انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 405)
چهارشنبه 11/9/1388 - 2:16 -0 تشکر 167172
یک سوال

با سلام

می خواستم تفاوت رسول با نبی را بدانم

ممنون

 
چهارشنبه 11/9/1388 - 11:5 - 0 تشکر 167195

با سلام .
پاسخ شما رو از کتاب " منشور جاوید نوشته آیت الله جعفر سبحانی جلد 10 " عرض میکنم.

""قرآن كریم از پیامبران الهى غالبا با دو واژه «نبى» و «رسول» یاد كرده است آیا این دو واژه به یك معنى است یا با هم تفاوت دارند؟ بسیارى از محققین بر این عقیده‏اند كه این دو واژه باهم فرق دارند و فرق‏هایى هم بیان نموده‏اند كه مقاله حاضر به بیان وجوه تمایز رسول و نبى پرداخته است.

قرآن كریم پیامبران الهى را غالبا با دو واژه نبی و رسول معرفى مى‏كند در برخى از آیات تنها واژه نبى و در برخى دیگر، فقط واژه رسول و أحیانا هر دو واژه را بكار مى‏برد و از ظاهر برخى از این آیات چنین استفاده مى‏شود كه این دو واژه با یكدیگر متفاوت مى‏باشند چنانكه مى‏فرماید: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبی الا اذا تمنى القى الشیطان فى امنیته (حج/52) .

قبل از تو هیچ رسول و نبى را نفرستادیم مگر اینكه هر وقت (براى پیشبرد مقاصد خود) آرزویى نمود، شیطان در آن آرزو مداخله و خدعه كرد.این آیه به روشنى، دلالت مى‏كند كه گروهى، نبى، و گروهى رسولند، و در این جا آیات دیگرى نیز هستند كه از نظر دلالت به این آیه نمى‏رسند مانند: الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مكتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل... (اعراف/157) .

آنان كه از رسول و نبى امى كه او را در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند، پیروى مى‏كنند .و باز مى‏فرماید: و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبیا (مریم/51) : در قرآن موسى را یاد كن كه بنده‏اى مخلص و رسول و نبى بود.

و باز مى‏فرماید: و اذكر فى الكتاب اسماعیل انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبیا (مریم/51) : در قرآن اسماعیل را یاد كن كه درست وعده و رسول و نبى بود.

در این آیات، رسول و نبى با حرف عطف به یكدیگر عطف شده‏اند و در همه آنها كلمه نبى بر رسول عطف شده است.

احتمال ترادف این دو لفظ ضعیف است، و از طرفى احتمال اینكه مقصود از رسول، كسى غیر از نبى است هم با ظاهر این آیات سازگار نیست، زیرا در این آیات دو واژه نبى و رسول حال یك انسان را توصیف مى‏نمایند و موصوف در آیه نخست، پیامبر اسلام (ص) و در آیه سوم، اسماعیل است، در حالى كه در آیه 52 حج، این دو لفظ با كلمه «أو» بر یكدیگر عطف شده‏اند، و ظاهر آن تقسیم است، یعنى آنان دو طایفه‏اند، گروهى رسولان، و گروه دیگر انبیاء.

به همین جهت، مفسران در صدد جستجوى فرق میان رسول و نبى برآمده و اقوال مختلفى را بیان كرده‏اند.و در تمام این اقوال یك مطلب مورد اتفاق دیده مى‏شود و آن اینكه: «رسول» اخص از «نبى» است، و تفاوت اقوال در بیان وجه اخص بودن رسول از نبى است، و اینك این اقوال را مورد بررسى قرار مى‏دهیم، آنگاه نظر خود را یادآور مى‏شویم.

الف: رسالت ملازم با تبلیغ است

رسول كسى است كه به او وحى شود و مأمور به تبلیغ گردد، در حالى كه نبى كسى است كه طرف وحى قرار گیرد، اگر چه مأمور به تبلیغ نباشد...این همان‏معناى مشهورى است كه در بیشتر تفاسیر آمده است.

در توجیه این نظر مى‏توان چنین گفت: لفظ نبى به اصطلاح ادبى صفت مشبهه است، كه به معنى «خبردار» و آگاه مى‏باشد و ناگفته پیداست آگاهى از خبر، ملازم با ابلاغ آن نیست، ولى اگر بگوئیم: نبى به معنى منبئى یعنى خبر دهنده است شاید در این صورت ملازم با ابلاغ باشد، و اما لفظ رسول، مخصوص كسى است كه انجام رسالتى را از طرف كسى بپذیرد، و روشن است كه تحمل رسالت و پذیرفتن ابلاغ كلام یا انجام عملى ملازم با ابلاغ به دیگران است .ولى این نظریه با این توجیه نیز از جهاتى مخدوش است، زیرا:

1ـ قرآن، پیامبران را نوید و بیم دهندگان معرفى مى‏كند و آن را یك صفت عمومى براى همه بشمار مى‏آورد.در این صورت باید تمام پیامبران براى تبلیغ مبعوث شده باشند، چنان كه مى‏فرماید: فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب (بقره/213) .

مگر اینكه به قرینه و انزل معهم الكتاب گفته شود كه مقصود تمام پیامبران نیست، بلكه پیامبرانى است كه همراه آنان كتاب فروفرستاده شده است، در این صورت نظریه یاد شده از این اشكال مصون خواهد بود.

2ـ قرآن یادآور مى‏شود كه تمام پیامبران دشمنانى از انس و جن داشتند چنان كه مى‏فرماید : (و كذلك جعلنا لكل نبی عدوا من المجرمین و كفى بربك هادیا و نصیرا) (فرقان/31) .

براى هر پیامبرى از گنهكاران دشمنى قرار دادیم، كافى است كه پروردگار تو راهنما و یارى دهنده باشد.و روشن است كه این دشمنى معلول تبلیغ آنهااست.اگر پیامبرى دست به تبلیغ آئین خود نزند، كسى با او دشمنى نخواهد كرد و از این كه همگى دشمنانى داشته‏اند معلوم مى‏شود كه همگى مبلغ و گوینده احكام الهى بوده‏اند.

3ـ اگر این نظریه صحیح باشد، باید مقام رسالت شریفتر از مقام نبوت، و رسول نیز اشرف از نبى باشد، در حالى‏كه در قرآن جریان بر عكس است، خدا در مقام توصیف، رسول را قبل از نبى ذكر كرده مى‏فرماید: (و كان رسولا نبیا) (مریم/54)، و همچنین است آیات دیگرى كه این دو لفظ در آنها بكار رفته است و در مقام توصیف، پیوسته از ضعیف، به سوى قوى پیش مى‏روند.

برخى به خاطر فرار از اشكال، نبى را به معنى رفیع و بلند مرتبه تفسیر كرده‏اند، نه به معنى آگاه از خبر و یا خبرگزار.

در حالى كه این لفظ در قرآن جز در همان معناى معروف در معنى دیگرى به معنى رفیع به كار نرفته است به گواه اینكه لفظ نبى از نبأ به معنى خبر مشتق است، نه از نبوت به معنى رفعت .

گذشته از این، تفسیر یاد شده در برخى از آیات صحیح نیست آنجا كه مى‏فرماید:

(و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبی الا اذا تمنى القى الشیطان فی امنیته...) (حج/52) : ما هیچ رسول و پیامبرى را مبعوث نكردیم، مگر اینكه هر موقع آرزو مى‏كرد، شیطان در آرزوهاى او مداخله مى‏كرد...زیرا اگر مقصود از نبى فردى باشد كه براى تبلیغ اعزام نشده است، در این صورت با جمله و ما ارسلنا ناسازگار خواهد بود، زیرا صدر آیه حاكى است كه نبى و رسول هر دو اعزام شده‏اند و شیطان در امنیه و آرزو (برنامه‏ هاى تبلیغاتى) آنها مداخله مى‏كرد.

ب: رسول، پیامبر صاحب كتاب است .
زمخشرى در تفسیر آیه (و ما ارسلنا من رسول و لا نبی...) مى‏گوید:رسول كسى است كه علاوه بر معجزه، كتابى هم بر او نازل شده باشد، در حالى كه نبى ممكن است پیامبرى باشد اعم از اینكه كتابى بر او فروفرستاده شده باشد یا نه.

این وجه كاملا فاقد دلیل و شاهد است.و رسول بودن یك نفر، یعنى حامل رسالت بودن، اعم از انجام فعلى یا بیان كلامى، مستلزم این نیست كه حتما داراى كتاب باشد.

ولى ممكن است برخى بر این نظریه با آیه (25) از سوره حدید استدلال كنند آنجا كه انزال كتاب را بر ارسال رسولان عطف كرده و به نظر مى‏رسد كه میان این دو، تلازمى هست.چنان كه مى‏فرماید: (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان...) (حدید/25) ما پیامبران خود را با شاهدان و گواهان ارسال كردیم و همراه آنان كتاب و میزان فرستادیم .

