• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 514)
پنج شنبه 5/6/1388 - 15:26 -0 تشکر 146868
* سحر عاشقی *

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق ,واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی



مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی


تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی


سلام
ماه مبارک از راه رسید
چی مشد یک بار تو عمرمون بجای اینکه ماه مبارک بهمون برسه ما رسیدن به ماه رمضون را تجربه میکردیم
خیلی دوست داشتم بجای اینکه ماه رمضون بهم برسه یه بار هم تو عمرم من به ماه رمضون رسیده باشم
اما باز یک بار دیگه در شیب جاده عشق قرار گرفتیم
خدا را شاکریم ...و فردا در آدینه ای دیگر اما نه مثل جمعه های گذشته
بلکه ان شاء الله با وجودی روزه ، آقامون را صدا خواهیم کرد
باشد که گوشه چشمی به ما سائلین طریق عاشقی داشته باشند
منتظر ثبت نداهای عاشقانه شما ، فرازهای روح افزای ندبه عاشقی در این تاپیک هستیم

یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

جمعه 6/6/1388 - 4:6 - 0 تشکر 147037

بازم اومدم آقا دوباره دلم برای گریه کردن تنگ شده ٬ ولی اشکی نمی یاد ٬ انگار دلم از سنگ شده چرا ....آخه چرا یه بار دلت برا آقا تنگ نشد٬یه بار نشد بگی آقا نیومدی٬ بعد بشینی زار زار گریه کنی..... یادش اون موقع ها که با بچه ها می اومدیم دعای ندبه وقتی به اینجا می رسید این الحسن واین الحسین ٬این بقیه الله ... انگار تازه بغضا می شکست ٬ فقط صدای هق هق بود که به دل می نشست .. مجلس حالو هوای دیگه ای پیدا می کرد ... حتی مداحم دیگه چیزی نمی گفت ٬ این قسمت دعا دیگه روضه نمی خواست ٬ حالا چی شده..چرا دیگه تو دعای ندبه حال و هوات عوض نمی شه ٬ نکنه شک کردیم که آقا می یاد .. دیگه چرا گریه نمی کنیم یا واضح تر بگم جای خالیشو حس نمی کنیم ٬ من می دونم برای اینکه از تو دور شدم یا بهتر بگم تو رو ندیده کور شدم .

کور رزق و برق دنیا ٬ همه چی برامون شده دنیا و دنیا یادمون رفته که یه دنیای دیگه ای هم هست . تا حالا فکر کردی که چرا تو گرفتاری ها هر موقع به بن بست می خوریم یک آن یاد خدا و امام زمان می افتیم بیایید یه کار کنیم که اون روز رومون بشه سرمونو بالا بگیریم و طلب بخشش بکنیم . حالا که وسط دعا اشک از چشامون جاری شد بدونیم آقا هنوز دوسمون داره که اجازه داده بیاییم تو مجلسش . تو حال گریه بگیم حالا که دلم گرفته اومدم٬ یا از همه ناامید شدم اومدم بگن آقا جون منو ببخش٬ رسم رفاقت این نبود که آخر همه سراغ تو بیام و صدات کنم و بگم یابن الحسن تو رو می خوام .... آقا می دونم .... خیلی رو می خواد که دلتو بشکونم و بعد بشینم اسمتو همش بخونم . یا که بخوام ازت آقا جون بگذر از گناه من . بازم چشمتونو به گناهان من ببندید و منو ببخشید .

 

*کاش به زماني برگردم که تنها غم زندگيم شکستن نوک مدادم بود*  

جمعه 6/6/1388 - 4:17 - 0 تشکر 147038

مولای من! سال‏هاست که کاسه‏های صبرمان لبریز شده است و آتشفشان دل‏مان فعّال. سحاب چشم‏مان جز خون نمی‏بارد و در دشت دل‏مان جز خار غم نمی‏روید. امواج خون در دریای دیده‏مان می‏غرد و ساحل پلک‏مان را می‏فرساید. لب‏های‏مان از فرط عطش ترک خورده‏اند و گوش‏های‏مان از کثرت ناله‏ها کر شده‏اند. زبان‏های‏مان از شدّت ترس لکنت گرفته‏اند و صداهای‏مان در حنجره‏ها خفه شده‏اند.

دریای آرزوی‏مان خشکیده است و کوه امیدمان ریزش کرده است. ناله‏های‏مان گوش فلک را کر کرده و ضجه‏های‏مان در دل سنگ‏ها نفوذ کرده است. بزرگان‏مان خاک‏نشین شده‏اند و جوانان‏مان در دام پیری گرفتار شده‏اند. شادی‏های‏مان لباس غم به تن کرده‏اند و غم‏های‏مان ریشه‏دار شده‏اند.

مرغان حق گرفتار چنگال کرکس زمانه شده‏اند و بوم‏های شوم‏صفت، بر آسمان چیره شده‏اند. طوفان‏های سرخ و سیاه حوادث بی‏رحمانه بر گل‏ها می‏وزند و شقایق‏های لطیف را پرپر می‏کنند. سیمرغ یأس قهرمان کابوس شب‏های عمرمان شده است. کوهنوردان صبور از فتح قله امید ناامید شده‏اند. قابیلیان یورش برده‏اند و هابیلیان را سنگری جز انتظار نیست. شب‏پره‏ها به میدان آمده‏اند و چکاوک‏ها به لانه‏ها پناه برده‏اند. روزگار قرعه قدرت را به نام روبهان انداخته و شیران را تبعید و خانه‏نشین کرده است. گردباد حوادث بر آلاچیق حیات‏مان وزیدن گرفته و هستی‏مان را چونان پَری تا مرز خلأ عدم بالا برده است.

