• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 5840)
دوشنبه 25/8/1388 - 22:53 -0 تشکر 164088
راه های خداشناسی

راه هاى خداشناسى
براى شناخت خدا راه هاى متعدّدى وجود دارد كه در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره مى كنیم:

راه اوّل: مطالعه نظام آفرینش
نخستین راه خداشناسى مطالعه در نظام هستى است، بدین منظور باید به موجودات و نمودهاى مختلف جهان نگاه كرده و ببینیم، آیا در چهره موجودات ،آثار عقل و خردِ علّت نخستین دیده مى شود یا آثار نبود آن؟
 یا ساختمان چشم انسان و طرز قرار گرفتن عدسى چشم، و شبكیّه، و پرده هاى مختلف آن، گواهى نمى دهد كه سازنده چشم، از «قوانینفیزیكى مربوط به انعكاس نور، عدسى ها و آیینه ها» كاملا آگاهى داشته است؟! «آیا تركیب خون انسان» از فلزّات و شبه فلزات كاملا متنوع، با نسبت هاى حساب شده كه كمترین تغییرى در آن باعث بهم خوردن همه نظامات حیاتى خواهد شد، روشنگر این حقیقت نیست كه سازنده آن از «تركیبات شیمیایى و خواصّ هریك از فلزّات و شبه فلزّات» كاملا آگاه بوده است؟! و آیا ساختمان سلّول هاى انسان، حیوان و گیاه با آن وضع پیچیده و اسرارآمیز و در عین حال ظریف و دقیق، گویاى این واقعیّت نیست كه به دست عاملى صورت گرفته كه از همه قوانین مربوط به «فیزیولوژى انسانى، حیوانى و گیاهى» مطلّع بوده است؟!«آیا منظومه شمسى» و نسبت هاى خاصّى كه در میان حجم، فاصله و سرعتِ حركت هریك از سیّارات این منظومه وجود دارد نشان نمى دهد كه بوجود آورنده این دستگاه از تمام جزئیّات «قانون جاذبه» و اثر حركت دورانى در ایجاد «نیروى فرار از مركز» و مانند آن با خبر بوده است؟!بنابراین در هریك از موجودات این جهان، از كوچكترین ذرّات یعنى اتم گرفته، تا بزرگترین كهكشان ها; نظم و دقّت حیرت انگیزى بكار رفته كه گواه زنده اطلاع و آگاهى مبدأ نخستین از همه این قوانین و نظامات است.چگونه مى توان باور كرد كه ما با آگاهى بر علوم و دانش هاى انسانى كه چیزى جز آگاهى بر گوشه اى از اسرار و قوانین و نظامات جهان نیست، عالم و دانشمند شویم; ولى مبدأ نخستین كه بوجود آورنده همه آنهاست، علم و دانشى نداشته است باشد؟!



چگونه مى توان باور كرد كه میلیون ها دانشمند كه باید افكار خود را در طول هزاران سال متراكم ساخته تا دانش طب و جراحى تكامل یافته و كسى همچون «دكتر بارنارد» بتواند قلب انسانى را به انسان دیگرى پیوند زند همگى دانشمند و عالم باشند ولى پیوند زننده نخستین قلب، و از آن بالاتر سازنده قلب; مبدئى فاقد علم و خرد باشد؟!كوتاه سخن این كه، اگر در توجیه پیوند قلبى كه به وسیله دكتر بار نارد و تیم پزشكى «گرت شور» انجام شد، گفته شود كه این پیوند معلول هیچ علم و دانشى نبود، بلكه آنها بدون مطالعه، دست به چنین كارى زدند، و تصادفاً این جراحّى حیرت انگیز به وسیله آنها انجام شد، و پیوند مزبور صورت گرفت، این تفسیر را هیچ كس نمى پذیرد، پس چگونه تفسیر پیدایش جهان با عظمت و حساب شده هستى از طریق تصادفات، حوادث اتّفاقى و علل فاقد هدف و نقشه كه به مراتب از آن غیر منطقى تر است را مى توان پذیرفت؟! «بنابراین تفسیر مادّى ها درباره پیدایش جهان و موجودات گوناگون آن، یك تفسیر غیر علمى» است.به این ترتیب هریك از كتب علوم طبیعى ما از قبیل فیزیك، شیمى، بیولوژى، فیزیولوژى، تشریح طب، حیوان شناسى، گیاه شناسى، و مانند آنها مى تواند به عنوان یك «كتاب خداشناسى» مورد استفاده قرار گیرد، چرا كه، همه درباره اسرار و قوانین و نظامات شگرف آفرینش بحث مى كنند كه تفسیر صحیح و منطقى آنها جز با قبول اصل «خداشناسى» امكان پذیر نیست و این همان راهى است كه قرآن مجید در بیشتر استدلالات توحیدى خود پیموده است.

بگفته دانشمند معروف فلكى و پایه گذار نجوم جدید:
«هرچه آگاهى ما بر خلقت و عظمت آسمان ها بیشتر باشد دیندارى ما عمیق تر است».(1)

به این ترتیب پیوند نزدیكى میان «پیشرفت علوم» و «ایمان به خدا» وجود دارد; یعنى هر قدر دامنه علوم گسترده تر شود، ریشه هاى ایمان به یك مبدأ علم و قدرت در دلها محكم تر خواهد شد.

به گفته دانشمند زیست شناس معاصر و رییس آكادمى علوم فلوریدا «آلبرت وینچستر»(2):

«هر كشف تازه اى كه در دنیاى علم به وقوع مى پیوندد صدها مرتبه بر استوارى ایمان ما مى افزاید، و وسوسه هاى نهانى را كه كم و بیش در باطن معتقدان ما وجود دارد از بین مى برد و جاى آن را به افكار عالى خداشناسى و توحید مى بخشد».(3)

 

راه دوّم: حركت و تكامل

از یك سو علم به ما مى گوید: مادّه بى جان، میل دارد اگر ساكن است همواره به ساكن بماند، و اگر متحرّك است مسیر خود را همچنان دنبال كند، مگر این كه یك عامل خارجى سكون اوّل، و حركت دوّم را به هم بزند، مثلا اگر سنگى در گوشه اى از فضا ساكن باشد بدون تأثیر نیروى خارجى، متحرّك نمى شود، و اگر متحرّك باشد، بدون تأثیر عامل بیرونى از حركت باز نمى ایستد.



--------------------------------------------------------------------------------

1. كتاب سرگذشت علم تألیف ژرژ گاموف، صفحه 32.

2. .winchester

3. مقاله پشتیبانى علم از ایمان، از كتاب ثبات وجود خدا، صفحه 178.

[ 40 ]
و از سوى دیگر علم به ما مى گوید: مواد تشكیل دهنده جهان با گذشت زمان بسمت تجزیه، انحلال و تبدیل به شكل هاى ساده تر، مى رود، موادّ آلى به موادّ ساده تر تبدیل شده، عناصر و اتم ها - اگر به حال خود بمانند - تجزیه شده و ستارگان فروزان رو به خاموشى مى روند. پس در درون مادّه بى جانِ جهان، عاملى كه آن را به سوى تكامل بشكاند دیده نمى شود، بلكه جهان خود به خود رو به فساد و تجزیه و متلاشى شدن مى رود. در نتیجه باید قبول كرد كه «تكامل و حیات» از خارج جهان مادّه، سرچشمه گرفته است، زیرا در درون مادّه بى جان، تمایلى به این موضوع دیده نمى شود، و چون در درون آن چنین كششى وجود ندارد، از بیرون ذات آن فراهم شده است.

یكى از فلاسفه مى گوید:

«آیا مى توانید درباره آن كشش حیاتى كه از آمیب ساده تا وجود انسانى همچون اینشتاین و ادیسون و آناتول فرانس كشیده شده، فكر كنید، بى آن كه دنیا را در كسوت خدایى ببینید»(1) معناى این سخن این است كه تفسیر این كشش حیاتى و میل به تكامل بدون یك تفسیر الهى ممكن نیست.

 

راه سوّم: حدوث جهان هستى

علم به ما مى گوید: انرژى هاى موجود در جهان طبق اصل دوّم «ترمو دینامیك»، رو به خنثى شدن و یكنواختى پیش مى روند، و روزى فرا



--------------------------------------------------------------------------------

1. لذات فلسفه، صفحه 584.

[ 41 ]
مى رسد كه همه یكسان و خنثى مى شوند و حالت بى تفاوتى در سراسر جهان پدیدار مى گردد; درست مانند ظروف بهم پیوسته مایعات كه به هنگام تفاوت سطوح، شاهد حركت و جنبش در آنها هستیم، امّا این وضع براى همیشه ادامه پیدا نمى كند، و دیر یا زود، وقتى كه همه سطوح یكسان شدند، همه چیز خاموش، آرام و بى حركت خواهد گردید.

طبق این اصل پیدایش جهان حتماً تاریخى دارد و اگر ازلى بود مدّتها قبل به حالت یكنواختى دچار شده، و همه چیز خنثى و هر حركتى خاموش مى شد.

بنابراین باید قبول كنیم كه جهان مادّه حادث است نمى تواند ازلى باشد.

اكنون این سخن پیش مى آید كه حدوث نخستین، و بر هم خوردن بى تفاوتى روز اوّل، كه مبدأ پیدایش این همه نمودها شده چه بوده است؟ «انفجار نخستین» و یا به عبارت دیگر انفجارى كه در اتم هاى یكنواخت مادّه اولّى روى داده از چه عاملى سرچشمه گرفته؟ این انفجار در حالت «بى تفاوت كامل» چگونه ممكن است خود به خود بوجود آمده باشد؟!

پس باید اعتراف كرد كه عاملى از خارج، سرچشمه به هم خوردن بى تفاوتى نخستین، و ایجاد موج، در عالم یكنواخت مادّه بى جان و سپس پیدایش انرژى ها و نمودهاى مختلف جهان شده است، و مادّه تنها نمى تواند عامل پیدایش نمودهاى این جهان باشد. بلكه به یك عامل ما فوق طبیعى نیاز دارد كه ما نامش را «خدا» مى گذاریم.


[ 42 ]
دلایل سه گانه فوق كه - یكى از طریق مطالعه «نظام جهان هستى» و دیگرى از طریق «حركت و تكامل»; و سوّمى از طریق «حدوث جهان هستى» - براى اثبات وجود خدا ذكر شد، هریك موضوع كتابهاى مشروحى است كه توسط فلاسفه الهى و خداشناس تألیف شده، و آنچه ما در بالا آوردیم خلاصه و چكیده آنهاست.

 

خداشناسى در قرآن
آیات فراوانى از كتاب آسمانى ما قرآن مجید، به تقویت روح ایمان و خداشناسى اختصاص دارد و همواره روى استدلالات زنده علمى تكیه كرده است. قرآن در بیشتر آیات توحید، به طریق اوّل (مطالعه نظام آفرینش) اشاره كرده و همگان را به مطالعه این نظام شگفت انگیز دعوت مى نماید; در این راستا گاهى به اسرار آفرینش آسمانها اشاره كرده و مى فرماید:

( اِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لاََیَات لاُِّوْلِى الأَلْبَابِ; در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد (منظّم) شب و روز، نشانه هاى روشنى براى اندیشمندان و صاحب نظران است).(1)

و گامى به راه هاى دیگر اشاره كرده، و از زبان ابراهیم، قهرمان توحید چنین مى گوید:

( رَبِّىَ الَّذِى یُحْىِ وَ یُمِیتُ; پروردگار من آن كسى است كه زندگى و مرگ از اوست).(2)



--------------------------------------------------------------------------------

1. سوره آل عمران، آیه 190.

2. سوره بقره، آیه 258.

[ 43 ]
در این جا به مسئله زندگى و مرگ و دلالت آن بر وجود آفریدگار اشاره شده و این در حقیقت همان راه دوّمى (وكت و تكامل) است كه سابقاً اشاره شد.

در قرآن مجید صدها آیه در زمینه توحید و خداشناسى وجود دارد كه در آنها ریزه كارى هاى جالب آفرینش، و عظمت این دستگاه، مورد توجّه قرار گرفته است. بررسى این آیات كتاب مستقلّى را مى طلبد كه اسرار علوم طبیعى و قرآن در آن به هم آمیخته و بحث شیرینى را بوجود مى آورد.

 

بى خدایى وجود ندارد
با توجّه به استدلالات علمى گذشته، براى اثبات وجود خدا ممكن است این پرسش پیش آید كه چرا بسیارى از دانشمندان و بنیان گذاران علوم طبیعى، راه انكار را پیموده اند؟

پاسخ این پرسش چندان مشكل نیست، چرا كه كمتر دانشمندى را مى توان یافت كه در اعماق سخنان خود، به وجود یك عقل كل و یك مبدأ علم و قدرت معتقد نباشد، اگر چه در نام گذارى و تعبیر از آن، الفاظى غیر از «خدا» و «الله» را بكار برد.

به گفته «فلیسبن شاله» فیلسوف معروف:

«هیچ بى خدایى وجود ندارد، هركس به طرزى به او مى اندیشد و هركس به گونه اى او را درك مى كند».(1)



--------------------------------------------------------------------------------

1. «متافیزیك» تألیف فلیسین شاله، صفحه 69.

[ 44 ]
كسى كه به هنگام بحث درباره ساختمان قلب مى گوید «طبیعت، براى این منظور در میان بطنها، و دهلیزهاى قلب، دریچه اى قرار داده تا خون از بطنها به دهلیزها باز نگردد و جریان آن به هم نخورد» و به این ترتیب براى طبیعت «هدف، قصد، برنامه و عقل» قائل مى شود، آیا مى توان گفت منظورش از كلمه «طبیعت» عوامل فاقد شعور و ارزش است؟! یا باید گفت منظور او «خدا» است، اگر چه كلمه طبیعت را به جاى آن به كار برده است.

نظیر این تعبیرات را، كه همه گواه بر ایمان به وجود یك عقل كل است، در كلمات غالب دانشمندان مادّى مى یابیم كه براى طبیعت، هدف، برنامه، اراده و قصد را قائل شده اند، و اینها همه گواه بر این است كه منظورشان از كلمه «طبیعت»، عوامل فاقد شعور و قصد نیست، بلكه آنها در واقع نام طبیعت را بر «خدا» نهاده اند.

