• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 1187)
شنبه 15/12/1388 - 15:32 -0 تشکر 188386
کافه پیانو

سلام رفقا. کیا کتاب کافه پیانو رو خوندن؟ به نظر من خیلی شبیه رمان نبود. بیشتر یه مجموعه داستان کوتاه بود که نقطه مشترکشون این بود که راوی واحدی داشتند.

نظر شما چیه؟ از کتاب خوشتون اومد؟

دوشنبه 24/12/1388 - 13:51 - 0 تشکر 190064

سلام من این كتابو خوندم خیلیم خوشم اومد به یكی از دوستام هم كه دادم اونم وقتی خوند خیلی خوشش اومد به نظر من شاید یكی از چیزهایی كه كتابو جذاب كرده همین نوع روایت داستانه توی هر فصل از كتاب یه داستان جدید مطرح میشه

جمعه 26/6/1389 - 15:1 - 0 تشکر 232369

سلام. میشه لطف کنید درباره این کتاب بیشتر بنویسید؟

یک خلاصه، چند جمله کلیدی،در باره نویسنده و...

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


جمعه 26/6/1389 - 20:33 - 0 تشکر 232473

من این کتاب رو تهیه کردم ولی توی برنامه ی مطالعه ی ماه آینده گذاشتم که بخونم . حتما توی فضای اینترنت می گردم و اگر مطلب مفیدی پیدا کردم براتون می ذارم . اما خودم هم تعریف این کتاب رو زیاد شنیدم .

 

 

 

جمعه 26/6/1389 - 20:47 - 0 تشکر 232475

nikbonyad گفته است :
[quote=nikbonyad;463775;232473]من این کتاب رو تهیه کردم ولی توی برنامه ی مطالعه ی ماه آینده گذاشتم که بخونم . حتما توی فضای اینترنت می گردم و اگر مطلب مفیدی پیدا کردم براتون می ذارم . اما خودم هم تعریف این کتاب رو زیاد شنیدم .

متشکرم! آره رمان معروفیه...

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


يکشنبه 28/6/1389 - 16:29 - 0 تشکر 233097

کافه پیانو :

نویسنده : فرهاد جعفری

منبع مطالب زیر : www.adambarfiha.com

در اینکه این نوشته یک نقد نیست اصلاً شک به خودتان راه ندهید . که نه می خواهم – چون اصلاً قصد ندارم خودم را منتقد جا بزنم – و نه می توانم بنشینم و برای کتابی نقد بنویسم . سالهاست وقتی کتابی ،چیزی می خوانم بر می دارم صفحه سفید آخر کتاب را – البته اگر اصلاً صفحه  سفیدی آخرش داشته باشد – درباره کتاب و نویسنده و حتی انتشارات  و هر چیزی که دلم خواست یادداشت می کنم و اینبار چون کتاب امانت مردم بود و بخاطر امضای « با فروتنی و احترام » صفحه پنجمش حتی نشد با خیال راحت کتاب را ورق بزنم چه برسد به اینکه بخواهم چیزی درش بنویسم ، برداشتم یادداشتم را تایپ کردم و فرستادمش برای یک رفیق قدیمی تا او هم بگذاردش اینجا:

« کافه پیانو »کار یک روزنامه نگار است و این از همه جایش پیداست . از توصیف واقعی دنیایی که اتفاقات واقعی دارد درش رخ می دهد . آدم ها و شخصیت هایی از " پری سیما " و " گل گیسو " ( نام همسر و دختر نویسنده ) گرفته تا "امیر قادری " و "فرهاد " و سیاوش قمیشی " و همه ارجاعات سینمایی و ... و مکان هایی مانند "کافه کنج " (در بلوار کشاورز تهران ) و اشیا و چیزهایی مثل مجله "یک هفتم " و ... که هر کدام به تنهایی و البته همه با هم قرار است نقشی به عهده بگیرند و باری از روایت قصه را به دوش بکشند و به پیش ببرند .

کافه پیانو با استفاده از « من » به عنوان راوی داستان در باور آنچه روایت می کند ، علی رغم خطر گم شدن قهرمان و راوی داستان در هم موفق بوده است .

