• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1081)
جمعه 20/1/1389 - 10:57 -0 تشکر 193739
شهید سید مرتضی آوینی

 

 نام: سّید مرتضی

نام خانوادگی : آوینی 

شهرت : سید شهیدان اهل قلم 

تحصیلات : فوق لیسانس معماری

ولادت : شهر ری 1326

شهادت : 20 فروردین 1372 ـ فكه 

نحوه شهادت : انفجار مین 

مزاریادبود : بهشت زهرا قطعه 29 

 

شهید سیّد مرتضی آوینی در سال 1326 در شهر ری متولد شد. وی پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاهش وارد دانشگاه شد و در سال 1354 تحصیلاتش را تا سطح فوق لیسانس در رشته معماری دانشگاه تهران به پایان رساند.

شهید در سال 1358 با آغاز كار جهاد سازندگی به عزیزان جهادگر پیوست و از اوایل سال 1358 فیلم سازی و تهیه برنامه های تلویزیونی را در گروه جهادسازندگی صدا و سیما آغاز كرد. مجموعه برنامه های به یادماندنی خان گزیده ها حقیقت روایت فتح و سراب بخشی از فعالیت های10 ساله وی می باشند.

وی علاوه بر تهیّه مجموعه روایت فتح كار نگارش و گویندگی متن آن را نیز برعهده داشت. شهید آوینی در سال 1371 با فرمان رهبر معظم انقلاب فعالیت دوباره خود را برای تهیّه و ساخت برنامه روایت فتح از سر گرفت و در بهمن ماه همین سال مجموعه تازه روایت فتح با صدای گرم و جان بخشش پخش شد.

شهیدآوینی از سال 1367 همكاری اش را با حوزه هنری آغاز كرد و در سال 1369 سردبیری مجله هنری سوره را برعهده گرفت و در همین سال دفتر تحقیقات و مطالعات دینی حوزه هنری را بنیان گذاری نمود. شهید آوینی بیش از یك سال عهده دار هدایت واحد سناریوی حوزه هنری بود.

جاوید یاد آوینی سرانجام پس از سال ها حضور فعال و مستمر و خستگی ناپذیر در صحنه های انقلاب و خطوط مقدم نیروهای فرهنگی و نظامی در حالی كه برای فیلم برداری و تهیّه برنامه روایت فتح در منطقه فكّه به سر می برد به همراه رزمنده شهید مهندس سعید یزدانپرست در اثر انفجار مین به آرزوی دیرینه اش نائل شد و به حق پیوست.

شهید سیّد مرتضی آوینی راوی فتح اهل اندیشه و قلم بود و با فرهنگ و هنر انس داشت. با قرآن و نهج البلاغه و كلام معصومین زندگی می كرد و به پاداش تلاش خالصانه اش انوار حكمت بر قلبش تابیده بود و دیده برباطن عالم گشوده و به سرچشمه معارف الهی راه برده بود و اینگونه بود كه چنین گفت : با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی داستان های كوتاه اشعار و... در چند گونی ریختم و سوزاندنم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاورم.

او همچنان ماهیت فرهنگ و تمدن غرب را می شناخت و می دانست كه شناخت مبانی نظری و فلسفی و سیر تاریخی تمدن جدید لازمه مقابله با تهاجم فرهنگی غرب است.

عمق اندیشه قدرت بیان و قلم زیبای او چنان بود كه مقام معظّم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای او را سیّد شهیدان اهل قلم خواندند و این تعبیر زیبا در كمال ایجاز و صراحت همه وجوه مختلف شخصیت آن شهید را بازگو نمود.

 

 

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


جمعه 13/9/1388 - 14:24 - 0 تشکر 167722

بسم رب شهدا و الصدیقین
نقد فیلم شهید سید مرتضی آوینی

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


جمعه 13/9/1388 - 14:26 - 0 تشکر 167723

قصه های مجید «دوستت دارم، ایران!»

