انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 615)
چهارشنبه 7/5/1388 - 18:38 -0 تشکر 136867
دست نوشته های من

با سلام

دست نوشته های من و هر عضو تبیانی دیگر!

البته به تیترش نگاه نکنید موضوع اصلی اینه:

داستان های سیاسی-اجتماعی من!

که این من یعنی من عضو تبیان من کاربر تبیان و منی که با دست خودش داستان و شعر و نوشته و از جایی اقتباس نکرده!

البته اینبار این دست نوشته ها فقط شکل سیاسی-اجتماعی داره اگه گفتن اینا برای من بده عیب نداره خطرش رو به جون میخرم این دست نوشته ها هم میتونه به شکل شعر باشه هم داستان اینجا میخوام بنویسم در مورد تمام چیزایی که میبینم داستان نویسی میکنم شعر مینویسم و از شما هم تقاضا دارم این کارو کنید به تیترش نگاه نکنید نوشته دست نوشته های من این من شامل تمام اعضای تبیان میشه حالا هر کی دلش میخواد بیاد بنویسه از پست بعدی که به عنوان جواب میدم در این تاپیک داستان اول رو شروع میکنم و در این میان میرم تا ته خط و خطر اگه هستی با ما باش چون یه راه دور و دراز سیاسی-اجتماعی داریم که کلی خطر داره اگه میتونی بیا نترس خطر نداره شوخی بود اونا ولی یکم جرات میخواد که نویسنده و شاعر براشون این خطرا مهم نیست مهم دل و مردمشونه حالا از پست بعدی شروع به نوشتن میکنم شما هم اگه تونستید کمک کنید تا این تاپیک رو تو این انجمن ببریم به هدف اصلی که داستان های سیاسی-اجتماعی هست.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
چهارشنبه 7/5/1388 - 19:3 - 0 تشکر 136878

سلام

جناب آنلاكراگه بگردیدحتما ه تاپیكی با همین عنوان توی انجمن پیدا میكنید

اگه پیدا نشد بگید خودم لینكش رو بذارم براتون....

پس این تاپیك یه جورایی تكراریه،مگه نه؟؟؟

پس فعلا

درپناه حق ماناباشید

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

چهارشنبه 7/5/1388 - 19:8 - 0 تشکر 136883

با سلام

اولین داستان "ماهی کوچولو"

میگن اون روزا که دریا پر تلاتم بود و خیلی درگیری داشت یه ماهی کوچولوی مهربون که هیچی از خیانت و دشمنی نمیدونست بود اون همه رو دوست داشت یکی از شخصیت های ویژه دریا بود اون که دنیا رو میگشت تا زندگی سالم برای تمام موجودات راه بنداز ولی این ماهی کوچولو تو رویاهاش سیر میکرد این خاطرات رو واقعی نبود دوست داشت اینی که تو خیالش بوده باشه ولی کم کم که بزرگتر شد پاش تو جامعه باز شد فهمید این خیالات پوچ فایده ای واسش نداره چیزی که حرف اول رو میزنه پوله هر کی پول بیشتر داره خونه بزرگتر و لباس شیکتر داره واسه همین بهترین شغل دریا رو توی بنگاه ها دید توی دلالی دید توی خیانت دید توی دشمنی دید توی زیر آب زنی و ... دید.

واسه همین شد یه دلال بنگاهی!

ماهی کوچولو توی معاملاتی که داشت هم سر صاحب ملک کلاه میزاشت هم سر کسی که میخواست خونه رو بخره مالک ملک که میومد یه خونه جلبکی میساخت و میگفت واسم اینو بفروش ماهی کوچولو هم این خونه جلبکی رو به عنوان خونه بتونی میفروخت به دیگران و اینطوری بود که پول و پله زیادی جمع کرد این ماهی کوچولو دیگه براش افت داشت با بچه های پایین شهر بچرخه یادش رفته بود تا قبل از این کلاه برداری ها خودش هم جزو این بچه های پایین شهر بود واسه همین رختش رو برداشت و رفت به سمت اون بالا بالا ها بالا شهر آره همونجا که ساختموناش با کلاس بود.

آره دیگه ماهی کوچولو هم رفت بالا شهر یادش رفت که خدایی هست که همیشه تو نمازاش ذکرش میکرد تازه جالب این شد که دیگه براش نماز و عبادت و خدا مهم نبود!

خدا نگاه میکرد به کاراش و چیزی نمی گفت.

ماهی کوچولو کم کم سر این درگیری ها سر اکثر مردم کلاه گذاشته بود و این مردم بی چاره هم نمیدونستند که سرشون کلاه رفته یه ساختمون که باید 10 سال دووم داشته باشه 5 سال دووم میکرد و مردم بی چاره هم از این موضوع مطلع نبودند فقط اون پیمان کارا و مهندسایی میدونستند که رو هوا برای پول کار میکردند مهم نبود زندگی مردم هر چی پول بیشتر بهش بدند کار میکنند!

ماهی کوچولو دیگه از اون کله گنده ها شده بود از اون آدمایی که همه ازش حساب می بردند و به حرفش گوش میدادند ببینید ماهی کوچولو کجا بود و چه فکری داشت و چی شد و به کجا رسید.

حالا دیگه واسه خودش یلی شده بود ماهی کوچولو بدبختی مردم خوب بهش ساخته بود تصمیم گرفت ماهی کوچولو ازدواج کنه ازدواج با کی؟ با دختر بزرگترین تاجر شهر آخه رو کاراش تاثیر داشت و میتونست با ازدواج با دختر این تاجر به پول بیشتری دست پیدا کنه.

این ماهی کوچولو هر چی پول بیشتر میگرفت باز عطش پول گرفتن بیشتر میشد و بیشتر تا جایی که دوست نداشت پولاشو خرج کنه علاوه بر اینکه پول داشت میترسید پولاش کم بشه آخه میترسید دوباره برگرده بشه همون ماهی کوچولو پایین شهری!

تا کارش یه جا گیر میکرد یه پول قلبمه مینداخت رو میز کارش زود ردیف میشد میرفت این پول قلبمه براش ارزشی نداشت چون این پول قلمبه ها کم کم اونو میرسوند به پول های درشت تر!

ماهی کوچولو دیگه شده بود از اون آدمایی که نمیدونست کجا بوده واقعا بد شده روزگار ما اندازه یه تنگ ماهی اگه بود میفهمیدیم چی میشه میگن دنیا کوچیکه ولی کوچیکیش احساس نمیشه چرا چون همه چیز و میبینیم ماهی کوچولوهای زیادی رو میبینیم تو این خطا هستند و میرند ولی نمیتونیم کاری کنیم چون دنیایی که میگند کوچیکه کوچیک نیست نه بزرگه نه کوچیک معلوم نیست چیه یه روز بحث رنگا تو جامعه ما مطرح شد آره بحث رنگا بحث رنگ آبی , زرد , سبز , قرمز نه میخوام به رنگ آبی آسمون باشم نه میخوام به رنگ زرد پریشونی باشم نه میخوام به رنگ سبز طبیعت باشم نه میخوام به رنگ قرمز خون باشم.

این رنگا چه ها که با ما نکردند روزگار ما رو خراب کردند آتیش زدند خونه های مردم و یکی مثله ماهی کوچولو های قصه ها اومد و خرابکاری کرد این ماهی کوچولو ها تا کی میخوان پای کاراشون باشند.

خب ادامه بدم داستانو بله ماهی کوچولو با دختر تاجر شهر ازدواج کرد یا نکرد؟ هنوز معلوم نیست ولی چیزی که معلومه اینه که ماهی کوچولو در حرص و طمع هاش مونده بود تا به یه چی دست پیدا میکرد به یه چیز دیگه میخواست دست پیدا کنه دریغ از اینکه اون چیزی که باید هدف اصلی قرار بگیره و بهش دست بیابه یه راه و یه کس دیگه بود که تو بچگی هاش خیلی باهاش کار داشت ماهی کوچولو یادش رفته بود خدا بوده اونی که براش روز و شب میمرده الان که میبینم روزگار ماهی کوچولو رو میگه خدا کیه؟ چیزی که با تجربه کسب نشه قابل قبول نیست واقعا باید به ماهی کوچولوها گفت آیا عقل داری تو؟ چون باید عقل رو هم تجربه کرد تجربه کردی؟ بردی زیر میکروسکوب های قوی؟

دنیای ما اینه پول داشته باشی پادشاهی نداشته باشی گدای گوشه خیابونی!

خب دیگه اینم داستان اول بود داستانای بعدی رو هم میزارم البته یکم تخصصی تر با بحث رنگای انتخاباتی!که البته یه خورده تو این داستان بهش پرداختم!

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
چهارشنبه 7/5/1388 - 19:12 - 0 تشکر 136886

با سلام

فکر کنم این موضوع یه خورده با باقی اونا فرق داره این یکی تو مایه های سیاسی-اجتماعی هست اگه براتون سخته من بنویسم باشه نمینویسم وبلاگم خوبه برای اینکارا ولی خواستم اینجا اینو بنویسم که یکم روش بحث بشه مشکلات جامعمون رو در قالب شعر و داستان در این زمینه بنویسم اگه جاتون رو تنگ کردم تو این انجمن بگید مشکلی نیست تو وبلاگم اینا رو مینویسم. که همین کارم کردم و همیشه مینویسم.فقط خواستم یه موضوعی رو در عنوان بحث اینجا قرار بدم تا همه با هم متحد و یک دل بنویسیم مشکلاتی که میبینیم رو به هر حال اگه سختتونه پاکش کنید!شما که هر کاری دلتون میخواد میکنید اینم روش!

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 9/5/1388 - 20:14 - 0 تشکر 137512

سلام

جناب آنلاكر...این چه صحبتیه؟؟مگه من با كسی دعوادارم توی انجمن؟؟

این چه طرزه حرف زدنه؟؟چیكاركردم كه حالا اینم به قول شما روش؟؟

فقط من به عنوان تاپیك شما ایرادگرفتم...اگه واقعا قصدتون ثبت داستاتهای سیاسی-اجتماعی

است،پس عنوان تاپیك رو تغییربدین

خواهشابدونیدداریدبا كی وچطورحرف میزنید

ماناباشید

یا حق

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

جمعه 9/5/1388 - 21:42 - 0 تشکر 137537

با سلام

ببینید من روزای اولی که اومدم خونه حال و حوصله درست حسابی و حال خوشی ندارم بابت اون پست قبلی معذرت میخوام باید یکم واضح تر میگفتم این عنوان رو زدم چون چیزایی هست که خودمون مینویسیم دست نوشته خودمونه نه کس دیگه واسه همین این اسم رو روش میزارم و تغییرم نمیدم و اگه متن رو خوب خونده باشید میفهمید دلیل اینکه اینجوری نوشتم چیه درسته که داستان ها و اشعار سیاسی-اجتماعی هست ولی چیزیه که مختص به خود فرد هست و لطفا یه خواهش دارم ازتون منو تهدید نکنید و واسم خط و نشون نکشید که کی هستید و میتونید چیکار کنید هر کسی هستی تو دید من همه یکی هستند و تفاوتی ندارند چه زن و چه مرد به هر حال بازم میخواین اینطوری بگید بابت پست قبلی هم معذرت میخوام چون تو شرایط درست حسابی نبودم و اونطوری این پست ثبت شد به هر حال گفتم که کینه تو دلتون نباشه در مورد داستان بعدی هم دارم روش کار میکنم سعی میکنم تا آخر هفته دیگه تمومش کنم و بعد اونم به سبک شعر شاید یه چیز نوشتم ولی شاید شما خوشتون نیاد چون یه خورده خشن هست البته که تو انجمن نمیزارم فعلا رو وبلاگم هست سعی میکنم واسه انجمن یه چیزی بنویسم که شان انجمن رعایت بشه.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
شنبه 10/5/1388 - 14:11 - 0 تشکر 137685