ولى این توجیه صحیح و پا برجا نیست، زیرا ارسال رسولان با گواه و شاهد، انزال كتاب و حكمت و میزان، دلیل بر این نیست كه بر فرد فرد آنان كتاب فروفرستاده است بلكه كافى است همراه گروهى كتاب بفرستد و گروه دیگر را فرمان دهد تا از آن كتاب بهره بگیرند.و اگر عطف در این آیه گواه بر آن باشد كه هر رسولى داراى كتابى بوده، پس به حكم آیه (213) بقره باید گفت: هر نبى نیز كتابى داشته است.چنان كه مى‏فرماید: (فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب...) .گذشته از این هرگز نمى‏توان گفت: همه رسولان، داراى كتاب بودند و اثبات این مسأله كار دشوارى است بلكه برخى از روایات،گواهى مى‏دهند كه رسولان 313 نفرند در حالى كه تعداد كتاب‏هاى آسمانى (104) كتاب مى‏باشد.

با توجه به این روایات كه آمار كتابهاى آسمانى را كمتر از آمار رسولان الهى مى‏داند، چگونه مى‏توان گفت رسول كسى است كه همراه او كتابى باشد؟"".........

خدا را جدی بگیرید .          امام زمانتان را جدی بگیرید .         در امورتان جدی باشید .

*انجمن معارف به دنبال بهترین هاست*
*اگر یکی از بهترین هایید*
*همین الآن کلیک کنید*

چهارشنبه 11/9/1388 - 11:9 - 0 تشکر 167198

ج: رسول كسى است كه شرع جدید بیاورد

برخى گفته‏اند خصوصیت و ویژگى رسول این است كه شرع جدید بیاورد و به اصطلاح مقصود از رسولان الهى، پیامبران صاحب شریعت است، ولى نبى از این جهت اعم است.

این نظریه نیز بسان نظریات پیشین چندان استوار نیست، زیرا طبق روایات، شرایع جهانى یا همگانى، از پنج شریعت تجاوز نمى‏كند،در حالى كه تعداد رسولان به مراتب بیش از این است .و ما در گذشته یادآور شدیم كه از برخى از آیات‏استفاده مى‏شود كه پنج پیامبر، صاحب شریعت مستقل بوده و دیگر پیامبران اعم از معاصر با آنان و یا پس از آنان پیرو شریعت آنان بشمار مى‏رفتند.

د: رسول كسى است كه فرشته وحى را مى‏بیند و با او سخن مى‏گوید برخى گفته‏اند: نبى كسى است كه در عالم رؤیا به او وحى مى‏شود و برمسائل پشت پرده واقف مى‏گردد،و رسول كسى است كه ملك را در بیدارى مشاهده و با او مكالمه مى‏كند.

این نظریه بدون ارائه دلیل مطرح شده است و گروهك بهائى كه مدعى نبوت حسینعلى مازندرانى هستند و او را بهاء الله مى‏خوانند مى‏گویند: نبوت به معنى مشاهده در رؤیا ختم شده ولى باب رسالت به معنى مشاهده دربیدارى هنوز مفتوح است و با این بیان خاتمیت پیامبر اسلام را توجیه كرده‏اند.

سئوال ما در مورد این سخن آن است كه مقصود این قائل چیست؟

اگر مقصود این است كه واقعیت نبوت با وحى درعالم رؤیا تحقق مى‏پذیرد و واقعیت رسالت با مشاهده فرشته وحى در بیدارى انجام مى‏گردد، درباره آن یادآور مى‏شویم كه كوچكترین دلیلى بر این مطلب نیست، زیرا نبى به فرد مطلع از غیب مى‏گویند، خواه این غیب از طریق رؤیا بر او كشف شود، یا با القاء در روح و قلب، یا با شنیدن سخن از كوه و درخت یا از طریق مكالمه فرشته، و هرگز دلیلى در دست نیست كه سبب و راه آن منحصر به رؤیا باشد.و همچنین رسول به معنى صاحب رسالت است، خواه این رسالت در رؤیا فرض و لازم گردد، یا در بیدارى.

و اگر مقصود این است كه هر كجا خدا پیامبر را با كلمه یا ایها النبی خطاب كرده است مقصود، جنبه وحى در رؤیا است، این احتمال نیز فاقد دلیل است، زیرا در موارد فراوانى به پیامبر یا ایها النبی گفته شده و هرگز یك چنین التزام در خطاب نبوده است، تا چه رسد كه خطاب یا ایها الرسول مقید به رؤیت فرشته و مذاكره با او باشد.

گذشته از این نزول وحى بر پیامبر در رؤیا بسیار كم و نادر بوده است و فقط قرآن دو مورد را یادآور مى‏شود، یكى مسأله صلح حدیبیه است كه در آن پیامبر در رؤیا دید كه خود با مسلمانان وارد مسجد الحرام شده است.و دیگرى مربوطبه شجره ملعونه است كه تفصیل آن را مفسران در تفاسیرخود آورده‏اند.

در مورد غزوه حدیبیه چنین مى‏گوید: (لقد صدق الله رسوله الرءیا بالحق، لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین، محلقین رءوسكم و مقصرین لا تخافون) (فتح/27) : خدا رؤیاى صادقه را نصیب پیامبر كرد، البته به خواست خدا، و بااطمینان خاطر وارد مسجد الحرام خواهید شد در حالى كه سرها را تراشیده و ناخن‏ها را گرفته‏اید.

و در مورد شجره ملعونه كه از نظر مفسران، حكومت هشتاد ساله بنى امیه است چنین مى‏فرماید : (و ما جعلنا الرؤیا التی اریناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا كبیرا) (اسراء/60) : ما خوابى را كه به تو نشان دادیم، و شجره ملعونه در قرآن را، جز مایه آزمایش انسانها قرار ندادیم،و آنان را بیم مى‏دهیم ولى چیزى جز طغیان بزرگ نتیجه نمى‏دهد.

و در هر حال نزول وحى بر پیامبر در عالم رؤیا بسیار كم بوده است، بنابراین یك چنین فرق میان نبى و رسول كه مصادیق لفظ نخست را به دو مورد منحصر مى‏كند، صحیح نخواهد بود.

ه: هر یك از رسالت و نبوت به جنبه خاصى از پیامبران نظر دارد تا اینجا با نظریه‏هایى كه در بیان تفاوت رسول و نبى گفته شده بود آشنا شدیم و همان گونه كه ملاحظه شد، هیچ یك از این اقوال، دلیل استوارى نداشته و قابل قبول نیست، ولى در این جا نظریه دیگرى هست كه مى‏توان تفاوت نبوت و رسالت را بر اساس آن توجیه كرد و آن اینكه:

نبى و رسول (رسولى كه از جانب خدا مبعوث گردد) هر یك بر شخص واحدى اطلاق مى‏شوند، و غالبا میان این دو، مگر در موارد اندك تساوى حاكم است، ولى توصیف اشخاص به نبوت به خاطر ملاكى خواهد بود، و توصیف آنان به رسالت، به خاطر ملاكى دیگر، زیرا نبى از نبأ به معنى خبر، مشتق است، و به كسى گفته مى‏شود كه از جهان بالا خبر را دریافت كند، خواه از طریق رؤیا، و خواه از طرق دیگر كه تفصیل آن در سوره شورى‏آمده است.

و به دیگر سخن واقعیت «نبى» ، واقعیت «خبرگیرى» و خبردارى او است كه بتواند از عالم بالا گزارش دریافت كند و میان او وجهان غیب ارتباطى برقرار شود و در قرآن به شخصى كه واجد این حیثیت است نبى گفته مى‏شود.

ولى از آنجا كه یك چنین انسان آگاه، مسئولیت ابلاغ پیامى و یا انجام عملى را بر عهده دارد از این جهت چنین شخصى را رسول مى‏نامند و با توجه به اشتقاق نبى از نبأ و رسول از رسالت و با توجه به آنچه كه اهل لغت پیرامون این دو كلمه گفته‏اند این تفاوت روشن مى‏شود.

بنابراین هر جا به یك انسان نبى گفته مى‏شود، ملاك این استعمال همان آگاهى از غیب است، و هرگاه به انسان مطلع از غیب رسول گفته مى‏شود،جهت ابلاغ پیام و انجام مأموریت الهى در نظر گرفته مى‏شود.

و به دیگر سخن نبى هر انسان گزارشگر و خبرگیرى نیست، بلكه گزارشگر اخبار مهم سماوى است كه از جانب خدا به او ابلاغ مى‏گردد.و همچنین رسول (رسولى كه در ارتباط با وحى تشریعى است نه رسول لغوى) آن انسان مطلع و آگاه از اخبار سماوى است كه مأمور است آنچه را دریافت كرده است، ابلاغ نماید و جامه عمل بپوشاند، و در تمام موارد قرآن، آنجا كه لفظ نبى بكار رفته، نظر به جهت نخست بوده و آنجا كه لفظ رسول بكار رفته است نظر به جهت دوم‏مى‏باشد.

از این جهت پیوسته كلمه «وحی» با واژه نبى و نبیین همراه بوده است چنان كه مى‏فرماید: (انا اوحینا الیك كما اوحینا الى نوح و النبیین من بعده و اوحینا الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و آتینا داود زبورا) (نساء/163) .

: ما به تو وحى كردیم همچنانكه به نوح و پیامبران پس از او وحى كردیم و نیز به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایوب، و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم، و به داود، زبور را دادیم.

آرى اگر در مواردى كلمه وحى با واژه رسول بكار رفته است به خاطرنكته دیگرى است كه از این اصل عدول شده است، چنان كه مى‏فرماید: (و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون) (انبیاء/25) : ما پیش از تو رسولى را نفرستادیم مگر اینكه به او وحى كردیم كه جز من خدائى نیست، مرا پرستش كنید.

علت عدول از كلمه نبى به رسول در این آیه جمله و ما ارسلنا است،و اگر به جاى آن كلمه و ما اوحینا من قبلك به كار مى‏برد، حتما به جاى رسول، كلمه نبى را استعمال مى‏كرد.

و همچنین در مواردى كه شخص طرف وحى را بر انجام كارى و تبلیغ سخنى مأمور مى‏سازد از كلمه رسول بهره مى‏گیرد، نه از كلمه نبى، و این خود، گواه بر این است كه رسول و نبى ناظر به دو گروه و دو صنف از پیامبران نیست، بلكه از نظر قرآن، گروه واحدى است داراى دو حیثیت كه از جهتى نبى و از جهت دیگر رسول نامیده مى‏شوند.مثلا مى‏فرماید: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك) (مائده/67) : اى پیام رسان آنچه كه از پروردگارت به سوى تو فرود آمده است ابلاغ كن.و نیز مى‏فرماید: (قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلامازكیا)(مریم/19) : گفت من فرستاده پروردگار تو هستم تا به تو فرزند پاكیزه‏اى ببخشم.

همچنان كه ملاحظه مى‏شود در هر دو آیه، كلمه رسول بكار برده است، چیزى كه هست در آیه نخست، وظیفه او ابلاغ پیام و در آیه دوم انجام كارى است.

باز گواه روشن بر این مدعا این است كه آنجا كه خدا وظیفه پیامبران الهى را تحدید و تعیین مى‏كند و مى‏گوید شما جز ابلاغ سخن و پیام، تكلیف دیگرى ندارید در همه موارد كلمه رسول بكار مى‏برد،و لفظ ابلاغ را با لفظ رسول همراه مى‏سازد و ما در این قسمت نمونه‏هائى از این آیات را مطرح مى‏كنیم:

1ـ (فهل على الرسول الا البلاغ المبین) (نحل/35) : آیا بر پیامبر جز ابلاغ روشن تكلیف دیگرى هست.

2ـ (و ما على الرسول الا البلاغ المبین) (عنكبوت/18) : بر پیامبر غیر از ابلاغ روشن رسالت، تكلیف دیگرى نیست.

3ـ (فان تولیتم فانما على رسولنا البلاغ المبین) (تغابن/12) : اگر اعراض نمائید، بر رسول ما جز ابلاغ روشن، تكلیف دیگرى نیست.

4ـ (الا بلاغا من الله و رسالاته و من یعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدین فیها ابدا) (جن/23) : بگو من از جانب پروردگار خود وظیفه‏اى ندارم جز ابلاغ پیامهاى او و هر كس با خدا و رسول او مخالفت كند براى او آتش دوزخ است و در آن جاودانه خواهد بود .

5ـ (الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه) (احزاب/39) : آنان كه پیامهاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند.

6ـ (ابلغكم رسالات ربی و انصح لكم) (اعراف/62) : من رسالتهاى پروردگار خود را ابلاغ مى‏كنم و خیر خواه شما هستم. ـ (انما العلم عند الله و ابلغكم ما ارسلت به) (احقاف/23) : بگو علم نزد خدا است، و آنچه را كه براى بیان آن مبعوث شده‏ام ابلاغ مى‏كنم.

