اسلام(ص) بود كه طرفداران آن مكتب را اهل حدیث مى‏نامیدند، و دیگرى در عراق و كوفه كه برخى از صحابه و نیز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنیفه در آنجا زندگى مى‏كردند و گرایش كلى آنها به راى و قیاس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره كسانى بودند كه به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مى‏كردند. ابوبصیر در این زمینه مى‏گوید: امام باقر(ع) به من فرمودند: «ینكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما یقرؤن القران (6) و یوم نحشر من كل امة فوجا» (7) آیا اهل عراق منكر رجعت هستند؟ من در جواب عرض كردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمى‏خوانند كه مى‏فرماید: و روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى‏كنیم. از این روایت‏بخوبى روشن مى‏شود كه در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمى‏پذیرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آیات قرآن بر رجعت استدلال مى‏كند، ولى این نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذكر وقایع و اصل رجعت اكتفا مى‏كردند ولى درصدد اثبات و یا پاسخ سخنان مخالفان نبوده‏اند. (8) گروه دیگرى كه در آن عصر به این عقیده خرده مى‏گرفتند، «قدریه‏» (9) بود. جنان بن سدیر از پدرش نقل مى‏كند كه پدرش گفت: سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: «القدریة تنكرها ثلاثا» (10) از امام باقر(ع) در مورد رجعت‏سؤال كردم [ شاید منظور از سؤال درباره رجعت این باشد، كه چه كسانى رجعت را منكرند، كه این معنى بقرینه جواب امام تایید مى‏شود] حضرت سه بار فرمود: قدریه رجعت را انكار مى‏كند. جرم اعتقاد به رجعت !! در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حدیث نقل نمى‏شد. سید بن طاووس از صحیح مسلم، كه از كتابهاى بسیار معتبر اهل سنت است ، نقل مى‏كند كه جراح بن ملیح گوید: جابر مى‏گفت: نزد من از طریق امام باقر(ع) و ایشان از پیامبر اكرم(ص) هفتاد هزار حدیث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنین نقل مى‏كند: «خود از حریز شنیدم كه مى‏گفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حدیثى یادداشت نكردم، زیرا او به رجعت اعتقاد داشت!.» (11) البته ریشه اصلى اینگونه مخالفتها با چنین عقیده‏اى ناشى از عدم ظرفیت فكرى مردم بوده است كه نمى‏توانستند باور كنند چطور انسانهایى كه سالیان دراز از دنیا رفته‏اند مجددا به دنیا باز مى‏گردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظیر این مساله مخالفتهایى است كه با عقیده به معاد و سایر امور غیبى مى‏شود. در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدریه) با عقیده رجعت مخالفت مى‏ورزیدند ، اما در زمان امام صادق(ع) این مخالفت‏به اوج خود رسید به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شیعه با چنین عقیده‏اى به ستیز برخاسته بودند، در این عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از كیان این اعتقاد دفاع مى‏نمودند. ابوبصیر گوید به امام صادق(ع) عرض كردم: «ان العامة تزعم ان قوله « و یوم نحشر من كل امة فوجا» عنى فى یوم القیامة . فقال ابو عبدالله(ع): فیحشرالله یوم القیامة من كل امة فوجا و یدع الباقین؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آیة‏القیامة‏«و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) كه مى‏فرماید: «روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى‏كنیم‏» مى‏پندارند كه منظور، روز قیامت است. امام فرمودند: آیا اینچنین است كه خداوند در روز قیامت از هر امتى گروهى را محشور و بقیه را رها مى‏كند؟ چنین نیست. بلكه منظور آیه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آیه قیامت آن است كه حق تعالى مى‏فرماید: «همه را محشور مى‏كنیم و از كسى چشم‏پوشى نمى‏كنیم.» پرسش مامون یكى از ویژگیهاى عصر امام رضا(ع) ، تشكیل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مى‏خواست‏با طرح اینگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعیف كند. خود مامون كه تا حدودى از علم و دانش بهره‏اى داشت ، پیوسته سؤالات مختلفى را مطرح مى‏كرد و حضرت پاسخ مى‏دادند. یكى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گوید: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت: «یا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد كانت فى‏الامم‏السالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسول‏الله (ص) : یكون فى هذه‏الامة كل ما كان فى‏الامم‏السالفة حذوالنعل بالنعل والقذة‏بالقذة.» (13) اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحیحى است و این رجعت (مساله جدیدى نیست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزیر و كسانى كه از ترس مرگ از خانه‏هایشان فرار كردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در این امت نیز خواهد بود. بسان فت‏بودن نعل به نعل و گوش به گوش. یعنى دقیقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در این امت هم اتفاق مى‏افتد و یكى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعت‏بوده است. وقایع رجعت على بن مهزیار از امام زمان(ع) كلماتى را نقل مى‏كند و حضرت حوادث ظهور را بیان مى‏نماید و سپس ایشان از حضرت مى‏پرسد: «یا سیدى مایكون بعد ذلك ؟ قال: الكرة الكرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الایة «ثم رددناكم الكرة علیهم و امددناكم باموال و بنین و جعلناكم اكثر نفیرا» (15) از حضرت پرسیدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تكرار كردند و آنگاه آیه‏اى را كه دلالت‏بر رجعت مى‏كند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانیم و بر ایشان غلبه دهیم و به مال و فرزندان مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را افزایش دهیم تا بر آنها پیروز گردید.» نویسندگان «رجعت‏» در عصر ائمه اطهار: چون مساله رجعت از مسائل پیچیده‏اى است كه براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پیوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نیز برخى از محدثین و علماى بزرگوار شیعه ، كتبى در این مورد تدوین كرده‏اند كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم: 1. احمد بن داود بن سعید الجرجانى . شیخ طوسى گفته كه وى كتابى در رجعت نوشته است. 2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش كتب وى كتاب رجعت را نام برده است. 3. فصل بن شاذان نیشابورى . شیخ طوسى و نجاشى گفته‏اند وى كتابى را در اثبات رجعت‏به رشته تحریر درآورده است. 3. گسترش و تكامل (از 260 ق تا كنون) در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدریج اعتقاد به رجعت‏به عنوان یكى از شعارها و ممیزات شیعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نویسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شیعه و یا شخصیتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را یكى از خصیصه‏هاى آنان بر مى‏شمردند. در این دوره اندیشمندان شیعه براى گسترش این اعتقاد در میان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند: 1. نگارش كتابها و مقالات علمى 2. تشكیل مناظرات با اهل سنت. كتابهایى كه در این زمینه به رشته تحریر درآمد از نظر سبك با یكدیگر متفاوت‏اند و بسیارى از آنها به نقل روایات در آن دوره اكتفا كرده و برخى دیگر علاوه بر نقل احادیث‏به برخى استدلالها هم اشاره كرده‏اند. و اخیرا برخى مساله رجعت را تنها از دیدگاه عقلى بررسى كرده‏اند . یكى از مفیدترین و شاید مبسوطترین كتابها در این زمینه كتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شیخ حر عاملى قدس‏سره است كه هم ادله مفصلى از آیات و روایات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است. اندیشمندان شیعه علاوه بر ادامه شیوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكیل مى‏دادند