• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 404)
شنبه 14/6/1388 - 0:6 -0 تشکر 148769
رازهایی درباره ی رهبران و مدیران بزرگ The Secret 3

... این مطالب گران بها را به اسانی از دست ندهید!؟!؟! ...

مطالبی را كه در این بخش می خوانید مربوط به تجربیات افرادی است كه در طول تاریخ در راه دستیابی به قدرت اجتماعی دجار فراز و نشیب های مختلف شده اند.

در فرهنگ های غربی مكتبی به نام ماكیاولیسم وجود دارد كه رسیدن به قدرت را از هر راهی كه ممكن است توجیه مینماید.این مكتب برای بسیاری از سیاست مداران غربی كاربرد خاص دارد و بسیاری از آنها دقیقا از این مكتب پیروی می نمایند.ازسوی دیگر مكاتب شرقی خصوصا دین مبین اسلام بر این دید گاه استوار است كه : مومن باید همه كارهایش را برای رضای خدا انجام دهد.این دیدگاه غنی كه از دستورات الهی نشات گرفته است ، مسلمانان را ملزم میسازد كه همه سیاست های خویش را بر پایه احكام قرآنی پایه ریزی نمایند و به آن عمل نمایند .

بر اساس همین دیدگاه است كه مسلمانان سیاست را در خدمت دین میگیرند و از آن به عنوان یك وسیله ،نه هدف استفاده میكنند.ولی یك نكته را نباید از یاد برد.در عصر كنونی كه فرهنگ غربی با همه قدرت خویش میكوشد تا ابتكار عمل سیاست جهانی را در دست بگیرد،آگاهی از مكاتب آنها برای برخورد مناسب تر با آنها امری اجتناب ناپذیر میباشد.در مقالات زیر كه از سوی یك نویسنده غربی نوشته شده است انواع مختلف ترفندهای دستیابی به قدرت و حذف حریفان به شیو ه های مختلف با ذكر مدارك تاریخی مطرح شده است . برخی از این سیاست ها درتاریخ ادبیات اسلامی و آموزش های دینی ما وجود دارند وبرخی دیگر در نقطه مقابل ما میباشند. در هر صورت برای شناسایی این سیاست ها باید به مكاتب آنها رجوع نمود.

این ترفند ها دیر زمانی است كه ازسوی آنها اجرا میشوند و ما می خواهیم از آنها با خبر شویم تا در زمان وقوع واقعه غافلگیر نشویم.

ما قضاوت درستی یا نادرستی این مطالب را به عهده خوانندگان محترم میگذاریم.

از شما می خواهیم پس از مطالعه این مطالب نظر خود را به آدرس ای میل ما ارسال نمایید.در صورتی كه مایل نیستیدكه مطالب شما در سایت درج شود ، لطفا در پیام خود قید نمایید. با تشكر 

چگونه قدرتمند شویم:

((راه های كسب قدرت))

 برای همه انسانها دستیابی به قدرت با احساس لذت بخشی همراه است.هیچكس نمی خواهد كه بعنوان فردی ضعیف و ناتوان در جامعه زندگی كند.از سوی دیگر دستیابی به قدرت برای همگان، امری ساده نیست و بعضی ها برای كسب قدرت راه های نادرستی را انتخاب می كنند كه از آنها چهره خشن و نامطلوبی را به تصویر می كشد.

در طول تاریخ زندگی بشر، همیشه افرادی بوده اند كه دوروبر پادشاهان، امپراطورها، رهبران و ملكه هابه دنبال كسب قدرت بودند. آنها برای این تكاپو مجبور بودند كه به اربابان خود خدمت كنند، ولی در این وادی بسیاری از آنها مورد غضب سایر اطرافیان قرارگرفته وخطرات شدیدی را متحمل می شدندكه بعضاً به از دست دادن جانشان منتهی می شد.از این رو آنها برای دستیابی به قدرت مجبور بودند كه بصورت پنهانی به كوشش خود ادامه دهند.در بازی قدرت حتی افراد بسیار ماهر مجبورند كه خود را در برابر حسادت زیردستان خود محافظت نمایند چون هر لحظه بیم آن می رفت كه آنها او را از صحنه خارج كنند.

در طول تاریخ افراد موفق دریافته اند كه همه برنامه های خود را در امر كسب قدرت »به طور غیرمستقیم« اجرا نمایند و اگر بخواهند سایر حریفان خود را از صحنه كنار بزنند باید به گفته ناپلئون »دستان آهنین خود را در دستكش های مخملی نهاده و شیرین ترین لبخندها را بر لب داشته باشند«آنها با »اغواگری«،»فریبندگی« و روشهای پنهانی همیشه در چند مسیر به پیش می تاختند. زندگی در صحنه های پررقابت »قدرت« فقط یك بازی پایان ناپذیر است كه به »تفكر تاكتیكی« و حوصله بسیار نیاز دارد.امروزه هر قدمی را كه برای كسب قدرت برمی داریم، بایستی رنگ و بوی تمدن، آزادی خواهی، عدالت، جامعه پسند و جوانمردانه داشته باشد.

در این بازی جسورانه اگر طوری عمل نمائیم كه در نظر رقبای ما، كاری ساختگی جلوه نماید بزودی توسط آنها از صحنه خارج خواهیم شد و دوره اقتدارمان خیلی زود به سرخواهد رسید.

در صحنه قدرت، افراد موفق كسانی هستند كه با القای باورهایی به دیگران آنها را همسو با اهداف خودشان به حركت وادارند. شما می توانید دیگران را بدون آنكه خودشان متوجه شوند به خود وابسته نمایید و این یكی از رموز موفقیت شما در دنیای كنونی خواهد بود.بسیاری از مردم اظهار می كنند كه جستجوی راه هایی برای قدرت از تفكرات شیطانی، قدیمی و غیر متمدن است.ولی اگر با دقت بیشتری به اعمالشان در جامعه توجه نمایید در میابید كه خود آنها از ماهرترین افراد برای كسب قدرت در جامعه شما به شمار می آیند و هم اكنون هم افراد قدرتمنداین افراد ظاهراً اینطور وانمود می كنند كه در صحنه قدرت، آدمی ضعیف و ناتوان هستند و علاقه ای به این كار ندارند. ولی این كار نمایشی بیش نیست و جزو سیاستهای مؤثر است كه بیشتر آنها برای كسب قدرت از آنها بهره می برند.بعضی از مردم عقیده دارند كه در جامعه بایستی با همگان صرفنظر از شرایط و قدرتشان بطور یكسان برخورد شود ولی خود این تفكر نیز یك بازی سیاسی بیش نیست چونكه افراد بشر هر كدام نقاط ضعف و قدرت خاص خودشان را دارند كه برخورداری مساوی از امكانات جامعه بدون در نظر گرفتن لیاقتهای آنها كاری غیر عادلانه است.بیشتر افرادی كه این شعار را در جامعه اشاعه می دهند، بدشان نمی آید كه در كسب قدرت از دیگران پیشی بگیرند.دسته ای از افراد جامعه دوست دارند كه با صداقت و درستكاری و رك گویی به زندگی ادامه دهند ولی بایستی گفت كه صداقت و راستگویی آنها ممكن است برای بسیاری از همتایان آنها مضر و خطرناك بوده و ممكن است دردسرهای زیادی برایشان ایجاد نماید.

باید بدانید هر چقدر هم راستگو وصدیق باشید، دیگران فكر می كنند كه در پشت گفته هایتان حتماً اهدافی نهفته است كه قطعاً به سود خودتان خواهد بود.راستی چرا اینطور است؟چون در صحنه قدرت افراد بیشماری  بوده اند كه از لغت »صداقت« و »جوانمردی« برای فریب و اغوای دیگران سود برده اند.آنها برای كسب قدرت، خود را در برابر دیدگاه سایرین، فردی صدیق، درستكار و خیراندیش معرفی كرده اند.»تظاهر به صداقت و راستی« خود روشی مرسوم برای دستیابی به قدرت است.