کارگردان: پور احمد

اینكه «قصه‌های مجید»(1) هویتی كاملاً ایرانی دارد بیش‌تر به‌ساختار سینمایی سریال باز می‌گردد تا جوهر داستانی آن. نمی‌خواهم رابطه‌ی این سریال را با قصه‌های آقای مرادی كرمانی(2) انكار كنم، بلكه می‌خواهم بگویم كه روایت آقای پوراحمد از «قصه‌های مجید» كاملاً متعلق به خود اوست. شكی نیست كه این تنها یكی از صورت‌های سینمایی متعددی است كه داستان‌های آقای مرادی كرمانی می‌توانست به خود بگیرد. اگر «مجید» كرمانی بود و نه اصفهانی، چه روی می‌داد؟ بدون تردید جذابیت كار كم‌تر می‌شد، اما باز هم به جوهر سینمایی آن لطمه‌ای وارد نمی‌آمد. كارهای پیشین آقای پوراحمد گواهی بر این مدعا هستند. او در شیوه‌ی كار خویش استقلال دارد و مقلد سینمایی هیچ فیلمساز دیگری نیست، اما به هر تقدیر، كاری كه او كرده است قابلیت شگفت‌انگیز سینما را در قبول فرهنگ‌ها و هویت‌های گونه‌گون نشان می‌دهد.

آقای پوراحمد «جوهر سینما» را در اختیار دارد و این امری نیست كه تصادفاً روی داده باشد؛ سینما به این آسانی‌ها مسخر فرهنگ‌های دیگر نمی‌شود. در میان فیلم‌هایی كه در سال‌های اخیر اكران شده‌اند تنها «نیاز» را می‌شناسم كه به اندازه‌ی «قصه‌های مجید» ایرانی بوده است، چرا كه «نیاز» هم با تقرب به همان تكنیكی كه آقای پوراحمد در اختیار دارد ساخته شده است. مهم همین تكنیك است كه به فضا و هویت داستان امكان ظهور می‌دهد و اگرنه، چه بسیار داستان‌های خوبی كه در همین مرحله‌ی دگردیسی از بین رفته‌اند.

در «فاصله‌ی بین سناریو و فیلم» یك مرحله‌ی دگردیسی وجود دارد. در این مرحله است كه فیلم تعین پیدا می‌كند. الان برای تماشاگران سریال «قصه‌های مجید» بسیار دشوار است كه مجید و یا بی‌بی را در چهره‌ای دیگر تصور كنند، اما این واقعیتی است كه اگر «قصه‌های مجید» به دست هر كارگردان دیگری می‌افتاد، این دو شخصیت چهره‌هایی دیگر به خود می‌گرفتند و فیلم فضای دیگری پیدا می‌كرد. در این مرحله‌ی دگردیسی كه «كرم ابریشم سناریو» به «پروانه‌ی فیلم» تبدیل می‌شود، كارگردان همه‌كاره است. این اوست كه به بی‌بی و مجید «موجودیتی سینمایی» می‌بخشد. در دنیای داستان، مجید فقط یك اسم است كه در كنار بی‌بی، كه او هم موجودیتی فراتر از یك اسم ندارد، زندگی می‌كند. خواننده‌ی داستان مجاز است كه چهره‌های بی‌بی و مجید و فضای زندگی آنها را در عالم خیال بپرورد و بنابراین، این دو نفر می‌توانند به تعداد خوانندگان قصه‌های خویش چهره‌هایی متفاوت پیدا كنند؛ چهره‌هایی مجرد كه هرگز وضوح و تشخص عكس‌ها و تصاویر را ندارند. اما وقتی مجید داستان، در چهره و رفتار هنرپیشه‌ای كه اكنون نقش مجید را بازی می‌كند انحصار می‌یابد، دیگر امكان تخیل از بیننده دریغ می‌شود. در نزد اغلب كسانی كه فیلم «رسالت» (محمد رسول‌الله)(3) را دیده‌اند، یاد حضرت حمزه ـ عموی پیامبر ـ متلازم با تجسم چهره‌ی آنتونی كویین(4) است؛ این خصوصیت سینماست و مثل هر امر دیگری در این عالم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با خود حدود و اقتضائاتی دارد كه از آن نمی‌توان گریخت.
اما هر داستان حقیقت یا جوهری دارد كه فیلم می‌تواند به آن نزدیك و یا از آن دور شود. بنابراین، می‌توان گفت كه هیچ روایت سینمایی متناسبی از «جنایت و مكافات»(5) وجود ندارد، حال آنكه درباره‌ی «هملت»(6) شاید چنین نباشد. تماشاگران داستان فیلم را تعقیب می‌كنند، اما این هست كه سینما ماهیتی متمایز از داستان دارد، اگرچه از جوهر داستان و داستان‌سرایی بهره می‌برد.

روایت سینمایی آقای پوراحمد از «قصه‌های مجید» نه تنها چیزی از اصل داستان نكاسته است بلكه اساساً از حد یك «داستان مصور» فراتر می‌رود. او با نزدیك شدن به روح داستان‌ها، مجید و بی‌بی و دیگر شخصیت‌ها، فضاها و وقایع را آن‌سان كه در وجود خود می‌یافته، باز آفریده است و حاصل كار، یك زندگی است، واقعی‌تر از آنكه بتوان در وجود آن تردید كرد. اكنون دیگر هیچ‌كس دوست ندارد باور كند كه مجید و مادربزرگش وجود خارجی ندارند؛ آنها وجود دارند، اما نه در زیر این آسمان و نه درون این خانه‌های دلگیر. نمی‌گویم در كجا، اما بی‌بی واقعاً هست و هنگامی كه مجید ـ كه او هم واقعا وجود دارد ـ در سفر دچار مشكلی می‌شود و كلاغ‌ها قارقار می‌كنند، با نگرانی به آسمان نگاه می‌كند.

آقای پوراحمد برای آنكه تا این اندازه به واقعیت نزدیك شود چه كرده‌ است؟ «قصه‌های مجید» تا آنجا واقعی است كه تماشاگر عادی را به این اشتباه دچار می‌كند كه هیچ تصرفی در واقعیت انجام نگرفته است. او نمی‌داند كه دشوارترین كار در سینما دستیابی به این حد از «واقعی بودن و سادگی» است. واقعیت حیات انسانی نیز چنین است؛ ظاهری ساده دارد و باطنی رازآمیز. هیچ عارفی داعیه‌ی گشودن این راز را ندارد كه هیچ، ذات عرفان همین حیرتزدگی در برابر راز عالم وجود است. نهایت معرفت آن است كه همه چیز را همان‌طور كه هست ببینیم. این كار از سینما بر نمی‌آید، اما سینما می‌تواند آیینگی كند، تا آنجا كه تماشاگر به این اشتباه دچار شود كه هیچ تصرفی در واقعیت زندگی انجام نگرفته است. این كار مستلزم تسخیر جوهر سینماست، زیرا همه چیز در فراشد تولید یك فیلم داستانی، ساختگی و تصنعی است. عموم فیلم‌ها قصد دارند كه به چیزی فراتر از واقعیت دست پیدا كنند و سینما نیز از این توانایی برخوردار است كه واقعیتی دیگر بیافریند، اما در عین حال از سینما بر می‌آید كه چون آیینه‌ای صیقلی در برابر واقعیت قرار بگیرد.
آقای پوراحمد تكنیكی را می‌جسته است كه او را با واقعیت یكی كند و این تكنیك را یافته است؛ با پرهیز از اسنوبیسم(7) و احتراز از هر نوع مبالغه، و وفادار ماندن به سادگی واقعیت، هرچند بسیار سطحی و غیرسینمایی جلوه كند: شعرهای بی‌وزن و قافیه‌ای كه مجید می‌گوید جزئی تجزیه‌ناپذیر از زندگی او به نظر می‌رسند، حال آنكه اگر «قصه‌های مجید» تا این حد به واقعیت سادگی نزدیك نشده بود، این شعرها و بسیاری دیگر از حالاتی كه اكنون با شخصیت مجید در هم آمیخته‌اند به عناصری غیرسینمایی مبدل می‌شدند. مجید شخصیت خارق‌العاده‌ای دارد، اما در عین حال قهرمان و یا ضد قهرمان نیست. او با جرأت و شهامت بسیار به همه‌ی تجربیاتی كه نوجوانانی در سن و سال او را به خود جلب می‌كنند دست می‌یازد، اما میزان موفقیت او در این تجربه‌های شجاعانه درست به اندازه‌ی تماشاگرانی است كه فیلم را می‌بینند، نه بیش‌تر و نه كم‌تر. او شخصیت درخشان و بسیار دوست‌داشتنی و شگفت‌انگیز خود را از میان وقایعی بسیار بسیار ساده كه در نظر اول مضامینی غیرسینمایی جلوه می‌كنند ظاهر می‌سازد، و همین است كه زیباست. مجید در برابر زندگی تنهاست و جز بی‌بی كسی را ندارد، اما در عین حال میزان موفقیت و یا شكست او درست به اندازه‌ی دیگران است. دیگر بازیگرها نیز در «قصه‌های مجید» ادا در نمی‌آورند؛ آنها در نقش خویش زندگی می‌كنند. زشتی‌ها و ناملایمات وظیفه دارند كه واقعیت زندگی را به مجید نشان دهند، واقعیتی كه در عین سادگی، بسیار پیچیده و رازآمیز است. آقای پوراحمد واقعیت را با زندگی روزمره اشتباه نگرفته است و در عین حال تلاش نمی‌كند كه راز واقعیت را در فیلم‌هایش كشف كند و بنابراین، در دام پیام‌زدگی نیز نیفتاده است. شاید حرف او این باشد كه: «من داعیه‌ی بیان معانی بزرگ ندارم، اما می‌دانم كه راز، هرچه هست، در همین واقعیت هستی نهفته است كه ما در آن حضور داریم. بنابراین، خیلی ساده تلاش می‌كنم همه‌ی حجاب‌ها و موانعی را كه مانع از مشاهده‌ی واقعیت می‌شوند كنار بزنم و به واقعیت محض دست پیدا كنم.»
«قصه‌های مجید» ریتم آرامی دارد و سال‌های سال از عالم «پلنگ صورتی» و «تام و جری» دور است. زیبایی‌اش در سادگی است و نزدیكی به واقعیت، و مثل آیینه‌ای است كه در برابر زندگی خودمان قرار داده‌اند. و با این‌همه، سخت جذاب است.

