• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 3728)
دوشنبه 7/10/1388 - 19:31 -0 تشکر 172590
»*« سرداران و شهدای استانهای شمال »*«


بســـــــــم ربّ الشّــــــــهدا و صدّیقــــــــــین 

 ********************************************************

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَیكُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ


شهیدان رستگارانی هستند که با سرعتی شگفت انگیز، از خط پایان مسابقه دنیای خاکی گذشتند و در خنده و قهقهه مستانه خود عِندَ رَبِّهِم یُرزَقوُن اند و دلسوزانه نظاره گر ناتوانی و افت و خیز مان در سهم باقیمانده مسیر مسابقه هستند......
شکر خدا شرایطی فراهم شد که همزمان با عاشورای حسینی ، مبحثی تحت عنوان«سرداران و شهدای استانهای شمال»  در انجمن شمال آغاز نماییم، تا هم انجمن شمال را به عطر و یاد شهدا متبرک کرده باشیم و هم گفتمانی بین دوستان تبیانی در جهت  بازشناخت هرچه بهتر شهدای عزیزمان، بویژه شهدای استانهای مازندران ، گیلان و گلستان ایجاد نماییم.
امید است دوستان همچو گذشته  در این امر ، با نوشتن وصیتنامه، خاطرات، زندگینامه، وحتی اشعاری پیرامون شهدای محلات و یا شهر و استان خود، ما را حمایت و هدایت کافی نمایند.

شهدای خطه شمال  شهدای خطه شمال  شهدای خطه شمال

امروز، زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست      ..::مقام معظم رهبری::..

*****************************************

 


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

جمعه 11/10/1388 - 22:29 - 0 تشکر 173566

سردار شهید محمدحسن طوسی   
استان مازندران > شهرستان نکا

با سلام

اینم یه كمی از سردار رشید اسلام محمدحسن طوسی از بنیانگذاران  لشگر ظفرمند  25کربلا مازندران:

در سال 133۷ از صلب مردی پارسا و از دامن زنی پرهیزگار در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا پسری متولد شد که نامش را محمد حسن گذاشتند .   

محمد حسن که اولین فرزند خانواده بود در آغوش پر مهر مادر آرام آرام قد کشید تا این که پاییز سال 1345 از راه رسید و محمد

سردار شهید محمدحسن طوسی
حسن پایش به مدرسه باز شد . تا کلاس پنجم همه ساله در خرداد قبولی اش را گرفت و همزمان به مکتب خانه جهت آموختن و فراگیری عم جزء و قرآن رفت . در همان کلاس پنجم بود که به مادرش گفت: « می خواهم روزه بگیرم » با این که جسم ضعیفی داشت و ما هم مخالف روزه گرفتن اش بودیم ، قبول کرد که یکروز در میان را روزه بگیرد.

به دلیل نبود مدرسه ی راهنمایی ، محمد حسن طوسی برای ادامه تحصیلات به شهر نکا رفت . در مدرسه راهنمایی فردوسی نکا تا سوم راهنمایی را به پایان رسانه و برای ادامه تحصیلات به ساری رفت . در این رابطه حاج محمد علی طوسی پدر ایشان می گوید : « تقریبا سال سوم دبیرستان بود که احساس کردم حال و هوای محمد حسن عوض شده; به مادرش گفتم : « حاجیه بتول فکر نمی کنی حال و هوای محمد حسن یک مقدار عوض شده ؟ » مادرش این حدس را تایید کرد تا این که یک وقت فهمیدیم محمد حسن با روحانیون والامقام و مبارز آشنا شده که آن ها او را به تقلید مرجع تقلیدی بنام حاج آقا روح ا... در آورده اند. مدتی گذشت که دیدم میل رفتن به دبیرستان ندارد . گفتم : پسرم چرا رابطه ات را با درس و مدرسه کم کردی؟ » ابتدا بهانه در آورد که چو شما – پدرومادر- تنها هستید و به خرج منزل نمی رسید من به خاطر شما درس را رها کرده ام. اما من بعدا فهمیدم که چون با انقلابیون بر علیه شاه فعالیت می کند به این خاطر به دبیرستان نم یرود که مبادا گیر بیفتد . این اواخر – سال 1356 – گاهی اوقات شب ها دیر به منز می آمد بعضی وقت ها متوجه می شدم که کاغذهای لوله کرده ایی را از من و و ماردش پنهان می کند. بیشتر روزها صبح زود به ساری می رود و شبها تا دیر وقت ما رامنتظر می گذارد. برای من مشکل بود که از او حرف بکشم از همان کودکی آدم با رمز و راز و توداری بود. تا یان که یکی از دوستان یک روز به من گفت: حاج محمد علی مواظب محمد حسن باش که ساواک در تعقیب او هستند.