نكته دیگر اینكه ، حتی معصوم ترین افراد جامعه هم به دنبال راهی برای گذران بهتر زندگی خود هستند.حتی كودكان هم از روی غریزه خود به ترفندهایی دست می زنند كه شرایط زندگی خود را در  خانواده و محیط اطراف خود بهتر نمایند.لذا باز هم می گوییم »آنهایی كه خود را در جامعه فردی صدیق و مترقی و درستكار معرفی می كنند، ممكن است بسیاری از صفات نیك فوق را نداشته باشند«حال كه ما در این دوره زندگی می كنیم، چاره ای جز این نداریم كه در ابن بازی قدرت شركت نماییم.

هر فردی در این جامعه در هر درجه تحصیلی، شغلی و مهارتی كه باشد، بایستی برای گذران زندگی خود و خانواده اش در این بازی شركت كند و چاره ای جز این ندارد.دنیای كنونی، چون بارگاهی است كه همگان در آن به دنبال كسب قدرتی برای خود می باشند.بی قدرتی و هر آنچه كه سبب این امر می شود پدیده هایی نفرت انگیز هستند.بنابراین بجای قلم فرسایی درباره مضرات قدرت طلبی، بهتر است خودتان طعم قدرت را بچشید.

مطمئن باشید در این دنیا كسی نیست كه به دنبال كسب قدرت نباشد.هر چقدر بهتر در راه كسب قدرت پیشرفت كنید، دوستان بهتر، زندگی بهتر، همسر بهتر و شخصیت مقبول تری نصیبتان خواهد شد.شما می توانید كاری كنید تا دیگران درباره خودشان احساس بهتری داشته باشند و مایه دلخوشی آنها شوید، آنهااز این طریق به شما وابسته شده و خواهان حضور شما در جمع خود خواهند شد.حال كه از بازی قدرت نمی توانید فرار كنید، بهتر است در این بازی جزو بهترین ها باشید.

 

یادگیری (( بازی قدرت))

 برای آموختن بازی قدرت، باید با دید خاصی به جهان اطراف خود بنگرید.قبل از همه باید احساسات خود را كنترل نمایید.

پاسخ احساسی به شرایط موجود، همچون سدی است كه مانع دست یابی ما به قدرت می شود. این حركت اشتباه تاوان بسیار سنگینی دارد كه خیلی بیشتر از لذت روحی آن است. احساسات سبب تیرگی شعورتان می شوند و اگر شما نتوانید شرایط اطراف خود را به وضوح ببینید، نمی توانید خود را در برابر آنها نموده و آنها را تحت كنترل خود درآورید.»عصبانیت« مخرب ترین پاسخ روحی است، چون از جمله احساساتی است كه بیشتر از احساسات دیگر چشمتان را به روی وقایع مهم زندگی تان می بندد. اگر عصبانی باشید نمی توانید شرایط اطراف را تحت كنترل خود درآورید و دیگر اینكه بهانه ای در دست حریف خود خواهید داد.

به گفته یكی از بزرگان علم سیاست:

»اگر می خواهید دشمنی را كه به شما آسیب رسانده از دور خارج كنید، بهتر است به جای نشان دادن عصبانیت خود به او، با او از در دوستی وارد شوید«

»عشق« و »تاثیرپذیری« نیز از موارد بازدارنده در امر كسب قدرت می باشند. این عوامل چشم شما را برای دیدن حقایق كور می كنند و سبب می شوند كه بسیاری از خطرات از دید شما دور بمانند.البته شما قادر نیستید عاشق نشوید، ولی باید دقت كنید كه در وضعیت مناسبی، عشق خود را ابراز نموده و مهمتر از همه اینكه، عشق نباید اهداف و طرح های شما را تحت تاثیر قرار دهد.

»كنترل احساسات« به این معنی است كه شما قادر باشید خود را از این زمان جدا نموده و به گذشته و آینده بیاندیشید. برای مقابله بهتر با خطرات احتمالی، شما باید در آن واحد بتوانید به گذشته و آینده خود بیاندیشید.

هیچ چیزی نباید شما را غافلگیر كند.خوش بینی در بعضی موارد كار ساده لوحان است.هیچ چیزی نباید شما را غافلگیر كند و شما باید قادر باشید كه هر واقعه ای را از قبل پیشگویی كنید. هر چه افق دید شما وسیعتر باشد، قدم های مفیدتری خواهید برداشت و به قدرت بیشتری خواهید رسید.در نگاه خود به گذشته لازم نیست كه از تلخی و ناكامی های خودتان یاد كنید.این كار اثر منفی در كار شما خواهد داشت.فراموشی موهبتی است كه می توانید به موقع از آن بهره مند شوید و این ناكامی ها و تلخی ها را به فراموشی بسپارید.

باید یدانیم كه هدف اصلی از یادآوری گذشته، آموزش است.ما برای این به تاریخ مراجعه می كنیم كه از گذشتگان خود عبرت بگیریم.در بسیاری از وقایع تاریخی، درسهای باارزشی نهفته است.از این رو با نگاهی به گذشته می توانید با دید روشنتری به دوروبر و دوستان خود بنگرید.تاریخ گذشتگان دانشگاهی پرارزش است كه درسهای آن برای طالبان قدرت بسیار حیاتی است، چون از تجربیات انسانها سخن می گوید.اگر به گذشته خود می نگرید، با نگاهی به اشتباهات خود این كار را شروع كنید. به مواردی فكر كنید كه بیشتر از همه سبب به عقب انداختن شما شده است.لازم نیست با دید احساسی به گذشته خود بنگرید.

 پس از آنكه به اشتباهات قبلی خود پی بردید، باید به خود بگوئید:

»من دیگر این اشتباه را تكرار نخواهم كرد«.

»من دیگر به این دام نخواهم افتاد«.

 اگر بتوانید با این روش خودتان را ارزیابی كنید، خواهید آموخت كه چگونه آن عوامل مخرب را از سر راهتان بردارید.این همان مهارتی است كه در تمام عمر به دنبال آن بودید.

در صحنه بازی قدرت باید هنر پیشه خوبی باشید، باید بیاموزید كه در شرایط مختلف، ماسكهای گوناگونی را به چهره بزنید و كوله باری از ترفندهای اغوا كننده به همراه داشته باشید.

در نظر شما نباید اغوای دیگران امری غیر اخلاقی و ناپسند باشد. در تمام روابط بین انسانها، درجات مختلفی از فریبندگی نهفته است و همین خصیصه است كه انسان را از حیوانات متمایز می كند.در اساطیر یونان باستان و سایر مكاتب، همیشه عواملی اغواگر بوده اند كه سبب تغییرات مهمی در سرنوشت یك قوم شده اند.در این برهه از زمان افراد مختلف، لغت اغواگری را در پوششی از لغات آبرومندانه تر پنهان می كنند. آنها از هدایت، خیراندیشی، نیكبختی و نصیحتهای سودمند به جای لغت اغواگری استفاده می كنند ولی بایستی گفت كه در نهایت قصدشان این است كه دیگران را به راه دلخواه خودشان متمایل كنند و در نهایت به قدرت بیشتری برسند.

در دنیای كنونی، اغواگری و فریبندگی الزاماً به صورت یكی از هنرهای مؤثر روابط انسانی و به عنوان قوی ترین سلاح در بازی قدرت در جوامع انسانی می باشد.برای مهارت در هنر اغواگری باید یاد بگیرید كه در هر لحظه چهره ای مناسب را از خود ارائه دهید، باید بتوانید مقاصد خود را تا آنجا كه ممكن است از دیگران پوشیده نگهدارید و یاد بگیرید كه چگونه از دیگران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرید.شما با بازی با چهره های ساختگی خود در صحنه قدرت، با هنرمندانه ترین روش، بازی را به نفع خود خاتمه خواهید داد ولی برای استفاده از این سلاح باید درسهای خود را به خوبی فرا بگیرید.چرا كه اگر نتوانید این بازی را تا آخر به پیش برید، خودتان به دام خواهید افتاد.پس باید در قدم اول فردی صبور باشید.