 

صفات خدا
به همان اندازه كه خداشناسى و اثبات وجود خدا، روشن و آسان است، پى بردن به صفات و كنه ذات او مشكل و پیچیده است. زیرا قبل از هر چیز، باید بدانیم كه او وجودى ازلى و ابدى بوده و از نظر علم، قدرت، زمان و مكان بى نهایت است، در حالى كه هستى، قدرت و علم ما، هر قدر زیاد و وسیع هم باشد محدود و متناهى است. بنابراین وجود محدود و متناهى چگونه مى تواند هستى «نامحدود و غیر متناهى» را بطور كامل درك كرده و به كنه ذات او پى برد؟!

 ه عنوان مثال جوجه اى كه در درون پوسته محدود تخم پرورش

[ 45 ]
یافته، و یا جنینى كه در رحم مادر قرار دارد، آیا مى تواند از آنچه در اعماق فضاى بیكران و در دل كهكشان ها روى مى دهد آگاه باشد، و این رویدادها را آن چنان كه هست درك كند؟ به یقین تصوّر این امور، براى آن غیر ممكن است.

این سخن به این معنا نیست كه ما نمى توانیم صفات خدا را به اندازه توانایى فكر قدرت عقل و اندیشه خود دریابیم; بلكه ما از مطالعه نمودها و پدیده هاى این جهان به خوبى درمى یابیم كه او:

«عالم است»، زیرا تنوع شگفت انگیز و فوق العاده در حیات و زندگى موجودات زمین و آسمانها نشانه علم و توانایى او بر همه چیز است.

«حىّ» است، زیرا حیات به معناى واقعى، چیزى جز مجموعه علم و قدرت نیست، و خداوند هم عالم است و هم قادر، بنابراین او «زنده» است.

«مرید و مدرك» است یعنى داراى «اراده» و «ادراك» است «به همان دلیل سابق».

«بصیر و سمیع» است، یعنى همه چیز را «مى بیند و هر صدایى را مى شنود»، چرا كه او محیط و آگاه بر همه چیز است.

«ازلى و ابدى» است، یعنى، همیشه بوده و همواره خواهد بود.

اینها قسمتى از صفات اوست كه «صفات ثبوتیّه» نامیده مى شود، یعنى صفاتى كه جنبه اثباتى داشته و در ذات او هست.

از طرفى:

چون هستى او از هر نظر بى نهایت و كامل است. «جهل، عجز، نیاز و نقص» در وجود او راه ندارد، چون هستى او از هر نظر بى نهایت و كامل است.


[ 46 ]
«شریك و شبیه» ندارد، زیرا فرض دو وجود بى نهایت از تمام جهات، ممكن نیست، و اگر دو وجود فرض كنیم، حتماً هر دو محدود خواهند بود، چرا كه هر كدام فاقد هستى دیگرى است.(1)

«جسم» ندارد، زیرا همه اجسام محدودند، و روزى متلاشى شده و اتم هاى آنها تجزیه گردیده و سازمان آنها در هم مى ریزد، بنابراین یك وجود ازلى و ابدى نمى تواند جسم باشد، چرا كه جسم در معرض زوال، تجزیه و همه گونه دگرگونى است.

اینها را «صفات سلبیّه» مى نامند، زیرا در ذات پاك خدا راه ندارد.

* * *

 

توحید زیر بناى تعلیمات دینى
مسأله توحید و یگانگى در اسلام اهمّیّت فوق العاده اى دارد، و در واقع در همه عقاید و تعلیمات اسلامى، به نحوى گنجانده شده است:

1- در تعلیمات اسلام نه تنها هرگونه اعتقاد به «شرك (بت پرستى)، ثنویت» (دو گانه پرستى)، تثلیث (سه گانه پرستى) و مانند آن طرد شده، بلكه ذات خداوند را حقیقت واحد و خالى از هرگونه «اجزاى تركیبى» (هستى مطلق و بى انتها) معرفى مى كند، بنابراین نه او «مانند» دارد و نه «اجزاء»، این مرحله را «توحید ذات» مى نامند.

 - صفات متعدّدى از قبیل «علم»، «قدرت»، «ازلیّت» و «ابدیّت» كه براى ذات خدا ذكر مى كنیم همه به یك چیز باز گشته و عین ذات


--------------------------------------------------------------------------------

1. بحث صفات خدا بحث فلسفى پیچیده اى است كه باید با دقتّ مورد بررسى قرار گیرد; براى توضیح بیشتر به كتاب «خدا را چگونه بشناسیم» مراجعه شود.

[ 47 ]
اوست، چرا كه او هستى بى نهایت است و هستى بى نهایت یك حقیقت بیش نیست و همه كمالات و صفات كمال را در بر دارد، این مرحله را «توحید صفات» مى نامند.

