• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 522)
دوشنبه 28/8/1386 - 9:58 -0 تشکر 17070
امام علی(ع) سرچشمه علم

على سرچشمه علم و دانش در حالى كه دنيا را جهل و ضلالت،وحشىگرى و آدم كشى فرا گرفته بود،و مردم در بىسوادى و بىفرهنگى بسر مىبردند،و با هر گونه پيشرفت و تمدن مبارزه نموده،و از يادگيرى علم و دانش جلوگيرى مىنمودند،«رسول خدا صلى الله عليه و آله»به پيامبرى مبعوث،و الفباى آئينش را با توحيد و علم و قلم شروع كرد (1) و با استفاده از منبع«وحى»درهاى علوم و دانشها را بر روى مردم گشود

...

تمام علوم پيامبر خدا و ساير سفيران آسمانى همگى به مولاى متقيان امير المؤمنين عليه السلام منتقل گرديده،و او وارث كليه علوم آسمانى است،چنانچه حضرت امام باقر عليه السلام در اين زمينه مىفرمايند

«

: ان الله عز و جل جمع لمحمد (ص) سنن النبيين من آدم و هلم جرا الى محمد (ص) قيل له:و ما تلك السنن؟قال:علم النبيين باسره،و ان رسول الله صير ذلك كله عند امير المؤمنين (ع) » (2)

حضرت امام باقر عليه السلام در اين حديث مىفرمايند:خداوند متعال تمام علوم انبياى گذشته را از زمان حضرت آدم تا بعثت رسول صلى الله عليه و آله به آن حضرت مرحمت فرمود،و رسول خدا نيز همه آنها را به حضرت امير المؤمنين على عليه السلام انتقال داد.بر همين اساس است كه على عليه السلام مىفرمايند

:

و لو شئت او قرت سبعين بعيرا من تفسير فاتحة الكتاب»و قال ابن عباس علم رسول الله من علم الله و علم على من علم النبى» (3

)

اگر بخواهم تفسير فاتحة الكتاب (سوره حمد) را بطور تفصيل بنويسم،ميتوانم باندازه هفتاد بار شتر مطالب بنويسم

!!

و لذا ابن عباس مىگويد:علم رسول خدا مستقيما از طرف خداست،و علم على عليه السلام از طريق رسول خدا به پروردگار عالم بر مىگردد

.

آرى على با يك واسطه به علوم بى منتهى دستيافت،و لذا تمام علوم عالم آفرينش و علوم قرآن همگى در وجود على متبلور گرديد،و خداوند شهادت داد كه:كليه علوم در سينه على گذاشته شده و از اين جهتشهادت على عليه السلام و گواهى او«عدل»شهادت و گواهى«الله»است

«

!!: قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب» (4)

بگو كافى است كه خداوند و كسى كه تمام علم قرآن در پيش او استبه نفع من گواه باشد

.

در اين آيه از كلمه«علم الكتاب»استفاده مىگردد،كه صاحب آن داراى تمام علوم قرآن است،و مراد از آن بنا به نوشته اكثر مفسرين مولاى متقيان على بن ابيطالب است. (5

)

به ويژه مرحوم«علامه مجلسى»نوزده حديث از رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السلام در تفسير اين آيه نقل مىكنند،كه آيه در مورد على بن ابى طالب است،و احتمالات ديگر را تكذيب مىنمايند. (6

)

در اينجا بى مناسبت نيست اعترافات يكى از علماى بزرگ اهل سنت را در اين زمينه نقل نماييم كه مىنويسد

«

«

: و من العلوم علم الفقه»و هو عليه السلام اصله و اساسه،و كل فقيه فى الاسلامفهو عيال عليه،و مستفيد من فقه...» (7) ابن ابى الحديد»پس از اعتراف بر اينكه كليه علوم و كمالات،سرچشمهاش به«امير المؤمنين على عليه السلام»مىرسد آنگاه در علوم ديگر از جمله«علم فقه»وارد شده و مىنويسد!آن حضرت در اين علم نيز ريشه و اساس به حساب مىآيد،و علوم و اطلاعات تمام فقهاء در اسلام به وى منتهى مىگردد،زيرا ائمه«مذاهب اربعه»اهل سنتيا شاگردان«امام صادق عليه السلام»هستند،و يا از علوم«عبد الله بن عباس»استفاده كردهاند،و علوم هر دو از منبع پر فيض آن بزرگوار مىباشد.

