• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 5055)
پنج شنبه 15/11/1388 - 16:59 -0 تشکر 180214
درج مقالات کاربران انجمن برای صفحه اصلی تبیان

با سلام به شما کاربران عزیز انجمن های تخصصی تبیان

همانگونه که در صفحه اصلی سایت تبیان اطلاع داده شد ؛ از این پس قرار است 30 درصد مطالب صفحه اصلی تبیان با قلم و دستان توانای شما تولید گردد .

لذا از شما کاربر گرامی می خواهیم با انتخاب موضوع و انجمن مورد نظر خود ؛ مطلب خودتان را تنها در ذیل همین مبحث مطابق با قالب مندرج در اطلاعیه سایت وارد نمایید .

 

 

نمونه مطلب ارسالی

 

ساختار ورود مقالات باید از الگویی مشابه جدول ذیل پیروی نماید:

 
1 – عنوان یا تیتر مطلب چگونه از بروز بیماری قلبی جلوگیری کنیم ؟
2 – کلید واژه ها بیماری قلبی ؛ چربی ها ؛ فشار خون ؛ تغذیه مناسب و ...
3 – تولیدی یا تلفیقی یا تجمیعی تلفیقی
4 – متن مطلب امروزه بیماری های قلبی از مهمترین عوامل مرگ و میر در جوامع پیشرفته و در حال توسعه محسوب می شوند . ....
5 – نام نویسنده و منبع مطلب 1 – هفته نامه سلامت 2 – انجمن تخصصی پزشکان بدون مرز 3 - ....

  

برای شما عزیزان آرزوی موفقیت داریم

 

