ارتباطات و فن آوری اطلاعات (بازدید: 929)
جمعه 29/3/1388 - 15:16 -0 تشکر 123865
جنبش نرم افزارى

با سلام

امروز میخوام یه مقاله بزارم تا دیگه افراط و تفریطهایی که در دین نسبت به مسائل دینی داریم رو کنار بزاریم و بفهمیم که دیگه اون دوران قدیم گذشته باید در عین حال پیشرفت کنیم همونطور که دین ما گفته پس با دقت این مقاله رو دنبال کنید.

جنبش نرم افزارى و رابطه علم و دین

آن روز كه نواى «نهضت» از ناى جلودار بلند شد، فاضلان دین مدار، به «جنبش» درآمدند.جاى درنگ نبود؛ این بار دشمن؛ نه با توپ و تانك كه با سلاح فناورى، هماورد مى طلبید. مى بایست «نهضت نرم افزارى» به پا كرد و در برابر دشمن، ایستاد. اما مبارزه، نیاز به آگاهى دارد؛ باید از علم غربى آگاه بود و از هزار توى دین نیز سررشته داشت تا بتوان در برابر دشمن، سینه سپر كرد.این نوشتار، به بیان مسائل زیربنایى جنبش نرم افزارى؛ یعنى رابطه علم و دین و نقل و نقد دیدگاه هاى گوناگون درباره آن و تبیین دیدگاه درست مى پردازد.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:19 - 0 تشکر 123866

با سلام

ضرورتهاى تحقق نهضت نرم افزارى


ضرورت نهضت نرم افزارى و لزوم حركتى جدى به سمت تحوّل فرهنگى در جامعه اسلامى بر همگان روشن است. به همین جهت، بهتر است به افقها و افق گشایى هاى ضرورى بحث بپردازیم. در ابتدا به دو نكته اشاره مى كنیم:


الف) با پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، اسلام ظهور دوباره اى یافته و راه جدیدى را پیش روى بشر به سمت حیات معنوى و در عین حال تأمین معیشت در سایه معنویت گشوده است. اگر ما نتوانیم این ایده ها و آرمانهاى نوینى را كه در پیش روى بشر معاصر قرار گرفته است، تبدیل به برنامه هاى علمى براى زندگى بشر كرده و به بشر معاصر عرضه كنیم اما راه عملى رسیدن به آن ایده ها را ارائه ندهیم، فرهنگ رقیب دوباره سیطره پیدا مى كند؛ در نتیجه، آن دسته از امكانات دنیایى كه در اختیار جهان اسلام است، به نفع فرهنگ غرب مصادره مى شود. به تعبیر دیگر، آنچه امروزه در قالب جنگ جهانى چهارم تحقق پیدا كرده، در واقع، جنگ دو ایدئولوژى بر سر كل جامعه جهانى است. نظریه برخورد تمدنها نیز روى دیگر این سكه است. آنچه مسلم است وجود تعارض میان دو ایدئولوژى است: یكى ایدئولوژى پیروز در غرب؛ یعنى ایدئولوژى اى كه بعد از رنسانس شكل گرفته و به اصطلاح بر سایر ایدئولوژیهاى برآمده از مدرنتیه غلبه كرده است كه همان لیبرال دموكراسى است و دیگرى ایدئولوژى اسلام.
امروزه عالم میدان چالش بین این دو ایدئولوژى است و طبعا هر ایدئولوژى اى كه پیروز شود نیروهاى انسانى و امكانات رقیب را به نفع خود مصادره مى كند. اگر ایدئولوژى غرب پیروز شود، همه امكانات فراوان اقتصادى و مقدورات انسانى و سرمایه هاى اجتماعى دنیاى اسلام را از نو به نفع فرهنگ خود مصادره مى كند؛ یعنى مسلمانان دوباره در مدار تعریف آنها زندگى خواهند كرد و مجددا قید و بند آنها بر قلب و زبان و دست و پاى مسلمانها بسته خواهد شد. امّا اگر ما بتوانیم سازوكار عملى براى تحقق اهداف اسلام در جهان ارائه دهیم و ساز و كارهاى كارامد و ناظر به واقعیت و در عین حال برآمده از آرمانهاى اسلام فرا روى بشر و جهان معاصر با همه پیچیدگیهایش قرار دهیم؛ حتى مى توانیم همه آن دارایى هاى دنیاى غرب را به نفع تمدن اسلامى مصادره كنیم. بنابراین، چیزى كه الان پیش روى ما وجود دارد، این است كه ایده هاى اسلام را تبدیل به سازوكارهاى قابل تحقق كرده و عملیاتى نماییم و این همان نهضت گسترده اى است كه ما در دنیاى اسلام، بویژه دنیاى تشیّع داریم. البته یك سوى این نهضت، حوزه هاى علمیه قرار دارند. این مسؤولیت متوجه حوزه ها است كه نسبت به معارف دینى و ارائه تفقه جامع دینى بازنگرى كنند. سوى دیگر آن هم، متوجه محافل علمى است كه باید در جهت تولید علم هماهنگ با معارف دینى تلاش نمایند.
ب) این وادى، بسیار عمیقى است. نباید به شتاب و عجله و قضاوتهاى سریع مبتلا شویم بلكه باید بنیادهاى عمیقى براى این كار مهم، پیش بینى و طراحى كنیم؛ یعنى به رقیب خود كاملاً فرصت دهیم تا نظریات را نقد و بررسى كند و به صاحبان اندیشه هاى مخالف، اجازه اعتراض و اشكال بدهیم؛ یعنى برخورد ما با آنها باید كاملاً منطقى و صمیمى باشد. از سوى دیگر، باید خود نیز به طور جدى، عمیقترین لایه هاى این بحث را دنبال كنیم. مسلما برخورد سطحى با این مسأله مهم موجب ناكامى خواهد شد؛ چرا كه ادعاى ارائه راهكارى جدید به بشریت، در مقابل دنیاى پیچیده معاصر داریم؛ پس باید این سازوكارها كاملاً دقیق، منظم، عملیاتى شده و در عین حال، مبتنى بر پایه هاى استوار و عمیقى باشد.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:21 - 0 تشکر 123868

