• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1739)
چهارشنبه 26/12/1388 - 18:9 -0 تشکر 190514
خانه ی جانباز کجاست؟؟؟؟

... و بلند آه می‌كشد:"آه، تارای من، منو ببخش كه هیچ آینده‌ای رو نتونستم برات بسازم" و باز می گوید: كلیه زنم از سرما درد گرفته. بچه‌ام مریض پوستی گرفته. خودمم ناراحتی اعصاب دارم .

عصرایران؛صادق امیری - چند روزی است كه گوشه‌ای از خیابان طالقانی، چادر زده اند. رهگذران بی‌اعتنا از كنارشان می‌گذرند و چشم‌های معصوم "تارا" ‌را هیچ كس نمی‌بیند. كودكی كه تخته چوب‌ها را كنار هم گذاشته و از رویشان سر می‌خورد. خدا را شكر كه هنوز نمی‌داند تفریح یعنی چه؟  چه خوب هنوز از كنار شهر بازی رد نشده و خدا را شكر كه دنیای كوچكش تنها خاك و سنگ ساختمان مخروبه‌ای است كه در آن چادر زده‌اند!

گاهی از پدر سوال می‌كند كه جانباز یعنی چه؟ نگاه گنگ پدر جوابش را نمی‌دهد. پدر بچه خرمشهر است. همانجا كه زمانی می‌گفتند خونین شهر. از همان روزهای اول به جنگ رفت تا نه برای كسب مال و منال برای حفظ ناموسی كه وطن می‌خواندش.

حاج حسین.ج كسی كه چهار زبان دیگر به جز فارسی را به راحتی حرف می‌زند حالا یكسان و نیمی می‌شود كه دربه‌در كوچه و خیابان، خانه‌اش بر دوش، از این شهر به آن شهر سفر می‌كند.
 بیست سال قبل بود كه به انگلستان سفر كرد و در آنجا كافی‌شاپ، به راه انداخت. كار و كاسبی‌اش گرفت و چند سالی به همین منوال گذشت. یك شب وقتی كه از تلویزیون كافه فیلمی از جنایات رژیم غاصب صهیونیستی دید به فكر افتاد تا كتابی چاپ كند تا نامشروع بودن این رژیم را به تمام جهانیان اثبات كند.

 از تسلطش بر قرآن و احادیث و با كمك گرفتن از برخی روحانیون و تاریخ‌‌شناسان كتابی را اول به صورت جزوه چاپ كرد و منتظر بازتابش ماند، آنچه كه از آن كتاب عایدش شد برگه اخراجش از انگلستان بود.
انگ تروریست را چسباندند و 20 روزی بدون آب و غذا نگاهش داشتند و هر چه داشت و نداشت را تصاحب كردند.در نهایت به موطن خویش بازگشت.بدون هیچ زاد و توشه ای. در سرش تنها یك فكر می‌گذشت: حالا چه كار باید بكنم؟

دلش برای صحن و سرای امام هشتم(ع) تنگ شده بود ، با پول پس‌اندازش مسافرخانه‌ای در مشهد خرید؛ روزهای اول روزهای خوبی بود تا اینكه به او گفتند مسافرخانه‌اش را باید به قیمتی چندین برابر پایین‌تر بفروشد و ترك دیار كند. قصه اش مفصل است اما آخرش این بود که او - که دچار افسردگی ناشی از موج انفجار است- پیت نفتی خرید و تمامش را روی مسافرخانه ریخت و آتش زد و از همان روز دوران خانه به دوشی آغاز شد.

قبل از شروع سفر ،به زیارت امامش رضا(ع) رفت و از او خواست تا دستش را بگیرد و كمكش كند تا به مشكلی برخورد نكند. در همان حال و هوا و كنار پنجره فولاد، تكیه داده بود به دیوار و به قفل‌‌های بسته شده به پنجره نگاه می‌كرد تا اینكه فكری به ذهنش رسید. او سال‌ها جنگیده بود و تركش‌ها خورده بود. شاید كه بنیاد برایش كاری می‌كرد. یك چادر و اندك خرت و پرتش را جمع كرد در هر شهر چند روزی چادر زدند و به سمت تهران آمدند.

 از روزی كه قصد سفر به سمت تهران را كرد یكسال و نیم می‌گذرد و حالا هر جا كه ساكن می‌شوند دار و ندارشان چیزی نیست جز یك چادر و یك قوری سیاه ذغالی و کمی خرت و پرت دیگر. مو طلایی هم همراهشان همه جا می‌آید. موطلا عروسك تاراست كه تمام وقت تارا را پر می‌كند كه مبادا بستنی دست دختر همسایه ببیند و از پدر بخواهد و چشم‌های پدر غرق در اشك شود.

از حال پدر كه بخواهی جویا شوی باید طاقت شنیدن غم هزار ساله داشته باشی و انگلیسی بدانی،چون فارسی كم حرف می زند تا زبانش را به رخ همه بكشد. غم‌هایش را با دود غلیظ سیگار ارزانش از درون، به هوا می‌فرستد. خاطرات روزهایی كه در زندگی‌اش همه چیز داشت و حالا شب‌ها سر بر روی بالشتی از سنگ می‌گذارد. آتش درست می‌كند تا چای دم بگذارد. چایی كه دم كشید تنها نگاه به یك لیوان است كه دور و برش را خاك ریخته‌اند تا مبادا باد، آخرین بازمانده لیوان‌هایشان را ببرد. ترتیب چای خوردن این است كه اول باید میهمان بخورد، سپس تارا كوچولو و در آخر هم پدر و مادر با هم شریكی می‌خورند.

حاج حسین، عاشق امام است و رهبری، آنقدر كه موتور و آخرین دارایی‌اش را هم فروخت تا هر جور كه هست خودش را به غزه برساند و به یاری هم‌كیشانش بشتابد اما لب مرز دستگیرش كردند. خودش كه به یك چیز فكر می‌كند و آن هم شهادت است. هنوز شب‌ها وقتی می‌خوابد یاد عملیات‌ها می‌افتد از خواب می‌پرد.

تنها به دخترش فكر می‌كند. از بابت همسرش كه خاطرجمع است. او پا به پایش در تمام سختی‌ها و آسانی‌‌ها آمده و دم نزده. تنها به دخترش فكر می‌كند. تنها و تنها به دخترش فكر می‌كند و بلند آه می‌كشد:"آه، تارای من، منو ببخش كه هیچ آینده‌ای رو نتونستم برات بسازم" و باز می گوید: كلیه زنم از سرما درد گرفته. بچه‌ام مریض پوستی گرفته. خودمم ناراحتی اعصاب دارم .

وقتی كه به وطن بازگشت به هر دری زد تا بتواند كاری پیدا كند ولی هرجا كه رفت، كنارش گذاشتند، چون جز یك دل صاف و صادق هیچ چیز نداشت و اهل دروغ و دروغ گفتن نبود. حالا كه به تهران رسیده، روبه‌روی بنیاد جانبازان چادرشان را برپا كرده‌اند و ساكت و بی‌سروصدا زندگی‌شان را می‌گذرانند. صبح‌ها مرد خانواده به بنیاد می‌رود و ظهرها همسرش.قرار است كه كمكشان كنند،حتی در حد یك سرپناه.عكسهایی را از كیفش بیرون می آورد و نشان می دهد.عكسهایی كه یادگار جبهه و جنگ است و عكسهایی كه با بنزش در انگلستان انداخته است و مدام هم می گوید:"من یه زمانی خیلی پولدار بودم ولی تمامشو انگلیسا گرفتن."

تنها دلخوشی‌اش برای فرزندش دفترچه نقاشی است كه توانست بخرد و كودكش در آن چهره مردی را بكشد كه می‌خندد در كنار مادری كه او هم می‌خندد و همه با هم كنار خانه‌ای كه خودشان ساخته‌‌اند.

http://www.asriran.com/fa/news/104522

سياوش بيدکاني

راوي بيداد و داد موسيقي و مردمان ايران زمين

خنياگر مرغ سحر ، باربد زمان

جناب استاد محمدرضا شجريان

پنج شنبه 27/12/1388 - 21:35 - 0 تشکر 190708

اگر بیشتر می گشتید جای مناسب برای ثبت این مطلب رو پیدا می کردید.
البته جای گمی هم نیست.

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

جمعه 28/12/1388 - 15:3 - 0 تشکر 190812

خیلی خوب.

جمعه 28/12/1388 - 19:59 - 0 تشکر 190865

[quote=عاشق ترین مرد زمین;116285;190708]اگر بیشتر می گشتید جای مناسب برای ثبت این مطلب رو پیدا می کردید.
البته جای گمی هم نیست.

اگر می آودند درانجمن فرهنگ پایداری آنوقت استفاده سیاسی لازم از آن نمی شد

جمعه 28/12/1388 - 20:5 - 0 تشکر 190870

استفاده ی سیاسی نیست...درد دل سیاسی است

سياوش بيدکاني

راوي بيداد و داد موسيقي و مردمان ايران زمين

خنياگر مرغ سحر ، باربد زمان

جناب استاد محمدرضا شجريان

يکشنبه 1/1/1389 - 20:55 - 0 تشکر 191122

بیست سال است که در حق جانبازان ظلم می شود این مساله مربوط به امروز ودیروز نیست که شما بخواید با آن درد دل سیاسی کنید بعلاوه اینکه اجتماعی هم هست بله دولت مقصر است ولی ما مردم چرا راضی می شویم به جانبازان ظلم شود پس کمی هم جای درد دل اجتماعی دارد

يکشنبه 1/1/1389 - 22:53 - 0 تشکر 191137

سلام/ پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش....که مگو حال دل سوخته با خامی چند

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

دوشنبه 2/1/1389 - 12:3 - 0 تشکر 191160

کاربران گرامی؛
در انجمن فرهنگ پایداری شما فقط مجاز به بحث مربوط به این انجمن هستید.
از بحث هایی که راه انجمن رو منحرف می سازه خودداری فرمایید.
با تشکر.

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 3/1/1389 - 23:20 - 0 تشکر 191371

چشم قربان دیگر تکرار نمی شود

سه شنبه 24/1/1389 - 0:42 - 0 تشکر 194385

با سلام
اون‌قدر این مردم ما ‌بی‌غیرت شدن، كه چشم ندارن یه‌كم رسیدگی به ایثارگران و خانواده‌هاشون رو ببینن
امان از این دنیا كه بعضی‌ها چشبیدن بهش
پناه بر خدا
یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.