بقیه‌ش رو هم می‌گم

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

شنبه 12/10/1388 - 15:10 - 0 تشکر 173738

با تشکر از دوست خوبمان ((sibsorkh60))

که گوشه ای از زندگی سردار رشید اسلام شهید محمد حسن طوسی را برایمان نوشتند......

امیدواریم همانطور که گفتند مطالب دیگری هم از زندگی و اخلاقیات این شهید عزیز را برایمان در این بخش قرار دهند تا همه دوستان تبیانی با آن بزرگوار بیشتر آشنا شوند.


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

شنبه 12/10/1388 - 15:33 - 0 تشکر 173752

شهید محمد حسن طوسی

بنده در این قسمت فرازی از وصیتنامه سردار شهید محمد حسن طوسی را برای همه دوستان تبیانی قرار میدهم . باشد که بتوانیم همه مان از آن بهره ببریم.......

« انقلاب اسلامی ما در یك برهه ای از زمان واقع گردید كه به جرأت می توان گفت كه تمام اسلام در مقابل تمامی شرك و كفر واقع گردیده كه پیروزی انقلاب باعث احیاء اسلام در تمام دنیا و شكست آن باعث شكست اسلام خواهد شد . پس باید همه دست بدست هم در صراط مستقیم و پیرو امام به حركت ادامه دهیم


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

دوشنبه 14/10/1388 - 17:0 - 0 تشکر 174134

خلبان شهیدعلی اکبر شیرودی
استان مازندران > شهرستان تنکابن

خاطراتی از قول همسر شهید شیرودی:

شهید علی اکبر شیرودی

خاطرات من در مورد شهید به دورانهای مختلفی مربوط میشود،مثلا خاطره اوایل پیروزی انقلاب که بیشتر کارشهید در آن زمان شده بودسروسامان دادن به وضع پادگانها و همکاری با کمیته هایی که به دستور امام تشکیل شده بود. شهید حتی بیشتر شبها را تا به صبح نگهبانی میداد. علی اکبر برای حفظ آرامش جامعه لحظه ای از تلاش دست بر نمی داشت. دوران سرکوب ضد انقلاب در کردستان، علی اکبر تا آخرین لحظه آنجا حضور داشت. بطوری که شهید چمران همیشه  از نقش مهم اشان در تارومار دشمنان داخلی یاد می کردند.

خاطره دیگر من به جنگ و حملات هوایی عراق و زندگی ما در کرمانشاه بر میگردد. در یکی از روزهای اوج حملات هواپیماها به شهرها، یک میگ عراقی که به پایگاه هوا نیروز کرمانشاه حمله کرده بود، هدف آتش پدافند قرار گرفت و در حین سقوط به محل سکونت ما برخورد کرد که بر اثر این تصادم، بخش عظیمی از ساختمان و اسباب اثاثیه از بین رفت. وقتی این مسأله به اطلاع آقای شیرودی رسانده شد، ایشان گفتند«فدای سر امام عزیزم» و چون سخت مشغول عملیات و مسایل جنگ بودند، حتی برای جابجایی بقیه وسایل به کرمانشاه هم نیامدند و این کار توسط چند تن ازسربازان و درجه داران انجام گرفت.


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

چهارشنبه 23/10/1388 - 21:31 - 0 تشکر 175865

....:::::: خاطره‌ای از شهید كشوری ::::::....

شهید کشوری......شهدای شمال


خلبان شهیداحمد کشوری
استان مازندران > شهرستان جویبار  

یك شب كه تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد. یكی می‌گفت: من به خاطر حقوقی كه به ما می‌دهندمی‌جنگم، یكی دیگر می‌گفت من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یكی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم و دیگری گفت من به خاطر ایران می‌جنگم. شهید كشوری گفت: من همه این‌ها را قبول ندارم تنها چند تا را قبول دارم و گفت: من به خاطر خدا می‌جنگم. جنگ برای خداست، ما نباید بگوییم كه ما به خاطر فلان چیز می‌جنگیم. مگر ما بت پرست هستیم. ما به خاطر خدا، به خاطر اسلام می‌جنگیم. اسلام در خطر است نه بنی‌صدر. اسلام در خطر است ما به خاطر اسلام می جنگیم و جنگ ما فقط به خاطر اسلام است.

* * * * * * * * * * *
صبحانه‌ای كه به خلبان‌ها می‌دادم، كره، مربا و پنیر بود. یك روز شهید كشوری مرا صدا زد گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید درست است كه ما باید با توپ و تانك‌های دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی‌شود ما این گونه غذا بخوریم. شما باید یك روز به ما كره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید. در سه روز باید از این‌ها استفاده كنیم وگرنه این اسراف است. من از شما خواهش می‌كنم كه این كار را نكنید. من گفتم: چشم.

راوی: آقای حاتم رمضانی یكی از كاركنان مهمانسرای استانداری ایلام


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

سه شنبه 6/11/1388 - 15:10 - 0 تشکر 178313

سردار شهید محمدحسن طوسی   
استان مازندران > شهرستان نکا 

سردار شهید محمد حسن طوسی ، از بنیان گذاران اصلی لشکر ظفرمند25 کربلا مازندران

با سلام ادامه بحثم درباره سردار شهید محمدحسن طوسی:

سردار شهید محمدحسن طوسی
در همین حین با وساطت ما ، محمد حسن با دختر مومنه ایی ازداواج کرد . هنوز چند وقتی از ازدواجش نگذشته بود که موقع خدمت سربازی اش فرا رسید. اصلا رضایت نمی داد به سربازی برود . چند با اصرار کردم که پسر از سربازی نمی شود فرار کرد . اما محمد حسن می گفت: من به طاغوت خدمت نمی کنم . تا این که چندمین مرحله از پاسگاه زاندارمری ،امنیه آمدند. که پسرم مجبور شد به خدمت سربازی اعزام شود. او را یکراست به پادگان آموزشی در بیرجند بردند. هنوز چند روز از اعزامش نگذشته بود که دیدم به خانه برگشته است . گفتم : آقا محمد حسن چی شده که برگشتی ؟ گفت: پدر ، من که گفته بودم به طاغوت خدمت نمی کنم . بعدها فهمیدیم که در موقع معاینه ی سربازی محمد حسن با خوردن توتون ته مانده ی سیگار کاری کرده بود که ضربان قلب اش بالا بود و همین باعث شده بود که پسرم از خدمت سربازی معاف شود ! – زمزمه ی اعتراض بر علیه شاه بالا گرفته بود . محمد حسن یک رادیوی کوچک خرید . اخبار فارسی را از کشورهای دیگری گرفت و آن را به دیگران منتقل می کرد .تا این که مبارزات علنی شد و پسرم جزء کسانی شد که بصورت منسجم بر علیه شاه تظاهرات را سازماندهی و ساماندهی می کردند. » در همین ارتباط همسر محمد حسن طوسی می گوید : « دی ماه 1357 بود که دخترم متولد شد.» غروب روز 26 دی ماه 1357 بود که دیدم محمد حسن خوش حال و خندان دارد می آید ، صدایش نیز بلند است. با فریاد به من می گوید : مادر سمیه ، مادر سمیه . گفتم: چی شده چرا این قدر خوشحالی ؟ گفت: شاه ، شاه خائن فرار کرده ، حالا که مردم همه خوشحال هستند من باید برای دخترم جشن مفصلی بگیرم . مدتی از این ماجرا گذشت که دیدم یک روز به من می گوید : می خواهم بروم تهران ، به کمی پول احتیاج دارم . گفتم : تهران برای چه ؟ گفت : حضرت امام می خواهند بیایند گاردی های شاه اعلام کرده اند که نمی گذارند امام خمینی بیاید . ما می خواهیم برای حفاظت جان امام و همراهانش به تهران برویم . بالاخره پول فراهم کردیم ایشان و دوستان شان به تهران رفتند که پس از دیدار با امام به مازندران برگشتند . »

 ....::::: یا علی :::.....

