• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 3476)
پنج شنبه 5/9/1388 - 20:38 -0 تشکر 166079
مودب پور

سلام خدمت دوستان

نظرتون در مورد رمانهای مودب پور چیه

لینک دانلود http://www.farsiebook.com/ebook/9639.htm

دلیل پرفوروش بودن رمانهای این نویسنده چه چیزیه

فکر کنم به رمانهای در این سبک رمانهای کوچه بازاری میگن

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...

پنج شنبه 5/9/1388 - 20:41 - 0 تشکر 166081

من خودم رمان یاسمین که خوندم دیپرس شدم

هر شخصیتی که تو این داستان بود یا مرد یا خودکشی کرد

عجیبه هااااا

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...

پنج شنبه 5/9/1388 - 21:59 - 0 تشکر 166105

 سلام

من هم در سایت ها مختلف اسم ایشون رو خیلی دیدم و مثل اینکه خیلی هم طرفدار دارند مخصوصا کتاب (رکسانا)ی ایشون دو سه یار هم خواستم یکیشو بخونم چون رمان هست حجش زیاد بود و من منصرف شدم!

ولی من که کتاب رو نخوندم اما فکر کنم کتابی که پرفروش میشه می تونه یکی از دلایلش این باشه که مخاطباش با شخصیت ها ی اون خیلی نزدیک میشن و براشون ملموسه 

 

 


بني الاسلام علي الکلمتين,کلمة التوحيد و توحيد الکلمة

جمعه 6/9/1388 - 7:44 - 0 تشکر 166161

به نام خدا

سلام

پریچهر رو خوندم . گندم و یلدا 

خواستگاری هم تو گوشیم هست اما بعد از خوندن یلدا با گوشی دیگه چش و چال برام نموند ، انگشتمم درد گرفت 

یلدا رو دوست داشتم . شخصیت نیما (؟) خیلی شوخ بود خوشم میومد . ولی آخر داستانهاش خیلی غم انگیزه

یاسمن هم میگن قشنگه اما له همون دلایل بالا از بلوتوث کردنش خودداری کردم :)

من بالاخره نفهمیدم ایشون خانوم هستن یا آقا ؟ 

واقعا خیلی روون می نویسه . فقط عاطفی نیست . شوخی هاش هم به جاست . گریه به جا . فقط بعضی قسمت ها برای من قابل درک نبود . مثل داستان گندم که خیلی راحت از نوشنیدنی های غیرمجاز مینویسه و .... . 

شاد باشین 

جمعه 6/9/1388 - 8:22 - 0 تشکر 166164

سلام

م.مؤدب پور به قدر كافی خوانندگانش را گیج كرده. هنوز كسی نمی داند او چند سالش است، چه قیافه‌ ای دارد و اصلا زن است یا مرد.

6 رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و 3 كتاب دیگر به اسم ماندا معینی كه البته در كنارش یك پرانتز بازشده و نوشته شده : (مؤدب پور).

این ماجرا یك جوری آدم را به شك می اندازد كه م حرف اول مانداست و مؤدب پور یك فامیلی برای رد گم كنی و م.مؤدب پور یك زن خانه دار است.

ولی با وجود این هستند كسانی كه شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با موهی جو گندمی كه همراه همسرش این طرف و آن طرف می رود . نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی ؛ مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور .

مؤدب پور دوست ندارد كسی بداند چند سالش است و با اصرار از ناشرانش می خواهد كه فیپی كتاب را كه سال تولدش در آن ذكر شده در ابتدی كتاب چاپ نكنند . به هر حال، او متولد 1337 است و اولین كتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد.

آن موقع كسی نمی توانست با خواندن پریچهر به ظهور یك نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود . حتی ناشری كه مؤدب پور كتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ كتاب نظر مساعدی نداشت .

لحن محاوره ای كه مؤدب پور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شكستن روش كلاسیك دیالوگ نویسی بری عامه پسندها بود و این ، خودش یك ریسك به حساب می آمد . اما بالاخره ، ناشر قبول كرد كه كتاب را چاپ كند.

او برای این كار 2 دلیل داشت ؛ اینكه مؤدب پور سود چندانی از چاپ اول كتابش نمی خواست و مهم تر اینكه مؤدب پور همسایه دفتر انتشارات شادان بود و مدیر انتشارات نمی خواست روی همسیه را زمین بزند . با این وجود ، مؤدب پور با آن رمان به موفقیت رسید تا همه بر سر اینكه همسایگی با دفتر انتشارات یكی از فاكتورهای نویسنده شدن او بود، توافق كنند!

