• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعلیم و تربیت (بازدید: 1758)
پنج شنبه 15/11/1388 - 16:39 -0 تشکر 180188
درج مقالات کاربران انجمن برای صفحه اصلی تبیان

با سلام به شما کاربران عزیز انجمن های تخصصی تبیان

همانگونه که در صفحه اصلی سایت تبیان اطلاع داده شد ؛ از این پس قرار است 30 درصد مطالب صفحه اصلی تبیان با قلم و دستان توانای شما تولید گردد .

لذا از شما کاربر گرامی می خواهیم با انتخاب موضوع و انجمن مورد نظر خود ؛ مطلب خودتان را تنها در ذیل همین مبحث مطابق با قالب مندرج در اطلاعیه سایت وارد نمایید .

 

 

نمونه مطلب ارسالی

 

ساختار ورود مقالات باید از الگویی مشابه جدول ذیل پیروی نماید:

  
1 – عنوان یا تیتر مطلب چگونه از بروز بیماری قلبی جلوگیری کنیم ؟
2 – کلید واژه ها بیماری قلبی ؛ چربی ها ؛ فشار خون ؛ تغذیه مناسب و ...
3 – تولیدی یا تلفیقی یا تجمیعی تلفیقی
4 – متن مطلب امروزه بیماری های قلبی از مهمترین عوامل مرگ و میر در جوامع پیشرفته و در حال توسعه محسوب می شوند . ....
5 – نام نویسنده و منبع مطلب 1 – هفته نامه سلامت 2 – انجمن تخصصی پزشکان بدون مرز 3 - ....
 

برای شما عزیزان آرزوی موفقیت داریم

 

شنبه 17/11/1388 - 15:39 - 0 تشکر 180592

موضوع :هوش سازمانی

شیوه‌های رهبری سازمانی

در مقالات قبلی ، هوش هیجانی (Emotional Intelligence) و نقش آن در مدیریت و رهبری سازمانی معرفی شد. اینكه به توانایی‌های آموخته شده‌ایاشاره دارد كه به ماكمك می‌كندتا احساسات و هیجانات خود را درك كرده و كنترل نماییم تا به نفع ما كار كنند نه بر علیه ما. مهارتهای ضروری برای بالا بردن این ظرفیت را موردبررسی قراردادیم.همانند مهارت خودآگاهی، خود‌نظم‌دهی، ‌خود‌انگیختگی ، همدلی و مهارتهای ارتباطی و اجتماعی. گفتیم كه در هر گروه انسانی ،رهبر، حداكثر قدرت را برای تاثیر گذاری بر هیجانات داراست. اگر هیجانات افراد به سمت اشتیاق كشیده شود، عملكرد بهاوجخواهد رسید اگر افراد به سمت كینه و اضطراب سوق یابند ، از پیشرفت باز خواهند یافت. پیروان نیز برای ارتباط هیجانی حمایت گرانهو همدلی ، نگاه خود را به رهبر معطوف می‌كنند. وقتی رهبران ، هیجانات را در جهت مثبت می‌رانند ،بهترین نتیجه رابه بارمی‌آورند و اشاره كردیم كه به این اثر طنین افكنی۲ می‌گویند. رهبران طنین‌افكن به بهترین شكل از هوش هیجانی در جهتپیشبرد امور بهره می برند.

طنین‌افكنی، تنها در حالات خوب رهبر و مدیر یا تواناییگفتن چیزهای درست ریشهندارد،بلكه علاوه بر آن در تمام مجموعه فعالیتهای هماهنگی ریشه دارد كه با شیوه های خاص رهبری سازمانی همخوانی دارند. معمولاتأثیرگذارترین و بهترین مدیران و رهبران سازمانی از یك یا چند نوع از شش رویكردی كه در پی خواهد آمد وبسته به موقعیت و شرایط مورداستفاده قرار می گیرد ، بهره می‌برند.

چهار مورد از این رویكردها ، یعنی شیوه تصوری۳ ، تعلیمی۴ ، پیوند جویانه۵ و دموكراتیك۶ ،‌ نوعی طنین ایجاد می كنند ،‌كهكارآیی را افزایش می‌دهد ، در حالیكه دو روش دیگر ، یعنی روش پیشتازی۷ و روش آمرانه۸ گرچه در برخیموقعیتهای كاملاً ویژهمفیدهستند اما بهتر است با احتیاط بیشتری به كار بسته شوند ، كه در مورد آن دقیقتر صحبت خواهیم كرد.

برای درك این موضوع كه شیوه‌های خاص رهبری و مدیریتچگونه بر یك سازمان و فضایهیجانیآن تاثیر می‌گذارند به نتایج تحقیقات دانیل گولمن۹ و همكارانش در مورد ۳۷۸۱ مدیر عامل می‌پردازیم.

موضوع مورد تحقیق این بود كه چطور فضایی كه از شیوه هایمتفاوت مدیریت و رهبریناشیمی‌شود ، بر روی نتایج مالی ، همچون رشد سود سهام و در آمد حاصل از فروش تاثیر می‌گذارد. نتایج نشان داد كه اگر همه عوامل دیگریكسان باشند، مدیرانی كه از شیوه هایی با تاثیر هیجانی مثبت استفاده می كنند ، قطعاً نسبت به دیگرانعواید مالیبهتریدارند. شاید مهمترین مسئله این باشد كه رهبرانی كه بهترین نتایج را گرفتند تنها از یك شیوه عملی استفاده نكردند، بلكه در هرروز یا هفته ، تعدادی از ششرویكردمتفاوت را بسته به موقعیت و شرایط كاری مورد استفاده قرار می‌دادند. می‌توان هر كدام از این شیوه ها را همچون ابزار بخصوصی درنظر گرفت كه یك مكانیك در جعبه ابزار خود دارد تا در مواقع لازم از هركدامشان استفاده كند. شاید گاهی لازم باشد در انتخاب این ابزار‌ها ژرف اندیشی كند ، امامعمولاً این كار را به طور اتوماتیك انجام می دهد. مكانیك چالش پیش رو را حس می كند ، به سرعت ابزارمناسب را بیرون میكشد وبه زیبایی خاصی آن را به كار می‌گیرد. مدیرانِ بسیار اثر بخش نیز این چنین عمل می كنند.

در تحقیقات دانیل گولمن و همكارانش تلاش شده تا به دركبیشتری از قابلیتهای هوشهیجانیزیربنایی كه هر كدام از این شش رویكرد به آن احتیاج دارند دست پیدا كرده و همچنین تاثیر هر كدام را بر فضای سازمان و عملكردمورد بررسی قرار دهند.

ابتدا به طور خلاصه این شش رویكرد از نظر نحوه ایجادطنین ، چگونگی تاثیر بر فضاو زمانمناسب به كارگیری آن معرفی شده سپس جداگانه به تشریح هركدام خواهیم پرداخت:

شیوه های رهبری سازمانی به طور خلاصه:

تصوری:

نحوه ایجاد طنین: افراد را به سمت رویاهای مشترك حركت می‌دهد.

تاثیر بر فضا: با بیشترین قدرت مثبت.

زمان مناسب: زمانی كه برای انجام تغییرات به نگرشهایتازه نیاز باشد، یا زمانیكه یكمسیر روشن و واضح مورد نیاز باشد.

تعلیمی:

نحوه ایجاد طنین: خواسته های شخص را با اهداف سازمانپیوند می‌دهد.

تاثیر بر فضا: بسیار مثبت.

زمان مناسب: كمك به كاركنان برای بهبود عملكرد با توسلبه ایجاد قابلیتهای بلندمدت.

پیوندجویانه:

نحوه ایجاد طنین: با توسل به پیوند افراد با یكدیگر ،هماهنگی بیشتری ایجادمی‌كند.

تاثیر بر فضا: مثبت.

زمان مناسب: برای درمان و بهبود شكاف‌های موجود در یكتیم، انگیزه‌سازی در زماناسترسو تقویت روابط.

دموكراتیك:

نحوه ایجاد طنین: برای نظرات افراد ارزش قایل می‌شود واز طریق مشاركت دیگرانایجادتعهد می‌نماید.

تاثیر بر فضا: مثبت.

زمان مناسب: برای جویا شدن از نظرات ارزشمند كاركنان وایجاد فضای همفكری.

پیشتازی:

نحوه ایجاد طنین:افراد را با اهداف جالب و چالش برانگیزروبرو می‌سازد.

تاثیر بر فضا: از آنجایی كه اغلب آنرا ضعیف اجرا می‌نمایند، بسیار منفیاست.

زمان مناسب: برای گرفتن نتایج بسیار عالی از یك تیمدارای انگیزه و ماهر.

آمرانه:

نحوه ایجاد طنین: با ارایه مسیر آشكار در مواقع اضطراری، ترس ها را تسكینمی‌بخشد.

تاثیر بر فضا: از آنجا كه غالباً از آن استفاده نابجا میشود ، بسیار منفیاست.

زمان مناسب: در بحران‌ها ، برای اتخاذ رویه جدید ، وبرای برخی از كاركنانی كهمشكلسازند.

رهبر تصوری: رهبران تصوری جایی را كه یك گروه به سمتش می‌رودترسیم می كنند. اماباچگونگی رسیدن به این جایگاه كاری ندارند. دست افراد را برای نوآوری ، آزمایش و تن دادن به ریسك‌های حساب شده باز می‌گذارند.داشتن اطلاعات درباره آن تصویر بزرگ و این كه وظایف جاری سازمان چگونه با آن تصویر مطابقت دارد، مسایل رابرای افراد روشنمی‌كند.آنان متوجه می‌شوند كه چه چیزی از آنان خواسته شده است، و این حس كه همه برای نیل به اهداف مشترك كار می‌كنند ، تعهد تیمیایجاد می كند، افراد به تعلق داشتن به سازمانشان افتخار می‌كنند. رهبران تصوری یك فایده دیگر نیزدارند:‌ به كارگیریارزشمندترین كاركنانشان ، تا حدی كه افراد، با اهداف ، ارزش‌ها و مأموریت شركت احساس اشتراك كرده و آن شركت به كارفرمای ترجیحیآنان تبدیل خواهد شد.

رهبران تصوری به افراد كمك می‌كنند تا ببینند چطوركارشان با آن تصویر بزرگهماهنگیدارد و بدین نحو به آنان این دركِ روشن را می‌دهند كه كدامیك از كارهای آنان اهمیت دارد و چرا.

مثال: باب پیتمن ، مدیر ارشد یكی از شركت‌های تفریحی وسرگرمی تصمیم گرفت برایبررسیمشكل سرایدارهای شهربازی ، با لباس مبدل و در شكل یكی از آنان به میدان برود. هنگام جارو كردن یكی از خیابان‌ها متوجه شد گرچه مدیران به سرایدارهادستور دادهبودندپارك را پاكیزه نگاه دارند، ‌اما مشتریان با ریختن دائمی زباله بر روی زمین كار آنان را سخت‌تر می‌كردند. استراتژی تصوریپیتمن این بود كه از مدیران خواست مأموریت اصلی سرایدارها را مورد بازنگری قرار دهند. این بار مأموریتآنان شاد نگهداشتنمشتریان بود. پس، از آنجا كه یك پارك كثیف از لذت مشتریان می‌كاهد ، كار سرایدارها تمیز نگاه داشتن بود، اما با روحیه ایدوستانه. با این تغییر شكل ، پیتمن بخش كوچكی را كه به عهده سرایداها بود با تصویری بزرگترشاد نگاهداشتن مردم پیوند داد.

در میان شش رویكرد رهبری سازمانی ، تحقیقات دانیل گولمنو همكارنش نشان داده كهرویكردتصوری بیشترین تأثیر را دارد. رهبری تصوری با تذكر دائم به افراد نسبت به هدف بزرگتر كارشان ، معنای بزرگی به وظایف روزمرهو مادی آنان می‌دهند. اگر كاركنان متوجه شوند ، اهداف مشترك با بهترین علایق آنان نیز هماهنگ است،نتیجه كاری آنان بالذت ونشاط بیشتری همراه می گردد.

رهبران تصوری با استفاده از الهام بخشی به همراه سهمهارت هوش هیجانی ، یعنیاعتمادبه نفس، خودآگاهی و همدلی (برای هر كدام از این مهارتها می‌توان با شركت در كارگاه‌های آموزشی جداگانه نسبت به افزایش آنهااقدام كرد) ، هدفی را ترسیم می‌كنند كه برای خودشان راستین است و آن را با ارزش‌های مشترك افراد تحترهبری خود تنظیممی‌نمایند.رو راست بودن یكی دیگر از ویژگیهای هوش هیجانی رهبر تصوری است. یك رهبر باید باوری حقیقی نسبت به تصورات خود داشتهباشد(مهارت خودشناسی). اگر تصور یك رهبر ناخالص باشد ، افراد متوجه آن خواهند شد. روراستی حركتی است به سمتصداقت و تقسیماطلاعاتو دانش به طوری كه افراد در همه سطوح شركت، خود را سهیم و قادر به اتخاذ بهترین تصمیمات ممكن بدانند. گرچه برخی مدیرانممكن است این تفكر غلط را داشته باشند كه نگاه داشتن اطلاعات به آنان نیرو می‌دهد، رهبران تصوری میدانند كه توزیعدانشرمز موفقیت است، در نتیجه آن را آزادانه در حجمی گسترده تقسیم می‌كنند.

با تمام قدرتی كه شیوه تصوری دارد ، باز ممكن است دربرخی موقعیت‌ها موثر نباشد.بهعنوان مثال زمانی كه یك مدیر یا رهبر با گروهی از متخصصین یا همكاران با تجربه‌تر از خودش كار می كند، و كسانی كه ممكناست فكر كنند مدیر برای خود نمایی ، این نگرش بزرگ را مطرح می‌كند و یا زمانی كه تصور شود این نگرش بادستور كار كنونیناهماهنگاست ، آن وقت با شكست مواجه خواهد شد. به یاد داشته باشیم رویكرد تصوری همراه با زورگویی اثر نخواهد داشت.

رهبر تعلیمی: در این دوران پر از فشار و سختی ، رهبران ومدیران سازمان‌ها می گویند: وقت ندارند مربی‌گری كنند. اما آنان باغفلت از این شیوه ، یك ابزار قدرتمند را از كف می‌دهند. حتی اگر بجای انجام وظایف ، تعلیم ، متمركز برتوسعه فردی باشد ،اینشیوه عمدتاً یك پاسخ مثبت هیجانی و برجسته می‌باشد كه نتایج بهتری را به دنبال دارد. رهبران تعلیمی با اطمینان از داشتن مكالماتخصوصی با كاركنان ، رابطه‌ای دوستانه و جوی توام با اعتماد ایجاد می‌كنند. آنان به جای اینكهافراد خود را صرفاًمانندابزاری برای به انجام رساندن كارها ببینند، علایق حقیقی را به آنان انتقال می‌دهند. در این صورت ، روش تعلیمی مكالماتبادوامی را ایجاد می كند كه به كاركنان اجازه می‌دهد با روی گشاده‌تری به بازخوردهای اجرایی گوش دهند و آنرا در خدمتآرمان‌هایخود ببینند و نه فقط در خدمت منافع رئیس.

توان تعلیم دادن در یك رهبر یا مدیر مانند چیست؟ مربیانبه افراد كمك می‌كنند تاقدرت‌هاو ضعف‌های منحصر به فرد خود را بشناسند و آنان را در رسیدن به آرمان های فردی و حرفه‌ای خود به‌كار بندند. آنان كاركنانرا به توسعه اهداف بلند مدت تشویق می كنند و به آنان یاری می‌دهند تا برای رسیدن به اهداف برنامه‌ریزیكنند ، و همهاینهارا با توجه به اینكه مسئولیت رهبر و نقش كارمند چه خواهد بود انجام می‌دهند. همانطور كه می‌دانیم افراد معمولاً به آن جنبه‌هایی از شغلشان جذب می‌شوندكه بیشتر از همه دوستشاندارند. یعنی جنبه‌هایی كه با رویاها ، هویت و آرمانشان پیوند دارد. مربیان با پیوند دادن كار روزانه‌ی افراد با این اهداف بلند مدت ،انگیزه را حفظمی‌كنند.و تنها با شناخت كاركنان در سطحی عمیق‌تر و خصوصی‌تر است كه رهبران می‌توانند این پیوند را به واقعیت تبدیل كنند.تعجبی ندارد كه بگوییم روش تعلیمی در مورد كاركنانی كه از خود پیش قدمی نشان می‌دهند و خواستار توسعه‌یحرفه‌ای بیشتریهستند، بهترین تأثیر را دارد. از طرف دیگر زمانی كه كارمندی فاقد انگیزه می‌باشد یا نیاز به بازخورد فردی بیشتری دارد ، و یا وقتیرهبر یا مدیر فاقد تخصص و حساسیت لازم جهت كمك به كارمند است، این رویكرد با شكست مواجه خواهد شد.

رویكرد تعلیمی اگر ضعیف اجرا شود ، به كنترل بیش از حدیك كارمند شباهت پیداخواهدكرد. چنین خطایی می‌تواند اعتماد به نفس كارمند را زیر پای گذاشته و سرانجام یك سیر نزولی را در عملكرد وی ایجاد نماید. گاهیاوقات رهبران پیشتازی كه به طور ویژه بر عملكرد عالی تمركز دارند- اغلب فكر میكنند تعلیم می‌دهند، حال آنكه در واقع نوعی مدیریت خُرد را انجام می‌دهند یا فقط به افراد می‌گویند كهچه كار كنند. این مدیران اغلب فقطبر اهداف كوتاه مدت ، مثل آمار و ارقام فروش یا قبولی دانش‌آموزان در كنكور یا المپیاد‌ها تمركز دارند. این گرایش عجولانهبه آنان اجازهنمی‌هدآرمان‌های بلند كاركنان را كشف كنند، و كاركنان هم این باور را پیدا می‌كنند كه رهبر ، آنان را به عنوان ابزاری فقط در جهتانجام یك وظیفه می‌بیند كه به جای انگیزه ، این احساس را به آنان می‌دهد كه آنگونه كه باید درك نشده‌اند(یعنی فقدانهمدلی)

تعلیم نمونه‌ای از شایستگی هوش هیجانی برای توسعه و رشددیگران است كه به یكرهبریا مدیر اجازه می‌دهد مانند یك مشاور عمل نماید. به دنبال اهداف و ارزش‌های افراد بگردد و به آنان كمك نماید تا به مجموعهتوانایی‌های خویش بیافزایند.

تعلیم ، دست به دست دو مهارت دیگر هوش هیجانی یعنیخودآگاهی و همدلی ، بهترینتاثیررا خواهد گذاشت. خودآگاهی هیجانی ، رهبرانی ایجاد می كند كه قابل اعتماد و قادر به نصیحت كردن هستند ، نصیحتی كه اساساً بابهترین علایق كارمند منطبق باشد ، نه نصیحتی كه به فرد احساس حقارت و مورد تهاجم قرار گرفتن دهد. وهمدلی یعنی رهبرانیامدیران قبل از واكنش دادن و ارایه بازخورد ، ابتدا گوش دهند. این امر اجازه می‌دهد كه تعامل از مسیر خود منحرف نشود.بنابراین مربیان خوب اغلب از خود می پرسند: آیا این موضوع مربوط به من و هدفم می شود یا به او و هدفش؟تاثیر هیجانیمثبت وخارق العاده‌ی روش تعلیمی تا حد زیادی ریشه در همدلی و حس دوستی دارد. یك مربی و تعلیم دهنده خوب ، این باور و انتظار راكه آنان می‌توانند كار خود را به بهترین نحو انجام دهند ، به پتانسیل افراد منتقل می‌كند. پیامتاكتیكی چنین مدیریایناست: ”من به شما باور دارم ، بر روی شما سرمایه گذاری می‌كنم و انتظار بیشترین تلاش را از شما دارم.“

رهبری پیوندجویانه: جو طور (Joe Torre) مدیر یكی از تیمهای بیسبال آمریكا به عنوان پرستار ماهرِ روح بازیكنانش مشهور شده است.در شغلی كه اغلب مملو ازنمونه‌هایبدنام بی‌حوصلگی و بی‌ملاحظه‌گی است ، جو به عنوان یك استثناء مطرح می‌باشد.

او در جشن پیروزی یكی از بازی‌ها، نورافكن موجود درمراسم را بر روی بازیكنانیكه باوجود مسایل عاطفی فراوان ( مثلاً مرگ یكی از عزیزان) ، با اراده به حفظ روحیه تیم كمك كرده بودند انداخت و بدین وسیله از آنانتشكر كرد و همچنین به صاحبان باشگاه گوشتزد كرد كه آنان بسیار ارزشمند هستند و نباید از دستشانداد. این را بایدبدانیمكه جو شخصی احساساتی نیست و اگر نیاز به توبیخ باشد ، او بسیار سخت گیر است ،اما علاوه بر این‌ها در رابطه با احساسات خود با افرادی كه رهبریشان می‌كند ، روراست می‌باشد. زمانی كه برادرش در انتظار یكعمل قلب بسیار حساس قرار داشت ، جو تلاشی برای پنهان نگاه داشتن احساسات خود نمی كرد و نگرانیش را بابازیكنان در میانمی‌گذاشت.

در میان گذاشتن بی پرده احساسات و هیجانات به این نحو ازویژگی‌های مشخص رهبری ومدیریتپیوندجویانه می‌باشد ، كه جو نمونه بارز آن است. چنین رهبرانی تمایل دارند برای افراد و احساساتشان ارزش قایل باشند، یعنیتأكید كمتر بر انجام وظایف و اهداف و تكیه بیشتر بر نیازهای هیجانی كاركنان. آنان تلاش می‌كنند افراد راشاد نگاه دارند تا هماهنگیایجاد شده و در گروه طنین افكنی صورت پذیرد.

شیوه‌ی پیوندجویانه گرچه به عنوان یك محرك مستقیمعملكرد، محدودیت دارد، اماتأثیربی‌اندازه مثبتی بر فضای گروه دارد و اگر در پشتیبانی از شیوه‌های تصوری و تعلیمی از آن استفاده گردد برای بالا بردنمعیارها مفید است. چنین رهبرانی با حمایت هیجانی كاركنان بویژه در مواقع سخت زندگی خصوصیشان ، وفاداری خارقالعاده‌ای ایجادمی‌كنندو پیوندها را قوی می‌سازند.