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

چهارشنبه 14/11/1388 - 21:43 - 0 تشکر 180010


سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتند


طلبه شهید: سیدعلی پیغمبرزاده


 شهید سیدعلی پیغمبرزاده   
استان مازندران > شهرستان آمل

وصیت نامه«طلبه شهید: سیدعلی پیغمبرزاده»

«گمان‌ مبرید آن‌هایی‌ كه‌ در راه‌ خدا كشته‌ شده‌اند مردگانند بلكه‌ آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان‌ روزی‌ می‌خورند. قرآن‌ كریم‌» با درود و سلام‌ به محضر مقدس‌ حضرت‌ بقیة‌ الله الاعظم‌-ارواحنا له

سرداران و شهدای استانهای خطه  شمال

الفدا- و نایب‌ بر حقّش‌ امام‌ امّت‌، پیر جماران‌، عصاره‌اسلام‌، و با درود و سلام‌ بر شهدای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از صدر اسلام‌ تا كنون‌ و معلولین‌ و مجروحین‌ جنگ‌ تحمیلی‌. اینجانب‌ سید علی‌ پیغمبرزاده‌ فرزند سید نعمت‌ متولد 1347 وصیت‌ نامه‌ خود را به‌ این‌ شرح‌ می‌نویسم‌: با درود و سلام ‌بر امت‌ شهید پرور و سلحشور و خستگی‌ناپذیر ایران‌، ملت‌ عزیز و دلیر ایران‌ به گوش‌ باشید، و نگذارید امپریالیسم‌ شرق وغرب‌ و سلطه‌‌گرهای‌ خارجی‌، بر كشور قرآن‌ و ناموستان‌ تجاوز كنند. از قرآن‌ و ناموستان‌ حفاظت‌ كنید و تو ای‌ همرزم‌ و برادرو دوستم‌، خود بهتر می‌دانی‌ كه‌ این‌ انقلاب‌ به‌ چه‌ نحوه‌ای‌ به‌ پیروزی‌ رسید با كشته‌ شدن‌ علی‌ اكبرها و علی‌ اصغرها و حبیب‌بن‌مظاهرها. نكند خدای‌ ناكرده‌ بی‌خیال‌ و بی‌‌تفاوت‌ بنشینی‌ و دنیا را به‌ آخرت‌ ترجیح‌ دهی‌، هیچ‌ ترس‌ و اندوهی‌ به‌ خود راه‌ ندهید كه‌ به گفته‌ قرآن‌ پیروزیم‌. نكند خدای‌ نكرده‌ از مبارزه‌ علیه‌ دشمنان‌ اسلام‌ دست‌ بكشید، چون‌ تازه‌ انقلاب‌ در آستانه‌ پیروزی‌ بزرگ‌ قرار گرفته‌ است‌. و الحمدلله‌ نیاز به‌ فداكاری‌ و سرمایه‌ گذاری‌ بیشتر دارد. از خدا بخواهید كه‌ روزی‌ نیاید كه‌ رزِو مال‌ اندك‌ دنیا و یا همسر و فرزندان‌ و شهوات‌ و راحتی‌ دنیا شما را فریب‌ بدهد، كه‌ در پشت‌ سر آنها عذاب‌ الهی‌ خواهد بود،دفاع‌ از اسلام‌ را بر هر چیزی‌ ترجیح‌ دهید و قدر دفاع‌ از اسلام‌ را بدانید، زیرا اگر خدای‌ ناكرده‌ اسلام‌ برود و شكست‌ بخوردناموس‌ همه‌ ما و شما تا قیامت‌ از خطر كفّار در امان‌ نخواهد بود و سعی‌ كنید خون‌ شهدایی‌ را كه‌ عاشقانه‌ و مظلومانه‌ برای‌رضای‌ خدا و برای‌ حفظ‌ ناموس‌ و قرآن‌ و كشور رفتند پایمال‌ نكنید زیرا اگر خون‌ این‌ عزیزان‌ پایمال‌ شود مسئولیت‌ شما درقیامت‌ زیاد و بار سنگینی‌ بر گردن‌ دارید و مجدداً می‌گویم‌ از حب‌ و دوستی‌ دنیا بپرهیزید چون‌ طبق‌ روایت‌ از ائمه‌ معصومین‌-علیهم‌السلام- منشاء و سرچشمه‌ گناه‌ و بدبختی‌ دوستی‌ دنیاست‌ و شهادت‌ این‌ نیست كه‌ هر كس‌ برود ]و بگوید[ كه‌ من‌ می‌خواهم‌ شهید شوم‌! خیر، شهادت‌ خیلی‌ مهّم‌ است‌، و درجه‌اش‌ بالاست‌، و به فرموده‌ روح‌ و روانم‌ حضرت‌ امام‌ امّت‌ «شهید ازهمه‌ افراد افضل‌تر است» پس‌ ای‌ یكتا خدای‌ هستی!‌ مرا در رسیدن‌ به‌ این‌ فیض‌ بزرگ‌ یاری‌ ده‌. ملّت‌ عزیز! سعی‌ كنید در این‌ دنیای‌ فانی‌ و از بین‌ رفتنی‌،امتحانتان‌ را خوب‌ انجام‌ بدهید و از روحانیت‌ محترم‌ سرمشق‌ بگیرید و دنباله‌ روی روحانیت‌ باشید زیرا آنها چراغ‌ راه‌ هدایتند و ازامر رهبر عزیز از دل‌ و جان‌ اطاعت‌ كنید و بدانید كه‌ هر كس‌ از این‌ مرد بزرگوار اطاعت‌ كرد پیروز است.‌ از وجودش‌ بهره‌ گیریدچون‌ او نایب‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ -عجل‌الله‌تعالی‌فرجه- است‌.