و سپس به فقهاى صحابه پيامبر پرداخته و مىگويد:«عمر بن خطاب»و«عبد الله عباس»هر دو فقيه بودند،و در عين حال علومشان را از على عليه السلام فرا گرفته بودند،اما«ابن عباس»روشن است،و اما«عمر»همه مىدانند كه در مسائل مشكل به على عليه السلام مراجعه مىكرد،و بارها گفته بود:«اگر على عليه السلام نمىبود من هلاك مىشدم»،«و خداوند آن روزى را نياورد كه على نباشد،و من در برابر مشكلات علمى بىچاره بمانم»«هر گاه على در جمعى باشد هيچ كس حق داورى و قضاوت ندارد

... »

خوانندگان عزيز ملاحظه مىكنند كه«خليفه ثانى»به اعلميت و توانايى امير المؤمنين اعتراف مىكند، و امام معتزلهها آن را نقل كرده،و مىنويسد كه على منبع فيض و سرچشمه تمام علوم الهى و فقهى...در روى زمين و عالم اسلام است

.

و پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله نيز در اين مورد مىفرمايند

:

اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب (ع) (8

«

«

) داناترين فرد امت اسلامى پس از من امير المؤمنين على بن ابى طالب است.»و در حديث ديگرى مىفرمايند: انا مدينة العلم و على بابها...» (9)

من شهر علم هستم و على عليه السلام در آن است،و هر كس بخواهد وارد آن شود بايد از درش بيايد.و بالاخره در حديثسوم رسول خدا مىفرمايند

«

«

: قسمت الحكمة عشرة اجزاء،فاعطى على تسعة اجزاء،و الناس جزؤا واحدا،و على اعلم بالواحد منهم» (10) عبد الله بن مسعود»كه راوى حديث است،ميگويد:من در كنار پيامبر خدا نشسته بودم،ناگاه در مورد شخصيت على عليه السلام از پيامبر سؤال نمودند،حضرت فرمودند:علم و دانش به ده قسمت تقسيم گرديده نه جزء آن را به على عليه السلام دادهاند،و يك جزئش را به ساير مردم،كه على عليه السلام در آن قسمت دهمى نيز از ديگران داناتر است!!

در اين احاديثشخصيت علمى امير مؤمنان تشريح گرديده،و آن بزرگوار را ما در علوم و دانشها بيان نموده،كه ديگران هر كه و هر چه باشند،بايد در برابر او زانو زده،و خوشهاى از خرمن علم او بچينند،و از طريق او به علوم نبوى و الهى راه پيدا كنند،و جز از طريق وى رسيدن به آن مقدور نمىباشد

(

. فمن اتى من الباب وصل،يا على انتبابى الذى اوتى منه و انا باب الله فمن اتانى من سواك لم يصل الى و من اتى الله من سواى لم يصل الله) (11)

خداوندا!تو را به ولايت على عليه السلام سوگند ما را از پيروان واقعى و راستين آن بزرگوار قرار ده

.

اعتراف دشمنان على به عظمت علمى آن حضرت شخصيت علمى على عليه السلام همانند ساير اوصاف و فضايلش،دوست و دشمن را در برابر عظمت آن حضرت خاضع كرده بود،و همه به علميت و افضليت وى اعتراف مىكردند،هر چند ما در فصل چهاردهم اين كتاب مطالبى را در اين زمينه نيز به خوانندگان عزيز تقديم خواهيم داشت،و در آنجا در رابطه با شايستگى و رقباىعلى عليه السلام بحثخواهيم كرد،ولى در اينجا هم بىمناسبت نيست، اجمالا به اين موضوع بپردازيم

«

«

: معاوية بن ابى سفيان»كه از سرسختترين دشمنان آن حضرت است،و در جنگ«صفين»ماهها به رخ على عليه السلام شمشير كشيده،و باعث كشته شدن دهها هزار نفر گرديده است،مىگويد: لقد ذهب الفقه و العلم بموت على بن ابى طالب رضى الله عنه» (12)

با مرگ و شهادت«على بن ابيطالب»علم و دانش نيز با او رفت

!!