»صبر« شما را از اقدام به كارهای مخرب محافظت می كند.

»صبوری« نیز مانند »كنترل احساسات« یك مهارت است كه به خودی خود به آن نمی رسید و بایستی آن را فرا بگیرید.به قول پیشینیان »صبر یك عطیه خداوندی برای كسانی است كه بجز وقت چیز دیگری ندارند.«از طرف دیگر، بی صبری سبب می شود كه شما را انسانی ضعیف نشان دهد.»قدرت« یك نوع بازی است و نمی تواند زیاد تكرار شود.در بازی شما نمی توانید حریفتان را از روی مقصودش بشناسید، بلكه باید به تأثیر عملكردهای آن توجه نمایید.شما باید اهداف و قدرت حریفانتان را از روی آنچه كه حس می كنید و »می بینید« ارزیابی كنید. 

زندگی در این جهان به یك بازی برای قدرت تبدیل شده است.حریفتان روبروی شما می نشیند، هر دوی شما مثل آدمهای مبادی آداب و متمدن و با فرهنگ برخورد می كنید. با یك هدف، بازی خود را آغاز می كنید و با آرامش تمام به حریفتان می نگرید. باید به چشمانتان بیاموزید كه نتایج هر حركتی از سوی حریفتان را ارزیابی نمایند. نبایستی تحت هیچ شرایطی كنترل خود را از دست دهید.نیمی از مهارت شما در بازی قدرت مربوط به كارهایی است كه نبایستی انجام دهید. برای كسب این مهارت شما باید ببینید كه  »بهای انجام هر كاری تا چه حد است.«

به قول » نیچه «:بعضی وقتها، ارزش یك چیز بر این اساس نیست كه چه چیزهایی را می توان با آن به دست آورد، بلكه بر آن اساس است كه چه بهایی باید برای آن بپردازیم.

شما ممكن است به یك هدف ارزشمند برسید ولی باید بدانید كه بهای آن چقدر است؟این موضوع را باید در همه موارد در مواقعی كه با دیگران همكاری می كنید و یا در مواقعی كه به یاری دیگران می شتابید در نظر داشته باشید.نكته پایانی در بازی قدرت این است كه شما زمان كوتاهی را در اختیار دارید و انرژی شما نیز محدود است. بهتر است زمان ارزشمند خود و یا قدرت فكری خود را در كارهایی كه مربوط به شما نمی شوند صرف نكنید، چون بهای این كار برای شما گران تمام خواهد شد. 

 

 

درس اول

- روش دستیابی به قدرت

 

- هرگز از رئیس خود پیشی نگیرید

        ·           همیشه سعی كنید آنهایی كه در مقام بالاتر از شما هستند، احساس برتری را در خود حس كنند.

        ·            سعی نكنید كه برای راضی و خشنود كردن آنها بیش از اندازه خود را باهوش و متكبر نشان دهید، زیرا در این صورت نتیجه عكس خواهید گرفت و آنها در مقابل شما احساس ترس و ناامنی خواهند كرد.

        ·           سعی كنید رؤسای شما درخشان تر از آنچه كه هستند، به نظر برسند. با این روش شما به قله های قدرت خواهید رسید.

 

روایت اول

در اوایل دهه 1600  میلادی، گالیله، منجم و ریاضیدان ایتالیائی برای پیشرفت در كارش، احتیاج به حمایت فرمانروایان عصر خود داشت. بنابراین مانند همه دانشمندان عهد رنسانس، تصمیم گرفت كه اختراعات و كشفیات خود را به آنها تقدیم كند.او یك ابزار نظامی را كه خودش اختراع كرده بود، به فرمانروای گونزاگا ( Gonzaga ) و سپس كتابی را كه در خصوص روش استفاده از آن وسیله نوشته بود به مدیسیس ( Medisic ) دیگر فرمانروای منطقه هدیه نمود.با این روش گالیله توانست، نظر هر دو فرمانروا را به خود جلب و آنها را خشنود سازد و دانشجویان بیشتری را برای آموزش به گرد خود جمع كند.

با آنكه اختراع گالیله در زمان خود، بسیار ارزشمند بود فرمانرواها به جای پول نقد، به او هدیه های بی ارزش می دادند كه در شأن اختراع او نبود و گالیله مجبور بود كه تمام عمر به آنها وابسته باشد و زندگی نامطمئنی را بگذراند. بنابراین او به فكر راه حل بهتری افتاد.در سال 1610 میلادی گالیله، اقمار ستاره ژوپیتر را كشف كرد. او این بار بجای اینكه كشفیات خود را بین چند فرمانروا قسمت كند، تصمیم گرفت فقط به فرمانروا مدسیس توجه كند.

او مدسیس را به یك دلیل انتخاب كرده بود:

بنیانگذار سلسله مدیسی »كاسیموی اول« ( Casimo-I ) چهار پسر داشت. یكی از پسران به نام »كاسیموی دوم« پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت نشسته و فرمانروای زمان گالیله بود.

سیاره ژوپیتر نیز چهار قمر داشت كه به دور آن می چرخیدند. گالیله اعلام كرد كه در زمان به سلطنت رسیدن »كاسیموی دوم« ستاره های روشنی (چهار قمر ژوپیتر) در آسمان پدیدار شدند. این چهار ستاره همان چهار فرزند فرمانروا »كاسیموی اول« هستند كه به دور پدر خود (سیاره ژوپیتر) می چرخند.ژوپیتر و چهار قمر آن همان خانواده سلطنتی هستند كه فرمانروایی منطقه را به عهده دارند.او پس از اهدای كشف بزرگ خود به خانواده سلطنتی، یك مهر با نشان ژوپیتر و چهار قمرش كه به زیبائی با شكل یك ابر تزئین شده بودند را به پادشاه »كاسیموی دوم« هدیه كرد.پادشاه نیز گالیله را به مقام فیلسوف ریاضیدان رسمی دربار منصوب كرد و حقوق ماهیانه بسیار زیادی برایش مقرر كرد.برای دانشمندی چون گالیله، این بهترین راه برای گذران زندگی و رهایی همیشگی از درماندگی و فقر بود.

تفسیر

گالیله با یك روش جدید توانست به اهداف بسیاری دست یابد.علت این موفقیت چه بود؟

پادشاهان و بزرگان دوست دارند، همیشه درخشان تر از دیگران در جامعه جلوه كنند. آنها اهمیتی به دانش حقایق علمی و اختراعات جدید نمی دهند، بلكه فقط به نام و نشان و اعتبار خودشان اهمیت می دهند.گالیله با این ترفند توانست، اعتبار فرمانروا را تا حد آسمانها بالا ببرد. او بجای آنكه خود را ناثر و خلاق تراز فرمانروا جلوه دهد، جای خود را به فرمانروا داد و با این حیله هم خود را از كینه و حسد پادشاه در امان نمود و هم به مكنت و راحتی بسیار دست یافت. 

كلیدهای قدرت:

در این دنیا هر كس در هر درجه و مقامی كه باشد، احساس ناامنی می كند. شما با نمایش هوش، مهارت و تجربه خود، حسد، ترس و كینه بسیاری از بزرگان را نسبت به خود برمی انگیزید.نباید كاری كنید بزرگان جامعه، در مقابل شما احساس ناامنی و در مقابل قدرت خلاقیت شما احساس حقارت كنند. بلكه باید فكر كنند، پیشرفت شما به سود آنان خواهد بود.آنها باید به این نتیجه برسند كه حضور شما در كنار آنان سبب امنیت بیشتری می شود.