طاق ضربی، هشتی، حوض، پاشویه، باغچه، بهار خواب... و لهجه‌ی شیرین اصفهانی كه مثل كاشی‌های مسجد شیخ لطف‌الله زیباست. می‌بینم كه با «قصه‌های مجید» همان‌همه انس دارم كه با خانه‌مان، با برادر كوچك‌ترم و با مادربزرگم كه همه‌ی وجودم، حتی خاطرات فراموش‌شده‌ام را در چادر نمازش می‌یابم، در صندوقخانه و در ته صندوقچه‌اش كه مكمن رازِ ایران زمین است. و در درون بقچه‌ای كه بوی تربت كربلا می‌دهد و مرا نه به گذشته‌های دور، كه به همه‌ی حضور تاریخی‌ام پیوند می‌زند. «بی‌بی» همان پیرزنی است كه خانه‌ای به اندازه‌ی یك غربیل داشت، اما به اندازه‌ی یك آسمان آفتابی، مهربان بود؛ همان پیرزنی كه چارقدش بوی عید نوروز می‌داد. «یادت باشه، آقا مجید! مقصد همین‌جاست.» و این سخن را «محمود آقا» می‌گوید كه شغلش رانندگی است، یعنی شغلی كه اقتضای طبیعی‌اش، شتاب‌زده از مقصدی به مقصدی دیگر رفتن است. چقدر ایرانی است! چقدر شبیه پدر من است كه اتومبیلش را در گاراژ می‌گذارد و صبح‌ها پیاده سر كار می‌رود تا از بوی كوچه‌ها محروم نماند، كوچه‌هایی كه بعد از یكصد و پنجاه سال غرب‌زدگی هنوز از بوی یاسِ درختی و اقاقیا خالی نشده‌اند... و من همان مجیدم. و مجید هم «ملك محمد» است و هم «حسن كچل». دلم می‌خواهد «قصه‌های مجید» را تنهای تنها تماشا كنم تا ناچار نشوم كه جلوی گریه‌ام را بگیرم. دوستت دارم، ایران!»

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


جمعه 13/9/1388 - 14:28 - 0 تشکر 167724

از کرخه تا راین
كارگردان:ابراهیم حاتمی كیا

 دو بار« از کرخه تا راین» را دیدم و هر دو بار ازآغاز تا انجام گریستم.دلم میگریست،اما عقلم گواهی می داد که تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته ای.دلم می دانست که تو بر حکم عشق گردن نهاده ای و به همین علت،از عادات متعارف فاصله گرفته ای.عقلم می پرسید«چگونه می توان در این روزگار سر به حکم عشق سپرد؟»

عقل من می گوید که او «موقع شناس» نیست و دلم پاسخ می دهد «نباید هم چنین باشد» عقل می گوید: «آخر او که عاقل نیست!» عقل اعتراض می کند: «او نباید این همه بی پروا باشد.» دل می گوید: «در نزد عاشقان،پروا ریا کاری است.»

عقل پرخاشی می کند:« او هر چه را که در دلش گذشته است،صادقانه بر زبان آورده است.» دلم جواب می دهد: «هر کس باید خودش باشد نه دیگری.» عقل می گوید: «اینکه دیوانگی است!...» ودلم تایید می کند:«درست است!» عقل از کوره به در می رود:«او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش کشانده است.» و دلم جواب می دهد:«روزگار چنین کرده است؛مگر جبهه فاو را در آخرین روزهای جنگ از یاد برده ای؟ آن چشمهای کور و چهره های تاول زده...؟ مگر این روزها اخبار شهرچرسکا به تو نمی رسد؟» عقل اعتراض می کند:«هر واقعیت تلخ را نمی توان گفت.»و دل پاسخ می دهد:«هر واقعیتی را که نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان کرد.» وعقل پیروز مندانه می گوید:«پس اذعان داری که این فیلم تلخ است؟»

 دوست من! فیلم «از کرخه تا راین» تلخ است؛به تلخی بمبهای شیمیایی،به تلخی از دست دادن فاو،به تلخی مظلومیت بسیجی. می خواهم بگویم که تلخ است، اما ذلیلانه نیست.این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است.

 تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده ای...واین است که بسیاری را از تو رنجانده است.تو با قلبت در جهان زندگی می کنی و همان طور هم که زندگی می کنی فیلم می سازی.پس به تو اعتراض کردن خطاست،چرا که سرا پای وجودت «قلب» است.و به غیر از این هم مگر راهی برای هنر مند بودن وجود دارد؟تو زیستنت عین هنرمندی است و هنر مندی ات عین زیستن. پس چگونه از تومی توان خواست که از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت کنی؟ این بار هم فیلم تو بیرون از قالب های متعارف موجودیت پیدا کرده است،چرا که باز هم تو خودت را محاکمه کرده ای. و من می دانم که در روزگاری چنین،چقدر دشوار است که انسان خودش را همین طور که هست نشان دهد. عادات و آداب عالم ظاهر تو را وا می دارند که خودت را پنهان کنی و من می دانم که برای فردی چون تو،مردن بهتر است از زیستنی چنین. هنر و فرهنگ در زیر نقاب خفه می شوند و آنچه باقی می ماند ریا کاری است؛یک ریا کاری موجه.

 تو می خواسته ای که جوابی سزاوارتر به فیلم «بدون دخترم هرگز» داده باشی و ده ها فیلم دیگری که از دینداران ایرانی چهره ای پلید به نمایش می گذارند؛و چنین کرده ای،و خواه نا خواه انتخابی چنین،اقتضائات خاص خویش را به درون قصه فیلم کشانده است. پس سعید بسیجی که برای درمان چشمهای خویش به آلمان فرستاده شده است باید خواهری مهاجر داشته باشد که به مردی آلمانی شوهر کرده است. «آندریاس» مرد شریفی است،اما « بتی محمودی » چنین نبود. قصه فیلم می بایست که در تقابل سعید و خواهرش شکل بگیرد،یعنی خواهر سعید می بایست « ضد جنگ» باشد و سعید، یک بسیجی معتقد.وچنین است اگر بخواهیم که عمق مظلومیت بسیجیان را  در این جنگ نا برابر بیان کنیم و پرده از ذات پلید سلاح های شیمیایی بر گیریم،می بایست که سعید در برابر عوارض شیمیایی از پای در آید، در حالی که فرزندش تازه به دنیا آمده است که چنین شده است. و باز هم برای آن که این تراژدی عجیب معنوی در عین حال طبیعت حیات انسانی را از کف ندهد می بایست که سعید را شدت غلبه رنج به شکایت بکشاند. اما باز هم به درگاه خدا،نه کس دیگر. و برای آنکه این تراژدی کامل شود می بایست که همسر شهید با آن چادر و مقنعه سیاه به غرب رنگارنگ سفر کند و در پشت شیشه های قرنطینه بیمارستان،شاهد شهادت سعیدباشد که اکنون دیگر آرامش خود را بازیافته است... و باز هم شهید شده است.

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


جمعه 20/1/1389 - 10:59 - 0 تشکر 193741

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


پنج شنبه 26/1/1389 - 20:23 - 0 تشکر 195125

من عاشق سید مرتضی آوینی هستم
کاش یک نگاهی به دل مسکین من هم بیندازه
------------------------------
iri-shz.blogfa.com

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.