پنج شنبه 15/11/1388 - 22:38 - 0 تشکر 180272

آیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟توضیح سؤال :سلام لطفاً در مورد نامه حضرت علی علیه السلام به معاویه در مورد بیعت مردم با خلفای قبلی و خشنودی خدا از آن بیعت‌ها توضیح دهید .ممنون از لطف شماآیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟پاسخ :حضرت امیر علیه السلام در نامه خود به معاویه مى‏نویسد: إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ یَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى. نهج البلاغة: الكتاب رقم 6. همانا كسانى با من، بیعت كرده اند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آنكه در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفه اى دیگر برگزیند، و آنكه غایب است نمى تواند بیعت مردم را نپذیرد، همانا شوراى مسلمین، از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است. حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند یا بدعتى پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونى باز مى‏گردانند، اگر سر باز زد با او پیكار میكنند، زیرا كه به راه مسلمانان درنیامده، خدا هم او را در گمراهیش وامى‏گذارد.برخی به این نامه استناد می کنند و آن را دلیل مشروعیت خلافت ابوبكر و عمر دانسته ومى گویند: در این نامه إمام صریحاً اجماع مهاجرین و انصار را بر امامت كسى، باعث مشروعیت آن دانسته، از جمله آن رامصحح خلافت خود مى‏داند و آن را مورد رضایت خدا وباعث طعن بر مخالفین آن و حتى حلال بودن قتال با آنان مى‏داند.در پاسخ باید گفت: در نامه حضرت امیر(علیه السلام) به معاویه توجه به چند نكته ضرورى است .احتجاج على (علیه السلام) به معاویه از باب الزام‏1 . آنچه كه مسلم است ، امام ( علیه السلام ) در این نامه در مقام بیان یك قاعده كلى كلامى نیست ؛ بلكه در مقام احتجاج با دشمن عنودى است كه معتقد به مشروعیت خلافت خلفاء از طریق بیعت مهاجرین و انصار بود ؛ یعنى از باب استدلال به خصم از راه عقاید و افكار و اعمال خود اوست ، كه از او بعنوان «وجادلهم بالتی هی أحسن» تعبیر مى شود .به عبارت دیگر، حضرت امیر (علیه السلام) به معاویه كه از طرف عمر و عثمان استاندار و حاكم شام بود ، و آنان را خلیفه مشروع مى‏دانست ، خطاب كرده و مى‏فرماید : اگر از نظر تو معیار مشروعیت خلافت آنان ، اجتماع مهاجرین و انصار بود ، همان معیار در خلافت من نیز وجود دارد .2 . از آنجا كه قصد مؤلف نهج البلاغه ، نقل بخش‌هاى بلیغ سخنان حضرت بوده ؛ از این رو ، بخشى از این نامه را نقل نكرده و دیگر مؤلفان ؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتیبه دینوری این نامه را به صورت مبسوط نقل كرده‌اند و نكاتى در نقل آنان هست كه نشانگر حقیقت یاد شده است .3 . در آغاز نامه حضرت علیه السلام آمده : فإنّ بیعتی بالمدینة لزمتك و أنت بالشام .همانگونه كه بیعت با ابوبكر و عمر در مدینه بود و تو در شام به آن ملتزم گردیدى ، باید به بیعت من نیز تسلیم شوى . وقعة صفین- ابن مزاحم المنقری - ص 29 - با تحقیق عبدالسلام محمد هارون- چاپ مؤسسة العربیّة الحدیثة و الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری - با تحقیق شیری - ج 1- ص 113 و با تحقیق زینی - ج 1 - ص 84 و المناقب - موفق الخوارزمی - متوفاى 568 - ص 202 - با تحقیق شیخ مالك محمودى - چاپ جامعه مدرسین قم و جواهر المطالب - ابن دمشقی شافعى - ج 1 - ص 367- با تحقیق شیخ محمودى - چاپ مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 59 - ص 128 - با تحقیق على شیرى - چاپ دارالفكر و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 3 - ص 75 و ج 14- ص 35 و 43 . و این فرمایش حضرت ، در برابر استدلال سخیف معاویه است كه دلیل تسلیم نشدن خویش در برابر حضرت را ، سرپیچى مردم شام از بیعت با حضرت عنوان كرده بود : وأما قولك أنّ بیعتی لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم یدخلوا فیها كیف وإنّما هی بیعة واحدة ، تلزم الحاضر والغائب ، لا یثنى فیها النظر ، ولا یستانف فیها . شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 14- ص 43 و بحار الأنوار علامه مجلسی - ج 33 - ص82 و الغدیر علامۀ امینی - ج 10- ص 320 و نهج السعادة محمودی - ج 4 - ص 263 .اما گفتار تو كه به خاطر بیعت نكردن اهل شام ، خلافت مرا زیر سؤال بردى ، سخن بى اساس و سخیف است ؛ زیرا بیعتى كه با خلیفه مسلمین در مركز حكومت اسلامى انجام مى‏گیرد ، رعایت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و كسى حق ندارد در آن تجدید نظر كند و یا بیعتى جدیدى را از سر گیرد .4 . حضرت در بخش پایانى نامه، داستان بیعت شكنى طلحه و زبیر را گوشزد نموده و سپس از معاویه مى خواهد همانند سایر مسلمانها در برابر حكومت ، سر تسلیم فرود آورد و خود را گرفتار ننماید و در غیر این صورت با وى به ستیز خواهد برخاست : وإن طلحة والزبیر بایعانى ثم نقضا بیعتى، وكان نقضهما كردّهما، فجاهدتهما . على ذلك حتى جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم كارهون. فادخل فیما دخل فیه المسلمون، فإن أحب الأمور إلى فیك العافیة، إلا أن تتعرض للبلاء . فإن تعرضت له قاتلتك واستعنت اللّه علیك .به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب رهبر ، حضور تمامى مردم باشد ، هرگز راهى براى تحقق آن وجود نخواهد داشت ، بلكه آنان كه صلاحیت دارند، رهبر و خلیفه را انتخاب مى‏كنند و عمل آن ها نسبت به دیگر ، مسلمانان نافذ است ، آنگاه نه حاضران بیعت كننده ، حق تجدید نظر دارند و نه آنان كه در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابى دیگر را خواهند .وقعة صفّین: ص 20 و 29، الامامة والسیاسة: ج 1، ص 113، المناقب خوارزمی: ص 202، جواهر المطالب: ج 1، ص 367، تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر: ج 59، ص 128 و شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید: ج 14، ص 36.. اگر امام علی علیه السلام بیعت با خلفای سه گانه را دلیل بر مشروعیت آن‌ها می‌دانست ، چرا خودش از بیعت كردن با آنان امتناع كرد ؟این كه امام علی علیه السلام با آن‌ها بیعت نكرده است ، از قطعیات تاریخ است كه حتی صحیح‌ترین كتاب‌های اهل سنت نیز به آن اعتراف كرده‌اند .محمد بن اسماعیل بخاری می‌نویسد :وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم، ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلا ولم یوءذن بها أبا بكر وصلى علیها وكان لعلى من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبایعته ولم یكن یبایع تلك الأشهر .فاطمۀ زهرا [ سلام الله علیها ] بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شش ماه زنده بود ، وقتی از دنیا رفت ، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند . تا فاطمه زنده بود ، علی [ علیه السلام] در میان مردم احترام داشت ؛ اما وقتی قاطمه از دنیا رفت ، مردم از او روی گرداندند و این جا بود كه علی با ابوبكر مصالحه و بیعت كند . علی [ علیه السلام ] در این شش ماه كه فاطمه زنده بود ، با ابوبكر بیعت نكرده بود .صحیح البخاری، ج 5، ص 82 .بعد هم كه بیعت كردند ، از روی میل و اختیار نبوده است ؛ بلكه با زور و اجبار بوده است ؛ چنانچه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه نامه 28 می فرماید :إنّی كنت أقاد كما یقاد الجمل المخشوش حتى أبایع .مرا از خانه‌ام كشان كشان به مسجد بردند ؛ همان‌گونه‌ای كه شتر را مهار می‌زنند و هر گونه فرار و اختیار از او می‌گیرند .و جالب این است كه می‌گوید وقتی آقا امیر المؤمنین علیه السلام وارد مسجد شد ، گفتند با ابوبكر بیعت كن . حضرت فرمود : اگر من بیعت نكنم ، چه می‌شود ؟ گفتند : قسم به خدای كه شریك ندارد ، گردنت را می‌زنیم . حضرت فرمود : در این هنگام بندۀ خدا و برادر پیامبر را كشته‌اید . ابوبكر ساكت شد و چیزی نگفت .فقالوا له : بایع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقك ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بكر ساكت لا یتكلم .الإمامة والسیاسة بتحقیق الشیری: 31، باب كیف كانت بیعة علی بن أبی طالب .و از آن جالب تر این که در اثبات الوصیۀ مسعودی آمده است كه امیر المؤمنین علیه السلام را كشان كشان بردند به طرف آقای ابوبكر و گفتند كه باید بیعت كنی . دست علی علیه السلام مشت بود و باز نبود . تمام این‌ها جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز كنند و در درون دست ابوبكر قرار دهند ، نتوانستند . جناب ابوبكر تشریف آورند جلو و دست خود را بر روی دست بستۀ امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان بیعت كشیدند .فروی عن عدی بن حاتم أنه قال : والله ، ما رحمت أحدا قط رحمتی علی بن أبی طالب علیه السلام حین اتى به ملببا بثوبه یقودونه إلى أبی بكر وقالوا : بایع ، قال : فإن لم أفعل ؟ قالوا : نضرب الذی فیه عیناك ، قال : فرفع رأسه إلى السماء ، وقال : اللهم إنی اشهدك أنهم أتوا أن یقتلونی فإنى عبد الله وأخو رسول الله ، فقالوا له : مد یدك فبایع فأبى علیهم فمدوا یده كرها ، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا ، فمسح علیها أبو بكر وهی مضمومة ... .إثبات الوصیة للمسعودی: 146، الشافی : 3 / 244 ، علم الیقین : 2 / 386 - 388 . بیت الأحزان للمحدث القمی: 118، الأسرار الفاطمیّة للشیخ محمد فاضل المسعودی: 122، علم الیقین للكاشانی: 686، المقصد الثالث ، الهجوم على بیت فاطمة (علیه السلام) لعبد الزهراء مهدی: 136، 343 .امام علیه السلام ، سیره شیخین را غیر مشروع می داند .6. اگر امام علی علیه السلام خلافت آنان را مشروع می‌دانست ، چرا در روز شورای ششه نفره وقتی سه بار به حضرت پشنهاد دادند كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كند تا با او بیعت كنند ، حضرت با قاطعیت تمام رد نموده و اعلام کرد معیار و ملاك حكومت من فقط كتاب خدا و سنّت پیامبر است و با وجود این دو ، نیازى به ضمیمه كردن سیره دیگرى نیست.یعقوبی ، تاریخ نویس معروف اهل سنت این قضیه را این‌گونه نقل می‌كند :وخلا بعلی بن أبی طالب ، فقال : لنا الله علیك ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر . فقال : أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه ما استطعت . فخلا بعثمان فقال له : لنا الله علیك ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر . فقال : لكم أن أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر ، ثم خلا بعلی فقال له مثل مقالته الأولى ، فأجابه مثل الجواب الأول ، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى ، فأجابه مثل ما كان أجابه ، ثم خلا بعلی فقال له مثل المقالة الأولى ، فقال : إن كتاب الله وسنة نبیه لا یحتاج معهما إلى إجیرى أحد . أنت مجتهد أن تزوی هذا الامر عنی . فخلا بعثمان فأعاد علیه القول ، فأجابه بذلك الجواب ، وصفق على یده .تاریخ الیعقوبی - الیعقوبی - ج 2 - ص 162عبد الرحمن بن عوف آمد پیش علی بن أبی طالب [علیه السلام ] و گفت : ما با تو بیعت می‌كنیم به شرطی كه وقتی حكومت به دست تو رسید ، به كتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بكر و عمر رفتار كنی . امام فرمود : من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پیامبر ؛ تا اندازه‌ای كه توان دارم رفتار خواهم كرد .عبد الرحمن بن عوف رقت پیش عثمان و گفت : ما با تو بیعت می‌كنیم به شرطی كه وقتی حكومت به دست تو رسید ، به كتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بكر و عمر رفتار كنی . عثمان در جواب گفت : بر طبق كتاب خدا ، سنت رسول و روش ابو بكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد .عبد الرحمن دو باره رفت پش امام و همان جواب اول را شنید ، دو باره رفت پیش عثمان و بازهم همان سخنی را گفت كه بار اول گفته بود . برای بار سوم پیش علی بن أبی طالب رفت و همان پشنهاد را داد ، امام علی [ علیه السلام ] فرمود :وقتی كتاب خدا و سنت پیامبر در میان ما هست ، هیچ نیازی به عادت و روش كسی دیگری نداریم ،‌ تو تلاش می‌‌كنی كه خلافت را از من دور كنی .برای بار سوم پیش عثمان رفت و همان پشنهاد اول را داد و عثمان هم همان جواب اول را داد . عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و خلافت را به او داد .احمد بن حنبل نیز در مسندش قضیه را از زبان عبد الرحمن بن عوف این گونه روایت می‌كند :عن أبی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كیف بایعتم عثمان وتركتم علیا رضی الله عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعك على كتاب الله وسنة رسوله وسیرة أبی بكر وعمر رضی الله عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضی الله عنه فقبلها .مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 75 و مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 5 - ص 185 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 39 - ص 202 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 32 و ... .أبی وائل می‌گوید به عبد الرحمن بن عوف گفتم : چطور شد كه با عثمان بیعت و علی را رها كردید ؟ عبد الرحمن گفت : من گناهی ندارم ، من به علی [ علیه السلام ] گفتم كه با تو بیعت می‌كنم به شرطی كه به كتاب خدا ، سنت رسول و روش ابی بكر و عمر رفتار كنی ، علی [ علیه السلام ] فرمود : " نمی‌توانم " . به عثمان پشنهاد دادم ،‌ او قبول كرد .معنای سخن امام علیه السلام این است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصی ندارند تا نیاز باشد كه عادت و سیرۀ كسی دیگری را به آن ضمیمه كنیم ؛ یعنی این كه من سیره و روش آن‌ها را مشروع نمی‌دانم و محال است كه چیزی را جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعیت ندارد ، وارد اسلام كنم .و عبد الرحمن بن عوف نیز كاملاً بر این مطلب واقف بود كه امام علی علیه السلام چنین شرطی را نمی‌پذیرد و هرگز زیر بار آن نخواهد رفت ؛ از این رو ، این پشنهاد را داد تا عملاً خلافت را از امام دور كرده باشد و آن را به كسی واگذارد كه از قبل جامۀ خلافت را برای او دوخته بودند .اگر امیر المؤمنین علیه السلام خلافت و سیره و روش آن دو را مشروع می‌دانست ، قطعاً در آن موقعیت حساس پشنهاد عبد الرحمن بن عوف را رد نمی‌كرد تا مجبور نباشد بیش از دوازده سال دیگر خانه نشین باشد .و باز حتی در زمان حكومت ظاهری خودش ، وقتی ربیعة بن أبی شداد خثعمی به آن حضرت پشنهاد داد كه من در صورتی با شما بیعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابو بكر و عمر رفتار كنی ، حضرت نپذیرفت و فرمود :ویلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغیر كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یكونا على شئ من الحق فبایعه ... .وای بر تو ! اگر ابو بكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل كرده باشند ، چه ارزشی می‌تواند داشته باشد ؟تاریخ الطبری ، الطبری ، ج 4 ، ص 56 .آیا علی (علیه السلام) معتقد به خلافت شورایى است ؟اما جمله حضرت مى‏فرماید:وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا گرچه برخى به این فراز از سخن حضرت براى مشروعیت بخشیدن به خلافت بر خواسته از شوراى مهاجران وانصار استدلال نموده‏اند ولى كاملا اشتباه و نادرست است زیرا ؛معاویه نه انصار ونه از مهاجرین بود 1. طرف سخن على (علیه السلام) معاویه است كه مى‏خواهد با عدم شركت خود و دیگر طلقاء ، بیعت حضرت را زیر سؤال ببرد حضرت در این نامه مى‏فرماید :وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ اگر بر فرض ، انتخاب خلیفه بر اساس شورا هم باشد ، شورا حق مسلم مهاجرین و انصار است و تو نه از انصارى و نه از مهاجرین ؛ بلكه در سال فتح مكه در زیر سایه شمشیر آن هم به ظاهر اسلامى آوردى .على (علیه السلام) در قضیه جنك صفین در رابطه با یاران معاویه صراحتا مى‏فرماید: فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ . خطبه 16. قسم بخدایى كه دانه را شكافت ، و پدیده‏ها را آفرید ، آن ها اسلام را نپذیرفتند ؛ بلكه به ظاهر تسلیم شدند ، و كفر خود را پنهان داشتند ، آنگاه كه یاورانى یافتند آن را آشكار ساختند . عمار یاسر ، یار باوفای امیر المؤمنبن نیز به تبعیت از امام مى‏گوید :واللّه ما أسلموا ، ولكن استسلموا وأأَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا رأوا علیه أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ . مجمع الزوائد: 113/1، عن الطبرانى. به خدا سوگند این‏ها إسلام نیاوردند ؛ بلكه به ظاهر تسلیم شدند و آنگاه كه نیرو یافتند ، كفر خود را اظهار نمودند . و با فتح مكه هجرت پایان پذیرفت ؛ همان طورى بخارى كرده كه رسول اكرم (ص) فرمود : لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ فَتْحِ مَكَّةَ .صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3079، كتاب الجهاد والسیر، ب 194 ، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ . و از قول عائشه نیز نقل كرده كه گفت: انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَى نَبِیِّهِ صلى الله علیه وسلم مَكَّةَ. صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3080 ، كتاب الجهاد والسیر، ب 194 ، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ .از روزى كه خداوند مكه را براى‏ پیامبرش فتح نمود، دیگر هجرت قطع شد و پایان گرفت.خلافت ابوبكر فلته و امر ناگهانى بود2. در قضیه ابوبكر كه شورایى در كار نبود ؛ بلكه بنا به تصریح شخص ابوبكر كه گفت: إنّ بیعتی كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشیت الفتنة .أنساب الأشراف للبلاذری، ج 1 ص 590، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 6 ص 47 بتحقیق محمد ابوالفضل . بیعت من یك امر ناگهانى و اتفاقى بیش نبود ؛ ولى خداوند ما را از شر او حفظ نمود و به خاطر جلوگیرى از فتنه به قبول خلافت تن دادم . و جناب عمر نیز صراحت دارد كه :إنّ بیعة أبی بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه . شرح نهج البلاغة لابن أبی‏الحدید، ج 2 ص 26، و ر.ك: صحیح البخارى، ج 8، ص 26، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 .بیعت با ابوبکر ، یک امر ناگهانی بود ؛ ولی خداوند ما را از شر آن حفظ کرد و اگر کسی دوباره خواست با چنین بیعتی ، خلیفه شود ، او را بکشید ! . على معتقد به خلافت انتصابى است‏3. حضرت امیر (علیه السلام) معتقد به خلافت انتصابى است و خلافت انتخابى را مخالف كتاب و سنت مى‏داند ، این نکته در جاى جاىِ نهج البلاغه به چشم مى‏خورد . حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ویژه آل محمد (ص) دانسته و وصیت پیامبر گرامى (ص) گواه بر ادعاى خویش بیان مى‏كند : ولهم خصائصُ حقِّ الولایة، وفیهم الوصیّةُ والوِراثةُ. ولایت حق مسلم آل محمد است ، و این ها وصى و وارث رسول اكرم صلى اللّه علیه وآله هستند . نهج البلاغة عبده ج 1 ص 30، نهج البلاغة ( صبحی الصالح ) خطبة 2 ص 47، شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج 1 ص 139، ینابیع المودة قندوزی حنفی ج 3 ص 449 . و در نامه خود به مردم مصر مى‏نویسد : فو اللّه ماكان یُلْقَى فی رُوعِی ولا یَخْطُرُ بِبالی أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلى اللّه علیه وآله عن أهل بیته ، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّی من بعده.بخدا سوگند باور نمى كردم، و به ذهنم خطور نمى‏كرد كه ملت عرب این چنین به توصیه هاى رسول اكرم پشت و پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد. نهج البلاغة، الكتاب الرقم 62، كتابه إلى أهل مصر مع مالك الأشتر لمّا ولاه إمارتها، شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید: 95/6، و151/17، الإمامة والسیاسة: 133/1 بتحقیق الدكتور طه الزینی ط. مؤسسة الحلبی القاهرة .و در خطبه 74 مى‏فرماید : لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَكُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ. همانا میدانید كه سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگرى ستم نشود، و پاداش این گذشت و سكوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیورى كه بدنبال آن حركت میكنید، پرهیز میكنم.على (علیه السلام) خلافت ابو بكر را حكومت استبدادى مى‏داند 4. حضرت امیر (علیه السلام) خلافت خلفا را مبتنى بر اساس دموكراسى نمى‏داند ؛ بلكه صراحت دارد كه حكومت را به استبداد قبضه كردند ؛ همان طورى كه در خطاب به به ابوبكر فرمود :ولكنّك استبددت علینا بالأمر وكنّا نرى لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم نصیباً حتّى فاضت عینا أبى بكر . تو در حق من استبداد كردى و بخاطر جایگاه من با رسول اكرم‏6، خلافت حق مسلم من بود، كه قطرات اشك ابوبكر با شنیدن این سخن على 7 سرازیر گشت.صحیح البخارى: 82/5، كتاب المغازی، با غزوة خیبر، مسلم، ج 5، ص 154، (چاپ جدید: ص 729 ح 1758)، كتاب الجهاد، باب قول النبی (ص) لانورَث ما تركناه صدقة .على (علیه السلام) عمر را شایسته خلافت نمى‏داند5 . و همچنین وقتى مطلع مى‏شود كه ابوبكر تصمیم دارد عمر را به عنوان خلیفه منصوب كند ، اعتراض شدید خود را با صراحت اعلام مى‏كند ؛ همان‏طورى كه در نقل ابن سعد در طبقات آمده : عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت علیهم خیر أهلك.عائشه نقل مى‏كند : در آخرین لحظات زندگى ابوبكر ، على (علیه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وى پرسیدند: چه كسى را خلیفه خود قرار داده‏اى ؟پاسخ داد: عمر را. به وى گفتند : پاسخ خداوند را چه خواهى داد. پاسخ داد : آیا خدا را به من مى‏شناسانید، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: كه بهترین بنده تو را براى خلافت انتخاب كردم .الطبقات: 196/3، تاریخ مدینة دمشق: 251/44، عمر بن الخطاب للاستاذ عبد الكریم الخطیب ص 75 .على (علیه السلام) به انتخاب عثمان‏ به شدت اعتراض مى‏كند6. و نیز نسبت به خلافت عثمان نیز مخالفت خود را اعلام كرده و مقاومت مى‏كند تا جایى كه عبد الرحمن بن عوف او را تهدید به قتل مى‏كند : قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل یا علی سبیلاً إلى نفسك ، فإنّه السیف لا غیر .الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری ج 1 ص 45، تحقیق الزینی ج 1 ص‏31 . و از قضیه شورى شش نفره عمر به شدت مى‏نالد و فریاد در مى‏آورد :فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.پناه به خدا از این شورا ! در كدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم كه هم اكنون مرا همانند آن ها پندارند و در صف آن ها قرارم دهند ، ناچار ، باز هم كوتاه آمدم ، و با آنان هماهنگ گردیدم ، یكى از آن ها با كینه‏اى كه از من داشت روى برتافت و دیگرى دامادش را بر حقیقت برترى داد و آن دو نفر دیگر (طلحه و زبیر) كه زشت است آوردن نامشان . تا آن كه سومى به خلفت رسید ، دو پهلویش از پرخورى باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویى سرگردان بود ، و خویشاوندان پدرى او از بنى امیه بپا خاستند ، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه‏اى كه به جان گیاه بهارى بیافتد ، عثمان آن قدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد ، و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگى او نابودش ساخت .نهج البلاغه، خطبه 3 .على (علیه السلام) ابوبكر وعمر را خائن وحیله گر مى‏داند 7 . امیرمؤمنان (علیه السلام)، ابوبكر وعمر را دروغگو، گنهكار، حیله گر و خائن مى‏داند، همان طورى در كتاب صحیح مسلم كه از دیدگاه اهل سنت صحیح‏ترین كتاب بعد از قرآن كریم مى‏باشد ، از زبان عمر ، خطاب به عباس و على مى‏گوید : فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، قال أبو بكر: أنا ولی رسول اللّه... فرأیتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً... ثمّ توفّی أبو بكر فقلت : أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، ولی أبی بكر، فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً ! واللّه یعلم أنّی لصادق، بارّ، تابع للحقّ! .پس از رحلت پیامبر گرامى (ص) ، ابوبكر مدعى خلافت آن حضرت شد ، و شما دو نفر (على وعباس) ابوبكر را دروغگو، گنهكار ، حیله گر و خائن دانستید ، و پس از درگذشت ابوبكر من مدعى خلیفه پیامبر و ابوبكر نمودم شما باز هم مرا دروغگو ، گنهكار ، حیله گر و خائن دانستید .صحیح مسلم ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144 .على (علیه السلام) خلفاى گذشته غاصب خلافت مى‏داند 8 .علی (علیه السلام) براى خلافت خلفاى گذشته مشروعیتى قائل نیست و آنان غاصب خلافت حق خود مى‏داند، همان طورى كه در نامه خود به عقیل مى‏نویسد :فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی. خدا قریش را به كیفر زشتیهایشان عذاب كند ، آن ها پیوند خویشاوندى مرا بریدند ، و حكومت فرزند مادرم (پیامبر ص ) را از من ربودند . نهج البلاغة، كتاب رقم 36 . و در نقل ابن ابى الحدید آمده كه حضرت فرمود: وغصبونی حقی ، وأجمعوا على منازعتی أمرا كنت أولى به. قریش حق مرا غصب كردند و در امر خلافت كه از همه شایسته‏تر بودم با من به نزاع برخاستند .شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 4، ص‏104، ج 9، ص 306 . بنا به ابن قتیبه وقتى ابو بكر قنفذ را نزد على (علیه السلام) فرستاد و به اوگفت : یدعوكم خلیفة رسول الله (ص)خلیفه پیامبر تو را احضار كرده است. على (علیه السلام) در پاسخ فرمود : لسریع ما كذبتم على رسول الله (ص)چه زود بر پیامبر گرامى (ص) دروغ بستید و خود را خلیفه او نامیدید. ثمّ قال أبو بكر : عد إلیه فقل : أمیر المؤمنین یدعوكم ، فرفع علی صوته فقال : سبحان الله لقد ادعى ما لیس له .ابو بكر براى مرتبه دوم قنفذ را نزد على (علیه السلام) فرستاد و گفت: به او بگو: امیر المؤمنین تو را احضار كرده است. على (علیه السلام) با شنیدن این سخن فریاد بر آورد: سبحان اللّه چه ادعاى بى جایى كرده است.الإمامة والسیاسة بتحقیق الزینى، ص 19 وبتحقیق الشیری، ص 30 .آیا با توجه به نكات هفتتگانه یادشده ، باز هم جاى آن دارد كه بگوییم على (علیه السلام) به نقش شورى در خلافت عقیده دارد و یا خلافت خلفاى گذشته را مشروع مى‏داند ؟!!آیا إجماع صحابه دلیل بر رضایت خداوند است؟ اما نسبت به جمله حضرت كه مى‏فرماید:فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا . پس اگر مهاجرین و انصار بر امامت كسى گرد آمدند ، و او را امام خود خواندند ، خشنودى خدا هم در آن است . آقایان اهل سنت نمى‏توانند به این فراز از سخن حضرت امیر (علیه السلام) براى اثبات حقانیت خلافت خلفا استدلال نمایند ؛ زیرا : أوّلاً : در برخى از نسخ نهج البلاغه بجاى جمله «كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا» عبارت «كَانَ ذَلِكَ رِضًا» بدون ذكر كلمه «لِلَّهِ» آمده است‏( رجوع شود به نهج البلاغة چاپ: مصر، قاهره، الاستقامة. كه كلمه «للّه» داخل گیومه قرار گرفته است. ) یعنى اگر مهاجرین و انصار كسى را براى خلافت برگزیدند ، دلیل بر رضایت آنان بر این انتخاب مى‏باشد و این بیعت در اثر زور و شمشیر صورت نگرفته است . ثانیاً: بر فرض این كه كلمه «للّه» نیز در خطبه وجود داشته باشد ، معنایش این است كه همه مهاجرین و انصار كه حضرت على ، صدیقه طاهره ، حسن و حسین علیهم السلام نیز داخل آنان باشد ، بر امامت كسى اجماع كنند ، قطعاً دلیل بر رضایت خداوند مى‏باشد .آیا فاطمه زهرا (س) با ابوبكر بیعت نمود؟ مگر نه این است كه صدیقه طاهره بنا به روایات صحیح رضایت او رضایت پیامبر و غضب او غضب پیامبر مى‏باشد كه بنا به نقل حاكم نیشابورى رسول اكرم(ص) به فاطمه زهرا (س) إنّ اللّه یغضب لغضبك، ویرضى لرضاك. خدا به غضب تو غضباك و به رضایت تو راضى مى‏شود . آن گاه گفته: هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.این روایت صحیح است ولى بخارى و مسلم ذكر نكرده‏اند .مستدرك: 153/3، مجمع الزوائد: 203/9، الآحاد والمثانی للضحاك: 363/5، الإصابة: 266265/8، تهذیب التهذیب: 392/21، سبل الهدى والرشاد للصالحی الشامی: 11/ 44 . و به نقل بخارى حضرت فرمودند :فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبنی .فاطمه پاره تن من است و هر كس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است .صحیح البخارى 210/4، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 - باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه‏وسلم . و 219/4 ، (ص 717، ح 3767) كتاب فضائل الصحابة ، ب 29 - باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ . و به نقل مسلم نیشابوری ، حضرت فرمود: إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا.فاطمه پاره تن من است و هر كس او را اذیت كند مرا اذیت‏ کرده است .صحیح مسلم 141/7 ح 6202 كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .شكى نیست كه حضرت زهرا (س) نه تنها با ابو بكر بیعت نكرد ؛ بلكه در حال غضب و خشم و قهر از ابوبكر دار فانى را وداع نمود . به نقل بخارى : فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ.حضرت فاطمه دختر پیامبر اكرم (ص) بر ابوبكر غضب نمود و از وى قهر كرد تا روزى كه از دنیا رفت .صحیح البخارى: 42/4، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 - باب فَرْضِ الْخُمُسِ . و بنا به وصیت آن حضرت ، على (علیه السلام) او را شبانه دفن كرد ، بدون آن به ابوبكر كه خود را به عنوان خلیفه پیامبر قلمداد مى‏كرد ، اطلاع دهند بر بدن وى نماز خواند : فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا .صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى، ب 38، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، ب 16 - باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ» .آیا على (علیه السلام) در میان مهاجرین و انصار بود؟ مگر نه این است كه على (علیه السلام) بنا به نقل بخارى و مسلم تا مدت 6 ماه از بیعت با ابوبكر خود دارى نمود : وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم، ستة أشهر... ولم یكن یبایع تلك الأشهر . حضرت فاطمه بعد از رحلت پیامبر 6 ماه زند بود و در طول این مدت على (علیه السلام) با ابوبكر بیعت ننمود .صحیح البخاری، ج 5، ص 82، صحیح مسلم، ج 5، ص 154. آیا بیعت ننمودن على (علیه السلام) دلیل بر عدم مشروعیت خلافت ابوبكر نیست؟ مگر بنى هاشم به تبعیت از على (علیه السلام) از بیعت خود دارى نكردند ؟ بنا به نقل عبد الرزاق استاد بخارى : فقال رجل للزهری : فلم یبایعه علیّ ستة أشهر ؟ قال : لا ، ولا أحد من بنی هاشم .مردى به زهرى گفت : آیا درست است كه على در طول 6 ماه بیعت نكرد ؟ پاسخ داد : نه على و نه هیچیك از بنى هاشم در طول این مدت بیعت نکردند .المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 5، ص 472 - 473. همین تعبیر را بیهقى در سنن ، طبرى در تاریخ خود وابن اثیر در دو كتاب رجال و تاریخ خود نقل كرده‏اند .اسد الغابة: 222/3 و الكامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 325 و السنن الكبرى، ج 6، ص 300 و تاریخ الطبری، ج 2، ص 448 . مگر آقاى ابن حزم از علماى بزرگ اهل سنت نمى‏گوید :ولعنة اللّه على كلّ إجماع یخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة . لعنت خداوند بر آن اجماعى كه على (علیه السلام) و همراهانش در داخل آن اجماع نباشند .المحلى: ج 9، ص 345، بتحقیق أحمد محمد شاكر، ط. بیروت دارالفكر .موفق باشیدگروه پاسخ به شبهاتمؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

جمعه 16/11/1388 - 16:50 - 0 تشکر 180369

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان مطلب:خود شناسی،مولفان:آیت الله جعفر سبحانی و دکتر محمد محمدرضایی برگرفته از کتاب اندیشه اسلامی (1)؛نوع مطلب: تجمیعی

خود شناسی

از مسائل مهم انسان و شاید مهم ترین آنها، شناخت خود انسان است.آدمی قبل از آنکه به شناخت جهان پیرامون خود و نیک و بد آن بپردازد،باید خود را بشناسد و گنجینه های فطرت و نهاد خود را کشف نماید و آنها را به کمال برساند و امیال نفسانی و شهوانی خود را تعدیل کند.در این صورت است که به بزرگ ترین سعادت نایل می شود.اما اگر غفلت بورزد و استعدادهای خود را نیابد و شکوفا نسازد و فقط نیازهای مادی و امیال نفسانی و حیوانی خود را برآورد، گرفتار خسران می گردد و از مرتبه انسانیت به حیوانیت تنزل می کند. دعوت به شناخت انسان از توصیه های مهم پیامبران الهی، عالمان اخلاق، عارفان و فیلسوفان است و انسان خود نیز اهمیت آن را احساس می کند.البته، آدمی از جهات مختلف، موضوع شناخت و علوم گوناگون است.روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اخلاق، پزشکی، اندام شناسی، زیست شناسی و بیوشیمی و... هر کدام، از نظرگاه خاصی انسان را مورد مطالعه قرار می دهند؛ اما منظور از شناخت انسان در این مبحث، آن است که او دارای استعدادها و نیروهایی برای فهم خود و جهان و تکامل انسانی است.اگر انسان با تامل و تفکر، امکانات و استعدادهایی که برای رشد و تکامل در او آفریده شده است، بشناسد، بهتر می تواند سرمایه های وجودی خود را به کمال برساند.قرآن و روایات اسلامی، انسان را به خودشناسی دعوت می کنند.

قرآن می فرماید:

- انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؛1

- آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را آفریدیم و حال آنکه چیزی نبوده است؛2

- ای کسانی که ایمان آورده اید! به خود بپردازید... .3

امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:کسی که به خودشناسی دست یابد، به بزرگ ترین سعادت و کامیابی رسیده است.4بنا به نقل تاریخی بر در معبد دلفی، در یکی از شهرهای یونان باستان، برای کشف رموز خلقت و پیچیدگی های وجود انسان، نوشته بودند که «خود را بشناس!» در تاریخ فلسفه، خودشناسی، از نظریات اساسی سقراط حکیم بوده است.5 ایمانویل کانت، از فیلسوفان بزرگ مغرب زمین، می گوید:انسان قبل از هر چیز باید به ارزیابی و شناخت دقیق توانایی شناخت خود بپردازد.6

بنابراین، در اهمیت خودشناسی، جای هیچ شک و شبهه ای نیست؛ اما برای روشنی هرچه بیش تر رجحان و ضرورت خودشناسی، می توان به دلایل ذیل اشاره کرد:

1- مقدمه کمال انسانی

اگر آدمی قبل از هر چیز خود را بشناسد،بهتر می تواند از سرمایه های وجودی خود بهره ببرد و آنها را شکوفا سازد؛ زیرا نقطه آغاز همان شناخت سرمایه های وجودی است.او می تواند از خود بپرسد:آیا حد وجودی انسان در حد سایر حیوانات است یا قدرت تعالی و رشد و پرواز کردن؟ اگر قدرت تعالی و پرواز به عالم ملکوت دارد تا چه حد می تواند پرواز کند؟ اگر انسانی که قدرت تعالی و پرواز دارد، از آن استفاده نکند و از سرمایه های وجودی خود بهره نبرد، آیا شایسته مذمت است؟ آیا انسان غیر از بدن مادی، حقیقت دیگری به نام روح دارد؟ اگر انسان دارای روح است، نیازهای آن چیست و چگونه باید برآورده شود و چگونه باید تکامل پیدا کند؟ پاسخ به این پرسش ها مقدمه تکامل انسانی است.

2- پیش درآمد جهان شناسی

شناخت جهان عبارت است از تعامل انسان با جهان خارج از خود.انسان بعد از تعامل است که می گوید، می بینم، می شنوم ومی شناسم.سوال اساسی این است که موجودی که از آن به «من» تعبیر می کنیم، چه اندازه در شناخت سهم دارد؟ آیا همه سهم برای انسان است، یا سهم اساسی برای جهان خارج است و یا هر دو سهیم هستند؟ لازمه پاسخ به این سوال، خودشناسی است.انسان باید ابتدا قوا و ابزارهای شناخت خود و گستره و مرزهای آنها را بشناسد تا بعد به شناخت جهان دست یابد.امیرالمونین علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:

کیف یَعرِفُ غیرَه مَن یَجهَلُ نَفسَه.7

کسی که خود را نمی شناسد، چگونه غیر خود را تواند شناخت؟!

مَن عَرَفَ نفسه کان لغیره اعراف و من جهل نفسه کان بغیره اجهل.8

کسی که خور را بشناسد، دیگری را بهتر می شناسد و کسی که به خود جاهل است، به دیگران جاهل تر است.

3- مقدمه خداشناسی

امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:

مَنَ عَرَفَ نفسه عَرَف رَبَّه.9

هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را می شناسد.

خودشناسی را، که مقدمه خداشناسی است، می توان از جهات گوناگونی مورد تامل قرار داد:

-از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خودشناسی در واقع دعوت به خداشناسی و ارتباط با خدا است.امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:خدایا! تو قلب ها را با محبت خود و عقل ها را با معرفت خود سرشته ای.10

بنابراین، خودشناسی، مقدمه محبت و معرفت با خدا است.

-وجود انسان، وجودی وابسته و ممکن الوجود است و چنین موجودی نمی تواند، آفریننده خود باشد.بنابراین، هنگامی که آدمی به خودشناسی می پردازد، وابستگی خود را به خدا احساس می کند.قرآن مجید می فرماید:

ای مردم! شما به خدا نیازمندید و خدا است که بی نیاز ستوده است.11

-اگر انسان ساختار پیچیده خود را مورد تامل قرار دهد، به ناظمی حکیم و علیم که چنین ساختاری را پدید آورده است، آگاه می گردد.قرآن در این باره می فرماید:

-و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است و در وجود خود شما؛ آیا نمی بینید؟!12

4- حلال مشکلات انسان

بساری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خودشناسی است.اگر آدمی، حقیقت واقعی خود، هدف خلقت، رابطه خود با خدا، موقعیت خود در نظام هستی، تاثیر زندگی دنیوی در آخرت، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران،سهم ثروت در کیفیت زندگی و نقش مصیبت ها و خوشی ها را در زندگی بداند.بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند.بسیاری از مکاتب ساخته و پرداخته دست بشر نظیر ماتریالیسم، لیبرالیسم، نازیسم، تبعیض نژادی، سرمایه داری و اگزیستانسیالیسم الحادی، که امروزه سرنوشت آدمیان را رقم می زنند، ریشه در عدم شناخت انسان دارند.اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت، دیگر گرفتار این مکاتب نمی گشت و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان اُنس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.

1.طارق (86) : 5.

2.مریم (19) : 67.

3.مائده (5) : 105.

4.محمدحسین طباطبایی،المیزان فی تفسیر القرآن،ج 6، ص 173.

W.L. Reese, Dictionary of philosophy and Religion, "Thales", "Socrates".5.

6.فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه (از ولف تاکانت)،ترجمه اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، ج 6، ص 231.

7.عبدالواحد الامدی،غررالحکم و دررالکلم، شرح جمالدین محمد خوانساری، تحقیق جلال الدین المحدث الارموی، ح 6998.

8.همان،ح 8758.

9.همان،ح 7946.

10.محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 95، ص 403.

11.فاطر (35) : 15.

12.ذاریات (51) : 20 و 21

 

 

يکشنبه 18/11/1388 - 19:25 - 0 تشکر 180866

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان مطلب:حقیقت انسان،مولفان:آیت الله جعفر سبحانی و دکتر محمد محمدرضایی برگرفته از کتاب اندیشه اسلامی (1)؛نوع مطلب: تجمیعی

حقیقت انسان

در باب حقیقت انسان دو دیدگاه وجود دارد:مادی و الهی.کسانی که هستی را با ماده برابر می دانند یا انسان را پدیده ای کاملا مادی تلقی می کنند، تمام قوانین حاکم بر حقیقت انسان را مادی می دانند و معتقدند که با قوانین مادی، که مبتنی بر حس و تجربه است، می توان انسان را شناخت و اصولا تمام تحلیل های آنها در باب انسان، مادی گرایانه است. بر اساس این تحلیل، انسان، با مردن و متلاشی شدن جسمش نابود می گردد.گروه دیگر علاوه بر بعد مادی انسان،به بعد غیر مادی او نیز اعتقاد دارند، و برای انسان علاوه بر بدن مادی، حقیقتی به نام روح، قائلند. ادیان الهی به ویژه دین اسلام با نظر دوم همراهند. محور همه تعلیم ادیان الهی روح آدمی است و اگر به جسم انسان نیز توجه می کنند، به دلیل تاثیر آن در روح است.این روح غیر مادی را نمی توان با قوانین برخاسته از علوم حسی و تجربی و یا با ابزارهای حسی به مطالعه و بررسی گذاشت. ابزار شناخت آن غیر تجربی و غیر حسی است. بر اساس این تحلیل، روح یا بعد غیر مادی انسان، با مردن و متلاشی شدن جسم از بین نمی رود؛ بلکه حیاتی جاودانه را در عالم آخرت پیش می گیرد.

روح؛ حقیقت انسان

از دیدگاه قرآن، انسان علاوه بر بدن مادی از روح الهی بهره مند است و اصولا حقیقت انسان، روح اوست.

قرآن در آیاتی به دو ساحتی بودن انسان تصریح می فرماید:

ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُوحِهِ.1

سپس [خدا]، اندام انسان را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.و [یاد کن] هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من بشری را از گِلی خشک، از گِلی سیاه و بدبو خواهم آفرید.پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.2«تسویه» در این آیه به معنای خلقت اعضای بدن است که به صورت اعتدال و دور از افراط و تفریط آفریده شود. در لغت عرب، برای شخصی که از نظر صورت در حد اعتدال قرار گیرد، از ماده «سوّی» استفاده می کنند.بنابراین مقصود از «سّوی» در این آیات، تکمیل خلقت جسمانی و پردازش آفرینش ظاهری انسان است. پس از آفرینش بدن، که در حد اعتدال است، خدا روحی در آن بدن می دمد که به دلیل شرافت و منزلت برتر، آن را به خود انتساب می دهد. این گونه اضافه را اضافه تشریفی می گویند؛ همان گونه که به مسجد و کعبه به دلیل اهمیت و موقعیت برتر آن، «خانه خدا» می گویند.تا کنون از دیدگاه قرآن که انسان را دارای دو ساحت روح و بدن می داند، سخن گفتیم؛ اما قرآن موضوع دیگری را نیز پیش می کشد و آن اینکه حقیقت و واقعیت انسان، همان روح او است؛ روحی که با بدن مادی همراه است. در هنگام مرگ، روح و نفس آدمی از بدن ستانده می شود. و همچنین بعد از مرگ با اینکه پس از مدتی بدن متلاشی می شود. روح باقی است و در عالم برزخ به حیات خود ادامه می دهد قرآن در این باره می فرماید:

اللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها.

خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز می ستاند.3

بگو: فرشته مرگ که بر شما گمارده شده است شماها را می ستاند و آن گاه بسوی پروردگارتان باز گردانده می شوید.4

کلمه «توفی» در این آیات به معنای اخذ و گرفتن است. بی شک فرشته مرگ هنگام مرگ، روح آدمی را می ستاند؛ زیرا بدن آدمی باقی است. از این بیان معلوم می گردد که حقیقت انسان همان است که قابض الارواح می ستاند و آدمی، واقعیتی جز آن ندارد. اگر روح نیمی از انسانیت و شخصیت انسان در زمین باقی نمی ماند،آیاتی که درباره شهدا سخن می گویند به صراحت بیان می دارند شهدا زنده اند و نزد پروردگار خویش از نعمت های الهی بهره می برند حال آنکه جسم مادی آنان متلاشی شده است. بنابراین، حقیقتی که حیات انسان وابسته به آن است، همان روح او است که پس از مرگ باقی است.

هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار؛ بلکه زنده اند، که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.5

از این آیات به خوبی برمی آید که اولا انسان از دو ساحت بدن مادی و روح غیر مادی تشکیل شده است و ثانیا حقیقت آدمی، همان روح غیر مادی است که هنگام مرگ فرشته مرگ آن را می ستاند.فیلسوفان نیز دلایل متعددی بر غیر مادی بودن روح اقامه کرده اند. یکی از آنها این است که وقتی در خودمان یعنی همان من درک کننده دقت کنیم، می یابیم که وجود «من» یا روح و روان ما یافت نمی شود، حتی به تبع بدن هم قابل قسمت نیست. بنابراین، اگر روح و روان ما مادی بود، باید می توانستیم آن را به دو قسمت تقسیم کنیم، پس به ناگزیر، روح غیر مادی خواهد بود.

ابعاد روح و روان انسان

تا کنون آشکار گردید که انسان غیر از بدن مادی، حقیقت دیگری به نام روح و روان دارد که این حقیقت، انسان را از سایر حیوانات متمایز می گرداند و همه انسان ها از آن برخوردارند.هنگامی که در روح خود تامل می کنیم، دو بعد ادراکی و گرایشی را در آن باز می یابیم.

1-بعد ادراکی انسان

بعد ادراکی انسان در دو حوزه نظر و عمل فعلیت می کند. اگر متعلق شناخت، اشیا، آن گونه که هستند یا خواهند بود، باشد، به آن حوزه شناخت نظری می گویند؛ ولی اگر متعلق شناخت، عمل انسانی از جهت خوب و بد، یا بایدها و نبایدها باشد، به آن حوزه شناخت عملی می گویند. از این رو، فیلسوفان، علوم را به علوم نظری و عملی یا حکمت نظری و عملی تقسیم کرده اند. البته تمایز آنها در متعلق شناخت است نه در قوه شناخت.

ادراک نظری

شناختی که برای انسان حاصل می شود، یا از طریق صورت ها و مفاهیم ذهنی است؛ مانند علم انسان به درختی در مقابل خود که از این درخت، صورتی در ذهن او حاصل می شود و به آن علم حصولی می گویند و یا چنین واسطه ای وجود ندارد و انسان مستقیما به متعلق شناخت و یا وجود واقعی و عینی آن آگاهی دارد که به آن علم حضوری می گویند؛ مانند آگاهی انسان به حالات روانی و احساسات و عواطف خود. هنگامی که دچار ترس می شویم، ذهنی آن را بشناسیم. هنگامی نیز تصمیم به کاری می گیریم، از تصمیم و اراده خود بی واسطه آگاه می شویم؛ آگاهی ما به ذات خود و همچنین آگاهی به قوای ادراکی مان نیز از این دست آگاهی است. گاهی متعلق علم حضوری، خدا و امور مرتبط به خدا است که به آن شهود عرفانی نیز می گویند. بزرگان معصوم، مانند امیرالمومنین علی (علیه السلام) قبل از اینکه اشیا را مشاهده کنند، خدا را می بینند؛6 چنان که در روایتی از آن حضرت نقل است:

من خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم؛ البته نه با چشم سر بلکه با چشم قلب.7

من هیچ شی ای را نمی بینم مگر این که قبل از آن و با آن و بعد از آن خدا را می بینم.8

بنابراین، امیرالمومنین علی (علیه السلام) پیش از آنکه اشیا را مشاهده نماید، خدا را می بیند و سپس در پرتو رویت خدا، به اشیا آگاه می شود.

ادراک عملی

شناختی را که مربوط به حوزه عمل یعنی بایدها و نبایدها و خوب ها و بدها است، حوزه شناخت عملی می گویند؛ مانند اینکه عدالت خوب است یا انسان باید راست بگوید. تعبیری، حکمت عملی عبارت است از علم به تکالیف و وظایف انسان. علوم تربیتی و مکاتب تعلیم و تربیت در شمار مجموعه معرفت یا حکمت عملی اند؛ زیرا به آدمی ارتباط دارند.

2-بعد گرایشی انسان

روح انسان علاوه بر بعد شناختی، بعد دیگری به نام گرایشی دارد. بعد گرایشی، همان تمایلاتی اند که با روح انسان سرشته شده اند. هر انسانی ذاتا از این گرایش ها – هرچند در حد بسیار ضعیف و نهفته – بهره مند است و آنها را در خود به طور بدیهی احساس می کند. این تمایلات بر اثر عوامل خارجی و القائات محیط و جامعه و تربیت پدید نیامده اند. البته عوامل خارجی، در رشد و شکوفایی آنها موثرند؛ مانند میل به دانش و پرستش خدا.گرایش های انسان را می توان به دو گونه تقسیم کرد:

گرایش حیوانی: این گرایش ها میان حیوان و انسان مشترکند. نمونه هایی از آنها عبارتند از: گرایش به حفظ ذات و صیانت از خود و میل به جنس مخالف. این گرایش ها را غریزه می گویند.

گرایش های انسانی: گرایش ها و تمایلاتی اند که به انسان اختصاص دارند ویا دست کم نشانه های آنها را در حیوانات کم تر مشاهده می گردد.از گرایش های اصیل انسان، میل و محبت به خدا است که از وی جدایی ناپذیر است، به طوری که می توان انسان را موجود متأله یا دین ورز نامید. خداوند، انسان را با فطرت دینی و الهی آفریده است و دگرگونی در آفرینش الهی وجود ندارد. از این رو است که امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:

خداوندا! تو قلب ها را بر محبت خود آفریده ای.9

اگر محبت و میل به خدا، آمیخته با وجود آدمی است، دیگر انفکاک آن از وجود او امکان ندارد. البته ممکن است انسان ها بر اثر شرایط محیطی نسبت به این میل فطری تا مدتی غافل باشند و یا در شناختن متعلق حقیقی آن خطا کنند؛ ولی هنگام رفع مانع و هوشیاری، دوباره این میل جلوه می نماید و مصداق واقعی خود را نشان می دهد. از این رو، وظیفه پیامبران بیدار کردن و برانگیختن گنجینه های فطرت آدمی است، یا اینکه گرایش دینی انسان را سمت و سوی شایسته ببخشند.


1.سجده (32): 9 .

2.حجر (15): 28 و 29.

3.زمر (39): 42.

4.قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الَّذِی وُکََّل بِکُم ثُمَّ إلی رَبَّکُم تُرجَعُونَ. سجده (32): 11.

5.وَ لا تَحسَبَنَّ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمواتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبَّهِم یُرزَقُونَ. آل عمران (3): 169.

6.محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 3،ص 272؛ امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص 592.

7.محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 592.

8.امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص 592.

9.محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 95، ص 403.

 

 

دوشنبه 19/11/1388 - 10:6 - 0 تشکر 180967

اهمیت و آثار

(( صله رحم ))

در آیات و روایات

تهیه و تنظیم : سعید اورعی قدیری

شرکت فرش آستان قدس رضوی

مقدمه

كمتر موضوعى از موضوعات اخلاقى مى توان یافت كه به اندازه صله رحم و قطع رحم ، در گنجینه معارف اسلامى ، پیرامون آن سخن رفته باشد و این خود نشانگر اهمیت و جایگاه والاى این ارزش اجتماعى در نظام ارزشى و هنجارى اسلام و نقش و تاثیر آن در ایجاد و تحكیم پیوندهاى اجتماعى در شبكه هاى خویشاوندى به عنوان زیر مجموعه هاى نظام اجتماعى كل میباشد .

« صله‹‹ در لغت به معنای احسان و دوستی آمده است و مراد از «رَحِم» خویشاوندان و بستگان می باشد در اصطلاح، صله رحم محبت و سلوك داشتن با خویشان و نزدیكان است در شرع مقدّس اسلام و آیات و روایات، معنای خاصی برای رحم ذكر نشده است. از اینجا می فهمیم كه این كلمه نیز مانند سایر كلمات، حمل بر معنای عرفی متداول می شود . شاید رحم به معنای خویشاوندانی باشد كه از طرف پدر و مادر و نیز فرزندان به یكدیگر وابسته باشند، هر چند كه این وابستگی به چند واسطه باشد. عروه بن یزید از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره تفسیر آیه «وَ الذینَ یَصلونَ ما اَمرَ اللهُ بهِ اَن یُوصلَ‹‹ پرسید. آن حضرت پاسخ داد مراد از كسانی كه خداوند پیوستن به آنان را فرمان داده، خویشاوندان توست . بنابراین، صله رحم، پیوند با تمام خویشان می باشد، بدیهی است كه خویشاوند هر قدر به انسان نزدیك تر باشد. وظیفه او در حفظ پیوند، شدیدتر و لازم تر است.

جهت آشنایى بیشتر با منطق اسلام در این خصوص و درك میزان اهتمام آن به این ارزش اجتماعى نسبتا مهجور، ابتدا به استخراج و نقل آیاتى كه به نوعى با موضوع صله رحم و قطع آن مربوط مى شود می پرداختیم .

جایگاه صله رحم در اسلام

اسلام تحكیم پیوندهای خویشاوندی واستحكام روابط خانوادگی را به شدت مورد تأكید و توجه قرار داده و صله رحم و رسیدگی به بستگان را به عنوان یك ارزش الهی واجب كرده است و خدای متعال آن را در ردیف پرستش خویش قرار داده، می فرماید :

وَ اعبُدوا اللهَ وَ لاتُشركُوا بِهِ شَیْئاً وَ بالوالِدینِ احساناً و بِذِی القُربی
خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریك او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیكی كنید.

در اسلام براى چیزهایى كه سبب پیوند با خویشان مى‏گردد، حد خاصى ‏تعیین نشده؛ بلكه به فهم عمومى بستگى دارد. درعادات و سنتهاى ‏مردم نزدیك یا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممكن است عملى‏ نسبت‏ به یكى از نزدیكان پیوند به شمار آید، اما نسبت‏ به دیگرى ‏كه نزدیكتر است، قطع رابطه باشد. در موارد تردید، باید جانب ‏احتیاط را مراعات كرد تا مبادا مرتكب گناه كبیره قطع رحم ‏شویم.

كمترین چیزى كه به وسیله آن ‏این پیوند بر قرار مى‏شود، رفت و آمد و سلام كردن است. اما دربعضى از موارد اكتفا به این مقدار كافى نیست؛ براى مثال اگر یكى از اقوام فقیر باشد و دیگرى ثروتمند، صله رحم به وسیله‏ كمك‏هاى مالى و دفع ضرر از آنها تحقق مى‏یابد؛ و اگر هیچ توجهى ‏به مشكلات اقوام نداشته باشد؛ قطع رحم كرده است. در نتیجه تحقق ‏صله رحم به اوضاع و احوال و موقعیت و زمان بستگى دارد. هدیه‏ دادن، دلجویى كردن، دید و باز دید، خود دارى از آزار، تمسخر وتحقیر نكردن، عیادت هنگام بیمارى، شركت در مجالس شادى و غم، پذیرفتن دعوت در اعیاد و میهمانیها و هر كارى كه سبب مى‏شود مردم بگویند اینان ارتباط خانوادگى شایسته‏اى دارند، سبب تحقق ‏صله رحم است.

صله و قطع رحم در آیات

قرآن مجید به صله رحم سفارش مى كند، و آن را عمل صاحبان خرد مى داند، و قطع رحم را به عنوان فسق و قاطع را فاسق مى شمارد.

در سوره بقره در رابطه با قطع رحم مى فرماید :

... و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یُفسدون فى الأرض اولئك هم الخاسرون .

و رشته اى كه آنان را به پیوند آن امر كرده « صله رحم » ، مى گسلند، و در زمین فساد مى كنند، اینان در حقیقت زیانكارانند.

و در سوره محمد (ص ) نیز آمده است که :

فهل عسیتم اِن تولَّیتم اَن تُفسدوا فى الأرض و تقطِّعوا ارحامكم.

شما اگر از فرمان حق روى بگردانید و فساد در زمین كنید ، و به قطع رحم برخیزید باز هم امید نجات دارید ؟

قرآن كریم در آیات متعدد و تحت عناوین مختلف همچون توصیه به رعایت حقوق ارحام ، احسان به والدین خصوصا مادر و دورى گزیدن از آزار آنها، انفاق به ذوى القربى ، تقدم حق ایشان بر دیگر مؤ منان ، سلسله مراتبى بودن موقعیت ارحام در مساله ارث ، لزوم سرپیچى از متابعت ایشان در معصیت حق ، اجتناب از قطع رحم و بى توجهى به حقوق خویشان و... به تشریح مساله صله رحم و تبیین برخى احكام و آثار آن پرداخته كه مجموعا معرف گویایى از اهمیت و موقعیت برجسته این عمل عبادى - اجتماعى در نظام ارزشى و هنجارى مكتب اسلام و نقش و تاثیر بى بدیل آن در ایجاد و تحكیم همبستگى و پیوند مشترك میان اعضاى یك جامعه عموما و شبكه خویشاوندان خصوصا به حساب مى آید .

در این بخش به ذكر آیاتى از قرآن كریم كه به نوعى با مساله صله و قطع رحم ارتباط مى یابد مى پردازیم:

و اعبدوا الله و لاتشركوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذى القربى و الیتامى و المساكین و الجار ذى القربى و الجار الجنب و الصاحب بالجنب و...

و خداوند را بپرستید و چیزى را براى او شریك نیاورید و به پدر و مادر و به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین خود و... نیكى كنید .

و در آیه دیگری آمده است :

و وصینا الانسان بوالدیه حملته اءمه وهنا على وهن و فصاله فى عامین اءن اشكرلى و لوالدیك الى المصیر و ان جاهداك على اءن تشرك بى ما لیس لك به علم فلاتطعهما و صاحبهما فى الدنیا معروفا و اتبع سبیل من اءناب الى ثم الى مرجعكم فاءنبئكم بما كنتم تعملون

و انسان را در حق پدر و مادرش سفارش كردیم كه مادرش او را با ضعف روزافزون ، آبستن بوده است (و شیر دادن ) و از شیر گرفتن او دو سال به طول انجامیده . براى من و پدر و مادرت سپاس بگزار كه سیر و سرانجام به سوى من است . و اگر تو را وادارند چیزى را كه بدان علم ندارى شریك من گردانى ، از آنان فرمان مبر و با آنان در دنیا به نیكى همنشینى كن و به راه كسى برو كه به سوى من باز گشته است ، سپس باز گشت شما به سوى من است ، آن گاه از (حقیقت و نتیجه ) كارتان آگاهتان مى سازیم .

توصیف صله رحم از دیدگاه روایات

صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر این مطلب تأكید فراوان نموده است بخشى از روایات در باب مقام معرفى صله ارحام و تبیین جایگاه و منزلت آن در نظام رفتارى دین وارد شده است . روشنى و وضوح اوصاف و ویژگى هاى متعدد مذكور در روایات ، هر گونه ابهام در دریافت معانى مقصود را از میان برده است و بدون كمترین نیاز به توضیح و تفسیر اضافى مى توان منطق شفاف اسلام را در این خصوص به دست داد .

از آیات و روایات در می یابیم كه ‏صله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده مى‏شود.
قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهى دور شمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشینى با كسى كه ‏از خویشانش بریده است ‏بپرهیز.‹

امام صادق(ع) نیز فرمود: از«خالقه‏» بپرهیزید؛ زیرا انسان را نابود مى‏سازد. راوى پرسید: «خالقه‏» چیست؟ امام فرمود: قطع رحم .

در جایی دیگرامام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) می فرمایند : به حاضران و غایبان امتم و كسانى كه هنوز به دنیا نیامده‏اند تا روز قیامت، سفارش مى‏كنم به خویشان خود بپیوندند، هرچند میان ایشان به اندازه یك سال راه رفتن فاصله باشد. همانا صله ارحام از امورى است كه خداى متعال آن را بخشى از دین قرار داده است.

امام صادق علیه السلام در بیان صفات و اخلاق خوب و پسندیده اعراب می فرمایند :

عرب همواره از برخى سنت هاى مطلوب و پسندیده برخوردار بود؛ صله رحم ، اكرام میهمان و زیارت خانه خدا از آن جمله اند .

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نیز سفارش كرده است :

( ان اصل رحمى و ان ادبرت )

ابوذر غفارى به نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى گوید :

حضرت مرا به صله رحم توصیه كرد، هر چند ارحام از من بریده باشند.

در جائی دیگر رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : به حاضر و غایب امتم و آنانى كه از پشت پدران و رحم مادرانشان ، تا روز قیامت ، به دنیا مى آیند سفارشمى كنم صله رحم كنند اگر چه به فاصله یك سال راه باشد، زیرا صله رحم جزء دین است .

جهم بن حمید مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم : خویشاوندانى دارم كه دین مرا ندارند و در دین اسلام نیستند . آیا آنان بر من حقى دارند، امام علیه السلام فرمودند: آرى خویشاوندى را چیزى قطع نمى كند و اگر همدین تو باشند دو حق پیدا مى كنند ! حق خویشاوندى و حق اشتراك در اسلام .

شیح حر عاملی در وسایل الشیعه آورده است :

یونس بن یعقوب مى گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم در ضمن حدیثى كه از موارد زیر را محض تاكید دوبار فرمودند از رحمت خدا دور است ) از رحمت خداوند دور است ( كسى كه همسایه اش را اذیت كند و از رحمت خداوند دور است كسى كه برادر ایمانى او، او را به صلح و سازش دعوت كند ولى اجابت نكند، واز رحمت خداوند دور است كسى كه آشنا با قرآن باشد در عین حال اصرار بر شمر خمر داشته باشد (یعنى شراب بخورد) واز رحمت خداوند دور است كسى كه على علیه السلام را دشمن داشته باشد به درستى كه على علیه السلام را كسى دشمن نمى دارد مگر اینكه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله را دشمن داشته باشد و كسى كه رسول خدا را دشمن داشته باشد مورد لعنت خداوند قرار خواهد گرفت هم در دنیا وهم در آخرت و از رحمت خدا دور است كسى كه مومنى را به كفر نسبت دهد مانند كسى است كه خودش كفر گفته باشد واز رحمت خداوند دور است زنى كه شوهرش را اذیت كند و سعادتمند است زنى كه به شوهرش اكرام كند و اذیتش نكند در تمام احوال زندگانیش واز رحمت خداوند دور است كسى كه قطع رحم كند واز رحمت خداوند دور است كسى كه سحر و ساحرى را تصدیق كند واز رحمت خداوند دور است كسى كه بگوید ایمان فقط با زبان گفتن است بدون داشتن عمل واز رحمت خداوند دور است كسى كه خداوند به او مالى بدهد ولى او انفاق نكند چیزى را آیا نشنیده اى كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمودند، یك درهم صدقه از ده شب نماز خواندن افضل است و حضرت فرمودند كه از رحمت خداوند دور است كسى كه پدر و مادرش را بزند واز رحمت خداوند دور است كسى كه عاق والدین باشد و از رحمت خداوند دور است كسى كه به مسجد وقار و احترام قائل نباشد.

