انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 3697)
چهارشنبه 2/10/1388 - 20:18 -0 تشکر 171637
نامه های نادر به همسرش

با سلام

آیا ما نیز عاشقی یادمان هست؟؟؟؟؟؟

هر بار كه می‌آم می‌خوام مطالبی از كتاب چهل نامه‌ی كوتاه به همسرم؛ زنده‌یاد نادر ابراهیمی براتون بنویسم.

بخشی از نامه‌ی نهم:

روزگاری‌ست كه حتی جوان‌های عاشق نیز قدر مهتاب را نمی‌دانند. این ما هستیم كه در چنین روزگارِ دشواری باید نگهبانِ اعتبارِ شب‌های شفّاف و پُرشكوه، كهكشان شیری، و شهاب‌های فرو ریزنده باشیم ...

«آن‌كه هرگز نان به اندوه نخورد* و شب را به زاری سپری نساخت*

شما را ای نیروهای آسمانی* هرگز، هرگز، نخواهد شناخت» گوته

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

پنج شنبه 3/10/1388 - 19:1 - 0 تشکر 171829

سلام-خوبه

تذكر مفیدیه

خیلی وقته ماه رو ندیدم

بار دیگر عاشق باید گشت

ممنون

سيب ماه 

من كان لله، كان الله له

پنج شنبه 3/10/1388 - 20:28 - 0 تشکر 171844

با سلام

این روزا خیلی چیزا و كارا داره رنگ تكرار به خودش می‌گیره، نظر شما چیه؟

بخشی از نامه 16:

هم‌گام من در این سفر پُر خاطره‌ی پُر مخاطره!
بارها گفته ام و تو خوب می‌دانی، كه ارزش نهایی هر زندگی در حضور لحظه‌های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی‌ست.
در یك‌نواختی و سكون، هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوش‌بختی
كه ناگزیر از پویشی دایمی سرچشمه می‌گیرد.
ما نباید بگذاریم كه هیچ جزئی از زندگی‌مان در دامِ تكرار گرفتار شود.

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

جمعه 4/10/1388 - 17:34 - 0 تشکر 172027

سلام

ما نباید بگذاریم كه هیچ جزئی از زندگی‌مان در دامِ تكرار گرفتار شود.

منم از تکرار بیزارم......راست میگه....

نادر ابراهیمی نامه های قشنگی برای همسرش نوشته...لطفاًا بازم از نامه ها بذارین !

قشنگ بود

دستتون درد نکنه

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

جمعه 4/10/1388 - 20:13 - 0 تشکر 172060

با سلام

ممنون از دوست خوبم-خوشحالم كه دوست داشتین بحث رو.

بانوی بزرگوار من!
چرا قضاوت‌های دیگران در باب رفتار، كردار، و گفتار ما، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می‌كند؟
چرا دائماً نگرانی كه مبادا از ما عملی سر بزند كه داوری منفیِ دیگران را از پی بیاورد؟
راستی این «دیگران» كه گه‌گاه این‌قدر تو را آسیمه‌سر و دل‌گیر می‌كنند، چه كسانی هستند؟
آیا ایشان را به درستی می‌شناسی و به دادخواهی و سلامتِ روح ایشان، ایمان داری؟
تو، عیبْ این است، كه از دشنام كسانی می‌ترسی كه نانْ از قِبَلِ تهدید و باج‌خواهی و هرزه‌زبانیِ خویش می‌خورند- و سیه روزگارانند، به ناگزیر ...
عجیب است كه تو دلت می‌خواهد نه فقط روشن‌فكران و مردم عادی، بل شبه‌روشن‌فكران و شبه‌آدم‌ها نیز ما و زندگی ما را تحسین كنند و بر آن هیچ زخم و ضربه‌ای نزنند ...
تو دلت می‌خواهد كه حتی مخالفانِ از راه و نگاه و اندیشه و آرمان ما نیز ما را خالصانه بستایند و دوست بدارند ...
این ممكن نیست، نیست، نیست عزیز من؛ این -ممكن- نیست. در شرایطی كه امكان وصول به قضاوتی  عادلانه برای همه‌كس وجود ندارد، این مطلقاً مهم نیست كه دیگرانْ ما را چگونه قضاوت می‌كنند؛ بلكه مهم این است كه ما، در خلوتی سرشار از صداقت، و در نهایتِ قلب‌مان، خویشتن را چگونه داوری می‌كنیم ...

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

دوشنبه 7/10/1388 - 16:53 - 0 تشکر 172548

و خدا هست

سلام

چقدر جالب... نامه های تبیانی ها به فرزند هاشون و اینم نامه های اقای همسری به همسرش

میگم چطوره عنوان رو عوض کنیم و کلا نامه های همسرونه! رو بذاریم؟

اگه از نظر شما اشکالی نداره من حتما این کارو میکنم. به نظرم قشنگ تر میشه....

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
دوشنبه 7/10/1388 - 18:58 - 0 تشکر 172579

سلام

بانوی بخشنده ی بی نیاز من !

این قناعت تو ، دل مرا عجیب می شكند .....این چیزی نخواستنت ...... كاش كاری می فرمودی دشوار و ناممكن ، كه من به خاطر توسهل و ممكنش می كردم .....

هیچ چیز مثل اندوه ، روح را تصفیه نمی كند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد ؛ اما میدان دادن به آن را هرگز نمی پذیرم . هر قدر كه به غم میدان بدهی ، میدان می طلبد ، و باز هم بیشتر و بیشتر ...

غم عقب نمی نشیند مگر آن كه به عقب برانی اش ، مگر آن كه بی رحمانه سركوبش كنی .....

من محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم، لبخندی در قلب ،علی رغم همه چیز . قهر ، زبان استیصال است . قهر ، پرتاب كدورت هاست به ورطه ی سكوت موقت ؛ و این كاری ست كه به كدورت ، ضخامتی آزار دهنده می دهد . قهر دو قفله كردن دری ست كه به اجبار ، زمانی بعد ، باید گشوده شود ، و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محكم تر ، در ،ناگزیر ، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد .

من و تو، می دانم كه هرگز به آن لحظه ی غم انگیز نخواهیم رسید ، كه قهر ، به عنوان یك راه حل ، پا به كوچه ی خلوت زندگی مان بگذارد و با عربده ی سكوت ، گوش روحمان را بیازارد ......

بانوی بزرگوار من !

خوشبختی را نمی توان وام گرفت . خوشبختی را نمی توان دزدید نمی توان خرید . پرنده ی سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت ، به خانه ی خویش آورد ، ودر قفسی محبوس كرد. خوشبختی امروز ما ، تنها و تنها به درد آن می خورد كه در راه خوشبخت سازی دیگران به كار گرفته شود .

خوشبختی را در چنان هاله یی از رمزو راز فرو نبریم كه خود ، در مانده از شناختش شویم و چنان تعریف نكنیم كه گویی سیمرغی باید تاآن را از قله ی قافی بیاورد.خوشبختی عطر مختصر تفاهم است كه اینك در سرای تو پیچیده است .

خوشبختی را در چنان هاله یی از رمزو راز ، لوازم و شرایط ، اصول و قوانین پیچیده ی ادراك ناپذیر فرو نبریم كه خود نیز درمانده در شناختش شویم ...زندگی ، بدون روزهای بد نمی شود ؛ بدون روزهای اشك و درد و خشم و غم . خوب است جای كوچكی هم برای گریستن باز كنیم ؛ این طور در گرفتاری هایمان غرق نشویم ، واز یاد نبریم كه قلب انسان ، بدون گریستن می پوسد ؛و انسان ، بدون گریه ، سنگ می شود .

عزیز من !بدون كمترین خجالت ، به پهنای صورت گریستن را دوست می دارم ؛ گریستن به خاطر دردهایی كه نمی شناسی شان ، و درمان های دروغین . هرگز از كودكی خویش آن قدر فاصله مگیر كه صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی ، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را ...آه كه در كودكی ، چه بی خیالی بیمه كننده یی هست ، و چه نترسیدنی از فردا ...

بانوی من ! یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست .یك روزعاقبت نه با سفری یك روزه

                     نه با سفری بلند

                                        بل با آخرین سفر

باید بدانی كه دیر یا زود اما ، دیگر نه چندان دیر قلبت را خواهم شكست ؛ و كاری جز این هم نمی توان كرد.آن چه از تو می خواهم این است كه دل بر مرده ام نسوزانی ، اشك بر گورم نریزی ، و خود را یكسره به اندوهی گران و ویرانگر وانسپاری ....  

.................................................

بانوی من

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

دوشنبه 7/10/1388 - 19:52 - 0 تشکر 172604

و خدا هست

سلام

آآآخی چقدر قشنگ بود این نامه ی آخر

آآآخی خیلی زیبا نوشته شده بود. جدیدا شدیداااااااا به اسم بانو علاقه پیدا کردم. و از وقتی هم برای آیدی یاهوم انتخابش کردم چپ و راست به بانو برمیخورم.

خیلی قشنگ بود. دست شما درد نکنه جناب میلادی

ایشالله نامه های خودتون رو برای"  بانو تون " ببینیم 

:)

بیاید ما هم بنویسم دیگههههه

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 8/10/1388 - 0:23 - 0 تشکر 172697

با سلام

ممنون از نظرات جالب دوستان

خودم نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش رو بیشتر می‌پسندم

یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

سه شنبه 8/10/1388 - 19:14 - 0 تشکر 172856

سلام

عزیز من!

فردا، یک بار دیگر، سالروز ازدواج ماست،(البته منظور سالروز ازدواج نادر ابراهیمی  و همسرش) و من که اینجا نشسته ام و صبورانه خط می نویسم و هنوز هیچ پیشکشی کوچکی برای تو تدارک ندیده ام؛ اما این تنها مساله ای است که هرگز، به راستی هرگز مرا نگران نکرده است، و نیز نخواهد کرد. نگران، نه؛ اما غمگین، البته چرا.
این، در عصر نفرت انگیز شی ئی شدن محبت و عشق، معجزه ای است که ما- من و تو- خوشبختی مان را، نه تنها بر پایه پول، بل حتی در رابطه با آن نساخته ایم؛ که اگر چنین کرده بودیم، چندین و چند بار، تاکنون، می بایست شاهد ویران شدن شرم آور این بنا بوده باشیم...
و چقدر تاسف انگیز است ویران شدن چیزی که خوب بودنش را مومنیم.
و کیست که در میان ما که نداند این معجزه حذف پول به عنوان حلال مشکلات، تنها به همت والا، گذشت بی نهایت، بلندنظری و منش بزرگوارانه تو ممکن گشته است؟

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

شنبه 12/10/1388 - 0:58 - 0 تشکر 173595

سلام

عزیز من!


دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و

بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.


اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.


عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .


من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.

عزیز من!


اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .


بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.


بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.


بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .


بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.


بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .


اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .


سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.


بیا بحث كنیم.


بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.


بیا كلنجار برویم .


اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.


بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.


من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.


بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .


عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی