• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 1809)
چهارشنبه 18/6/1388 - 17:8 -0 تشکر 149718
نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

مقدمه:
     از جمله موضوعاتى كه در نهج البلاغه در چند جا تكرار شده مساله نبوت است و رسیدگى به آن علاوه بر این كه موضوعى از نهج البلاغه را براى ما روشن مى كند، یك مساله اساسى از مسائل اسلامى را نیز تبیین مى كند. مساله نبوت را نه تنها به عنوان یك مساله قابل تعقیب در نهج البلاغه مى توان بررسى كرد بلكه آن را می توان به عنوان یكى از مسائل بسیار اصولى و مهم ایدئولوژى اسلامى و محور سایر مسائل، مورد پیگیرى و فهمیدن قرار داد و در طیف وسیعى از مطالب و مباحثى كه بر گرد این محور قرار مى گیرد، مسائل بسیارى از اسلام را جا داد، از جمله مساله توحید؛ و معتقدیم اگر بخواهیم به مساله توحید از ابعاد اجتماعى و كلا انقلابى آن نگاه كنیم باید آن را به عنوان مساله اى از مسائل نبوت تحت بررسى و پیگیرى قرار دهیم.
ما در این بحث عناوین مختلف و فصول گوناگونى از بحث نبوت را مطرح كرده و در ذیل این عناوین سخن على بن ابى طالب «ع» در نهج البلاغه را پیش كشیده و آن را شرح مى كنیم، تا در ضمن بحث از مسائل اسلامى بخش هاى مهمى از نهج البلاغه شریف ترجمه و تفسیر گردد.
براى شروع مباحث نبوت در نهج البلاغه، مقدمه اى را عنوان مى كنیم. ما در این بحث به مساله وحى نمى پردازیم بلكه به نبوت به چشم یك واقعیت تاریخى و یك حادثه تردیدناپذیر نگاه مى كنیم. بى گمان در تاریخ بشریت حادثه اى كه ما نام آن را نبوت مى گذاریم اتفاق افتاده است و در وجود این حادثه میان ما و میان بى اعتقادان به نبوت اختلافى نیست، اختلاف در تفسیر این حادثه است، اختلاف در مضمون پیامى است كه در این حادثه وجود دارد، اما در اصل حادثه در این واقعیت تاریخى میان ما و هیچ یك از انسان هایى كه با تاریخ سر و كار دارند اختلافى وجود ندارد. موسى یك پدیده اى است كه در تاریخ ثبت شده، عیسى و دیگر پیامبران با تاریخچه هاى كم و بیش روشن یا مبهم همینطور. ما در این بحث نبوت را با این دید مى نگریم یعنى این حادثه تاریخى را در نظر مى گیریم بعد در اطراف آن بحث مى كنیم. اولاً بحث مى كنیم كه در هنگام وقوع این حادثه زمینه اجتماعى چگونه بوده است؟ یعنى این حادثه در چه موقعیت زمانى و تاریخى و در چه وضعیت اجتماعى واقع شده است؟ بعد بررسى مى كنیم كه این حادثه از كجاى جامعه سر برآورده؟ از كدام طبقه؟ از كدام قشر؟ از چه تیپ انسانی، از پادشاهان، از مستضعفان، از عالمان و متفكران و اندیشمندان؟ بعد بحث و مطالعه می كنیم كه این حادثه داراى چه جهت گیرى بود، آیا به سود طبقه خاصى مى اندیشید، آیا به سود مادیون مى اندیشید؟ آیا به جنبه هاى عرفانى و معنوى مى اندیشید؟ چه هدفى در كار بود؟ داراى چه جهت گیرى اجتماعى و فكرى بود؟ همچنین بحث مى كنیم كه وقتى این حادثه واقع شد نخستین شعارى كه این پیام آور آورد چه بود؟ نمى گوییم پیام آور از غیب، تا كسانى بگویند ما به غیب اعتقاد نداریم، این اختلاف را مى گذاریم براى بعد، به هر حال حادثه اى بود كه پیام آورى در آن پیامى ارائه مى كرد، آیا این پیام، مخالفانى یا موافقانى در جامعه داشت یا نه؟ اگر داشت چه كسانى بودند، از چه قشر هایى و با چه انگیزه هایى در مخالفان، و نیز از چه قشرهایى و با چه انگیزه هایى در موافقان، و با كدام ابزار از ابزارهاى كمك و معاونت.
    