با سلام

اهمیت تبیین رابطه منطقى علم و دین در جهتگیرى كلان نهضت نرم افزارى


یكى از موضوعاتى كه در تبیین نهضت نرم افزارى و همچنین دورنماى حركت ما به سمت این جنبش راهگشاست، تبیین رابطه دین و علم و پرداختن به نهضت نرم افزارى از این منظر است. آنچه ضرورت پرداختن به بحث را از این زاویه توجیه مى كند، ادعاى ما در بحث نهضت نرم افزارى است كه تمدن دینى كه اسلام به دنبال آن است، از طریق علم غربى كه یك علم سكولار است، دست یافتنى نیست بلكه تمدن دینى، به علم دینى نیاز دارد و این، امرى طبیعى است.
در متن این ادعا نوعى قضاوت نسبت به این مسأله وجود دارد؛ چرا كه ما رابطه دین و علم را به شكل خاصى تعریف مى كنیم. ممكن است عدّه اى واقعا با این نظر مخالف باشند و بگویند ما علم دینى نداریم تا حركت و نهضت گسترده اى را به سمت تولید آن به راه بیندازیم. طبیعتا آنها نهضت نرم افزارى را به گونه دیگرى معنا مى كنند و معتقدند نهضت نرم افزارى یعنى بومى كردن علم؛ یعنى برنامه ریزى براى استفاده صحیح از علم در مسیر تمدن اسلامى. پیداست كه این دو نگاه، دو نوع قضاوت را در پى دارد و دو گونه تعریف از نهضت نرمافزارى ارائه مى دهد. یكى از پایه هاى این اختلاف هم، تفاوت در نسبت بین دین و علم است: این كه دین چیست و چه رسالتى دارد؟ علم چیست و بین این دو چه نسبتى برقرار است؟