سلام جناب unloker

خوبید الحمدلله؟

امیدوارم دیگه هیچوقت پاتون به بیمارستان و اتاق عمل باز نشه و همواره سلامت،شاد و سرافراز باشید!

راستی!

تولّدتونو پیشاپیش تبریک می گم  و از خدای مهربون می خوام بهتون عمری طولانی و باعزّت عطا کنه.

التماس دعا

 

ما هرگز بلندای قامت خود را نمی دانیم
مگر ما را فرا خوانند که برخیزیم و قد برافرازیم
و آنگاه ،اگر به طرح وجود خویش وفادار مانده باشیم
قامت ما از آسمان ها خواهد گذشت

        

جمعه 16/5/1388 - 21:28 - 0 تشکر 139714

سلام

آقای محترم...من نه كسی رو تهدیدكردم ونه علاقه ای به خط ونشون كشیدن واسه كسی دارم

چون واقعا این كار رو لازم نمیبینم...

پس واقعامشكلی با فعالیت كسی ندارم..

اما هركسی،هركاربری بایداحترام طرف مقابلش رو توی صحبت كردن داشته باشه..

شما بارها وبارها به تندترین صورت ممكن حرف زدید وبعدیا با پاك كردن نوشته هاتون ویا با

معذرت خواهی سعی كردید كه قضیه رو فیصله بدید..

این شیوه ی خوبی توی مباحثه نیست..

ازخودگذشتگی وكمی با دقت به حرف دیگران گوش دادن كارمهمی كه حتما بایدتوی مباحثه

موردنظرگرفته بشه

تاپیكی كه خانوم شقایق صحرایی زدن با این لینك==>دست نوشته ها...

هم صرفا محلیه واسه گذاشتن شعر،داستان،متن ادبی و...كه به خودكاربران تعلق داشته

باشه..

پس تنهاكاری كه توی تاپیك شما به نظرمیادبایددرابتدای كارصورت بگیره اینه

كه عنوانش تغییركنه تا طبق عنوان تغییرپیداكرده،داستان های سیاسی-اجتماعی شما و

دوستان دیگه اینجا قراربگیره..

اینویادتون باشه اگه كسی ازحرف خودش دفاع میكنه كه ممكنه اون حرف برای

شماخوشایندنباشه،دلیل نمیشه كه اون شخص

با شما مشكل داره یا باهاتون مخالفه..

هرجاهستیدموفق باشیدوسلامت

یا حق

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

جمعه 16/5/1388 - 21:43 - 0 تشکر 139721

با سلام

خانوم من تسلیم شما کوتاه بیا چرا حالا میزنی؟

میدونی اون موقع کور بودم هیچی حالیم نبود الان بحمدلله با لطف دوستان یه خورده بهتر شدم!

به هر حال هر چی گفتم شما به بزرگی خودتون ببخشید و الان میخواین اسم این تاپیکم تغییر بدید من راضیم

 حالا اخماتو وا کن انقدر لج نکن و شاکی نباش

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
دوشنبه 26/5/1388 - 13:24 - 0 تشکر 142556

سلام

من عصبانی نیستم كه..

فقط شماهی نقطه جوش ما رو میارین پایین..هی آب یخ میریزیم روخودمون،هی دوباره.........

به نظرم بهتره اگه مایلیدخودتون عنوان رو تغییربدید

درپناه حق ماناباشید

دعا میكنم كه خداازتو بگیرد،هرآنچه كه خداراازتو گرفت...دكترعلی شریعتی

    

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی