• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن دانشجویی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
دانشجویی (بازدید: 2528)
سه شنبه 23/4/1388 - 22:22 -0 تشکر 132566
روزای اول دانشجویی چه طعمی داره؟

 

به نام هستی هستا

سلااااااااااااااااام

یه سلام ویژه به گلای باغ دانشجویی

بعد مدتی استراحت و خستگی ه امتحانای پایان ترم تصمیم گرفتم یه بحث جدید ایجاد کنم

آخه انجمنمون خیلی خلوت شده،قبول دارم!

اما با کمک همدیگه میتونیم یه انجمن خوب و شولوغ پولوغ رقم بزنیم

و اماااااااااااااااا بریم سر اصل مطلب:

تو این تاپیک قصد داریم برگردیم به روزااااااای اول دانشگاه

روزای اول دانشگاه مخصوصا واسه کسایی که شهرهای دیگه قبول میشن و دور از خانوادشون

هستن خیلی سخت میگذره

دوستان از احساستون بگین که وقتی فهمیدین دانشجو شدین چه حسی بهتون دست داد؟

آیا دانشگاه رفتن اونم تو یه شهر غریب می ارزه به اینکه 4،5سال غم دوری از خانواده رو تحمل کنین؟

عجب روزایی بوداااااااااا!!!

دوستان گلم بفرمایند که روز اول دانشگاهشون چطوری گذشت...

یا حق

 

 

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img1.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

چهارشنبه 24/4/1388 - 7:30 - 0 تشکر 132617

به نام خدا سلام

اولین روز دانشگاهم یه 5شنبه روزی بود با کلی ذوق و شوق رفته بودم و کلاس تشکیل نشد و یه هفته منتظر شدم تا کلاس بعدی 

شاد باشین

چهارشنبه 24/4/1388 - 11:14 - 0 تشکر 132680

خداوندا به نام تو و در زینهار تو

سلااااااااااام

مامان گلی همینا از روز اول دانشگاهت تو ذهنت مونده فقط؟؟؟

برا من که روز اول دانشگاه خیلی خاطره انگیز بووووووودااااااااااااا

هیچ وقت یادم نمیره!

بعدا میام تعریف میکنم...

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img1.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

چهارشنبه 24/4/1388 - 11:32 - 0 تشکر 132685

خداوندا به نام تو و در زینهار تو

سلام به دوستای خوبم

هیچ وقت یادم نمیره که روزای اول دانشگاه چقدر واسه گرفتم یه مهر و امضاء و نامه و اینجور چیزا از این ساختمون به اون یکی ساختمون...از این دانشکده به اون یکی...از این اتاق به ان اتاق می دوئیدیم

همه ی ساختمونا هم که کلی پله داشت...هی می رفتیم بالا...هی میومدیم پائین...خلاصه روزش پوست پام کنده شده وبد دیگه...دیگه نای راه رفتن نداشتم

بعد یه هفته رفتم انتخاب واحد کردمو یه پرینت از برنامه ه هفتگیم گرفتمو بردم پیش مدیر گرومون...یادش بخیر...عجب مدیر گروه مهربونی بود...الان دیگه نیست تو دانشگاه!

در حال بگو مگو با مدیر گروه بودم که سرو کله ه زن عموم پیدا شد!

بهم گفت مگه الان کلاس نداری بامن؟

گفتم جااااااااااااااان!با شما؟نمیدونم بزا برنامه رو نیگا کنم...

آهان!بله درسته روانشناسی دارم...مگه امروز کلاسیم تشکیل شده؟!

گفت بله...برو کلاس من الان میام...

خلاصه اولین روز شروع کلاسام دقیقا یادمه...وقت دوم ساعت 9.30 بود که روانشناسی با زن عموم داشتم

 تا اون موقع من نمیدونستم که قراره زن عموم بشه استاد روانشناسیم و کلاسمونم تشکیل شد!!!

مهربون باشییییییییین.

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img1.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

چهارشنبه 24/4/1388 - 21:1 - 0 تشکر 132904

به نام خدا

سلام

روز اول دانشگاه من هم زیاد روز خاصی نبود !

اولین کلاسم برنامه نویسی پاسکال بود.

ولی نمی دونم چرا برام خیلی عادی بود.

رفتم سر کلاس نشستم بعدش استاد اومد و بعد از معرفی درس داد و ...

همین ! :)

خیلی روز عادی ای بود !!

تا بعد ...

