• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 1003)
شنبه 6/4/1388 - 17:58 -0 تشکر 126669
داستان های كوتاه طنز

سلام و صد سلام بر طنازان گرامی

خبرگزاری فارس در اقدامی نو در آستانه فرارسیدن 14 تیر، روز قلم، هر روز داستان كوتاهی از یكی از نویسندگان معاصر ایرانی را منتشر می‌كند و انجمن طنز نیز بنا بر تعهداتش در این تایپیك داستان های طنز آن را ثبت كرده و با كمك كاربران گرامیش به نقد داستان ها می پردازد.

منتظر نقدهای ماهرانه شما كاربران گرامی هستیم.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

شنبه 6/4/1388 - 18:0 - 0 تشکر 126670

 اولین گام داستان كوتاه طنز «طلسم» نوشته «اكبر صحرایی»

خمپاره پشت خاكریز كه زمین خورد؛ صدای ناله اش به گوش رسید. دود و خاك كه پس رفت؛ روی پهلوی راست افتاد. نشستم بالای سرش. هول دست روی پهلوی چپ او گذاشتم. خون آرام از لای انگشت هایش نشت كرد. زخم از بیرون دهان باز كرده بود! توی دلم خالی شد! چفیه ازدور گردن باز كردم و گذاشت روی زخمش. فریاد زدم:
ـ امدادگر! امدادگر!
زیر آتش خمپاره، امدادگری خودش را رساند. عرق صورت خاك گرفته اش را پاك كرد و برانكارد را كنار او گذاشت. گفت:
«كمك كن پاهاش رو بگیر!»
دو پای بلند و شانه پهن او را گرفتیم تا داخل برانكارد بگذارند. چشمم به خط الم قورباغه ایی افتاد كه با ماژیك آبی، روی برزنت برانكارد نوشته شده بود:
ـ حمل بیش از 40 كیلو بار، اكیدن ممنوع!
بی اختیار خندیدیم و نگاهم را انداختم به او كه بالای هفتاد كیلو داشت! نوشته ی روی برانكارد برای امدادگر تازگی نداشت. بالاخره زور زدیم و او را توی برانكار خواباندیم. من عقب برانكارد و امدادگر جلو حركت كرد. چفیه روی پهلوی او خیلی زود رنگ خون گرفت. صورتش هم رنگ نداشت. به ذهنم رسید سر او را گرم كنم.
ـ باز كه تركش خوردی؟
مژها و صورتم از زیر عینك هم، خاك گرفته بود. یكی دو بار پلك زدم و ادامه دادم:
ـ چه سری تو كارت، زخمی می شی، اما شهید نمی شی!
انگار كه از حرفم جان گرفته باشد، لبخند كم رنگی زد.
ـ دلیلش رو می خوای بدونی؟
از سنگینی برانكارد عرق می ریختم و هن هن نفسم بلند بود. خم شدم روی سر او.
ـ ها بله! بگو؟
مردمك چشمش را چرخاند و بالای سرش را نگاه كرد. امدادگر هم انگار مرده شوری كه مرده شستن برایش عادی شده باشد، توی حال خودش بود. صدا را پایین آورد و ادامه داد:
ـ قول می دی به كسی نگی؟
خم شدم روی برانكارد..
ـ اگه بگم، گناه؟
ـ طلسمش می شكنه.
ـ طلسم!
ـ ها...آه!
خون چك! چك! از زیر برانكارد می چكید روی خاك. از درد پلك ها را روی هم فشار داد. دانه های عرق توی صورتش جوشید. گفتم:
«چی شد؟»
ـ چیـ...زی نیـ...س...جوابم رو ندادی؟
ـ باشه، قول می دم، پیش خودم بمونه!
آب دهان را پایین داد و گفت:
«می دونی»
حرفش را بریدم:
ـ گفتن خودت، طلسم رو نمی شكنه؟
ـ تو فقط گوش كن...
از درد حرف خود را قطع كرد. چند بار نفس گرفت. بی قرار شده بود، ادامه داد:
ـ تو چنـ...د سال جنگ، همیشه از خـ...دا خواستم شهید بشم.
نفس گرفت.
ـ اما ننه م، دم به ساعت، دعا می كنه كه سالم برگردم خونه.
زوز زد.
ـ این وسط، خدا مونده دعای منو مستجاب كنه، یا دعای ننه م رو! برای اینه كه زخمی می شم!
عینكم را برداشت. بین خندیدن و گریه ماندم. خسته شد و اشاره كرد تا برانكارد را زمین بگذاریم. برانكارد را روی زمین كه گذاشتیم، بالای سرش نشستم. چند بار دست كشیدم توی موهای خاكی جلو سر او و بازی كردم. صدای همهمه و درگیری از پشت خاكریز بلند شد.
ـ آتیش كنید، دشمن داره می آد!
صدای سوت خمپاره آمد. كُپ شدم روی خاك. فر فر تركش ها هوای بالای سرم را شكافت. سرو صدا كه خوابید؛ روی دو زانو نشستم. تند به او خیره شدم. صورتش سفید و چشم هایش به تاق آسمان خشك بود.
منبع:خبرگزاری فارس

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

يکشنبه 7/4/1388 - 2:57 - 0 تشکر 126820

جالب بود

 

*کاش به زماني برگردم که تنها غم زندگيم شکستن نوک مدادم بود*  

يکشنبه 7/4/1388 - 12:8 - 0 تشکر 126890

به نام خدا

سلام جناب گنجینه مهربان خوب بود اما کمی غم در داستان نقش داشت در ضمن کمی هم کش پیدا کرد

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.