• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1957)
پنج شنبه 7/8/1388 - 15:45 -0 تشکر 161227
لحظات عروج

للحظه شهادت شهید امیر حاج امینی

یک دسته از بچه های گردان انصار از لشگر  27حضرت رسول الله در شلمچه عملیات کربلای 5  یکی از سنگرهای هلالی ( نونی ) راتصرف کرده و  نگه داشته بودند .  

حفظ این نونی خیلی اهمیت داشت ، هم برای ما، هم برای عراقی ها ، آنها دوازده 12 نفر بودند . این تعداد رزمندگان تا پای جان در حال جنگیدن بودند . تا این سنگر نونی دست عراقی ها نیفتد . اگر هم می افتاد راه دشمن به منطقه  عملیاتی هموار می شد . حدود ساعت 10 صبح تعداد 5 نفر از فیلمبران و عکاسان به جمع این 12 نفر پیوستند تا از رشادت های بچه ها تصویر برداری کنند . این 5 نفر برادران سعید جان بزرگی – مهدی فلاحت پور ، فاضل عزیز محمدی ، مسعود اسدی ، احسان رجبی بودند

 وقتی بچه های تبلیغات به جمع بچه های رزمنده رسیده بودند . نگاه آن دوازده نفر به گرو فیلم برادری یک نگاه دیگر بود . خیلی معنا دار بود . طوری نگاه شان می کردند که انگار هیبت شان خیلی خنده دار است !

 آن 12 نفر خیلی تنها و غریب  بودند . در این بین شهید فلاحت پور به بقیه همکارانش گفت یکی فیلمبرداری کند بقیه کمک بچه های رزمنده کنند . آتش عراقی ها خیلی وحشتناک بود . آن دوازده نفر خیلی دست تنها بودند وقتی دیدن گروه فیلمبرداری رفتند کمک شان خیلی خوشحال شدند . اول از همه شهید سعید جان بزرگی آستین بالا زد  و نوار تیربارشان را پر فشنگ کرد . شهید فلاحت پور رفت سراغ گونی های گلوله آرپی چی را برای رزمنده گان می آورد . در این بین دوربین فیلم برداری دست به دست گروه فیلمبرداری می چرخید تا از صحنه های مقاومت بچه های رزمنده فیلم بگیرند . بعد ها شهید آوینی آن فیلم را مونتاژ کرد . به اسم گلستان آتش در روایت فتح پخش شد.

 واقعاً هم گلستان آتش بود چون بچه های رزمنده در آن موقیعت با خونسردی تمام و آرامش خاصی می جنگیدند ،  بچه ها میان آن همه خمپاره  و تیر و ترکش  گویی در گلستانی درحال سیر و سیاحت و عشق و حال بودند . حتی یک جا دوربین می افتد زمین ، جایی است که خمپاره ای آمده و بچه ها مجروح شده بودند و فیلمبردار دوربین را رها می کند می رود  یاری  مجروحان ، خلاصه آن وضع تا غروب ادامه داشت . چون نزدیک غروب آتش دشمن سبک شده بود . در این بین شهید جان بزرگی به برادر رجبی می گوید بیا برای خود مان سنگر درست کنیم چون این آرامش ، آرامش  قبل از توفان است و دشمن دارد نفس تازه می کند .  در این بین سه تا از بچه های فیلمبردار را راضی کردند تا فیلم را با خود به عقب ببرند . زمانی که آن سه نفر آماده حرکت شدند تا به عقب برگردند بچه ها دیدند 5 نفر از دور دارند به طرف بچه های رزمنده می آیند .

 وقتی نزدیک سنگر نونی شدند دیدند برادر پوراحمد جانشین گردان انصار و بی سیم چی گردان . امیر حاج امینی هم در میان آن 5 نفر بودند . با رسیدن آنها بچه های رزمنده حسابی روحیه گرفتند . بخصوص پور احمد را خیلی دوست داشتند . حاج امینی هیبت قشنگی داشت . به کمرش یک چفیه بسته بود و یک عکس امام را بر سینه خود و سربند یاحسین قرمز رنگی به پیشانی  بسته بود . آنها آمده بودند تا این نقطه را از نزدیک ببینند و برای این بچه ها کاری کنند . با آمدن آنها دل ها قرص شد . از بچه های فیلمبردار احسان رجبی و سعید جان بزرگی مانده بودند .

 پور احمد و حاج امینی و یکی دو نفر دیگر هم آمده بودند بالای سر آن دو فیلمبردار نشسته بودند و در حال بررسی منطقه بودند و شروع کردند به حرف زدند . و از طرفی یکی می گفت دمتان گرم بچه ها ، خیلی خوب این جا را حفظ کردید . و از این حرفها ، و بعد از همان جا بالای خاکریز مشغول بررسی و نگاه کردن مواضع دشمن بودند . آن دو فیلمبردار هم مشغول کندن سنگر بودند . هنوز سنگر تا به زانوی آنها نرسیده بود که به آنها هم گفتند دم شما هم گرم خدا قوت ، گفتند شما بچه های تبلیغات هم اینجا بودید و .........

