• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 466)
يکشنبه 1/9/1388 - 22:25 -0 تشکر 165055
مهندسان زرنگ

سفر3 مهندس ایرانی همراه 3 مهندس آمریکایی


برای رفتن به یک سفر تفریحی 3 ایرانی و 3 آمریکایی با هم همسفر می شوند.
وقت سفر که از راه میرسه ، در ایستگاه قطار 3 آمریکایی برای خودشون 3  بلیط تهیه میکنن ، اما 3 ایرانی فقط یک بلیط برای خودشون    می خرند.
آمریکایی ها از آنها میپرسند : شما مگه 3 نفر نیستید چرا فقط یک بلیط خریدید؟
3 ایرانی درجواب میگن : چرا 3 نفریم ولی دلیلش رو بعدا" خودتون میفهمید.
سه آمریکایی دیگه سوالی نمیپرسن و سوار قطار میشن ، در بین راه مامور قطار شروع به چک کردن بلیط مسافران میکنه ، که کم کم به کوپه ای که ایرانیا و آمریکاییا بودن نزدیک میشه ، در همین موقع 3 تا ایرانی از کوپه خارج میشن و هر سه تا با هم میرن داخل دستشویی .
مامور قطار به دستشویی میرسه و در میزنه ، در همین موقع یکی از ایرانی ها با یک دست بلیط رو از لای در دستشویی بیرون میاره و به مامور قطار نشون میده ، مامور هم بلیط رو سوراخ میکنه و میره سراغ کوپه بعدی.
ایرانیا وقتی برمیگردن رو به سه آمریکایی میگن : دیدید حالا چه جوری ، 3 نفر با یه بلیط سفر میکنن . این جوریه !
آمریکایی ها متحیر میشن و با خودشون میگن " بابا ایرانیا عجب مخین ، چقدر زرنگن ، ایول هوش ".
بعد از تعطیلات هنگام برگشتن از سفر که میشه در ایستگاه قطار آمریکایی ها به تقلید از ایرانیا 1 بلیط برای خودشون میخرن و میان پیش ایرانیا ، اما متوجه میشن که این بار 3 تا ایرانی همون یک بلیط هم نخریدن و 3 تایی بدون بلیط سوار قطار میشن.
آمریکایی ها میپرسن : شما چرا این دفعه اصلا" بلیط نگرفتین؟ این جوری که دیگه نمیشه.
ایرانیا میگن : چرا ، میشه ، بعدا" خودتون میفهمین.
دوباره بعد از گذشت چند ایستگاه مامور قطار شروع به چک کردن بلیط مسافران میکنه ، که به کوپه ای که ایرانیا و آمریکاییا بودن نزدیک میشه که این دفعه 3 تا آمریکایی با عجله از کوپه خارج میشن و هر سه تا با هم میرن داخل دستشویی.
به محض اینکه آمریکایی ها داخل دستشویی میشن ، یکی از ایرانیا میاد پشت در ، و در میزنه ، یکی از آمریکاییا هم به هوای اینکه مامور قطار رسیده با یک دست بلیط رو از لای در بیرون میاره ، ایرانیه هم بلیط رو میگیره و هر سه تا با هم میرن تو دستشویی کوپه بعد !
نقل از آقای نادری پور استاد دانشگاه آزاد واحد دماوند



بازی یک برنامه نویس با یک مهندس

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

دوشنبه 2/9/1388 - 21:6 - 0 تشکر 165288

خیلی توپ بود واقعا که از ما چه کارایی که بر نمیاد

سه شنبه 3/9/1388 - 0:37 - 0 تشکر 165330

با سلام

داستان های جالبی بودند مخصوصا اون اولی.

 

می دانی که چشم هنگامی زیباست که مملو از اشک باشد و اشک زمانی زیباست که به خاطر عشق بریزد.... 

خرید از فروشگاه تبیان با تخفیف ویژه :

فقط كافیست در كادر كد بازاریاب " 777547 " را وارد نمایید.

http://www.tebyan.net/EC.htm

سه شنبه 3/9/1388 - 21:34 - 0 تشکر 165480

قابلی نداشت.

يکشنبه 8/9/1388 - 20:28 - 0 تشکر 166681

خیلی زیبا بود. ممنون

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.