و چون«مالك اشتر»و سپس«محمد بن ابى بكر»به شهادت رسيدند،و عهدنامههاى امير المؤمنين به دستسپاه«معاويه»افتاد،«عمرو عاص»آنها را به پيش معاويه فرستاد،چون چشم معاويه به آنها افتاد، مرتب مىخواند و تعجب مىكرد،و از عظمت فكرى و علمى على عليه السلام ياد مىنمود

«

! وليد بن عقبه»كه در نزد معاويه بود،به وى گفت:اين نامهها را دستور بده به آتش بكشند!

معاويه گفت:چقدر بد فكر مىكنى؟وليد گفت آيا صلاح است كه مردم بدانند كه تو از فكر على و از عهدنامههاى وى استفاده مىكنى؟معاويه جواب داد:ما نمىگوئيم اينها از آن«على بن ابيطالب»استبه مردم وانمود مىكنيم كه«ابو بكر»براى فرزندش«محمد»نوشته،و يادگار«صديق»است

«

!! ابن ابى الحديد»سپس مىنويسد:

فكان ينظر فيه و يتعجب منه،و حقيق من مثله ان يقتنى فى خزاين الملوك

يعنى مرتب مطالعه مىكرد،و تعجب مىنمود،و سزاوار بود كه آن را جزو اموال نفيس در خزانه نگهدارد (13

)

و خود امام«معتزلى»چون خطابههاى على را مىبيند،و همچون كارشناسان و سخن سنجان منصف مىگويد

«

: كلامه دون كلام الخالق،و فوق كلام المخلوقين،و منه تعلم الناس الخطابة و الكتابة...» (14) گفتار على عليه السلام از سخن خدا پائينتر،ولى از سخن انسانها بالاتر است!!و ديگران هنر سخنرانى و نويسندگى را از آن حضرت آموخته و به يادگار بردهاند.

خوانندگان عزيز به اعتراف يك دانشمند بزرگ و رهبر اهل سنت توجه نمايند كه گفتار على را يك گفتار انسان عادى تلقى نكرده بلكه آن را مافوق تصور و مافوق قدرت و توان بشرهاى عادى مىداند

!!

و چنانچه در آغاز اين فصل اشاره گرديده،رقباى سياسى امير المؤمنين در موارد گوناگون،و در قضاوتها و جوابگويى به مشكلات علمى و فكرى مردم،و مراجعين خارجى و افراد تازه مسلمان شده عاجز مانده،و از افكار الهى امير المؤمنين و علم سرشار او استفاده نموده،و به سؤالات مردم پاسخ مىگفتند،و بارها اظهار مىداشتند:اگر على نبود ما هلاك مىشديم

...

على مجهز و مسلح به علم غيب بود ما در كتاب«تجليات ولايت»در مورد غيبگويىهاى امير المؤمنين عليه السلام،و تسلطش بر عالم تكوين و دلها سخن گفته،و به بحث و تحليل پرداختهايم،علاقهمندان مىتوانند به همانجا مراجعه فرمايند،ولى در اينجا نيز بحث اجمالى در موارد اندى از غيب گويىهاى آن حضرت خواهيم داشت،كه اينك به چند نمونه از آنها ابتداء اشاره مىكنيم

:

مولاى متقيان در طول زندگى و حياتش بارها در ميان انبوه مردم،خواه بالاى منبر و هنگام خطابهها، و يا در هنگام شهادت پس از ضربت«ابن ملجم مرادى»لعنة الله عليه،و يا ساير مواقع مىفرمود:اى مردم! هر چه مىخواهيد از من بپرسيد،از گذشته تا روز قيامت هر چه اتفاق افتاده و يا اتفاق مىافتد آگاهم،و مىدانم هر كسى چگونه و به چه كيفيت از دنيا مىرود،من به آسمانها از زمين آشناترم،بدانيد كه علوم اولين و آخرين همه در اختيار من است،من به كتاب تورات و انجيل و زبور،از پيروان خود آنان آگاهتر مىباشم،

...