3- براساس تعلیمات اسلام، پرستش، عبادت و بندگى مخصوص ذات یكتاى خداست و غیر او را نمى توان پرستید، نه خورشید و نه ستارگان و نه افراد بشر، چرا كه همه «مخلوق» و «آفریده»اند و نیازمند به او هستند، پس تنها او شایسته عبادت، است. این مرحله را «توحید عبادت» مى نامند.

4- براساس یك مطالعه دقیق، همه كارها و قدرت ها در جهان به خداوند باز مى گردد، چرا كه او آفریننده و خالق اصلى و سرچشمه همه قدرت هاست، و اگر ما كارى انجام مى دهیم نیروى لازم براى انجام آن را، او به ما داده است، طبق این نظر مى توان گفت: همه كارها به كمك او و از اوست، و هیچ كس قدرت مستقلّى در برابر قدرت بى پایان او ندارد. این مرحه را «توحید افعال» مى گویند.

امّا باید دانست كه نفوذ اراده و قدرت او در همه كارها مانع از اختیار و مسؤولیّت ما در برابر كارهایمان نیست، چرا كه او «آزادى اراده به ما عطا كرده»، و خواسته است كه ما آزاد بوده و آزاد بیندیشیم و راه خود را به سوى زندگى بهتر در این جهان و جهان دیگر «آزادانه» انتخاب كنیم. او به ما محبّت كرده و همه وسایل لازم براى رسیدن به این هدف را در اختیار ما قرار داده است.

 

 


[ 48 ]
انسان و آزادى اراده
انسان در كارهاى خود مجبور نبوده، بلكه داراى «اختیار و آزادى اراده» است. آزادى اراده موهبتى است كه خداوند به ما عطا كرده، و به خاطر داشتن آن در برابر كارهایمان مسؤول هستیم.

دلیل بارز این موضوع، این است كه افراد مقصّر را به خاطر تخلّف هایى كه كرده اند ملامت كرده و از متجاوزان و خائنان به دادگاه شكایت مى نماییم و آنها را «محاكمه» كرده و به كیفر اعمالشان مى رسانیم; حتّى آنها كه مدعّى جبرند و انسان را در اعمال خود مجبور مى دانند در عمل همه این كارها را در مورد مقصّران و متجاوزان انجام مى دهند.

اگر انسان در اعمال خود مجبور است (مجبور در برابر یك اراده ازلى، و یا مجبور در برابر ساختمان خاصّ روحى، جسمى و محیط تربیتى خود) محاكمه، كیفر، دادگاه و ملامت معنا ندارد، نه نیكوكار وظیفه شناس در خور تقدیر است و نه بد كار شایسته ملامت، محاكمه و كیفر، زیرا همه در كار خود مجبورند و محاكمه چنین كسانى از عدالت دور است. بنابر شیوه عمل روزانه ما و همه متفكّران و عقلاى جهان، گواه بر اختیار و آزادى اراده همه انسان ها و «ابطال عقیده جبر است».

خدا موهبت آزادى را به ما داده است، ولى ما موظّفیم از این آزادى سوءِ استفاده نكرده و نیروى خود را در راه سعادت خود و اجتماع بسیج كنیم.

ما هیچ گاه به نام آزادى فكر یا آزادى عمل، مجاز نیستیم به دنبال هر مكتب و فكر نادرستى گام برداشته و یا هر كار خلافى را مرتكب شویم، چرا كه این آزادى نیست، بلكه هرج و مرج و بى بند و بارى است.


[ 49 ]
 

 

 

 

2
معاد رستاخیز
 

تصوّر این كه انسان با مرگ همه چیز خود را از دست داده و به كلى محو و نابود شود، نه تنها وحشتناك است، بلكه عجیب و غیر منطقى هم به نظر مى رسد. به خصوص پس از قبول اصل توحید و خداشناسى، چنین امرى نادرست و نامفهوم است.

آیا تمامى قوانین پیچیده رشد و تكامل انسان، براى این است كه موجودات ساده و بى ارزش تك یاخته اى را به انسان متفكّر و عاقل تبدیل كرده و، سپس این جامعه انسانى را از هم متلاشى و معدوم سازد تا تمام آثار حیات و تمدّن محو و نابود گردد؟!

به راستى این موضوع باور كردنى و عاقلانه نبوده، و با علم، حكمت و تدبیر آفریدگار، سازگار نمى باشد، و مانند این است كه شخصى هوس بازى كارخانه عظیمى را با دقّت، ظرافت و عظمت هرچه بیشتر ساخته و، سپس با چند دینامیت آن را منفجر و از هم متلاشى سازد.

