• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن نصف جهان > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
نصف جهان (بازدید: 3441)
يکشنبه 29/7/1386 - 8:41 -0 تشکر 15688
اصفهان نصف جهانه ولی مردمش یه دنیان!

دوستانی که تو برسا پی گیر مطالب نصف جهان بودن می دونن که اون جا یه تاپیکی داشتیم به همین عنوان

آدرس اون تاپیک رو می زارم تا کسانی که مطالعه نکرده اند مطالعه کنند

اصفهان نصفه جهانه ولی مردمش یه دنیان

توی اون تاپیک تقریبا تعداد زیادی از متأخرین اصفهانی رو خدمتتون معرفی کردیم

این جا بهتره با معاصرین شروع کنیم

!!!!!!!!!!!!!تبيان !!!!!!!!!!!!

يعني جايي كه امضايت هم ويرايش مي شود

يکشنبه 29/7/1386 - 8:48 - 0 تشکر 15689

حضرت آيت الله حاج سيد محمد ناصري دولت آبادي،‌به سال هزارو سيصد و نه هجري شمسي،‌در شهر دولت آباد برخوار -واقع در ده كيلومتري شهر اصفهان-، در خانواده اي كه سهمي به سزا از زهد و تقوا و دانش ديني تخصيل كرده بود به دنيا آمد. پدر ايشان، زاهد متقي حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد باقر ناصري نام داشت. ايشان به هنگام به دنيا آمدن فرزندش، او را محمد علي خواند و او بعد ها به نام محمد شهره شد.

محمد هنوز در دوران خردي به سر مي برد كه پدر به اشاره ي مرحوم علامه ارباب راهي نجف اشرف شد. بعد از مهاجرت پدر،‌ حضرت آيت الله ناصري تحصيل را در همان دوران خردي آغازيد. بعد از يكي دو سال به حوزه علميه اصفهان وارد شد وبه تحصيل علوم ادبي رايج در آن حوزه پرداخت. در چهارده سالگي با پدر و خانواده به نجف اشرف كوچ مي كنند.اين دوران دوسالي بيشتر به طول نمي انجامد. در اين هنگام مادر رخت از اين جهان به جهان ديگر بر مي كشد و در صحن مطهر علوي به خاك سپرده مي شود. در سن هفده سالگي خانواده ي ايشان به ايران باز مي گردند و ايشان را براي ادامه ي تحصيل در نجف اشرف تنها مي گذارند. اين دوران مصادف با رفتن ايشان به مدرسه ي صدر نجف مي باشد.

بعد ها به دامادي آيت الله حاج شيخ عبدالكريم كروني اصفهاني سرافراز ميشود. كه درس رسائل را از محضر ايشان استفاده مي كند

حضرت آيت الله ناصري پس از آنكه به امر استادشان مرحوم آيت الله كشميري به اصفهان بازگشت، گذشته از مجالس تدريس فقه و اصول و تفسيري كه ساليان دراز در حوزه علميه اصفهان اقامه نمود و تاكنون نيز ادامه دارد، به تربيت نفوس مستعد و صالب معارف الهي نيز همت گماشت. گذشته از جلسات درس اخلاق ايشان،‌ نماز جماعت و مجلس وعظ و تذكير ايشان كه در مسجد كمرزرين اصفهان برپاست در ميان عاشقان اهل بيت و طالبان معرفت الله از شهرتي به سزا برخوردار است.

!!!!!!!!!!!!!تبيان !!!!!!!!!!!!

يعني جايي كه امضايت هم ويرايش مي شود

چهارشنبه 9/5/1387 - 11:41 - 0 تشکر 49945

هو العزیز

سلام خدمت همه نصف جهانی های عزیز

در ادامه بحث این تاپیک به معرفی یکی دیگر از مردان بزرگ شهرمون بابا رکن الدین می پردازیم :

بابا رکن الدین عارفی نامدار و از صوفیان عصر ایلخانان بوده است . نامش رکن الدین مسعود فرزند عبدالله بوده است . اصل وی از بیضای فارس بوده که در اصفهان ساکن شد و مراتب سیر و سلوک عرفانی را پیمود . «بابا» در قدیم به دو گروه اطلاق می شد و یکی از آن دو گروه عارفان و زاهدان و قطبها بودند ؛ این عده اغلب در قرنهای هشتم و نهم می زیستند و قبرهای زیادی از اینها در اصفهان است و از آن رو که رکن الدین مسعود هم از این گروه بود وی نیز بابا لقب گرفت .وی آنگونه که خود نوشته از کودکی معانی توحیدی را ادراک می کرده است .عرفان نظری را در محضر شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی ، شیخ داوود قیصری و نعمان خوارزمی به کمال رسانید و به سلسله « سهروردیه » متصل گشت و در نزد " بابا بیات " عرفان عملی را فرا گرفته و به اوج رسید .همچنین نوشته اند که « شاه نعمت الله ولی » مقدمات علوم را نزد رکن الدین شیرازی تحصیل کرد . در سال 738 ق به خواست نعمان خوارزمی شرحی بر کتاب " فصول الحکم " ابن عربی نگاشت و آنرا    « نصوص الخصوص » نامید .وی علاوه بر مقامات عرفانی دارای طبع شعر هم بوده و برخی اشعار وی در نصوص الخصوص آمده است .بابا رکن الدین در روز یکشنبه 26 ربیع الاول 769 ق به دیار باقی شتافت و قبر وی از بناهای مهم در سرزمین « لسان الارض » یا « تخت فولاد » قبرستان تاریخی و مهم اصفهان ، میباشد .وی قدیمی ترین شخصیت شناخته شده در تخت فولاد است که تاریخ وفاتش معلوم می باشد . پس از در گذشت بابا رکن الدین وی را در همان مکانی که برای ریاضت و تدریس برگزیده بود به خاک سپردند و بعدها بر سر مزارش آرامگاهی بنا شد . مرقد بابا رکن الدین- که در زمان حیات خود نیز با عزت و احترام می زیست- پس از رحلت وی تاکنون محل توجه و زیارت و توسل مردم و بزرگان و عرفا بوده و سالها پس از رحلتش کرامتی هم از او رخ داد:

روزی مرحوم بهاءالدین محمد عاملی- مشهور به شیخ بهائی- با عده ای از بزرگان به زیارت اهل قبور می روند. به قبرستان تخت فولاد که می رسند هنوز نفس تازه نکرده بودند که شیخ بهائی به اطرافیان خود فرمود : « من چیزی شنیدم آیا شما هم شنیدید؟ »

حاضران گفتند : « ما چیزی نشنیدم و اصلاً کسی سخنی نگفت !» مرحوم شیخ بهائی جمله ای را که شنیده بود به آنان نگفت و به خانه بازگشت و در خانه را به روی خود بست و شروع به گریه و تضرع و توجه به آخرت نمود و تقریبا شش ماه بعد، دار فانی را وداع کرد و جسدش را از اصفهان به مشهد برده و دفن کردند .مرحوم محمد تقی مجلسی می نویسد : من از نزدیکان شیخ بهائی بودم و او به من فرمود : « من به آماده شدن برای مرگ خبر داده شدم» و آن جمله ای که 262 سال پس از رحلت بابا رکن الدین از قبر وی , خطاب به شیخ بهائی گفته شد این بود : « شیخنا ! در فکر خود باش ! »بقعه بابا رکن الدین یکی از اماکن عبادت و ریاضت مرحوم شیخ حسن علی نخودکی  اصفهانی بود .

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:9 - 0 تشکر 63218

هو العزیز

سلام خدمت تک تک عزیزان نصف جهانی

با توجه به اینکه امکان دسترسی به برسا دیگر وجود ندارد و مطالب مفیدی از اعضاء در برسا قرار گرفته بود برآن شدیدم تا مطالب برسا را با عنوان نویسنده آن در تاپیک های مربوطه دوباره ثبت کنیم تا دوستان بتوانند از مطالب مفید قبلی در برسا هم استفاده کنند .

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:11 - 0 تشکر 63219

مهدی کریمی راد :

سمسام اینقدر جذبه داشته که همه ازش میترسیدند.والا من همین الانم که عکسش را میبینم میترسم چه برسه به اون روزها که زنده هم بوده.
یه بار هم نمیدونم چطور میشه که با مادیونش (اسبش) همین طور سواره میره توی مسجد دربکوشک.
یا مثلا با همون مادیونش سواره میرفته توی قهوه خونه.
یه بار هم بابا بزرگم میگفت با مادیونش داشت توی پیاده رو میرفت، یه آجانه جلوشو میگیره و میگه اینجا جای اسب سواری نیست!
اونم یه کاری میکنه که میترسم بنویسم سانسور بشه.
قبرش هم یادم نیست روبهروی قبر بانو امین بود یا روبه روی قبر بابارکن، اون طرف خیابون.کنار مرکر نجوم بود اگه اشتباه نکنم.
روی یه صفه هست و چند تا چراغ سبز هم دور قبرش روشنه.چسبیده به دیوار فرودگاه.

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:21 - 0 تشکر 63221

 مهدی کریمی راد :

معروف بود که بدن او کیمیاست و آهن و برنج و مس را اگر به بدن او می مالیدند, طلا می شد.
بنا به قولی بعد از فوت او اهالی هند خواستند که قبر او را کنده و بدن او را به ولایت خود ببرند . از این رو قبر او را از اطراف با ساروج چیدند و محکم کردند. بعضی گویند که سرب را آب کرده و بر اطراف قبر او ریختند تا کسی نتواند این کار را کند. 
فکر کنم همین میر فندرسکی بوده یک بار میره مشهد و میبینه یه پیر مردی نشسته داره کفشهای مردم را میدوزه و یک وضعی داره و اینا...
دلش براش میسوزه و دستش را میماله روی اون مشت آهنی که پیره مرده باهاش کفشها را میکوبیده و اون را تبدیل به طلا میکنه.
پیره مرده بر میگرده بهش و میگه برای چی این کار را کردی؟زود باش دوباره مثل قبل بکنش، میر میگه من فقط بلدم آهن را طلا کنم و نمیتونم برعکسش را انجام بدم.
پیره مرده یه نظری به اون طلاها میکنه و دوباره اونها تبدیل میشه به آهن.
بعد بر میگرده به میر فندرسکی میگه:
__برو نظرت را کیمیا کن .__
راستی فکر کنم اون پیره مرده الان توی مشهد طرفای حرم امام رضا خاک باشه.
اگه اشتباه نکنم یه بار هم خودم رفتم سر قبرش ، خدا بیامرزتش عجب آب خنکی هم اونجا خوردم. ولی در مورد اون چیزی نمینویسم دیگه، چون میترسم تازه اشتباه بنویسم.در مورد اون باید مشهدی ها بنویسند.

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:23 - 0 تشکر 63222

 مهدی کریمی راد :

هر کسی خواست در مورد صمصام بیشتر بدونه یه سری به این لینک  بزنه خیلی جالبه.

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:26 - 0 تشکر 63224

گل نیلوفر آبی :

یکی از بزرگان بلند پایه ی اصفهان __میر فندرسکی__ است که یکی از خیابان های اصفهان به نام او نام گذاری شده ولی متأسفانه امروزه مردم عادی این خیابان را به نام خیابان میر می شناسند و شاید کسی تا به حال از خود نپرسیده باشد که این جناب میرفندرسکی چه کسی بوده است.
در مورد میر فندرسکی مطالب زیادی شنیده بودم ولی به سندیت این مطالب شک داشتم تا اینکه در (""کتاب تخت فولاد اصفهان تألیف سید احمد عقیلی چاپ دوم صفحه 41 "") این مطلب را خواندم.
معروف بود که بدن او کیمیاست و آهن و برنج و مس را اگر به بدن او می مالیدند, طلا می شد.
بنا به قولی بعد از فوت او اهالی هند خواستند که قبر او را کنده و بدن او را به ولایت خود ببرند. از این رو قبر او را از اطراف با ساروج چیدند و محکم کردند. بعضی گویند که سرب را آب کرده و بر اطراف قبر او ریختند تا کسی نتواند این کار را کند.

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:27 - 0 تشکر 63225

گل نیلوفر آبی :

تاج!
استاد__ جلال تاج اصفهانی__ فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین. از هنرمندان بلند آوازه ی موسیقی ایران. به راهنمایی پدرش و استاد برجسته ای چون سید عبدالرحیم اصفهانی, آوازه خوانی را فرا گرفت. به دلیل صدای خوش و حسن سلیقه در انتخاب اشعار آواز در محافل هنری محبوبیت پیدا کرد. از شاگردان او __علیرضا افتخاری __و حسین شاهزیدی شهرت دارند.
از میان آثار فراوان تاج, صفحه ی اذان و نیز تصنیف «__به اصفهان رو__» سروده ی ملک الشعرای بهار شهرت دارد. وی نمونه ی شاخص آوازه خوانی در مکتب اصفهان است.
ماده تاریخ فوتش را مرخوم قدسی چنین سرود: «""همراه بلبلان ز چمن تاج پر گشود"".»
جلال تاج فردی مذهبی و پایبند به اصول اخلاقی و آراسته به ارزش های انسانی بود. بر مزارش به درستی نوشته اند: « مردی که نبوغ هنری را با فضیلت اخلاقی به هم آمیخته داشت.»

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:28 - 0 تشکر 63226

گل نیلوفر آبی :

صغیر اصفهانی
عباس شیدا در مقدمه ی کتاب مصیبت نامه ی استاد __صغیر__ اینگونه ایشان را معرفی کرده است:
آقای __صغیر__ نامش حسین فرزند آقای اسد اله تولدش در سیزدهم ماه رجب سال هزار و سیصد و دوازده هجری قمری در اصفهان واقع شده و از سن هشت نه سالگی ابراز طبع شعر نموده و بدین مناسبت متخلص به __صغیر__ گردیده در انواع سخن از قصیده و غزل و ترجیع و ترکیب و قطعات و مثنویات طبعش قادر و کمتر شاعری بدین پایه جامعیت دیده شده. در فنون شعر در زمره اساتید محسوب و گفته های ایشان در نظر خاص و عام مرغوب و مطلوب می باشد.
در سال 1349 شمسی دیده در تیره تراب کشید. آرامگاه او در میدان قدس (طوقچی) اصفهان واقع است. یکی از دوبیتی های زیبای این شاعر ولایی تقدیم حضور می گردد:

ای مهر تو کیش و عشق تو مذهب ما                    در راه طلب تو آخرین مطلب ما
بی روی تو خورشید نهان گشته به ابر                   باز آی که یکسان شده روز و شب ما

««« تبیان »»»

 

دوشنبه 15/7/1387 - 7:30 - 0 تشکر 63227

گل نیلوفر آبی :

بهلول اصفهان
سید محمد صمصام فرزند سید جعفر موسوی, از سادات موسوی قلمزن.
مردی خوش باطن و از منبری های معروف اصفهان بود. منبرهای وی ظاهری فکاهی ولی باطنی انتقادی داشت. اکثر اصفهانی ها نام وی را شنیده اند.
او را «بهلول اصفهان» لقب داده اند. معروف بود که افراد زیادی از ایتام و فقرای اصفهان را اداره می کرد.
زبان برنده ای در برخورد با مسائل اجتماعی و سیاسی داشت. عده ای گمان می کردند صمصام مردی عادی است حال آنکه مردی بسیار عاقل و نکته سنج بود.
گاهی پایش را از شوخی های عامیانه فراتر می نهاد و مردان سیاسی وقت را انتقاد می کرد.
معمولا بزرگترین و پرجمعیت ترین جلسات اصفهان را انتخاب می کرد و در مقابل در می ایستاد و ما بین دو منبر سخنرانان بر منبر می رفت و سخنران بعدی ناگزیر بود با دیدن صمصام کنار بنشیند تا صمصام منبرش را تمام کند. 
در حوادث مرتبط با امام و انقلاب اسلامی نیز نقش موثری را ایفا کرد.
وی با پیشه کردن روش بهلول و با لباس قدیمی روحانی و دستار سبز رنگ, سوار بر اسبش حکایت های بسیاری را از خود به یادگار گذاشته است.

««« تبیان »»»

 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.