• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 11045)
پنج شنبه 9/2/1389 - 13:57 -0 تشکر 197884
ترانه های کودکی

خب مطمئنا همه ما در دوران کودکی ترانه هایی را دوست داشتیم و آنها را زمزمه می کردیم.

اینجا فضایی است برای قرار دادن ترانه های کودکی مورد علاقه شما دوست عزیز

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

پنج شنبه 9/2/1389 - 14:32 - 0 تشکر 197896

باز باران

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

یادم آرد روز باران

 گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان:

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دریا

یک دو ابر اینجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشان

آفتابی

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

رودخانه

با دوصد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شیشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه

می پریدم همچو آهو

می دویدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

می کشانیدم به پایین

شاخه های بیدمشکی

دست من می گشت رنگین

از تمشک سرخ و وحشی

می شنیدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

هرچه می دیدم در آنجا

بود دلکش ، بود زیبا

شاد بودم

می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

" این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارایی ست ، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره

بسته شد رخساره خورشید رخشان

ریخت باران ، ریخت باران

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

 روی برکه مرغ آبی

از میانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

گیسوی سیمین مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زیبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران

وه! چه زیبا بود باران 

می شنیدم اندر این گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -

هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

پنج شنبه 9/2/1389 - 17:4 - 0 تشکر 197947

درود
یاد دوران طفولیت انداختیمون!

بی زحمت اون زاغه رو هم بذارین - همون معروفه - به همراه تصاویرش

موفق باشید.

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن

.......................اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛

.....................................يرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند ...

...چارلز ديكنز ...
پنج شنبه 9/2/1389 - 18:11 - 0 تشکر 197989

این هم به خاطر آقا سروش گل:

روباه و زاغ
زاغکی غالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت:به به چقدر زیبایی!
چه سری چه دمی عجب پایی!
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوش خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست غار غار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

پنج شنبه 9/2/1389 - 18:13 - 0 تشکر 197990

شعر اصلی کلاغ و روباه دوران دبستان

کلاغــــی به شاخــی شده جای گـــیر -------- به منـــــــــــقار بگرفته قــدری پنیر

یکـــی روبـــهی بــوی طــــعمـه شنــید--------به پیــــش آمـــــــد و مدح او برگزید

بگـــفتا ســـــــــلام ای کلاغ قــــــشنگ--------که آیی مرا در نظر شـــــوخ وشنگ

اگــــر راســـــــتی بـــــــــــود آوای ِتـــو--------به مانـــــند پـــــــــرهای زیبای تــو

در این جـــنگل انــدر ســـــــــــمندر بُدی--------براین مــــرغ ها جـمله سرور بُدی

ز تـــعریفِ روباه شـــــــد زاغ ،شــــــــاد--------ز شــــــــــادی نیاورد خود را به یاد

به آواز کـــــــردن دهــــــــان برگشــــود--------شــــــــکارش بیـــفتاد و روبه ربود

بگفـتا که ای زاغ ایـــن را بـــــــــــــــدان--------که هر کس بُود چرب و شیرین زبان

خـــورد نعمت از دولــتِ آن کــــــــــسی--------که گـــفتِ او گـــــــوشَ دارد بسی

چنان چـــــــون به چــــــربی نطق و بیان--------گــــــرفتم پنیر ِ تــــــــورا از دهان

اثر: ایرج میرزا

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

پنج شنبه 9/2/1389 - 18:14 - 0 تشکر 197991

زاغ و روباه امروزی

“زاغکی قالب پنیری دید”
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشتهء تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفن!
پاس کردم کلاس دوم من!

شاعر:محمد رضا راثی پور

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

پنج شنبه 9/2/1389 - 18:28 - 0 تشکر 197992

drmgangineh گفته است :
[quote=drmgangineh;278948;197989]

این هم به خاطر آقا سروش گل:


درود

تشكر دوست عزیزم 

 شعر طنز آخری هم در موردش جالب بود - مخصوصا جای چه پرسپكتیوی

موفق باشید.

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن

.......................اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛

.....................................يرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند ...

...چارلز ديكنز ...
شنبه 11/2/1389 - 13:36 - 0 تشکر 198162

drmgangineh گفته است :
[quote=drmgangineh;278948;197989]

این هم به خاطر آقا سروش گل:

روباه و زاغ
زاغکی غالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست بر راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت:به به چقدر زیبایی!
چه سری چه دمی عجب پایی!
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوش خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست غار غار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

سلام

خیلی کار خوبی کردی که دشعر روباه و زاغ رو گذاشتی ،دلم حوای اون روزارو کرد آه  یادش بخیر چه دورانی بود.

 
شنبه 18/2/1389 - 1:2 - 0 تشکر 199154

سلام دوستان ...

اینم یه شعر خاطره انگیز دیگه..........

من یار مهربانم دانا و خوش بیانم

                   گویم سخن فراوان با آن که بی زبانم

                  من دوستی هنرمند با سود وبی زیانم

                   پندت دهم فراوان من یار پند دانم

                 از من مشو غافل من یار مهربانم

البته به بزرگی خودتون ببخشید ذهنم بیشتر از این یاری نکرد.

اما شاید این یکی بهتر توی خاطرم مونده باشه:

انار

           صد دانه یاقوت دسته به دسته

          با نظم و ترتیب یک جا نشسته

         هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان

         قلب سفیدی در سینه آن

        یاقوت ها را پیچیده با هم

       پروردگارم در پوششی نرم

      هم ترش و شیرین هم آبدار است

      .........................

      نامش انار است

<مصطفی رحماندوست>

      نه باید یه فکری به حال خودم بکنم انگاری دیگه پیر شدم بدجوری دارم آلزایمر می گیرم آخه از این یکی هم چیز زیادی دادم نیست...

          خوشا به حالت ای روستایی

         که هستی آزاد هم با صفایی

        در شهر ما نیست جز دود ماشین

      .................................

           الهي رضا برضاک
شنبه 18/2/1389 - 12:53 - 0 تشکر 199180

 باز هم سلام....

فکر کنم یه چیزای دیگه یادم اومده:

 ♥♥♥انار♥♥♥

     صد دانه یاقوت دسته به دسته

             بانظم و ترتیب یکجا نشسته

            هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان

            قلب سفیدی در سینه آن

           یاقوت ها را پیچیده باهم

          در پوششی نرم پروردگارم

          هم ترش و شیرین هم آبدار است 

         سرخ است و زیبا نامش انار است

           الهي رضا برضاک
شنبه 18/2/1389 - 21:25 - 0 تشکر 199276

با تشکر از 155cats عزیز به خاطر ترانه های زیبایشان.
دوست عزیز اگر ذهنتان همراهی نمی کند می توانید از اینترنت کمک بگیرید.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.