همچنین در هدف این پیام بحث مى كنیم، آیا هدف در این حادثه چه بود: رفاه زندگى مادی، برداشتن فاصله طبقاتی، بالا بردن سطح اندیشمندى و هوشمندی، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اینها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان یك واقعیت اجتماعى به حساب مى آید، لازم است و پاسخ به این سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود. این قبیل بحث ها كه شامل حدود پانزده سوال پیرامون مساله نبوت را براى ما مطرح مى كند جوابهایى را به دنبال مى آورد كه وقتی آنها را از متون اسلامى گرفتیم یك منطقه عظیمى از اندیشه اسلامى براى ما روشن می شود.
    
از جمله این سوالهاى یكى همین است كه این پیام آور به چه چیز یا به چه كسى دعوت مى كرد، مساله توحید مطرح مى شود و اینجاست كه توحید بعد اجتماعی، بعد انقلابی، سیاسی، اقتصادى پیدا مى كند واز این قبیل، ما همین رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنیم واز این قبیل، ما همین رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنیم البته كوشش مى كنیم كه در هریك از این بحث ها به ترجمه بسنده نكنیم بلكه در اطراف آن مسئله بحث مشروح ترى داشته باشیم و یا این كه محور بحث نهج البلاغه است از آیات قرآن و مباحث عقلى نیز به تناسب بهره خواهیم گرفت.
    
اولین بحثى كه به شكل سوال مطرح است در زمینه ظهور نبوت هاست، نبوت ها در چه موقعیت زمانى و ذهنى و اجتماعى بروز كرده است؟ این به ما كمك خواهد كرد كه پیام نبوت ها را بهتر بشناسیم. در نهج البلاغه چند جا به سئوال ما پاسخ داده شده است.
     1-
در خطبه اول به دو مناسبت در این زمینه بحث شده است:
    
الف: و اصطفى سبحانه من ولده انبیاء اخذ على الوحى میثاقهم و على تبلیغ الرساله امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهدالله الیهم فجهلوا حقه، و اتخذوا الانداد معه، و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فیهم رسله …… 1
    
در این عبارت چگونگى زمان ظهور پیامبران بیان شده است:
    
زمانى كه بیشترین آفریدگان خدا فرمان خدا را دگرگونه كردند و حق خدا را ندانسته و رقیبانى را با او پذیرفتند و شیاطین، آن را از شناخت خدا بازداشته و از عبودیت او برگردانده بودند، در چنین دورانى بود كه خدا پیامبرانش را در میان مردم برانگیخت.

زمینه ظهور پیامبران
     در نهج البلاغه به قسمت هاى دیگرى مى توان دست یافت. آنچه در این فراز آمده به چند خصوصیت از جامعه جاهلى اشاره فرموده است:
     1-
بیشترین آفریدگان خدا در این زمان فرمانى را كه خدا به انسان سپرده دگرگونه كرده اند، منظور از فرمانى كه خدا به انسان سپرده چیست؟ فرمانى كه ما كلمه عهد را به جاى آن ترجمه كردیم منشور است كه حاكمى و بزرگى براى زیر دست خود مى نویسد، ابلاغى كه رئیس به مرئوس خود مى دهد، عهد مالك اشتر یعنى منشور. در آن روزگار بیشترین انسانها منشور الهى را دگرگونه كردند، قرآن در چند جا به این منشور اشاره كرده است، بعضى جاها با كلمه عهد یعنى با همین لغت و واژه اى كه در این خطبه به كار رفته و در جاى دیگر با واژه ها و عنوان هاى دیگر.
    
از جمله این آیه است:
    
الم اعهد الیكم یا بنى آدم ان لاتعبدوا الشیطان2
    
اى فرزندان آدم آیا من به شما فرمان ندادم كه شیطان را عبودیت نكنید.
    
آیه دیگر:
    
و قضى ربك ان لاتعبدوا الا ایاه3 
    
خدا حكم كرده و فرمان داده است كه عبودیت نكنید مگر او را
    
پس اینجا هم فرمان خدا و عهد الهى یعنى عبودیت فقط خدا.
    
