• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 588)
پنج شنبه 19/9/1388 - 19:33 -0 تشکر 168831
ضرب المثل بلبل به شاخ گل نشست

وقتی کسی سخن زشت و نابه جا بگوید ، اطرافیان در پاسخ می گویند حکایت این بابا هم همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشست!

ریشه ی این ضرب المثل
در قدیم ، یکی از خان ها همه دوستان خود را که همه خان بودند ، به منزل خود دعوت کرد. روز مهمانی ، خان ها سوار بر اسب به همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند. هر نوکری مسئول پذیرایی ارباب خود بود تا این که وقت نهار خوردن شد. یکی از خان ها که مشغول غذا خوردن بود ، چند دانه پلو که با رنگ خورشت زرد شده بود بر پشت سبیلش چسبید ، اما خود خان متوجه نبود تا این که نوکرش متوجه ی این موضوع شد و یک دفعه از کنار در صدا زد ؛ آقا! آقا! هر کدام از خان ها صدای نوکر خودشان را می شناختند و همه خان ها سر خود را برگرداندند و نوکر را نگاه کردند تا همان خانی که پشت لبش باقیمانده غذا بود سرش را بلند کرد ، دید نوکر خودش است و جواب داد ، نوکر گفت : "آقا ، بلبل به شاخ گل نشست" خان متوجه شد و پشت لبش را پاک کرد، بقیه خان ها در مجلس تعجب کردند که این نوکر عجب سخن زیبایی گفت و ارباب خودش را متوجه ی این موضوع کرد. بعد از چند دقیقه یکی از خان ها به مستراح می رفت نوکر او آفتابه را پر می کرد و برایش می برد. وقتی نوکر آفتابه آب را برای خان برد ، خان رو کرد به او گفت:

 " دیدی امروز در مجلس نوکر فلانی چه حرف قشنگی گفت ، چه نوکر خوبی ، در واقع ، خیلی خوب بود و آقای خود را سرافراز کرد ، خوب گوش کن ببین چه می گویم ، هفته ی دیگر من میهمانی دارم و همه این خان ها به منزلم می آیند بعد از خوردن نهار من همین کار را می کنم و مقداری خوراکی به لب و سبیلم می مالم ، تو باید متوجه باشی ، یک دفعه صدا بزن و همین حرفی را که امروز نوکر قلانی گفت ، تو هم بگو تا من ، در آن مجلس سربلند و سرافراز شوم.
نوکر این حرف ارباب را به یاد سپرد تا این که روز مهمانی فرارسید و تمام خان ها آمدند ، وقت نهار که شد و سفره غذا را چیدند و خان ها مشغول غذا خوردن شدند ، در حین غذا خوردن همان خان یعنی صاحبخانه مطابق حرفی که به نوکرش در هفته ی قبل گفته بود ، مقداری غذا بر پشت لب و سبیلش باقی گذاشت ، خوردن غذا که تمام شد خان انتظار کشید که نوکرش همان سخن را بگوید ، ولی نوکر آن عبارت را فراموش کرده بود و هر چه خواست آن حرف را به یاد بیاورد نتوانست ، خان هم چپ چپ به نوکرش نگاه می کرد و منتظر بود و اشاره می کرد تا اینکه نوکر یک دفعه صدا زد : آقا! آقا! خان متوج شد و سر را بلند کرد و گفت : " بله " بقیه خان ها متوجه شدند. نوکر گفت :" خان آن چیزی که آن هفته تو مستراح به من گفتی ، پشت لب و روی سبیل شماست ، پاکش کن"

جمعه 20/9/1388 - 12:44 - 0 تشکر 168899

چقدر جالب بود.خوشم اومد.خیلی دوست دارم ادم حرف دلشو زود بگه

جمعه 20/9/1388 - 13:9 - 0 تشکر 168907

جالب بود .اینم عاقبت تقلید!

جمعه 20/9/1388 - 17:44 - 0 تشکر 168956

جالب بود

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.