• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1072)
سه شنبه 3/9/1388 - 23:42 -0 تشکر 165503
فرشته مرگ

سلام

در گذشته های دور، مجسمه ساز، نقاش و هنرمندی بود چنان چیره دست که هر گاه مجسمه ای می ساخت، به سختی می شد آن را از آدم واقعی تشخیص داد. یعنی آنقدر زنده و طبیعی و شبیه!
روزی طالع بینی به او گفت که ستاره ی عمرش به زودی خاموش می گردد. وحشت سراپای وجود مرد را فرا گرفت. او که مثل هر انسانی می خواست از چنگال مرگ بگریزد، در این باره عمیقاً فکر کرد و به این راه حل رسید که یازده مجسمه از خود بسازد و هنگامی که مرگ درش را کوبید و فرشته ی مرگ از در وارد شد، در میان آن یازده مجسمه ایستاده و نفس در سینه حبس کند. او به این ترتیب نقشه اش را عملی ساخت و روز موعود فرا رسید.
فرشته مرگ پاک گیج شده بود و نمی توانست به چشمانش اعتماد کند. تا به حال چنین اتفاقی برای او نیفتاده بود ــ عجب اوضاع درهم و برهمی ! همه می دانند که خداوند هرگزدوازده آدم مشابه خلق نکرده است؛ او همیشه موجودات بی همتایی می آفریند. خدا هرگز به هیچ کار یکنواختی اعتقاد ندارد. او که خط تولید کارخانه نیست؛ کاملاً مخالف نسخه برداری است. کار او فقط خلق نسخه های اصلی است. چه اتفاقی افتاده است؟ دوازده نفر دقیقاً شبیه هم؟ اکنون جان کدام یک از آنها را باید گرفت؟ آن هم در حالی که فقط یکی باید جان بدهد...
فرشته ی مرگ قادر به تصمیم گیری و انتخاب نبود. گیج و نگران و عصبی به نزد خدا بازگشت و پرسید: " چه کار کرده اید؟ آنجا دوازده نفر آدم، درست مثل هم هستند و من وظیفه دارم فقط یکی را بیاورم. آخر چطور آن یکی را انتخاب کنم؟"
خداوند خندید و فرشته ی مرگ را نزدیک خود خواند و دستور کار ــ کلید تشخیص واقعی از غیر واقعی ــ را به دستش داد و گفت: " فقط به آن اتاق کذایی برو و جملاتی که را گفتم برای هنرمندی که خود را لابه لای آن مجسمه ها پنهان کرده، بازگو کن! "
فرشته ی مرگ پرسید: " آخر این چه اثری می تواند داشته باشد؟ "
خداوند پاسخ داد: " نگران نباش. فقط برو امتحان کن ."
فرشته ی مرگ در حالی که هنوز باور نداشت که این حقه کارگر بیفتد، سر وقت مجسمه ها رفت. اما وقتی خداوند امر کرده، باید که فرمان او را بی چون و چرا احرا کرد. او وارد اتاق شد، به اطراف نگاهی انداخت و بدون آنکه شخص خاصی را مخاطب قرار دهد گفت : " جناب! همه چیز بی نقص است، جز یک چیز . شما در عین شاهکار کردن، یک نکته را فراموش کرده اید. اینجا یک اشتباه وجود دارد. "
مرد هنرمند که پاک فراموش کرده بود که باید پنهان بماند، از جا پرید و گفت: " کدام اشتباه؟ "

فرشته مرگ خنده ای سر داد و گفت: " خوب گیرت آوردم! این تنها اشتباه توست. تو نمی توانی خودت را فراموش کنی. حالا بیا، بیفت جلو که برویم

نویسنده:روزبهان

منبع: http://airem.blogfa.com

 

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

چهارشنبه 4/9/1388 - 22:58 - 0 تشکر 165863

فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ

دو تا سوال دارم جناب میلادی

اگر مایل بودید پاسخ بدید

اول چه نکته ی زیبایی در این نوشته شما رو بران داشت اینجا بنویسیدش

و دوم اینکه

برداشت شخصی شما زا نتیجه ی اخلاقی این داستان چیه؟

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

چهارشنبه 4/9/1388 - 23:30 - 0 تشکر 165874

سلام

اگر از نظر شما این تاپیک مضحک هست خب حذفش میکردین

چه چیزی من رو بران داشت ؟.....نتیجه اخلاقی؟

میترسم در حال عصبانیت پاسخی بدم که هم شما ناراحت بشین هم خودم بعدا پشیمون بشم

یادمه منشی محترم یه بار بهم توصیه کردن وقتی میخوای بحث کاربری رو حذف کنی تو ارسال علتش رو جوری توضیح بده که کاربر ناراحت نشه ....

