• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 4384)
پنج شنبه 22/5/1388 - 8:29 -0 تشکر 141447
!!!اعتراف نامه

 سلاااااام

یادتونه بچه که بودیم کلی شیطونی و خرابکاری می کردیم ، اخرش هم فکر می کریم هیچکی نمی فهمه؟؟؟

 بعضی وقت ها لو می رفتیم و به سزای اعمالمون(!) می رسیدیم.. :(

بعضی وقت ها هم قسر در می رفتیم... :)

 

یادش بخیر .....

چه بلا هایی که تو مدرسه سر معلما نیاوردیم...

.

.

خلاصه اینجا سرای اعترافات ه...

هر کدوم هر شیطونی ای که کردیم و می خوایم بگیم..

.

.

.

من اعتراف می کنم.....!!!

 

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 22/5/1388 - 8:51 - 0 تشکر 141449

از خودم شروع می کنم!! :(

........

وای چه سخته !!!! نه الان نمی گم! بعد برمیگردم اعتراف می کنم!

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 22/5/1388 - 11:58 - 0 تشکر 141467

سلام

منظورتون چه شیطونی هایی هست ؟

شیطونی تومدرسه ؟

شیطونی تو كل زندگی ؟

من تو زندگی خیلی شیطونی كردم ....آخه كلاً من خیلی شیطونم :D

الان كلی شیطونی توذهنم هست ولی چون نمیدونم منظورتون چه جور شیطونی هایی هست موندم در مورد چی بنویسم .....

بیشتر توضیح میدین !

اَلستون و ولستون قلب منو شكستن                 چه شيطونايي هستن :D

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

پنج شنبه 22/5/1388 - 14:3 - 0 تشکر 141511

سلام

منظور هر مدل شیطونی ای هست.

 چه بلاهایی که سر خواهر برادر هامون تو خونه اوردیم وچه اون هایی که تو مدرسه گریبانگیر معلم ها و دوستامون می شد..

فقط هم محدود به دوران کودکی نمیشه...ما همین الان هم خیلی شیطنت می کنیم.

..................................

امروز هم می گویی موظب خودت باش.

و من خوشحالم

                که هنوز

                          بزرگ نشده ام.

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 22/5/1388 - 14:48 - 0 تشکر 141521

سلام

اینجوری میحدسم که این بحث از اون بحثای انرژیکو پررفت وآمد میشه .

 ایشاالله ...

اینم بگم که پایه ام اساسی .

برمی گــــــــــــــــــــردیم ...

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

پنج شنبه 22/5/1388 - 19:16 - 0 تشکر 141605

سلام

شیطونی های من بیشتر شبیه به جنایت بوده واینجا نمی تونم بگم چون همتون می ترسید. اگر هم خیلی دلت و می خواد و عواقبشم قبول  کنید می گم.

چندتا شیطونی کم خطر بنده"

من تا حدود 5 یا 6 سال پیش عاشق تک چرخ زدن با دوچرخه بودم.توی کوچمون تک می زدیم و. صاف می رفتیم توی در همسایه .عجب صدای بلندی میداد یعد سوار چرخم می شدم وپا به فرار میزاشتم.کسی از دوستامم چیزی نمی گفت(فکر کنم چون اون موقع من اونجا نبودم دیگه رفته بودم سر چهار راه ازترسم)دروغ گفتم میرفتم توی یه محله دیگه .بعد از 15 دقیقه بر میگشتم.

راستی اگر مایل هستید که شیطونی های ترسناک براتون بنویسم .خبرم کنید

أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ

آيا خداوند براي بنده‏اش كفايت كننده نيست؟(زمر/36)

پنج شنبه 22/5/1388 - 23:25 - 0 تشکر 141635

سلام

من میخوام برای اولین بار تو زندگیم اعتراف كنم...

الان كه دارم تایپ میكنم خجالت میكشم ....ببخشید دیگه ....دوران بچگی هست !

من وقتی بچه بودم مگس های بیچاره رو میگرفتم و با سرنگ به بدنشون نفت تزریق میكردم ....نمیدونم شایداز روی كنجكاوی بود ...میخواستم ببینم چه اتفاقی میافته !

یكبار یكی از دوستامو هل دادم تو آب سرد رودخونه و اون تو آب سرد دست و پا میزد و من میخندیدم (البته رودخونه گود نبود )

یكبار جوراب بابام رو قایم كردم بیچاره صبح كه میخواست بره سر كار چون جوراباشو پیدا نكرده بود پابرهنه رفت سر كار ....

از همه بیشتر میدونین چه شیطونی بیشتر لذت داره ؟.....زنگ زدن و در رفتن !...آخه كه چه كیفی داشت ....وقتی با همكلاسی ها از مدرسه برمیگشتیم قرار میزاشتیم كه یكی به طور اتفاقی زنگ در یه خونه ای روبزنه ..حالا باید زرنگ بودی زود درمیرفتی كه صاحبخونه گیرت نیاره....

تو مدرسه با لوله خودكار و كاغذ حسابی از خجالت معلما در میومدیم .....وقتی معلم رو تخته چیزی مینوشت با لوله خودكار كاغذرو شلیك میكردیم به طرف كت معلم ....موقع رفتن كت آقا معلم خال خالی میشد

این شیطونی ها مال 5 سال اخیره :

یه بار وقتی برادرم خواب بود با ماژیك براش سیبیل كشیدم اونم بلند شده بود و بدون اینكه به آیینه نگاه كنه رفته بود بیرون !

یه بار دایی من تازه موبایل گرفته بود زیاد آشنا نبود منم هی بهش اس ام اس میزدم كه مشترك گرامی به دلیل عدم پرداخت بدهی تلفن شما قطع خواهد شد ...بیچاره تو خونش فیشای تلفنش رو گذاشته بود جلوش و فكر میكرده كه باید چی كار كنه ....

یه بار اون یكی دایی ام به یه جایی تقاضای كار داده بود منم بهش زنگ زدم و صداموتغییر دادم كه مثلاً دارم از شركت زنگ میزنم ...اونم خوشحال شده بود و فكر میكرد با تقاضای كارش موافقت كردن ...آقا این ازاونجااز ما شرایط كار رو سوال میكرد اینطرف ما از خنده روده بر شده بودیم ....

یه بار تو دهه فجر مدیر كاغذ كشیها و بادكنكها و كاغذ رنگیها رو داده بود به ما كه راهروی مدرسه رو تزئین كنیم ماهم فقط دو تا بادكنك چسبوندیم به سقف راهرو و همه كاغذ رنگی ها و بادكنكها رو چسبونده بودیم به دیوار كلاس خودمون ....مدیراز ما میپرسید فقط همینا بود ....ماهم میگفتیم آره آقا چیزی تو انبار نبود كه .....

خیلی زیاده ولی از یادم رفته ....خدا ما رو ببخشه

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

جمعه 23/5/1388 - 6:46 - 0 تشکر 141682

سلام

ممنون از همه.....

تزریق نفت به مگس؟؟؟؟!!!!!!!:0

این یکی رو تا حالا نشنیده بودم...

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
جمعه 23/5/1388 - 7:34 - 0 تشکر 141684

به نام خدا

سلام

آقای میلادییییییی!!!

از خنده روده بر می شویییییییم!!

می شه بگید مگسه بعد از تزریق چه طوری می شد؟!!!

:D

:D

بعد یه سؤال بی ربط! ببخشید، شما طی 5 سال اخیر دانش آموز بودید؟! آخه اون تزیین کلاس رو جزو شیطنت های 5 سال اخیرتون ذکر کردید!

ببخشید البته ها..

:D

در مورد خودم هم بذارید یه چیزایی یادم بیاد، می یام ان شاء الله.

البته الآن یه چیزی توی ذهنمه که روم نمی شه بنویسم!

نه نه! اصرار نکنید که اصلاً امکانش نیست! گفتنش آبرو ریزی ه!

:D

همیشه موفق باشید...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

جمعه 23/5/1388 - 7:46 - 0 تشکر 141685

به نام خدا سلام

آقای ملادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! 

شما رگ مگس رو چجوری پیدا کردین یا صاف زدین وسط شیکمش ؟؟ 

من بچه آرومی بودم  البته اگه یادم اومد میگم

شاد باشین

جمعه 23/5/1388 - 12:52 - 0 تشکر 141722

بنام خدا

سلام

منم فكر كنم شیطونی زیاد داشتم. و الان خوب یادم نمیاد.

بعضیهاش رو دسته جمعی انجام دادم یعنی با بچه های همسایه و بعد همه هم فهمیدن.

مثلاً یادم میاد بچه كه بودم، نزدیك یه باغ زندگی میكردیم. تو این باغ یه گلخونه هم وجود داشت.

بذارین اول بگم چند سالم بود. 7 یا 8 ساله بودم.

بعد همه ی دختر و پسرهای همسایه جمع شدیم رفتیم روی سقف گلخونه و یكی از بچه شیطونا البته پسر بودا،یكی از شیشه های گلخونه رو شكست. بعد همه پامونو گذاشتیم به فرار. خب اینجا من فقط همراه بقیه بودم و كار رو فقط یكی انجام داد.

اما باغبونه با بیل كلنگ افتاد دنبالمون و ما جیغ میزدیم و فرار میكردیم، تا رسیدیم نزدیك خونمون و اون دیگه جلوتر نیومد

اما بعد به باباهامون چقلی كرد و...

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.