چند سخنی‌ با برادران‌ عزیزم‌: برادرانم!‌ اوّلین‌ خواستة‌ من‌ از شما این‌ است‌ كه‌ نمازهایتان‌ را سر وقت‌ بخوانید و نمازتان‌ راترك‌ نكنید زیرا در روز محشر اوّلین‌ پرسش‌ از نماز است‌، هر كس‌ نمازش‌ قبول‌ شد، بقیه‌ اعمالش نیز قبول‌ خواهد شد و اگر نشد شرّ و بدبختی‌ است‌ به‌ حالش‌. سعی‌ كنید خدمت‌گزار واقعی‌ اسلام‌ باشید، علی‌‌اكبر وار قدم‌ بردارید و كسی‌ كه‌ ازخط‌ و مرز و بوم‌ اسلام‌ دور است‌ با خلق‌ و خوی‌ خوش‌ آن‌ها را به‌ آغوش‌ گرم‌ اسلام‌ برگردانید. و از شما می‌خواهم‌ كه‌ اگر بدی‌ از این‌ حقیر دیدید مرا ببخشید و عفوم‌ نمایید.

چند سخنی‌ با خواهران‌ مهربانم‌: خواهران‌ دلسوزم!‌ اوّلین‌ خواسته‌ هرشهید آن است‌ كه‌ حجابت‌ را حفظ‌ كنید؛‌ آری‌ پیام‌ شهید این است‌ «خواهرم!‌ حجاب‌ تو با ارزش‌تر از خون‌ من‌ است‌» خواهران‌ عزیزم! درعزایم‌ سیاه‌ نپوشید.

در آخر چند سخنی‌ با پدر و مادر عزیزم‌: پدرم!‌ اگر چه‌ از سنین‌ كودكی‌ تاكنون‌ برایم‌ زحمت‌ كشیدی‌ و خیر و بركتی‌ از من‌ ندیدی،‌ از رفتنم‌ ناراحت‌ نباشید، زیرا امانتی ‌بودم‌ نزد شما كه‌ می‌بایستی‌ می‌رفتم‌، امّا چه‌ خوش‌ كه‌ سعادت‌ الهی‌ یعنی‌ شهادت‌ خدایی‌ نصیبم‌ شد و توانستم‌ جان‌ خود را به ‌راه‌ ایزد متعال‌ بدهم‌. تو ای‌ مادرم‌! می‌دانم‌ كه‌ در نبود من‌ و فقدانم‌ چقدر ناراحت‌ و گریانی،‌ اما سعی‌ كن‌ به‌ خود ناراحتی‌ راه‌ ندهی‌ و هر چند زحماتی‌ را كه ‌از سر گهواره‌ تاكنون‌ برایم‌ كشیدی‌ نتوانستم‌ ذرهّ‌ای‌ از زحمات‌ تو را جبران‌ كنم،‌ مرا ببخشید. از تمامی‌ فامیل‌ها و دوستان‌ و آشنایان‌ و خانواده‌ام‌ می‌خواهم‌ كه‌ اگر غیبت‌ و بدی‌ و جسارتی‌ به‌ خدمتتان‌ كردم‌ مراحلال‌ نمایید. «خدایا خدایا تا انقلاب‌ مهدی‌ خمینی‌ را نگهدار»

سید علی‌ پیغمبر زاده‌- 27/2/1364 استان: مازندران شهرستان: آمل تولد: 1347          شهادت: 22/12/64- فاو 


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

جمعه 16/11/1388 - 23:16 - 0 تشکر 180451

سردار شهید محمدحسن طوسی   
استان مازندران > شهرستان نکا

سردار شهید محمد حسن طوسی ، از بنیان گذاران اصلی لشکر ظفرمند  25 کربلا مازندران

سردار شهید محمدحسن طوسی
با سلام

محمد حسن طوسی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته انقلاب اسلامی شهرستان نکا و با همراهی تعداد از روحانیون سر شناس اقدام به حفاظت از شهر و مردم آن نمود تا این که بعد از مدت کوتاهی ، در مرداد 1358 به سپاه پاسدران انقلاب اسلامی پیوست . در همین زمان با اوجگیری درگیری ضد انقلاب در گنبد ، به شهرستان گنبد اعزام گردید . پس از آرامش در این شهر به کردستان رفت . در آن جا با شهید و الامقام جاوید الاثر متوسلیان آشنا شد. در سال 1359 بود که فرمانده عملیات سپاه ساری شد . همزمان در سپاه ساری فرماندهی «گروه شهید » را پذیرفت . در برقراری امنیت در جنگل های آمل ، سوادکوه ، ساری، گرگان و جنگلهای گیلان از خود شجاعت وصف ناپذیری به خرج داد . در همین زمان و با نشان دادن لیاقت های فراوان به فرماندهی طرح و عملیات سپاه منطقه سه – گیلان و مازندران – منصوب می گردد . همزمان و در زمستان سال 1360 بعد از پایان یافتن غائله ی ضد انقلاب در آمل به تیپ 31 عاشورا اعزام می شود . در اطلاعات و عملیات تیپ با دوست یار دیرینه اش شهید حسین اکبری دنگسرکی بارها و بارها برای شناسایی به قلب دشمن می زند . در همین مرحله بود که افق جدیدی در مقابلش باز می شود و او با غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری آشنا می شود . آشنایی محمد حسن طوسی و غلامحسین افشردی تنگاتنگ می شود تا حدی که بارها و بارها این دو در جلسات مختلف در کنار هم قرارگرفتند . محمد حسن طوسی بعد از شرکت در عملیات های فتح المبین و بیت المقدس که در فروردین و خرداد سال 1361 انجام شد به مازندران برگشت . در همین زمان جانشین قرارگاه حضرت ابوالفضل که کار اعزام نیروی رزمی و پشتیبانی به جبهه ها را در مازندران به عهده داشت ، گردید . تا این که در سال 1362 بنابر صلاح به لشکر 25 کربلا پیوست . و به عنوان معاون اطلاعات و عملیات لشکر 25 کربلا منصوب گردید . محمد حسن طوسی عملیات والفجر 6 را نیز تجربه کرد . در همین عملیات بود که برادرش محمد ابراهیم طوسی به شهادت رسید . و آن قصه ی معروف و شنیدنی و به یاد ماندنی که شهید مرشدی وقتی از محمد حسن طوسی خواسته بود که اجازه دهد هر طور شده بدن پاک و مطهر محمد ابراهیم را به عقب بیاورند که محمد حسن طوسی در جواب اش گفته بود : یا همه ی شهدا و یا هیچکدام . که این موضوع باعث گردید که بدن محمد ابراهیم طوسی بعد از 13 سال کشف و به وطن اش عودت شود .