تأثیر عمدتاً مثبت ، این شیوه را در همه شرایط طنین افكنساخته است اما رهبرانبهتراست هنگام تلاش برای بالا بردن هماهنگی تیم ، افزایش روحیه، بهبود ارتباطات یا جبران اعتمادهای از دست رفته در یك سازمان از اینروش استفاده كنند. بسیاری از فرهنگ‌ها ، ارزش بسیار زیادی برای پیوندهای فردی قایل هستند و ایجادرابطه را برایانجامكارها ضروری می‌دانند. در بیشتر فرهنگ‌های آسیایی از جمله ایران ، همچنین آمریكای لاتین و برخی كشورهای اروپایی ، برقراری یك رابطه قوی پیش نیاز تجارت و همكاری شغلی محسوب می گردد.

شیوه پیوندجویانه معرف به كار گیری مهارت همیاری است.چنین مدیرانی با ارتقاءسطحهماهنگی و ایجاد تعامل‌های دوستانه به پرورش روابط فردی می‌پردازند. بنابراین رهبران پیوندجو به ساعات استراحت در چرخه سازمان ارزشمی‌نهند، چراكه زمان بیشتریرابرای ایجاد سرمایه هیجانی در اختیار می‌گذارد كه در زمان بروز فشار می توان از آن بهره گرفت. همدلی به عنوان یكی از محوری‌ترینمهارتها در این رویكرد ، رهبر یا مدیر پیوندجو را به یك تقویت كننده‌ی بی‌نظیر روحیه تبدیل می‌كند و حتیاگر افراد،درگیروظایف روزمره و تكراری باشند نیز روحیه آنان را افزایش می‌دهد.

این شیوه علی رغم مزایای آن نباید به تنهایی مورداستفاده قرار گیرد. تمركزمنحصربه فرد بر این رویكرد ممكن است برای كاركنان این تصور را ایجاد كند كه عملكرد متوسط یا ضعیف قابل قبول است. شاید به این دلیلاست كه رهبران پیوندجو مثل جو طور ، از این شیوه با تلفیق رویكرد تصوری استفاده می‌كنند. اتحاد مدیریتتصوری با رویكردپیوندجویانه، تركیبی قوی برای شما به ارمغان خواهد آورد.

مدیریت دموكراتیك: اسقف اعظم دیگر قادر به تهیه بودجهچند مدرسه خصوصی كاتولیكدرمحله‌های فقیر نشین شهر نبود.لذا دستور تعطیلی آنهارا به مدیران آن مدارسابلاغكرد. اما خواهر مری ، مدیر یكی از این مدارس، به جای تعطیلی فوری مدرسه ، آموزگاران و كاركنان را به یك جلسه فرا خواند وجزئیات بحران مالی كه مدرسه را تهدید می كرد ، تشریح كرد. او خواستار شنیدن نظرات آنان راجع به راهكارهایی كه میتوانستبه باز نگاه داشتن مدرسه كمك كند شد. سپس او فقط گوش داد. او همین كار را در جلسات بعدی با اولیا انجام داد. پس از برگزاری چندین جلسه عقیدهاكثریت بر این بودكهممكن است مدرسه به ناچار بسته شود و دانش آموزان به مدارس دیگر منتقل گردند.

گرچه شاید اگر خواهر مری همان ابتدا مدرسه را تعطیل كردهبود، با نتیجه نهاییتفاوتینمی‌كرد. اما واقعیت این بود كه در مدرسه‌ای دیگر ، كشیش مدیر مدرسه بر خلاف خواهر مری دستور تعطیلی مدرسه را با حكم قانونیِ دردست خود صادر كرد ولی اولیاشكایتكردند،‌ آموزگاران و كاركنان اعتصاب كردند و روزنامه‌های محلی مقاله‌هایی تند بر علیه این تصمیم نوشتند. این بگو مگو‌ها و بحث‌هامدرسه را تا یك سال با حالتی آشفته باز نگاه داشت ، اما سرانجام تعطیل شد. خواهر مری بر خلاف مدیراین مدرسه ازروندیاستفاده كرد كه اجازه داد همه‌ی اعضاء ، به صورت دسته جمعی به این نتیجه برسند. شیوه دموكراتیك او در گرفتن نظرات همهاعضاء ، باعث ایجاد احساس اعتماد و احترام شد.

رویكرد دموكراتیك زمانی به به بهترین نحو عمل می‌كند كههمانند خواهر مری برایغلبهبر تردید اینكه چه مسیری باید پیش گرفته شود ، از نظرات افراد استفاده گردد. حتی اگر یك رهبر ، تصوری قوی دارد ، شیوه دموكراتیك در ابراز نظارتراجع به چگونگیعملیساختن این تصور یا تولید ایده‌های تازه برای اجرای آن تأثیر بسزایی دارد.

دیوید مورگان ، مدیر ارشد بانك West pac  در استرالیا ، به خوبی از این شیوه استفاده می‌كند. او عقیده دارد برای اینكه جلساتمفید باشد ، مدیر باید در مورد همه چیز بدون پرده سخن گوید ، هم اخبار بد و هم اخبار خوب. او اضافه میكند: ”شما بایدبهبرخی مسایل تقریباً به طور جدی گوش دهید ، اما اگر من رویم را از كسی كه در حال بازگویی واقعیتهای تلخ می باشد برگردانم ، اوبلافاصله از صحبت با من باز می‌ایستد.بایدفضا را برای هر كسی كه صحبتمی كند امن نگاه دارم. هیچ مشكلی نیست كه نتوان آن را حل كرد ، فقط باید در مورد آن بی پرده بود.“

شیوه دموكراتیك نیز می تواند نقطه ضعف های خود را داشتهباشد. زمانی كه یك مدیربیش ازاندازه بر این رویكرد تكیه می كند ، یكی از نتایج آن، جلسات بی پایان و خسته كننده خواهد بود كه در آنها بیش از حد نظرات موردبحث قرار می‌گیرند و اتفاق نظر دست نیافتنی باقی می‌ماند. رهبری كه تصمیمات ضروری را به تعویق می‌اندازدبه این امید كه به راه كاریهمه پسند و همفكرانه دست یابد، در خطر دودلی قرارمی گیرد و هزینه آن سردرگمی ،مبهم بودن مسیر حركت و تأخیر خواهد بود. البته باید تذكر داد كه جستجو به دنبال نظرات و پندهای كاركنانی كه مهارتو اطلاع دقیقی ندارند می‌تواند منجر به فاجعه گردد. همچنین ایجاد توافق نظر در هنگام بحران هایاورژانسی اشتباهاست،چراكه در چنین مواقعی ، اتفاقات فوری به تصمیمات سریع نیاز دارند.  

رویكرد دموكراتیك بر پایه سه مهارت هوش هیجانی قراردارد: ۱- كار تیمی، ۲- همیاری، ۳- حل تعارض و نفوذ. بهترین ارتباط برقراركنندگان ،شنوندگانی عالی هستند وگوشدادن قدرت كلیدی رهبر دموكراتیك می باشد. چنین مدیرانی این حس را بوجود می‌آورند كه براستی می‌خواهند افكار و نگرانی‌هایافراد را بشنوند و برای گوش دادن به آنان در دسترس هستند. در واقع آنان به عنوان اعضای تیم كار می‌كنندنه رهبرانیسلطه‌گر.

رهبری پیشتازانه: مدیریت عالی‌رتبه شركت EMC   با تمام نیرو در یك مسابقه دیوانه‌وار برای كنار زدن رقبا تلاش كرد تا نهایتاً توانست صعود قابلتوجهی را درمیانشركتها برای خود ثبت كند. به گفته یكی از مدیران فروش EMC : ”ما مثل گاو وحشی هستیم ، با این تفاوت كه گاوهای وحشی كم می آورند.“ این سرسختی نتایجفوق‌العاده‌ایدر پیداشت: در سال ۱۹۹۵ ، اولین سالی كه EMC  وارد بازار شد ، فروش خود را به ۲۰۰ میلیون دلار رساند و تا ۱۹۹۹ جزو یكی از چهارشركت مطرح ایالات متحده قرار گرفت.

این شركت و تیم مدیریتش ، نمونه‌ی به كارگیری مدیریتپیشتازی هستند. مدیرانی كهدرانتظار درخشش هستند و خود نمونه‌ی آن هستند. این شیوه ، بویژه در زمینه‌های فن‌آوری ، و مهارتهای تخصصی می‌تواند خیلی خوبعمل كند. پیشتازی بویژه درطول دوره شروع سرمایه‌گذاریدر زندگی یك شركت می‌تواند كارساز باشد ، یعنی زمانی كه رشد بیشترین اهمیت را دارد. زمانی كه اعضای گروه همگی بسیار ماهر و باانگیزه هستند ونیازبه راهنمایی كمی دارند ، این رویكرد می‌تواند نتایج درخشانی ببار آورد. اگر رهبر پیشتاز ، یك تیم با استعداد داشته باشد ،كار را به موقع و یا حتی پیش از ضرب العجل انجام خواهند داد.

گرچه پیشتازی در میان جعبه ابزار رهبران و مدیران سازمان‌هابرای خود جایی دارد، اما باید از آن صرفه جویانه ومحدود و در تشكیلاتی كه واقعاً در آنها كارساز است ، مورد استفاده قرار گیرد.شاید این گفته مورد مخالفت خیلی‌ها قرار گیرد ، هر چه باشد خصوصیت ویژه پیشتازی تحسین برانگیز به نظر می آید. رهبر پیشتازبه سرعت كسانیرا كهعملكرد ضعیف دارند زیر ذره بین قرار داده و از آنان عملكردی بهتر را مطالبه می‌كند. چنانچه تأكیدی بیش از حد بر این رویكردصورت گیرد یا در تشكیلاتی كه آمادگی پذیرش این رویكرد را ندارند به كار گرفته شود ، می‌تواند این احساسرا در كاركنانبوجودآورد كه به شكلی بی‌رحمانه به جلو رانده می‌شوند و از آنجا كه مدیران و رهبران پیشتاز معمولاً در مورد برنامه‌های خود بهگونه‌ای غیر واضح عمل می كنند و از افراد انتظار دارند خودشان بدانند باید چه كار كنند،‌ باعث افتروحیه در میان كاركنان می‌شوند. علاوه بر آن پیشتازان ممكن استآنچنان غرق در اهداف خود باشند كه دیگر توجهی به افراد و احساسات آنان نكنند و در نتیجه به فضایناسازگاری وناهماهنگیدامن بزنند.  

تحقیقات دانیل گولمن و همكارنش نشان می دهد كه پیشتازیمكرر ، فضا را مسموم میسازد.اساساً تنگنای رویكرد پیشتازی این است كه هر چه بیشتر برای رسیدن به نتایج كاری به افراد فشار وارد كنند، اضطراب بیشتری راتحریك می‌كنند. این فشار ، اگر بیش از حد باشد ،‌استعداد آنان را برای تفكرات نوآورانه در تنگنا قرار می‌دهد.

چطور می‌توان یك پیشتاز موفق بود؟ بنیان هوش هیجانی اینشیوه در انگیزه پیشرفتباتوسل به كشف مستمر بهبود عملكرد ، علاوه بر پیش قدمی فراوان در استفاده از فرصتها قرار دارد. انگیزه پیشرفت بدین معنی استكه مدیران و رهبران پیشتاز در یادگیری رویكردهای جدید تلاش می‌كنند كه هم عملكرد خود و هم عملكردافراد تحت رهبریشان را ارتقاءبخشند. به علاوه ، چنینرهبرانی نه برای انگیزه‌های خارجی چون پول و مقام ، بلكه بخاطر نیاز شدیدشان برای رسیدن به استانداردهای والاینبوغ خود كار می كنند. چنینرهبرانی بدون مهارت همدلی ،‌در معرض این خطر دارند كه فقط بر انجام وظایف تاكید كنند و از سختی های موجود بر روی دوش مجریان اینوظایف بی‌خبرباشند.آنان از همیاری و فنون ارتباطی تأثیرگذار بی اطلاع هستند و بارزترین كمبود چنین رهبرانی ، ضعف در مدیریت هیجانات می‌باشد،یعنی براحتی پرخاشگری كرده و از خود بی‌صبری نشان می‌دهند.

این رویكرد ، كم و بیش می‌تواند در تركیب با دیگر شیوه‌هایمدیریت و رهبری ،همچونشور و اشتیاق رویكرد تصوری و تیم سازی در شیوه پیوندجویانه به خوبی كار كند. معمول‌ترین مشكلاتی كه برای پیشتازان بروز می كند زمانی است كه یكتكنیسین بسیارموفقبه مقام مدیریتی ارتقاء یابد. فردی باهوش و تخصص در حوزه كاری خود كه از مهارتهای مدیریت و رهبری لازم برخوردار نیست می‌تواندیك سازمان را با خطر شكستروبروسازد. او می‌خواهد همه چون خودش بر تمامی جزئیات اشراف داشته و بدون سوال و تردید به پیش روند. غالباً این رهبران تحت تأثیراعداد و ارقام قرار دارند كه همیشه برای روح انگیزی و ایجاد انگیزه در دیگران كافی نیست.  

رویكرد آمرانه: یك شركت كامپیوتری در حال ورشكستگی بود.فروش و سود در حال نزولبود.سهام به سرعت ارزش خود را از دست می‌داد و در میان سهام داران غوغایی به پا بود. هیئت مدیره شركت ، مدیر ارشد جدیدی رااستخدام كرد كه شهرت داشت در ایجاد تحول هنرمند است. او با خُرد كردن كارها ، فروش بخش‌ها و اتخاذ تصمیم‌هایسرسختانه ودوستنداشتنی كه باید سالها پیش به اجرا در می‌آمد ، كار خود را آغاز كرد. و نهایتاً شركت نجات پیدا كرد. حداقل به مدتی كوتاه، اما به قیمتی گران ، از همان ابتدا این مدیر ارشد فضای وحشتی ایجاد كرد ، به خصوص در مورد گزارشهای مستقیمش اومانندچنگیزخان ، البته از نوع مدرنش ، با كوچكترین اشتباه مدیران خود برخورد جدی و تحقیر آمیز می‌كرد. به خاطر ترس ناشی ازبرخوردهای كشندة وی با حاملان اخبار بد ،‌هیچكدام از زیر دستان خبربدی را به او گزارش نمی‌كردند. به زودی استعداد عالی او دچار نقص شد و این مدیر ارشد بسیاری از آنان را كه باقی مانده بودنداخراج كرد. دركلِشركت ، دیگر روحیه‌ای وجود نداشت. پس از آن بهبود كوتاه مدت ، یك سیر نزولی دیگر به جان شركت افتاد. در نهایت این مدیر ارشدتوسط هیئت مدیره اخراج شد. البته دنیای كاری پر است از رهبران و مدیران زورگویی كه تأثیر منفی آنان برافراد تحت رهبریشان ، در آینده گریبانگیرشان خواهد شد.

رویكرد آمرانه كه گاهی به آن شیوه زورگویانه نیز گفته میشود، در عمل چطور بهنظر می‌رسد؟چنین رهبرانی با شعار ” این كار را انجام بده ، چون من می گویم“ . انتظار اطاعت فوری از دستوراتشان را دارند ، اما به خود زحمت توضیحدادن دلیل خواسته‌هایشان رانمی‌دهند. اگر زیر دستان نتوانند بی‌چون و چرا دستوراتشان را اجابت كنند ، این مدیران با توسل به تهدید و ارعاب به كنترلموشكافانه اوضاعمی‌پردازند.

تعجبی ندارد كه در میان انواع رویكردهای مدیریت ، بر طبقداده‌های ناشی ازتحقیقاتدانیل گولمن و همكارنش ، شیوه آمرانه در اكثر موقعیت‌ها كمترین اثر بخشی را دارد. یك مدیر و رهبر ترسناك و بی روح ، حالتروحی افراد را مسموم می‌نماید و كیفیت فضای كل سازمان را تحت تأثیر منفی خود قرار می‌دهد. رهبران فرمان دهبا استفادهنادرستاز ستایش و یا انتقادها ، روحیه افراد ، افتخار و رضایتی كه نسبت به كارشان دارند ، یعنی همه آن چیزی كه در میان كاركنانایجاد انگیزه می نماید را دچار فرسودگی می كنند.

امروزه در قاره آمریكا بسیاری از سازمان های پزشكی بابحران مدیریت مواجه هستندو دلیلعمده آن نیز این است كه فرهنگ پزشكی شیوه‌های آمرانه كه بی شباهت به محیطهای نظامی نیست را مورد توجه خود قرار داده‌اند.البته چنین شیوه هایی می‌تواند در اتاق عمل و یا بخش اورژانس مناسب باشد اما چیره‌گی آنها بدین معنی است كهبسیاری از پزشكان كه به پستهایمدیریتی ارتقاء می‌یابند ، فرصتهای بسیار كمی برای یادگیری مجموعه كاملتری از انواع رویكردهای مدیریت را داشته‌اند.

شیوه فرمان و كنترل علی‌رغم نتایج منفیش ، زمانی كه باعدالت به كار گرفته شودمی‌تواندجایگاه مهمی در مجموعه‌ی تحت رهبری دارای هوش هیجانی داشته باشد. مثلاً در بحران‌های كاری كه به یك تغییر جهت فوری نیاز می‌باشد،می‌توان از تأثیر ویژه روشآمرانه، بخصوص در ابتدا ، ‌برای از میان بردن عادتهای كاری بی‌فایده و ایجاد تكانه روحی در افراد جهت خو گرفتن با روش های جدیدِانجام كارها ، استفاده كرد.    

همچنین در مواقع اظطراری مثل آتش سوزی و یا هنگام مواجههبا یك ورشكستگی سهمگین، رهبران و مدیران فرمان‌ده می‌توانندهمه را از مهلكه نجات دهند. به علاوه برای رویارویی با كاركنان مشكل ساز ، وقتی كه همه روش ها با شكست روبرو شد، این شیوهگاهیاثر بخش می‌باشد.

اجرای بهتر و مؤثرتر این شیوه بر اساس مهارتهای هوشهیجانی پیش‌قدمی و نفوذ، ومانندشیوه پیشتازی بر اساس مهارت خودآگاهی ، مدیریت هیجانات و همچنین همدلی قرار دارد. لذا برای اجرای اثر بخش شیوه آمرانه می‌طلبدكه به قول ارسطو ” با شخص مناسب ، در زمان مناسب ،‌و به علتمناسب، خشم خود را بروز دهیم“!

بنابراین ، شیوه آمرانه باید در نهایت احتیاط و درموقعیت مناسب به كار گرفتهشود.به گفته یكی از مدیران ارشد یك شركت فن آوری، شما می‌توانید افراد را به خاك سیاه بنشانید و پول در بیاورید ، اما آیا چنینشركتی پایدار خواهد ماند؟

دیوید مك كللند۱۰ ، استاد دانشگاه هاروارد بدیننتیجه رسیده كه رهبران و مدیران قدرتمند در مهارتهای هوش هیجانی نسبت به همكارنشان كه از چنینمهارتهایی برخوردارنیستند، مؤثرتر عمل می كنند. او همچنین متوجه شد انواع رهبران برجسته از طریق مهارتهای رهبری و مدیریت كاملاً متفاوت ایجادطنین می كنند. یك مدیر ممكن است از طریق اعتماد به نفس ، انعطاف پذیری ، پیش قدمی ، انگیزه پیشرفت ،همدلی و آگاهی ازفوت وفن توسعه استعدادهای دیگران بدرخشد ، حال آنكه نقاط قدرت مدیر دیگر ممكن است در خودآگاهی ، یكپارچگی ، حفظ آرامش در زمان‌هایبحرانی ، آگاهی سازمانی ، نفوذ و همیاری باشد. به هر حال ، بهترین مدیران و رهبران قادر به استفاده ازرویكرد مناسبدرلحظه مناسب هستند.

مدیر محترم در آموزش و پرورش، شما كه با انسانهای زیادیسر و كار دارید ، ازكدامرویكرد بیشتر استفاده می كنید؟

پا نوشت ها:

۱- این مقاله بااستفاده از كتاب  Working withemotional intelligence  نوشته دانیل گولمن ، كه توسط بهمن ابراهیمی و محسن جوینده تحت عنوان هوشهیجانی در كارترجمهو توسط انتشارات بهین دانش چاپ شده است ، و همچنین كتاب Primal Leadership (۲۰۰۲), نوشته دانیل گولمن،ریچارد بویاتسیز و آنی مك كی كه توسط بهمن ابراهیمی ترجمه و بزودی توسط انتشارات سازمان مدیریت صنعتی چاپ و منتشر خواهدشد ، استفادهگردیدهاست.