در آیه سوم این طور آمده است:
    
و اشهد هم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا
    
خدا انسان ها را در دوران پیشین «دوران ذر» (به تعبیر روایات) بر خویشتن گواه كرد، آنها را گواه بر خودشان گرفت به اینگونه كه گفت: «الست بربكم» آیا من پروردگار شما نیستم؟ «قالوا بلی» انسان ها با زبان فطرت و طینت خودشان گفتند چرا، یعنى انسانیت به طور طبیعى اعتراف كرده به این كه بنده خداست و باید خدا را عبودیت كند. اینست عهدى كه امیرالمومنین در این خطبه به آن اشاره مى كند و فرمانى كه خدا به آن سپرده و آنها را موظف به انجام آن فرمان كرده است ولى آنان دگرگونه اش كردند، خدا فرمان داده بود كه از شیطانها، بتها، از رقیبان پندارى خدا یعنى خداوندان زر و زور و خداگونگان، در هر جامعه به هر نحو و با هر عنوان اطاعت نشود اما انسانها این فرمان را دگرگونه كرده بودند بعضى بتها را عبادت مى كردند و بعضى خود را بت كرده و بر انسان هاى دیگر تحمیل كرده بودند. پس خصوصیت بارز دوران ظهور انبیاء این است كه بیشترین انسانها فرمان الهى را یعنى لزوم عبودیت انحصاری الله را دگرگونه كرده بودند و این نتایج بر این دگرگونه كردن بار مى شود پس حق خدا را ندانسته و رقیبانى رابا او پذیرفته اند و شیطانها آنها را از شناخت او بازداشته و از عبودیت او برگردانده بودند. در این دوران، خدا نبوت ها و بعثت ها را در جامعه بوجود مى آورد.
    
باز در خطبه اول در جاى دیگر به مناسبت ظهور پیغمبر اسلام این كلمات ذكر شده است. و این را مى دانیم كه زمینه ظهور همه پیامبران یكسان و یكنواخت است، در همان شرایط اجتماعى كه پیغمبر اسلام ظهور كرده از لحاظ خطوط كلى دقیقاً در همان زمینه هاست كه موسى و عیسى و ابراهیم و هزاران پیغمبر دیگر ظهور كردند. بنابراین آنچه در مورد زمینه ظهور اسلام در اینجا ذكر شده با زمینه ظهور پیامبران دیگر و بعثت هاى دیگر تطبیق مى كند و آن جمله اینست:
    
و اهل الارض یومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طوائف مشبه بین لله بخلقه او ملحد فى اسمه او مبشیر الى غیره4
    
مردم روى زمین در آن هنگام فرقه هاى جدا جدا داراى هوس های پراكنده و شیوه هاى گوناگون بودند كسانى خدا را با آفریدگانش همانند مى كردند و كسانى در نام او فرو مانده و به او نرسیده بودند و كسانى دیگر به حقیقتى جز او اشاره مى كردند.
    
این كلمات، كلمات بسیار پر مغزى است و ما به اختصار به شرح آن مى پردازیم: (مردم روى زمین در آن هنگام كه پیامبر ظهور مى كند فرقه هاى جدا جدا بودند). یعنى یك اندیشه همه گیر و همه گستر بر ذهن ها حاكم نبود و این نشانه عدم وجود یك فرهنگ قابل پذیرش، و یا نشانه جدایى ها و اختلاف هاى فراوان میان انسان هاست و خود این از نشانه هاى جهالت است. هوس هاى پراكنده به دو معنا مى تواند باشد.
    
معناى ساده تر این كه انسان ها در هر بخشى از بخش هاى جامعه یا در هر بخشى از بخش هاى روى زمین داراى خواست ها و جهت گیرى هاى ویژه خودشان بودند. كسانى در این گوشه یا در این طبقه یا در این قشر و در این صنف به چیزى شوق می ورزیدند و كسانى در قشر و طبقه و صنف و شغل دیگر به چیز دیگر. آرمان هاى مشترك در جامعه وجود نداشت و این هم نشانه انحطاط یك جامعه است.
    