پس از آن اتفاق كه در سال 1378 در دفتر انتشاراتی افتاد، مؤدب پور 6 رمان نوشت. او برخلاف باقی عامه پسندها كه با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام كتاب شان می رسند ، نام های دخترانه را برای كتاب هایش انتخاب می كند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، ركسانا ، پریچهر و گندم .

البته در ین بین چند كتاب هم با نام ماندانا معینی چاپ شد كه در كنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). كژال و دریا از این كتاب ها هستند كه هنوز كسی نمی داند مؤدب پور آنها را به نام همسرش نوشته یا اینكه واقعا خانمش هم نویسنده شده.

او به سبك سنتی عامه پسند نویس ها پی درد دل دختران و پسران شكست خورده می نشیند و داستان زندگی آنها را رمان می كند؛ بماند كه برخلاف دنیای ادبیات، در سینما آثار او موفقیت زیادی ندارند. در سال 1383 فیلم سینمایی انتخاب به كارگردانی تورج منصوری و بازی ماهایا پطروسیان، مهران غفوریان و فتحعلی اویسی روی پرده رفت.

آن فیلم كه با یك شكست مالی محض مواجه شد، روی پوسترهای تبلیغی خود عنوان براساس رمانی از م.مؤدب پور را داشت . پس از آن تجربه تلخ ، دیگر كارگردانی سراغ اقتباس از آثار او نرفت .

او ساكن محله گیشی تهران است و تنها اطلاعاتی كه از او به بیرون درز كرده ، چیزهای پیش پا افتاده ای است؛ مثل ینكه اتومبیل شخصی اش پرشیاست، یك فرزند 19 ساله دارد و منزلش در گیشا 3 خوابه است.

با وجود این او هنوز از گفتن اینكه پیش از سال۱۳۸۰ و نویسندگی چه كاری می كرده ، فرار می كند. انگار او از زندگی گذشته خود فراری است كه به كسی شغل سابق خود را نمی گوید .

فقط به گفتن شغل آزاد قناعت می كند و البته حرفی از تحصیلاتش نمی زند ؛ هرچند مدت هاست دهان به دهان می چرخد كه او حتی دیپلم هم ندارد . او برای اینكه این که اسرار فاش نشود با هیچ خبرنگاری گفت و گو نمی كند . شاید می ترسد كه در این گفت و گوهای كوتاه ، سؤال ها به گذشته مبهم او برگردد .

او خودش را ممنوع المصاحبه می داند و معلوم نیست كه برای فرار از گفت و گو با خبرنگاران خودش را ممنوع المصاحبه كرده یا آن طور كه خودش ادعا می كند ده نمكی و دولت با او بد هستند . مؤدب پور خودش اصلا اهل كتاب نیست .

كتاب های فهیمه رحیمی و اعتمادی را مبتذل می داند و سبك كاری خودش را بالاتر از آنها می داند . ادعا می كند كه كتاب های او از درد دل و رنج اجتماع بیرون می آید . می گوید تمام شخصیت های رمان هایش واقعی هستند و حتی خودش مدتی را با آنها زندگی می كند . او در بین رفقایش یك جمله مشهور دارد ؛ خوانندگان باید با فهیمه رحیمی و ر.اعتمادی شروع كنند و بعد بیایند سراغ من .

او حتی رمان من او نوشته رضا امیرخانی را هم قبول ندارد و می گوید این كتاب محتوا ندارد . در حال حاضر چاپ هر 6 رمان او در بازار كتاب به پایان رسیده و همگی برای تجدید چاپ منتظر مجوز جدید هستند . حتی با اینكه ناشرش از او خواسته بعضی از بخش های رمان را بزند ، او روی كارش تعصب دارد و به این قضیه تن نمی دهد.

چند ماهی است مؤدب پور خودش را در خانه حبس كرده و حتی خریدهای ضروری و روزمره را مغازه داران محل برایش به طبقه سوم می آورند. مدتی است او دیگر در فرعی های گیشا قدم نمی زند . كسی نمی داند ، شاید دنبال سوژه رمان بعدی اش می گردد.

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...

چهارشنبه 18/9/1388 - 15:30 - 0 تشکر 168625

خواستگاری رو خوندم /یکمی طنز بود اخرشم لوس تموم شد/ کلا" بامزه بود!

 

 


بني الاسلام علي الکلمتين,کلمة التوحيد و توحيد الکلمة

پنج شنبه 19/9/1388 - 18:50 - 0 تشکر 168816

سلام

فکر کنم این مودب پور ادم افسرده ایه

اول داستان تا میتونه خواننده رو میخندونه ولی به اخرای داستان که میرسی اشک ادمو در میاره

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد...

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.