در اصول کافی نیز از امام صادق(ع) نقل شده است :

صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى ‏نماید و روزى را زیاد مى ‏کند و مرگ را به تأخیرمى ‏اندازد .

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نیز به فرزندش چنین سفارش می كند :

خویشانت را گرامی بدار ،زیرا آنان بال و پر تو هستند که با آنان پرواز می کنی و اصل و ریشه تو میباشند که به ایشان باز میگردی و دست( یاور)تو هستند که با آنها( به دشمنی) حمله می کنی و( پیروز میشوی )این همه تأكید وسفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احادیث، بیانگر ضرورت و نقش حیاتی آن است. در منابع فقهی ما نیز چنین آمده است: صله رحم مطلقا واجب است هر چند كه خویشاوندان انسان مرتد یا كافرباشند .

بعبارت دیگر كفر و فسق سبب سقوط حق خویشاوندی نمی شود، بلكه صله رحم در اینگونه موارد نیز امری پسندیده است و چه بسا موجب هدایت و نجات آنها از گمراهی شود .
این همه تأكید وسفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احادیث، بیانگر ضرورت و نقش حیاتی آن است . در منابع فقهی ما نیز چنین آمده است : (( صله رحم مطلقا واجب است هر چند که خویشاوندان انسان مرتد یا کافرباشند . ))

راوی می گوید: به امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض كردم: «كسانی با من خویشاوندی دارند، اما با من هم عقیده نیستند، آیا برای آنان بر عهده ام حقی است؟ فرمود: بلی؛ حق خویشاوندی را چیزی قطع نمی كند و اگر با تو هم عقیده باشند، برای آنان دو حق است؛ یكی حق خویشاوندی و دیگری حق اسلام میباشد روش های رسیدگی به خویشان.

برخی از روش های صله رحم و حمایت از خویشاوندان عبارتند از:

-1كمك جانی: می توان گفت كه بزرگ ترین مرتبه صله رحم، رسیدگی جانی به خویشان است و آن در جایی است كه جان یكی از بستگان در خطر باشد كه در این صورت وی باید تا پای جان بایستد و از خویشاوندان خود ـ در چارچوب اسلام و معیارهای مكتبی ـ دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نمایند. رسول خدا ( ص ) فرمود:هر كس با جان و مالش، صله رحم كند، خدای متعال اجر صد شهید به او می دهد.

-2 كمك مالی: اگر در مواردی میان بستگان انسان افراد نیازمند وجود دارد، رسیدگی مالی به ایشان لازم است. این گونه مسائل ریشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تأكید فراوانی دارد، تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را جزء حقوق مالی محسوب می كند و آنجا كه سخن از كمك اقوام به میان آمده، آن را به عنوان یك حق واجب ذكر كرده، می فرماید:

»و آتِ ذَالقربی حقَّهُ و المِسكینَ«

حقوق خویشاوندان و مسكین را ادا كن.

امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز می فرماید:

»فَمَنْ اَتاهُ اللهُ مالاً فَلْیَصِله بِه قَرابَتَهُ «

كسی كه از سوی خدا ثروتی به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیری كند.
3- كمك فكری: رسیدگی فكری در جایی است كه یكی از بستگان انسان برای هدایت شدن نیاز به راهنمایی دارد. به عنوان مثال: یكی از اقوام انسان اهل نماز و روزه نیست، اگر نزد او رفتن و راهنمایی كردن، از فضیلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پیامدهای ترك نماز و روزه در او مؤثر می شود، بر انسان لازم است كه نزدش رفته و به او كمك فكری كند كه امر به معروف و نهی از منكر است. علما نیز در این رابطه با اینکه آیا انسان می تواند از نظر شرعی با خویشاوندانی كه بی تقوا و بی نماز و ضد انقلابند از قبیل پدر، مادر، خواهر و غیره قطع رحم نماید ؟ پاسخ می دهند که : قطع رحم جایز نیست، ولی باید آنها را با مراعات موازین امر به معروف و نهی از منكر كند.

-4 كمك عاطفی : شاید برخی تصوركنند كه اصرار و تأكید اسلام درباره صله رحم برای افرادی است كه تمكّن مالی دارند و اشخاصی كه از نظر مالی در تنگنا هستند و توان رسیدگی به دیگران را ندارند، برایشان لازم نیست. این تصور نادرستی است، زیرا هدف از صله رحم برقرار كردن ارتباط و پیوند عاطفی با خویشاوندان است و این ارتباط از راه های گوناگونی امكان پذیر است. گاهی رفتن به منازل خویشان، سلام و احوالپرسی، تلفن زدن و نامه نوشتن، محبت ایجاد می كند و سبب دلجویی از خویشان می شود. به فرموده امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ»صِلُوا اَرْحامَكُم وَ لَو بِالتَّسلیمِ « با بستگان خود صله رحم كنید، گرچه با سلام كردن (به آنان) باشد.

امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز می فرماید:

پیوند میان برادران آن گاه كه پیش هم هستند، دیدار همدیگر است و در مسافرت نامه نوشتن به یكدیگر.

گاهی نیز شركت در غم و شادی خویشان از موارد صله رحم است؛ شركت در مراسم تشییع جنازه و مجالس ترحیم و دلجویی از بازماندگان آنان، و نیز شركت در مجالس جشن و سرور آنان، رسیدگی عاطفی محسوب می شود كه در تقویت و تحكیم رابطه خویشاوندی نقش مؤثری دارد.

5- ترك آزار : یكی از بهترین روش های صله رحم با خویشاوندان، ترك اذیت و آزار آنان است. بدین معنا پرهیز از غیبت، تهمت، زخم زبان و شماتت آنان، دخالت نكردن در زندگی آنها به عناوین مختلف، عیبجویی نكردن از آنان و... از بهترین موارد صله رحم است. اگر كسی نمی تواند به بستگان خود كمك مالی كند، لااقل باید زمینه اذیّت و آزار آنان را فراهم نكند.

امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره می فرماید:

بهترین چیزی كه به آن صله رحم می شود، خودداری كردن از اذیت و آزار آنان است.

آثار رسیدگی به خویشان

صله رحم آثار و فواید ارزنده ای برای انسان دارد كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می كنیم:
الف ـ طول عمر؛ یكی از مهم ترین آثار صله رحم، طولانی شدن عمر است. امام رضا ـ علیه السلام ـ در این باره می فرماید:

چه بسا مردی كه تنها سه سال از عمرش باقی مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقیمانده عمرش را به سی سال می رساند و خدا آنچه را می خواهد، انجام می دهد.

شخصی به نام مَیسِر از امام باقر یا امام صادق ـ علیهما السّلام ـ نقل كرده كه آن حضرت فرمود:

ای مَیسِر گمان می كنم به خویشان خود نیكی می كنی؟ گفتم: آری فدایت شوم! من در نوجوانی در بازار كار می كردم و دو درهم مزد می گرفتم، یك درهم آن را به عمّه ام و درهم دیگر را به خاله ام می دادم. آن گاه امام فرمود : به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسیده، ولی به خاطر صله رحم به تأخیر افتاده است.

ب ـ فراوانی روزی؛ حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود:

هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزایش دهد، باید صله رحم كند.

ج ـ حسن خلق؛ امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

رسیدگی به خویشان، اخلاق را نیكو می كند.

د ـ پاكی اعمال و دفع بلا؛ امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:

رسیدگی به خویشان، اعمال را پاك می كند و بلا را دور می سازد.

هـ - آسانی حساب؛ امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

رسیدگی به خویشان حساب روز قیامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگیری می كند.

و - آبادی شهرها: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

صله رحم و خوشرفتاری با همسایه شهرها را آباد می كند.

امام رضا علیه السلام فرمود:

اصل رحمک ولو  بشربه  من ماء وافضل ما توصل به الرحم کف الاذی

پیوند خویشاوندی را بر قرار کنید گر چه با جرعه آبی باشد ،خویشاوندی خودداری از آزار خویشاوندان است

امام صادق نیز از کارهائی را که در روز عید غدیر سفارش کرده اند صله رحم میباشد .

حضرت رسول اکرم یکی از عوامل طولانی شدن عمر را صله رحم بیان میدارند .و قطع رحم را مانع استجابت دعا ذکر میفرمایند

امام صادق (ع) فرمود:

" صِلَةُ الرِّحمِ تَحْسِنَ الْخُلْقَ و تَسْمَحُ الكف و تَطِیْبُ النِّفْسَ

صله رحم باعث پیدایش حسن خلق و سبب كف نفس از صفات ذمیمه و موجب پاكی نفس انسان‌ها می‌گردد

در مجمع البیان در ذیل آیه: "و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام"، از امام باقر (ع) روایت آورده که فرمود: معنای تقوای از ارحام این است که از قطع رحم بپرهیزید

امام حسین (علیه السلام):

 آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خویشاوندانی‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند ، دلجویی‌ و صله‌ رحم‌ نماید.

حضرت باقر (ع) فرمود : سه خصلت است كه هر كه دارا باشد نمیرد تا وبال آن را ببیند: ستم ، و قطع رحم و قسم دروغ كه بدان با خدا بجنگ رود ، و هر آینه آن طاعتیكه ثواب و اجرش زود تر برسد صله رحم است و براستی (چه بسا ) مردمیكه از حق رو گردانند و با هم پیوند كنند ( وصله رحم كنند)  پس اموالشان زیاد شود و ثروتمند گردند ، وبدرستیكه قسم دروغ و قطع رحم خانه ها را ویران و خالی از اهل و خانمان كند و خویشاوندی را از جا بر كند ، و از جای بركندن خویشی مایه قطع نسل گردد

حضرت صادق (ع) فرمود : رسول خدا (ص) فرموده است : قطع رحم خود مكن اگر چه او از تو قطع كند

امام علی (ع) : پناه میبرم بخدا از گناهانیكه در نابودی گنه كار شتاب كنند ، شخصی گفت : ای امیر مومنان مگر گناهانی هم هست كه در نابودی شتاب كنند ؟ فرمود : آری ، وای بر تو و آن قطع رحم است ، هر آینه (چه بسا) خاندنی هستند كه گرد هم آیند و یاری هم كنند و با اینكه از حق دورند ، خداوند به آنها روزی دهد ، و چه بسا خدانیكه از هم جدا شوند و از همدیگر ببرند ، پس خدا آنها را محروم از روزی كند با اینكه پرهیزكارند.

ااز حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم منقول است كه هیچ عملى ثوابش زودتر از صله رحم نمى‏رسد

نكوهش قطع رحم

قطع رحم و ترك رسیدگی به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلمانی به شدت باید از آن پرهیز كند. خداوند تعالی كسانی را كه با خویشاوندان خود قطع رابطه می كنند، در سه جای قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است. از جمله می فرماید:
اگر از فرمان خدا رویگردان شوید، آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمایید؟ آنها كسانی هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است.

منابع :

مجمع البیان مرحوم طبرسی

اصول کافى، جلد 2

گزیده کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی

وسائل الشیعه مرحوم شیخ حر عاملى (ره )

همچنین برگرفته از سایتهای مختلف اسلامی

چهارشنبه 21/11/1388 - 7:54 - 0 تشکر 181429

نگاهی به دیار خاموشان

کلید واژه ها: اهل قبور- سوره تکاثر - دیار خاموشان

تجمیعی

__________

نگاهی به دیار خاموشیان 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

أَلْهَـكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (2) كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3)افزون طلبى (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته است. (1) تا آن جا كه به دیدار قبرها رفتید (و به فزونى قبور مردگانتان افتخار كردید). (2) چنین نیست بزودى خواهید دانست!(3)

امام صادق (ع) فرمودند:

1- كسى كه سوره تكاثر را در نماز واجب بخواند، خداوند ثواب ، و پاداش صد شهید را براى او مى نویسد. و كسى كه آن را در نماز مستحب بخواند، خداوند ثواب پنجاه شهید را براى او مى نویسد و در نماز واجبش چهل صف از فرشتگان با او نماز مى خوانند.

2- هر كس این سوره را بر صاحب سر درد بخواند دردش به اذن خدا زایل گردد.

3- 22 بار سوره تكاثر را بخوانید ( در خلوت ) و بعد از آن 1000 بار صلوات بفرستید و حاجت خود را بخواهید كه خداوند نیز برآورده كند . انشاءالله .

4- امام صادق (ع) نقل مى نماید كه رسول خدا(ص) فرمودند: كسى كه هنگام خواب سوره تكاثر را بخواند، از عذاب قبر در امان خواهد بود.

در منطق دین به زیارت قبور بسیار تاکید شده و مورد توجه و عنایت قرار گرفته و سیره سلف صالح ما نیز بوده است . خوب به یاد دارم در دوران کودکی و آن زمان که بچه تر از حالا بودم معمولاً عصر های جمعه در خدمت مرحوم پدرم به یارت اهل قبور می رفتیم و توشه ای از دیارشان برای یک هفته بر می گرفتیم ، ولی آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ؛ بر فرض هم که باشد آن چنان نیست.خوب است در این زمینه قدری با تفصیل وارد شویم تا اگر خدای نخواتسه شبهاتی در اذهان خوانندگان محترم جا گرفته حل گردد و پاسخ پرسش های خود را در آن بیابند.

این معنی در مدارک عامه و متون حدیثی اهل سنت هم آمده است و اختصاص به ما ندارد.

ابی داود ، صاحب سنن که از کتب صحاح سته عامه است از پیامبر اکرم (ص) چنین آورده است : إنَّ العَبدَ إذا وُضیعَ فی قبره و توَلی عنهُ اصحابُهُ إنّهُ لیسمعُ قرعَ نعالهم .وقتی بنده خدا را در قبر نهادند و کسان او پــشت کردند و رفتند او صــدای کفش آنها را می­شنود.

ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ (6)باز چنان نیست; بزودى خواهید دانست! (4) هرگز چنان نیست (كه شما خیال مى كنید); اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید(5) به یقین شما جهنم را خواهید دید. (6)

صفوان بن بحیی از حضرت ابوالحسن موس بن جعفر (ع) پرسید : هَل یَسمشعُ المَیِّتُ تسلیم َ من یسلِّمُ علیه ؟ قال: نعم ، یسمعُ اولئک َ و َ هم کُفّارٌ ولا یَسمَعُ المومنون؟آیا میت سلام کسانی را که به او سلام می‌کنند و درود می فرستند ، می‌شنود ؟ فرمودند : آری ، آنان که کافر بودند شنیدند ، اهل ایمان نمی شنوند ؟بعد از نقل این حدیث مرحوم سید بن طاووس گوید :شاید مقصود امام(ع) آن کفاری بودند که در جنگ بدر کشته شدند و آنان را میان چاه بدر ریختند و پیامبر اکرم خطا ب به آنان فرمودند : من به حق یافتم آنچه خدایم به من وعده داده بود. سپس فرمودند : آنان سخن مرا شنیدند آن گونه که شما شنیدید.آیا آنچه پروردگارتان وعده داده بود حق و درست یافتید ؟ من که وعده خدایم را مقرون به حقیقت یافتم. بد قومی بودید شما برای پیامبرتان؛ مرا تکذیب نمودید و مردمان تصدیقم کردند ، مرا از شهر و دیارم راندید دگران پناهم دادند ، با من به جنگ و ستیز پرداختید مردمان مرا یاری نمودند.

به حضرت عرض کردند : ای رسول خدا ، با جمعی که مرده اند ، سخن می گویید ؟ فرمودند: لَقَد علِموا أنَّ ما وَعدَهم رَبُّهم حقٌ . هر آینه دانستند آنچه پروردگارشان وعده داده حق بوده.و در روایت دگری است که حضرت در جواب فرمودند : شما نسبت به گفتار من شنواتر از آنان نیستید فقط آنان توان پاسخ گویی ندارند .در عین این که سخن مرا می‌شوند و خوب هم متوجه می‌شوند. (بحار الانوار)

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ (7) ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَـوْمَئِذ عَنِ النَّعِیمِ (8)سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید كرد. (7) سپس در آن روز (همه شما) از نعمتها (ى الهى) بازپرسى خواهید شد. (8)

در حدیثى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آمده است كه فرمود:«كسى كه این سوره را بخواند، خداوند در برابر نعمت هایى كه در دنیا به او داده او را مورد حساب قرار نمى دهد».

سیره پیامبر اکرم (ص) این بود که با جمعی از اصحابش عصر های پنجشنبه به زیارت قبرستان بقیع می رفت و سه مرتبه می فرمود : السَّلام علیکم یا اهلَ الدِّیار. سلام بر شما ای اهل خانه ها.و سه مرتبه می فرمود : رحِمَکمُ الله ، خداوند شما را مشمول رحمتش بدارد.

و در سیره امیرالمومنین (ع) چنین نقل شده که : کم جمعه ای خالی می ماند جز این که آن حضرت بعد از نماز صبح دست حسن و حسین (ع) را میگرفت و با خود به قبرستان می برد و چون کنار قبور می رسیدند می فرمود : سلام بر شما اهل خانه های گور که در آنها تا آن زمان که خدا بخواهد مقیم هستید ، این مردان و زنان با ایمان ، شما پیش از ما رفتیت و ما هم به دنبال شما می آییم ، پس از خدا برای خودمان و برای شما عافیت مسالت داریم.آن گاه برابر قبرها می نشست دعا می کرد و آن دو دو نور دیده اش حسن و حسین (ع) آ مین می گفتند تا خورشید طلوع می کرد و بر می گشتند.

در خصوص سیره حضرت صدیقه (س) دوگونه روایت از حضرت امام صادق نقل شده است :فاطمه (س) بعد از رحلت پدر بزرگوارش هفتاد و پنج روز زندگی کرد و کسی در این مدت او را خندان ندید. پیوسته هفته ای دو مرتبه ، دوشنبه ها و پنج شنبه ها به زیارت قبور شهدای اححد می آمد و نماز می خواند و دعا می کرد تا از دنیا رحلت نمود.

همچنین آن بزرگوار فرمود :همانا حضرت فاطمه (س) صبح های شنبه به زیارت قبور شهدا شهدای احد- می رفت ، کنار قبر جناب حمزه آمده برای او طلب رحمت نموده و استغفار می کرد.در توضیح این بیان می توان چنین گفت : حضرتش در زمان حیات پدر بزرگوارش به عنوان احترام و ادای حق ، هفته ای یک نوبت به زیارت قبر عموی پدربزرگوارش می رفته ، ولی پس از رحلت باب والاتبار و کوتاه شدن سایه آن پدر مهربان و به دنبال آن تهاجمات وصدمات ، برای انس گیری و درد دل و تخلیه خود با اشک و آه که جوّ مدینه به خاطر سلطه ارباب سقیفه با آن مناسب نبود هفته ای دونوبت اقدام می فرمود.

ذریح محاربی به حضرت صادق (ع) عرض کرد : کسی به زیارت قبر می رود ، چگونه بر صاحب قبر صلوات و تحیات داشته باشد ؟ فرمودند : صلوات بر پیامبر و آلش بفرستد و بر صاحب قبر هم صلوات و دعا بیاورد و لَیس َ فیه شَیءٌ مُوَقَّت ، در مراسم زیارت اهل قبور ، امر یمعین و ثابت و الزامی نیست.

مع ذلک احادیثی در خصوص آنچه خواندنش در موقع زیارت اهل قبور مناسب است ، رسیده که می تواند بیان گر کارهای با فضیلت تر باشد.این امور را می توان به دو دسته تقسیم نمود . یک دسته در خصوص سوره هایی است که خواندن آن در موقع زیارت قبور مناسب است ، و دسته دیگر ادعیه و کلماتی که از حضرات معصومین (ع) در این خصوص رسیده است .

الف. سوره های قرآن که خواندن آنها در موقع زیارت قبور مناسب است.

1- خواندن هفت مرتبه سوره مبارک قدر انا انزلناه.در حدیثی چنین رسیده است : هر کس قبر مومنی را زیارت کند و هفت مرتبه سوره قدر بخواند خداوند او و صاحب قبر را بیامرزد.و در روایتی چنین آمده است : خداوند فرشته ای بفرستد در کنار قبر آن مومن و پیوسته عبارت خدا نماید و ثواب عبادتش را در نامه عمل آن شخص و آن میت رقم زند ، و چون از قبر بیرون آید آن فرسته با او باشد و از هر هول و هراسی او را رهانیده تا داخل بهشتش گرداند.

2- خواندن یازده مرتبه سوره مبارکه توحید قل هو الله احد.پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر کس از قبرستان بگذرد ویازده مرتبه سوره توحید را بخواند و اجر و ثوابش را هدیه اموات نماید خداوند به عدد اموات به او اجر مرحمت فرماید.و از صحابی رسول خدا(ص) عبدالله بن مسعود چنین نقل شده است :هرگاه بنده ای دست بر قبری بگذارد و بگوید : اللهمَّ اغفِر لَهُ فَنَّهُ افتَقَرَ إلَیکَ . بارالها ، او را ببخشای که همانا نیازمند توست و سوره فاتحه الکتاب حمد- و یازده مرتبه سوره قل هوا لله احد را بخواند خداوند قبر آن میت را نورانی گرداند و به مقدار دیدش مرقدش را وسعت بخشد و این شخص هم از کنار آن قبر آمرزیده مراجعت نماید.

3- خواندن سوره مبارک حمد و معوذتین و توحید و آیه الکرسیمرحوم ابن قولویه چنین نقل نموده است : بعد از حمد هفت مرتبه انا انزلناه بخواند و هر کدام از سوره های قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس و قل هوالله احد و ایه الکرسی را سه مرتبه تلاوت نماید. ودر نقلی هم سوره حمد مانند سایر سوره ها سه مرتبه بعد از انا انزلناه ذکر شده است.

4- خواندن خصوص آیه الکرسی امام (ع) فرمودند : هرگاه مومنی آیه الکرسی را بخواند و ثواب قرائتش را برای اهل قبور هدی نماید ، خداوند برای او در مقابل هر حرفی فرشته ای قراردهد که پیوسته تا قیامت برای او تسبیح نماید.و از پیامبر اکرم (ص) چنین رسید است : هرگاه مومنی آیه الکرسی را بخواند و ثواب قرائتش را برای اهل قبور قراردهد خداوند آن ثواب را به قبر همه انان برساند.

و نیز از حضرتش چنین نقل شده است : هر کس آیه الکرسی را بخواند و ثوابش را هدیه اهل قبور بداند خداوند گناهان آنان را ببخشد.5- خواندن سوره مبارک مُلک تبارک

حضرت باقر (ع) فرمودند : سوره ملک تبارک- همانا مانع و رفع کننده است که از عذاب قبر جلوگیری می نماید.و در حدیثی از حضرت صادق (ع) چنین آمده است : هرگاه سوره ملک تلاوت شود و [ثواب آن] به اموات هدیه گردد چونان برق جهنده به آنان می رسد.

6- خوانده سوره مبارکه واقعه حضرت صادق (ع) فرمودند : هرگاه این سوره بر میتی خوانده شود خداوند او را ببخشاید.

7- خوانده سوره مبارکه یس .پیامبراکرم(ص) فرمودند : هرکس به قبرستانی درآید و سوره مبارکه یس را بخواند آن روز برای آنان و موجبات خفّت و سبکی و آرامش و آسایش فراهم آید ، و به آن شخص به عدد آن اموات حسنه مرحمت گردد.

8- خواندن هر مقدار از قرآن که میسر گردد.در حدیثی از پیامبراکرم(ص) ثوابی بزرگ و اجری عظیم برای کسی که در مقبره ای از مقابر مسلمین آیه ای از قرآن را بخواند ، ذکر شده است و هم چنین ترحم بر اهل قبرستان و خفتگان در دیار باهوشان و شهر خاموشان موجبات رهایی از آتش و خندان به بهشت درآمدن را فراهم می آورد.

حضرت صادق (ع) فرمودند : روش پیامبراکرم(ص) این بود که عصرهای پنجشنبه با جمعی از اصحاب به قبرستان بقیع می آمدند و سه مرتبه می فرمودند: السلام علیکم یا اهل الدیار . و سه مرتبه هم می فرمودند: رحمکم الله

1. امیرالمومنین علی (ع) این دعا را برای اهل قبور خواندند : السّلام علی اهل لا اله الّا الله ُ من اهل لا اله الّا الله ٌ ، یا اهل لا الهَ الّا اللهُ بحَقِّ لا اله الا الله کیفَ وجَدتم قولَ لا اله الا الله من لا اله الّا الله ؟ یا لا اله الا الله ُ ، بحقِّ لا الهَ الّا اللهُ إغفر لِمن قال لا الهَ الّا اللهُ ، و احشُرنا فی زُمرَهِ من قالَ لا الهَ الّا اللهُ ، محمدٌ رسول الله ، علیٌّ ولیٌّ الله.سلام بر اهل کلمه توحید از طرف اهل این کلمه ، ای معتقدان کلمه توحید ، به حق کلمه توحید ، چگونه یافتید قدر و اررزش این کلمه را از طرف صاحب این کلمه ؟ - صاحب مقام لا اله الا الله به احترام این کلمه توحید با شما چگونه رفتار کرد ؟ - ای خدایی که جز تو خدایی نیست ، ببخشای تمامی گویندگان کلمه توحید را ، و ما را در جمع انان که قائل به کلمه توحید و رسالت و ولایت هستند محشور نما.

سپس امیرالمومنین (ع) می فرمود:شنیدم پیامبراکرم(ص) می فرمودند: هر کس این دعا را بخواند خداوند ثواب پنجاه سال برای او محسوب دارد و کردار بد وناشایست پنجاه سالش را بپوشاند ، همچنین نسبت به پدر و مادرش چنین آثاری مترتّب گردد.آنچه در این نقل و قابل نگرش است تعبیر « یاندامی» است ، ای پشیمانان ! معلوم می‌شود هر کس که از روی خاک به زیر خاک رفت احساس ندامت و پشیمانی می‌کند ؛ چون هر چه هم سعی و کوشش نموده و زاد و توشه برگرفته باز پشیمان است که ای کاش بیشتر ! همانند اسکندر و همراهان و عبور از ظلمات که گفتند : هر که از این ریگ ها بردارد پشیمان می‌شود و هر که هم برندارد نادم می‌گردد.

چون از ظلمات برگشتند و دیدند همه آنها جواهرات گرانبها و گوهرهای نایاب است همه پشیمان شدند ؛ آنها که برنداشته بودند پشیمان از برنداشتن و افسوس که ای کاش یکی برمی داشتیم ، و آنان که برداشته بودند پشیمان از کم برداری که ای کاش بیشتر برمی داشتیم.

نظامی در اسکندرنامه ماجرا را به تفصیل آورده است :

دگر هاتفی گفت کای اهل روم

فروزنده ریگیست این ریگ بوم

پشیمان شود هر که بردارش

پشیمان‌تر آنکس که بگذاردش

ازان هر کس افکند در رخت خویش

به اندازهٔ طالع و بخت خویش

چو دیدند لشکر ره آورد خویش

نهادند سنگ ره آورد پیش

همه سنگ ها سرخ یاقوت بود

کز او دیده را روشنی قوت بود

یکی را ز کم گوهری دل به درد

یکی را ز بی گوهری باد سرد

پشیمان شد آن کس که باقی گذاشت

پشیمان تر آن کس که خود برنداشت.

بیچاره من که قبل ازاین که به خاک روم ، بر روی خاک هم احساس ندامت و پشیمانی می نمایم ، مگر لطف حق و عنایت ولیّ مطلق حق این آقا که درقبرستان « یا ندامی» می گوید و « ای پشیمانان» می سراید ، دست گیرد و گر نه کلاه پس معرکه است.

عمروبن ابی مقدام می گوید: درخدمت حضرت باقر (ع) از قبرستان بقیع عبور می کردیم ، از کنار قبر یکی از شیعیان کوفه که در آن جا دفن شده بود ، گذشتیم . به حضرت عرض کردم: فدای شما شوم ، این قبر یکی از شیعیان شماست حضرت کنار قبرش ایستادند و این دعا را خواندند : بارالها به غربت او رحم کن ، وتنهایی اش را به وصل و پیوند پایان خش و مایه انس برای وحشت او بدار . از رحمت خودت بر او آن قدر فرو ریز که از رحمت غیر تو مستغنی و بی نیاز گرددو او را به هر کس که دوست داشته ملحق ساز ، سپس هفت نوبت سوره مبارکه قدر را تلاوت فرمودند.

آثار رفتن به قبرستان و فوائد دیدار شهر خاموشان برای زیارت اهل قبور و رفتن به قبرستان وسرکشی از شهر خاموشان و دیدار از دیار باهوشان در احادیث و آثار و روایات و اخبار ، آثاری ذکر شده که هر کدامش به تنهایی می تواند مشوّق انسان باشد و آدمی را ترغیب به ین زیارت بنماید ، تا چه رسد مجموعه آنها . بخشی از آنها را می آوریم :

1. خوشحالی اموات را فراهم می آورد که امیرالمومنین (ع) فرمودند: اموات خود را زیارت کنید و به دیدار قبور مردگان خود بروید که آنان از زیارت و دیدار شما شاد و مسرور می گردند.

2. موجب انس اموات با احیا می‌گردد که حضرت صادق (ع) فرمودند: وقتی به زیارت قبور اموات می روید با شما انس می گیرند ، و چون از نزد آنان بر می گردید وحشت می‌کنند.

3. قساوت قلب را از بین می برد که پیامبراکرم(ص) در پاسخ مردی که از سخت دلی و قساوت قلبش به حضرت شکوه نموده بود ، چنین فرمودند: به قبرستان ها سری بزن و پندپذیر قیامت و رستاخیز باش

4. زهد و بی رغبتی نسبت به دنیا می آورد که رسول خدا (ص) فرمودند: قبرها را زیارت کنید و به دیدار باهوشان روید زیرا موجبات زهد و بی اعتنایی به دنیا را فراهم می آورد.

5. امان بخشی آدمی را از فزع اکبر و هول و هراس قیامت خواهد بود که در حدیثی چنین رسیده است :همانا زیارت اه قبور آن گونه که دستور داده شده موجبات ایمنی از فزع اکبر و آسودگی از بیم و هراس قیامت را فراهم می آورد.

6. انسان را به یاد مرگ می اندازد که پیامبراکرم(ص) فرمودند: به زیارت قبرها بروید ، زیرا دیدار آن شما را به یاد مرگ می افکند.

7. آدمی را به یاد قیامت و آخرت وا می دارد که رسول خدا (ص) به جناب ابوذر غفاری در ضمن وصایایی که به او گفتند ، چنین فرمودند: قبرها را زیارت کند و به دیدار قبور برو تا متذکر آخرت و دیگر سرا گردی.

8. مایه عبرت برای انسان است که باز حضرت ختمی مرتبت (ص) چنین فرمودند: مردگان را زیارت کنید وبه زیارت قبورشان بروید و بر آنان سلام کنید ، زیرا برای شما مایه عبرت است. مرحوم محدث قمی اعلی الله مقامه در این زمینه سخنی دارد گوید :بدان که زیارت قبور مسلمین ثواب بسیار و اجر بی شمار دارد و فواید عظیمه بر آن مترتب است ، باعث عبرت و آگاهی و زهد و بی میلی به دنیا و رغبت در آخرت می‌شود و در وقت اندوه بسیار و شادی بسیار باید به قبرستان رفت و باید که انسان درقبرستان عبرت بگیرد از ایشان تا حلاوت دنیا از دلش بیرون رود و شهد کالای دنیوی در کامش تلخ شود و تفکر کند در فنای دنیا و تقلب احوال آن ، و به خاطر بیاورد که او نیز عن قریب مثل ایشان خواهد گشت و دستش از عمل کوتاه و باعث عبرت دیگران شود.

درپایان  متن باید بگوییم که بسیاری هستند که در قبرستان ها نگاهی به قبرها می‌کنند و آهی از دل می کشند شاید هم اشکی بر گونه ها جاری نمایند و به حال مردمانشان افسوس خورند وترسی در دلشان ایجاد گردد اما همین که از قبرستان پای بیرون می گذارند باز هم به دنبال کارهای عبث و بیهوده می روند و از خاطر می برند که چند لحظه پیش در جایی بودند که منزلگاه آخرت خودشان است و برای برداشتن توشه باید روشی دیگر را دنبال کنند.

التماس دعا

5 نام نویسنده و منبع مطلب : شهر خاموشان و دیار باهوشان ~مجتبی بحرینی 2- قرآن کریم

چهارشنبه 21/11/1388 - 8:49 - 0 تشکر 181431

عنوان: نقش نهج البلاغه در فقه اسلامی

---------------------------

کلیدواژه ها: نهج البلاغه، فقه اسلامی، سند احادیث و ...