آیا منطقى تر نیست كه قبول كنیم زندگى و بقا به صورت دیگرى


[ 50 ]
پس از مرگ ادامه دارد، و این سلسله تكامل از هم گسسته نمى شود؟

در زندگى ما در این جهان در حقیقت همچون زندگى «جنین» است كه پس از قبول یك سلسله تكامل ها، به محیط وسیع تر و كامل ترى كه حتّى تصوّرش هم براى جنین (اگر شعور كافى مى داشت) ممكن نبود، انتقال مى یابد. اگر زندگى انسان منحصر به دوران جنینى بود و همه جنین ها پس از تولّد بلافاصله مى مردند، آیا این زندگى، غیر منطقى و نامعقول نبود؟

بنابراین زندگى انسان در این جهان، پیمودن جادّه هاى پر پیچ و خم و صعب العبور تكامل جسمى، فكرى و اخلاقى مقدّمه و سرآغازى براى زندگى عالى تر و وسیع تر در جهانى دیگر است كه نسبت آن به زندگى این جهان، همانند زندگى این جهان است نسبت به زندگى «جنینى».

به همین دلیل، خداپرستان جهان عقیده دارند كه انسان با مردن نابود نمى گردد، بلكه به جهان دیگرى منتقل مى گردد، كه تصوّر تمام جزئیات و خصوصیّاتش براى ما كه در چهار دیوار این جهان محصور هستیم، ممكن نیست ولى این قدر مى دانیم كه با ترك این جهان، زندگى پایان نمى یابد و جهان دیگرى وجود دارد.

ملاحظه قوانین جهان آفرینش، و دستگاه هایى كه «انسان را به سوى تكامل پیش مى برد»، و این همه حكمت و عظمت كه در این جهان به چشم مى خورد، دلیل بارزى براى این حقیقت است.

 رآن مجید مى فرماید: ( اَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ; آیا تصور مى كنید شما را بیهوده آفریدیم و پس از مرگ فانى مى شوید و

[ 51 ]
به سوى ما باز نمى گردید؟).(1)

و نیز مى فرماید: ( وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاُْولَى فَلَوْلاَ تَذَكَّرُونَ; شما زندگى این جهان را دیدید و شناختید، چگونه از آن پى به وجود جهان دیگر نمى برید؟)(2)، یعنى مطالعه این جهان و قوانین مربوط به تكامل انسان، نشانه این است كه جهانى دیگر در پیش رو داریم كه این رشته تكامل در آن همچنان ادامه یافته و قطع نمى گردد.

 

قوانین علمى و رستاخیز
امروزه علوم با اكتشافات خود، گام هاى تازه و بلندى به سوى معاد و رستاخیز برداشته است و با بیان اصل «بقاى مادّه و انرژى» رستاخیز و بازگشت به زندگى جدید را كه در گذشته از نظر ظاهربینان محال و غیر ممكن جلوه مى كرد، ممكن و منطقى نشان مى دهد.

اصل بقاى مادّه كه نخستین بار توسّط «لاوازیه» كشف شد، مسأله فناى مطلق را از محیط علم بیرون راند، و تصریح كرد كه ذرات وجود انسان، هر قدر متلاشى و پراكنده گردد باز هم در دل این جهان وجود دارد، و ممكن است روزى همه آنها جمع آورى گردد. این نخستین گام به سوى امكان تجدید حیات انسان و بازگشت او به زندگى است.

 ین قانون كه با كشف اجسام «رادیو اكتیو» به وسیله «مادام كورى» تكمیل شد و به صورت قانون بقاى «ماده - انرژى» در آمد، نشان مى دهد كه نه تنها موادّ این جهان بلكه انرژى هاى آن هم باقى و ثابت


--------------------------------------------------------------------------------

1. سوره مؤمنون، آیه 115.

2. سوره واقعه، آیه 62.

[ 52 ]
است و حتّى دو گانگى كه در سابق میان «مادّه و انرژى»، تصوّر مى رفت وجود نداشته، و هر دو قابل تبدیل به یكدیگرند.

به عنوان مثال، امواج صوتى ما هرگز نابود نمى شود و آثار آن در هوا و اشیایى كه پیرامون ماست همواره باقى مى ماند، و تنها تغییر شكل مى دهد، همچنین است سایر كارهاى ما، بنابراین باید قبول كنیم، افكار، اعمال، و همه حركات ما، كه نتیجه تبدیل انرژى هاى مختلف وجود ماست در این جهان باقى مى ماند. و این گام دیگرى به سوى رستاخیز و مشاهده نتایج اعمال، بلكه مشاهده خود اعمال است.

نتیجه این كه با پیشرفت علوم، مسأله رستاخیز از آن پیچیدگى كه در گذشته داشته، خارج شده و به صورت مسأله مفهومى در آمده و بطور كامل از نظر علمى مورد قبول واقع شده است.

 

ایمان به رستاخیز و تربیت انسان
گذشته از این كه ایمان به رستاخیز معمّاى زندگى و مرگ را به صورت منطقى تفسیر و حل مى كند، آثار گوناگونى در زندگى انسانها دارد كه از همه مهم تر دو اثر زیر است:

1- چهره مرگ همواره یك چهره آزار دهنده براى بشر بوده، و تفكّر و اندیشه درباره آن، راحتى و آرامش روح و جان انسان را بر هم مى زند، و افق زندگى را تاریك و به كلى دگرگون مى گرداند.

 ا قبول زندگى پس از مرگ و رستاخیز، آن هم در جهانى با عظمت و وسیع كه همه مواهب حیات را در سطح عالى و جاودانى دارد، دیگر مرگ آن چهره عبوس و آزار دهنده را ندارد، دیگر مشاهده مظاهر مرگ

[ 53 ]
یا پیرى، آرامش روح و جان آدمى را بر هم نمى زند، دیگر اضطراب دائمى و نگرانى همیشگى كه بر اثر تصوّر مرگ، ماتریالیست ها را آزار مى دهد، ما را ناراحت نمى سازد و به این طریق زندگى آرام تر و مطمئن ترى خواهیم داشت.

معتقدان به معاد هنگام لزوم، از فداكارى و شهادت در راه هدف هاى مقدّس، به عنوان دریچه اى به جهانى وسیع تر و عالى تر، استقبال مى كنند.

2- توجه به این حقیقت كه آثار اعمال و افكار انسان باقى مانده و در جهان دیگر پس از رشد و نمود با مقیاس بزرگترى به سوى او باز مى گردد، و نیكى ها و بدى ها به طور دقیق محاسبه شده، و كیفر و پاداش قطعى خواهد داشت به یقین، در اعمال و رفتار انسان اثر مى بخشد.

این عقیده، سرچشمه اى براى جوشش افكار خیر خواهانه، و محیط مساعدى براى پرورش اعمال صالح، در وجود انسان به وجود آورده و روى طغیان غرائز و احساسات اثر مى گذارد، و به نسبت قدرت این عقیده، انسان را در برابر سركشى ها كنترل مى نماید.

 

استقلال و بقاى روح
 رچه ماتریالیست ها مى كوشند فكر، ادراك، روح و پدیده هاى روانى را از خواصّ «فیزیكو شیمیایى» مادّه مغزى و سلسله اعصاب معرفى كنند و در نتیجه آن را مادّى بدانند، ولى عجز تفسیرهاى مادّى از «روح و پدیده هاى روانى» نشانه روشنى بر استقلال و عدم مادّیت روح آدمى است، زیرا در پدیده هاى روحى مانند تفكّر، تصوّر و حافظه

[ 54 ]
آثارى مى بینیم كه از خواصّ عمومى مادّه نیست از جمله:

1- ما مى توانیم سیّارات عظیم، كهكشان ها، منظومه هاى آسمانى، و یا كوه ها، بیابان ها و دریاهاى پهناور زمین را درست با همان عظمتى كه در خارج دارند در فكر خود ترسیم و مجسّم كنیم، در این حالت صورتى بزرگ به بزرگى آسمانها و زمین در ذهن ما نقش مى بندد، و ما این نقشها و صورتهاى ذهنى عظیم را در درون وجود خود مى یابیم.

اكنون این سؤال پیش مى آید كه محلّ این صورتها و نقشها كجاست؟

نقشه هاى با عظمت ذهنى ما میلیاردها مرتبه از مغز ما بزرگتر است و سلول هاى مغزى و خواصّ آن نمى تواند محلّى براى ترسیم این نقش ها باشد، مانند این است كه بخواهیم نقشه كشور ایران را با همان مقیاس واقعى و عینى روى صفحه كاغذى ترسیم كنیم.

بنابراین باید به نیرویى ماوراى مادّه و نیروهاى جسمانى عقیده داشته باشیم تا بتوانیم این پدیده را تفسیر كنیم و گرفتار مشكل «عدم انطباق بزرگ بر كوچك» نگردیم،یعنى یك نیروى غیر مادّى را بپذیریم تا بتوانیم بوسیله آن، این نقشه ها و صورت هاى عظیم را دریابیم.

 - یكى از خواصّ عمومى مادّه «تغییر و تحوّل دائمى و فرسودگى» است كه با گذشت زمان صورت مى گیرد، در حالى كه تصّورات ذهنى ما وضع ثابتى دارند، و با گذشت زمان، دگرگون یا فرسوده نمى شوند. به طور مثال اگر دوست جوان خود را، چند سال پیش در مجلسى دیده باشیم، پس از پنجاه سال دیگر هنگامى كه به یاد آن جلسه مى افتیم، همان نقشه و صورت ذهنى بدون كوچكترین تغییر، فرسودگى و دگرگونى كه در

[ 55 ]
حافظه ما باقى مانده در ذهن ما حاضر مى شود. این امر نشان مى دهد كه صورت هاى ذهنى، از خواصّ عمومى مادّه بركنارند و نمى توانند مادّى باشند، زیرا همواره وضع آنها ثابت است.

