• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن اجتماعي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
اجتماعي (بازدید: 730)
سه شنبه 16/4/1388 - 13:56 -0 تشکر 129961
پرواز یا پیاده روی !!!

 

پیاده روی روی نقطه صفر

 

روی تردمیل راه می روی! آهسته، کند، تند، تندتر می روی! کجا؟ نمی دانی! به دور وبرت نگاه می کنی. ناگهان متوجه می شوی که اصلا راه نرفته ای؟ موضوع را برای خودت توجیه می کنی. از حرکت وتمایل به رفتن حرف می زنی. اما خودت می دانی، از قعر وجودت می دانی، برای درجا راه رفتن و دویدن حرکت کرده و رفته ای! بهانه می آوری و سپس بهانه ات را دوباه توجیه می کنی، در حالی که حالا دیگر خوب فهمیده ای واقعا باید راه بروی و بدوی. اما نه رفتنی همچون رفتن روی "تردمیل" رفتن در جاده ای با نام ماندگار زندگی! زندگی یعنی بدون درجا زدن. با خودت دیگر تعارف نداری. توجیه هم نمی خواهی بکنی . می خواهی راه بروی و بدوی.

اما این بار احساس بستگی می کنی. انگار عنکبوتی پای تو را در تارهای سخت خویش به اسارت کشیده است! فریاد می زنی و می خواهی خود را نجات بدهی، اما این بار هم نمیدانی چگونه! تا این که می شنوی، پرواز! با پای بسته اگر نتوانی دوید، با فکر تا آسمان خدا می شود پرید!! لحظه ای می مانی جون کشف تازه ای کرده ای! کشفی مهم که به تو می گوید: "راه دیگری داری" و باز تو می فهمی همیشه راه تازه ای را در تنگناهای زندگی می توانی کشف کنی. می توانی از  فراز تمام سختی ها پرواز کنی و بگذری و به چیزهای تازه ای برسی که برایت کارساز است. راستش فقط ممکن است کمی سخت باشد. اما اگر بخواهی، می توانی. می خواهی؟؟؟

 

 

 

دل دریای من بی تو مرداب است

 

چهارشنبه 17/4/1388 - 23:4 - 0 تشکر 130449

بعد از سالها تازه چندین هفته است که فهمیده ام دنیا فقط همین نیست که یک قوطی ژل بخرم و زنجیری از گردنبندی نقره وتوی کوچه و خیابان پرسه بزنم و یا با بقیه ، جایی را پاتوق کنم! متوجه چیزهای دیگری هم شده ام : این که دیگر دوست ندارم زندگی ام را با این کارها قاطی کنم؛ چون اینها درجازدن توی زندگی است. اینها دورماندن از کار و فکر َو آینده است. می خواهم در جاده ای راه بروم که به روشنی می رسد. اما می دانم که بدوم کمک نمی توانم. این موضوع اذیتم می کند می ترسم افسردگی پیدا کنم! نمی دانم از کجا و چطور شروع کنم!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

پنج شنبه 18/4/1388 - 0:19 - 0 تشکر 130459

به نام خدا

۞اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنامن خیرانصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه۞

سلام

خانم رز گل ممنونم واقعا انگشت روی خوب مسئله ای گزاشتین من که دیدم را تغییر خواهم داد.

موفق باشید

پنج شنبه 18/4/1388 - 12:47 - 0 تشکر 130611

بعضی بزرگترهای ما خودشان بلد نیستند چطور باید زندگی کنند! یا برای زندگی اشان برنامه ریزی و حرکت کنند! آن وقت از ما توقع دانستن دارند! مثلا من باشانزده سال سن، چطور می توانم متوجه راه درست و کار درست و نتیجه درست باشم؟ بزرگترها فقط بلدند بیشتر وقت ها ما را مسخره کنند. البته ما نباید نا امید بشویم چون بالاخره روزی می رسد که به آنها ثابت کنیم چه قدر می توانیم!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

پنج شنبه 18/4/1388 - 12:53 - 0 تشکر 130614

من حرفم این است که موردی که خوب و درست یا حتی زشت و بد است، نیازی به کشف ندارد. چون خوب، خوب است و بد، بد! فقط باید دید، آدم ها به طرف کدام یکی گرایش بیشتری دارند. این گرایش همان چیز مهمی است که آینده هرکسی را می سازد. دیگر این که چرا همیشه برای موفق نبودن دنبال یکی دیگر باید بگردیم؛ چرا اول به رفتار خودمان فکر نکنیم؟ خیلی از وقت ها خود ما مقصر هستیم نه کس دیگر!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

پنج شنبه 18/4/1388 - 13:0 - 0 تشکر 130615

مشکل ما یاد نگرفتن پرواز است!

من هم می گویم بله، پرواز کردن از راه رفتن و دویدن بهتر است، چون همه چیز را وسعت می بخشد یعنی وقت آدم، صرف دیدن و انجام کارهای بی ارزش نمی شود، چون انسان را به اصل هر چیزی نزدیک می کند، من و همه هم سن و سالهای من این چیزها را می دانند ما هم بال داریم و هم آسمان زندگی را تشخیص می دهیم! مشکل ما یاد نگرفتن پرواز است!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

پنج شنبه 18/4/1388 - 13:8 - 0 تشکر 130617

من خواستم و توانستم.