بخشى از سخنان آن حضرت بدين قرار است،كه به متون آنها اشاره مىنماييم

«

: فاسئلونى قبل ان تفقدونى فو الذى نفسى بيده لا تسالوننى عن شىء فيما بينكم و بين الساعة،و لا عن فئة تهدى ماة و تضل ماة الا انبئتكم بناعقها و قائدها وسائقها و مناخ ركابها و محط رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و من يموت منهم موتا» (15)

و قال ايضا

«

: ايها الناس!سلونى قبل ان تفقدونى،فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض...» (16)

عن«ابن نباته»قال:لما بوى بالخلافة...قال

«

: يا معشر الناس!سلونى قبل ان تفقدونى،سلونى فان عندى علم الاولين و الاخرين،اما و الله لوثنى لى الو سادة لحكمتبين اهل التورات بتوراتهم،و بين اهل الانجيل بانجيلهم،و بين اهل الزبور بزبورهم،و بين اهل الفرقان بفرقانهم...» (17)

ترجمه اين فرازها بترتيب عبارتند از

:

از من بپرسيد قبل از آن كه مرا نيابيد،سوگند به آن خدايى كه جان من در دست قدرت او است،هر چه از وقايع،از حالا تا رستاخيز اتفاق مىافتد،و از گروهى كه صد نفر را هدايت نموده،و صد نفر ديگر را گمراه مىسازند،هر چه بپرسيد،من از آنها خبر مىدهم،و مىگويم كه:خواننده،و جلودار،و راننده آنان كيستند،و خبر مىدهدم كه:محل فرود آمدن و بارگيرى آنان كجاست!و كدامشان با مرگ طبيعى مىميرد و چه كسى از آنان كشته مىشود

!!

اى مردم!بپرسيد از من،پيش از آن كه من از ميان شما بروم،سوگند به خدا كه من به راههاى آسمانها از زمين آشناترم

!!

اى مردم!پيش از آن كه من از ميان شما بروم هر چه مىخواهيد از من بپرسيد،زيرا علوم اولين و آخرين در نزد من است،به خدا قسم اگر من در مسند داورى بنشينم،ميان اهل تورات از كتاب خودشان داورى مىكنم،و به اهل انجيل از كتاب آنان،و به اهل زبور از زبور،قضاوت نموده،و به مردم مسلمان نيز از«قرآن مجيد»بيان مىكنم

«

«

... ابن ابى الحديد»مىگويد: و لقد امتحنا اخباره فوجدناه موافقا فاستدللنا بذلك على صدق الدعوى المذكورة...» (18)

ما على عليه السلام را در مورد پيشگويىهايش امتحان نموديم،هر چه گفته و خبر داده بود،درست از آب در آمد،و لذا نتيجه گرفتيم كه او هر چه مىگويد راست مىگويد

.

او خبر داده بود كه محاسن صورتش با خون سرش خضاب مىگردد چنين شد،و فرزندش امام حسين عليه السلام در كربلا كشته مىگردد،شهيد شده،او فرموده بود كه پس از وى«معاويه»به پادشاهى دست مىيابد چنين گرديد،او از شرارتهاى حجاج بن يوسف»و وقايع«خوارج»در«نهروان»و تعداد كشته شدگان آن خبر داده بود،و تمام رويدادهاى ديگرى را كه او گفته بود،به همان صورت انجام شد،خلاصه در غيب گويى او شبههاى نيست

«

«

... ابن ابى الحديد»در جاى ديگر با اشاره به خطبه پنجاه و هشت«نهج البلاغه»كه على عليه السلام از محل اتفاق جنگ«نهروان»خبر مىدهد،و مىفرمايند كه در آن كمتر از ده نفر از سپاه من به شهادت مىرسند،و كمتر از ده نفر از سپاه«خوارج»جان سالم بدر مىبردند، (19) مىگويد: و القوة البشرية تقصر عن ادراك مثل هذا،و لقد كان له من هذا الباب ما لم يكن لغيره،و بمقتضى ما شاهد الناس من معجزاته و احواله المنافية لقوى البشر غلا فيه من غلا حتى نسب الى ان الجو هو الالهى حل فى بدنه... (20)

قدرت و قوت بشرى كوچكتر از اين است كه اين همه پيشگويى و غيب گويى نمايد،براى آن حضرت در اين مورد توانايىها و كراماتي بود كه به ديگران مقدور نيست،و به همين جهت است كه گروهى از مردم در وى عجائبى را ديدند كه از بشر ساخته نيست،و لذا گرفتار«غلو»گرديده و گفتند:«خدا در وجود على عليه السلام حلول كرده،و در او تجسم نموده است!! (نعوذ بالله منالغلو الموجب للشرك مؤلف

) »

خوانندگان عزيز ملاحظه مىكنند كه ديگران و اهل سنت در غيب گويى و معجزات آن حضرت،و تسلطش بر عالم«تكوين»چيزى كمتر از شيعه ندارند،حتى اعتراف مىكنند كه«على بن ابيطالب عليه السلام»بشر عادى نيست،و با قوت بشرى نمىتوان به آن مدارج بالا و كارهاى«خارق العاده»رسيد!تا جائى كه كارهاى خلاف شرع«غالى»ها را توجيه مىنمايند

...!

لازم به تذكر است كه اعتقاد به غيب گويى مولاى متقيان امير مؤمنان على عليه السلام اختصاص به«ابن ابى الحديد»ندارد،بلكه اكثر مورخين و محدثين اهل سنت كه كم و بيش به سيره آن حضرت پرداختهاند،در لابلاى سخنان خويش به اين حقيقت نيز اشاره كردهاند،و با دل و جان يقين دارند كه على عليه السلام پس از پيامبر خدا افضل امت عالم است،و در جهان آفرينش كسى به پايه او نمىرسد،و به احاديثى از جمله«حديث طير»تمسك نموده،و غرايب امر وى را نيز مىپذيرند و شما خوانندگان محترم در مدارك و منابع آنها مىتوانيد صحت ادعاى ما را ملاحظه فرمائيد. (21

)

خطبه بدون«الف»على (ع) روزى امير المؤمنين على عليه السلام در كنار اصحابش نشسته بود،و ياران آن حضرت در مورد«خط»و«حروف»بحث مىكردند،و به اين نتيجه رسيدند كه در ميان حروف«الف»از همه بيشتر مورد استعمال قرار گرفته است،و صحبت كردن بدون بكارگيرى آن بسيار مشكل و دشوار است، حضرت با شنيدن اين صحبتها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى كرد كه از نظرتان مىگذرد

«

: حمدت من عظمت منته،و سبغت نعمته،و سبقت غضبه رحمته،و تمت كلمته،و نفذت مشيعته،و بلغت قضيته،حمدته حمد مقر بربوبيته،متخضع لعبوديته،متنصل من خطيئته،متفرد بتوحيد،مؤمل منه مغفرة تنجيه،يوم يشغل عن فصيلته و بنيه،و نستعينه و نسترشده و نستهديه،و نؤمن به و نتوكل عليه،و شهدت له شهود مخلص مؤقن،و فردته تفريد مؤمن متيقن،و وحدته توحيد عبد مذعن،ليس له شريك فى ملكه،و لم يكن له ولى فى صنعه،جلعن مشير و وزير،و عن عون معين و نصير و نظير،علم فستر،و بطن فخبر،و ملك فقهر،و عصى فغفر،و حكم فعدل،لم يزل و لم يزول،ليس كمثله شىء،و هو بعد كل شىء رب متعزر بعزته متمكن بقوته،متقدس بعلوه،متكبر بسموه،ليس يدركه بصر،و لم يحط به نظر،قوى منيع بصير سميع،رئوف رحيم،عجز عن وصفه من يصفه،و ضل عن نعته من يعرفه.قرب فبعد،يجيب دعوة من يدعوه،و يرزقه و يحبوه ذو لطف خفى،و بطش قوى،و رحمة موسعة،و عقوبة موجعة،رحمته جنة عريضة مونقة،و عقوبته جحيم ممدودة موبقة.

و شهدت ببعث محمد رسوله،و عبده و صفيه،و نبيه و نجيه،و حبيبه و خليله،بعثه فى خير عصر،و حين فترة و كفر،رحمة لعبيده،و منة لمزيده،ختم به نبوته،و شيد به حجته،فوعظ و نصح،و بلغ و كدح،رئوف بكل مؤمن،رحيم سخى،رضى ولى زكى،عليه رحمة و تسليم،و بركة و تكريم،من رب غفور رحيم،قريب مجيب

.