معناى دوم: منظور از هوس هاى پراكنده یعنى وقتى شما در سراسر عالم نگاه مى كردید چند قطب و چند قدرت بیشتر وجود نداشت؛ در ایران، ساسانیان بودند و طاغوت هاى ساسانی، در رم امپراطوران روم بودند، در حبشه سلطانى و طاغوت دیگری، در چند نقطه عالم چندین مستبد خودكامه و دیكتاتور در راس زندگى مردم قرار داشتند، هر جا هر طاغوتى در راس یك جامعه اى قرار داشت، آنچه در سطح جامعه مشاهده مى شد و احساس   مى شد كامجویى هاى آن طاغوت بود، اگر در جامعه ایرانى آن زمان ظلم بود، اگر آقایى بى حد و حصر برهمنان و نظامیان و خانواده هاى بزرگ و اشرافى بر مردم تحمیل مى شد این در حقیقت به معناى كامجویى آن طاغوتى بود كه در راس قرار داشت او این طور مى خواست و اگر مردم در زیر فشار ظلم طبقاتى و اقتصادى فرهنگى و اخلاقى دست و پا مى زدند این در حقیقت گوشه اى و جلوه اى از كامجویى آن طاغوت بزرگ را نشان مى داد. بنابراین هوس یك انسان در بخش عظیمى از جامعه بشریت و خانواده بشریت مشاهده مى شد و محسوس و ملموس بود. دنیا در یك چنین وضعى بود.
 
انحراف در شكل بت پرستى
     مرم شیوه هاى گوناگونى داشتند، كسانى خدا را با آفریدگانش همانند مى كردند آن كسانى كه بر طبق فطرت و جاذبه قلبى و روحى خودشان احساس می كردند كه خدایى و آفریننده اى وجود دارد این خدا را در شكل مخلوقات، در شكل موجودات كوچك و محدود و ناقصى مى دیدند. عده اى گاو را مى پرستیدند به عنوان خدا، عده اى بت چوبى و سنگى یا هر نوع بت دیگر را مورد پرستش قرار مى دادند، بنابراین خدا را بر طبق دعوت فطرت مى پرستیدند اما این خدا را به درستى نمى شناختند. گمراهی از این بزرگتر و واضحتر چه مى شود؟ و كسانى در نام او فرو مانده و به او نرسیده بودند، و همین موضوع یك نوع انحراف در ذهن مردم خداجو و خداشناس پدید آورده بود، در اسم خدا فرو بمانند و نتوانند از اسم به آن طرفتر بروند، یك نمونه اش را ما در  دوران هاى باستانى و قدیم مى بینیم مثلاً آن كسانى كه با وجود خدا به طور مبهم آشنا بودند چون نمى توانستند خدا را درست بشناسند همین اسم «الله» یا اسم «منان» را مى گرفتند و اسم را مى پرستیدند. اگر از آنها مى خواستى كه مصداق این اسم را برایت معین كنند از حقیقت خدا چیزى نمى دانستند لذا این اسم را در این بت یا آن بت منعكس مى یافتند و نمونه دیگرش را ما مى توانیم امروز در بعضى از ایدئولوژى های التقاطى ببینیم كه اینها خدا را قبول  مى كنند اما اگر از آنها بپرسى كه خدا چیست؟ مى بینى در مفهوم خدا را در معنا و مضمون این كلمه درمى مانند، خدا به معناى كل وجود معنا مى كنند، خدا ره به معناى قوانین حاكم بر طبیعت معنا مى كنند، خدا را با معناى واقعى خودش یعنى آن ذات مستقل واجب الوجود وتردید ناپذیر كه آفریننده این عالم است ونه خود این عالم، با این مفهوم برجسته فلسفى قابل استدلال، نمى توانند بشناسند، در اسم خدا درمى مانند، در اسم خدا توقف مى كنند، وقتى كه «الله»، «ذات الله» را نتوانند بشناسند، طبیعى است كه معرفت عشق، عرفان، جاذبه هاى معنوی، كشش هاى اخلاقى كه همه بر مبناى توحید و عرفان و شناخت خداست در یك چنین عناصر به وجود نمى آید، خیلى روشن است وقتى كه انسان خدا را مجموعه قوانین آفرینش دانست براى او مناجات، بى معنى است، براى او سوز وگداز عاشقانه و عارفانه امام سجاد(ع) یك عمل پوچ است، براى او دعا و توجه و ذكر بى معنى است، در حقیقت آنچه او قبول دارد الله نیست، مفهوم الله نیست، معناى الله نیست، اسم الله نیست لذا به خاطر این است كه امیرالمومنین در اینجا مى گوید «او ملحد فى اسمه» وكسانى در نام او فرومانده و به او نرسیده اند، این هم جزو نشانه هاى مردمى است كه در دوران ظهور نبوتها وجود داشتند واین نشانه انحطاط ادیان وانحراف مذاهب در آن زمان است.
    