در اینکه کافه پیانو یک رمان متفاوت است شکی نیست همانطور که یک هفتم علی رغم شکستش یک مجله متفاوت بود . بیان تصویری و توصیف های زمان و مکان و البته طنز شیرینی که با ظرافت شما را به خنده بیندازد ، همه و همه گواه تفاوت کافه پیانو است اما همه اینها باعث نمی شود بتوان گسستگی فصل های کتاب را مخصوصاً قبل از ورود "صفورا" به کافه نادیده گرفت یا دل به حال « جملات طلایی » ای که باید دو یا سه بار خواند تا فقط به خاطر سپرد ، چون خیلی « محشر » هستند اما نمی توان پیوندی بین آنها با جملات قبل و بعدشان برقرار کرد ، نسوزاند . ارجاعات سینمایی شامل نام بازیگران ، کارگردانان و فیلم ها و همینطور اعلام نام مارکهای مختلف لوازم و اشیاء و خوراکی ها و توصیف قوی از هر یک تائیدیه ای بر تفاوت در تصویر سازی کافه پیانو است . و این تفاوت روایت در کنار سادگی زبان راوی ،منجی داستان است از شعار زدگی و به رخ نمایی دانسته ها .  

راوی در پی روایت موفق واقعیت ها و حقایق و جزئیات یک زندگی روزمره و متوسط شخصیت هایی را توصیف می کند که گاه همچون گل گیسو و صفورا با شخصیت هایی به غایت داستانی ، آنچنان خوب پرداخت شده اند که جای هیچ چون و چرایی باقی نمی گذارد و گاه مانند پری سیما علی رغم حضور پیاپی و با آمد و رفت های بسیار تنها سوالات ذهن را افزایش می دهد و در واقع رها می شوند به امان خدا . البته نه آنچنان که در طول خواندن قصه آزار دهنده باشد بلکه وقتی داستان تمام شد و کتاب را بستید و خواستید دوباره از سر بهش فکر کنید شخصیت آنچنان دور و محو است که نمی توان آن را برای کسی توصیف کنید .

فرهاد جعفری در اولین رمانش شاید همانی بوده است که اگر قرار بود تصور کنی صاحب یک هفتم بخواهد روزی رمان بنویسد .  ساده و واقعی و روان و البته با چند تا علامت سوال کوچک که به شخصه هر وقت بهشان فکر می کنم آن " ور " ذهنم دهن کجی می کند که می خواستی بروی در یکی از این جلسه هایی که می گذارند تا نویسنده بیاید بنشیند با خواننده هایش حرف بزند و مثلاً بپرسی چرا بین بعضی پاراگراف ها علی رغم پیوستگی در معنا و موضوع ، فاصله گذاشته شده است ؟

و در پایان ، کافه پیانو را بخوانید. اگر شده کتاب را بخرید یا قرض کنید فرقی نمی کند . چاپ اول باشد یا دوم و یا اگر مجبور شدید کمی صبر کنید تا چاپ سوم و چهارم راهی بازار شود بخوانیدش ، حتی اگر به اعتقاد بعضی از سایتها فقط یک موج و مد باشد و به زودی فروکش کند باز ارزش خواندنش را دارد چون هر چیزی که مورد اقبال مخاطبانش قرار گیرد ، حتماً با ارزش است %

 

 

 

پنج شنبه 1/7/1389 - 20:56 - 0 تشکر 234339

nikbonyad گفته است :
[quote=nikbonyad;463775;233097]

کافه پیانو :

نویسنده : فرهاد جعفری

منبع مطالب زیر : www.adambarfiha.com

در اینکه این نوشته یک نقد نیست اصلاً شک به خودتان راه ندهید . که نه می خواهم – چون اصلاً قصد ندارم خودم را منتقد جا بزنم – و نه می توانم بنشینم و برای کتابی نقد بنویسم . سالهاست وقتی کتابی ،چیزی می خوانم بر می دارم صفحه سفید آخر کتاب را – البته اگر اصلاً صفحه  سفیدی آخرش داشته باشد – درباره کتاب و نویسنده و حتی انتشارات  و هر چیزی که دلم خواست یادداشت می کنم و اینبار چون کتاب امانت مردم بود و بخاطر امضای « با فروتنی و احترام » صفحه پنجمش حتی نشد با خیال راحت کتاب را ورق بزنم چه برسد به اینکه بخواهم چیزی درش بنویسم ، برداشتم یادداشتم را تایپ کردم و فرستادمش برای یک رفیق قدیمی تا او هم بگذاردش اینجا:

« کافه پیانو »کار یک روزنامه نگار است و این از همه جایش پیداست . از توصیف واقعی دنیایی که اتفاقات واقعی دارد درش رخ می دهد . آدم ها و شخصیت هایی از " پری سیما " و " گل گیسو " ( نام همسر و دختر نویسنده ) گرفته تا "امیر قادری " و "فرهاد " و سیاوش قمیشی " و همه ارجاعات سینمایی و ... و مکان هایی مانند "کافه کنج " (در بلوار کشاورز تهران ) و اشیا و چیزهایی مثل مجله "یک هفتم " و ... که هر کدام به تنهایی و البته همه با هم قرار است نقشی به عهده بگیرند و باری از روایت قصه را به دوش بکشند و به پیش ببرند .

کافه پیانو با استفاده از « من » به عنوان راوی داستان در باور آنچه روایت می کند ، علی رغم خطر گم شدن قهرمان و راوی داستان در هم موفق بوده است .

در اینکه کافه پیانو یک رمان متفاوت است شکی نیست همانطور که یک هفتم علی رغم شکستش یک مجله متفاوت بود . بیان تصویری و توصیف های زمان و مکان و البته طنز شیرینی که با ظرافت شما را به خنده بیندازد ، همه و همه گواه تفاوت کافه پیانو است اما همه اینها باعث نمی شود بتوان گسستگی فصل های کتاب را مخصوصاً قبل از ورود "صفورا" به کافه نادیده گرفت یا دل به حال « جملات طلایی » ای که باید دو یا سه بار خواند تا فقط به خاطر سپرد ، چون خیلی « محشر » هستند اما نمی توان پیوندی بین آنها با جملات قبل و بعدشان برقرار کرد ، نسوزاند . ارجاعات سینمایی شامل نام بازیگران ، کارگردانان و فیلم ها و همینطور اعلام نام مارکهای مختلف لوازم و اشیاء و خوراکی ها و توصیف قوی از هر یک تائیدیه ای بر تفاوت در تصویر سازی کافه پیانو است . و این تفاوت روایت در کنار سادگی زبان راوی ،منجی داستان است از شعار زدگی و به رخ نمایی دانسته ها .  

راوی در پی روایت موفق واقعیت ها و حقایق و جزئیات یک زندگی روزمره و متوسط شخصیت هایی را توصیف می کند که گاه همچون گل گیسو و صفورا با شخصیت هایی به غایت داستانی ، آنچنان خوب پرداخت شده اند که جای هیچ چون و چرایی باقی نمی گذارد و گاه مانند پری سیما علی رغم حضور پیاپی و با آمد و رفت های بسیار تنها سوالات ذهن را افزایش می دهد و در واقع رها می شوند به امان خدا . البته نه آنچنان که در طول خواندن قصه آزار دهنده باشد بلکه وقتی داستان تمام شد و کتاب را بستید و خواستید دوباره از سر بهش فکر کنید شخصیت آنچنان دور و محو است که نمی توان آن را برای کسی توصیف کنید .

فرهاد جعفری در اولین رمانش شاید همانی بوده است که اگر قرار بود تصور کنی صاحب یک هفتم بخواهد روزی رمان بنویسد .  ساده و واقعی و روان و البته با چند تا علامت سوال کوچک که به شخصه هر وقت بهشان فکر می کنم آن " ور " ذهنم دهن کجی می کند که می خواستی بروی در یکی از این جلسه هایی که می گذارند تا نویسنده بیاید بنشیند با خواننده هایش حرف بزند و مثلاً بپرسی چرا بین بعضی پاراگراف ها علی رغم پیوستگی در معنا و موضوع ، فاصله گذاشته شده است ؟

و در پایان ، کافه پیانو را بخوانید. اگر شده کتاب را بخرید یا قرض کنید فرقی نمی کند . چاپ اول باشد یا دوم و یا اگر مجبور شدید کمی صبر کنید تا چاپ سوم و چهارم راهی بازار شود بخوانیدش ، حتی اگر به اعتقاد بعضی از سایتها فقط یک موج و مد باشد و به زودی فروکش کند باز ارزش خواندنش را دارد چون هر چیزی که مورد اقبال مخاطبانش قرار گیرد ، حتماً با ارزش است %


خیلی متشکر و ممنون نیک بنیاد عزیز!
با جمله ی آخر این مطلب مشکل دارم:
"...چون هر چیزی که مورد اقبال مخاطبانش قرار گیرد ، حتماً با ارزش است."!!!!!
....
به هر حال فکر میکنم به یه بار خوندنش بی ارزه.

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.