وصيتكم محشر من حضرنى بوصية ربكم،و ذكرتكم بسنة نبيكم،فعليكم برهبة تسكن قلوبكم،و خشية تذرى دموعكم،و تقية تنجيكم قبل يوم تبليكم و تذهلكم،يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته،و خف وزن سيئته،و لتكن مسالتكم و تملقكم مسالة ذل و خضوع،و شكر و خشوع،بتوبة و تورع،و ندم و رجوع و ليغتنم كل مغتنم منكم صحته قبل سقمه،و شيبته قبل هرمه،وسعته قبل فقره،و فرغته قبل شغله،و حضره قبل سفره،قبل تكبر و تهرم و تسقم،يمله طبيبه،و يعرض عنه حبيبه،و ينقطع غمده،و يتغير عقله،ثم قيل:هو موعوك،و جسمه منهوك،ثم جد فى نزع شديد،و حضره كل قريب و بعيد،فشخص بصره،و طمح نظره،و رشح جبينه،و عطف عرينه،و سكن حنينه،و حزنته نفسه،و بكته عرسه،و حفر رمسه،و يتم منه ولده،و تفرق منه عدده،و قسم جمعه،و ذهب بصره و سمعه،و مدد و جرد،و عرى و غسل،و نشف و سجى،و بسط له و هيىء،و نشر عليه كفنه و شد منه ذقنه،و قمص و عمم،و ودع و سلم،و حمل فوق سرير،و صلى عليه بتكبير،و نقل من دور مزخرفة،و قصور مشيدة،و حجر منجدة،و جعل فى ضريح ملحود و ضيق مرصود،بلبن منضود،مسقف بجلمود،و هيل عليه حفره،و حثى عليه مدره،و تحقق حذره،و نسى خبره،و رجع عنه وليه و صفيه،و نديمه و نسيبه،و تبدل به قرينه و حبيبه،فهو حشو قبر،و رهين قفر،يسعى بجسمه دود قبره،و يسيل صديده من منخره،يسحق تربة لحمه،و ينشف دمه،و يرم عظمه حتى يوم حشره،فنشر من قبره حين ينفخ فى صور،و يدعى بحشر و نشور.فثم بعثرت قبور،و حصلتسريرة صدور،و جىء بكل نبى و صديق و شهيد،و توحد للفصل قدير بعبده خبير بصير فكم من زفرة تضنيه و حسرة تنضيه،فى موقف مهول،و مشهد جليل،بين يدى ملك عظيم،و بكل صغير و كبير عليم فحينئذ يلجمه عرقه،و يحصره قلقه،عبرته غير مرحومة،و صرخته غير مسموعة،و حجته غير مقبولة،زالت جريدته،و نشرت صحيفته،نظر فى سوء عمله،و شهدت عليه عينه بنظره،و يده ببطشه،و رجله بخطوه و فرجه بلمسه،و جلده بمسه،فسلسل جيده،و غلتيده،و سيق فسحب وحده فورد جهنم بكرب و شدة،فظل يعذب فى جحيم،و يسقى شربة من حميم،تشوى وجهه،و تسلخ جلده يضربه ملك بمقمع من حديد،و يعود جلده بعد نضجه كجلد جديد،يستغيث فتعرض عنه خزنة جهنم،و يستصرخ فيلبثحقبة يندم،نعوذ برب قدير،من شر كل مصير،و نساله عفو من رضى عنه،و مغفرة من قبله،فهو ولى مسالتى،و منجح طلبتى،فمن زحزح عن تعذيب ربه جعل فى جنته بقربه،و خلد فى قصور مشيدة، و ملك بحور عين و حفدة،و طيف عليه بكئوس،و سكن حظيرة قدس،و تقلب فى نعيم،و سقى من تسنيم،و شرب من عين سلسبيل،و مزج له بزنجبيل،مختم بمسك و عبير،مستديم للملك،مستشعر للسرور،يشرب من خمور،فى روض مغدق،ليس يصدع من شربه،و ليس ينزف

.

هذه منزلة من خشى ربه،و حذر نفسه معصيته،و تلك عقوبة من جحد مشيئته،و سولت له نفسه معصيته،و هو قول فصل،و حكم عدل،و خبر قصص قص،و وعظ نص،«تنزيل من حكيم حميد»نزل به روح قدس مبين،على قلب نبى مهتد رشيد،صلت عليه رسل سفرة مكرمون بررة،عذت برب عليم، رحيم كريم،من شر كل عدو لعين رجيم فليتضرع متضرعكم،و ليبتهل مبتهلكم،و ليستغفر كل مربوب منكم لى و لكم و حسبى ربى وحده. (22

)

اين خطبه طولانى،علاوه بر اين كه قدرت علمى مولاى متقيان را نشان مىدهد،داراى معارف عظيم است.گويا آن بزرگوار در استعمال كلمات و جملات آن هيچ گونه محدوديتى نداشته استبه طورى كه حضرتش نخست در توحيد و عظمتخالق سخن گفته،و سپس به صفات پروردگار عالم پرداخته است

.

و آنگاه در مورد بعثت نبى اعظم رسول خدا صلى الله عليه و آله و ويژگىهاى آن حضرت،و لطف و محبتش به پيروان خود جملات عالى و با فصاحت تمام بيان داشته

...

و بعد خود وارد نصيحت و ارشاد گرديده،و مردم را متوجه سنت پيامبر خدا نموده،و آنان را به خود سازى و آمادگى تمام براى لقاء الله وادار مىسازد،و متوجه مىنمايد كه چگونه از اين جهان به عالم ديگر منتقل مىگرديم،چه سان از دوستان و جهان مادى جدا گرديده،به سراغ اعمال خود مىرويم؟و چطور اين بدنها در دل خاك پوسيده،و به ذرات خاك تبديل مىگردد؟و در پايان پرده از وحشتهاى قبر و قيامتبرداشته،و توضيح مىدهد كه خطا كاران را با زنجيرهاى آتشين در آتش نگه مىدارند،و به نالهها و اشك چشمهاى آنان توجه نمىكنند

...

ولى در عوض انسانهاى مؤمن و متعهد غرق نعمتهاى الهى و الطاف او مىباشند

...

خوانندگان عزيز توجه فرمايند كه خطبه را به جهت طولانى بودن آن ترجمه كامل نكرده و فقط به خلاصه آن پرداختم

.

خطبه بدون نقطه على (ع) امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند

«

! الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوكد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اكرم الحمد و اولاه.

الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوك و اعداها و اهلك العداة و ادحاها،و اوصل المكارم و اسراها،و سمك السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاكم ماءها و مرعاها،و احكم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها

.

الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحكمه لا اله الا هو الملك السلام المصور العلام الحاكم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول كرمه

.

علمكم كلامه و اراكم اعلامه،و حصل لكم احكامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المكرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و كمال مراده

.

اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اكرمهم مردا و كهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مكررة معدودة و لآل ودهم الكرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم

.

ارسله رحمة لكم،و طهارة لاعمالكم،و هدوء داركم،و دحور عاركم،و صلاح احوالكم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لكم و رحمة

.

اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمكم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الكسل،و ادروا السلامة و حراسة الملك و روعها،و هلع الصدور و حلول كلها و همها

.

هلك و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،كم مؤمل امل ما اهلكه،و كم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده

.

اللهم لك الحمد و دوامه،و الملك و كماله،لا اله الا هو،وسع كل حلم حلمه،و سدد كل حكم حكمه،و حدر كل علم علمه

.

عصمتكم و لواكم و دوام السلامة اولاكم،و للطاعة سددكم،و للاسلام هداكم،و رحمكم و سمع دعائكم و طهر اعمالكم و اصلح احوالكم

.

و اساله لكم دوام السلامة،:و كمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.» (23

(

) لازم به تذكر است نقطههايى كه بر روىهاى گرد«ة»مىآيد،چون در حال«وقف»خوانده نمىشود،لذا حرف نقطهدار محسوب نمىگردد.)

اين خطبه نيز از مراتب علمى و فكرى مولاى متقيان حكايت دارد،كه بدون تامل،پس از صحبت اصحاب به ايراد آن پرداخته،و در مورد توحيد و نبوت و صفات الهى،و سنت و سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله مىباشد،و جامعه اسلامى را به تبعيت از آن حضرت و خود سازى دعوت مىفرمايند

 

   يا علي
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.