عدم انطباق كوچك بر بزرگ و عدم دگرگونى صورت هاى ذهنى، دو دلیل از دلایل فلاسفه الهى بر تجرّد و استقلال روح آدمى مى باشد. (دلایل دیگر را مى توانید در كتب فلسفه مطالعه نمایید).

از آنچه گفته شد مى توانیم چنین نتیجه بگیریم كه چون روح و پدیده هاى روحى داراى خواصّ عمومى مادّه نیستند، با مرگ جسم از میان نمى روند و پس از جدایى از تن، همچنان به حیات خود ادامه خواهند داد. این موضوع یكى از پایه هاى اثبات امكان معاد و رستاخیز است، اگر چه بدون آن نیز، با دلایلى كه در گذشته به آن اشاره شد، مى توان مسأله رستاخیز و معاد را اثبات نمود.


[ 56 ]
سفید


[ 57 ]
 

 

 

 

3
نبوّت
 

مى دانیم آفرینش انسان به خاطر نیاز آفریدگار نبوده، زیرا او از هر نظر بى نیاز است، بلكه «به خاطر تكمیل و تكامل خود انسان بوده» كه با پیمودن «راه تكامل» شایستگى بیشترى براى زندگى عالى تر از نظر معنوى و مادّى پیدا كند. بدیهى است پیمودن این راه، نیاز به رهبرانى دارد كه با دانش و تقواى فوق العاده خود بتوانند، راهنما و سرمشق مؤثّرى براى همگان باشند، زیرا علوم و دانش هاى ما محدود است، و بسیار اتّفاق مى افتد كه در تشخیص راه سعادت و آنچه به نفع ماست، گرفتار اشتباهاتى مى شویم بنابراین باید كسانى باشند كه با ارتباط با جهان ماوراى طبیعت، این راه را به درستى، و بدون اشتباه بیابند، و به ما نشان دهند.ما این افراد را «پیامبران» و ارتباط مرموز آنها را با جهان ماوراى طبیعت «وحى» مى نامیم.

* * *

 


[ 58 ]
عصمت پیامبران
پیامبران چون در رهبرى خود لازم است از هر نظر، مورد اعتماد باشند، باید مرتكب هیچ گونه اشتباه، خطا و گناه نشوند، یعنى باید از حیث اشتباه و گناه از طرف خداوند مصونیّت داشته باشند، چرا كه در غیر این صورت نمى توانند صددرصد مورد اعتماد باشند، بلكه احتمال اشتباه یا گناه درباره آنان، پایه هاى اعتماد را متزلزل ساخته، و نمى توانند سرمشق خوبى براى همگان باشند تا رفتار، گفتار و افكار آنها مورد اقتباس قرار گیرد.

این مصونیّت از اشتباه و گناه را «عصمت» مى گوییم و كسانى كه داراى این صفت هستند «معصوم» مى نامیم.

 

هدف پیامبران
برنامه پیامبران، تعلیم و تربیت انسان، و تحكیم پایه هاى عدالت اجتماعى و مبارزه با هرگونه خرافه و انحراف از توحید، حق و عدالت، و هرگونه فساد و تبعیض نارواست.

قرآن مى فرماید: ( لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِنَاتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ الَّناسُ بِالْقِسْطِ; ما پیامبران خود را با دلایل آشكار و كتب آسمانى و قوانین لازم فرستادیم تا مردم جهان را به عدل و داد، رهبرى كنند).(1)

و در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:



--------------------------------------------------------------------------------

1. سوره حدید، آیه 25.

[ 59 ]
( هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الأُمِّیّنَ رَسُولا مِّنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَكِیّهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلاَل مُّبین; او خدایى است كه از میان مردم درس نخوانده پیامبرى را برانگیخت تا سخنان خدا را بر آنها بخواند و آنها را پاكیزه كند و علم و دانش بیاموزد، اگر چه پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند).(1)

این است هدف عالى پیامبران و آنچه به خاطر آن فرستاده شده اند.

 

اثبات نبوت
پیامبران براى اثبات رسالت خود، باید گواه زنده و روشنى داشته باشند و این گواه حتماً باید كارى باشد كه انجام آن از عهده افراد عادى بشر بیرون باشد، تا اثبات گردد كه آنها با جهان ماوراى طبیعت ارتباط دارند و از آن جا الهام و دستور مى گیرند.



 سليم آبادي

براي ورود به وبلاگ کليک کنيد

 

اين کبوتر که بر بام شما پر زد و رفت        دل ما بود که آمد به شما سر زد ورفت 

                                                 

 

 

يکشنبه 1/9/1388 - 23:56 - 0 تشکر 165094

سلام دوست گرامی

از مطالب شما ممنونم

واقعا خوب و زیبا بود

خیلی مطلب جامع و كاملی بود از نوشته های شما سپاس گزارم

با تشكر

 در پناه حق


و من چه کودکانه
خاکستر سرد زمان را
به اميد سايه اي بر ديوارها
به پرواز مي خواندم 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.