یكی از كارهای اشتباه افراد باهوش و مبتكر این است كه با نشان دادن هوش و زكاوت خود به رؤسای خودشان، می خواهند جایگاه خود را در كنار او تثبیت كنند، غافل از اینكه طرف مقابل ممكن است در مقابل آنها احساس حقارت و ناامنی كرده و به سرعت جای آنها را با افراد كم هوش تر و كم خطرتر تعویض میكند  تا از شرش خلاص شود.   

روایت دوم

نیكلاس فوكه در سالهای اولیه حكومت لوئی چهاردهم، وزیر امور مالی بود.او مردی عیاش و پول پرست و عاشق مهمانیهای مجلل، زنان زیبا و شعر بود. وی از مردان باهوش و بانفوذ دربار پادشاهی به شمار می رفت. هنگامیكه ژول مازارین نخست وزیر وقت، در سال 1661 فوت كرد، فوكه انتظار داشت نخست وزیر بعدی او باشد. اما پادشاه هرگز وی را به این مقام برنگزید.

این مسئله و چند عامل مشابه دیگر،فوكه را به این فكر انداخت كه شاید از چشم پادشاه افتاده است. بنابراین تصمیم گرفت با برگزاری مهمانی باشكوه، توجه لوئی چهاردهم را دوباره نسبت به خود جلب كند.مهمانی در ظاهر به افتخار به اتمام رسیدن ساختمان قصر ولودیكونت برگزار می شد. اما در حقیقت برای جلب توجه مهمان افتخاری خود، یعنی پادشاه بود.

مشهورترین اشرافزادگان و بزرگترین متفكرین عصر، چون لافونتن،لاروشفوكول و مادام دوسوین در مهمانی حضور داشتند.مولیر نمایش نویس معروف،  به افتخار این جشن نمایشنامه ای نوشت كه خود نیز در آن ایفای نقش می كرد.میز شام با انواع غذاهای لذیذ و اشتها برانگیز مشرق زمین، كه قبلاً هرگز كسی در فرانسه آن را نچشیده بود تزئین شده بود و صدای روح نواز موزیك به هنگام صرف غذا شنیده می شد.پس از شام، فوكه شخصاً پادشاه را برای گردش در میان باغهای قصر همراهی كرد. باغچه ها به شكل منظم اشكال هندسی، تزئین شده بودند. در اطراف آب نماها، نمایش آتش بازی برپا بود و پس از آن نمایشنامه مولیر به روی صحنه رفت.

تمامی مدعوین معتقد بودند كه این به یادماندنی ترین مهمانی است كه در آن شركت كرده اند.روز بعد، دارتانیان (سرتفنگجی پادشاه) فوكه را به جرم دزدی از خزانه كشور دستگیر كرد.(دزدیهایی كه در حقیقت به دستور پادشاه انجام شده بود).در دادگاه فوكه مجرم شناخته شد و به دورافتاده ترین زندان فرانسه، واقع در كوه های پیرنه تبعید شد. محلی كه بیست سال آخر عمرش را در تنهایی و انزوا سپری كرد.لوئی چهاردهم »پادشاه خورشید« مردی مغرور و متكبر بود و دوست داشت همیشه، در مركز توجه دیگران قرار بگیرد.

او وزارت امورمالی را به ژان پاپسیست كوبر داد. كوبر به خساست و ترتیب دادن مهمانیهای كسل كننده معروف بود. كوبر اموال خزانه دولت را در اختیار پادشاه قرار داد و لوئی چهاردهم توانست، قصری باشكوه تر از قصر فوكه، یعنی قصر ورسای را بسازد. او در ساختن قصر همان معماران، دكوراتورها و طراحان كه قصر فوكه را ساخته بودند به كار گرفت.شاه چنان مهمانیهای باشكوهی در ورسای برگزار می كرد كه هزینه یكی ازر این جشنها از هزینه آزادی فوكه بیشتر بود.

بیائید دوباره موقعیت را بررسی كنیم:

فوكه مهمانی مجللی به طمع جلب توجه پادشاه و نشان دادن وفاداری و محبت خویش نسبت به ایشان، برگزار كرد. تصور می كرد با این حركت به پادشاه ثابت می كند كه شخصی مناسب برای تصدی نخست وزیری است. اما تعریفها و ستایشهای مدعوین از مهمانی او موجب رنجش پادشاه شد. شاه فكر می كرد كه وزیر امورمالیش می خواهد ثروت و قدرتش را به رخ او بكشد. با این بهانه، پادشاه شخصی را كه موجب نگرانیش شده بود، كنار زد و از شرش خلاص شد.این سرنوشت همه كسانی است كه ندانسته غرور رئیس خود را جریحه دار كرده وباعث می شوند كه آنها نسبت به بزرگی خود دچار شك و تردید شوند.در ابتدای شب فوكه در اوج قدرت بود و در انتهای شب در حفیض ذلت.

هرگز تصور نكنید چون رئیستان به شما علاقه مند است،می توانید هر كاری دلتان می خواهد انجام دهید.در اواخر قرن شانزدهم در كشور ژاپن »سن نوریكیو« بسیار مورد علاقه و اطمینان امپراطور »هیدیوشی«بود. او از بزرگترین هنرمندان عصر خود و از اعتبار خاصی در كشور برخوردار بود.

ریكیو در سال 1591 دستگیر و به دستور امپراطور اعدام شد.علت بدبختی ناگهانی او چه بود؟او مجسمه ای چوبی كه صندل به پا داشت (نشانه اشرافیت) را از خود ساخته و در مهمترین معبدی كه در دروازه های قصر امپراطور بود، به طوری كه همگان ببینند قرار داد.او فراموش كرده بود كه خودش به این مقام نرسیده، بلكه امپراطور او را به این قدرت رسانیده است.تفكری اشتباه كه به قیمت جانش تمام شد. 

چگونه با رؤسای خود برخورد كنیم؟

درس اول-هرگز در ظاهر از رئیس خود پیشی نگیرید و سعی نكنید كه در مقابل دیگران، خود را باهوش تر از او نشان دهید. این كار بسیار خطرناك است.رئیس خود را به اصطلاح »باد« كنید تا بزرگتر از آنچه هست به نظر برسد. اما هرگز در مقابل همكاران خود و به صورت علنی از رئیستان تعریف و تمجید نكنید. زیرا ممكن است مورد غضب آنها قرار بگیرید.اگر شما باهوش تر از رئیس خود هستید، كاری كنید كه او باهوش تر از شما به نظر برسد. اینطور وانمود كنید كه هنوز آدمی ناپخته هستید و به تجربیات او نیاز دارید.»اشتباهات بی خطری« را در حین كار مرتكب شوید و از رئیس خود، برای حل آنها كمك بخواهید. رؤساعاشق این درخواستها هستند.اگر ایده های نو و خلاق تری نسبت به رئیس خود دارید، در ملأ عام این ایده ها را به او نسبت دهید. این طور وانمود كنید كه گفته های شما الهام گرفته از گفته های اوست.هرگز كاری نكنید كه او در مقابل شما احساس حقارت كند.كاری كنید كه در دید مردم، چون خورشیدی بدرخشد و مركز توجه دیگران باشد.او خودش خواهد فهمید كه تمامی این شكوه را از شما دارد و بیش از پیش به شما وابسته خواهد شد و بدون شما احساس ترس و ضعف خواهد كرد.

 

 

 

در چه مواقعی می توان بر رؤسای خود پیشی گرفت؟

تنها در یك حالت این كار امكان پذیر است:

زمانی كه رئیس شما چون خورشیدی كه غروب می كند، رو به افول است. در این مواقع در لحظه های كلیدی اعتبار او را خدشه دار كنید و بصورت غیر مستقیم باعث كاهش قدرت او شوید. اگر باز هم مصرانه بر قدرت خود می خواهد تكیه زند، باید صبور باشید.به هر حال سقوط خواهد كرد و اگر درست بازی كنید، شما برنده خواهید شد.در درسهای بعدی این نكته را خواهید آموخت.

روانشناسی قدرت (درس دوم )

 

همانگونه كه گفته شد ، آگاهی از رموز ارتباط عمومی متداول در جهان كنونی برای هر فردی كه میخواهد در عرصه بین المللی به فعالیت بپردازد ، امری الزامی است .

(روانشناسی قدرت ) گفته شد، بسیاری از مطالب این سری مقالات ممكن است از دیدگاه جامعه شناسی منتسب به مكتب ماكیاولیسم باشد ولی از دیدگاه مدیریت در حال حاضر به عنوان (علم مدیریت و اداره سازمانها ی خصوصی و دولتی و چكونگی برقراری روابط عمو می با زیر دستان و بالا دستان در ادارات و سازمان های خصو صی و دولتی ) در بسیاری از دانشگاه های جهان برا ی دانشجویان رشته های مدیریت  و علوم سیاسی تدریس میشود.نیاز ما به آگاهی از چگونگی برخورد با فرهنگهای غربی و آشنایی با علوم استراتژیك ما را ملزم می سازد كه از این آموزشها بر خوردار شویم تا در زمان  مقتضی بتوانیم واكنش های سریع و موثری را از خود ارایه دهیم و غافلگیر نشویم .

ما امیدواریم كه تا اندازه ای بتوانیم شما را با دیدگاه های كهن غربیان در امر حكمرانی و رموز مدیریت در سازمانها آشنا نماییم .

درس دوم :

 

یاد بگیرید كه دیگران را وابسته به خودتان نگاه دارید

 قضاوت:

برای آنكه استقلالتان را حفظ كنید، باید همیشه مورد نیاز و خواست دیگران باشید. هر چقدر دیگران به شما اتكا كنند، آزادیتان بیشتر خواهد بود. مردم را برای خوشبختی و سعادتشان متكی به خود سازید و از هیچ چیزی نترسید. هرگز به آنها به اندازه ای یاد ندهید كه بتوانند بدون شما كارشان را انجام دهند. 

روایت اول

در قرون وسطی، سربازی مزدور كه نامش در تاریخ ثبت نشده است، شهر »سیینا«۱  را از دست متجاوزان خارجی نجات داد. شهروندان سیینا چگونه می توانستند مزد او را بدهند؟ هیچ مقدار پول یا افتخاری قابل مقایسه با آزادی شهر نبود.شهروندان در این فكر بودند كه او را حاكم شهر كنند، اما حتی این كار هم در برابر خدمت بزرگ او هیچ بود. سرانجام یكی از اهالی شهردر مقابل دیگران ایستاد و گفت:

»بیائید او را بكشیم و سپس او را به عنوان حامی مقدس پرستش كنیم.«

و آنگاه مردم شهر آنچنان كه شایسته او بود، از وی تشكر و قدردانی كردند.»كنت كارماگنولا«۲  یكی از شجاعترین و موفقترین افراد عصر خود بود. او مورد علاقه مردم و از شهرت و افتخار زیادی برخوردار بود. در سال 1442 پس از طی سالها كه درگیر جنگ با فلورانس بودند، ناگهان به ونیز احضار شد.غروب آنروز قرار بود برای خوردن شام به قصر حاكم برود. در راه كاخ، متوجه شد كه او را به مسیر دیگری غیر از مسیر همیشگی می برند. در حالیكه از پل مشهور »سایس«۳   می گذشتند با تعجب فهمید كه او را به سیاهچال می برند. او به یك تهمت ساختگی متهم شد و روز بعد در »پیازاسان ماركو«۴  در مقابل دیدگان وحشت زده مردم، سر از تنش جدا شد.

 

تفسیر

بسیاری از سربازان بزرگ دوره رنسانس در ایتالیا به چنین سرنوشتی همچون حامی مقدس سیینا و كنت كارماگنولا دچار شدند. آنها به خاطر فرماندهانشان در جنگها شركت كرده و پیروز می شدند.اما تنها چیزی كه نصیب آنها می شد، تبعید، زندانی شدن و یا اعدام بود. مشكل آنها ناسپاسی و یا نافرمانی نبود بلكه سربازان بی شمار دیگری به شجاعت و توانائی آنها وجود داشتند كه می شد جایگزین آنان گردند.با كشتن آنها چیزی از بین نمی رفت. هر چه مسن تر می شدند، قوی تر شده و پول بیشتری برای كارهایشان درخواست می كردند. بنابراین بهتر بود كه، آنها را از صحنه خارج كنند و سربازان ارزانتری به خدمت بگیرند.

 این، سرنوشت كنت كارماگنولا بود. شخصی كه شروع كرده بود تا مستقل و گستاخانه عمل كند. او قدرتش را بكار گرفته بود بدون اینكه مطمئن باشد كه آیا وجودش واقعاًحیاتی است؟این چنین است سرنوشت كسانی كه دیگران را وابسته به خود نمی سازند. دیر یا زود شخص دیگری می آیدكه می تواند كارهای او را به همان خوبی انجام دهد. شخصی جوانتر،سرحالتر، ارزانتر وكم خطرتر.

 

سعی كنید تنها كسی باشید كه می تواند كارها را انجام دهد. سرنوشت كسانی كه شما را به خدمت گرفته اند  را طوری به خودتان مرتبط سازید كه آنها نتوانند از شر شما خلاص شوند.در غیر اینصورت شما روزی مجبور می شوید كه از پل» سایس«  گذر نمائید و از دور خارج شوید.  

 

 

روایت دوم

در سال 1817  زمانیكه » اتوفون بیسمارك«۱  در مجلس پروس (آلمان قدیم) نماینده شد، سی ودو سال سن داشت و هیچ دوست و پشتیبانی نداشت. اوبرای كسب حمایت از بین گروه های مجلس هیچكدام از گرو ه های مجلس را انتخاب نكرد، بلكه در كمال تعجب پادشاه فردریك ویلیام چهارم را برگزید. انتخاب عجیبی بود، زیرا قدرت پادشاه از تمام گروه ها در مجلس كمتر بود.

پادشاه مردی ضعیف و بی ثبات و در حقیقت بی اراده بود و بیسمارك در همه موارد متضاد او بود. با این وجود شب و روز در دربار به سر می بردو در این اندیشه بود كه از این موقعیت به نفع خود استفاده كند ..

زمانیكه سایر نمایندگان، به خاطر سیاستهای غلط شاه به او اعتراض كردند، تنها بیسمارك از او طرفداری كرد. پس از گذشت سالها در سال 1851 بیسمارك به عنوان یك وزیر در كابینه پادشاه انتخاب شد.

اوكه برای خدمت به دربار رفته بود، پادشاه را متقاعد كرد تا به او اختیار سازماندهی یك ارتش را بدهد، تا در برابر آزادیخواهان بایستد و شاه دقیقاً همانكاری كه بیسمارك می خواست انجام داد.

او از پادشاه فردریك خواست تا قاطع باشد و با غرور حكومت كند. بیسمارك به آرامی قدرت پادشاه را دوباره زنده كرد، تا جائیكه حكومت او قدرتمندترین نیرو در پروس شد.

در سال 1861 زمانیكه پادشاه فردریك مرد، برادرش ویلیام سلطنت را به عهده گرفت. ویلیام به شدت از بیسمارك متنفر بود و تصمیم نداشت كه او را نگاه دارد. اما او نیز در همان موقعیت برادرش گرفتار بود، دشمنان زیادی كه می خواستند قدرت را از او بگیرند.

ویلیام تصمیم گرفت از سلطنت كناره گیری كند زیرا احساس می كرد كه قدرت مقابله با این موقعیت مخاطره انگیز را ندارد. اما بیسمارك به كمك او آمد و جای خود را پیش شاه باز كرد.

در كنار پادشاه جدید ایستاد، به او قدرت داد و به او اصرار كرد تا قاطعانه عمل كند.