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

شنبه 17/11/1388 - 21:19 - 0 تشکر 180676

با سلام ممنون از عكسایی كه روی مطالب می‌ذارید یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

پنج شنبه 29/11/1388 - 15:47 - 0 تشکر 183550

با سلام

استان مازندران > شهرستان محمود آباد

زندگینامه

طلبه شهید: عزت‌الله جمالی آمده بودم به تماشا، آمده بودم تا بر ضریح چشمانت دخیل عشق ببندم. آمده بودم با وسعت عشق و نشان جنون تا تربتت را معراج عروج قرار دهم. آمده بودم تا از جویبار صفایت وضو گیرم و رنگ ریا از رخسار درونم بزدایم. آمده بودم تا فریاد بزنم، بگویم برای گوش‌هایی كه هرگز نشنیده‌اند. آمده ام تا بشناسم، براستی تو چه كسی هستی؟ هنوز هم در تحیّر عقل و عشق مانده‌ام، امّا آن روز در این مرداب واژه‌ها كه جا مانده‌اند از معنای عشق كسی مرا خواند! گفت: بیا، رفتم. با پای دل، خود را بالاتر از آسمان‌ها دیدم، میان نوری تا آن سوی افلاك، نزدیك‌ترین جا به خدا، تو آنجا بودی. همان جایی كه تو چون شمع فرشتگان بر گرداگردت پر می‌كشیدند. در آینة چشمانت بهشت را دیدم. با هم رفتیم تا حوض كوثر. آنجا بود كه از معرفتت سیراب شدم. داستان زندگی‌ات حدیث آشنایی بود كه من هر روز با خود تكرار می‌كردم. یادم آمد كه تو در سال 1341 در آمل به دنیا آمدی. پدر سرشار از احساس شبنم بود، پر از صداقت، لبریز از صفا. نامت را«عزت‌الله» نهادند. هفت ساله كه شدی كودكانه‌ترین خاطراتت از مدرسه بهانه‌ای بود تا در آغوش گرم پدر جای گیری. كمی كه در نگاه مادر قد كشیدی، خود را دیدی كه نوجوانی سرشار از شور و شعور شده‌ای. در این دوران بود كه بلوغ اندیشه‌ای سرخ تو را به خیابان‌ها كشاند تا با شعار كوبنده‌ات رژیم طاغوت را در هم شكنی. بعد از مدتی وارد حوزة علمیه قم شدی. درس‌های مقدمات و ادبیات عرب را فراگرفتی، امّا صفای علم در عمل است و تو مرد عمل بودی. مردی مناجاتی كه در شبانگاه نیازش راه به سوی معبود یافتی. دوباره همان صدا كه از دیار آشنایی بود تو را به خود خواند. تو را خواند تا راه فنا را نشانت بدهد و تو چه عاشقانه آموختی درس فنا را. عاشقانه به جبهه رفتی، وقتی كه همه می‌دانستند در تكرارش، بازگشتی نیست. تن خاكی را به جبهه می‌بردی و بهشت‌گون به جبهه باز می‌گشتی. اما آخرین بار در تاریخ 10/12/1361 در عملیات بیت‌المقدس بر اثر تركش خمپاره خورشید وجودت در بهشت طلوع ابدی كرد. مزارت در گلزار شهدای روستای کلوده(شهرستان محمودآباد) دارالشفای دل سوختگانی است كه از قافلة شهادت جای مانده‌اند. «روانش غریق رحمت جاودانه انوار خدایی باد»

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.