۲-Daniel Goleman۳-David McClelland۴- Coaching۵- Affiliative۶- Democratic

۷- Pacesetting۸- Commanding۹-Visionary۱۰-Resonance

تهیه كننده : امین ارجمند

شنبه 17/11/1388 - 15:40 - 0 تشکر 180593

موضوع : ماکس وبر زندگینامه ماکس وبر ۲۱ آوریل سال ۱۸۶۴ تولد ماکس وبر در « ارفوت » ، در « تورنیگه » . پدرش حقوقدان بود ، از خانواده‌ی صاحبان صنایع و تجار نساجی « وستفالی » ، وی در سال ۱۸۶۹ با خانواده اش به برلن آمد و عضو « دیت » شهری ، نماینده‌ی « دیت » پروس و نماینده‌ی « رایشتاک » شد . وی جزو گروه لیبرال های دست راستی تحت رهبری « بنیگس » از اهالی « هانور » بود . مادرش « هلن فالنشاین – وبر» زنی با فرهنگ بسیار بود و بشدت نگران مسائل مذهبی و اجتماعی . وی ، تا لحظه‌ی مرگش در ۱۹۱۹ با پسرش روابط فکری نزدیک داشت و آتش اشتیاق ایمان مذهبی را در نزد وی تیزتر می کرد . ماکس وبر ، در کودکی و نوجوانی اش ، اغلب روشنفکران و مردان سیاست مهم زمانه اش مانند دیتلهی » « مومسن ، « زیبل » ، « ترایچکه » ، « کاب » ، را در پذیرایی های پدر و مادرش ملاقات می کرد . ۱۸۸۲ -ماکس وبر پس از گذراندن « آبی تور » ، تحصیلات عالی اش را در دانشگاه هیدلبرگ شروع کرد . وی که در دانشکده‌ی حقوق ثبت نام کرده بود . به تحصیل تاریخ ، اقتصاد ، فلسفه و الهیات هم پرداخت ، و ضمناً در تشریفات و دوئل های سازمان صنفی دانشجوئی خویش شرکت می کرد . ۱۸۸۳ -پس از سه نیم سال تحصیلی در هیدلبرگ ، ماکس وبر برای انجام خدمت نظام به مدت یک سال ، نخست به عنوان سرباز ساده و سپس به عنوان افسر به استراسبورگ رفت ، وی بعدهانسبت به دوره‌ی افسری اش در ارتش امپراطوری احساس غرور بسیار می کرد . ۱۸۸۴ -ماکس وبر تحصیلات خود را در دانشگاههای « برلن » و « گوتینگن » از سر می گیرد . ۱۸۸۳ - وبر نخستین امتحاتات حقوق را می گذارند . ۱۸۸۷ -۸۸ وبر در چندین مانور نظامی در « آلزاس » و پروش شرقی شرکت می کند . عضو « انجمن سیاست اجتماعی » که در برگیرنده دانشگاهیان با تمایلات اجتماعی گوناگون است می شود . این انجمن در سال ۱۸۷۲ توسط گ . شمولر تأسیس شده بود و زیر نفوذ « سوسیالیست های دانشگاهی » بود . ۱۸۸۹- ماکس وبر رساله‌ی دکترای حقوق اش را درباره‌ی تاریخ بنگاههای تجاری در قرون وسطی در برلن می گذارند . ایتالیائی و اسپانیایی را می آموزد . برای وکالت در دادگاه برلن ثبت نام می کند . ۱۸۹۰ –امتحانات جدید حقوق – وبر بنابه در خواست « انجمن سیاست اجتماعی » پژوهشی را درباره‌ی وضع دهقانان پروس شرقی شروع می کند . ۱۸۹۱- نگارش تاریخ کشاورزی روم و معنای آن از نظر حقوق عمومی و خصوصی . وبر این رساله را برای احراز صلاحیت حقوق نوشته بود و برای دفاع از آن گفت و گویی با « مومس » داشت که منجر به اعطای شغلی به وی در دانشکده‌ی حقوق برلن شد . از این تاریخ وبر حرفه‌ی استادی دانشگاه را شروع می کند. ۱۸۹۲- وبر گزارشی درباره‌ی وضعیت کارگران روستائی در آلمان شرقی تسلیم می کند . ۱۸۹۳- ازدواج وبر با « ماریان شنیتگر » . ۱۸۹۴- وبر استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه « فریبورک » می شود نگارش : گرایشهای موجود در تحول وضعیت کارگران روستایی آلمان شرقی . ۱۸۹۵- مسافرت به اسکاتلند و ایرلند - شروع تدریس در « فریبورک » با کنفرانسی درباره‌ی « دولت ملی و سیاست اقتصادی». ۱۸۹۶-پذیرش کرسی استادی در دانشگاه « هیدلبرگ » به دنبال باز نشسته شدن « نی » در انجا نگارش : علل اجتماعی انحطاط تمدن کهن ۱۸۹۷-یک بیماری عصبی شدید وبر را مجبور به ترک کار به مدت چهار سال می کند . وبر به ایتالیا ، « کرس » و « سوئیس » مسافرت می کند تا آرامشی باز یابد . ۱۸۹۹- وبر به میل خود از عضویت در « اتحادیه‌ی پان ژرمنیست » ها کناره می گیرد . ۱۹۰۲- وبر تدریس در هیدلبرگ را از سر می گیرد اما دیگر آن امکان زندگی دانشگاهی فعالی مانند گذشته را ندارد . ۱۹۰۳- بنیاد گذاری « آرشیو علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی » با همکاری « ورنر سومبارت » . ۱۹۰۴- مسافرت به ایالات متحده برای شرکت در کنگره علوم اجتماعی در « سنت لوئیس ». زندگی در قاره‌ی جدید تأثیری شگرف بر وبر می نهد . در « سنت لوئیس » وبر کنفرانسی درباره سرمایه داری و جامعه‌ی روستایی در آلمان می دهد . در همین سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری و نیز مقاله‌ی درباره‌ی « عینیت شناخت در علوم و سیاست اجتماعی » را منتشر می کند . ۱۹۰۵- انقلاب روسیه سبب جلب توجه وبر به مسائل امپراطوری تزایا می شود و وی برای مطالعه‌ی اسناد دست اول به آموزش زبان روسی می پردازد. انتشار بخش دوم اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری . ۱۹۰۶- انتشار وضعیت دموکراسی بورژوائی در روسیه ؛ تحول روسیه به سوی حکومت مشروطه‌ی ظاهری ؛ مطالعاتی انتقادی در منطق علوم فرهنگ ، فرقه‌های پروتستانی و روح سرمایه داری . ۱۹۰۷- ثروتی به ارث وی می رسد و سبب می شود که وبر از کارهای دیگر دست کشیده تمام وقت خود را مصروف کار علمی اش کند . ۱۹۰۸- وبر به روانشناسی اجتماعی صنعت توجه پیدا می کند و دو مقاله در همین زمینه منتشر می کند . در سالن هیدلبرگ بیشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند” ویندلباند”،”یلی نک ” ، ” ترولچ” ، “نومان” ، “سومبارت” ، “زیمل”، “میشلز”،”تونیس”، پذیرا می شود و دانشگاهیان جوانی چون “گئورگ لوکاچ” . “لوئن اشتاین” را راهنمایی می کند . وی همچنین به سازمان دادن انجمن آلمانی جامعه شناسی می پردازد و دست به انتشار مجموعه‌ای از آثار علوم اجتماعی می زند . ۱۹۰۹- انتشار روابط تولید در کشاورزی عهد باستان ، شروع نگارش : جامعه و اقتصاد. ۱۹۱۰- در کنگره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی و بر بر ضد ایدئولوژی نژادگرائی صریحاً موضع می گیرد . ۱۹۱۲- وبر از هیئت مدیره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی به دلیل اختلاف نظر بر سر مسأله‌ی بیطرفی اخلاقی کنار می گیرد . ۱۹۱۳- انتشار :(( مقاله‌ای در باب برخی مقولات جامعه شناسی تفهمی )) ۱۹۱۴- با شروع جنگ ماکس وبر تقاضای اعزام شدن به خدمت می کند . ولی تا پایان ۱۹۱۵ گروهی از بیمارستانهای مستقر در منطقه‌ی هیدلبرگ را اداره می کند . ۱۹۱۵- انتشار اخلاق اقتصادی مذاهب جهان « مقدمه » و « کنفوسیوس و تائو». ۱۹۱۶-۱۷ انجام مأموریت های رسمی گوناگون در بروکسل ، وین و بودابست ؛ دست زدن به اقدامات متعدد به منظور متقاعد کردن رهبران آلمان به پرهیز از گسترش دامنه‌ی جنگ ، ضمن آنکه وبر رسالت آلمان را برای ورود به صحنه‌ی سیاست جهانی تصدیق کرده روسیه را مهمترین تهدید می داند . انتشار فصولی از جامعه شناسی دین در ۱۹۱۶ شامل مباحث راجع به « هندوئیسم و بودیسم » و ۱۹۱۷ شامل» یهودیت قدیم مسافرت به وین در ماه آوریل برای تدریس در دانشگاه. وبر در این دوره از کار دانشگاهی جامعه شناسی سیاسی و دینی خود را به عنوان « انتقادی مثبت از دریافت مادی تاریخ » عرضه‌میدارد . زمستان همین سال دو کنفرانس در دانشگاه مونیخ می دهد : « شغل و مشی دانشمند » ، « شغل و مشی مرد سیاسی » پس از تسلیم آلمان ، وبر به عنوان کارشناس در هیأت نمایندگی آلمان در کاخ و ورسای کار می کند . انتشار « مقاله‌ای درباره‌ی بیطرفی اخلاقی در علوم جامعه شناسی و اقتصادی . ۱۹۱۹ – قبول کرسی تدریس در دانشگاه مونیخ به جای « برنتانو. » درس وی در سال تحصیلی ۲۰-۱۹۱۹ به « تاریخ اقتصادی عمومی » اختصاص می یابد و به همین عنوان در ۱۹۲۴ منتشر می شود . وبر ، که بدون شور و شوق به جمهوری گرائیده ، و در مونیخ شاهد دیکتاتوری انقلابی کورت ایزنر است ، به عضویت کمیسیونی در می آید که می بایست قانون اساسی را بنویسد . وبر به نگارش اقتصادی و جامعه که نخستین نمونه هایش در ۱۹۱۹ چاپ می شوند همچنان ادامه می دهد . با اینهمه کتاب مذکور نا تمام می ماند . ۱۴ ژوئن ۱۹۲۰ . مرگ و بر در مونیخ ۱۹۲۲- انتشار اقتصاد و جامعه توسط « ماریان وبر » چاپهای کاملتری از این کتاب بعدها در ۱۹۲۵ و ۱۹۵۶ منتشر شد . ماکس وبر ماکس وبر تاریخ‌دان نبود و با تاریخ و فرهنگ عثمانی نیز آشنایی جدّی نداشت. انگاره او از عثمانی و شرق اسلامی بر بستر پیشداوری‌های کهن و تعصب‌آمیزی شکل گرفت که در سده شانزدهم ماکیاولی، در سده هفدهم بوسوئه و در سده هیجدهم منتسکیو منادی آن بودند؛ اندیشه‌پردازانی که با شیفتگی به نظام سیاسی غرب زمان خود می‌نگریستند و شرق را یکسره مهد استبداد و خودکامگی و بی‌قانونی می‌دیدند. بنابراین عجیب نیست که انگاره ماکس وبر از نظام سیاسی عثمانی را کاملاً شبیه به تصویری بیابیم که چهار سده پیش ماکیاولی به دست داده است: انواع رهبری سیاسی در اندیشه ماکس وبر ماکس وبر اقتدار (رهبری سیاسی) را به سه گونۀ عقلانی- قانونمند، فرهمند (کاریزماتیک) و سنتی تقسیم می‌کند. اقتدار عقلانی بر حاکمیت قانون مبتنی است و در جوامعی وجود دارد که احترام به قانون به یک رویکرد اخلاقی بدل شده یا قانون مبنای مشروعیت حکومت انگاشته می‌شود. در این جوامع زمانی از حکمران اطاعت می‌شود که نشان دهد تابع و مجری قانون است. طبق تعریف وبر، اقتدار عقلانی بر بوروکراسی (دیوان‌سالاری) مبتنی است و به این دلیل از آن با ‌عنوان اقتدار بوروکراتیک نیز یاد می‌کند. بوروکراسی عبارت است از اشتغال بر اساس تخصص، نظارت بر بنیاد دانش و تبعیت بر مبنای قانون. از دید وبر، بوروکراسی کارآمدترین راه برای حاکمیت قانون است. در نظام بوروکراتیک، کارگزاران از نظر شخصی آزادند، در سلسله مراتب دارای تعریف روشن سازمان‌ یافته‌اند، در عرصه تخصصی تعریف شده شاغل‌اند، اشتغال ایشان آزادانه و مبتنی بر قرارداد متقابل است، بر اساس تخصص گزینش شده‌اند، بر اساس ملاک‌های ارشدیت یا موفقیت، یا هر دو، ارتقا می‌یابند، و تابع نظم اکید و سامان‌مند هستند. اقتدار فرهمند در تعارض با اقتدار عقلانی- قانونمند قرار دارد و فارغ از قیود دیوان‌سالاری است. این نوع اقتدار بر مختصات برجسته فردی رهبر و پیروی مشتاقانه اتباع (پیروان) از او مبتنی است. این رهبر فرهمند می‌تواند شاه موروثی، رهبر پدرسالار، رهبر دینی یا قهرمان نظامی باشد. اقتدار فرهمند، برخلاف اقتدار سنتی، گذشته را نفی می‌کند؛ به عنوان یک نیروی انقلابی پدیدار می‌شود و گاه در پایه انقلاب‌های بزرگ قرار می‌گیرد. اقتدار فرهمند ممکن است در درون ساختار بوروکراتیک یا سنتی پدیدار شود و به تحولات بزرگ و انقلابی- مثبت یا منفی- دست زند، ولی پایدار و دائمی نیست و سرانجام به یکی از دو گونۀ اقتدار سنتی یا اقتدار عقلانی بدل خواهد شد.ماکس وبر در اندیشه ماکس وبر، وجه تمایز اصلی اقتدار سنتی از اقتدار عقلانی در فقدان بوروکراسی واقعی و سامان‌مند است به‌گونه‌ای که در تعریف اقتدار بوروکراتیک بیان شد. وبر پاتریمونیالیسم (رهبری موروثی) را به عنوان اوج اقتدار سنتی می‌شناسد و پنج نوع اقتدار سنتی، یا سنتی- پاتریمونیال، را متمایز می‌کند: اقتدار سنتی بدوی که حکومت در دست یک فرد (رئیس قبیله) است، نظام ریش‌سفیدی که حکومت در دست گروهی از بزرگان است، نظام پدرسالار که قدرت سیاسی به‌وسیله یک فرد معین و به شکل شخصی اعمال می‌شود بدون وجود دستگاه اداری واقعی، سلطانیسم به عنوان افراطی‌ترین شکل اقتدار پدرسالار (پاتریارکال) و موروثی (پاتریمونیال) و نظام طبقه‌سالار. منظور از نظام طبقه‌سالار، ساختار سیاسی اروپای غربی در دوران ماقبل سرمایه‌داری است که در آن طبقات اجتماعی و گروه‌های سیاسی معین، به‌ویژه اشراف، از استقلال سیاسی در برابر فرمانروای موروثی (پادشاه) برخوردار بودند و از طریق نهادهایی چون پارلمان در اداره دولت مشارکت داشتند. سلطانیسم ماکس وبر و انطباق آن بر عثمانی و ایران بررسی انتقادی مفهوم سلطانیسم را ماکس وبر، اندیشه‌پرداز سیاسی آلمانی، در کتاب خود، اقتصاد و جامعه، به عنوان افراطی‌ترین شکل پاتریمونیالیسم مطرح کرد. پیش از وبر واژه سلطان، علاوه بر معنی آن به عنوان فرمانروای عثمانی و به‌طور عام فرمانروای یک کشور اسلامی، به معنی حکمران مستبد نیز در زبان‌های اروپای غربی کاربرد داشت. فرهنگ آکسفورد پیشینه کاربرد واژه سلطان به معنی فرمانروای خودکامه و مستبد را در زبان انگلیسی از سال 1648 می‌داند و فرهنگ وبستر واژه سلطانیسم را معادل استبداد (دسپوتیسم) ذکر می‌کند. ماکس وبر و سنت نظریه‌پردازی سده نوزدهم مفهوم سلطانیسم، طبق تعریفی که ماکس وبر به دست داده، با واقعیت‌های تاریخ عثمانی انطباق ندارد. ماکس وبر پیرو سنت نظریه‌پردازی سده نوزدهم است یعنی، مانند اگوست کنت و کارل مارکس و سایر اندیشه‌پردازان بزرگ این قرن، از جایگاه دانای کل به صدور مفاهیم عام و فراروایت‌هایی چنان کلان دست می‌زند که با آن تاریخ بشر، در همه اعصار و در تمامی سرزمین‌ها، قالب می‌خورد و، چنان‌که در کتاب اخلاق پروتستانی و سرشت سرمایه‌داری او به‌روشنی نمایان است، خود را حتی ملزم نمی‌بیند که این مفاهیم و احکام عام را به داده‌ها و فاکتور‌های خُرد و دقیق تاریخی مستند کند. تعریف سلطانیسم طبق تعریف وبر، سلطانیسم آن‌گونه از اقتدار سیاسی پاتریمونیال (سنتی- موروثی) است که قدرت به شکل کاملاً شخصی و طبق اراده حکمران و فارغ از قیود و محدودیت‌های ناشی از قانون (چه به شکل شرع و چه به شکل قانون عرفی) و دیوان‌سالاری و نهادهای مدنی (مانند مجمع بزرگان یا پارلمان) و حتی سنت اِعمال می‌شود. در این ساختار: - نظام سیاسی بر بنیاد رهبری موروثی حکمران و خاندان او سامان می‌یابد، - تمایز روشنی میان دولت و اعضای خاندان حکمران وجود ندارد، - کارگزاران تابع و مطیع و وفادار به شخص فرمانروا هستند نه به دولت و نظام سیاسی، - کارگزاران حکومتی غیرآزادند و از پایگاه مستقل سیاسی برخوردار نیستند (برخلاف نظام طبقه‌سالار غرب که اشراف فئودال از پایگاه و به تبع آن از استقلال سیاسی برخوردارند)، - حکومت کاملاً متمرکز است (برخلاف نظام طبقه‌سالار- فئودالی غیرمتمرکز در غرب)، - دستگاه اداری فاقد ساختار منظم مبتنی بر سلسله مراتب است، - کارگزاران حکومتی به شکل دلبخواه و ناسامان‌مند وظایف خود را انجام می‌دهند و بر آنان نظارت سازمان‌یافته اعمال نمی‌شود و از آنجا که رابطه‌شان با حکمران مشابه رابطه بنده با ارباب است قادر نیستند به‌طور یکجانبه و بدون موافقت فرمانروا از شغل خود کناره گیرند. در این ساختار، ارتقای فرد بر اصل وفاداری به حکمران مبتنی است و کارگزاران طبق سلیقه و علاقه شخصی او، نه شایستگی و ارشدیت، برکشیده می‌شوند. نظریات و اندیشه های وبر :جامعه شناسی وبرعلم طبیعی، علم اجتماعی و ربط ارزشی نمونة آرمانی « برعلیت انواع اقتدار کارکرد افکار طبقه ، منزلت و قدرت دیوانسالاری عقلایی شدن و افسون زدایی)) جامعه شناسی وبر : کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب: فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب: ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکید تحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعه شناختی آن ها بیشتر بر صورت های ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیه تکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیم معطوف به تنظیم های اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهای اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل های اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش های طبقات اجتماعی در چهارچوب ساختارهای اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکید اصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان ها کنشگر به کنش های شان نسبت می دهند و جهت گیری های متقابل این کنش ها را در چهارچوب زمینه های تاریخی-اجتماعی، مورد بررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد. انواع کنش اجتماعیدر جامعه شناسی وبر چهار نوع کنش اجتماعی باز شناخته شده اند. انسان ها میتوانند به یک کنش غایتمندانه یا هدفداری دست یازند؛ کنش معقولانه آن ها می تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگیزش های عاطفی یا احساسی عمل کنند و سرانجام این که انسان ها ممکن است دست به یک کنش سنتی زنند. معقولیت غایتمندانه که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده می شوند، در کار آن مهندسی نمودار است که با کارآترین فن ارتباط وسایل به اهداف، پلی را می سازد. معقولیت معطوف به ارزش، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی که به خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقول پیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند. سرانجام این که کنش سنتی به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکاء بر « گذشته ازلی» انجام می گیرد؛ نمونه این رفتار در هر یک از مجامع کلیمیان درست آیین دیده می شود. این طبقه بندی از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر می خورد، زیرا که از یک سوی به وبر اجازه می دهد که به تمایزهای سنخ شناختی خویش دست یابد مانند تمایز انواع اقتدار، و از سوی دیگر مبنایی را برای او فراهم می سازد تا مسیر تحول تاریخی غرب را بر آن مبنا مورد بررسی قرار دهد. ریمون آرون حق دارد که کار وبر را بسان « نمونه یک نوع جامعه شناسی هم تاریخی و هم دستگاهمند» می انگارد. کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب: وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداخته بود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بیشتر تحت سلطه معقولیت هدفدار در آمده است، حال آنکه در دوران پیش از این، رفتار انسان ها برانگیخته سنت، محبت یا معقولیت معطوف به ارزش بود. بررسی هایی که وبر از جوامع غیر غربی کرده بود، بیشتر برای روشن تر ساختن این تحول شاخص غرب طراحی شده بودند. کارل مانهایم این قضیه را به خوبی مطرح می سازد، زمانی که می گوید « کل کار ماکس وبر بر محور این پرسش دور می زند که کدامیک از عوامل اجتماعی، معقولیت تمدن غرب را پدید آورده اند». وبر استدلال می کرد که در جامعه نوین، چه در پهنه سیاست یا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتی در روابط متقابل شخصی، روش کارآی کاربرد وسایل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشین محرک های دیگر کنش اجتماعی گشته است. فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب: نظریه پردازان پیش از وبر می کوشیدند که گرایش های تاریخی یا تکاملی عمده جامعه غربی را بر حسب ساختارهای اجتماعی در نظر گیرند؛ برای مثال، مفهوم مورد نظر تونیس، مستلزم تغییر جهت از اجتماع به تجمع غایتمند بود. مفهوم مین تغییر از جامعه مبتنی بر منزلت به جامعه مبتنی بر قرارداد را پیش کشیده بود و برداشت امیل دورکیم، مبتنی بر حرکت از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیک بود. اما وبر در همین مورد پیشنهاد کرده بود که نشانه های بازر و اساسی انسان نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی های چشمگیر در موقعیت تاریخی و اجتماعی بیان کرد. وبر که نمی خواست خود را به هرگونه تفسیر « مادی اندیشانه» یا « ایدآلیستی» تاریخ پایبند سازد، واحد نهایی تحلیل خود را همان شخص کنشگر عینی می دانست. جامعه شناسی تفسیری، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسی و اتم خود در نظر می گیرد فرد بالاترین حد و تنها حامل رفتار معنی دار است. مفاهیمی چون دولت، « تجمع، فئودالیسم و نظایر آن، مقولات خاصی از کنش متقابل انسانی را مشخص می سازند. از همین روی، وظیفه جامعه شناسی، تقلیل این مفاهیم به کنش « قابل فهم» است که بدون استثناء در مورد کنش های یکایک افراد بشر صادق است. تأکید وبر بر جهتگیری های متقابل کنشگران اجتماعی و انگیزه های « قابل فهم» کنش های آن ها، از ملاحظات روش شناختی ای مایه می گیرد که رهیافت او را از آن دیگران متمایز می سازند. نمونة آرمانی وبر فایده نمونه آرمانی وبر چیست؟ مثال: نمونه آرمانی از پروتستان و کاتولیک انواع نمونه آرمانی وبر فایده نمونه آرمانی وبر برای گریز از رهیافت منفرد کننده و جزیی بینانه eristeswissenschaft آلمانی و تاریخ گرایی، یک ابزار مفهومی کلیدی را با عنوان نمونه آرمانی ساخته و پرداخته کرد. در اینجا باید یادآور شویم که وبر بر این باور بود که هیچ نظام علمی ای نیست که بتواند تمامی واقعیت های عینی را بازتولید کند و نیز هیچ دستگاه مفهومی ای نیست که بتواند دوباره تنوع بی پایان پدیده های جزیی جان کلام را بگوید. همه علوم به گزینش و تجرید نیاز دارند. با این همه یک دانشمند ممکن است در هنگام گزینش دستگاه مفهومی اش دچار سردرگمی شود؛ زیرا زمانی که با مفاهیمی بسیار کلی اقتصاد یا دین می پردازد- احتمالاً باید اختصاصی ترین جنبه های پدیده های مورد بررسی‌اش را نادیده گیرد؛ از سوی دیگر، زمانی که به مفهوم پردازی های مرسوم یک تاریخ نگار متوسل می شود و پدیده مورد بحث را در جزئیت آن می بیند، دیگر مجالی برای مقایسه پدیده های مرتبط برایش باقی نمی ماند. مفهوم نمونه آرمانی برای رهایی از این سردرگمی ساخته شده است . نمونه آرمانی چیست؟ نمونه آرمانی یک ساختار تحلیلی است که کار یک گز زمین پیمایی را برای یک محقق انجام میدهد. او با این وسیله می تواند همانندی ها و انحراف ها را در موارد عینی تشخیص دهد. این مفهوم برای بررسی مقایسه ای یک روش بنیادی فراهم می سازد. « یک نمونه آرمانی را با تشدید یکجانبه یک یا چند دیدگاه و با ترکیب پدیده های عینی و منفردی ساخته می شود که در واقع بسیار پراکنده و جدا از هم اند و کم و بیش حضور دارند و گهگاه غایب اند و بر حسب همان دیدگاه های یکجانبه تشدید شده، به صورت یک ساختار تحلیلی یکپارچه سامان می گیرند». نمونه آرمانی به آرمان های اخلاقی راجع نیست، چرا که می توان یک نمونه آرمانی هم از یک عشرتکده و هم از یک نمازخانه به دست داد. مراد وبر از این مفهوم، میانگین های آماری نیز نبود . مثال: پروتستان های معمولی در یک ناحیه معین یا در یک زمان مشخص ،ممکن است با پروتستان های آرمانی نمونه یکسره متفاوت باشند . نمونه آرمانی مستلزم تشدید روش های نوعی رفتار است . بسیاری از نمونه های آرمانی وبر به جمعیت ها بیشتر راجع اند تا کنش های اجتماعی افراد ، اما روابط اجتماعی در درون این جمعیت ها بر این احتمال مبتنی اند که کنشگران ترکیب کننده این جمعیت ها به کنش های اجتماعی مورد انتظار مبادرت خواهند ورزید . یک نمونة آرمانی با واقعیت عینی هرگز مطابقت ندارد ، بلکه همیشه دست کم یک گام از آن دور است .این نمونه بر پایة برخی از عناصر واقعیت ساخته می شود و یک کل منطقاً دقیق ومنسجمی را می سازد که هرگز نمی توان آن را در واقعیت پیدا کرد . تجسم تجربی و تمام عیار اخلاق پروتستانی یا « رهبری فرهنمند » و یا (( پیامبر نمونه » هرگز رخ نداده است .با یک نمونه آرمانی می توان فرضیاتی را بر ساخت و سپس آن ها را به شرایطی مرتبط نمود که پدیده یا رویداد مورد بحث را برجستگی بخشیده اند و یا به پیامدهایی متصل ساخت که به دنبال این پدیده ظاهر می شوند . برای مثال ، اگر خواسته باشیم که ریشه های مذهبی سرمایه داری نوین را بررسی کنیم ،بهتر است نمونه آرمانی یک پروتستان را بر مبنای ویژگی های شاخص پروتستان های مستقل و متعصبی بسازیم که در دوره اصلاحات مذهبی اروپا پدیدار شده بودند . با ساختن این نمونه در موقعیتی خواهیم بود که به گونه ای تجربی تعیین کنیم که رفتار عینی پروتستان ها در انگلستان سدة هفدهم چقدر به آن نمونه نزدیک بود و از چه جنبه هایی از آن دور افتاده بود این نمونه همچنین به ما اجازه می دهد که میان رفتار کسانی که از هیئت های مذهبی کاتولیک هواداری می کردند و رفتار آن هایی که از مجامع پروتستان پیروی می کردند تفاوت قایل شویم؛ و سرانجام می توانیم در مورد ربط های پروتستانتیسم با پیدایش سرمایه داری نوین ( البته بر جسب نمونة آرمانی آن ها ) ،‌همبستگی ها و نسبت های علی برقرار کنیم . به گفته ژولین فروند ، _ نمونة‌آرمانی با وجود غیر واقعی بودن این خاصیت را دارد که ما را به یک ابزار مفهومی مجهز می سازد . همان ابزاری که با آن می توانیم تحول واقعی را اندازه گیری کنیم و مهمترین عناصر واقعیت تجربی را روشن سازیم. انواع نمونه آرمانی وبر سه نوع نمونه آرمانی وبر ، با سطح تجریدشان از یکدیگر بازشناخته می شوند . _نخستین نمونة آرمانی ریشه در ویژگی های تاریخی_ دارد ،مانند نمونه های « شهر غربی » ، « اخلاق پروتستانی » یا « سرمایه داری نوین » . این ویژگی ها به پدیده هایی راجع اند که تنها در دوران تاریخی خاص و حوزه های مشخص فرهنگی نمایان می شوند. نمونة نوع دوم ، عناصر انتزاعی واقعیت اجتماعی را در بر می گیرد – مانند مفاهیمی چون دیوانسالاری » و فئودالیسم - که ممکن است در انواع زمینه های تاریخی و فرهنگی پیدا شوند. سرانجام ، سومین نوع نمونة آرمانی همان است که ریمون آرون آن را « بازسازی عقلایی یک نوع رفتار خاص » خوانده است . به نظر وبر ، همه قضایای نظریة اقتصادی در این مقوله جای می گیرند ؛ زیرا این قضایا به شیوه هایی راجع اند که انسان ها به انگیزه های صرفاً اقتصادی و به عنوان انسان های اقتصادی محض ، در رفتارشان به آن شیوه ها عمل می کنند . علیت : علیت بر حسب احتمال جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر : گهگاه چنین اظهار نظر می شود که وبر در همسازی با سنت اید آلیستی آلمان ،مفهوم علیت را در امور انسانی رد کرده بود این نظریه به هیچ روی درست نیست. وبر هم به علیت تاریخی و هم به علیت جامعه شناختی سخت باور داشت ، اما علیت را بر حسب احتمال در نظر می گرفت وهمین امر بود که کژ فهمی هایی را در مورد او به بار آورده است .به هر روی ، تأکید او بر تصادف یا احتمال ،هیچ ربطی به پشتیبانی از ارادة آزاد یا پیش بینی ناپذیری رفتار بشری ندارد . برای مثال وبر چنین برهان می آورد که کنش انسانی تنها در مورد دیوانگان به راستی پیش بینی ناپذیر است ،حال آن که ما برای آن کنش های معقولانه ای که آگاهانه انجام می دهیم ، بالاترین درجة‌احساس آزادی تجربی را قایلیم این حس آزادی ذهنی بی آن که ریشه در پیش بینی ناپذیری و نابخردانگی داشته باشد،دقیقاً از موقعیت هایی سرچشمه می گیرد که می توان آن ها را معقولانه پیش بینی کرد و تحت تسلط در آورد. از این روی ،مفهوم احتمال یا تصادف وبر بر پایة یک نوع فلسفه مابعدطبیعی مبتنی بر ارادة آزاد استوار نیست ، بلکه از شناخت او از دشواری های استقرار روابط علی تام و همه جانبه مایه می گیرد . به نظر وبر ،یقین تجربی عینی در تحقیق اجتماعی ، بس دست نیافتنی است . او چنین نتیجه می گیرد که بهترین کاری که یک محقق می تواند انجام دهد ، این است که انواع زنجیره های علی را که می توانند به تعیین ماهیت موضوع مورد بررسی کمک کنند ،دنبال نماید . احتمال: زمانی که وبر مفهوم احتمال را در عبارات توضیحی اش به کار می برد – برای مثال در توضیح این که یک رابطه موجود تا زمانی خواهد بود که احتمال آن وجود داشته باشد که از یک هنجار رفتاری همچنان پیروی خواهد شد – یک چنین ملاحظاتی را در نظر دارد در اینجا احتمال به این معنی در نظر گرفته می شود که انسان ها در یک زمینة اجتماعی مشخص ،به احتمال زیاد رفتارشان را بر حسب چشمداشت های هنجارهای اجتماعی جهت خواهند داد . اما این امر همیشه محتمل است و هرگز قطعی نیست ،زیرا باید این نکته را نیز در نظر داشت که در مورد برخی از کنشگران ،زنجیرههای علیتی که به روابط منحصر به فرد آن ها اختصاص دارند ،ممکن است آن ها را از احتمال مورد انتظار دور سازند . جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر بهتر است میان دو جهتی که نظر علیت وبر به خود می گیرد – جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی – تمایز قایل شویم . _علیت تاریخی_ شرایط منحصر به فردی را تعیین می کند که پدیدآورنده یک رویداد تاریخی اند . علیت جامعه شناختی میان دو پدیده رابطة منظمی برقرار می کند ،رابطه ای که لازم نیست شکل قضیة « الف ، ب را ناگزیر ناپذیر می سازد » را به خود گیرد . بلکه می تواند صورت « الف برای ب خوشایند تر است » را داشته باشد . علیت تاریخی در صدد پاسخ به این پرسش است : علت های انقلاب بلشویکی چیستند؟ علیت جامعه شناختی در جستجوی علت های اقتصادی ،جمعیت شناسی و بویژه علل اجتماعی همة انقلاب ها است و می خواهد علل نمونه های آرمانی خاص انقلاب ها را پیدا کند .وبر یادآور شده بود که کار جستجوی علل تاریخی ،بر اثر آنچه که تجارب ذهنی اش می خوانند ،آسانتر شده است . مثال وقتی می شنویم که شلیک دو گلوله در برلین به سال ۱۸۴۸ ، انقلاب ۱۸۴۸ آلمان را آغاز کرد ، باید بپرسیم که اگر این گلوله ها شلیک نمی شدند ،آیا باز هم این انقلاب رخ می داد؟ اگر به این نتیجه برسیم که این انقلاب بدون شلیک این گلوله ها نیز به هر صورت رخ می داد ، پس باید این گلوله ها را به عنوان علل انقلابی که پس از شلیک این گلوله ها رخ داد ، حذف کنیم . اگر در ذهن ما این پرسش مطرح شود که شاید نبردماراتون علت عمده تحول بعدی تمدن هلنی بوده باشد ، در همان زمان ،تجربة ذهنی تسلط ایرانیان بر یونانیان نیز باید برای ما مطرح شده باشد . یک چنین تجربه ای به ما چنین حکم خواهد کرد که اگر آتنی ها نبرد ماراتون را می باختند ، یونان تحت تسلط ایران می بایست جامعه ای اساساً متفاوت با یونان پیش از این نبرد بوده باشد . پس ما می توانیم بر پایة احتمال به این نتیجه رسیم که نبرد ماراتون با تضمین استقلال دولتشهرهای پونان ، در واقع عامل عمده ای در تحول بعدی تمدن یونانی بود. نتیجه مثال ارزیابی اهمیت یک واقعیت تاریخی با طرح این پرسش آغاز می شود که اگر این واقعیت از مجموعة عوامل تعیین کننده در موضوع مورد بررسی حذف می شد و یا در صورت تغییر مسیر این واقعیت ،آیا بر حسب قواعد کلی تجربی ، مسیر رویدادها می توانست از نظر خصوصیات تعیین کننده جهت متفاوتی به خود گیرد . وبر استدلال می کند که علیت جامعه شناختی مستلزم عملکرد در یک چهار چوب احتمالی است . برای مثال ،این نوع تعمیم می کوشد تا اثبات کند که پیدایش سرمایه داری به یک نوع شخصیت خاصی نیاز دارد که با مواعظ روحانیون کالونیست شکل گرفته باشد . دلیل این قضیه زمانی به دست می آید که از طریق تجربة ذهنی یا بررسی تطبیقی در فرهنگ های دیگر اثبات شده باشد که سرمایه داری نوین نمی توانست بدون وجود چنین شخصیت هایی تحول یافته باشد . پس کالونیسم را باید گر چه نه به عنوان تنها علت ، دست کم به عنوان یکی از علت های پیدایش سرمایه داری در نظر گرفت . این مثال ما را متوجه این واقعیت می سازد که بازاندیشی های روش شناختی وبر همچون ابزاری در بررسی های اساسی اش به کار آمدند با این همه ،او روش شناسی را برای نفس روش شناختی نمی خواست ، بلکه مانند بسیاری از دانشمندان دیگر ، همیشه از اصول روش شناختی خودش پیروی نمی کرد . او با وجود تأکید نومینالیستی اش بر شخص کنشگر به عنوان واحد تحلیل ، نظریه ای درباره قشر بندی اجتماعی به پیش کشید که بیشتر بر پایة تبیین های ساختاری استوار است تا نظریة ذهنی تمایزهای طبقاتی . فرضیه جامعه ‏شناختى ماكس وبر درباره ‏پیدایش و تكامل ادیان مقدمه نخستین و معروف‏ترین اثر ماكس وبر درباب جامعه‏شناسى دین اخلاق پروتستانى و روح سرمایه‏دارى است. شهرت این اثر چنان فزونى یافت كه سایر آثار وى در زمینه جامعه‏شناسى دین را كاملا تحت الشعاع قرار داد. تحلیل‏گران آثار وبر غالبا تحت تاثیر این اثر مشهود تنها به نقل و نقد آن بسنده كرده، از مباحث مفصل و غالبا مفید او در كتاب اقتصاد و جامعه و سایر مقالات مربوط به جامعه‏شناسى دین وى صرف‏نظر مى‏كنند. وبر در آثار دیگرش، به ویژه در بخش مفصلى از اقتصاد و جامعه، درباره ابعاد گوناگون دین بحث مى‏كند; از جمله مى‏توان به این موضوعات اشاره كرد: پیدایش ادیان، نحوه تاثیرگذارى دین بر رفتارهاى غیر دینى، دین گروه‏هاى منزلتى، و دین و سایر حوزه‏هاى زندگى. در این مقاله، دیدگاه‏هاى وبر درباره پیدایش مفاهیم، باورها و شخصیت‏هاى دینى و نیز ویژگى‏هاى هر یك به اختصار بیان گردیده و سپس در حد گنجایش مقاله، مورد نقد و ارزیابى قرار گرفته است. وبر كار خود را با تعریف دین آغاز نمى‏كند، معتقد است تا وقتى عناصر اساسى یك تعریف به خوبى شناخته نشده نمى‏توان از طریق آن تعریف، به درك درستى از موضوع دست‏یافت و بدین دلیل، اگر قرار است تعریفى ارائه شود، بهتر است در پایان بحث - یعنى: زمانى كه عناصر آن شناخته شد - ارائه گردد. به هر حال، براى سهولت فهم دیدگاه‏هاى وبر در مباحث آتى، نخست تعریف وبر از دین را ارائه مى‏دهیم. وى در تعریف دین مى‏گوید: «مى‏توان روابط انسان‏ها با نیروهاى مافوق طبیعى را، كه به صورت دعا، قربانى و عبادت در مى‏آیند، آیین و دین نامید.» (1) روح و نمادگرایى به نظر وبر، در مراحل ابتدایى انتزاع، احتمالا در اثر نفوذ معنوى افراد كاریزماتیك، مفهوم «روح‏» انتزاع گردید. روح موجودى است نا متعین، نامریى و با اراده كه در وراى اشیا، حیوانات و افراد كاریزماتیك جاى مى‏گیرد و موجب رفتارهاى غیر عادى در آن‏ها مى‏گردد. روح ممكن است از این اشیا یا اشخاص جدا شود و در اشیا یا اشخاص دیگرى حلول نماید و یا همان‏طور، جدا باقى بماند. با توجه به نقشى كه روح در آثار و رفتار این اشیا واشخاص داشت، این فكر به وجود آمد كه براى رسیدن به مقاصد، به جاى تحت تاثیر قرار دادن اشیاى طبیعى، باید سعى كرد تا بر این موجودات فوق‏طبیعى تاثیر گذاشت، ولى از آن‏جا كه موجودات فوق طبیعى به طور مستقیم قابل دست‏رسى نیستند، باید با استفاده از نماد به آن‏ها دست‏یافت و بدین ترتیب، به اعمال و اشیاى نمادین تمسك جستند. نمادها در اثر تكرار یك عمل جادویى مؤثر به وجود آمد و انحراف از نمادها، مستوجب مجازات گردید. پس از آن‏كه نمادگرایى شكل گرفت، تنها اشیاى واقعى نبود كه به كار گرفته مى‏شد، بلكه اشیا و رفتارهاى معنادار و نمادین نیز براى مقاصد مشخص مورد استفاده قرار مى‏گرفت. به نظر وبر، پیدایش نمادگرایى و جایگزین شدن طبیعت‏گرایى به وسیله آن، نتایج متعددى در پى داشت. نمادگرایى نه تنها بر روابط انسان با موجودات فوق طبیعى، بلكه بر روابط زندگان با مردگان نیز تاثیر گذاشت. پس از آن، ضرورتى نداشت كه بدن مردگان را با اشیاى واقعى راضى كنند، بلكه به جاى قربانى اشیا و حیوانات واقعى، استفاده از وسایل و اشیاى نمادین نیز ممكن بود. جالب توجه آن كه قدیمى‏ترین پول كاغذى (اسكناس) براى پرداخت‏به مردگان مورد استفاده قرار گرفت و نه زندگان. نمادگرایى تاثیرات مهمى بر تفكر و اندیشه نیز بر جاى گذاشت، به عنوان مثال، تفكر تمثیلى (analogical thinking) ، كه در حوزه جادو پدید آمد و در نمادگرایى عقلانى شد، تاثیر پایدارى بر صور بیان دینى و تفكر فقهى بر جاى گذاشت. تابو و توتم وبر نیز مانند دیگر معاصران خود، بحث‏هاى مفصلى درباره توتم و تابو دارد. او مى‏گوید: ارواح به دلیل آن كه عامل بسیارى از وقایع و رویدادها تلقى مى‏شدند، موجوداتى بودند كه همه باید از