پادشاه به تدابیر جنگی قوی بیسمارك وابسته شد. برای سركوب كردن دشمنان و با وجود تنفری كه از او

 

داشت، بیسمارك را نخست وزیر كرد. آن دو اغلب بر سر مسائل سیاسی كشمكش داشتند. بیسمارك مصمم بود. اما شاه متوجه وابستگی اش بود. هر زمان كه نخست وزیر تهدید به استعفا می كرد، ویلیام تسلیم او می شد و در واقع بیسمارك بود كه سیاستش را اجرا می كرد.سالها بعد، كارهای بیسمارك به عنوان نخست وزیر پروس موجب شد كه ایالتهای متعدد آلمان به یك كشور واحد تبدیل شود. حالا بیسمارك در مقابل پادشاه به خودش اجازه داده بود كه تاج و تخت امپراطوری آلمان را به دست گیرد. در واقع او بود كه به اوج قدرت رسیده بود. به عنوان مرد دست راست امپراطور، صدراعظم امپراطوری و شوالیه پادشاه، همه گونه وسایل اعمال فشار را به كار می گرفت. 

تفسیر

بیشتر سیاستمداران جوان و جاه طلب به چشم انداز سیاسی 1840 آلمان كه سهمی در ساختن برترین قدرت داشته، نگاه می كنند. بیسمارك دیده بوكع در جهان قدرتمندانی وجود دارند كه می توانند احمق باشند. آنها شما را نابود خواهند كرد، درست همانطوریكه حاكم ونیز كنت كارماگنولا را نابود كرد.

اگر رؤسای شما قوی باشند، به شما وابسته نخواهند شد. اگر جاه طلب هستید، بهتر است كه در یك سازمان درجستجوی مدیران ضعیفی باشید كه بتوانید آنها را وابسته خود كنید. شما قدرت، هوش و اراده آنها خواهید شد.

چنانكه آنها بخواهند از شر شما خلاص شوند، همه چیزشان خراب خواهد شد.

دنیا را نیاز می چرخاند. بیشتر اوقات مردم كاری را انجام می دهند كه مجبور به انجام آن شده باشند.

اگر شما در دیگران نیازی ایجاد نكنید در اولین فرصت كنارزده خواهید شد. ولی اگر قوانین قدرت را درك كنید و دیگران را برای سعادتشان به خودتان وابسته سازید و مانند بیسمارك با ضعف آنها مبارزه كنید، این شما هستید كه بر جای خواهید ماند.

یك فرمانروای عاقل به روشهای وابسته سازی مردمش از هر قشری و هر شرایطی می اندیشید، تا آنها را وابسته به خود سازد. آنگاه مردم همیشه به او وفادار خواهند بود.

                                                                           نیكولو ماكیاولی.1527-1469

 

كلیدهای قدرت

قدرت نهایی، قدرتی است كه مردم را وادار به انجام هر كاری كه شما می خواهید می كند. زمانیكه شما بتوانید چنین كاری را بدون اینكه مردم را مجبور كنید یا اینكه به آنها صدمه بزنید، انجام دهید و زمانیكه آنها مشتاقانه چیزی كه شما دارید را انجام دهند، قدرت شما بی نظیر است.

بهترین روش برای رسیدن به این موقعیت، ایجاد روابط وابسته است. اربابی كه به خدمتهای شما نیاز دارد، ضعیف است یا اینكه قادر نیست بدون شما كاری كند و دور شدن از شما برای اومشكلات عظیمی بوجود خواهد آورد، یا حداقل اینكه زمان باارزشی را برای جایگزینی شخص دیگری به جای شما، از دست خواهد داد. با برقراری چنین روابطی شما خود را به عنوان دست راست او خواهید ساخت و با نفوذتان در واقع هر كاری كه دوست دارید، او انجام می دهد.

این است یك نمونه تاریخی از مردی در پشت دربار سلطنت حرف اول را می زدوبا آنكه خدمتگذار شاه  بود ولی در واقع او را كنترل می كرد.بیسمارك مجبور نبود، فردریك یا ویلیام را مجبور به اطاعت از دستورات خود كند. او به آسانی این مسأله را تفهیم كرده بود كه اگر چیزی را كه می خواهد انجام نشود، آنجا را ترك كرده و پادشاه را در گردباد حوادث رها می كند، بنابراین خیلی زود هر دو پادشاه به ساز بیسمارك می رقصیدند و دستورات او را اطاعت می كردند.

 

 

نباشید یكی از بی شمار افرادی كه به اشتباه باور دارند نهایت قدرت، استقلال است. قدرت وابسته به روابطتان با مردم است. شما همیشه به دیگران به عنوان سربازانتان یا حتی به عنوان فرمانده ضعیفی كه در پیشاپیش شما انجام وظیفه می كند، نیاز دارید.

فرد مستقل از دیگران باید در جنگل زندگی كند تا هر وقت كه بخواهد در رفتن و آمدن آزاد باشد. اما چنین فردی هیچ قدرتی ندارد.بهترین روشی كه می توانید به آن امید داشته باشید این است كه دیگران به شما بسیار وابسته شوند، نیاز شدید آنها شما را آزاد می سازد.

 

روایت سوم

لوئی یازدهم (1483-1423) پادشاه بزرگ فرانسه، اشتیاق بیش از حدی به طالع بینی داشت. او یك طالع بین را در دربار نگاه داشته بود، تا اینكه یك روز آن مرد پیش بینی كرد یكی از زنهای دربار تا هشت روز دیگر خواهد مرد. زمانیكه پیش گوئی او درست از آب درآمد، لوئی وحشت زده فكر كرد كه یا آن مرد برای اثبات گفته اش، زن را كشته یا در كارش بسیار ماهر است كه در اینصورت قدرت او، قدرت لوئی را تهدید می كند.

در عصر یك روز لوئی، طالع بین را به اتاقش كه در بلندترین نقطه كاخ بود، احضار كرد. قبل از اینكه مرد برسد، پادشاه به خدمتكارانش گفته بود زمانیكه او اشاره كرد، طالع بین را بلند كرده و از پنجره به پائین پرتاب كنند.

طالع بین آمد و لوئی تصمیم گرفت قبل از كشتن او آخرین سؤال را بپرسد:» شما ادعا می كنید كه طالع بینی می دانید و سرنوشت دیگران را پیش گوئی می كنید. بنابراین به من بگوئید سرنوشت شما چه خواهد شد و چه مدت دیگر زنده خواهید بود؟«

او پاسخ داد:» من درست سه روز قبل از شما خواهم مرد.« پادشاه هرگز به خدمتكارانش اشاره نكرد و زندگی مرد بخشیده شد. لوئی نه تنها تا زمانیكه زنده بود از او محافظت كرد، بلكه با دست و دلبازی بسیار هدیه هایی به او می داد و بهترین پزشكان دربار از او مراقبت می كردند. طالع بین چندین سال بیشتر از لوئی عمر كرد، شاید واقعاً قدرت پیشگوئی نداشت، اما مهارتش را در قدرت ثابت كرد.

دیگران را طوری به خودتان وابسته سازید كه خلاص شدن از شر شما، فاجعه ایجاد كند و رئیس شما هرگز جرأت وسوسه شدن در بیرون كردن شما را نداشته باشد. روشهای زیادی برای رسیدن به این وضعیت وجود دارد. مهمترین روش این است كه از استعداد و مهارتی برخوردار باشید كه شخص دیگری به سادگی  نتواند جایگزین شما شود.

 

در زمان رنسانس مهمترین مانع در راه موفقیت یك نقاش، نداشتن یك حامی خوب بود. » میكل آنژ« این كار را بهتر از هر كس دیگری انجام داد. حامی او پاپ جولیوس دوم بود. ولی او و پاپ بر سر ساختن مقبره مرمرین پاپ كشمكش داشتند، بنابراین میكل‌آنژ با تنفر روم را ترك كرد. نزدیكان پاپ با كمال تعجب دیدند كه ، نه تنها پاپ او را اخراج نكرد، بلكه به جستجوی او رفت و از وی خواست كه بماند.

میكل آنژ دانست كه می تواند حامی دیگری بیابد، اما پاپ هرگز نمی توانست میكل آنژ دیگری پیدا كند. شاید استعداد میكل آنژ را نداشته باشید، اما می توانید خود را از دیگران جدا سازید. شما باید موقعیتی ایجاد كنید تا همیشه به فرد دیگری تكیه كنید اما او نتواند به آسانی فرد دیگری را با مشخصات خاص شما بیابد.اگر واقعاً برای او حیاتی نیستید باید روشی پیدا كنید كه كارتان را مهم نشان دهید و ظاهری به خود بگیرید گویی دانش خاصی دارید و دیگران را به گونه ای توجیه نمایید كه فكر كنند بدون شما نمی توانند كار كنند.

وابستگی واقعی به مهارتهای شما، به هر حال او را نسبت به تدابیر شما آسیب پذیر می سازد و او همیشه در محدوده قدرت شما خواهد بود.این است مفهوم به هم پیچاندن سرنوشتها: مثل پیچكی خزنده، شما خودتان را طوری به دور منبع قدرت می پیچانید كه برای جدا كردن شما از آن ضایعه زیادی برای او ایجاد كند. لازم نیست خودتان این كار را بكنید. شخص دیگری این كار را برایتان انجام خواهد داد.

 

روزی »هری كهن۱ « رئیس جمهور كلمبیا، در دفترش با گروهی كه از قوه مجریه اش ناراضی بودند، ملاقات كرد. در سال  1951  در هالی وود آمریكا، علیه كمونیست ها اقداماتی صورت گرفت. این فعالیتها بوسیله كنگره آمریكا و كمیته عملیات آمریكایی هدایت می شد. یكی از كارمندان قوه مجریه بنام » مان هواردلاوسن« كه نویسنده نیز بود، كمونیست شناخته شده بود و مجبور بودند كه فوراً از شر او خلاص شده و خشم آن كمیته را فرو نشانند.

»هری كهن« یك جمهوریخواه سخت كوش بود نه یك آزادیخواه طالب خونریزی. سیاستمدار مورد علاقه او» بنیتو موسیلینی« بود كه یك بار او را ملاقات كرده بود و عكس او را به دیوار اتاقش زده بود.اگر كسی از »كهن « متنفر بود او را یك كمونیست بی اعتبار می نامید. در كمال تعجب »كهن« ،»لاوسن«را اخراج نكرد زیرا او یك نویسنده خوب به شمار می رفت. »لاوسن« نویسنده »همفری بوكارت« (هنر پیشه معروف و ستاره استودیو كلمبیا) بود.

ارزش لاوسن بسیار بیشتر از آن جاروجنجال وحشتناكی بود كه با سرپیچی او از فشار بازرسان بوجود آمده بود.

» هنری كیسینجر«  بسیاری از درگیریهای كاخ سفید » نیكسون« را آرام كرده بود. به این خاطر كه بهترین مشاور سیاسی بود كه می توانست پیدا كند. البته مشاوران خوب دیگری نیز وجود داشتند و» كیسینجر« به این دلیل در كارسیاسی خود القا شده بود كه خودش را در این ناحیه از ساختار سیاسی به نحوی مستحكم كرده بود كه دور شدن او منجر به آشوب می شد.

 

1. Hary Cohn                                                                                                        

قدرت » كیسینجر« نیز زیاد بود. او در بسیاری از بخشهای دولتی درگیر بود و درگیری او، كارت برنده ای در دستش بود. او همچنین حامیان زیادی داشت. اگر شما بتوانید چنین موقعیتی برای خودتان ترتیب دهید، خلاص شدن از دست شما خطرناك می شود. بنابراین قدرت »متمركز« داشتن آزادی بیشتری را نسبت به قدرت » وسیع«

داشتن فراهم می كند، زیرا كسانیكه این قدرت را دارند به خاطر امنیتشان به هیچ فرد بخصوص یا موقعیت خاصی وابسته نیستند.برای اینكه دیگران را به خود وابسته سازید، باید از تاكتیك هوش استفاده كنید. رهبران پلیس مخفی، اسرار بسیاری می دانند ولی هرگز خواستار افشای آن نیستند. آنها با تزریق قدرت یك پادشاه رامی سازند و یا از بین می برند و یا » جی ادگارهودر« را به عنوان یك رئیس جمهور می آفرینند.

اما این كار پر از ناامنی و بدگمانی است. قدرت خود خطرآفرین است.

شما نمی توانید با خیال راحت استراحت كنید.

قدرتی كه هیچ آسایشی برای شما نمی آورد چه لذتی دارد؟

هشدار آخر: تصور نكنید كه وابستگی ما فوق شما باعث می شود كه عاشقتان شود. در حقیقت ممكن است از شما متنفر شود و بترسد. اما طبق گفته ماكیاولی، بهتر است كه از شما بترسند تا اینكه دوستتان داشته باشند. ترس را می توانید كنترل كنید ولی عشق را هرگز. وابسته بودن به یك احساس ظریف و قابل تغییری چون محبت و عشق، تنها وضعیت شما را ناامن می سازد. دیگران را به خود وابسته سازید. ترس از عواقب از دست دادن شما، بهتر از عشق به رفاقت با شما است.

 

تصور كن درخت مو را با شاخه های زیادش. در زیرزمین، ریشه اش عمیق و وسیع است و در بالا، از لا به لای بیشه ها رشد می كند، در همدیگر و به درختها و میله ها و پنجره ها می پیچد. برای خلاص شدن از شر آنها باید خون و عرق بریزید. آسانتر است كه اجازه دهید تا به رشدشان ادامه دهند.

 

» دیگران را وابسته به خود سازید. از طریق وابستگی چیزهای بیشتری نسبت به عملكرد خوب بدست خواهید آورد. اگر وابستگی از بین رود بزرگواری، شایستگی و احترام نیز از بین خواهد رفت. اولین درسی كه تجربه تاریخ به شما می آموزد این است كه همیشه دیگران را به خود امیدوار كنید ولی هرگز آنها را كاملاً از خود راضی نكنید، حتی یك سلطان را نیازمند خود سازید.«

                                                                       (بالتازار گرامیان  .  1658-1601)

عكس مسائل فوق

یكی از معایب وابسته ساختن دیگران به خود این است كه شما نیز تا اندازه ای به آنها وابسته باشید.

 سعی كنید فراتر از آن باشید كه دیگران نخواهند از شر شما خلاص شوند. به این معنی كه مستقل بوده و به كسی وابستگی نداشته باشید. این چنین است حركات انحصارگرایانه »جی پی مورگان« یا »جان وودی راك فلر« كه تمام رقابتها را با كنترل كامل به اتمام رساندند.

 

 

قانون سوم

 

جهت تسلیم كردن قربانیان از صداقتی مخصوص   استفاده كنید. حركت یك فرد صادق و بی ریا بیشتر از یك فرد دورو تأثیر خواهد داشت. حركت صادقانه، حتی یك نگهبان مشكوك را راضی می كند. زمانیكه صداقت شما حفره ای در حصار دیگران ایجاد كرد، می توانید با مهارت، آنها در راه رسیدن به خواسته هایتان گول بزنید. یك هدیه به موقع چون  اسب تروا  این هدف را تأمین می كند.

 

عنوان:صداقت خود را در مواقع لزوم نشان دهید.

روایت اول

 

در سال 1962 مردی بلند قد با آلكاپون، ترسناكترین تبهكار آلفازان، ملاقات كرد. او خود را »كنت ویكتور لاستیج« معرفی نمود و قول داد اگر »كاپون« به او 000/50 دلار بدهد می تواند آن را در مدت دو ماه دو برابر كند. »كاپون« خیلی بیشتر از این پول برای سرمایه گذاری داشت بنابراین قبول كرد و خودش پولها را شمرده و به  »لاستیج« داد.

»لاستیج« پولها را در یك گاوصندوق در بانك شیكاگو گذاشت و عازم نیویورك شد، جایی كه چندین طرح این چنینی برای پیشرفت كارش داشت.

او برای دو برابر كردن پول هیچ تلاشی نكرد و دو ماه بعد با همان 000/50 دلار نزد كاپون رفت. در حالیكه به چهره خشن محافظ كاپون نگاه می كرد از روی پشیمانی لبخندی زد و گفت: آقای كاپون لطفاً تأسف شدید مرا به خاطر شكست نقشه ام بپذیرید، من شكست خوردم.

كاپون به آرامی بلند شد و به لاستیج چپ چپ نگاه كرد، پیش خود فكر كرد كه او را در كدام قسمت رودخانه بیاندازد. اما كنت دستش را به داخل جیب كتش برد و 000/50 دلار را برداشته و روی میز گذاشت و گفت: »بفرمائید، این پول شما است. دوباره عذرخواهی مرا بپذیرید، بسیار شرمنده ام. كارها آنطوری كه من فكر می كردم پیش نرفتند. من دوست داشتم برای رسیدن به منفعت خودم هم كه شده پول شما را دو برابر كنم، اما نقشه ام تحقق نیافت.«

كاپون بر روی صندلی اش نشست ، گیج بود و به كنت گفت: می دانم كه شما مرد قابل اطمینانی هستید. از ابتدا كه شما را دیدم به این موضوع پی بردم. من انتظار داشتم كه یا یكصد هزار دلار را بیاورید و یا هیچی، اما با كمال تعجب شما پول را برگرداندید.

لاستیج دوباره عذرخواهی كرد و همانطور كه كلاهش را برمی داشت آنجا را ترك كرد. كاپون فریاد زد، خدای من شما خیلی صادق هستید. اگر به پول نیاز دارید این پنجاه هزار دلار را بگیرید. كنت مات و مبهوت به نظر می رسید. تعظیم كرد، پول را گرفت و آنجا را ترك كرد.

بعد از تمام این ماجراها، این لاستیج بود كه000/50 دلار بدست آورد.

 

 

 

تفسیر

»كنت ویكتور لاستیج« مردی بود كه به چندین زبان صحبت می كرد و به برتری و فرهنگش افتخار می نمود. او یكی از هنرمندان بزرگ در دوره خودش بود و به خاطر شجاعت و از همه مهمتر علم روانشناسی اش معروف بود. كنت می توانست در عرض چند دقیقه یك فرد را بخوبی بشناسد و نقاط ضعف را بفهمد.

لاستیج می دانست كه بیشتر افراد در مقابل كلاهبرداری حالت تدافعی به خود می گیرند. كار او به این شكل بود كه این حالت تدافعی را از بین می برد.

یك روش مطمئن برای انجام این كار، نشاندن صداقت و خلوص نیت است. اگر كسی هم شك كند، گرفتار  ظاهر صادق او می شود. لاستیج این صداقت را چندین بار به كار برد، اما در برخورد با كاپون چندین قدم جلوتر رفت. یك فرد معمولی نمی تواند چنین اطمینانی بوجود آورد.

او افراد ساده لوح را انتخاب می كرد و به خاطر خوی رام شدنیشان آنها را تحت تأثیر افسون خود قرار می داد.

افرادی مثل كاپون در جامعه ما زیادند كه عمری را با ترس ونگرانی و عدم اطمینان به دیگران می گذرانند و لاستیج این را می دانست.

در اطراف كاپونهای جامعه ما فرد صادقی وجود ندارد و البته بودن در میان گرگها خسته كننده و غم انگیز است. مردی مثل كاپون آرزو دارد كه از یك فرد رفتاری بزرگوارانه یا صادقانه ببیند و احساس كند كه كسی سر او كلاه نگذاشته یا از او دزدی نمی كند.

رفتار صادقانه لاستیج كاپون را تسلیم كرد زیرا خیالی غیر منتظره بود.

 

از تمرین كردن این قانون بر روی كاپونهای جهان خجالت نكشید. با یك نمایش بموقع از صداقت، می توانید وحشی ترین حیوان را رام كرده و در اختیار خود بگیرید.

 

 

كلیدهای قدرت

 

اساس اغواگری، بر هم ریختن  تمركز حواس است.

 

با پرت كردن حواس افرادی كه می خواهید از آنها استفاده كنید، وقت و زمان كافی برای انجام كارهایی كه آنها توجه ندارند، خواهید داشت. عملی از روی محبت، بخشش یا صداقت، اغلب قدرتمندترین فرم سرگرم كردن است زیرا شك دیگران را برطرف می كند. آنها را تبدیل به بچه هایی می كند كه مشتاقانه هر نوع محبتی را می پذیرند.

 

در چین باستان ضرب المثلی است كه می گوید:»دست بده داشته باش قبل از اینكه چیزی بگیری.«

 

گرفتن چیزی اگر خصمانه باشد برای قدرتمندان هم خطرناك است زیرا معمولا قربانیاناین وقایع و مال باختگان  برای انتقام، نقشه خواهد چید. همچنین درخواست مؤدبانه و ساده از دیگران نیز ساده لوحانه است.

تا زمانیكه شخص مقابل منفعتی را برای خودش نبیند از خواسته شما سرباز می زند.

اگر قبل از گرفتن دست بده داشته باشید، زمینه را برای درخواست شما آماده می كند.

 

اعطا كردن می تواند به  فرمهای مختلفی باشد، یك هدیه واقعی، یك عمل بزرگوارانه، یك لطف و محبت پذیرش صادقانه یا به هر صورت دیگر.

 

در اولین برخورد ،انتخاب صداقت بهترین روش است.

 

اولین برداشت از افراد مدت زیادی در ذهن ما می ماند. اگر شخصی در ابتدای رابطه تان باور كرد كه شما فرد صادقی هستید، مدت زیادی وقت می برد تا دیگران او را قانع كنند كه اشتباه می كند و همین امر به شما مجال هر كاری را می دهد.

 

»جی گلد« مثل »كاپون« به كسی اطمینان نداشت. در سی وسه سالگی مولتی میلیاردر بود. با حقه بازی و قلدری در سال 1860، در شركت راه آهن »اری  «۱ سرمایه گذاری كرد و تعداد زیادی سهام خرید.  

پس از مدتی فهمید كه بازار بورس پر از سهام تقلبی شده و او ضرر زیادی كرده است.

در این حین مردی به نام  »لردجان گوردن« به او پیشنهاد كمك كرد. »گوردن« با استخدام چند متخصص ردپای جاعلین را پیدا كرده و به »گلد« ثابت كرد كه مقصر اصلی درواقع چند مدیر رده بالای شركت راه آهن» اری« بودند.

»گلد« بسیار سپاسگذار او شد. » گوردن« سپس پیشنهاد كرد كه با »گلد« در راه آهن» اری« مشاركت داشته باشد، او نیز موافقت كرد.

برای مدتی مشاركت آنها در ظاهر موفق بود. دو مرد حالا دوستان خوبی بودند. هر زمان كه  »گوردن« از »گلد«  تقاضای پول جهت سرمایه گذاری می كرد، پول را می پرداخت.

در سال 1873،» گوردن«  ناگهان تمام سهام را زیر قیمت فروخت، پولها را برداشت و از نظرها ناپدید شد.

طی تحقیقاتی »گلد« فهمید كه نام واقعی او، »جان كرونینگس نیلد« و بچه نامشروع یك بازرگان دریایی و یك خدمتكار لندنی بوده است. اولین حركت صادقانه» گوردن« ، »گلد« را كور كرده بود.

 از دید گاه سیاست مداران ، برای اثبات صداقت لازم است كه چندین عمل صادقانه انجام شود هر چند كه ممكن است كاملاً به هم بی ربط باشند.