من سعی کردم و پرواز را یاد گرفتم.

از زمین خوردن ها نترسیدم.

رازی را برای شما می گویم چون نه مرا می شناسید و نه خانه مان را بلدید! پدرم را در کوچکی از دست دادم و مادرم را در ده سالگی. من ماندم و تنهایی و بی کسی و بلا تکلیفی، هر روز در خانه یکی از فک و فامیل ها بودم. خیلی رنج کشیدم اما این رنج ها به من یاد دادند که باید به خودم تکیه کنم، محکم باشم تا بازنده نشوم. با سختی درس خواندم و امروز، با یک کار کم در آمد اما آبرومند در ترم دوم،رشته حقوق تحصیل می کنم. من خواستم و توانستم. من سعی کردم و پرواز را یاد گرفتم. از زمین خوردن ها نترسیدم، بقیه نوجوان ها و جوان ها هم اگر در اولین قدم سعی کنند محکم و با اراده باشند حتما راه درست پرواز را یاد خواهند گرفت، اما آنها باید از خودشان بپرسند آیا تا به حال این موضوع را امتحان کرده اند؟!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

جمعه 19/4/1388 - 0:29 - 0 تشکر 130820

سرمشق درست کیست؟

بعضی پدر و مادرها گرفتار، برخی معلم ها عصبانی، تندخو و گاهی بیسواد. دوستان باری به هر جهت ، مردم بی تفاوت ، کدام یک از اینها می توانند برای حرکت و تلاش مفید در زندگی ادعا داشته باشند؟ سرمشق درست را کسی می تواند بدهد که خودش انسانی عاقل و دانا باشد ، در غیر این صورت حتی دنبال مقصر گشتن هم بی فایده خواهد بود؛

دل دریای من بی تو مرداب است

 

جمعه 19/4/1388 - 0:46 - 0 تشکر 130822

"کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من"

گفتید کشف! پرواز! حرکت! کسی را می شناسید اینها را نخواهد؟ بهتر نیست به جای اینها از مانع ها و نبود امکانات برای رسیدن به چیزهای خوب و یا راه صحیح یک زندگی خوب سوال می کردید؟

شب و روز شده کارم فکر کردن ، چون حسابی فهمیده ام که اگر در این دنیا به فکر خودت و آینده ات نباشی کسی به فکر تو نیست. یعنی نه دلسوزی و نه محرمی و نه حمایتی و نه حرف راستی! به قول معروف "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من" انتظار داشتن از این و آن فقط وقت تلف کردن است. پس دوستان من بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است. دنبال پرتقال فروش نباشید که شاید خودتان باشید!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

جمعه 19/4/1388 - 0:55 - 0 تشکر 130824

نابرده رنج گنج میسر نمیشود

من می گویم برای حرکت کردن باید امیدوار باشی و مقابل ناراحتی ها پایدار بایستی . خداوند هم برای همین به انسان ها عقل عطا کرده ، انسان موجود قدرتمندی است، فقط اگر بخواهد و اراده کند. 

ببینید بهانه آوردن مال آدم های راحت طلب و آسوده خواه است از طرفی شاید حرکت بجا و مفید زحمت داشته باشد اما رسیدن به هدف را برای ما حتمی و ممکن می کند. از قدیم هم پدران و پدر بزرگهایمان گفته اند: نابرده رنج گنج میسر نمی شود.    

برای درجا زدن، راکد ماندن و زندگی را تردمیل دیدن و یا برای پرواز نکردن خیلی از آدم ها باید مقصر اصلی را کشف کرد!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

جمعه 19/4/1388 - 1:10 - 0 تشکر 130827

زندگی درجا زدن نیست

می خواهم روی تردمیل راه نروم. می خواهم درجا نزنم ، قدرت تصمیم گیری داشته باشم ، پیشرفت کنم و بیشتر بدانم و می خواهم موفق باشم. نمی خواهم یک گودال پر از آب بو گندوی راکد باشم. خدای من کمک کن تا با یک فکر درست ، دوست و دشمنم را تشخیص بدهم و همین طور راه خوب وبد را. علم پدر و مادرم را زیاد کن. به معلمم طاقت و محبت بده. به من هم اراده و تحمل. کمکم کن تا علت بی حوصلگیم را پیدا کنم. کمکم کن تا به جای رویایی بودن، به واقعیت ها برسم. من نمی خواهم درجا بزنم. زندگی درجا زدن نیست. من نمی خواهم عقب مانده زندگی باشم و وسوسه های بد، مرا اسیر خود کنند. خداجانم کمکم کن که بیشتر بفهمم و درست بفهمم.  بفهمم گناه کار یا کارهای اشتباهم به گردن کسی نیست، مگر خودم، حداقل بیشتر وقت ها اصلا کمک کن تا کار اشتباه نکنم. خدایا خواهش می کنم. به من محل می گذاری؟ می دانم، حتما. چون مرا دوست داری. پس من هم خودم را دوست خواهم داشت!

دل دریای من بی تو مرداب است

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.