8ـ (یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیكم مصدقا لما بین یدی من التوراة) (صف/6) : اى بنى اسرائیل، من پیام رسان خدا به سوى شما و تصدیق كننده توراتى كه پیش از من فرستاده شده است مى‏باشم.

این آیات و آیات دیگر كه در آنها لفظ نبى و رسول آمده است بر این حقیقت دلالت دارند كه ملاك اتصاف به نبوت و اطلاق لفظ نبى همان ارتباط پیامبران با مقام ربوبى است و ملاك بكاربردن لفظ رسول و توصیف آنان به این وصف، همان عهده‏دار بودن آنان نسبت به ابلاغ دستورات الهى مى‏باشد.

و اگر در مواردى كه ضابطه ایجاب كرد لفظ نبى بكار رود این ضابطه رعایت نگردیده است، به خاطر نكته‏اى است كه این عدول را ایجاب كرده است.و گرنه این دو واژه داراى دو مفهوم مى‏باشند،و یكى (نبوت) مقدم بر دیگرى (رسالت) است.

و از این جا روشن مى‏شود كه هرگز نمى‏توان این دو لفظ را از نظر مفهوم مترادف خواند بلكه دو مفهوم مختلف دارند.

اما از نظر مصداق و مقام انطباق، غالبا میان آن دو تساوى است، یعنى هر نبى و پیامبر (كه به او از عالم بالا وحى مى‏شد) رسول بوده، یعنى وظیفه‏اى را بر عهده داشته است كه پیامى را برساند، و یا عملى را انجام دهد همچنان كه هر رسولى (رسالت انسان از جانب خدا)، نبى و طرف وحى مى‏باشد، ولى از طرف اول یك حكم غالبى است یعنى اكثریت قریب به اتفاق انبیاء كه طرف وحى بوده‏اند، رسالتى را بر عهده داشته‏اند، اگر چه درموارد اندكى نبوت او مخصوص خود او بوده و از خود او تجاوز نمى‏كرده است ـ چنان كه در برخى از روایات واردشده است كه نبوت برخى از پیامبران بنى اسرائیل از خود تجاوز نكرده و نسبت به دیگران ماموریتى نداشته‏اند.

آرى بحث ما در مقام نسبت سنجى میان نبى و انسان رسولى است كه از جانب خدا مأموریت ابلاغ پیام و یا انجام كارى داشته باشد، و اگر از این نكته صرف نظر كنیم، گاهى قرآن كلمه رسول را درباره فرشته بكار مى‏برد و مى‏فرماید: (انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكیا) (مریم/19) : من فرستاده پروردگار تو هستم تا اینكه فرزندى را به تو ببخشم.

و باز مى‏فرماید: (حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا)(انعام/61) آنگاه كه مرگ یكى از شما فرارسد فرستادگان ما جان او را مى‏گیرند.

همچنانكه گاهى كلمه رسول را در فردى به كار مى‏برد كه از جانب بشر معمولى، مأموریتى را بر عهده داشته باشد.چنان كه در سوره یوسف مى‏خوانیم: (فلما جاءه الرسول قال ارجع الى ربك) (یوسف/50) : وقتى فرستاده پادشاه، در زندان پیش یوسف آمد، یوسف به او گفت به نزد صاحب خود برگرد و داستان زنانى را كه دستان خود را بریدند بررسى كن.

با توجه به دو نوع استعمال واژه رسول، هرگز نمى‏توان گفت میان نبى و رسول، تساوى حاكم است بلكه قطعا، رسول به اعتبار اینكه مصادیق بیشترى نسبت به نبى دارد مفهوم گسترده‏ترى نیز دارد.و در حقیقت آن سخن معروف كه مى‏گویند: میان نبى و رسول از نسبت‏هاى چهارگانه، عموم و خصوص مطلق است صحیح به نظر مى‏رسد.زیرا هر نبى و پیامبرى (منهاى پیامبرى كه اختصاص به‏خود داشته است) رسول است، در حالى كه برخى از رسولان مانند فرشتگان و افراد عادى كه از جانب افراد دیگر اعزام مى‏شوند رسولند، ولى نبى نیستند.""پایان

خدا را جدی بگیرید .          امام زمانتان را جدی بگیرید .         در امورتان جدی باشید .

*انجمن معارف به دنبال بهترین هاست*
*اگر یکی از بهترین هایید*
*همین الآن کلیک کنید*

چهارشنبه 11/9/1388 - 12:7 - 0 تشکر 167209

ممنون از جوابتون

 
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی