• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 987)
پنج شنبه 23/2/1389 - 7:4 -0 تشکر 200109
*عشق مجازی یا حقیقی؟؟؟*

به نام خدا

سلام

 

 

داستانی در محبت و عشق

 

به قبیلهی بنیعذره (یکی از قبایل عرب) عبورم افتاد و به منزل یکی از افراد قبیله وارد شدم، در منزل، دختری زیبا، ملیح، فصیح زبان و سخندان که به هر نوع کمال آراسته بود، مشاهده کرم، زیبایی و فر و شکوه او از سویی

 

و فصاحت و شکفتگی روی و طراوت او از سویی دیگر، مرا به شگفت انداخت، از اهل منزل پرسیدم این دختر کیست؟ گفتند: دختر صاحب خانهای است که بر او وارد شدهای. روزی در بین خیمهها قدم میزدم، ناگهان چشمم، به جوان زیباروی افتاد که اثر عشق، در چهرهاش نمایان بود، زردی رنگ، لاغری و فرسودگی او از عشق وی، حکایت داشت. در حالی که آتش را زیر دیگ روشن میکرد، با چشمی اشکبار، اشعاری دلربا میخواند که مرا تحت تاثیر قرار داد.

نه بر فراق تو صبر دارم و نه برای مشکلم راه حلی مییابم، نتوان از تو جدا شد و نه جز وصال تو درمانی برای دردم وجود دارد.

هزار راه در پیش دارم که خود را از مهلکه نجات دهم، اما بدون دل چه راهی میتوانم پیمود؟ ای کاش دارای دو دل بودم که به یکی زندگیم را ادامه میدادم و دیگری را میگذاشتم برای همیشه در عشق تو معذب باشد.

از حال جوان جویا شدم، گفتند: او عاشق همان دختر است و شگفتا که آن دختر خود را در حجاب کشیده و به این جوان سوخته دل، روی مهربانی نشان نمیدهد. به جایگاهم برگشتم و دختر را به آنچه دیده و شنیده بودم با خبر نمودم، دختر گفت: آری او پسر عموی من میباشد. گفتم: تو را به پروردگار آسمان و زمین و به حق ضیافت و مهماننوازی، سوگند میدهم که دست کم برای یک بار، اجازه ده تا او به روی تو نگاه نموده و از دیدن رویت لذت برد، گفت: این عمل به صلاح او نیست، زیاد التماس و خواهش نمودم، تا وعدهی ملاقات برای روز معینی داد، گفتم پدر و مادرم فدایت باد، وفای به عهد را تاخیر مینداز و از همین لحظه آمادگی خود را برای دیدار وی اعلام کن، گفت: مانعی ندارد شما بروید و او را با خبر سازید که اکنون در پی تو روانه میشوم، با عجله و شتاب نزد جوان آمدم و گفتم: مژده، مژده که شب هجران به سر رسید، اکنون معشوقهی شما به دیدنت خواهد آمد.

جوان بهت زده چشم به راه گذاشت، ناگهان آن دختر در حالی که دامن پیراهنش، به زمین کشیده میشد و غباری به هوا برمیخاست چنانکه آن دختر دیده نمیشد،

 

نمایان گشت، همین که چشم جوان، به غبار قدمهای معشوقه افتاد، آهی کشید و نقش بر زمین شد و بیهوش گشت، بالای سر او حاضر شدم دیدم از دنیا رفته و در آتشی که در زیر دیگ بود افتاده است، فورا او را به کنار کشیدم، معشوقه به کنار جسم بیجان عاشق آمد، دید عاشق وی به آتش نوید وصل که پس از هجران زیاد افروخته شده بود سوخته شده! دختر گفت: آن کس که طاقت دیدن غبار نعال ما را نداشت، چگونه میتوانست جمال ما را مشاهده نماید.

 

من دل به کسی جز به تو آسان ندهم

چیزی که گران خریدم ارزان، ندهم

 

صد جان بدهم در آرزوی دل خویش

آن دل که تو را خواست به صد جان ندهم

 

«انوری»

آری اگر عاشق مجازی که جرقهای از حقیقت در بر ندارد، این چنین خرمن هستی عاشقی را، در کام خود فروکشد و تا تقدیم نقد عمر، در این سودا، وی را بدرقه نماید، با حقیقت عشق چه توان گفت؟ آنکه تجلی جمالش، کل عالم هستی را روشن نموده: «الله نور السموات و الارض.» کی با جمال آنکه نقص امکانی، هر لحظه او را به عدم تهدید میکند، قابل قیاس خواهد بود.

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

پنج شنبه 23/2/1389 - 16:20 - 0 تشکر 200173

سلام
خیلی زیبا و آموزنده بود....

با قلم ، نقشی كشیدم روی بوم عاشقی
گفتم ای دل اندر این ره عاشقی یا عارفی

دل بگفتا تار و پودم ، بازیچه ی زمانه شد
گفتمش زاری مكن اندر غمش هم لایقی

دیده را بستم همی دیوانه ای عاشق شدم
دل بگفتا شاد باش در عشق خود چون صادقی

دل شده خون و جگر می سوزد از فراغ یار
گفتمش زاری مكن اندر غمش هم لایقی

شعر از خودم

یا حق



ای نگاهت دوای هـــــر دردی *** آرزو می کنم که بـــــــرگردی
کاش من باخبر شـــوم روزی *** لحظه ای بر دلم گــــذر کردی

ای که بر درد و غم دوا هستی *** نور عشقی و با وفـــا هستی
بی تو طاقت ندارد این دل بیا *** صبر تا کی کنم؟ کجا هستی؟

«اللهم عجل لولیک الفرج»

http://yaahu.persianblog.ir

 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.