• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 952)
شنبه 15/12/1388 - 10:33 -0 تشکر 188331
لطیفه های کاملا پاستوریزه

لطیفه‌های كاملا پاستوریزه

یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن
 
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن...
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم


پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
مادر و بچه جلوی قفس میمونه...
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!


بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!


فریدون همیشه لباس مشكی می پوشیده. دوستاش میگن چرا همیشه مشكی می پوشی؟
میگه: آخه من ختم روزگارم!


محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!


معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید


زن از شوهرش پرسید: چرا وقتی که من آواز میخوانم، تو از پنجره بیرون را نگاه میکنی و میخندی؟
شوهر میگه: برای اینکه مردم تصور نکنند من دارم تو را کتک می زنم و تو داری با جیغ و داد گریه می کنی!


مشتری: این كت چنده؟
فروشنده: ??? هزار تومان
مشتری: وای! اون یكی چنده؟
فروشنده: وای وای!!
 
به طرف میگن "تور" را تعریف كن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با نخ به هم وصل شده‌اند!



سه نفر ایرانی تو دوبی کنار ساحل  خلیج فارس علیه آمریكا شعار میدادن و میگفتن:
خلیج فارس ایران محل دفن ریگان. 
یه ناو آمریكایی كه از اونجا رد میشد اینا رو دستگیر میكنه. به اولی میگن خب تو چی میگفتی؟ یهو جوش میاره میگه: خلیج فارس ایران محل دفن ریگان! میگیرن میكشنش. 
به دومی  میگن تو چی میگی؟ میترسه میگه والا به خدا من فقط گفتم خلیج فارس ایران محل ماهیگیران! آزادش میكنن. 
به سومی میگن تو چی میگی؟ میگه: من گفتم خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد!


به بیل گیتس میگن سرمایه اولیت چقدره؟
میگه: الان رو می گی! یا... الانو!!!!


یک روشنفکره از نویسنده میپرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناك زیاد استفاده میكنید، مگه ممكنه چیزی هم خالی باشه هم درد كنه؟
نویسنده میگه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟


هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!


غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
 
 
یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، می گه: حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.

بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه می گه: خوب، حال پدرت چطوره؟
یارو میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!
 
زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
مرد میگه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف كنم؟
 
 
جمشید از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. جمشید می گه: آخی! مریض بودی؟
 
دکتره تازه فارغ التحصیل شده بوده! برا مریضش قرص می نویسه، می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!
 
یارو میره تو جنگل میگه مو شیر و پلنگ، وخورم!
یكدفه شیره نعره میكشه طرف میگه: مو گاهی وقتا غلط زیادی هم موخوروم.
 
معلم: بگو ببینم، كمبوجیه چه جور پادشاهی بود؟
شاگرد: پادشاه بدی نبود، فقط همیشه از كمبود بودجه شكایت داشت!!!
 
 مادر : علی بیا اسفناج بخور آهن دارد
علی : آخر مادر جان الان آب خوردم می ترسم زنگ بزنم!
 
خبرنگار: چرا قبل از هر بازی به حمام می روی؟
فوتبالیست: برای اینكه گلهای تمیز بزنم.!!!!
 
 
معلم: بگو به غیر از اكسیژن چه چیزهایی در هوا وجود دارد؟
شاگرد : آقا اجازه، كلاغ ، مگس ، پشه

دوشنبه 17/12/1388 - 21:5 - 0 تشکر 188967

لطیفه های جالبی بود مخصوصا اون لباس سیاهه.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

دوشنبه 17/12/1388 - 23:29 - 0 تشکر 188996

تشكر از لطیفه هات. اما اونی كه در مورد بیل گیتس بود رو متوجه نشدم!!!
موفق باشید.

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن

.......................اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛

.....................................يرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند ...

...چارلز ديكنز ...
سه شنبه 18/12/1388 - 7:24 - 0 تشکر 189019

حرف نـــــــداره.

saman_m2
دوشنبه 24/12/1388 - 19:21 - 0 تشکر 190141

خوب بود

اندکي صبر سحر نزديک است
پنج شنبه 6/3/1389 - 18:45 - 0 تشکر 202543

جوك و لطیفه های خنده دار

زندگى پس از مرگ

رئیس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد دارید؟

كارمند: بله!

رئیس: خوب است. چون وقتى صبح امروز براى شركت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كردید، او به اینجا آمد و گفت كه مى خواهد شما را ببیند.

اندر وصف شخصیت خسیسان و بخیلان

 – معمولا هر ده سال یكبار كفش میخرن و همون ده سال یكبار هم كه میرن داخل كفش فروشی به فروشنده میگن : سلام . ما بازم اومدیم !

۲ — وقتی اطرافیانش بهش میگن بابا اون نوار روضه رو خاموش كن . با جدیت میگه : بزار ببینیم آخرش شام میدن یانه!.

۳ – در مسابقات رالی در صورت امكان مسافر هم میزنن.

۴ – وقتی كارت اینترنت اونا تموم میشه میندازنش تو آبجوش.

۵ – حتی الامكان بعد از تناول موز تا ساعتها آب نمی خورن تا مزه موز نره.

۶ — و اگه قصد خودكشی هم داشته باشن با برق همسایه اینكارو میكنن.

گفته شده این دیالوگهای لحظاتی قبل از مرگ یك آدم به شدت خسیس بوده:

مرد در حال مرگ: زن ! محمد كجاست؟

زن: همینجا كنارت نشسته.

مرد: علی كجاست؟

زن:اونطرفت نشسته.

مرد: ببینم حامد كجاست؟

زن : اونم همینجا نشسته.

مرد یهو داد میزنه: پس براچی برق اون اتاق بیخودی روشنه؟

یه نفر تصادف می كنه دنده هاش میشكنه.میره دكتر و از دنده هاش عكس میگیره.عكس رو می ده به دكتر و می پرسه:آقای دكتر من خوب می شم؟ دكتره می گه:نگران نباش با فوتوشاپ درستش می كنم

به یك نفر میگن با بالش جمله بساز میگه رفتم شكار یه پرنده دیدم خواستم بزنم به بالش.

میگن با این بالش نه ، با اون بالش.

میگه خوب رفتم شكار ، یه پرنده دیدم موندم بزنم تو این بالش یا اون بالش.

میگن بابا اصلا” بی خیال ، حالا با تشك جمله بساز .

میگه رفتم شكار یه پرنده دیدم تو شك بودم بزنم به این بالش یا اون بالش!

توی مسابقه بیست‌سؤالی شركت‌كننده از مجری می‌پرسه: «جانداره؟» میگه: «نه!» می‌پرسه: «تو جیب جا میشه؟» مجریه كلی فكر می‌كنه، بعد میگه:‌ «تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه!»

شرلوك هلمز، كارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار كرد و گفت : ” نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ ” واتسون گفت :” میلیون ها ستاره می بینم “. هلمز گفت : ” چه نتیجه ای می گیری؟ “. واتسون گفت : ” از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم . از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم كه زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیكی نتیجه می گیرم كه مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “. شرلوك هلمز قدری فكر كرد و گفت: ” واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول و مهمی كه باید بگیری این است كه چادر ما را دزدیده اند”

سرهنگ دایره راهنمائی و رانندگی برای گرفتن امتحان از یك نفر می پرسه اگر در هنگام رانندگی فردی در خیابان جلوی ماشینت ایستاده بود چكار می كنی بوق می زنی یا چراغ می دهی؟

فرد گفت : هیچكدام برف پاكن ماشین را می زنم.

سرهنگ : چرا برف پاكن ؟!

فرد : برای اینكه بگم یا برو این ور یا برو اونور.

یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شركت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می كنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه… غول میگه: من برای هر كدوم از شما یك آرزو برآورده می كنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام كه توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیك باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!… من می خوام توی هاوایی كنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای خوردنی ها داشته باشم و تمام عمرم راحت باشم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد غول به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شركت باشن»!

نتیجهء اخلاقی اینكه همیشه اجازه بدهید كه رئیستان اول صحبت كند!

زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .

پورتال بندری های خونگرم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.