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

چهارشنبه 24/4/1388 - 21:39 - 0 تشکر 132923

به نام خدا سلام

ببین اون اتفاق همچینی هم عادی نبود

بچه ها که در جریانن می دونن خیلی اتفاق مهمی هه

خوبه زن عموت استادت بود . من داشتم دنبال فامیلام تو دانشگاه می گشتم . خوشبختانه هنوز بهشون برخورد نکردم  . اصولا شهرت رو دوست ندارم

ما هم پاسکال داشتیم که استادش نیومد اما از هفته ی بعدش کلاسام زیاد شد . بعد اینکه تو دانشگاه ما امضا بازی زیاد نیست . آخر ترم پوستتو می کّنن . میذارن دانشجو بهش خوش بگذره بعد چهره اصلی خودشونو رو می کنن  دانشگاه ما مثل یه قیف می مونه یا شاید هم الک . هوم

شاد باشین

چهارشنبه 24/4/1388 - 22:27 - 0 تشکر 132931

به نام هستی هستا

سلام

آرسو جان مادر من که حسابی تو دانشگاه معروف شدم

البته من اصلا شهرت رو دوست نداشتم و ندارم اما خب تو دانشگاه بشناسن آدمو نونمون تو روغنه زیادم بد نی!

البته اینی که میگن نونمون تو روغنه کاملا اشتباهه

آخه اساتیدی که منو میشناسن بیشتر تو نمره دادنو این حرفا سختگیری می کنن

هر قسمتی که تو خود دانشگاه میرم تا فامیلمو میگم کلی تحویلم می گیرن

این بده؟!...خوبه که!

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img1.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

پنج شنبه 15/5/1388 - 12:52 - 0 تشکر 139280

سلام .
به یاد ماندنی ترین روز من


همین ترم قبل(2-87) در یکی از
امتحانات دو نفر با اسم های برابر امتحان داده بودیم . من امتحان را داده بودم ولی طرف مقابل انصراف از آزمون داده بود . کارمندان مخزن هم روبه روی اسم من انصراف از آزمون زده بودنو  روبه ی نام اون نمره ی منو . خلاصه با رفتن به اداره ی امتحانات و مشخص شدن این مسئله تونستم نمره مو پس بگیریم .

 برای امام زمان صلوات فرستادی ؟      

خدایا شکرت که هر چه دادی بهترین بود . 


 

پنج شنبه 15/5/1388 - 16:26 - 0 تشکر 139325

به نام هستی هستا

سلام دوستان

یه چیزی خدمت دوستان عرض کنم که خدا رو شکر من طعم دوری از خانواده و تلخیه اونو نچشیدم چون همون دانشگاه شهر خودمون درس میخونم

اما دوستان واقعا میشه دور از خانواده بدون هیچ مشغله ذهنی درس خوند؟؟؟

من که تجربشو نداشتم دوستانی که تجربه دوری از عزیزانشونو دارن بیان و بگن؟!

لحظاتتون آروم

هميشه بايد رفتني باشه ، تا بودني احساس بشه .  

همراه ما باشيد در :انجمن د انشجويي

    http://img1.tebyan.net/Big/1388/11/1341061741261678981114214248198168411517821.jpg

 

 

 

 

يکشنبه 25/5/1388 - 17:22 - 0 تشکر 142353

روز اول دانشجویی ...

برای من یه 2 تا نکته در مورد دانشجو شدنم جالب بود :

یکی اینکه تو یه شهر دیگه کنکور دادم و شهر خودم قبول شدم .(بعد از 18 سال برگشتم به شهر خودم)

و دومی اینکه تا زمانی که رفتم برای ثبت نام نمیدونستم رشتم چیه!یعنی اصلاً نمیدونستم منظور از گیاه پزشکی چیه؟وکلی هم تو فامیل بحث بود و همه  حدسایی میزدن و جالب اینکه من و هم کلاسی هام اولین دانشجو های این رشته تو شهر خودم بودیم.

اینا گفتم که اینو بگم شاید جالب باشه بدونید تنها چیزی که از روز اول دانشگاه یادم میاد باز شدن سر صحبت با بچه ها در مورد آینده کاری این رشته و اصلاً آینده کاری داره یا نه بود!!!

راستی rosesurati  من مطمئنم روز اول دانشگاه رو هیچ وقت نمی تونی فراموش کنی . می دونی واسه ی چی؟ اگه نمی دونی بپرس چرا...

جمعه 26/6/1389 - 21:5 - 0 تشکر 232478

فردا اولین روز دانشجویی منه...هیجانکی دارم...

شما دانشجویان یا فارغ التحصیلان عزیز! شما روز اول چه حس و حالی داشتید؟ بی بخار؟ هیجان زده؟ عادی؟پر شر و شور؟ پرانگیزه یا از همون روز اول تو خیال پیچوندن کلاس ها و ناپلئونی رد کردن واحدها؟ یه فلش بک بزنید و اگه چیزی خاطرتون هست بیان کنید...

بعد چند هفته چی؟  بعد ترم های اولیه؟

چقدر از شور و حال اولیه در شما باقی موند؟ رشته و دانشگاهی که قبول شدید انتظاراتتون رو برآورده کرد؟؟؟؟؟

.......

میدونم شرایط(شهر-رشته-دانشگاه) چقدر با هم متفاوته...اما قشنگ هم همین تفاوت هاست...

دانشگاه رو از نظر روحی-عاطفی و ذهنیتی چطور متصور بودید؟ الان چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.