خوشحالم که باعث خنده شما شدم

موفق باشین

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

چهارشنبه 4/9/1388 - 23:33 - 0 تشکر 165875

فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ

ای وای

جناب میلادی

اتفاقا من از این نوشته خیلی خوشم اومد...

چرا اینطوری منفی خوندید جملات من رو؟

میخواستم دیدگاهم رو مقایسه کنم

و برداشت رو!

هدفم از طرح این سوالات همین بود! 

واقعا بعید بود از شخص شما ، اصلا به ذهنم هم نمیرسید شما اینطوری منفی بخونید

اگر طوری جملاتم رو مطرح کردم که توهین به خودتون تلقی کردید

عذر میخوام

و صمیمانه میگم اصلا چنین منظوری نداشتم

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 5/9/1388 - 22:18 - 0 تشکر 166114

به نام خدا - سلام . 

آقا وحید مطلب جالبی بود و منو به فکر واداشت 

به نظر من از این متن می فهمیم که انسان اگر بی تفکر کاری رو انجام بده به عواقب بدی مواجه می شود . همان طور که مجسمه ساز بدن تفکر و پس شنیدن حرف فرشتهی مرگ به صدا در آمد و نتیجه اینشد که مرد .

پس خوش به حال ما که همه ی کارای ما از روی بی تفکریه . 

 برای امام زمان صلوات فرستادی ؟      

خدایا شکرت که هر چه دادی بهترین بود . 


 

سه شنبه 17/9/1388 - 14:28 - 0 تشکر 168397

به ناااااام خدااااااا

سلااااااممم

؟!؟!؟!؟!؟!؟!...

جالب بود.

میشه برداشت خودتون رو هم از این مطلب بگین...

عشق

ترانه ای ست كه تنها

از لب های خدا

باریده است.

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
سه شنبه 17/9/1388 - 18:49 - 0 تشکر 168447

سلام

خانم ترانه گرامی برداشت من ازاین داستان اولش اینه که انسان هیچوقت نمیتونه از خودش فرار کنه .......وقتی مجسمه ساز نتونست خودش رو نگه داره وگفت کدام اشتباه پس یعنی چیزی فراتر از یه جسم هست ......بعدش هم اگر دقت کنین نویسنده شخصیت اصلی داستان رو یک مجسمه ساز قرار داده .....این علت داشته! .....میخواسته بگه که انسان فقط جسم نیست و روحی هم داره.....البته اینو همه میدونن ولی آیا واقعا میدونن ؟...همه ما میدونیم که روحی هم داریم و فقط این تن جسمانی نیست ولی خیال میکنیم که میدونیم...... به نظر من ما سطحی از این مسئله آگاهیم و اگر عمیق بود زندگی درستی میکردیم...به فرموده علی (ع):((انسان ها خوابند وقتی مردند بیدار می شوند)) ..........نویسنده جور دیگری به ما تلنگر میزنه ......مجسمه ساز فکر میکرد که فقط همین جسم مادی رو داره و اگه مجسمه هایی شبیه خودش بسازه میتونه از مرگ فرار کنه .....در صورتی که نمیدونست فرشته مرگ برای گرفتن روحش سراغش اومده......پس به قول شاعر

آنچه هستت می نماید هست پوست         وآنکه فانی می نماید اصل اوست

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

چهارشنبه 18/9/1388 - 9:21 - 0 تشکر 168555

به نااااام خداااااا

سلاااام

جناب میلادی، ممنون از توضیحاتتون...

من نیز با گفته هاتون موافقم...

......مجسمه ساز فکر میکرد که فقط همین جسم مادی رو داره و اگه مجسمه هایی شبیه خودش بسازه میتونه از مرگ فرار کنه .....در صورتی که نمیدونست فرشته مرگ برای گرفتن روحش سراغش اومده......

به نظرم لین مجسمه سازه خیلی هم باهوش بوده...یعنی در عین نادانی دانا نیز بوده است...خب بالاخره عزراییل هم تقلب كرد وگرنه نمی تونست بفهمه دیگه...:)

م.فق باشید...

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.