و از رجعت دفاع مى‏كردند به عنوان نمونه یكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب «المجالس‏» نقل كرده است را بیان مى‏كنیم: سیدبن طاووس مى‏گوید: در مجلسى با اهل سنت پیرامون مسائل مورد اختلاف شیعه و سنى بحث مى‏كردیم من از آنها پرسیدم چه چیزهایى را بر شیعه امامیه انكار مى‏كنید؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حدیث مهدى(ع) كه زنده است‏با اینكه زمان غیبت او طولانى شده است. سید به سایر مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اینكه شما قول به رجعت را بر شیعیان عیب مى‏گیرید. شما خودتان از پیامبر اكرم (ص) روایت مى‏كنید كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در این امت نیز اتفاق مى‏افتد و قرآن هم بیان مى‏كندكه: «آیا ندیدى كسانى كه از خانه‏هایشان از ترس مرگ فرار كردند در حالیكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بمیرید و سپس آنها را زنده كرد» سپس قرآن شهادت مى‏دهد كه آنها را در دنیا زنده كرده است و معناى رجعت چیزى جز این نیست. پس سزاوار است كه در این امت هم مثل آن واقع گردد. با این سخنان اهل سنت‏بر مساله رجعت‏شدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختیار كردند!! (16) نتیجه‏گیرى از مباحث تاریخى 1. اعتقاد به رجعت ، یك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احادیث منقول از پیامبر شروع شده (17) تا به غیبت كبرى رسیده است و اینگونه نیست كه خرافى باشد و یا اینكه كذابین این اعتقاد را وارد مذهب شیعه كرده باشند. 2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعت‏به عنوان مساله‏اى كه در آینده اتفاق خواهد افتاد، بحث مى‏شده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پیرامون آن صورت گرفته است. 3. اهل بیت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آیات شریفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دلیل عقلى استفاده نكرده‏اند. 4. علماى شیعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غیبت (غیبت صغرى و كبرى) پیرامون رجعت كتب مفیدى به رشته تحریر در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكیل داده‏اند. پى‏نوشتها: 1.المجلسى، مولى‏محمدباقر، بحارالانوار، ج‏53، ص‏59. 2. همان، ص 62. 3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54. 4. سوره قصص ، آیه 85 . 5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج‏53 ، ص‏56. 6. همان، ص 40. 7. سوره نمل ، آیه‏83. 8. در بحثهاى آینده كیفیت استدلال به این آیه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد. 9. «قدریه‏» قائل به جبر و عدم اختیار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعمیم مى‏دادند كه حتى شامل افعال الهى هم مى‏شد، چه رسد به اینكه شامل افعال اختیارى انسان هم بشود. بنابراین به قائلین جبر، قدریه مى‏گفتند و مصداق آن حدیث مشهور نبوى بودند كه: «القدریة مجوس هذه‏الامة‏» یعنى گروه قدریه مجوس این امت هستند، ولى برخى قائلین به جبر و تعمیم قدر به افعال اختیارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اینكه حدیث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدریه، نافین و منكرین قدر است و چقدر سخیف است این سخن . براى مطالعه بیشتر به كتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفیه » حسینى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق. 10. المجلسى، مولى‏محمدباقر ، همان،53، صص‏67 و 72. 11. همان، صص 140-139. به نقل از كتاب الطرائف سیدبن‏طاووس . 12. همان، ص 52. 13. همان، ص‏59. 14. همان، ص 105. 15. سوره اسرى ، آیه‏6 16.الحرالعاملى ، محمدبن‏الحسن، الایقاظ من‏الهجعة بالبرهان على‏الرجعة، صص 64-62 17. فعلا در صدر این بحث نیستیم كه آیا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته یانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روایات این مطلب استفاده مى‏شود.

سه شنبه 28/2/1389 - 16:57 - 0 تشکر 200934

اشاره :

غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)

اگر چه در تمامى ادیان و مكاتب اعم از الهى و غیر الهى در زمینه ظهور مصلح و منجى جهان كم و بیش مطالبى به چشم مى خورد؛ ولى براساس دلیلهاى متقن و معیارهاى درستى كه وجود دارد این حقیقت به اثبات رسیده است كه كامل ترین و قابل اعتمادترین اطلاعات در مورد شخصیت و ابعاد گوناگون زندگى موعود جهانى نظیر: تولد، غیبت، ظهور، حكومت و... در مجموعه روایات اهل بیت(ع) ارائه شده است. با توجه به این حقیقت در مقاله حاضر تلاش مى شود تا مسئله غیبت منجى عالم بشریت و علل و آثارش با توجه به مجموعه كلمات و رهنمودهاى حضرت على(ع) به اختصار مورد بررسى قرار گیرد.

1. غیبت امام مهدى(ع)

امام على بن ابى طالب(ع) مسئله غیبت حضرت مهدى(ع) را با زمینه سازى حساب شده و منسجمى در چند مرحله مطرح مى كنند و كاملاً روشن است كه این كار به صورت تصادفى انجام نگرفته است بلكه با توجه به ظرفیت و كشش فكرى افراد و شیوه هاى صحیح آموزشى و همینطور با در نظر گرفتن سیر طبیعى و خارجى وقایعى كه در آینده پیش خواهد آمد به تبیین و تشریح امور پرداخته اند. در یك مرحله پس از تصریح به ضرورت وجود حجت الهى در روى زمین و بلكه كل نظام عالم هستى مى فرمایند:
هرگز زمین از حجت الهى كه با دلیل و برهان براى حاكمیت بخشیدن به احكام و ارزشهاى دینى قیام مى نماید خالى نخواهد بود و حجت خداوند عالم یا به صورت شناخته شده و آشكار [مثل یازده امام(ع)، در میان مردم زندگى مى كند] یا [در اثر فراهم نبودن شرایط مناسب] به طور پنهان و ناشناخته به سر مى برد.1
در روایت دیگرى امام على(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روى زمین و تبیین مسؤولیتهاى او مى فرمایند:
حجت خدا، گاهى به صورت علنى به طورى كه همه او را مى شناسند در میان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرایط در دست ندارد. گاهى نیز حجت الهى روى مصالحى به اراده خداوند متعال از دیده مردم غایب است. در چنین مواقعى آنها در انتظار حجج الهى به سر مى برند. توجه به این نكته ضرورى است كه در دوران غیبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و یا مصالح دیگرى از دیده مردم نهان است ولى دانش او براى مردم مخفى نیست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعالیمش در قلب و جان انسانهاى مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعالیم و رهنمودهاى او زندگى مى كنند.2
در مرحله بعد، امیرالمؤمنین(ع) ضمن معرفى آخرین حجت الهى اصل مسئله غیبت آن حضرت را بیان مى كنند. از »اصبغ بن نباته« نقل شده است كه مى گوید:
روزى به حضور على بن ابى طالب(ع) رسیدم آن حضرت را غرق در اندیشه دیدم در حالى كه از این وضع بسیار متعجب بودم [چون حضرت را هرگز در آن حال ندیده بودم] عرض كردم: یا امیرالمؤمنین مگر اتفاقى افتاده است كه اینگونه نگران و غرق در دریاى تفكّر به نظر مى رسید؟
حضرت على(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندى كه بعدها از نسل من به دنیا خواهد آمد فكر مى كنم. او یازدهمین فرزند من است. او مهدى ما اهل بیت است كه زمین را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهى با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پیش از آن براى او یك دوره غیبتى هست كه عده زیادى از مردم در این دوره از حق و صراط مستقیم منحرف مى شوند.3
در گام بعدى على(ع) به طولانى بودن دوره غیبت امام عصر(ع) و مشكلات و گرفتاریهاى آن مى پردازند. به عنوان نمونه در یك مورد مى فرمایند:
در دوره غیبت امام غایب مردم از حدود و چارچوب احكام شرع خارج خواهند شد و بسیارى از آنها گمان خواهند كرد كه حجت الهى از دنیا رفته و امامت پایان پذیرفته است ولى سوگند به خدا در چنین دوره اى حجت خدا در بین مردم و در كوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وى حرفهاى مردم را خواهد شنید... او مردم را خواهد دید ولى آنها تا زمان معینى كه خداوند مقرر كرده است قادر به دیدن آن حضرت نخواهند بود.4
همینطور در این باره به مناسبت دیگرى مى فرمایند:
دوره غیبت امام مهدى(ع) به قدرى طولانى خواهد بود كه انسانهاى بى خبر از مصالح و حكمتهاى الهى از ظهور آن حضرت مأیوس خواهند شد و در اثر ناامیدى از ظهور منجى عالم بشریت حتى این جمله را به زبان خواهند آورد كه: خداوند عالم نیازى به آل محمد(ص) ندارد؛ یعنى اگر از آل محمد(ص) كسى در روى زمین بود تا كنون باید قیام مى كرد و به این نابسامانیها و بى عدالتیها پایان مى داد.5

2. علل و حكمتهاى غیبت امام زمان

از آنجا كه عالم براساس یك نظام علّى و معلولى اداره مى شود لذا همه وقایعى كه در آن به وقوع مى پیوندند داراى علت و حكمت به خصوصى هستند. در این راستا وقتى به منظور معلوم شدن علت غیبت امام عصر(عج) به بررسى روایات مى پردازیم به روایات زیادى برمى خوریم كه در ضمن آنها تصریح شده است كه فلسفه واقعى غیبت آن حضرت براى بشر معلوم نیست. امّا در عین حال در تعدادى از روایات از حكمتهاى غیبت سخن به میان آمده است. به عنوان مثال در بعضى از آنها (از امورى چون امتحان و آزمایش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بیعت با ستمگران، فراهم شدن زمینه انجام وظایف و... به عنوان عوامل غیبت امام مهدى(ع) یاد مى شود.
در مجموعه روایتهایى كه از حضرت على(ع)، نقل شده است به برخى از حكمتهاى غیبت اشاره شده است كه از جمله آنهاست:

2-1. در امان ماندن از بیعت با ستمگران
بر طبق یك روایت، على بن ابى طالب(ع) مى فرمایند:
موقعى كه قائم [حضرت مهدى(ع)]، قیام كند بیعت كسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همین جهت است كه تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نیز وجود مباركشان غایب خواهد شد.6

2-2. مشخص شدن گمراهان
یكى از راههاى تشخیص قوت ایمان و میزان پایبندى افراد به تعالیم اولیاى الهى، عملكرد آنها در دوره غیبت رهبران الهى است. به عنوان مثال وقتى حضرت موسى(ع) به امر الهى حدود چهل روز براى مناجات در كوه طور اقامت كرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ایمان و یقین كافى فریب سامرى را خوردند و از آیین الهى دست كشیدند. در اشاره به این سنت الهى امام على بن ابى طالب(ع) در روایتى پس از اشاره به وجود مبارك امام مهدى(ع) اضافه مى كنند:
آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غیر گمراهان مشخص شوند.7

2-3. ستم و ظلم مردم به خودشان
على(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهى در نظام هستى سخن مى گویند به مسئله غیبت حجت الهى و علت آن با این تعابیر اشاره دارد:
اى مردم! بدانید كه زمین هرگز از حجت الهى خالى نمى ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمى كه مرتكب مى شوند و همینطور به جهت زیاده رویهایى كه در حق خود انجام مى دهند به زودى از دیدن حجت خودش [امام مهدى(ع)]، محروم خواهد ساخت.8

2-4. به جهت ستم به فرزندان على(ع)
حضرت على بن ابى طالب(ع)، در روایتى به مناسبتى از وقایع غیبت و پیشامدهاى آن سخن مى گویند و وقایع مربوط به آن دوران را به حوادثى كه براى قوم حضرت موسى(ع) رخ داده است تشبیه و تصریح مى كنند كه سرگردانى و تحیر مسلمانان در زمان غیبت حضرت مهدى(ع) چندین برابر سخت تر و بیشتر از دوران سرگردانى و تحیر قوم حضرت موسى(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت این پیشامد مى فرمایند:
شما به خاطر ظلم و ستمهایى كه بر فرزندان من خواهید كرد به این مسئله و سختیهاى آن دچار خواهید شد.9
قابل ذكر است با وجود تصریح امام(ع) به این موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنیا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت على(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسین(ع)، را به آن وضع رقّت بار به شهادت مى رسانند و ائمه بعدى را نیز مسموم مى كنند و در نتیجه اینكار وقتى نوبت به آخرین حجت الهى مى رسد خداوند، ایشان را به خاطر لطفى كه بر بندگان خود دارد (على رغم ناسپاسى آنها) در پس پرده غیبت جهت هدایت مردم و حفظ نظام هستى ذخیره مى نماید... .

2-5. حفظ علامتهاى هدایت
همانطور كه در حكمت قبلى اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدایت مردم در برهه اى از زمان وقتى آنها قدر نعمت بى نظیر الهى؛ یعنى امام معصوم(ع)، را فراموش مى كنند بنابر مصالحى وجود مبارك او را در پس پرده غیبت قرار مى دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت الهى از طریق وى به بندگان خدا تداوم پیدا كند و باب هدایت مردم به سوى خداوند همچنان باز باشد. امام على بن ابى طالب(ع)، در این باره مى فرماید:
... خداوند حجتهاى خود را به صورت آشكار یا پنهان یا حتى در حالى كه خطر آنان را تهدید مى كند (در حال ترس و نگرانى) در میان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دلیلهاى روشن و واضح (هدایت و رستگارى) از بین نروند.10

3. آثار و نتایج غیبت امام زمان(ع)