بعد کمی خندیدن ، در همان لحظه ناگهان زمین و زمان سیاه شده بود . بچه ها به خودشان که آمده بودند شهید جان بزرگی برادر رجبی را تکان داد و گفت احسان زنده هستی و .......

 همه جا را دود و گرد و غبار گرفته بود  بعد از مدتی کمی گرد و غبار و دود خوابید . و بعد آن دو فیلم بردار  متوجه شدند که بین آن دو و پوراحمد و حاج امینی خمپاره ای اثابت کرده . و سعید جان بزرگی سرش را گرفته بود چون موج انفجار سرش را مجروح  کرده بود .

  در همان حال شهید جان بزرگی به رجبی گفت آنجا را نگاه کن . و بعد گفت . سبحان الله ، سبحان الله ، و بعد دیدن آنها افتادن روی زمین . هر پنج نفر شان . بعد سعید جان بزرگی به همکارش برادر رجبی گفت . احسان روی این ها را گونی بکش تا بچه ها نبینند . چون بچه ها  سخت در حال جنگیدن بودند . چون با دیدن صحنه شهادت معاون گردان روحیه شان ضعیف می شد .

 بعد برادر رجبی رفت گونی سنگری را آورد تا روی آنها بکشد . در حال کشیدن گونی روی شهدا بود که یک دفعه رفت سراغ دوربین عکاسی اش تا از صحنه شهادت شان عکس بگیرد . برادر رجبی گفت با گرفتن این عکس ها می توان تسلای بخش خاطر بازماندگان شان شود . بعد دید دوربین زیر خاک رفته ، دوربین را از زیر خاک بیرون کشید و بعد آن را با چفیه اش تمیز کرد . از ساعت 10 که به بچه ها رزمنده پیوست عکسی نگرفته بود . می گفت به ما گفتند شما کاری به جنگ نداشته باشید وظیفه شما گرفتن عکس و ثبت وقایع است .  

 بعد شروع کرد به عکس گرفتن . بعد دید برادر اسفندیاری که ترکش خورده بود به چشمش عکس گرفت .

 دید پوراحمد راحت خوابیده بود و اسفندیاری داشت از بالای سرش بلند می شد عکس گرفت .

 بعد رفت سراغ امیر حاج امینی او هم راحت آرمیده  بود گویی مدتهاست که در خواب است بعد یک عکس از چهره خندان او گرفت . و بعد یک عکس تمام قد از او گرفت . هیچ وقت فکر نمی کرد عکسی که می گیرد به این اندازه مشهور شود . لااقل خوشحال است که ،  این عکس آرامش خاطری است برای همه خانوادهای شهدا . آنهای که عکس یا تصویری از شهادت فرزندانشان ندارند و نمی دانند چه حالی داشته اند وقتی به شهادت رسیده اند . وقتی خانواده های شهدا آرامش و زیبایی شهید امیر حاج امینی را می بینند قطعاً تسلی پیدا می کنند                  

 

 

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


پنج شنبه 7/8/1388 - 15:48 - 0 تشکر 161228

شهید محمدرضا هاشمی و نحوه شهادت
آخرین عملیاتی که شهید هاشمی در آن حماسه آفریده عملیات فتح 5بود.

 او سرانجام در همین عملیات در ۲۵/۱/۶۶ مطابق با نیمه شعبان۱۴۰۸ قمری، با زبان روزه و در حالیکه جانشینی گردان محرم از لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) را بر عهده داشت، در منطقه ماووت عراق کربلایی شد.

یکی از همرزمانش لحظه شهادت او را اینگونه بیان می کند: "زمانی که ترکش به گردن ایشان اصابت کرد، بدون اینکه آخی بگوید، دست خود را روی آن گذاشت و به راهش ادامه داد و به نیروها گفت: اصلا ناراحت نباشید و به پیش بروید و لحظه ای درنگ نکنید؛ و بعد از چند لحظه ای به گوشه ای خزید و با ندای یا صاحب الزمان (عج) به درجه رفیع شهادت نایل آمد."

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


پنج شنبه 7/8/1388 - 15:51 - 0 تشکر 161230

پرواز

با شنیدن صدایی کر کننده، همه خوابیدند.

دود بود که به آسمان بلند می شد. وقتی به اطراف نگاه کردم وحشت وجودم را گرفت.

تیر مستقیم تانک به سنگر حاج عباس اصابت کرده بود. رفتیم و حاج عباس را از داخل سنگر بیرون کشیدیم.

ترکش، پشت سرش را متلاشی کرده بود.

پیکر نیمه جانش را داخل قایق گذاشتیم که به طرف امداد حرکت کند.اما فایده ای نداشت. حاج عباس هم رفت پیش حاج احمد و حاج همت و پرواز کرد.

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


سه شنبه 19/8/1388 - 11:43 - 0 تشکر 162929

نحوه شهادت شهید مهدی باکری

بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و از ایشان درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناك ترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك های دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.

هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آب های هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.

او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقی آتشین به اباعبدالله‌الحسین(ع) و كوله‌باری از تقوی و یك عمر مجاهدت فی سبیل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمات بیكران و غیرقابل احصاء دست یافت. شهید باكری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیت نامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن.

شهید محلاتی از بین تمام خصلت های والای شهید به معرفت او اشاره می‌كند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان می‌كند و از زبان شهید می گوید:

خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگ هایم جریان می‌یافتی تا همه سلول هایم هم یارب یارب می‌گفت.

این بیان عارفانه بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است كه تنها در سایه خودسازی و سیر و سلوك معنوی به آن دست یافته بود.

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


چهارشنبه 20/8/1388 - 13:29 - 0 تشکر 163115

شهید بزگوار همت

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپسگیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می شویم و یا جزیره مجنون را نگه می داریم.»

رزمندگان لشکر نیز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

از مدیر محترم خواهشمندم اگر مطلب بنده ناقصه و بیشتر از این میخوات توضیح بدن در مورد جزئیات خودشون پاسخ بزنن و مطلب من رو تائید نکنن

از با رقه ي عشق چنان سوخته ام

کز سوختنم عاشقي آموخته ام

نامردم اگز منت مردم بکشم

من ديده به زهرا و علي دوخته ام

**

يا علي مدد

سه شنبه 26/8/1388 - 16:9 - 0 تشکر 164159

نحوه شهادت شهید علم الهدی

صدای تانک های دشمن آن طرف جاده به گوش می رسید. تیراندازی لحظه ای متوقف نمی شد . راه افتادیم ، با اینکه می دانستیم امید برگشت نیست ، ولی رساندن « آر .پی . جی» به « علم الهدی» ما را مصمم به پیش می برد. به جاده که رسیدیم ، توانستیم تانک هایی را ببینیم . به جز چند تایی که در حال سوختن بودند، بقیه غرش کنان به پیش می تاختند. چشمم به حسین (علم الهدی) که افتاد ، خستگی از تنم درآمد. آر. پی. جی بر دوشش بود و پشت خاکریز دراز کشیده بود. در امتداد خاکریز غیر از حسین حدود ده نفر دیگر هنوز زنده بودند و از گروه همین ده نفر مانده بودند. حتی یک جسد بر زمین نمانده بود. پیدا بود که بچه ها با گلوله مستقیم تانک ها از پای در آمده بودند. تانک های سالم از کنار تانک های سوخته عبور می کردند وبه طرف خاکریز علم الهدی پیش می آمدند.حسین و افرادش هیچ عکس العملی نشان نمی دادند .« روز علی» که حسابی نگران شده بود ، آر. پی . جی را از من گرفت و به تانک ها نشانه رفت. دست روز علی را نگه داشتم و گفتم : کمی دیگر صبر کن ، شاید بچه ها برنامه ای داشته باشند و او پذیرفت . تانک ها به حدود پنجاه متری خاکریز رسیده بودند که یکباره حسین از جا بلند شده و نزدیک ترین تانک را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانک خورد و آن را به آتش کشید. غیر از حسین دو نفر دیگر که آر. پی . جی داشتند، دو تانک دیگر را نشانه رفتند و هر دو را به آتش کشیدند . بقیه تانک ها سر جایشان ایستادند و ناگهان خاکریز را به گلوله بستند. خاکریز یکپارچه دود شد و بعید بود کسی سالم مانده باشد ، روز علی بلند شد و نزدیک ترین تانک را نشانه رفت و با اینکه فاصله کم بود تانک را از کار انداخت . قامت حسین دوباره از میان دود و گرد وغبار پشت خاکریز پیدا شد و یک تانک دیگر با گلوله حسین به آتش کشیده شد . پیدا بود که از همه افراد گروه فقط روز علی و حسین زنده مانده اند. حسین از جا کنده شد و خود را به خاکریز رساند. تانک ها هنوز ما را ندیده بودند. پیشروی تانک ها دوباره شروع شد . حسین پشت خاکریز خوابیده بود . تانک به چند متری او رسیده بود ، حسین از خاکریز بالا رفت و آن را هدف قرار داد. تانک به آتش کشیده شد و چهار تانک دیگر به ده متری حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شد و آخرین گلوله را رها کرد . سه تانک باقیمانده در یک زمان به طرف حسین شلیک کردند. گلوله ها خاکریزش را به هوا بردند و گرد وخاک کمی فرو نشست ، توانستیم آر. پی . جی و سپس حسین را ببینیم . پیکر مطهر حسین پشت خاکریز افتاده بود و چفیه صورتش را پوشانده بود.


صبح صادق

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.