----------------------------

نوع: تجمیعی

---------------------------

تاکنون درباره ابعاد مختلف این کتاب عظیم سخن بسیار گفته شده، بعد عقیدتی، فلسفی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و . . . ولی کمتر از بعد فقهی آن - سخن به میان آمده است و شاید این به خاطر آن بوده است که این بحثها در سطح عموم نشر می شده و سخن از بعد فقهی آن باید با فقها گفته شود، و با اصطلاحات مخصوص این علم، که طبعا همگان را مفید نخواهد بود . ولی هم نهج البلاغه از این نظر غنی است و هم می توان گوشه هایی از این بحث را آن چنان تهیه کرد که خالی از اصطلاحات پیچیده علمی، و همگان را مفید باشد .
    و این نوشتار به همین منظور تهیه شده است .
    اسناد روایات نهج البلاغه:
    با اینکه در نهج البلاغه جمله های فراوانی پیرامون احکام مختلف فقهی وجود دارد، جمله هایی راهگشا و موثر، ولی آنچه در درجه اول از نظر فقهی اهمیت دارد سند این خطبه ها و نامه ها و کلمات است که باید با ضوابط و ادله حجیت خبر که در علم اصول آمده است هماهنگ باشد، و بتوان در یک مسئله فقهی مربوط به حلال و حرام روی آن تکیه کرد .
    مگر در مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و عقیدتی اعتبار حجیت خبر از نظر سند لازم نیست که تنها در مسائل فقهی روی آن تکیه می شود؟
    در پاسخ باید گفت: آنچه در مسائل عقیدتی در نهج البلاغه آمده همراه با استدلالات عقلی و فلسفی و قرآنی است، و باید هم چنین باشد، زیرا اصول اعتقادی تنها از طریق علم و یقین شناخته می شود، نه از طریق خبر واحد و مانند آن . و این امر در مورد بسیاری از رهنمودهای سیاسی و
    اجتماعی و مانند آن نیز صادق است . بنابراین، تکیه بر اسناد در این موارد چندان مطرح نیست .
    در زمینه مسائل اخلاقی نیز چون اصول اخلاقی از اموری شناخته شده، و هماهنگ با فطرت است، و نقش یک رهبر اخلاقی بیشتر جایگزین کردن این اصول در روح پیروان، و ایجاد انگیزه های پذیرش، و حرکت به سوی آن است و نه تعلیم این اصول، لذا در این زمینه نیز مسئله سند حدیث چندان مطرح نیست .
    مخصوصا در مواردی که اصول اخلاقی از مرز واجب و حرام درمی گذرد و شکل «مستحب» را به خود می گیرد که بنابر اصل معروف «تسامح در ادله سنن» در میان علمای اصول، مطلب واضحتر خواهد بود .
    اما در مورد مسائل فقهی مخصوصا آنچه به احکام تعبدی واجب و حرام باز می گردد چاره ای جز یافتن یک سند معتبر نیست، و گرنه دلالت هر اندازه قوی باشد با فقدان سند قابل اعتماد، کاری از پیش نمی رود .
    بنابراین، نقش اعتبار سند در مسائل فقهی ظاهرتر و سرنوشت سازتر است، هر چند این مسئله در سایر موارد نیز دارای اهمیت است .
    برای راه یافتن به اعتبار سند یک حدیث راههای شناخته شده ای در پیش است:
    1 - معتبر بودن تمام رجال سند یک حدیث، مثلااگر حدیثی را مرحوم کلینی در کتاب کافی نقل کرده و میان او و امام صادق (ع) که گوینده اصلی حدیث است، پنج نفر واسطه هستند باید تمام این پنج نفر افراد معتبر و موثق بوده باشند، که این کار معمولابا مراجعه به کتب علم رجال - که مخصوصا برای همین هدف تدوین شده - انجام می گیرد و پس از مراجعه به این کتب می بینیم که مثلاتمام رجال سند این حدیث افراد عادل، ثقه، معتبر و شناخته شده اند .
    اما با نهایت تاسف مرحوم سید رضی «قدس سره الشریف» گردآورنده بزرگ «نهج البلاغه» عنایتی به این امر نکرده، و اسناد این خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار را نیاورده است، و در نتیجه نهج البلاغه به صورت احادیث مرسل درآمده است . هر چند - چنانکه خواهیم دید - طرق دیگری برای اثبات اعتبار اسناد این اثر عظیم اسلامی در دست داریم، و شاید مرحوم سید رضی هم به همین دلیل، عنایتی به جمع اسناد آن نکرده، و یا به خاطر وجود دلایل متقن در لابه لای عبارات نهج البلاغه خود را مستغنی از این معنی می دانسته و مسائل مطروح در آن را بی نیاز از سند می شمرده است .
    به هر حال این موضوع مربوط به گذشته و عصر مرحوم سیدرضی «رحمه الله علیه» است .
    2 - راه دیگری که برای سند یک حدیث مورد استفاده قرار می گیرد، به اصطلاح «عرضه کردن بر کتاب الله» است، یعنی حدیث را با متن قرآن که اصلی ترین و قطعی ترین سند اسلامی است مقایسه می کنیم اگر با آن هماهنگ بود آن را معتبر می شمریم .
    این روشی است که در احادیث متعددی از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است . (1)
    استفاده از این روش در مورد بسیاری از احادیث نهج البلاغه کاملامیسر است .
    چرا که هماهنگی عجیبی میان محتوای نهج البلاغه و آیات قرآنی می بینیم . گویی هر دو یک مطلب است با دو عبارت: یکی نظم و «کلام خالق» و دیگری «کلام مخلوق» و هر دو در اوج فصاحت، در نهایت انسجام و بلاغت، و در کمال دقت و نظم ظرافت .
    3 - راه سوم تشخیص چگونگی سند یک حدیث یا یک کتاب، «شهرت آن در میان اصحاب» و علما و بزرگان دین است، که اگر معیار این باشد، این کتاب نفیس اسلامی در اوج شهرت در میان همه علما است، و همگی با دیده عظمت به آن می نگرند و پیوسته در کلمات خود به مطالب مختلف آن استناد می جویند و روی آن تکیه می کنند، استنادی که بیانگر اعتماد آنها به این کتاب والاقدر اسلامی است .
    4 - راه دیگر برای رسیدن به اعتبار سند یک حدیث یا یک کتاب، «علو مضمون» است .
    مراد از «علو مضمون» آن است که محتوا و مضمون حدیث به قدری عالی و در سطح بالاباشد که نتوان احتمال داد از غیر معصوم صادر شده باشد و این معنی در کلمات فقهای بزرگ درباره بعضی از روایات برجسته و عالی مضمون که ظاهرا سند معتبری از آن در دست نیست گفته شده است .
    مثلامرحوم شیخ اعظم علامه انصاری در کتاب «رسائل» در بحث حجیت خبر واحد هنگامی که به حدیث معروف امام حسن عسکری (ع) در مورد «تقلید مذموم و تقلید مطلوب» می رسد، می گوید این حدیث (گر چه حدیث مرسلی است، ولی آثار صدق از آن ظاهر و آشکار است، بنابراین نیاز به بررسی سند آن نیست) و فقیه بزرگ معاصر مرحوم آیه الله بروجردی در بحث نماز جمعه هنگامی که سخن به بعضی از فقرات دعای صحیفه سجادیه که با مسئله نماز جمعه ارتباط دارد، رسیدند، در درسشان می فرمودند گرچه صحیفه سجادیه (به عقیده بعضی) با سلسله اسنادی طبق موازین معروف رجال به دست ما نرسیده اما محتوی و مضمون آن به قدری عالی و برجسته و والاست که صدور آن از غیر معصوم محتمل نیست .
    و به راستی این چنین است، چه کسی غیر از امام معصوم که علمش از اقیانوس وحی و نبوت سرچشمه گرفته توانایی دارد چنین مضامینی را در دعا به کار برد؟ مطلب در صحیفه سجادیه آنقدر بالاو شگفت انگیز و روح پرور و فصیح و بلیغ است که از توان انسان عادی خارج است .
    همین معنی درباره محتوای نهج البلاغه به طرز عجیبی حکمفرماست زیرا بلندی فوق العاده مطالب، مخصوصا در خطبه ها، فصاحت و بلاغت شگفت انگیز عبارات، نشان می دهد که از سرچشمه ای در کنار سرچشمه قرآن سیراب شده و از مقام ولایتی مدد گرفته که تالی تلو مقام نبوت و رسالت است .
    مسئله علو مضمون در نهج البلاغه مسئله ای نیست که بر کسی مخفی باشد، و هر قدر در محتوای این کتاب بیشتر تدبر شود این حقیقت آشکارتر می شود مخصوصا وقتی این نکته را نیز به آن بیفزاییم که نهج البلاغه تنها در یک موضوع سخن نمی گوید، بلکه موضوعات آن کاملامتنوع و مختلف و تخصصی است، از مسائل باریک و دقیق توحید و معارف دینی و اسرار آفرینش گرفته تا مسائل اخلاقی و زهد و تقوی و جنگ و صلح و آئین کشورداری، و در تمام این موارد «علو مضمون» کاملامشهود است، اینجاست که به خوبی می توان فهمید که این کلمات از حوصله یک انسان عادی خارج است و جز با امداد الهی میسر نیست، و همین است که انسان را در مورد نهج البلاغه و سند آن مطمئن می سازد .
    5 - انسجام و هماهنگی منظور یکنواختی یک حدیث مجهول السند با روایات قطعی است:
    اگر کسی در اسناد خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه تردید کند حتما منظورش قضیه جزئیه است نه یک قضیه کلیه، و به تعبیر دیگر مجموع این گفته ها «تواتر اجمالی» دارد، یعنی یقین به صدور بعضی از اینها داریم چرا که بسیاری از خطبه ها مشهور است و در کتب معروف دیگر کرارا نقل شده است، و هنگامی که به مجموع نهج البلاغه نگاه می کنیم از هماهنگی تعبیرات جمله بندیها، مفاهیم، اهداف و نتایج به خوبی پی می بریم که همه از یک مغز جوشیده، و از یک زبان تراوش کرده است .
    این هماهنگی خود نیز قرینه دیگری بر تائید اسناد این کتاب بزرگ است، چه اینکه صدور بعضی قطعی است و هماهنگی آنها با بقیه شاهد گویای تراوش آنها از زبان امیرمومنان علی (ع) است .
    مسئله سنجش سبکها خود یکی از طرق کشف سرایندگان و نویسندگان است، به طوری که آگاهان به این فن هنگامی که قطعه شعری را ببینند به خوبی درمی یابند که از حافظ یا سعدی یا نظامی یا فردوسی و یا مولوی است، چرا که سبک هر یک در نظم کاملامشخص است .
    ابن ابی الحدید در شرح خطبه «شقشقیه» از یکی از مشایخش نقل می کند که وقتی سخن ابن عباس را در پایان خطبه شقشقیه شنید می گوید بسیار متاسفم که شخصی کلام علی (ع) را با دادن نامه ای به دستش، قطع کرد و نگذارد به انتها برسد . او می افزاید اگر من بودم به ابن عباس می گفتم چرا متاسفی؟ علی (ع) همه گفتنیها را گفت و چیزی باقی نگذارد!
    و هنگامی که از او سوال می کنند آیا این دلیل آن است که تو در خطبه شقشقیه تردید داری؟ و آن را از کلام سید رضی می دانی؟ گفت هرگز، چرا که سخنان سید رضی و سبک مطالب او کاملاشناخته شده است و هیچ شباهتی با آن ندارد (بلکه کاملاشبیه کلمات علی (ع) است( )2. )
    اکنون که روشن شد نهج البلاغه چیزی نیست که به عنوان ارسال اسناد بتوان آن را نادیده گرفت و در مسائل فقهی از آن صرف نظر کرد، به نقش عبارات، خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار در فقه اسلامی می پردازیم .
------------------------

نویسنده: آیت الله مکارم شیرازی

منبع: روزنامه رسالت

پنج شنبه 22/11/1388 - 9:25 - 0 تشکر 181697

سه دستورالعمل اخلاقی نهی از عیب جویی به كسانی كه گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند رواست كه به گناهكاران ترحم كنند و شكر این نعمت گزارند كه شكر گزاری آنان را از عیب جویی دیگران باز دارد چرا و چگونه آن عیب جو عیب برادر خویش گوید و او را به بلایی كه گرفتار است سرزنش می كند آیا به خاطر ندارد كه خدا چگونه او را بخشید و گناهان او را پرده پوشی فرمود : چگونه دیگری را بر گناهی سرزنش می كند كه همانند آن را مرتكب شده ! یا گناه دیگری انجام داده كه از آن بزرگ تر است به خدا سوگند! گر چه خدا را در گناهان بزرگ عصیان نكرده و تنها گناه كوچك مرتكب شده باشد اما جرات او بر عیبجویی از مردم خود گناه بزرگ تری است . ای بنده خدا در گفتن عیب كسی شتاب مكن شاید خدایش بخشیده باشد و بر گناهان كوچك خود ایمن مباش شاید برای آنها كیفر داده شوی ! پس هر كدام از شما كه به عیب كسی آگاه است به خاطر آنچه كه از عیب خود می داند باید از عیبجویی دیگران خودداری كند و شكر گزاری از عیوبی كه پاك است او را مشغول دارد از اینكه دیگران را بیازارد (نهج البلاغه خطبه 140 ) پرهیز از شنیدن غیبت و فاصله حق و باطل ای مردم ! آن كس كه از برادرش اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد. آگاه باشید! گاهی تیرانداز تیر افكند و تیرها به خطا می رود سخن نیز چنین است درباره كسی چیزی می گویند كه واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است و خدا شنوا و گواه است . بدانید كه میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست . (پرسیدند معنای این كلام چیست امام (ع ) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود) باطل آن است كه بگویی « شنیدم » و حق آن است كه بگویی « دیدم » . (نهج البلاغه خطبه 141 ) شناخت جایگاه بخشش و احسان برای كسی كه نابجا به ناكسان نیكی كند بهره ای جز ستایش فرومایگان تعریف سركشان و اشرار و سخنان جاهلان بدگفتار ندارد و اینها نیز تا هنگامی كه به آنها بخشش می كند ادامه دارد. دست سخاوتمندی ندارد آن كس كه از بخشش در راه خدا بخل می ورزد! آن كس كه خدا او را مالی بخشید پس « باید » به خویشاوندان خود بخشش نماید و سفره مهمانی خوب بگستراند و اسیر آزاد كند و رنجدیده را بنوازد و مستمند را بهره مند كند و قرض وامدار را بپردازد و برای درك ثواب الهی در برابر پرداخت حقوق دیگران و مشكلاتی كه در این راه به او می رسد شكیبا باشد زیرا به دست آوردن صفات یاد شده موجب شرافت و بزرگی دنیا و درك فضائل سرای آخرت است . (نهج البلاغه خطبه 142 )

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

جانم فدای رهبر

لبیک یا خامنه ای

پنج شنبه 22/11/1388 - 9:35 - 0 تشکر 181698

ضد ارزش ها و هشدارها مردی از امام علی (ع ) درخواست اندرز كرد. امام (ع ) در پاسخ چنین فرمود : از كسانی مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازد در دنیا چونان زاهدان سخن می گوید اما در رفتار همانند دنیا پرستان است اگر نعمت ها به او برسد سیر نمی شود و در محرومیت قناعت ندارد از آنچه به او رسید شكر گزار نیست و از آنچه مانده زیاده طلب است . دیگران را پرهیز می دهد اما خود پروا ندارد به فرمانبرداری امر می كند اما خود فرمان نمی برد نیكوكاران را دوست دارد اما رفتارشان را ندارد گناه كاران را دشمن دارد اما خود یكی از كناهكاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد اما در آنچه كه مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد اگر بیمار شود پشیمان می شود و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی هاست در سلامت مغرور و در گرفتاری ناامید است اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی برمی گرداند نفس به نیروی گمان ناروا بر او چیرگی دارد و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی گردد. برای دیگران كه گناهی كمتر از او دارند نگران و بیش از آنچه كه عمل كرده امیدوار است . اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود و اگر تهیدست گردد مایوس و سست شود. چون كار كند در آن كوتاهی ورزد و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید. چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را برگزیده توبه را به تاخیر اندازد و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند عبرت آموزی را طرح می كند اما خود عبرت نمی گیرد در پند دادن مبالغه می كند اما خود پندپذیر نمی باشد. سخن بسیار می گوید : اما كردار خوب او اندك است ! برای دنیا زودگذر تلاش و رقابت دارد اما برای آخرت جاویدان آسان می گذرد سود را زیان و زیان را سود می پندارد از مرگ هراسناك است اما فرصت را از دست می دهد گناه دیگری را بزرگ می شمارد اما گناهان بزرگ خود را كوچك می پندارد طاعت دیگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ می داند مردم را سرزنش می كند اما خود را نكوهش نكرده با خود ریاكارانه برخورد می كند خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد به نفع خود بر زیان دیگران حكم می كند اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حكم نخواهد كرد دیگران را هدایت اما خود را گمراه می كند دیگران از او اطاعت می كنند و او مخالفت می ورزد حق خود را به تمام می گیرد اما حق دیگران را به كمال نمی دهد از غیر خدا می ترسد اما از پروردگار خود نمی ترسد! (نهج البلاغه حكمت 150 ) برگرفته از روزنامه جمهوری اسلامی