آن‏ها احتراز مى‏كردند و هیچ‏گاه نباید موجبات خشم و نارضایتى آن‏ها را فراهم مى‏آوردند. بنابراین، اگر روح در شخص حلول مى‏كرد دیگران از لحاظ جسمى و اجتماعى، از او اجتناب مى‏كردند و او نیز با دیگران تماس برقرار نمى‏نمود. هر چیز یا فردى كه روح در آن حلول مى‏كرد «تابو» دانسته مى‏شد كه دیگران نباید به آن نزدیك شوند. البته تابوها غالبا در ارتباط با منافع اقتصادى - از قبیل محافظت از جنگل و حیات‏وحش، حفظ كالاهاى كمیاب، نگه‏دارى اموال شخصى، حفظ غنایم جنگى، حفظ پاكى خون و اعتبار طبقاتى و امثال این‏ها - شكل مى‏گیرند. تابوها به نظامى از هنجارها منجر مى‏شوند. بر اساس این نظام هنجارى، كنش‏هاى خاص تحریم مى‏گردد، به گونه‏اى كه ارتكاب آن‏ها مجازات و گاهى حتى مرگ را در پى دارد. این نظام اخلاقى شامل منع از تابو، ایام نحس، ممنوعیت‏هایى در مورد ازدواج - به ویژه در محدوده روابط خونى - و مانند این‏ها مى‏گردد. هر عملى كه در این نظام هنجارى مرسوم گردید «مقدس‏» محسوب مى‏شود. به نظر وبر، هنجارهاى تابویى در مواردى، به تشكیل گروه‏ها و انجمن‏هاى سیاسى و یا دیگر گروه‏هاى اجتماعى منجر مى‏گردد. شایع‏ترین نهاد اجتماعى، كه بدین شیوه به وجود آمده، چیزى است كه از آن به «توتمیسم‏» (totemism) یاد مى‏شود. توتمیسم عبارت است از رابطه خاص میان یك شى‏ء - معمولا یك شى‏ء طبیعى یا یك حیوان - و یك گروه اجتماعى معین. توتمیسم بر مبناى نمادگرایى و اعتقاد به روح استوار است; زیرا توتم یك نماد خانوادگى به شمار مى‏رود و اعضاى گروه با خوردن گوشت‏حیوان توتمى از روح آن برخوردار شده، به یك گروه توتمى تعلق مى‏گیرند. بنابراین، توتمیسم مانند «خانواده‏» یك منبع هم‏زیستى است، ولى نوع برادرى میان اعضاى گروه و نوع رابطه آنان با توتم در همه جا یكسان نیست. در نوع كاملا پیشرفته توتمیسم، برادرى گروه شامل تمام مسؤولیت‏هاى برادرانه یك كلان برون همسر مى‏گردد. اعضاى گروه عقیده دارند كه همگى از نسل یك حیوان توتمى‏اند. وبر، بر خلاف دوركیم، مى‏گوید: اعتقاد به جهانى بودن توتمیسم، به ویژه اعتقاد به این كه تمام گروه‏هاى اجتماعى و تمام ادیان از توتمیسم ناشى شده‏اند، بسیار اغراق‏آمیز است. توتمیسم نقش مهمى در ایجاد تقسیم كار میان زن و مرد و توسعه و تنظیم داد و ستد ایفا كرده، ولى هنجارهاى تابو ممكن است در مواردى، از داد و ستد و سایر مراودات اجتماعى جلوگیرى نماید; مثلا، ناپاكى و نجاست مطلق كسانى كه بیرون از دین قرار دارند موانع جدى براى ایجاد روابط با دیگران به وجود مى‏آورد. البته محدودیت‏هاى طبیعى، حتى در این موارد، در برابر قدرت دین ایستادگى مى‏كنند; مثلا، بر طبق تابوى هندو، «دست صنعت‏گر همیشه پاك است‏» و معادن و كالاهایى كه در معرض فروش گذاشته مى‏شود همگى پاك‏اند. خدا بنابر نظر وبر، مفهوم «خدا» مانند مفهوم «روح‏» یك سیر تكاملى را طى كرده و یك فرایند تكاملى، از یك نیروى مبهم، تشخص نیافته و حتى بدون نام، به خدایان متشخص و داراى قلمرو و مسؤولیت‏هاى خاص و سپس به خداى واحد و متعال رسیده است. (2) در مرحله چند خدایى، صلاحیت و قدرت خدایان غالبا مساوى با هم نبوده و در اثر مقتضیات اوضاع و احوال طبیعى و اجتماعى، تفاوت‏هایى در توان و قدرت آن‏ها براى دست‏یافتن به مقام عالى و یا الوهیت انحصارى به وجود آمده است. عوامل متعددى در برترى یافتن یك خدا بر سایر خدایان دخیل بوده كه برخى از آن‏ها را وبر بدین ترتیب برشمرده است: عامل اول، صرفا عقلانى است. هر جا احكام خاصى ثبات‏یافته و به وسیله تفكر دینى به سمیت‏شناخته شده، خدایانى همچون خداى آسمان و ستارگان، كه بیش‏ترین نظم و انضباط را در رفتار خود نشان داده‏اند، فرصت دست‏یابى به تعالى را یافته‏اند. عامل دوم، روحانیت است. خدایان آسمان در هند، ایران و بابل به وسیله تبلیغات روحانیت پدید آمدند. عامل سوم، نقش اقتصادى و سیاسى یك خداست. خدایى كه از اهمیت اقتصادى و سیاسى برخوردار است رصت‏بیش‏ترى براى تعالى یافتن دارد. عامل چهارم، پیروزى‏هاى سیاسى و نظامى است. غلبه‏هاى سیاسى و نظامى موجب غلبه خداى گروه غالب بر خداى گروه مغلوب مى‏گردد. على‏رغم رواج بسیار خدایان محلى، همواره تمایل بر این بود كه خدا باید جهانى باشد و این تمایل با تسلط فزاینده خداى برتر ایزدستان (معبدى كه خدایان متعددى در آن پرستش مى‏شوند) افزایش یافت. البته خداى جهانى لزوما خداى یكتا و یگانه نیست، بلكه مى‏تواند خدایى باشد در كنار خدایان دیگر، با این تفاوت كه تمام كاركردهاى ممكن فقط به او نسبت داده مى‏شود. به عقیده وبر، تقریبا در همه جا اشكالى از یكتاپرستى شكل مى‏گرفت، ولى عملا موانعى از توسعه آن در دین توده جلوگیرى مى‏كرد. وى كرارا یادآورى كرده كه در میان ادیان، تنها یهودیت و اسلام به توحید - به معناى واقعى كلمه - دست‏یافته‏اند. وبر با یك تحلیل كاملا دنیوى از پیدایش و توسعه یكتاپرستى، مى‏گوید: عوامل گوناگونى در توسعه یكتاپرستى مؤثر بوده و تفكرات فلسفى روحانیان و عوام تاثیر بسیارى در این توسعه داشته است. عامل دیگرى كه، به ویژه در مناطق بیابانى كم باران خاور نزدیك، در پیدایش و توسعه یكتاپرستى نقش اساسى داشت، مهار آب‏ها بوده است. آب، كه در بارورى محصولات كشاورزى اهمیت اساسى دارد، در اختیار شاه و امپراتور بوده و بدین دلیل، شاه منبع منحصر به فرد قدرت مطلق به حساب مى‏آمده است. این تجربه موجب پیدایش مفهوم تنها خداى خالق زمین و انسان گردید; خدایى كه مانند شاه و امپراتور بود، ولى در سطح جهانى، وضع قانون مى‏كرد و به هستى نظم مى‏بخشید. در نتیجه، مفهوم یك خداى مختار، متعال و متشخص به وجود آمد. یكى از عوامل مهم پیدایش مفهوم تك خدایى در خاور نزدیك این بود كه در این منطقه، طبقاتى كه حامل اخلاق دینى بدون خدا - مانند هند و چین - باشند، وجود نداشتند. اخلاق دینى به عقیده وبر، زمانى كه اعتقاد به ارواح جاى خود را به اعتقاد به خدا یا خدایان داد، «اخلاق دینى‏» نیز جاى «اخلاق جادوگرانه‏» را گرفت و چیزى كه در تحول و توسعه اخلاق دینى، نقش عمده‏اى ایفا كرد مفهوم «گناه‏» (Sin) بود. پیش از این، شكست و ناتوانى یك خدا دلیل بى‏كفایتى او محسوب مى‏گردید، ولى با پیدایش مفهوم «گناه‏»، این شكست‏ها نه به روحانى و نه به خدا، بلكه به خود بندگان نسبت داده شد. پس از این، اهانت‏به هنجارهاى الهى موجب نارضایتى خدا تلقى گردید و هر حادثه بدى كه براى یك گروه اتفاق مى‏افتاد، دلیل بر ضعف و ناتوانى خدا نبود، بلكه به دلیل گناهان افراد بود و خدا هم مى‏خواست‏با این‏گونه حوادث، پیروان خود را تنبیه كند. به همین دلیل، پیامبران بنى‏اسراییل‏علیهم‏السلام همواره گناهان مردم خود و یا گناهان نیاكان آن‏ها را به آن‏ها گوشتزد مى‏كردند. بر اساس این اخلاق دینى، تخلف از خواست‏خدا نوعى گناه اخلاقى به شمار مى‏رود، بدون این‏كه نتیجه آن مورد نظر باشد و مصیبت‏هایى كه فرد در زندگى با آن‏ها دچار مى‏شود امتحان الهى و یا پیامدهاى گناه محسوب مى‏گردد. اخلاق دینى در مراحل ابتدایى خود، از اوامر و نواهى نامتجانس و نامنظمى تشكیل شده بود، ولى بعدها منسجم و نظام‏مند گردید. تقاضاى اخلاقى از خدایان به موازات چهار توسعه افزایش یافت: الف - توسعه كیفیت و قدرت قانون در میان گروه‏هاى سیاسى; ب - توسعه حوزه فهم عقلانى از جهان بیرونى; ج - توسعه منظم روابط انسانى به وسیله قوانین قراردادى و وابستگى انسان‏ها به رعایت این قوانین; د - رشد اهمیت اجتماعى و اقتصادى واژه‏هایى همچون دوستان، ماموران، شركا و بدهكاران. آنچه در این توسعه اهمیت اساسى دارد دست‏یابى اخلاقى افراد به جهانى از تعهدات است كه محاسبه رفتار فرد را ممكن مى‏سازد. نخستین و اساسى‏ترین تاثیر دیدگاه‏هاى دینى بر جریان زندگى كلیشه‏سازى (Stereotyping) است. تغییر هر علمى كه به نحوى، براى حمایت از نیروهاى فوق طبیعى انجام مى‏گیرد با مخالفت جدى ارواح و خدایان مواجه مى‏گردد; زیرا این‏گونه اعمال در دین تقدس مى‏یابد و مقدس به شدت، تغییرناپذیر است. جادوگر و روحانى در نظر وبر، با وجود همه ابهاماتى كه در تشخیص دین از جادو وجود دارد، مى‏توان گفت كه «دین‏» عبارت است از: روابط انسان‏ها با نیروهاى فوق طبیعى كه صورت دعا، قربانى و عبادت به خود مى‏گیرد، در حالى كه «جادو» عبارت است از: اجبار نیروهاى فوق طبیعى از طریق وسایل و اورادى خاص. بر این اساس، موجوداتى كه در دین مورد پرستش قرار مى‏گیرند «خدا» نامیده مى‏شوند و آن‏هایى كه در جادو تحت اجبار و طلسم قرار مى‏گیرند «شیاطین‏» و «دیو»هایند. بنابراین، انسان‏ها در دین با خدا و در جادو با دیوها و شیاطین سروكار دارند. به نظر وبر، وجه جامعه‏شناختى تمایز میان دین و جادو عبارت است از: تمایز بین روحانى و جادوگر مانند هر پدیده جامعه‏شناختى دیگر، بسیار سیال است، ولى در عین حال، مى‏توان تفاوت‏هاى ذیل را براى آن دو برشمرد: الف - روحانى از طریق عبادت، بر خدا تاثیر مى‏گذارد، ولى جادوگر از طریق وسایل جادویى بر دیوها. ب - عمل روحانى ثابت، سازمان یافته و منظم است، بر خلاف اعمال جادوگر كه دوره‏اى و مقطعى است. ج - روحانى در خدمت‏یك سازمان قرار دارد، بر خلاف جادوگر كه به صورت فردى كار مى‏كند. د - روحانى داراى دانش تخصصى و حرفه‏اى است، بر خلاف جادوگر كه از كاریزماى شخصى برخوردار است. ه- از ویژگى‏هاى اصلى روحانیت این است كه از یك نگرش تبلیغ مى‏كند. و - سرانجام، روحانى با هنجارها، زمان‏ها و مكان‏هاى خاص و گروه‏هاى اجتماعى معین ارتباط دایمى دارد، در حالى كه جادوگر چنین نیست. البته هیچ‏كدام از این تمایزها كاملا قاطع و خدشه‏ناپذیر نمى‏باشد. وبر نقش روحانیت را در توسعه عقلانیت ماوراى طبیعى و اخلاق دینى مورد تاكید قرار مى‏دهد و معتقد است آیینى كه روحانى ندارد فاقد عقلانیت دیدگاه‏هاى ماوراى طبیعى و اخلاق دینى است و هر جا روحانیت در احراز یك منزلت طبقاتى مستقل شكست‏خورده، عقلانیت‏حیات دینى نیز در آن‏جا ناقص و یا معدوم شده است. پیامبر وبر مى‏گوید: از دیدگاه جامعه‏شناسى، پیامبر فردى است‏برخوردار از كاریزما كه ماموریت دارد یك نگرش دینى یا حكم الهى (divine Commandment) را اعلام و تبلیغ نماید. وبر براى دست‏یابى به وضوح بیش‏تر نسبت‏به مفهوم پیامبر و تمییز آن از مفاهیم مجاور، صفات و ویژگى‏هاى پیامبر را چنین توضیح مى‏دهد: الف - رسالت‏شخصى مهم‏ترین عنصرى است كه میان پیامبر و روحانى تمایز ایجاد مى‏كند. پیامبر اقتدار خود را از طریق وحى و كاریزماى شخصى به دست مى‏آورد، در حالى كه اقتدار روحانى از طریق خدمت در یك سنت مقدس به دست مى‏آید و هر چند جادوگر نیز قدرت خود را از طریق كاریزماى شخصى به دست مى‏آورد، ولى او ادعاى وحى ندارد. ب - پیامبر بر خلاف روحانى و جادوگر، براى فرد كار نمى‏كند و در برابر كارهایى كه انجام مى‏دهد پاداش نمى‏خواهد. ج - تعالیم خود را از هیچ منبع بشرى دریافت نمى‏كند. د - پیامبر آموزه‏هاى خود را مانند یك آموزگار تعلیم نمى‏دهد، بلكه از موعظه‏هاى عاطفى استفاده مى‏كند. این ویژگى پیامبر را از برخى فلاسفه یونان قدیم مانند فیثاغورث، كه كم و بیش ادعاى منجى بودن داشتند، متمایز مى‏كند; زیرا آنان فاقد موعظه‏هاى عاطفى بودند. پس از این تمایزها آنچه تحت این عنوان باقى مى‏ماند دو نوع مشخص از پیامبر است: پیامبر اخلاقى و پیامبر نمونه‏اى. به عقیده وبر، پیامبر اخلاقى همانند زرتشت و حضرت محمدصلى الله علیه وآله، وسیله‏اى است‏براى ابلاغ خدا و اراده خدا و واعظى است كه فرد خود را فقط از خدا مى‏خواهد. پیامبر اخلاقى اطاعت‏خدا را به عنوان یك وظیفه اخلاقى تلقى مى‏كند. اما پیامبر نمونه‏اى مانند بودا، از طریق نمونه قرار دادن خود، دیگران را به رستگارى دینى دعوت مى‏كند. پیامبر نمونه‏اى چیزى درباره دعوت الهى یا وظیفه اخلاقى اطاعت نمى‏گوید، بلكه مردم را به همان راهى كه خود پیموده، فرا مى‏خواند. نبوت اخلاقى با خدایى متشخص، متعال و اخلاقى در ارتباط است و از این‏رو، پیامبر اخلاقى تنها در خاور نزدیك، كه تصور چنین خدایى از ویژگى‏هاى آن است، وجود دارد. پیامبر نمونه‏اى نیز از ویژگى‏هاى پیامبران هند است. نقد و ارزیابى بحث‏هاى وبر درباره پیدایش برخى از باورهاى دینى و نقش‏هاى موجود در دین غالبا آموزنده است و توضیحاتى كه او در این زمینه‏ها ارائه مى‏دهد، به ویژه شیوه ایدآل‏سازى‏هاى او درباره برخى از مفاهیم كلیدى، هم از لحاظ روش‏شناختى و هم از لحاظ توصیفى بسى مفید و قابل استفاده است. با وجود این، تا حدى كه به این مقاله مربوط مى‏شود، انتقادات و اشكالاتى نیز وجود وارد كه به برخى از مهم‏ترین آن‏ها اشاره مى‏شود: 1- تحلیل، فراجامعه‏شناختى بسیارى از مطالبى كه فلاسفه اجتماعى و جامعه‏شناسان اولیه درباره منشا پیدایش دین و مراحل تكاملى آن بیان داشته‏اند عارى از هرگونه مدرك و شاهد عینى و یا تاریخى است. آن‏ها قصه تولد و رشد دین را تنها به صورت ذهنى مى‏بافند و هنرشان تنها در مهارتى است كه در این بافتن ذهنى به كار مى‏برند. امروزه براى هر جامعه‏شناس تازه‏كارى نیز روشن است كه چنین كارى در قلمرو علم جامعه‏شناسى نمى‏گنجد. جامعه‏شناسى باید تحلیل‏هاى خود را بر داده‏هاى عینى استوار سازد، نه توهمات و حدسیات. به تعبیر هانرى مندراس، «براى جامعه‏شناس رعایت‏سالم‏ترین روش‏هاى استدلال كافى نیست، [بلكه] او باید استدلال خود را از سرچشمه پدیده‏هاى واقعى آب دهد.» (3) متاسفانه وبر نیز على‏رغم شهرتى كه در وسعت و گستردگى اطلاعات تاریخى پیدا كرده، در بسیارى از تحلیل‏هاى خود درباره پیدایش و تكامل دین كاملا به صورت ذهنى بحث و استدلال نموده است. به عنوان مثال، او درباره این مدعایش، كه نخست عقیده چند خدایى وجود داشته و سپس در اثر عوامل متعددى، كه او برخى از آن‏ها را شرح داده، توحید و یكتاپرستى پدید آمده است، چه مدرك تاریخى مى‏تواند ارائه دهد؟ اگر كسى بگوید كه نخست توحید در میان مردم رواج داشت (4) و این توحید را نیز پیامبران الهى‏علیهم‏السلام به مردم آموختند و در اثر عواملى كه وبر برمى‏شمارد، به وجود نیامد، چه اشكالى، جز عدم هماهنگى با طرح تكاملى رایج آن زمان پیش مى‏آید؟ 2-استفاده از طرح تكاملى دیدگاه‏هاى وبر در جامعه‏شناسى دین مانند دوركیم، تكامل‏گرایانه است. (5) پارسونز نیز در مقدمه مفصلى كه بر جامعه‏شناسى دین وبر نگاشته، مى‏نویسد: «دیدگاه وبر در همه‏جا، به ویژه جامعه‏شناسى دین، تكاملى بود.» (6) مطالعه دقیق مباحث دینى وبر، چنان كه خلاصه‏اى از آن در این مقاله ارائه شده، نشان مى‏دهد كه وبر بر اساس قالب ذهنى خاص درباره دین مى‏اندیشد و همواره درصدد است كه اشكال به ظاهر ابتدایى را به زمان‏هاى دورتر و اشكال پیچیده‏تر را به زمان‏هاى نزدیك‏تر نسبت دهد و بدین ترتیب، تاریخ دین را بر اساس یك طرح تاملى بازسازى نماید. البته وبر این فرایند تكاملى را همواره تصاعدى نمى‏بیند، بلكه وقفه‏ها و افول‏هایى را نیز در مسیر آن مى‏بیند. با توجه به بحث‏هاى مفصلى كه درباره تكامل‏گرایى در منابع گوناگون شده، ضرورتى ندارد كه در این‏جا به تفصیل مطرح گردد و تنها به گفتن این سخن بسنده مى‏شود كه تكامل‏گرایى، كه روزى غوغایى در محافل علمى برپا كرده بود، امروزه به دلیل اشكالات متعدد و گوناگونى كه بر آن وارد است، طرفداران قابل توجهى ندارد. (7) دیوانسالاری عقلگرایی و موسسات در جامعه سرمایه داری کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری بوروکراسی و عقلایی شدن مارکس ،وبر و تحلیل جامعه سرمایه داری فرق نظریه مارکس و وبر درتحلیل جامعه سرمایه داری عقلگرایی و موسسات در جامعه سرمایه داری • علاقه وبر به موضوع ماهیت قدرت و اقتدار و نیز اشتغال پیگیرانه اش به تحلیل روندهای نوین عقلگرایی، او را به بررسی عملکرد مؤسسات بزرگ در قلمرو سیاسی، اداری و اقتصادی کشانده بود. • به نظر او، فعالیتهای هماهنگ دیوانسالارانه، نشانه نمایان عصر نوین است. دستگاههای دیوانسالار بر پایه اصول عقلایی سازمان گرفته اند. ادارات یک سامان سلسله مراتبی دارند و با ضوابط غیر شخصی عمل می کنند. مسئولان این ادارات وظایف خاص و مرزبندی شده ای دارند و هر یک باید در حوزه خاصی که به او اختصاص داده شده است، اعمال مدیریت کند. انتصاب ها بر حسب شایستگی تخصصی صورت می گیرند و نه بر وفق معیارهای انتسابی. • این هماهنگی دیوانسالارانه کنش های تعداد زیادی از مردم، ویژگی ساختاری حاکم بر صورت های سازمانی نوین را تعیین می کند. برنامه ریزی وسیع چه برای دولت نوین و چه برای اقتصاد نوین، تنها از طریق این تدبیر سازمانی امکانپذیر شده است. تنها از این طریق است که سران دولت ها می توانند منابع قدرت سیاسی را بسیج و متمرکز کنند؛ همان منابعی که در دوران فئودالی در کانون های گوناگون پراکنده بودند. تنها به کمک همین طرح سازمانی می توان منابع اقتصادی ای را بسیج کرد که در دوران پیشین عاطل و باطل افتاده بودند. • به نظر وبر، سازمان دیوانسالارانه همان وسیله ممتازی است که شکل سیاست، اقتصاد و تکنولوژی نوین را تعیین کرده است. از نظر فنی، همچنان که تولید ماشینی بر روش های دستی برتری دارد، انواع سازمانهای دیوانسالار نیز از همه صورت های دیگر مدیریت برترند. کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری • با این همه، وبر کارکردهای نامطلوب دیوانسالاری را نیز ندیده نگرفته بود. برای مثال، مزیت عمده دیوانسالاری که همان قابلیت آن در ارزیابی نتایج است، این نظام را در برخورد با موارد فردی، کند و خرفت می سازد. به همین دلیل است که نظام های حقوقی عقلایی و دیوانسالارانه نتوانسته اند ویژگی های فردی را در نظر گیرند، حال آنکه نظام های قضایی پیشین به خوبی می توانستند با این ویژگی ها برخورد کنند. • وبر ضمن تحلیل نظام قضایی اروپا گفته بود که «یک قاضی نوین مانند یک ماشین سکه خور است که دادخواستهای تمبر شده در آن ریخته می شوند و سپس حکمی را همراه با دلایلی که به صورت مکانیکی از قوانین استخراج شده اند بیرون می دهد.بوروکراسی و عقلایی شدن • به نظر وبر، عقلایی و بوروکراتیزه شدن هر چه بیشتر جامعه بشری، امری تقریباً گریز ناپذیر است. • نظر وبر درباره عقلایی و بوروکراتیزه شدن گریزناپذیر جهان انسانی، با مفهوم از خود بیگانگی مارکس همانندی های آشکاری دارد. آنها هر دو بر این همداستان بودند که شیوه های نوین سازماندهی، کارآیی و تأثیر تولید و سازمان را به گونه بی سابقه ای افزایش داده اند و سطح تسلط انسان بر طبیعت را بس بالا برده اند. همچنین، هر دو آنها بر این بوده اند که جهان کارآیی عقلایی، به غولی تبدیل شده است که آفرینندگانش را به انسانیت زدایی تهدید می کند. اما وبر با این نظر مارکس موافق نبود که از خود بیگانگی تنها یک مرحله گذاری در راه رهایی راستین انسان است. • وبر جهش آتی انسان را از قلمرو ضرورت به جهان آزادی باور ندارد. او گرچه گهگاه این امید را به خود راه میداد که شاید رهبر فرهمندی سربلند کند و بشر را از وبال آفریده اش رها سازد، اما بیشتر، این احتمال را می داد که آینده بیشتر یک _قفس آهنین_ خواهد بود تا بهشت موعود. مارکس ،وبر و تحلیل جامعه سرمایه داری • شاید هنوز جنبه دیگری باقی مانده باشد که وبر از آن جهت با مارکس تفاوت داشته و یا نظر او را بسط داده باشد. مارکس که تأکیدش بر عرصه تولید اقتصادی بود، به گونه ای مستند و مشروح نشان داده بود که چگونه سازمان صنعتی سرمایه داری موجب آن شده است که کارگر از ابزارهای کارش محروم شود و چگونه کارگر صنعتی نوین بر خلاف صنعتگران عصر کاردستی، ابزارهای کارش را در تملک ندارد و از این روی، ناچار است که کارش را به کسی بفروشد که با تملک ابزار کارش بر او تسلط یافته است. فرق نظریه مارکس و وبر درتحلیل جامعه سرمایه داری • وبر با آنکه با بیشتر این تحلیل مارکس هم آواز بود، اما از این جهت با او اختلاف داشت که وبر یک چنین خلع ید از ابزارهای تولید را نیتجه گریزناپذیر هر گونه نظام تولید عقلایی و متمرکز می دانست و آنرا تنها پیامد نظام سرمایه داری نمی انگاشت. یک چنین خلع یدی به همان اندازه که ویژگی نظام سرمایه داری را تعیین می کند، می تواند شاخص یک نظام تولید سوسیالیستی نیز باشد. از این گذشته، وبر استدلال می کند که اشتغال تقریباً انحصاری مارکس به موضوع تولید، او را به ندیده گرفتن این واقعیت وا داشته بود که خلع ید کارگران از وسایل تولید، تنها یک مورد خاص از یک پدیده بسیار کلی تر در جامعه نوین است، جامعه ای که در آن دانشمندان از وسایل تحقیق، مدیران از ابزارهای مدیریت و جنگاوران از جنگ افزارهای شان خلع ید شده اند. • او سپس اظهار نظر کرده بود که در همه پهنه های جامعه نوین، انسانها دیگر نمی توانند در یک کنش مهم اجتماعی شرکت کنند مگر آنکه در صورتی در این سازمان ها پذیرفته می شوند که آرزوها و گرایش های شخصی شان را در پیشگاه هدف ها و دستورالعمل های غیر شخصی حاکم بر کل سازمان قربانی کنند. طبقه ، منزلت و قدرت تعریف طبقه گروه منزلتی در نظریه قشربندی وبر طبقات و منزلت تقسیم بندی جامعه به گروه و قشرها قدرت و طبقه تعریف قدرت از نظر وبر تعریف طبقه وبر در تعریف طبقه چندان از مارکس فاصله نگرفته بود . به نظر او ،_طبقه یک دسته از انسان ها را در بر می گیرد که : • در ترکیب بخت های زندگی شان یک عنصر علی مشترک داشته باشند ، عنصری که • منحصراً با منافع اقتصادی در تصاحب کالاها و فرصت های کسب درآمد بازنموده می شود • تحت شرایط تولید کالایی یا بازار کار متجلی می شود._ وبر از این جهت که می گفت پایگاه طبقاتی لزوماً به کنش اقتصادی طبقاتی یا سیاسی نمی انجامد ،بسیار به نظر مارکس نزدیک شده بود. • او چنین استدلال می کرد که کنش اشتراکی طبقاتی تنها زمانی پدیدار می شود که _وابستگی های میان علت ها و پیامدهای موقعیت طبقاتی ، وضوح پیداکنند. گروه منزلتی در نظریه قشربندی وبر • در نظریه قشربندی وبر یک مقوله ساختاری دیگر یعنی مفهوم _گروه منزلتی_را نیز در نظریه اش وارد کرده بود .طبقه بندی انسان ها در گروه های منزلتی ،بیشتر بر الگوهای مصرف آن ها مبتنی است .تا جایگاه شان در بازار یادر فراگرد تولید.وبر چنین می پنداشت که مارکس چنین مقولاتی را ندیده گرفته بود، زیرا که تنها به قلمرو تولید توجه داشت. بر خلاف طبقات که می توانند اشتراک اجتماعی داشته یا نداشته باشند ، گروه های منزلتی معمولاً اجتماعاتی هستند که با سبک های شایسته زندگی و احترام و فقر اجتماعی ای که دیگران برای شان قایل اند، به همدیگر وابستگی پیدا می کنند. فزون بر این، گروه منزلتی در مورد نشست و برخاست های اعضایش انتظار دارد که نسبت به آنهایی که منزلتی پایین تر دارند، از نظر اجتماعی فاصله گیرند. • در اینجا باز مفهوم جامعه شناختی مقوله اجتماعی وبر را می بینیم که مبتی است بر تعریفی که دیگران از روابط اجتماعی می کنند. یک گروه منزلی تنها زمانی می تواند وجود داشته باشد که دیگران برای اعضای آن گروه حیثیت یا فرو پایگی قایل شوند و بدین سان، آن ها را از بقیه کنشگران اجتماعی متمایز سازند و میان _آنان_و_ما_ فاصله اجتماعی لازم را برقرار نمایند. طبقات و منزلت از نظر تجربی، میان موضع طبقاتی و منزلتی افراد همبستگی های بسیار نزدیکی وجود دارند. بویژه در جامعه سرمایه داری، طبقه ای که از نظر اقتصادی رو به پیشرفت است، با گذشت زمان، منزلت والاتری را نیز خواستار خواهد شد؛ اما با این همه مردم دارا و ندار اصولاً می توانند به یک گروه منزلتی تعلق داشته باشند. در برخی زمان ها، یک عنصر ضعیف اقتصادی مانند خرده اشراف دیوانسالار کرانه خاوری الب در آلمان، به خاطر منزلت والای شان می توانند نفوذ و قدرت چشمگیری را اعمال کنند. همچنان که تحلیل های پس از وبر از سیاست آمریکایی نشان داده اند، به طور کلی می توان گفت که رفتار سیاسی در منزلت شان هستند از آنان دریغ شده است و از این بابت آزرده خاطرند. تقسیم بندی جامعه به گروه و قشرها • به نظر وبر، هر جامعه ای به گروه ها و قشرهایی تقسیم می شود که هر یک از آنها سبک زندگی و جهان بینی ویژه اش را دارد، درست همچنان که جامعه به طبقات مشخص نیز تقسیم می شود. با آنکه گهگاه ممکن است اعضای گروه منزلتی و همچنین طبقاتی با یکدیگر کشمکش داشته باشند، اما در بیشتر موارد، اعضای این گروه ها الگوهای ثابت فرماندهی و فرمانبری را به خوبی پذیرا می شوند. • وبر با این قشربندی اجتماعی دو بعدی، مبنایی را به دست می دهد که بر پایه آن می توان صورت های متنوع ستیز اجتماعی را در جامعه نوین دریافت و پی برد که چرا به جز در موارد استثنایی، چنین جوامعی به دو اردوی مخالف _دارایان_ و _نداران_ جبهه بندی نمی شوند. قدرت و طبقه وبر در تحلیل قدرت در جامعه، باز یک مفهوم چند بعدی را پیش می کشد. گرچه او در بسیاری از نکات اساسی همداستان است، اما در ضمن، طرح تحلیلی مارکس را بسط می دهد و اصلاح می کند. به نظر مارکس، قدرت دست کم در «تحلیل نهایی»، ریشه در روابط اقتصادی دارد. آن هایی که وسایل تولید را در تملک دارند، به گونه ای، مستقیم یا غیر مستقیم در جامعه اعمال قدرت سیاسی می کنند. وبر گرچه این نظر را می پذیرد که بویژه در جهان سرمایه داری نوین، قدرت اقتصادی یک قدرت مسلط است، اما با مارکس از این جهت مخالفت می کند که _پیدایش قدرت اقتصادی ممکن است پیامدهای قدرت موجود در زمینه های دیگر باشد_. برای مثال، مردانی که سازمان های بوروکراتیک بزرگ را اداره می کنند، با آنکه مستخدمان حقوق بگیری یش نیستند، اما باز می توانند قدرت اقتصادی نیرومندی را اعمال کنند. تعریف قدرت از نظر وبر • وبر قدرت را اینگونه تعریف می کند: فرصتی که یک انسان یا شماری از انسانها دارند تا _اراده شان را حتی با وجود مقاومت دیگران، بر کنش جمعی تحمیل کنند_. او نشان می دهد که مبنای اعمال چنین قدرتی می تواند بر حسب زمینه اجتماعی یا موقعیت تاریخی و ساختاری، صورت های بس متنوعی را به خود گیرد. • از این روی، به نظر وبر، این مسئله که سرچشمه قدرت در کجا قرار گرفته است، یک مسئله تجربی است و هیچ کس نمی تواند با تأکید جزم آمیز مارکس بر یک سرچشمه خاص قدرت، به این پرسش پاسخ گوید. از این گذشته، وبر چنین استدلال می کند که انسانها تنها برای ثروتمند شدن خواستار قدرت نمی شوند. _هر قدرتی از جمله قدرت اقتصادی را می توان به گونه ای قایم به ذات ارزیابی کرد_. ای بسا کسانی که به خاطر _فخر اجتماعی_ جویای قدرت اند. کارکرد افکار کارکرد افکار در دگرگونی اجتماعی وبر و اقتصاد عقلایی مارکس ،وبر و تاثیر و تاثر افکار وبر و دگرگونی اجتماعی کارکرد افکار در دگرگونی اجتماعی علاقه وبر به معنایی که کنشگران اجتماعی به روابط شان نسبت می دهند ،نگذاشته بود که کار او به بررسی انواع کنش های اجتماعی محدود گردد ؛ بلکه موجب شده بود که او سنخ شناسی صورت های کنش اجتماعی را بیشتر برای فهم معنای دگرگونی اجتماعی به کار برد . باید به یاد داشت که مسایل مطرح شده در تمدن نوین ، از همه بیشتر ذهن وبر را به خود مشغول داشتند و او در این زمینه ، گذار از کنش سنتی به کنش معقول را عاملی از همه مهمتر می دانست . او نشان داده بود که کنش معقول در چهار چوب یک نظام اقتدار عقلانی – قانونی، در کانون اقتصاد عقلانی نوین یا همان نظام سرمایه داری جای دارد . وبر و اقتصاد عقلایی تنها در چهار چوب یک اقتصاد عقلایی ، افراد فعال می توانند منافع و هزینه ها را به یک شیوه معقول سبک و سنگین کنند . وبر معتقد بود که عقلایی شدن کنش اقتصادی تنها زمانی می تواند تحقق یابد که مفاهیم سنتی مربوط به قیمت ها یا مزدهای منصفانه بی اعتبار شوند و برای فعالیتهایی که هدف‌شان به حداکثر رسانیدن منافع شخصی کنشگران اقتصادی اند ،تصویب مثبت اخلاقی فراهم آید . وبر چنین استدلال می کرد که اخلاق پروتستانی یک چنین تصویبی را فراهم ساخته بود . این اخلاق ،تسلط سنت گرایی را در قلمرو رفتار اقتصادی از بین برده بود ،ضمن آن انضباط شخصی شدیدی را پدید آورده و انسان ها را تشویق کرده بود که به گونه ای معقول و منظم به وظایف خاص شغلی شان بپردازند . مارکس ،وبر و تاثیر و تاثر افکار • تأکید وبر بر تأثیرافکار مذهبی در پیدایش سرمایه داری نوین ، او را واداشته بود تا با روح مارکس به گفتگو نشیند . • وبر گرچه برای خدمات مارکس احترام فراوان قایل بود ، اما بنا به اصول روش شناختی اش معتقد بود که مارکس بی جهت به یک زنجیره علی خاص که از زیر ساختار اقتصادی به روساختار اقتصادی راه می برد ،تأکید کرده بود . وبر می گفت که مارکس طرح بسیار ساده انگارانه ای را پیش کشیده بود که نمی تواند بافت پیچیده ‌تأثیرهای علی ای را که اقتصاد و ساختار اجتماعی رابه فرآورده های فرهنگی کنش بشری پیوند می دهند ، در نظر گیرد . • او به جای این طرح ،مدعی شده بود که تحولات ضمن ،هر یک از آنها برای خود استقلال نسبی دارد .میان محتوای یک فکر و منافع مادی هواداران آن هیچگونه هماهنگی از پیش تعیین شده ای وجود ندارد ،بلکه میان ایندو یک نوع کشش برقرار است . • در این زمینه ، وبر نمونه های گوناگونی را به پیش می کشد ، از جمله ،کششی در سده ‌هفدهم که میان افکار روحانیون کالونیست و علایق برخی قشرهای بورژوا یا خرده بورژوا در انگلستان و اسکاتلند برقرار شده بود ؛ اخلاق کنفوسیوسی « نیازها »ی ادیبان چینی را بیان نمی کرد ، بلکه چون افکار کنفوسیوس با سبک زندگی شان جور در می آمدند ، آن ها حاملان عمده این افکار شده بودند ؛ و یا طبقات جنگنده زمیندار از هر گونه دینداری احساساتی و دین هایی که رستگاری را موعظه می کنند ،بیزارند و در عوض ، به نظام های مذهبی ای کشش دارند که خدایان آن ها موجودات قدرتمند و آتشین مزاجی تصور شده باشند که پیوسته با یکدیگر در ستیزند ومی توان از طریق قربانی دادن دل شان را به دست آورد و یا با فوت و فن جادوگری بر آن ها اعمال نفوذ نمود ؛ روستاییان معمولاً به کیش پرستش طبیعت کشش دارند ، حال آن که قشرهای بورژوای شهرنشین به زهد مسیحی گرایش دارند . وبر و دگرگونی اجتماعی وبر که مجذوب پویایی های دگرگونی اجتماعی شده بود ،کوشیده بود تا یک نظام تفسیری را بیافریند که از نظام مارکس انعطافپذیرتر بوده باشد . او کوشید تا نشان دهد که روابط میان نظامهای فکری و ساختار های اجتماعی ، صورت های گوناگون دارند و همبستگی های علی آن ها می توانند هم از زیرساختار به روساختار عمل کنند و هم از روساختار به زیر ساختار ،نه آن که تنها از زیرساختار به روساختار راه برند . اصلاح و تعدیل طرح مارکس به وسیله وبر ،در نظریه قشربندی او نیز هویدا است . انواع اقتدار • بحث وبر درباره روابط اقتدار – چرا برخی انسان ها مدعی اقتدار می شوند و احساس می کنند که حق مشروع دارند از دیگران بخواهند که به میل خودشان به فرمان آن ها تن در دهند استفاده او را از نمونه آرمانی به عنوان ابزار تحلیلی و طبقه بندی انواع کنش های اجتماعی ،روشن می سازد . سه نوع از اقتدار وبر سه شیوة اصلی ادعای مشروعیت را بر می شمرد . اقتدار می تواند بر زمینه های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیر شخصی ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرار داد استقرار یافته باشند . این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی – عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است . • اما اقتدار سنتی که بر جوامع ما قبل جامعه نوین حاکم بوده است ، بر اعتقاد به تقدیس سنت و « گذشته ازلی » استوار است . این آن اقتداری نیست که بر پایه قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد ، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می گیرند . • سرانجام ، اقتدار فرهمندانه بر جاذبه های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق العاده اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی شان ،خواستار تبعیت افراد جامعه اند . آمیزه ای از انواع اقتدار • باید در نظر داشت که در اینجا نیزمانند جاهای دیگر ،وبر داشت نمونه های ناب را توصیف می کرد . او به این نکته به خوبی آگاه بود که در واقعیت تجربی ، آمیزه‌ای از انواع مشروعیت اقتدار را می توان یافت . برای مثال ، گر چه چیرگی هیتلر تا اندازه زیادی بر فرّه او استوار بود ،اما هنوز عناصری از اقتدار عقلانی – قانونی در ساختار قانونی آلمان باقی مانده بودند و ارجاع به سنت های خلقی آلمان نیز عنصر عمده ای را در جاذبه های ناسیونال سوسیالیسم تشکیل می می داد . • سنخ شناسی و بر در مورد انواع صورت های رابطة اقتدار ، از جهات گوناگون اهمیت دارد خدمت جامعه شناختی این سنخ شناسی بیشتر مبتنی بر این واقعیت است که وبر برخلاف بسیاری از نظریه پردازان سیاسی ، اقتدار را با همه ‌تجلی های آن در نظر می آورد . برای مثال ، او به ویژگی های رابطه رهبران و پیروان بیشتر توجه داشت تا صفت های خاص یک رهبر . گرچه مفهوم فرّه وبر ممکن است فاقد یک تعریف دقیق باشد ،اما اهمیت آن در پروراندن این فکر نهفته است که اعتقاد پیروان به رسالت رهبر ، سازنده ‌نقشی است که رهبر ایفاء می کند . علیت علیت بر حسب احتمال احتمال جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر مثال نتیجه مثال علیت بر حسب احتمال • گهگاه چنین اظهار نظر می شود که وبر در همسازی با سنت اید آلیستی آلمان ،مفهوم علیت را در امور انسانی رد کرده بود این نظریه به هیچ روی درست نیست. وبر هم به علیت تاریخی و هم به علیت جامعه شناختی سخت باور داشت ، اما علیت را بر حسب احتمال در نظر می گرفت وهمین امر بود که کژ فهمی هایی را در مورد او به بار آورده است . • به هر روی ، تأکید او بر تصادف یا احتمال ،هیچ ربطی به پشتیبانی از ارادة آزاد یا پیش بینی ناپذیری رفتار بشری ندارد . برای مثال وبر چنین برهان می آورد که کنش انسانی تنها در مورد دیوانگان به راستی پیش بینی ناپذیر است ،حال آن که ما برای آن کنش های معقولانه ای که آگاهانه انجام می دهیم ، بالاترین درجة‌احساس آزادی تجربی را قایلیم این حس آزادی ذهنی بی آن که ریشه در پیش بینی ناپذیری و نابخردانگی داشته باشد،دقیقاً از موقعیت هایی سرچشمه می گیرد که می توان آن ها را معقولانه پیش بینی کرد و تحت تسلط در آورد. • از این روی ،مفهوم احتمال یا تصادف وبر بر پایة یک نوع فلسفه مابعدطبیعی مبتنی بر ارادة آزاد استوار نیست ، بلکه از شناخت او از دشواری های استقرار روابط علی تام و همه جانبه مایه می گیرد . به نظر وبر ،یقین تجربی عینی در تحقیق اجتماعی ، بس دست نیافتنی است . او چنین نتیجه می گیرد که بهترین کاری که یک محقق می تواند انجام دهد ، این است که انواع زنجیره های علی ای را که می توانند به تعیین ماهیت موضوع مورد بررسی کمک کنند ،دنبال نماید . احتمال زمانی که وبر مفهوم احتمال را در عبارات توضیحی اش به کار می برد – برای مثال در توضیح این که یک رابطه موجود تا زمانی خواهد بود که احتمال آن وجود داشته باشد که از یک هنجار رفتاری همچنان پیروی خواهد شد – یک چنین ملاحظاتی را در نظر دارد در اینجا احتمال به این معنی در نظر گرفته می شود که انسان ها در یک زمینة اجتماعی مشخص ،به احتمال زیاد رفتارشان را بر حسب چشمداشت های هنجارهای اجتماعی جهت خواهند داد . اما این امر همیشه محتمل است و هرگز قطعی نیست ،زیرا باید این نکته را نیز در نظر داشت که در مورد برخی از کنشگران ،زنجیرههای علیتی که به روابط منحصر به فرد آن ها اختصاص دارند ،ممکن است آن ها را از احتمال مورد انتظار دور سازند . جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی علیت وبر بهتر است میان دو جهتی که نظر علیت وبر به خود می گیرد – جهت تاریخی و جهت جامعه شناختی – تمایز قایل شویم . _علیت تاریخی_ شرایط منحصر به فردی را تعیین می کند که پدیدآورنده یک رویداد تاریخی اند . علیت جامعه شناختی میان دو پدیده رابطة منظمی برقرار می کند ،رابطه ای که لازم نیست شکل قضیة « الف ، ب را ناگزیر ناپذیر می سازد » را به خود گیرد . بلکه می تواند صورت « الف برای ب خوشایند تر است » را داشته باشد . علیت تاریخی در صدد پاسخ به این پرسش است : علت های انقلاب بلشویکی چیستند؟ • علیت جامعه شناختی در جستجوی علت های اقتصادی ،جمعیت شناسی و بویژه علل اجتماعی همة انقلاب ها است و می خواهد علل نمونه های آرمانی خاص انقلاب ها را پیدا کند .وبر یادآور شده بود که کار جستجوی علل تاریخی ،بر اثر آنچه که تجارب ذهنی اش می خوانند ،آسانتر شده است . مثال • وقتی می شنویم که شلیک دو گلوله در برلین به سال 1848 ، انقلاب 1848 آلمان را آغاز کرد ، باید بپرسیم که اگر این گلوله ها شلیک نمی شدند ،آیا باز هم این انقلاب رخ می داد؟ اگر به این نتیجه برسیم که این انقلاب بدون شلیک این گلوله ها نیز به هر صورت رخ می داد ، پس باید این گلوله ها را به عنوان علل انقلابی که پس از شلیک این گلوله ها رخ داد ، حذف کنیم . • اگر در ذهن ما این پرسش مطرح شود که شاید نبردماراتون علت عمده تحول بعدی تمدن هلنی بوده باشد ، در همان زمان ،تجربة ذهنی تسلط ایرانیان بر یونانیان نیز باید برای ما مطرح شده باشد . یک چنین تجربه ای به ما چنین حکم خواهد کرد که اگر آتنی ها نبرد ماراتون را می باختند ، یونان تحت تسلط ایران می بایست جامعه ای اساساً متفاوت با یونان پیش از این نبرد بوده باشد . پس ما می توانیم بر پایة احتمال به این نتیجه رسیم که نبرد ماراتون با تضمین استقلال دولتشهرهای پونان ، در واقع عامل عمده ای در تحول بعدی تمدن یونانی بود. نتیجه مثال • ارزیابی اهمیت یک واقعیت تاریخی با طرح این پرسش آغاز می شود که اگر این واقعیت از مجموعة عوامل تعیین کننده در موضوع مورد بررسی حذف می شد و یا در صورت تغییر مسیر این واقعیت ،آیا بر حسب قواعد کلی تجربی ، مسیر رویدادها می توانست از نظر خصوصیات تعیین کننده جهت متفاوتی به خود گیرد . • وبر استدلال می کند که علیت جامعه شناختی مستلزم عملکرد در یک چهار چوب احتمالی است . برای مثال ،این نوع تعمیم می کوشد تا اثبات کند که پیدایش سرمایه داری به یک نوع شخصیت خاصی نیاز دارد که با مواعظ روحانیون کالونیست شکل گرفته باشد . • دلیل این قضیه زمانی به دست می آید که از طریق تجربة ذهنی یا بررسی تطبیقی در فرهنگ های دیگر اثبات شده باشد که سرمایه داری نوین نمی توانست بدون وجود چنین شخصیّت هایی تحول یافته باشد . پس کالونیسم را باید گر چه نه به عنوان تنها علت ، دست کم به عنوان یکی از علت های پیدایش سرمایه داری در نظر گرفت . • این مثال ما را متوجه این واقعیت می سازد که بازاندیشی های روش شناختی وبر همچون ابزاری در بررسی های اساسی اش به کار آمدند با این همه ،او روش شناسی را برای نفس روش شناختی نمی خواست ، بلکه مانند بسیاری از دانشمندان دیگر ، همیشه از اصول روش شناختی خودش پیروی نمی کرد . او با وجود تأکید نومینالیستی اش بر شخص کنشگر به عنوان واحد تحلیل ، نظریه ای درباره قشر بندی اجتماعی به پیش کشید که بیشتر بر پایة تبیین های ساختاری استوار است تا نظریة ذهنی تمایزهای طبقاتی . جامعه شناسی وبر انواع کنش اجتماعی کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب• ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکید تحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعه شناختی آن ها بیشتر بر صورت های ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیه تکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیم معطوف به تنظیم های اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهای اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل های اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش های طبقات اجتماعی در چهارچوب ساختارهای اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکید اصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان ها کنشگر به کنش های شان نسبت می دهند و جهت گیری های متقابل این کنش ها را در چهارچوب زمینه های تاریخی-اجتماعی، مورد بررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد. انواع کنش اجتماعی در جامعه شناسی وبر چهار نوع کنش اجتماعی باز شناخته شده اند. انسان ها می توانند به یک کنش غایتمندانه یا هدفداری دست یازند؛ کنش معقولانه آن ها می تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگیزش های عاطفی یا احساسی عمل کنند و سرانجام این که انسان ها ممکن است دست به یک کنش سنتی زنند. • معقولیت غایتمندانه که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده می شوند، در کار آن مهندسی نمودار است که با کارآترین فن ارتباط وسایل به اهداف، پلی را می سازد. • معقولیت معطوف به ارزش، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی که به خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقول پیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند. • سرانجام این که کنش سنتی به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکاء بر « گذشته ازلی» انجام می گیرد؛ نمونه این رفتار در هر یک از مجامع کلیمیان درست آیین دیده می شود. • این طبقه بندی از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر می خورد، زیرا که از یک سوی به وبر اجازه می دهد که به تمایزهای سنخ شناختی خویش دست یابد مانند تمایز انواع اقتدار، و از سوی دیگر مبنایی را برای او فراهم می سازد تا مسیر تحول تاریخی غرب را بر آن مبنا مورد بررسی قرار دهد. • ریمون آرون حق دارد که کار وبر را بسان « نمونه یک نوع جامعه شناسی هم تاریخی و هم دستگاهمند» می انگارد. کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب: • وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداخته بود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بیشتر تحت سلطه معقولیت هدفدار در آمده است، حال آنکه در دوران پیش از این، رفتار انسان ها برانگیخته سنت، محبت یا معقولیت معطوف به ارزش بود. بررسی هایی که وبر از جوامع غیر غربی کرده بود، بیشتر برای روشن تر ساختن این تحول شاخص غرب طراحی شده بودند. • کارل مانهایم این قضیه را به خوبی مطرح می سازد، زمانی که می گوید « کل کار ماکس وبر بر محور این پرسش دور می زند که کدامیک از عوامل اجتماعی، معقولیت تمدن غرب را پدید آورده اند». وبر استدلال می کرد که در جامعه نوین، چه در پهنه سیاست یا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتی در روابط متقابل شخصی، روش کارآی کاربرد وسایل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشین محرک های دیگر کنش اجتماعی گشته است. عقلایی شدن و افسون زدایی روند رشدعقلایی شدن انسانها دیگر جنبه های عقلایی شدن تفسیرتاریخ بشری از نگاه وبر روند رشدعقلایی شدن انسانها • وبر بارها تأکید کرده بود که جهان نوین خدایانش را رها کرده است. انسان نوین خدایان را از صحنه ییرون رانده است و آنچه را که در دوران پیشین با بخت، احساس، سودا، تعهد، و با جاذبه شخصی، وفاداری به ارباب و خیرخواهی و اخلاق قهرمانان فرهمند تعیین می شده است، عقلایی کرده و تابع محاسبه و پیش بینی پذیرش ساخته است. وبر کوشیده بود تا این تحول را در انواع حوزه های نهادی به گونه ای مستند نشان دهد. • او در جامعه شناسی دینی خود می خواست راههای پیچیده و پرپیچ خمی را پیگیری کند که _عقلایی شدن زندگی دینی_از طریق آنها، رابطه منظم و معقول انسان با خدا را جایگزین روش های جادویی کرده است. او می کوشید تا نشان دهد که چگونه پیامبران با جاذبه های فرهمندانه شان توانستند قدرت های کاهنان را که مبتنی بر سنت بودند از اعتبار بیندازند؛ و چگونه با پیدایش _دین مبتنی بر کتاب_، فراگرد عقلایی و نظامدار شدن پهنه دینی آغاز شد و در اخلاق پروتستانی به اوج خود رسید. دیگر جنبه های عقلایی شدن • وبر در عرصه حقوقی نیز یک چنین مسیری را از عدالت شخصی رهبران و پیشکسوتان خردمند گرفته تا عدالت قانونی، عقلایی و غیر شخصی جهان نوین، پی می گیرد. او همچنین، تحول فراگرد اقتدار را از شاهان دارای فره موروثی یا قدرتهای اعجازآمیز گرفته تا سران معمولی دولت جدید که در چهارچوب مصوبات معقول و قانونی حکومت می کنند، مورد بررسی قرار می دهد. • وبر می گفت که حتی حوزه های تجربی خصوصی ای چون موسیقی نیز از این گرایش های عقلایی جامعه غربی برکنار نیستند. وبر در نوشته های راجع به جامعه شناسی موسیقی، نوت نویسی های دقیق و گام های منظم موسیقی مدرن، یکنواختی و هماهنگی حاکم بر یک ارکستر سنفونیک جدید را در تضاد با بداهه نوازی و خود جوشی نظام های موسیقی آسیایی یا قبایل نانویسا قرار می دهد. تفسیرتاریخ بشری از نگاه وبر • همچنان که گفته شد، وبر در نوشته های روش شناختی اش با هر گونه تفسیر تاریخ بشری که تاریخ را تابع یک نیروی محرک گریز ناپذیر می سازد، سرسختانه مخالفت نشان داده بود. او استدلال می کرد که جامعه را باید یک توازن ظریف میان انواع نیروهای مختلف و متنازع در نظر گرفت، چندان که یک جنگ، انقلاب و یا یک رهبر قهرمانان می تواند این توازن کلی و ظریف را به سود یک پیامد ویژه بر هم زند. • با این همه، او در هنگام پرداختن به روندهای معطوف به عقلایی و بروکراتیزه شدن جامعه نوین، به آن گراییده بود که احتمال قوی، نوع بشر در آینده در قفس آهنین خود ساخته اش زندانی خواهد شد. از این جنبه، پیام او با پیام بیشتر پیشینیان سده نوزدهمی اش تفاوت بنیادی دارد. وبر پیامبر موج های دلپذیر آینده نبود، بلکه منادی بدبختی و بلا بود. • چه سود از کوششی که هدفش مختصر کردن کاری باشد که تنوعی شگفت انگیز و گستردگی فراگیری دارد. در انیجا تنها می توان این توضیح واضحات را به عمل آورد و گفت که کار وبر در تاریخ علوم اجتماعی یک نقطه عطف تعیین کننده به شمار می آید. • جامعه شناسی را می توان به دو دوره ما قبل و ما بعد وبر تقسیم کرد. سراسر جامعه شناسی معاصر یا بسیار معاصر، داغ نبوغ ذاتی وبر را بر پیشانی دارد. حتی آنهایی که نمی توانند در پیش بینی های بدبینانه و اعتقاد قدری رمانتیک وبر به خیرخواهی منجیانه قهرمانان فرهمند سهیم باشند، باز می توانند از میوه های کارهای تحلیلی قدرتمند او بهره گیرند. رهبری کاریزمایی و سلطه وبر اصطلاح کاریزما را همیشه در معنای صفت خارق العاده اشخاص یا اشیا بکار برده است که چنین انگاشته می شود به اشخاص یا اشیا مزبور نیروی بی مانند و جادویی می بخشد کسیکه کاریزمای اصیل دارد اعمال سلطه می کند . جنبه های مشروعیت و سازمان آن وبر سلطه قانونی و سنتی را ساختار ثابتی تلقی می کرد که نیازهای روزمره اجتماع را تامین می کند این قبیل ساختارها برای تامین نیازهای غیر عادی مناسب نیستند به همین سبب در مواقع بحرانی رهبر طبیعی نه مقام رسمی است و نه اربابی که اقتدار وی متکی به تقدس سنت باشد بلکه انسانی است که تصور می شود از نظر جسمی و روحی استعداد خارق العاده ای دارد رهبران می توانند پیامبر ، قهرمان، جادوگر ، پزشک قلابی ، رهبر ارکستر یا سردسته راهزنان باشد اگر اعمال سلطه آنها به یمن کاریزمایشان باشد رابطه شان با پیروانشان از دیدگاه جامعه شناسی از یک سنخ تلقی می شود از آنجا که رهبری کاریزمایی همیشه در مواقع اضطراری ظاهر می شود با هیجان جمعی که به واسطه آن توده های مردم به نوعی تجربه خارق العاده واکنش نشان می دهد مرتبط است هم رهبری کاریزمایی هم سلطه سنتی با یک نظم قانونی تفاوت دارد چون آنها مستلزم حکومت سلطه شخصی هستند نه غیر شخصی اما تفاوت بین کاریزما و سنت از شباهتهای آن مهمتر است ارباب پدر سالار از اقتدار برخوردار است در حالی ه رهبر کاریز مایی از ان رو بر دیگران سلطه دارد که رسالت شخصی او تجلی یافته است هر چند قدرت یک ارباب پدر سالار مکن است موقتی باشد از سوی دیگر رهبری کاریزمایی محصول بحرا ن و شور و احساسات است رهبری کاریزمایی واکنشی منحصر به فرد و شخصی به بحرانی در تجربه بشری است رهبر کاریزمایی اقتدار خود را فقط از نمایش قدرتش و اعتقاد مریدانش به این قدرت به دست می آورد رهبری کاریزمایی با وجود این که خارق العاده و بی ثبات است اما ساختاری اقتصادی دارد به یقین بعضی رهبران کاریزمایی هرنوع دارایی و درآمد مقرر را رد می کنند اما در اینجا ملاک تعیین کننده رد هر نوع دلمشغولی به منابع کسب درآمد منظم است نه رد نفس منافع دنیوی . رهبری که در جستجوی کسب دارایی است در صورت صلح آمیز بودن رسالتش آنرا از را معبد ، عطایا یا کمک و اگر رسالتش صلح آمیز نباشد به شکل غنایم جنگی بدست می آورد به اعتقاد وبر رئیس قبیله در روزگاران پیشین همه کارکردهای رهبری کاریزمایی را یکجا داشت کارکردهای رهبری بین افراد مختلف تقسیم می شد قدرت این افراد افزایش یا کاهش می یافت و این امر بستگی به حدوث وضعیت های اضطراری داشت که باعث می شدند رهبر و قدرت جادویی کاریزمایی او در انظار مردم مهم جلوه کند و سرانجام وضع مقررات در زمینه کارکرد رهبری موجب تداوم نهادین و افول کاریزما می شد . رهبری کاریزمایی در نظام های پدر میراثی و فئودالی دیده می شود که در آنها اقتدار در دست یک ارباب است اربابی که زیردستان به واسطه وفاداری شخصی و احترام برای سنت دربرابر او متعهدند . کاریزمای خانوادگی و نهادین به عنوان جنبه های سلطه مبتنی بر اقتدار تا هنگامی که کاریزما به وجود یک شخص معین گره خورده باشد یعنی دنبال کردن این منافع ( منافع مریدان و خادمان ) مخاطره آمیز است از سوی دیگر دنبال کردن این منافع هنگامی آسانتر می شود که ایده کاریزما در غالب خصلتی غیر شخصی شده دچار دگرگونی شود به این مفهوم کاریزما میتواند به اعضای خانواده منتقل شود . یا به ویژه گی یک منصب یا نهاد صرف نظر از افراد دست اندکار آنها تبدیل شود از این زاویه به نظر وبر تنها هنگامی میتوان از نظر کاریزما در مفهوم غیر شخصی سخن گفت که مشخصه های خصلت خارق العاده ای که هرکس به آن دسترسی ندارد حفظ شود . و در مقایسه با موهبت های اعطا شده به اطبا حکومت کاریزمایی از تفوق و برتری برخوردار است . کاریزمای خانوادگی می تواند به دسیسه های انقلاب های درباری و حشیانه منجر شود خاصه آنجا که تعدد زوجات رایج است و مبارزه زنان فرمانروا برای تامین فرزندانشان به علاقه حکمران به حذف حریفان رقیب افزوده می شود . غیر شخصی کردن کاریزما می تواند از راه نهادی ساختن نیز صورت گیرد در این مورد تصور می رود که کاریزما به جای آنکه از راه پیوند خونی انتقال یابد از طریق مراسم جادویی منتقل می شود عقیده کاتولیکها مبنی بر توالی اقتدار مذهبی از طریق جانشینی پیوسته پاپ ها و اسقف ها نمونه ای در این زمینه است کشیش از طریق مراسم مذهبی انتصاب توسط اسقف به صلاحیت کارزمایی زایل نشدنی دست می یابد . وبر جندین مقایسه بین کاریزمایی خانوادگی و نهادین انجام داد کاریزمای خانوادگی متکی به پیوندهای خویشاوندی و کاریزمای نهادین متکی به جدایی از آنهاست در مورد اول فرد برپایه روابط خونی صلاحیت اعمال اقتدار را پیدا می کند در حالی که در مورد دوم این امر بر مبنای آموزش و برگذاری مراسم اعطای مقام صورت می گیرد . رهبانیت وبر به فرقه های رهبانیت توجه خاص داشت زیرا آنها هم چالش و هم فرصتی برای کلیسا بودند و نقش مهمی در مبارزه کلیسا با قدرت غیر مذهبی ایفا کرده بودند رهبانیت در مرحله واقعا کاریزمایی خود نوعا آن جهانی و معنوی است نظیر مورد ایین بودا در مراحل اولیه آن که سکنای دائمی را نفی و همه پیوندهای دنیوی را به کلی رد می کرد راهبان در این معنا درست همانند مریدان کاریزمایی اولیه هستند به هر حال فرقه های رهبانی در جریان تحولاتی که دستخوش آن می شوند فرایندی از غیر شخصی شدن را طی می کنند که ریاضت کشی آنها را از وسیله ای برای گریز به وسیله ای برای موفقیت و نیل به دستاوردهای خارق العاده دگرگون میکند منابع: 1- Weber, Max, The Sociology of Religion, translated by:Ephraim Fischoff, Beacon Press, Boston, 1964, P. 28 2- اسلام توحید را مقدم بر شرك مى‏داند و اساسا نخستین انسان (حضرت آدم) موحد و حتى پیامبر خداى متعال بوده است. 3- هانرى مندراس، مبانى جامعه‏شناسى، ترجمه باقر پرهام، تهران، امیر كبیر،1369، ص 58 4- خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحق...» (بقره:213) 5- Bellah, Robert, N., Beyond Belief, University ofColifornia Press, 1991, P.20. 6- Parsons, Talcott, Introduction of "The Sociology ofReligion" by Max Weber,op. cit, P. XXVII. 7- غلام‏عباس‏توسلى،نظریه‏هاى جامعه‏شناسى، قم، سمت،1369،ص‏114 سیمای فکری ماکس وبر راینهارد بندیکس ترجمه ی محمود دامبر وبر و اسلام با پانوشت های انتقادی و مقدمه ای بر جامعه شناسی ماکس وبر – برایان اس-ترنر مترجمان :حسین بستان – علی سلیمی –عبدالرضا سلیمی تهیه کننده : امین ارجمند

جمعه 23/11/1388 - 10:4 - 0 تشکر 181865

.

 
جمعه 7/12/1388 - 1:43 - 0 تشکر 186127

علل حمله مغول به ایران
علل حمله ی چنگیزخان مغول به ایران
بابا علی محمدی آذر
فوق لیسانس تاریخ
یورش مغولان به ایران و تخریب نیمی بیشتر از این سرزمین و كشتار میلیونها انسان رویدادی بود كه به گفته ابن اثیر: « از بدو آفرینش آدم تاكنون همانندش نیامده [1]» . موضوع ساده ای نیست كه فقط به تكبر و نخوت سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داده شود . بعضی از مورخان را نظر بر این است كه اگر خوارزمشاه سفرا و بازرگانان مغولی را نمی كشت این تهاجم انجام نمی گرفت . این نوع قضاوت برای اتفاقاتی كه از مهم ترین رویدادهای تاریخی محسوب می شود دلیل پیش پا افتاده ای است در ریشه یابی تهاجم چنگیز به ایران و دیگر بلاد اسلامی علاوه بر جریان سفرا و تجار سرانگشت اتهام به ضرورت به سوی بغداد و ناصر خلیفه عباسی كه محرك اصلی فتنه بوده دراز می شود . در حالی كه تضادهای درونی امپراطوری تازه تأسیس چنگیز و اشرافیت فئودال چادرنشین، در ارزیابیها نادیده انگاشته می شود .سعی بر این است كه در بررسی علل حمله چنگیز به ایران سه موضوع مذكور را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و دیدگاههای مختلف مورخان را بازگو نمائیم:
1 -
كشته شدن بازرگانان و سفرای مغول:
پس از مبادله سفرا بین ایران و مغولستان كاروانی با مال التجاره زیاد از طرف چنگیزخان روانه ایران شد اما كاروان مال التجاره در اترار غارت شده و به فرمان حاكم خوارزمشاه همة بازرگانان گردن زده شده بودند فرستادگان چنگیز قربانی آز و طمع و سوء ظن خوارزمشاه گشته بودند شاید سلطان محمد دستور قتل عام آنان را نداده بود ولی پس از ماجرا جانب حاكم خود را گرفت و از تسلیم وی ممانعت كرد گذشته از آن اهانت دیگری نسبت به چنگیزخان روا داشت و آن صدور فرمان قتل سفیر «ابن كفر ج بغرا» و تراشیدن ریش همراهان بود كه برای درخواست تسلیم حاكم ارترا به دربار خوارزمشاه آمده بودند لازم به یادآوری است سفرا كه ایلچی یا آلچی نامیده می شدند معرف یك عشیره یا قبیله بوده اند وضعیت خاصی داشتند و سفیر وجودی مقدس به شمار می رفت .
بنا به گفته ابن اثیر: «انگیزة خوارزمشاه در كشتن بازرگانان مغول تنها آزمندی نبود بلكه می خواست از گسترش روابط بازرگانی با خان مغول جلوگیری كند تا اسلحه و ساز و برگ به سپاهیان چنگیز نرسد . چه جاسوسان او خبر داده بودند كه مغولان سرگرم ساختن اسلحه هستند [2] . »
البته ابن اثیر كشتار سفرا را تنها حمله به ایران نمی داند در این باره می گوید كه :«سبب تاخت و تاز مغولان به شهرهای اسلامی غیر از اینهاست [3]…»
محمد نسوی می نویسد: « چنگیزخان از سلطان تسلیم ینال (غایرخان) را خواست و سلطان از ترس لشكریان و امراء بزرگ كه از خویشان ینال بود خواستة چنگیز را اجابت نكرد و اعتقاد كرد كه اگر با چنگیزخان جواب به لطف گوید طمع او زادت شود خود را بگرفت و تجلدی نمود و فرمود تا آن رسولان بی گناه به قتل آوردند و به شومی آن چند قطره خون ناحق، خون چندین اهل اقالیم كه جمله مسلمانان بودند هدر شد و بهر قطره سیلی از خون حرام در جوی حسام بلكه بر روی رغام جاری گشت كینه ای توخت و جهانی سوخت [4].»
ابن العبری عقیده دارد كه بازرگانان مغولی به دستور خوارزمشاه كشته شدند و همین عمل باعث تحریك احساسات چنگیز و حمله بر ایران شد : «غایر خان برای سلطان كشتن تجار و تصرف اموال آنها را به عنوان یك كار خوب جلوه داد و سلطان محمد به او اجازه داد آن امیر تمام تجار را كشت مگر یكی از آنها كه توانست از زندان فرار كنداین عمل سلطان محمد در نظر چنگیزخان یك مصیبت بزرگی جلوه كرد و بی نهایت متأثر شد و خواب از سرش پرید … و به بالای یك تپه بلند رفت و سرش را برهنه كرد و به سوی خدا تضرع و زاری كرد و از خدا كمك می طلبید تا او را یاری كند و او بتواند انتقام این ظلم را بگیرد… [5
وصاف گوید:«چنگیز از این عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال 615 ه ق با لشكری از تاتار قصد ممالك سلطان محمد كرد ابتدا قاصدی بفرستاد كه به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل كردی و آتش هوی را به باد خود رأیی تیره ساختی جنگ را آماده باش كه به هر قطره خون بیگناهان سلامت جوی ، جویی از خون چون جیحون روان خواهد شد و در عوض هر قیراط دینارها پرداخته خواهد گشت. [6
بار تولد در تركستان نامه كشته شدن سفراء و بازرگانان را علت اصلی حمله ندانسته و می نویسد:
«
گسترش امپراطوری عظیمی مانند امپراطوری مغول پس از پیروزی مغولان در چین شمالی و تركستان شمالی و تصادم آن با امپراطوری خوارزمشاه دیگر گریزناپذیر شده بود مسأله انتقام گرفتن خان مغول از خوارزمشاه به خاطر كشتن فرستادة خان دلیل نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده … [7
همین نویسده در اثر جدیدش علت اصلی رامتوجه سلطان محمد خوارزمشاه نموده و می نویسد:
«
مقایسه اطلاعات موجود در منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیكار ما را به این نتیجه می رساند كه جنگ میان خوارزمشاه و چنگیز اگر از جانب خوارزمشاه برافروخته نشده باشد دست كم با نیات جهانگشایانة تسریع شده و نه با نیات جهانگشایانه چنگیزخان [8]».
با بار تولد می توان موافق بود كه كشتن فرستاده خان دلیلی نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده و بعد از واقعه اترار جنگ اجتناب ناپذیر شده بود .
2 –
نقش خلیفة عباسی در كشاندن مغولان به بلاد اسلامی:
خلیفه عباسی الناصر لدین الله با سلطان محمد خوارزمشاه میانه خوبی نداشت و از هر فرصت ممكن برای تحریك حكومتهای محلی در شرق علیه خوارزمشاه استفاده می كرد و قدرتمندی سلطان محمد برای دستگاه خلافت چنان خطری بود كه خلیفه باطناَ بی میل نبود كه حریف خود را به دست مغولان بیند و از شر او راحت گردد. برای اثبات این ادعا شواعد تاریخی زیاد وجود دارد كه به چند مورد اشاره می شود :
ابن اثیر كه خود ناظر آخرین دوره خلافت عباسی و حملات مغول بوده است با صریح ترین تعبیر نقش خلیفة عباسی الناصر لدین الله را در كشاندن مغولان به سرزمینهای اسلامی تأیید كرده و می نویسد:
«
آنچه ایرانیان به او نسبت داده اند كه او مغولان را در مورد بلاد اسلامی به طمع انداخته و در این رابطه با آنها به نامه نگاری پرداخته درست است این ضربة عظیمی است كه هر گناه بزرگی در مقابل آن كوچك است [9
ابوالغداء (729 ه ق ) یكی دیگر از مورخین اهل سنت نیز این امر را تأیید كرده و می گوید :
«
از دشمنی كه میان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر می خواست كه خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نكند [10] . »
در ورایت دیگری از قول «روبروك» كه خود در دستگاه مغول بوده آمده است كه : «بار دیگر سفیر خلیفه بقرافروم رسید این فرستاده مأموریت داشت تا با امپراطور جدید قرارداد صلح منعقد سازد و متعهد گردد كه ده هزار سوار برای پیشبرد فتوحات در ایران در اختیار مغولان گذارد خان مغول خواستار آن بود كه خلیفه تمام استحكامات قلاع خود را ویران كند و البته این پیشنهاد توسط سفیر خلیفه رد شد [11]».
میرخواند صاحب روضه الصفا می نویسد: «خلیفه از روی ناچاری به این فرمانروا یعنی تموچین روی آورد تا خطری را كه از جانب همسایگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نماید [12].»
پاول هرن نیز عقیدة استمداد خلیفة عباسی از خان مغول را تأیید كرده و می نویسد : « باید گفت در این موقع هستی خلیفه در خطر بود زیرا خوارزمشاه مصمم بود خلیفه را از سیاسی ظاهری و روحانی محروم كند و به جای او یك خلیفه از علویان منصوب دارد و ناصر لدین الله از ترس جان چنگیزخان را برای حمله به ایران تشویق كرد چنگیزخان در اجابت این دعوت فرصت را از دست نداد [13].»
اشپولر با استناد به نوشته میرخواند این توهم را كه ارتباط خلیفه با چنگیزخان از ناحیه مخالفان مذهبی خلیفه طرح شده باشد رد كرده و می نویسد: «اكنون نمی توان با اطمینان گفت كه آیا خلیفه خود در وارد كردن بزرگترین ضربة تاریخ بر عالم اسلام مصمم بوده است یا نه . اما سر زدن چنین عملی از الناصر لدین الله كه سخت سرگم سیاست بود غیرممكن نمی نماید چون میرخواند در ارسال این پیغام از جانب خلیفه به خان مغول تردیدی نداشته است می توان گفت كه در آن عصر دیگران نیز آن را متحمل می دانسته اند از آن گذشته به دشواری می توان پذیرفت كه در قرن نهم به منظور سود جویانه ای چنین خبری را اشاعه داده باشد [14] . »
بارتولد معتقد است كه چون میان خوارزمشاه و بغداد كدورتی بوده این خبر به صورت شایعات مبهم انتشار داشته است بدین سبب تصور نمی رود كه خبر مربوط به دعوت مغولان از طرف ناصر خلیفه علیه خوارزمشاهیان شایان توجه و مهم باشد [15] . ولی بار تولد در اثر جدیدش كه در سال 1926 م یعنی پنج سال پیش از مرگش در تركیه مجموعة سخنرانیهائی داشته و با نام تاریخ تركهای آسیای میانه به فارسی ترجمه شده است نظریه قبلی خودش را تا حدودی تعدیل و به واقعیت نزدیك شده و تلویحاَ نامه نگاریها و نقشه های خلیفه را بی تأثیر در جنگ ندانسته و می گوید : «مسئله بسیار مهم برای ما تصادم میان چنگیزخان و محمد خوارزمشاه است این برخورد تاكنون بیشتر نتیجه هدفهای جهانگشایانه قلمداد شده و اغلب كوشیده اند ثابت كنند كه حتی خارجیان به خصوص ناصر خلیفة عباسی بغداد چنگیزخان را به طرح نقشه های وی برنیانگیخته باشند دست كم با نفوذ خود از او حمایت كرده اند با وجود این ، مقایسه اطلاعات موجود منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیكار ما را به این نتیجه می رساند كه بعد از واقعة اترار حمله مغولان بر ضد قلمرو شاه خوارزم اجتناب ناپذیر شده بود و نیازی به تحریكات ناصر خلیفه یا شخص دیگری برای اقدام با این حمله نبود [16]. »
عباس اقبال گوید: « اگرچه علت حملة چنگیز به ممالك خوارزمشاهی و بهانة او در این اقدام امور دیگری بوده است و تنها دعوت خلیفه او را بر این كار وانداشته ولی رفتن سفیری از جانب ناصر پیش چنگیزخان و علت دشمنی خلیفة مسلمین با خوارزمشاه و دادن اطلاعات در باب احوال ممالك اسلامی كه لازمة دعوت خان مغول به جنگ با خوارزمشاه بود چنگیر را مایل و جری كرده [17]… »
3 –
نقش تضادهای درونی امپراطوری چنگیزخان در حمله به ایران:
عده ای از محققان تاریخ مغول را عقیده بر این است كه از زمانی كه چنگیزخان مغولستان را یكپارچه كرده و قدرت جنگاوری خود را محكم ساخته بود برخورد بین ایران و مغولها غیرقابل اجتناب بود و در واقع چنگیزخان متكی بر اشرافیت فئودال چادرنشین بود لذا سیاستهای وی تحت تأثیر نیازهای این اشرافیت قرار داشت . پیكولوسكایا محقق روسی می نویسد : «محرك سیاست جهانگشاری چنگیزخان همانا منافع اعیان چادرنشین فئودال شده بود از قدیم درآمد اعیان مذبور را نه تنها بهره كشی از آراتها (سرف) تشكیل می داد بلكه به همان اندازه از جنگهای غارتگرانه میان اولوسهای مجاور منتفع می شدند از آنجا كه پس از وحدت مغولستان جنگهای داخلی در آن كشور متوقف شد اعیان چادرنشین كه نمی خواستند از غنایم جنگی محروم گردند به فتوحات خارجی و جهانگشایی متمایل می شدند و از آنجایی كه موفقیت در این جنگها مستلزم وجود یك حكومت نیرومند و تنسیقات سخت نظامی بود اعیان مغول با كمال وفاداری به خدمت چنگیزخان كمر بستند [18]. »
چنگیزخان می دانست تنها سیاست استیلاجویانه می تواند وفاداری اشراف چادرنشین مغول را برای وی تأمین كند و او را از خیانت، سركشی و جنگهای داخلی و امپراطوری ساخت وی را از فروپاشیده شدن سریع در امان دارد گذشته از این چیره شدن بر سرزمینهایی دیگر می بایست خصومتهای طبقاتی میان اشراف و توده كوچ نشینان وابسته ـ آراتها ـ را كه در جامه مغول پدید آمده بود فرونشاند و سست گرداند. [19]
مواردی از نشانه های تضاد در میان اشراف و توده های محروم را در مبحث قشربندی جامعه ایلاتی به اجمال مرور كردیم و از قول واسیلی یان آوردیم كه چنگیز چگونه وعده تسلط بر ثروتمندترین كشورهیا جهان را به پیروانش می دهد و نیز به است آنها قول می دهد كه در اندك زماین توانگر شده و با غنایم و احشام زیاد مواجه خواهند شد .

نویسندة تاریخ امپراطوری زرد می گوید: « چنگیز سیاست دو پهلو داشت او برای بدست آوردن فرصت سیاست ترغیب و تهدی را در یك زمان اجرا می كرد وعدة صلح می داد و در عین حال آمادة جنگ می گشت . چنگیزخان می دانست كه زمان به سود وی می چرخد تخت سلطنت سلطان محمد به لرزه افتاده بود بی شك وقت آن می رسید كه سردار مغول بتواند در برابر جهانیان حق را به جانب خود جلوه دهد . چنگیزخان مردی خردمند بود و می دانست كه باید در جنگی بزرگ و پرمخاطره كه هدف آن نه تنها كسب پیروزی بلكه تأسیس یك دولت بزرگ عشایری بود كه می بایست هزاران سال دوام داشته باشد خود را بی گناه و مظلوم جلوه دهد [20] . »
كارل بروكلمان نیز انگیزه های اقتصادی را در حملة مغول به ایران مؤثر دانسته و گوید:
«
شاید انگیزه های اقتصادی مانند آنچه سابقاَ عربها را به كشور گشائی وا داشت یا مانند مبارزاتی كه میان شبانان و نگاهدارندگان اسب در گرفت در این حمله بی تأثیر نبوده است. [21
استاد بسیار بزرگوار دكترحسین آلیاری با ذكر دلائلی گناه تهاجم چنگیزخان به ایران را متوجه سلطان محمد خوارزمشاه می كند . قبل از هیچ گونه اظهار نظری به بیان دیدگاه ایشان می پردازیم:
«
مقصر اصلی در تحریك و هجوم مغول ها كه منجر به نابودی میلیون ها نفر مسلمان و تخریب و سوختن شهرهای بی شمار اسلامی گردید خود سلطان علاء الدین محمد می باشد، غرور بیجا و فكر كوچك و طمع كاری بیش از اندازة او و از طرف دیگر ضعف و ترسی كه بر وجودش مستولی شده بود این ضایعه اسفناك را برآورد به عقیدة من با علم به اینكه در حادثة اترار تركن خاتون و سرداران وابسته برای او دخالت تام داشته اند باز نبایستی سنگینی گناهان سلطان محمد را سبك ترش نمود و كوشید تا تاریخ جدید اعتباری شایسته برای او در نظر بگیرد.

ما بر خلاف بعضی از محققین و متخصصین تاریخ مغول عقیده داریم كه اگر حادثه اترار به وقوع نمی پیوست و سلزان سیاست مدبرانه ای اتخاذ می نمود ایران در معرض حملات وحشیانه مغولها واقع نمی شود از یك طرف با تحقیق و مطالعه وقایع آن زمان می بینیم كه مغولها احتیاجی نداشتند تا نیاز اقتصادی خود را از ایران تأمین نمایند و از طرفی هنوز مجادله بر علیه كوچلك خان پایان نیافته بود و مغول ها در چین و تنگوت گرفتاریهایی داشتند و نمی توانستند در سه جبهه جنگ را شروع نمایند و از طرف دیگر سیاست خارجی خوارزمشاهیان طوری بود كه آن دولت را در نظر چنگیزخان بزرگ و پرقدرت جلوه می داد ما برای تایید مسایلی كه پیش كشیدیم به یك دلیل مهم اكتفا می كنیم موقعی كه برای مغولها راهی جز جنگ باقی نماند و چنگیزخان تصمیم به نبرد گرفت مدتی طول كشید تا سپاه خود را برای این هدف مهیب آماده سازد در حقیقت چنگیز هنوز آن قدرت را در خود نمی دید كه هجوم آنی را بر علیه ایران شروع نماید . می بینیم او تابستان 1219 م را در كنار رودخانه ارتیش می گذارند و با تمام قدرت شروع به جمع آوری سپاه از قبایل مغولستان می كند و این آماده شدن تا سال 1220 م ادامه می یابد . [22] »
با اینكه دلایل ارائه شده قانع كننده است اما در این مورد با دیوید مورگان هم عقیده ام كه چنگیز دست كم دو این مرحله تمایلی به درگیری نظامی با خوارزمشاه نداشت او در چین كاملاَ درگیر بود و امپراطوری قابل توجهی را نیز به زیر سیطرة خود درآورده بود كه هنوز به طور كامل هضم نشده و سامان پیدا نكرده بود اما چنانچه بر اساس تاریخ بعدی مغول و گسترش فتوحات آنها به داوری بنشینیم بی شك و در هر صورت خوارزم در نهایت مورد حمله قرار می گرفت اما ماجرا به این صورت پیش رفت كه خوارزمشاه كنترل این قضیه را از دست چنگیزخان خارج كرد و با اعمال خویش جنگ را اجتناب ناپذیر كرد [23] . در مجموع می توان نتیجه گرفت كه ارادة خان مغول به كشور گشای و حس توسعه طلبی شدید در میان مغولان می تواند انگیزه اصلی شروع جنگ باشد و بالطبع مغولان متوجه ضعف داخلی دولت خوارزمشاهی بودند در چنین شرایطی هجوم صحرانشینان به سرزمینهای ثروتمنددتر اقوام با فرهنگ و تمدن امری اجتناب ناپذیر بوده تنها برخورد سنجیده تر خوارزمشاه با فرستاده های چنگیزخان می توانست هجوم مغولها را به تأخیر انداخته و روابط بازرگانی و صلح آمیز ادامه داشته باشد . بدیهی است نه كشتار بازرگانان و ربودن اموال آنان قابل توجیه است و نه كشتن میانجی و به قتل رساندن ایلچی و در خیانت و بلاهت دربار خوارزمشاهی هم نمی توان ادنی تردیدی داشت ولی ایلغار مغول در مبنی و اساس امری طبیعی و به قصد تحصیل ثروت و به چنگ آوردن مال و غنیمت و رفع احتیاجات مادی و امثال این امور بود و گرفتن انتقام از محمد اغری بهانه ای ظاهری بوده است . به قول ساندرز بی حرمتی اترار كه ضمن آن یك سفیر نیز كشته شد به چنگیزخان مجال می داد كه نه به عنوان متجاوز بلكه به عنوان تلافی كنندة یك خطا تأسف آمیز ظاهر شود . حمله مغولان به ایران   ایران صدا: به کتیبه پر رمز و راز تاریخ ایران زمین سری می زنیم و از روزهای رفته بر سرزمین مادری مان سراغ می گیریم. تا با بررسی آنچه بر تاریخ رفته بر سرزمین مادری مان رفته است بتوانیم عبرت بیاموزیم./گروه فرهنگ وادب و هنر   سال 616 هجری قمری سال سیاهی، سال هیاهو، سال تهاجم و سال آغاز حمله مغولان به فرماندهی چنگیز بود. یورش مغولان به ایران و تخریب نیمی بیشتر از این سرزمین و کشتار میلیونها انسان رویدادی بود که به گفته ابن اثیر: « از بدو آفرینش آدم تاکنون … همانندش نیامده».
مغولان اقوام بیابان گردی بودند که در مغولستان زندگی می کردند. مغولستان در شمال کشور چین قرار داشت و دارای آب و هوای سرد و خشک بود. مغولان بیشتر اوقات خود را به قتل و غارت یکدیگر و یا هجوم به سرزمینهای آباد شمال چین می گذراندند.
و چنگیز خان، حاکم مغولستان، در زمان سلطان محمد خوارزمشاه، پس از جنگهای بسیار به ریاست قبیله های مغول رسیده بود. چنگیز خان بدلیل بی رحمی و ستمگری و حمله به کشورهای اطراف برای مغولها بهترین حاکم به شمار می آمد و دستوراتش که یاسا ( قانون ) نامیده می شد، از سوی آنان با دقت اجرا می شد.
چنگیز پس از حمله به چین و کشتار ساکنان و غارت اموال مردم، شمال این کشور را تصرف کرده و بازرگانی را برای تجارت به ایران فرستاد.
چنگیز خان بازرگانانی را جهت تجارت به ایران فرستاد، اما عملکرد حاکم شهر و سلطان محمد، زمینه را برای حمله مغولان به ایران فراهم ساخت.
بازرگانان به یکی از شهرهای مرزی به نام اترار وارد شدند. اما حاکم شهر اترار بدلیل طمع ورزی به اموال ایشان، آنان را دستگیر کرده و به دروغ از سلطان محمد خواست تا آنان را به اتهام جاسوسی به قتل برساند و پس از موافقت سلطان محمد، حاکم اترار اموال تجار را تصاحب و دستور قتل آنان را صادر کرد.
چنگیز خان پس از اطلاع از این واقعه, حاکم اترار را از سلطان محمد در خواست کرد. اما وی به دلیل سنت فامیلی حاکم اترار با ترکان خاتون از اینکار سرباز زد و در نتیجه چنگیز خان با این بهانه به ایران حمله کرد.
مغولان پس از حمله به ایران علیرغم مقاومت دلیرانه مردم به سرعت ده ها شهر را متصرف کردند و پس از ویران کردن شهرها و غارت اموال, صدها هزار نفر را به قتل رساندند حمله مغولان یکی از زیانبارترین حملات تاریخ است چون آنان سرزمینهای سر سبز را از بین برده و حتی حیوانات را نیز به نابودی کشاندند. و سلطان محمد که خود عامل این حمله بود، پس از اطلاع از حمله چنگیزخان پا به فرار گذاشت و در جزیره آبسکون ( در دریای مدیترانه ) در گذشت.
سلطان جلال الدین خوارزمشاه, پسر سلطان محمد از جمله کسانی بود که در مقابل مغولان ایستادگی کرد و در چندین جنگ مغولان را شکست داد اما پس از شکست از چنگیز خان به هندوستان فرار کرد. اما پس از بازگشت چنگیز خان به مغولستان و مرگسوی, جلال الدین به ایران بازگشت و با سپاهیان مغول جنگید و بعد به دست فردی ناشناس کشته شد و با مرگ وی, عمر سلسله خوارزمشاهیان به پایان رسید....بشنوید.

barfmanesht

چهارشنبه 12/12/1388 - 16:5 - 0 تشکر 187617

آموزش نرم افزار Flash Mx
درس اول: آشنایی

کلید واژه ها: نرم افزار Flash MX، انیمیشن، قاب، Timeline
نوع مقاله: تولیدی
به نام خدا
حتماً همه تون تا حالا محصولات نرم افزار فلش رو دیدید. با این نرم افزار می شه کلیپ (تلفیقی از عکس و متن و صدا و فیلم و انیمیشن)، بازی رایانه ای، سایتهای اینترنتی، نرم ا فزارهای آموزشی و ... ساخت.
خب چطوره آموزش این نرم افزار جذاب رو با معرفی قسمتهای مختلف این برنامه شروع کنیم:

• نوار عنوان و نوار منو
o مطمئنا شما با این دو تا نوار آشنایید چون همه نرم افزارها این نوارها رو دارند. o نوار عنوان برای نشون دادن اسم سندتونه و تو نوار منو هم انواع فرمانها و تنظیمات نرم افزار قرار داره که با اکثرشون بعداً آشنا می شیم.
• پنجره Tools
o این پنجره که سمت چپ قرار داره شامل ابزارهایی می شه که برای طراحی،انتخاب و بزرگنمایی اشکال ازشون استفاده می کنیم. • پنجره TimeLine o این پنجره در قسمت بالای صفحه قرار داره و نشون دهنده سیر زمانی فیلممونه و در اون می تونیم قابها و لایه ها مون رو مدیریت کنیم. خط قرمز در قسمت راست نشون دهنده قابیه که در حال حاضر داریم روش کار می کنیم. o سمت چپ هم نشون دهنده لایه هامونه. (به موقع در مورد قاب و لایه ها بیشتر توضیح می دم).
• محیط کاری (Work Space)
o صفحه سفیدی (رنگ پیش فرض) که در وسط می بینید جاییه که طرحها، دکمه ها و انیمیشن هامون رو اونجا قرار می دیم؛ مثل بوم نقاشی.
• Actions
o در این قسمت می تونیم برنامه هامون رو بنویسیم تا مثلاً باعث متوقف شدن انیمیشن یا اجرای اون و ... بشن • و Properties o که برای تنظیم خصوصیات هر چیزی که می خوایم ازش استفاده می کنیم؛ مثل اسم، رنگ، فونت، اندازه خط و ...
در سمت راست یه سری پنجره (یا پنل) می بینید که توصیه می کنم اونا رو ببندید چون زیاد باهاشون سر و کار نداریم و با بستنشون بیشتر می تونیم رو پروژه مون تمرکز داشته باشیم. برای بستنشون رو گزینه Window در نوار منو کلیک کنید و بعد تیک کنار اسمهای زیر رو بردارید: Color Mixer-Color swatches-Components-Answers
نکته: اگه یکی از پنجره های بالا رو نمی بینید تو منوی Window تیک رو اسمش کلیک کنید تا تیک دار بشه و نشونش بده.
چطوره تا درس بعد رو شروع کنیم شما نرم افزار رو تهیه کنید و سعی کنید باهاش چند تا شکل بکشید. مثل خونه، آدم ... راهنمایی: از پنجره Tools استفاده کنید.
در ضمن اینو بدونید که وقتی چندین تصویر که تو چندین صفحه (قاب) مختلفه پشت سر هم نشون داده می شه یه انیمیشن ایجاد می شه و شما تصویرتون رو دارید تو یک قاب (frame) رسم می کنید. بعدا یاد می گیریم چه جوری یه قاب جدید بسازیم.
راستی منتظر نظراتتون هستم. می خوام بدونم چند نفر می خوان کار با فلش یاد بگیرن.
نویسنده: خدیجه خلیلی- 12 اسفند 88

 
یا رب الحسین! بحق الحسین اشف صدرالحسین بظهورالحجة
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.