همانطور كه در ضمن بعضى از روایات قبلى هم بیان شده بود دوره غیبت امام(ع) داراى مشكلات و گرفتاریهاى فكرى و اعتقادى بسیار خطرناكى است كه امروزه حداقل بخشى از آنها را بعینه مشاهده مى كنیم. حضرات معصومین(ع) سالها پیش از تولد امام عصر(ع) به این پیشامدها و اثرات منفى آنها اشاره كرده اند و ارائه هشدارها این واقعیت را تأیید مى كند كه مردم اگر برنامه ریزى و عملكرد مناسبى را در پیش بگیرند از همه این گرفتاریها مى توانند در امان باشند والاّ دلیلى ندارد كه در دهها روایت از وقایع و فجایع آخرالزمان سخن به میان آید. این مسایل مطرح شده است تا مردم پیشاپیش آمادگیهاى لازم را در خود ایجاد كنند تا گرفتار تبعات منفى این امور نشوند. در لابلاى مجموعه رهنمودهاى حضرت على(ع)، به برخى از گرفتاریها و معضلات مهم دوره غیبت اشاره شده است كه در اینجا چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذكر مى شود:

3-1. سرگردان شدن مردم
امام على بن ابى طالب(ع) در چندین روایت به این گرفتارى اشاره دارند. در یك مورد مى فرمایند:
براى قائم ما دوره غیبتى هست كه مدت زمان زیادى طول خواهد كشید. گویى شیعیان را هم اكنون با چشم خود مى بینم كه در آن دوره همانند گله اى بى سرپرست در دشت و صحرا پراكنده شده اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتى مى گردند امّا آن را پیدا نمى كنند. اى مردم! آگاه باشید در چنان شرایطى اگر كسى در دین خود ثابت قدم باشد و در نتیجه طولانى شدن دوره غیبت قلب او قساوت پیدا نكند در روز قیامت با من خواهد بود.11
یا در سخن دیگر مى فرمایند:
در غیبت امام زمان(ع)، مردم آن چنان دچار حیرت و سرگردانى مى شوند كه عده زیادى از آنان گمراه مى گردند. تنها كسانى كه به دامن عترت پیامبر اكرم(ص) چنگ بزنند نجات پیدا مى كنند و در مسیر هدایت باقى مى مانند.12
در جاى دیگر على(ع)، ضمن ارائه تصویرى از دوره غیبت امام مهدى(ع)، مى فرمایند:
فتنه ها و مشكلات گوناگونى در این دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شیعیان از آنها بدگویى كرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازى مردم از مسیر صحیح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه اى آشفته و پریشان خواهد شد كه بعضى مردم دچار حیرت و سرگردانى خواهند شد.13
به عبارت دیگر مردم از تشخیص راه درست عاجز خواهند بود. بدیهى است كه وقتى امكان تشخیص راه صحیح مشكل بشود اغلب مردم خود به خود یا در اثر تبلیغات گوناگون دشمنان و بدخواهان به مسیرهاى انحرافى سوق داده مى شوند.

3-2. مشكل شدن دیندارى
پایبندى به احكام و مقررات دینى، فضا و بستر مناسبى لازم دارد. به دلالت روایتهاى فراوان، یكى از گرفتاریهاى دوران غیبت آن است كه پایبندى به ارزشهاى دینى بسیار كم خواهد شد و این مسئله ناشى از عواملى است كه كم و بیش به آنها هم در لابلاى سخنان معصومین(ع) اشاره شده است. على(ع) در روایتى مى فرمایند:
سوگند به خدایى كه حضرت محمد(ص) را به حق براى پیامبرى برگزیده و او را به همه مخلوقات فضیلت و برترى داده است مسئله ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از یك دوران سخت حیرانى و سرگردانى كه در آن شرایط كسى جز افراد خالص و پاكیزه كه یقین را با تمام وجود خود لمس كرده باشند، در پایبندى به دین استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنین كسانى كه با وجود آن همه نابسامانیها در دین ثابت قدم اند براى ولایت ما پیمان گرفته و در دلهاى آنها ایمان را تثبیت كرده است وبا عنایات خاصى كه به آنها دارد مورد تأئیدشان قرار داده است.14
در روایت دیگر آن حضرت با تشبیه محسوسى، سختى دیندارى را در دوران غیبت به تصویر كشیده، مى فرمایند:
براى صاحب الامر(ع) دوره غیبتى هست كه در آن زمان هر كس كه به دین خود چنگ بزند و در آن استوار باشد همانند كسى است كه با دست خود بخواهد بوته هاى خار را بكند. به راستى چه كسى مى تواند با دست خود بوته هاى خار را لمس كند؟15
در یكى از روایتها، امام على بن ابى طالب(ع)، پس از اشاره به سختیهاى دوره غیبت از نظر پایبندى به احكام دینى در ضمن تصریح مى كنند كه همه این پیشامدها به منظور امتحان و آزمایش انسانهاست تا میزان تقوى و ایمان آنها معلوم گردد؛ چرا كه به یك تعبیر هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مى فرمایند:
براى صاحب این امر دوره غیبتى هست كه باید انسانها (افراد) در چنان شرایطى تقواى الهى را در پیش گیرند و به دین و احكام و مقررات آن پایبند باشند.16
امام على(ع)، آنگاه آیه زیر را تلاوت كرده و بدینوسیله تذكر دادند كه سنت دائمى خداوند؛ یعنى امتحان بشر در همه زمانها جریان دارد و تمام پیشامدهاى دوران غیبت نیز در این راستاست:
آیا گمان كردید بى آن كه حوادث و وقایعى كه براى گذشتگان پیش آمد براى شما پیش آید داخل بهشت مى شوید؟! همان گذشتگانى كه آنچنان دچار گرفتاریها و مشكلات شدند كه حتى پیامبر و افرادى كه به او ایمان آورده بودند با خود مى گفتند: پس نصرت و یارى خداوند چه زمانى فرا خواهد رسید؟ آنگاه به آنها گفته شد یارى خداوند نزدیك است.17

3-3. تردید در وجود امام زمان(ع)
یكى از وقایع بسیار تلخ عصر غیبت آن است كه در نتیجه نابسامانیها و شیوع فساد و بى عدالتى، مردم آن چنان دچار یأس و ناامیدى خواهند شد كه در این كه امام معصومى در چنین شرایطى در روى زمین باشد شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روى زمین حجتى از حجتهاى الهى وجود داشت در مقابل این همه ظلم و ستم كه انجام مى گیرد ایستادگى مى كرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مى آورد. حضرت على(ع)، به این مسئله اینگونه اشاره مى نمایند:
موقعى كه امام غایب از فرزندان من در پس پرده غیبت قرار گیرند... اكثر مردم دچار این توهم خواهند شد كه حجت خدا از بین رفته و امامت به پایان رسیده است امّا سوگند به خدایى كه على را آفریده است در چنین روزى حجت خدا در میان آنها حضور دارد.18
در روایت دیگر مى فرمایند:
صاحب الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غیبت او خواهند گفت: وى [صاحب الامر و امام عصر(ع)]، از دنیا رفته است والاّ اگر زنده است پس كجاست؟19
علاوه بر موارد مذكور آثار دیگرى نیز براى غیبت امام عصر(ع)، ذكر شده كه در اینجا فقط به ذكر عناوین آنها اكتفا مى گردد.
- مردم از یكدیگر در این دوره برائت خواهند جست.20
- مردم بى پناه خواهند شد و جاى امنى پیدا نخواهند كرد...21
- مردم به نزاع با یكدیگر و آب دهان انداختن به صورت همدیگر خواهند پرداخت.22
و...




پى نوشتها :

1 . فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 13، ص1158.
2 . محمدبن یعقوب كلینى، الكافى، ج 2، ص 139، ح 13.
3 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51 ، ص 119، ح 19.
4 . همان، ج 28، ص 70.
5 . همان، ج 51، ص 119، ح 19.
6 . همان، ص 119 و 110 ، ح 1.
7 . همان، ص 112، ح 7.
8 . همان، ص 113 و 112، ح 8 .
9 . بشارةالاسلام، ص 63.
10. السیّد مصطفى ال سید حیدر الكاظمى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 139، ص 1158.
11. شیخ صدوق كمال الدین و تمام النعمة، ص 203.
12. شیخ طوسى، كتاب الغیبة، ص 202.
13. بحارالانوار، ج 28، ص 70.
14. كمال الدین، و تمام النعمة، ص 304.
15. بحارالانوار، ج 52، ص 111 و 135.
16. همان، ص 135.
17. سوره بقره(2)، آیه 214.
18. نعمانى، كتاب الغیبة، ص 72.
19. بحارالانوار، ج 51 ، ص 114، ح 11.
20. همان، ج 51 ، ص 111، ح 5.
21. نعمانى، كتاب الغیبة، ص 291 و 292.
22. على متقى هندى كنزالعمال، ج14، ص 578.

وَ مَن یَتَوَكَّل عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.