دنیا ظلمتکده‏ای بزرگ شده است. آدمیان گرفتار باتلاق غفلت شده‏اند. در شهر علم، جهل فوران می‏کند. چشمه‏های معرفت خشکیده است. رگ‏های غیرت و عفت بریده شده‏اند. عدالت محو شده است و بی‏عدالتی بیداد می‏کند. رودهای الحاد طغیان کرده است ولی سرزمین دین همچنان تشنه است. جنگ نابرابر ظلم علیه حق به پا شده است. مردمان سعادت را در مرداب‏های فساد و منجلاب‏های عصیان می‏جویند. با انسان‏کُشی تجارت می‏کنند و مقام می‏گیرند. صلح را به صلیب می‏کشند و در آتش جنگ می‏دمند.

قساوت در مرزهای بی‏نهایت سیر می‏کند. بر اشک یتیمان می‏خندند و بر آه بی‏نوایان طعنه می‏زنند. دل‏های شکسته را به تمسخر می‏گیرند و ناله‏های مظلومان را به زهرخند می‏خرند. اخلاق را ذبح کرده‏اند و معنویت را مُثله نموده‏اند. حق‏جویان را به هِق‏هِق وادار کرده‏اند و حق را پایمال و لگدمال نموده‏اند. آوای غریبانه مظلومان از زندان ابوغریب به گوش می‏رسد.

و ما بسان بادیه‏نشینان آن سوی کوه قاف در برهوت فنا، میان سراب‏های کاذب هروله‏کنان می‏دویم و عطش روح‏مان را به ناچار با خون‏آبِ دل و شورآبِ دیده‏مان برطرف می‏کنیم. آه! مگر این خاموشی سرد و تنهایی تاریک باور شدنی است؟! مگر این زخم عمیق غربت را مرحم صبر التیام می‏بخشد؟! مگر این سیل اشک را سدّ زمان تواند که مهارش کند؟! مگر این طوفان آه را کسی یارای مقاومت دارد. آیا این شب نومیدی را سحر امیدی خواهد رسید؟! آیا بر این مَه بنشسته بر دل، پرتو خورشیدی خواهد تابید؟ آیا بی‏صبری انتظار قابل تحمل است؟! آیا کشتی طوفان‏زده دل روزی بر ساحل پرامن فَرَج پهلو خواهد گرفت؟ آیا تشنگی آب و گریه صبر، باور کردنی است؟!

امّا مولای من! هنوز هم در دل شب‏های تاریک یأس، در قعر دریای هولناک خون، بر فراز آسمان دودآلود زمانه، از درون ظلمتکده دنیا، از گوشه‏های نمین سیاه‏چال‏های ظلم، از زیر آوارهای فقر، از کنار چشمه‏سارهای مادی، از میان انسان‏های بی‏دین... عده‏ای تو را می‏طلبند و ذکر نام تو را زمزمه می‏کنند. یعنی که ای یوسف اسلام، بیا که چشمان یعقوب جهان کور شده است.

یابن یاسین! در سینای عشق تو سینه‏ها چاک کرده و تن‏ها صف به صف آراسته‏ایم تا شاهدان نخستینِ قدوم مبارک تو باشیم. آری! سال‏هاست که در پی یافتن وجود نازنینت خانه به دوشیم. آوارگی گرچه سنّت دیرین عشق است که عاشق را چاره‏ای جز استمرار و احیاءاش نیست، اما ای نازنین معشوق! هیچ شنیده‏ای که معشوقی عاشقش را در دار هجران رها کند و در آتش خیال وصلش بسوزاند؟ هیچ شنیده‏ای که عاشقی به جرم عشق، در دادگاه معشوقش محاکمه گردد؟! هیچ شنیده‏ای که فُرقَت عاشق و معشوقی قرن‏ها به طول انجامد؟ پس ای مولای من! «الی متی احار فیک»؟

مولای من! بیا که دیگر صبرم از جام وجود لبریز گشته و مرا بیش از این توان نیست که بتوانم اشک فراقت را در چاه چشمم به اسارت کشم. بیا که گل‏های بوستانِ حیاتِ ابنای آدم علیه‏السلام دستخوش شبیخون طوفان‏های خزان شده است. بیا که همسنگران خداجو و عاشق‏پیشه‏ام یک‏یک شهید ظلمت زمانه گشته‏اند. بیا و به انتظار پایان بخش و با حضورت به تار و پود خشکیده جان‏هامان طراوت و سرور را ارزانی دار.

مولای من! دوست داشتم در فراسوی مرز حیات، توسن اندیشه را به جولان در آورم، تو را معنی کنم، غزلی همسانِ زیبایی‏هایت بسرایم و مثنوی مدحت را به لوح قلبم حک کنم و یا عظمت شأنت را در شاهنامه پهلوانان وادی نور بگنجانم. اما چه کنم که در این مهم، زبان قاصر است و الکن، و قلم، شکسته است و بی‏جوهر. ما انسان‏های هبوط کرده عصر مدرنیته که از تابش انوار خورشید وجودت محرومیم و در حریم کویت نامحرم، در این فرقت طاقت‏فرسا چه می‏توانیم بگوییم جز اینکه: «اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا ـ صلواتک علیه و آله ـ و غیبة ولیّنا و کثرة عدوّنا و قلّة عددنا و شدّة الفتن بنا و تظاهر الزمان

 

*کاش به زماني برگردم که تنها غم زندگيم شکستن نوک مدادم بود*  

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.