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

جانم فدای رهبر

لبیک یا خامنه ای

پنج شنبه 22/11/1388 - 9:53 - 0 تشکر 181702

ستیزه جویی با دینداری در دوره غیبت در دوره غیبت مهدی موعود (عج ) خودپرستان و خودكامگان و پیروان باطل كه هماره به دنبال هدفهای دنیا پرستانه اند چون فرهنگ اصیل دینداری را مانعی بزرگ برای رسیدن به هدفهای خود می بینند بااستفاده از تمامی امكانات و به كارگیری همه راهها و شیوه های ممكن به ستیز با دین و دینداران می پردازند و ایشان را در تنگنا و سختی می گذارند : امام صادق (ع ) می فرماید : ورایت اهل الباطل قد استعلوا علی اهل الحق و رایت الشر ظاهر الاینهی عنه و بعذر اصحابه ... و رایت الفاسق فیما الایحب الله قویا محمودا ورایت اصحاب الایات یحقرون و یحتقر من یحبهم . » (1 ) « اهل باطل را می نگری كه بر اهل حق چیره شده وبدیها آشكار گشته از آن نهی نمی شود و پیروان آن در امانند... و فاسق را می نگری كه به كردار ناپسندش توانا و مورد تحسین است و مردان حق و پیروان آنان را می نگری كه كوچك و ذلیل شمرده می شوند. » وجود این عوامل در محیط دینی دوران غیبت بویژه فزونی و شدت یافتن آنها در روزگار نزدیك به ظهور دینداری را بسیار سخت و مشكل می كند تا آن جا كه : پیامبر(ص ) می فرماید : « لاحدهم اشد بقیه علی دینه من خرط القتاد فی اللیله الظلما او كالقابض علی جمر الغضا . » (2 ) « هر یك از آنان اعتقاد و دین خویش را با هر سختی نگاه می دارد چنان كه گویی درخت خار مغیلان را در شب تاریك با دست پوست می كند یا آتش پردوام را در دست نگاه می دارد. » از همین روی آنان كه برای نگهداشتن ایمان دینی خود در برابر این رخدادها استقامت نورزند و بااراده قوی سختیها و تنگناها را تحمل نكنند و یا از دیانت خویش بینش و شعور درستی نداشته باشند از زمره دینداران و منتظران واقعی خارج خواهند شد. » « لابداللناس من ان یمحصوا و یمیزوا و یغربلوا و بخرج فی الغربان خلق كثیر . » (3 ) « ناگزیر مردمان امتحان می شوند و از هم تمیز می یابند و غربال می شوند و بسیاری از غربال بیرون می روند (در امتحان موفق نمی شوند) » . در آن روزگار انسان دیندار باید هوشیارانه و ژرف بینانه اصول خالص دیانت را بیابد دو وسوسه های ناهنجار و انگیزه های دور ساز ایمان را از خود دور سازد و این گوهر را در طول زندگی از آسیب و انحراف نگاه دارد : امام صادق (ع ) از رواج بسیاری نارواییهای دینی در میان مردم سخن می گوید و در پایان سفارش می فرماید : فكن علی حذر واطلب من الله عزوجل النجاه ... فكن مترقبا! واجتهد الیراك الله عزوجل فی خلاف ماهم علیه . » (4 ) « خود را بر حذر دار و از خدا رهایی بخواه ... هوشیار باش و بكوش تا خدا تو را در راهی غیر از گمراهی هایی كه مردمان در آنند ببیند. » برای انسان دینداری كه در برابر حوادث و پیشامدهای زندگی بجد تصمیم می گیرد و متناسب با اندیشه ها و باورهای خود موضع مثبت یا منفی بر می گزیند بروز حوادث دگرگون ساز در شكفته شدن استعدادهای وجود او اثری سازنده دارد. چنین شخصی وقتی در زندگی دینی با حادثه ای روبه رو می شود كه به دینداری اش پیوند دارد ناگزیر است درباره آن بیندیشد واز میان آنچه به نظرش می آید برپایه اندیشه ای قانع كننده موضعی جدید برگزیند. هر چه از این گونه حوادث تكرار شود اندیشه و موضع جدید نیز پی درپی جریان می یابد. در این روند است كه شخصیت و هویت مستقل فردی و اجتماعی شخص شكل می گیرد و دارای موضع فكری و عملی ویژه ای می شود كه همواره خود را در حفظ و دفاع از آن متعهد و مسئول می بیند. در عصر غیبت آزمایشها درست همین نقش را برای شكل گیری شخصیت و آشكار شدن موضع دینی متدینان ایفا می كنند. انسان دیندار به هر اندازه كه بتواند موضع زندگی دینی خود را در ظرف حوادث و رویدادها با آموزشها و تعالیم اصیل دینی هماهنگ كند به همان میزان در آزمایش دینی خود پیروز شده است و آمادگی شركت در تحقق عدالت جهانی و برقراری حكومت مهدی (ع ) را پیدا خواهد كرد. بنابراین قانون آزمایش و غربال شدن مومنان در ظرف زمانی غیبت كه گمراهیها و ستمها هجوم می آورند در شكوفا شدن حق جویی و خلوص دینی دینداران و شایستگی برای حضور در جهادی فراگیر و سخت در ركاب مهدی (ع ) نقشی اساسی و زیربنایی دارد. به فرموده پیامبر(ص ) : « انتظار الفرج بالصبر عباده . » (5 ) « چشم به راه فرج داشتن همراه با صبر و استقامت عبادت است . » زیرا در مكتب انتظار و امتحان و تمرین مقاومت انسانهایی ساخته می شوند كه حاملان اصلی ترین اعتقاد و دارندگان راستین ترین و استوارترین موضع حق هستند. امام صادق (ع ) در وصف آنان می فرماید : « رجال كان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شك فی ذات الله اشد من لحجر لو حملوا علی الجبال لازالوها . » (6 ) « یاران مهدی (ع ) مردانی هستند پولاد دل و همه وجودشان یقین به خدا مردانی سخت تر از صخره ها اگر به كوهها روی آرند آنها را از جای بركنند. » پاورقی : 1 ـ بحارالانوار ج 52 ص 256 2 ـ همان مدرك ص 124 3 ـ همان مدرك ص 114 4 ـ همان مدرك ص 260 5 ـ همان مدرك ص 145 6 ـ همان مدرك ص 132 در روزگار غیبت انسان دیندار باید هوشیارانه و ژرف بینانه اصول خالص دیانت را بیابد و وسوسه های ناهنجار و انگیزه های دورساز ایمان را از خود طرد سازد و این گوهر را در طول زندگی از آسیب و انحراف نگاه دارد امام صادق (ع ) یاران مهدی مردانی هستند پولاددل و همه وجودشان یقین به خدا. مردانی سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روی آرند آنها را از جای بركنند (منبع : چشم به راه مهدی موعود دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ) روزنامه جمهوری اسلامی

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

جانم فدای رهبر

لبیک یا خامنه ای

دوشنبه 26/11/1388 - 13:11 - 0 تشکر 182614

دامهای شیطان رجیم

متن : تجمیعیکلید واژه : شیطان- نماز- تسبیحات حضرت زهرا سجده ملائک (لطفاً برای مطالعه این چند خط 10 دقیقه وقت بگذارید)شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اینکه از بهشت رانده شود خدا را بسیار عبادت می کرد به همین دلیل عزازیل نام گرفت. حضرت علی (ع) فرمودند : شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط یک نماز دو رکعتی او چهار هزار سال کشید وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و در آن روح دمید ، به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کننده و همه سجده کردند به غیر از ابلیس ، شیطان به خدا گفت : من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خودت فرموده ای که هر کسی مرا عبادت کند عبادتش را بی نتیجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم. خداوند فرمودند : هر چه می خواهی در دنیا به تو عطا می کنم. شیطان گفت :اول اینکه اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم. خداوند فرمودند : تا آن روز تو را مهلت می دهم.دوم اینکه در مقابل هر یک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی که برای هر یک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آنها را به گمراهی بکشانند. خداوند باز هم قبول کرد.سوم اینکه از تو می خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جریان دهی که هر چقدر بتوانم او رابه معصیت بکشانم.چهارم اینکه می خواهم اولاد آدم ما را نبیند ولی ما آنها را ببینیم.پنجم اینکه می خواهم به من قدرتی دهی که به هر مشکلی که می خواهم در آیم و هر کجا که می خواهم برود.ششم اینکه می خواهم تا دم مرگ پیش اولاد آدم باشم (یعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آید شیطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند)

امام محمد باقر (ع) فرمودند: هنگامی که انسان در حال جان کندن است خیلی تشنه می شود و در آن هنگام شیطان با یک لیوان آب می آید و می گوید اگر بر من سجده کنی و کافر شوی این آب را به تو می دهم وقتی ناامید می شود شیطان آب را می ریزد و می گوید : من از تو بیزارم و می رود.

هفتم اینکه از تو میخواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم خداوند در پایان می فرمایند : تمام خواسته هایت را برآورده می کنم ولی هر کس پیرو تو باشد او را با تو به جهنم می فرستم . بعد شیطان می گوید :ای خدا به عزت و جلالت قسم که همه انسان ها را گمراه می کنم مگر عده معدودی که بنده خاص تو هستند. سپس گفت : حالا که مرا بیرون می کنی جایی برای زندگی کردنم معین کن. خداوند فرمودند : تو را درهر کجا که محل رفت و آمد مردم است قراردادم. شیطان گفت : غذای من چه باشد ؟ خداوند فرمود : سر هر سفره ای که نام من (بسم الله الرحمن الرحیم) برده نشود بنشین و با آنها که همچون حیوان گرسنه هستند غذا بخور .حضرت امام محمد باقر (ع) دراین باره می فرمایند : اگر اول غذا یادتان رفت بگویید «بسم ا...» آخر غذا بگویید ، تا شیطان هر چه خورده برگرداند.بعد شیطان گفت : که من احتیاج به آب دارم. خداوند فرمودند : آب تو شراب و هر چیز مست کننده باشد. بعد گفت : برای من کتابی قرار بده خداوند فرمود کتاب تو وشم (خالکوبی و کتابهای سحر و جادو) باشد . اولین کسی که سحر و جادو را به انسان آموخت شیطان بود.بعد شیطان گفت : برای من حدیثی قرار بده ، خداوند فرمود : حدیث تو دروغ است. بعد گفت : برای من دام و وسیله شکار قرار بده ، خداوند فرمودند : زنان را وسیله صید و به دام انداختن مردم قرار دادم.

امام علی(ع) می فرماید: برای شیطان کمندی بزرگ‏تر از خشم و زنان نیست". منظور از این سخن، زیر سؤال بردن شخصیت زن نیست، بلکه منظور آن است که از طریق اختلاط با زن و ارتباط نامشروع با وی، و جذابیتی که جنس مخالف دارد، شیطان مردم را می فریبد، همان گونه که از طریق مال و زینت دنیا که ذاتاً بد نیستند، وارد می شود. هم چنین خشم و غضب و تصمیم ها از روی غضب که غالبا بر مردان مستولی می شود.

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می فرماید: "اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است". روزی حضرت محمد (ص) شیطان را حاضر در مسجد الحرام دید پیش او رفت و به او گفت : ای ملعون چرا ناراحتی ؟ شیطان گفت : از دست تو و امت تو ناراحتم. حضرت فرمودند : چرا از من ناراحتی ؟! شیطان گفت : که چون این همه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قیامت از آنها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر می دهی به همین خاطر با تو دشمنم. حضرت فرمودند : از امتم چرا ناراحتی ؟ شیطان گفت : امت تو خصوصیاتی دارند که امتهای دیگر ندارند.اول اینکه وقتی به هم می رسند سلام می کنند که (سلام) اسم خداست و من از این اسم می ترسم.دوم اینکه وقتی همدیگر را می بینند به یکدیگر دست می دهند و تا دستهایشان از هم در نیامده گناهانشان بخشیده می شود.سم اینکه وقتی می خواهند غذا بخورند «بسم ا...» می گویند و من دیگر نمی توانم غذا بخورم و گرسنه می مانم.چهارم اینکه بعد از غذا خرودن « الحمد ا...» می گویند.پنجم اینکه وقتی اسم تو می آید همه « صلوات» ختم می کنند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار می کنم.ششم اینکه وقتی می خواهند کاری بکنند « ان شاء ا... » می گویند و من دیگر نمی توانم در آن کار دخالت کنم و آنها را بر هم زنم.هفتم اینکه صدقه می دهند و وقتی که «صدقه» می دهند ، هم گناهانشان آمرزیده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند به همین دلیل حضرت نبی اکرم (ص) فرمودند : وقتی انسان دستش را در جیبش می کند تا صدقه بدهد هفتاد شیطان دست او را می گیرند تا او را منصرف نمایند.هشتم اینکه آنان که قرآن می خوانند و درخانه ای که «قرآن» خوانده می شود دیگر جایی برای من نمی ماند چون در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند.نهم آنکه مرا زیاد لعنت می کنند وبا هر « لعنت» یک زخم بر بدنم می افتد تا زمانی که آن شخص را به گمراهی بکشانم آن ها خوب نمی شوند. دهم اینکه هنگامی که گناه می کنند ، «توبه» می کنند و سریع زحمات مرا به هدر می دهند.یازدهم اینکه وقتی عطسه می کنند « الحمدا...» می گویند ، حضرت فرمودند : عطسه از طرف خداست.دوازدهم اینکه وقتی انسان نماز می خواند شیطان از او دور می شود به خصوص وقتی سجده طولانی باشد شیطان فریاد می کشد.حضرت امام صادق(ع) فرمودند : هر کس نماز نخواند از شیطان پست تر است.برخی از امور دیگر نیز در مخالفت با وسوسه‏های شیطان مؤثر است: 1- انجام یک سری مستحبات مثلاً همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر مخصوصاً "لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلی العظیم" عادت دادن.نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف.2-خود را از بیکاری، تنهایی و عوامل وسوسه‏انگیز دور نگه داشتن.3-ذهن را همواره به امور ارزشمند متوجه ساختن و عادت دادن.4-مطالعه و تفکردربارة خدا و قیامت.5- به طور منظم مثلاً هفتگی به زیارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ اندیشیدن.6- شرکت کردن در مراسم دینی و فعالیت جدی در مسائل فرهنگی اجتماعی و نماز را با توجه و حال و عاشقانه و با حضور قلب خواندن.

حضرت محمد (ص) فرمودند : عبور از پل صراط نماز است و فرمودند : اگر نماز مومن قبول شود بقیه اعمال او نیز قبول در گاه الهی می باشد.

 در نمازها نماز صبح خیلی سفارش شده است و نیز آن این است که در هنگام شب فرشتگانِ شب پیش انسان هستند و اعمال شب را می نویسند و هنگامی که اذان صبح را ندا می دهند فرشتگان شب می روند و جای خود را به فرشتگان روز می دهند. پس اگر نماز صبح را بخوانیم در دو پرونده ثبت می شود و آخرین عمل که همین نماز صبح است را فرشتگان می نویسند پس چیزی که در پرونده صبح ثبت می شود همان نماز صبح است .

امام علی(ع) تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست. همچنین از حضرت امام صادق(ع) منقول است که : از صفات مومن این است که بسم ا... الرحمن الرحیم را در نماز بلند بگوید و هر کس بعد از تکبیر نماز قبل از شروع حمد اعوذ باا... من الشیطان الرجیم را بگوید به اندازه هر مویی که در بدن اوست هزار حسنه برای او می نویسند.. امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: "هر کس بعد از نماز واجب تسبیحات حضرت زهرا را بگویدو بعد از آن لا اله الا الله بگوید، خداوند او را میآمرزد". حضرت پیامبر فرمودند : هر کس بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) (34 الله اکبر ، 33 الحمد ا... و 33 سبحان ا...) را بگوید به خصوص اگر با انگشتانش بشمارد همان دستهایش او را در روز قیامت شفاعت می کند.

التماس دعامنبع : وسائل الشیعه، ج 4، ص 1022، باب8غررالحکم،ج 5 ص83سوره اعراف (7) آیه 200.نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.