در خطبه دوم، امیرالمومنین در همین زمینه بیان مشروح ترى دارد:
    
الناس فى فتن انجذم فیها حبل الدین، و تزعزعت سوارى الیقین و اختلف النجر، و تشتت الامر، و ضاق المخرج و عمى المصدر، فالهدى خامل، و العمی شامل، عصى الرحمن، و نصر الشیطان، و خذل الایمان فانهارت دعائمه و تنكرت معالمه و درست سبله و عفت شركه، اطاعوا الشیطان فسلكوا مسالكه و وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لوائه، فى فتن داستهم باخفافها، و وطنتهم باظلافها، و قامت علی سنابكها فهم فیها تائهون حائرون جاهلون مفتونون فى خیر دار و شر جیران، نومهم سهود و كحلهم دموع، بارض عالمها ملجم و جاهلها مكرم.5
    
در هنگام بعثت پیامبران، مردم دستخوش فتنه هائى بودند كه در آن ریسمان دین گسسته بود و دستگیره هاى یقین و باور، سست شده بود و راههاى دگرگونى و اختلاف پیدا كرده بود و كار به پراكندگى گرائیده و راه گریز از این فتنه بر مردم تنگ شده بود و جایگاه بهره گیرى بر مردم مبهم و تاریك مانده بود، هدایت در آن روزگار فرو افكنده و كمرنگ بود. كورى و نابینائى همه گیر بود. خداى رحمان، عصیان و سرپیچى مى شد اما شیطان مورد نصرت و یارى قرار مى گرفت و ایمان بى یاور و بی پشتوانه مى ماند، پایه هاى ایمان متزلزل و ویران بود نشانه هاى ایمان گم بود، راههاى ایمان فراموش شده بود، مردم از شیطانها فرمان مى بردند و راه آنها را می پیمودند به سر منزلى كه آنها هدایت مى كردند فرو مى آمدند و لواى شیطان بر پا می گشت، مردم دستخوش فتنه هایى بودند كه این فتنه ها مردم را در زیر سم خود مانند حیوان وحشى و ناآرامى لگد مال و آنها را پایكوب مى كرد. فتنه مانند حیوان پیروزمندى كه طعمه خود را زیر دست و پاى خود له كرده و گردن برافراشته است از سركوبى مردم، گردن  برمى افراشت مردم در فتنه ها گم گشته بودند. در بهترین خانه ها با بدترین همسایگان زندگى مى كردند، خواب آنان بدخوابى بود و سرمه چشمشان اشكها بود. در سرزمینى زندگى مى كردند كه عالمان لجام زده بودند، و جاهلها عزیز و گرامی مى زیستند.
    
این زمینه بعثت پیامبران است در كلام امیرالمومنین و شما اگر این كلام را مورد دقت قرار دهید مى بینید كه یك تصویر است یك نقاشى است یك اثر به معناى واقعى كلمه هنرى است براى نشان دادن اوضاع و احوال جاهلی. در این ترسیم هنری در یك تابلو كه على بن ابى طالب (علیه السلام) روى منبر ایستاده و براى مردم حرف زده است در این حرف زدن كه على تابلویى ترسیم كرده است بیشترین قلم، از بدبختى ها و نابسامانیها و نارسائیهاى جامعه مشاهده مى شود از جنبه هاى فكرى مردمى هستند كه راه بجائى نبرده اند و هدفشان را نمى دانند چیست نمى دانند براى چه صبح از خواب برمى خیزند، شاید فكر مى كنند كه مى دانند اما اشتباه مى كنند و این جمله را اضافه كنم كه ما چون دوران اختناق را دیدیم خیلى روشن مى توانیم مضمون این كلمات على بن ابى طالب (علیه السلام) را بفهیم، دقیقاً از اوضاع زمان ماست، زمان مظلومیت ملت ایران و زمان قربانى شدن ملت ایران در زیر دست و پاى جلادان خاندان پهلوى و رژیم آمریكائی، و من در آن روزگار كه این خطبه را تشریح مى كردم هر كلمه اى را كه  می نوشتم از روى وجدان و احساس یعنى دقیقاً چیزهایى بود كه در آن روز ما لمس مى كردیم همه آنچه كه در این خطبه و امثال این خطبه از میان زمینه ظهور پیامبران آمده گام به گام و كلمه به كلمه تطبیق مى كرد بر وصفى كه ما آن روز مى گذراندیم از لحاظ فكری، مردم در سطح بسیار نازل، و از نظر روانى حیرت زده، فریب خورده بودند شما به این دو سال آخر نگاه نكنید یادتان بیاید از آن روزى كه در بعضى شهرستانهاى ایران كسانى از فریب خوردگان به معناى واقعى كلمه روى كامیون ها سوار شده  به نفع رژیم طاغوتى هیاهو مى كردند و وجدان بیدار گروهى از مردم سخت جریحه دار بود، این وجدان عمومى جامعه ما نبود آن كسى هم كه حاضر نمى شد كف بزند عملا كف مى زد. آن كسى كه سرش بكار زندگى بود در هر كسوتى نه فقط در كسوت كارمندان و حقوق بگیران دولت بلكه حتى در كسوت روحانیون كسانى بودند و بسیار بودند كه در عمل بى تفاوت و خونسرد خودشان، تحسین كننده و پذیرنده روشهاى طاغوت بودند، فریب خورده و سرگشته و حیرت زده بودند هیچكس نمى دانست كه امروز كه از خواب بلند شد دنبال چه مى خواهد برود؟ چرا، مى دانستند دنبال كار روزانه شان باید بروند اما آن كار نبود زیرا هدف است كه به كار معنى مى دهد، هدف چیست؟ براى چه دنیایى براى كدام آینده انسان زنده است، براى رسیدن به آن تصویر آرمانى خود، اگر زندگى آرمانى را از انسان بگیرند- انسان هیچ كارى ندارد جز كار    درازگوش آسیاب یعنى درجا زدن در شكل تحرك، در جا زدن هم نوعى تحرك است، اما در حقیقت سكون است. زندگى چنین حالتى دارد. خانه بهترین خانه ها بود زمین خدا با این همه نعمت و سرزمین وجدان و استعداد انسانها و زمینه های نیكی- كه در انسان هاى آن روز هم بود و امروز بروز كرده است، این نقطه هاى درخشنده یى كه شما امروز مى بینید كه جوانان ما پدر و مادر ما در عالمى از رویاهاى انقلابی بسر مى برند رویاهایى كه در زندگى روزمره خودشان تعبیر مى كنند و لحظه به لحظه لمس مى كنند، اینها كه در ظرف یك لحظه انقلابى نشدند انسان كه ناگهان 180 درجه تغییر ماهیت نمى دهد. اینها دردهاى پنهان بوده، این سرزمین خیرات و بركات الهى در انسانها و در طبیعت بود.
    
اما با بدترین همسایگان، این سرزمین همسایگان بدى داشت صاحبان و مالكان بدى داشت، بعد در مورد ایمان و یقین و بقیه خصوصیاتى كه مى بینید دقیقا همان زمینه هایى است كه خوشبختانه ما مردم در بخشى از عمرمان  بعضى ها دو سال بعضی پنج سال بعضى ها بیست سال آزمودیم، این زمینه بعثت پیامبران و امیرالمومنین (علیه السلام) مى گوید در چنین شرایط و اوضاع و احوالى كه بیان كردیم پیامبران مبعوث شدند و این براى ما یك بحث بسیار مهم فكرى است.
    
متاسفانه مشاهده مى شود كه در بعضى از اندیشه ها و فكرهای ناسالم، زمینه بعثت پیامبران بد فهمیده و بد تعبیر و براساس آن استنتاجها و تحلیهاى غلط و مادى انجام مى گیرد.

به نقل از فصلنامه زكریاى رازى ش 17- ارگان دانشگاه آزاد شهررى


     پى نوشت ها:
     *- به نقل از یادنامه كنگره هزاره نهج البلاغه، انتشارات بنیاد نهج البلاغه
  1-
خطبه اول نهج البلاغه
     2-
سوره یس، آیه 59
     3-
سوره اسراء، آیه 23
     4-
خطبه اول
     5-
خطبه دوم نهج البلاغه

 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.