• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 6207)
يکشنبه 7/4/1388 - 12:53 -0 تشکر 126915
اشعار شاعران قم

سلام به همه ی دوستان تبیانی

با کسب اجازه و مشورتی که با حس غریب عزیز صورت گرفت تصمیم گرفتم که در این تاپیک اشعار شاعران قمی را قرار دهم

امیدوارم در رشد و شکوفایی شاعران تبیانی موثر واقع شود

سعی میکنم هر روز شعرهای تازه ای از شاعران قم قرار دهم

پس با یاد و نام خدا

....(شعرها در ادامه)

 

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 12:57 - 0 تشکر 126916

سلام دوباره

از شعرهای شاعری شروع می کنم که افتخار قم محسوب می شود

آقای سید حمید رضا برقعی

واژه ی بهتر

تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک بر نداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب ,در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لا فتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه ی بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است

هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است

****

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 13:8 - 0 تشکر 126918

شاعر:آقای سید حمید رضا برقعی

من آه می کشم

همواره در برابر لیلی جنون کم است

شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است

تنها دلیل کثرت شاعر تویی,ولی

هر قدر شعر گفته شده تا کنون کم است!

من آمدم که یک شبه شاعر شوم تو را

اما برای وصف تو عمر قرون کم است

من آه می کشم که چه می خواهی از دلم

باور مکن کشیدن آه از درون کم است

****

کاری کن ای عزیز زلیخا شود دلم

یوسف اگر تویی جگر غرق خون کم است


 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 13:14 - 0 تشکر 126921

شاعر:آقای سید حمید رضا برقعی

محک

(به آن هایی که زمین گیر بودند و آسمانی نشدند)

سر فرو برده به خاکند فلک نشناسان

بال پرواز ندارند ملک نشناسان

امتحان بود و خدا برد سرافرازان را

در همان مرحله ماندند محک نشناسان

غافل از راز علی گرم طوافند ولی

کعبه هم سوخته از دست ترک نشناسان

باز هم فاطمه در کوچه ی غربت تنهاست

شهر مجموعه ای از زخم فدک نشناسان

شعر را باز به تلمیح کشاندم ,شاید

بگذارد اثری بر متلک نشناسان

قصه را زنده نگه دار غزل!در تاریخ

بیهقی باش و بگو از حسنک نشناسان

شاعری آمده ای نسل شهادت مردان

شاعری آمده از نسل نمک نشناسان

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 13:21 - 0 تشکر 126925

یک غزل عاشورایی از

آقای سید محمد جواد شرافت

دنیا شنیده آه نیستانی تو را

بر نیزه دیده آینه گردانی تو را

موج نسیم غمزده حس کرد_مو به مو_

براوج نیزه عمق پریشانی تو را

سنگی که قلب دخت علی را نشانه رفت

آمد شکست حرمت پیشانی تو را

قومی که سجده بر بت ابلیس برده اند

انکار کرده اند مسلمانی تو را

آنان که گوششان پر از آواز سکه بود

نشنیده اند لهجه ی قرآنی تو را

با این همه کسی نتوانست کم کند

یک ذره از تجلی عرفانی تو را

بعد از طلوع سرخ تو ای آفتاب سبز

چشمی ندید مغرب پایانی تو را

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 13:23 - 0 تشکر 126926

یک غزل عاشقانه از

آقای سید محمد جواد شرافت

یک لحظه حتی چشم از من برنداری

من با نگاهت زنده ام باور نداری؟

باور نداری پلکی از من چشم بردار

آن وقت می بینی مرا دیگر نداری

این غم که لبخند تو را با خود ندارم

سخت است آری سخت تر از هر نداری

پروانه ات بودم ولی از من پس از این

چیزی به جز یک مشت خاکستر نداری

با هر قدم پا می گذاری بر دل من

قربان لطفت پای خود را برنداری!

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 14:36 - 0 تشکر 126942

شعری از:

خانم اعظم سعادتمند

من و هراس سقوط از فراز جاذبه ها

که راه می روم از روی تیزی لبه ها

شنیدنی است کشیشی که اعتراف کند

شنیدنی تر از آن اعتراف راهبه ها

مرا به قطب خودت قطب عشق می بردی

مخالف جهت بادها و عقربه ها

حساب کردم از این عشق سودها ببرم

غلط از آب در آمد ولی محاسبه ها

و اعتماد به عشقت نتیجه اش این شد

زنی رها شده ام در هجوم شائبه ها

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 14:37 - 0 تشکر 126943

شعری از :

خانم زهرا خفاجی

دوباره میسوزه تنم از تب سرما خوردگی

بازم داره جلو چشام سیاه میشه زندگی

باز آب جوش وسوپ داغ دوباره دکتر و دوا

دارم میسوزم از تب وبازم میگم سرده هوا

دکتره گفت که مشکل از بینی وگوش وحلقمه

وای خدا این چه بوییه؟دوباره بوی شلغمه1

باز میکشم روی سرم ده تا پتو ده تا لحاف

انگار دیگه همین روزا از زندگی میشم معاف

دوباره دسمال کاغذی بازم صدای فین وفین

بد جوری چشمک میزنن خوراکیای نازنین

بازم اتاق پر شده از دایی و خاله و عمو

خاطره تعریف میکنن نکته به نکته مو به مو

سرم داره می ترکه از این همه سروصدا

خوردین که میوه هاتونو برید دیگه تورو خدا

اول نوجوونیمه!شدم زمین گیر سرم

آخ چی میشد همین حالا جون میدادم زیر سرم

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 14:38 - 0 تشکر 126944

شعری از:

آقای محمد رفیعی

شعرم اگر که رنگ تصنع نداشته است

در بیت هاش جز تو تلألؤ نداشته است

عشقی که در دلم به تو دارم همیشگی است

این جاده هیچوقت تقاطع نداشته است

زیبایی آنقدر که جهان دیدن تو را

حتی میان خواب توقع نداشته است

اینقدر حسن ، این همه مضمون بکر  و ناب

در هیچ کس به جز تو تجمع نداشته است

وصفت قصیده است ولی دست من نبود

تقصیر قافیه است تنوع نداشته است

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 14:44 - 0 تشکر 126945

شعری از:

خانم فاطمه نوری

حال مرا ببین و به حال خودم گذار

افتاده ام به پیچ و خم سخت روزگار

در من پلنگ های جهان نعره می کشند

افتاده در سرم هوس آخرین شکار

آهوی من به شانه ام آرام سر گذار

این دشت را نخواه از این بیش بی قرار

دردی است درد عشق که درمان نمی شود

پس ناگذیر آمده ام با غمت کنار

تابوت من به شانه ی این شهر می رود

من را به التهاب تو ای زندگی چه کار

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

يکشنبه 7/4/1388 - 14:47 - 0 تشکر 126947

شعری از:

آقای محمد رفیعی

لحظه ای که عشق در چشم تو ظاهر می شود

عقل من مثل پرستویی مهاجر می شود

چشم من بار سفر میبندد از راه نگاه

همسفر با جاده های بی مسافر می شود

ناگهان احساس در آغوش میگیرد مرا

با نفس هایش دلم انگار شاعر می شود

بعد از آن شعری که می گویم برای چشمهات

بیت بیتش بهترین شعر معاصر می شود

باز از چشمان خیسم چشم پوشی کرده ای

هیچ می دانی دلم آشفته خاطر می شود؟

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.