• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 689)
چهارشنبه 28/9/1386 - 18:45 -0 تشکر 19900
نمیگویم چیه. خودت نگاه کن و ببین..

سلام به تمامی دوستان عزیزم

این سری دوباره آمده ام با یک داستان زیبا امیدوارم که از آن لذت و بهره ی کافی را ببرید.

                  در حوالی بساط شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت ، مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص ، دروغ، خیانت، جاه طلبی. هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد، بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را، بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگی شان را. شیطان می خندید ودهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه نفرتم رو توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موزیانه خندید وگفت : من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل وقال می کنم ونه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت : البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرک هستی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم رو نجات می دهد، اینها ساده اند و گرسنه به جای هر چیزی فریب می خورند. از شیطان بدم می آمد، حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم اوحرف بزند و او هی گفت وگفت وگفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیز های دیگر بود. دور از چشم شیطان آنرا برداشتم و درجیبم گذاشتم. با خودم گفتم بگذار یکبار هم که شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد ، بگذار یکبار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و درکوچک جعبه عبادت را باز کردم ، توی آن اما چیزی جز غرور نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت، فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم آنرا کنار بساط شیطان جا گذاشتم. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم و عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم ، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و آنجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

.

موفقیت، توفیق بندگی خداست.

 

شنبه 1/10/1386 - 23:36 - 0 تشکر 20237

سلام واقعا عالی بود، منظورم این ابتکار فکر خلاق و فعالتونه. و با اینکه حقیقت داشت واقعا تاسف بار، این بار موضوع و محتوای متن بود. در پناه حق مجتبی

در نگاه آنانکه پرواز را نمی فهمند،                                                                        
هرچه اوج بگیری، کوچکتر می شوی...                                         
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.