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:26 - 0 تشکر 123869

با سلام

بررسى دیدگاه هاى مطرح درباره مفهوم علم، دین و كیفیت ارتباط آنها


تبیین دیدگاه رایج
دیدگاه رایج درباره ارتباط علم و دین، مبتنى بر گزاره هاى زیر است:
الف) مفهوم دین (مجموعه اى از اعتقادات، اخلاق و احكام مبتنى بر ملاكهاى واقعى): دیدگاه رایج مدعى است كه دین، مشتمل بر سلسله اى از اعتقادات بنیادى است كه براى حركت انسان به سمت خداى متعال و عبودیت، لازم است. این نگاه، حقیقت انسان و جهان آفرینش، جایگاه انسان در خلقت و غایت حركت انسان را تعریف نموده و نوعى جهان بینى و جهان شناسى به انسان ارائه مى دهد. همچنین مجموعه اى از اعتقادات ارزشمند كه براى حركت به سمت عبودیت لازم است و نیز سلسله اى از آموزه هاى اخلاقى و ارزشها را تبیین مى كند و بشریت را به سمت آن ارزشها دعوت كرده و راه رسیدن به آنها را هم پیش روى بشر قرار مى دهد. در كنار این دو، یك سلسله احكام، تكالیف و دستوراتى را براى تنظیم رفتار انسان بیان مى كند. بنابراین، در این نگاه، دین مجموعه اى از اعتقادات، اخلاق و احكام است.
در طرف مقابل، علم هم یك سلسله گزاره هاى واقع نمایى است كه نظم طبیعت را براى بشر، بیان مى دارد. رسالت علم، ارائه نظم طبیعى است و رسالت دین نیز بیان نوعى از عقاید، احكام و دستورات اخلاقى است كه مسیر حركت انسان را به سمت سعادت و پرستش خداى متعال ترسیم مى كند. اگر از این زاویه، به دین نگاه كنیم، بویژه توجه داشته باشیم كه دین، در بخش دستورات اخلاقى و ارزشى و احكام خود نیز ناظر به واقع است و یك سلسله ملاكهاى واقعى را منظور نظر دارد، چنین تحلیلى مطابق با دیدگاه عدلیه و امامیه است.
در مقابل، اشاعره قرار دارند كه قائل به مفاسد و مصالح ذاتى براى احكام نیستند. اگر این را هم به آن ضمیمه كنیم، باید بگوییم دین یك سلسله اعتقاداتى را به بشر مى آموزد كه این اعتقادات ناظر به واقع و مطابق با واقع هستند و دستورات اخلاقى و عملى را هم به بشر مى دهد كه اینها هم پشتوانه واقعى دارند. پس گزاره هاى دینى ناظر به واقع است و به نوعى، واقع را براى بشر تبیین مى كند و پیش روى او قرار مى دهد.
ب) مفهوم علم (گزارههاى واقعى): گزاره هاى علمى نیز از منظر دیگرى نظم طبیعى جهان را كه بشر در آن زندگى مى كند، براى بشر بازگویى و كشف مى كنند. بنابراین، دو دسته گزاره وجود دارد كه هر دو ناظر به واقعیت هستند؛ اگر چه نوع نگاه آنها متفاوت است و نوع گزاره ها یكسان نیست و هر كدام، از یك نوع رابطه حكایت مى كنند. بر این اساس، هم دین و هم علم ناظر به واقعیت هستند و جلوه اى از واقعیت و چهره اى از واقعیت را ارائه مى دهند.
ج) طریق دستیابى به گزاره هاى علمى و حقایق دینى: راه دستیابى به گزاره هاى علمى، استفاده از توانایى هاى معرفتى است كه در اختیار خود بشر قرار داده شده است. معیار صحت این گزاره ها نیز در درون خود آنها قرار دارد؛ یعنى چگونه مى توان با روشى كه مبتنى بر ابزار علوم تجربى است، درباره قضایاى علمى قضاوت كرد؟ راه فهم كذب و صدق یك گزاره چیست؟ در واقع، گزاره علمى آن است كه از متد تجربى پیروى كرده باشد.
بنابراین، علم یك سلسله معرفتهایى است كه در اختیار بشر قرار دارد و ناظر به واقعیت است و دین نیز حقایقى است كه ناظر به واقعیت است. دستیابى به حقایق دینى نیز، از راه وحى امكان دارد. انبیاء الهى كه ملهم به وحى الهى بودند حقایق دین را در اختیار بشر قرار دادند. راه دستیابى به علوم را هم باید كاوشهاى عالمانه خود بشر دانست. این، یك نگاه غالب و رایج است كه بر اساس آن، علوم تجربى ناظر به واقع هستند و واقع را از یك زاویه خاصى براى ما تبیین مى كنند؛ همان طور كه دین، واقعیت را از منظر و زاویه دیگرى تبیین مى كند و در اختیار بشر قرار مى دهد.
روشن است كه بر اساس این نگاه، دیگر نهضت نرم افزارى ضرورتى نخواهد داشت.
جریان مدرنتیه، نقض عینى دیدگاه یاد شده
علم مدرن در حوزه پرورش اخلاق، كالاى جایگزین براى دین ارائه كرده و انگیزه هاى بشر را سرپرستى مى كند. یكى از اقدامات او در سرپرستى توسعه این است كه اخلاق انسانى را دستخوش تحول كرده، انگیزه ها را رشد مى دهد و انسداد روحى و روانى نسبت به دنیا ایجاد مى كند. در حقیقت، علم مدرن مدعى یك نوع پرورش اخلاقى است و عاطفه هاى بشر را هم متناسب با توسعه، رهبرى مى كند؛ یعنى مدعى رهبرى توسعه عواطف است. این ادعا در عینیت تمام نیست. نمونه آن، چالش مستمرى است كه بین دستگاه قانونگذارى كشور كه به روش علمى و به اصطلاح امروز به روش معرفتهاى بشرى و معرفتهاى عرفى، برنامه ریزى مى كند و راه و روش اداره جامعه را تبیین مى نماید یا دستگاه فقاهت كه یك نظارت حداقلى نسبت به قوانین دارد، واقع مى شود. چالش بین شوراى نگهبان و مجلس، ناشى از تعارضى است كه بین كارشناسى و فقه دینى با نظارت حداقل به وجود مى آید؛ یعنى نظارتى كه شوراى نگهبان براى بررسى انطباق مصوبات مجلس با گزاره هاى دینى، صورت مى دهد یك نظارت بسیار اقلى است؛ یعنى این گونه نیست كه این نظارت، بر اساس منطق مجموعه نگر تفقه دینى باشد كه ناظر به توسعه اجتماعى است؛ بلكه با همان ابزار فقاهتى كه در اختیار دارد موضوعات كلان را به موضوعات خرد تجزیه مى كند، سپس تعامل بین فقه خرد و این موضوعات را برقرار مى سازد.
براساس این نگاه، میان گزاره هاى دینى و علمى و گزاره هاى عقلى و مكاشفات شهودى تعارضى وجود ندارد؛ در نتیجه بین آنها آشتى برقرار شده و به تعبیرى برهان و قرآن و عرفان و تجربه همه یكى مى شوند.
دیدگاه درست (جهتدار بودن علم)
بر اساس این نگاه، دو گونه معرفت شناسى داریم؛ همان طور كه شهود و مكاشفه بر دو نوع است؛ یعنى همچنان كه اگر شهود و مكاشفه به حجیت نرسد و تحت ولایت نبى اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام نباشد، باطل بوده و ابلیس در آن حضور پیدا خواهد كرد، فیلسوفى كه كارى با آموزه هاى انبیا ندارد و مى خواهد براى خودش نقاشى و نگارگرى كند و جهان را بسازد و فلسفه را براى آن تصرفى كه خود مى خواهد، پى ریزى كند، این فیلسوف در كار فلسفى خود از ولایت نبى اكرم صلى الله علیه و آله خارج شده است، البته نه این كه از ربوبیت خداوند متعال خارج شده باشد؛ چرا كه شیطان هم تحت ربوبیت الهى قرار دارد و فقط از ولایت الهى خارج شده است (أَنَّ الْكافِرِینَ لا مَوْلى لَهُمْ)(2) ولى ربوبیت خداوند متعال، شامل همه مى شود چون او رب العالمین است.
بنابراین، از سرآغاز، علم به حق و باطل تقسیم مى شود؛ در نتیجه مكانیزم دیگرى، براى قضاوت نسبت به علم داریم كه منطق آن، چیز دیگرى خواهد بود؛ یعنى براى این كه قضاوت كنیم كه چه علمى حق و كدام علم باطل است، نیاز به منطق دیگرى داریم. این منطق، منطق عمل است؛ نه منطق نظر.
بر اساس این دیدگاه، دیگر نمى توان گفت: واقع كه در انحصار ما نیست! همان طور كه غرب بعد از رنسانس جهان را كشف كرده و واقع را شناخته است، ما هم مى توانیم واقعیت را كشف كنیم و از آن استفاده نمائیم. مطابق با دیدگاه یاد شده، این تحلیل عوض مى شود و به راحتى نمى توانید بگویید واقع را كشف كرده اید. بلكه باید بررسى كرد آیا غرب واقعا در دستگاه انبیا حركت مى كند یا آن كه از این دستگاه بیرون آمده است. آنگونه كه خود اعتراف مى كنند، از دستگاه انبیا بیرون آمده اند و تصریح مى كنند علت رشد ما این است كه رابطه مان را با آسمان قطع كرده ایم و زمینى شده ایم؛ بر محور انسان حركت كردیم نه بر محور بندگى خداوند متعال؛ خودمان ارزشها را تفسیر كرده ایم؛ خود محور حركت كردیم و خود بنیاد شدیم؛ نقاد شدیم و علم مدرن ساختیم.
ضرورت و مفهوم تحقق نهضت نرم افزارى بر اساس دیدگاه درست
ما مطابق با این نگاه، ضرورت تحقق نهضت نرم افزارى را این گونه توصیف مى كنیم: با پرتو افشانى انقلاب اسلامى، انگیزه بندگى در عالم رشد كرد. مؤمنان و شیعیان مى خواهند پرستش خدا و تبعیت از انبیا را، در زندگى اجتماعى و معیشتشان هم جارى كنند؛ همان گونه كه كفار طرح توسعه جامع پایدار را ارائه مى دهند و مى خواهند یك نظام هماهنگ در جهت توسعه ابتهاج مادى ایجاد كنند. در این هیچ تردیدى نیست و دیگر كسى نمى تواند بگوید كه توسعه غربى، در جهت توسعه لذت جویى نیست. اگر گسى چنین سخنى بگوید مفهومش این است كه توسعه را نشناخته است. این نكته همان چیزى است كه خود غربیها صد در صد به آن اعتراف مى كنند؛ یعنى كالاى جایگزین براى دین؛ یعنى طرح توسعه پایدار همه جانبه كه محور آن توسعه انسانى است. آنها با این توسعه مى خواهند انسان دیگرى بسازند.
در نقطه مقابل هم، انگیزه خداپرستى رشد كرده و جامعه دینى مى خواهد خدا را در عرصه اجتماعى نیز بپرستد؛ مى خواهد جامعه پردازى اش هم بر محور دین باشد؛ نمى خواهد خدا را فقط در زندگى شخصى اش بپرستد و در جامعه با خدا كارى نداشته باشد. مى خواهد همه آهنگ زندگى اش، آهنگ خداپرستى شود.(3) بنابراین، اگر دیندارى مى خواهد به این حد برسد، طبیعى است كه باید ساز و كار منطقى اش را نیز تولید كند؛ یعنى تولید معرفتهایى كه بتواند رابطه بین انگیزه، ایمان و عمل را برقرار نماید كه البته بخشى ازاین معرفتها نیز دینى، بخشى نظرى و بخشى تجربى خواهد بود. ما باید این معرفتها را بر محور تبعیت از نبى اكرم صلى الله علیه و آله هماهنگ كنیم. بدین منظور، به یك منطق جامعى نیاز داریم كه بتواند تفقه دینى و تلاش نظرى و تجربى ما را در شكل اجتماعى و تحت هدایت خداى متعال و نبى اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام سازماندهى كند. بر اساس این نوع نگاه خاص به دین و علم، نهضت نرم افزارى معناى واقعى مى یابد.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:27 - 0 تشکر 123871

با سلام

پرسشهایى درباره جنبش نرم افزارى
1ـ نقش هنر در نهضت نرم افزارى
بر اساس این نظریه، نقش هنر در بسط علم الهى چیست؟ (همان طور كه بعد از رنسانس هم در ابتدا، هنر به انسان پرستى حكم كرد، سپس اومانیزم به زندگى بشر راه یافت.)
در پاسخ باید گفت هنر مى تواند واسطه اى براى تفسیر زیبایى شناسى انسان باشد. در غرب هم آن چه اتفاق افتاده، این است كه هنر مادى ابتدا زیباشناسى انسان را تغییر داد و تلقى انسان را از خودش و جهان پیرامون عوض كرد و به كمك شیوه هاى بسیار پیچیده اى این احساس را به وجود آورد كه انسان تنها با تكیه بر توانایى هاى خود، مى تواند عمل كند. ما هم باید چنین كارى انجام دهیم؛ یعنى با شیوه هاى هنرى، زیباشناسى انسان را دچار تغییر كنیم و بدین وسیله احساس انسان را نسبت به خود، جهان و زیبایى هاى پرستش و بندگى خداى متعال تغییر دهیم. در واقع، این امور باید در روح انسان از نو احیا شود، بویژه باید بتوانیم زیبایى بندگى خدا را نسبت به همه زوایاى حیات، به تصور كشیم تا با اعماق فطرت انسان، رابطه برقرار كند. البته این كار محتاج فلسفه هنر و یك نوع زیباشناسى جدید بر مبناى دین است.
2ـ فلسفه صدرایى و نهضت نرم افزارى
پرسش دیگر این است كه آیا مى توان با فلسفه صدرایى موجود به سمت تولید علم حقیقى حركت كرد؟
در پاسخ مى توان گفت فلسفه صدرایى بسیار پر بهاست، امّا اصلاً براى پاسخگویى به این عرصه طراحى نشده است. فلسفه صدرایى، فلسفه چیستى و چرایى است. سرآغاز علم مدرن در غرب به این شكل توسعه یافته اش هم از آنجایى است كه به این نكته رسیدند كه علم، علاوه بر آن كه به چیستى و چرایى مى پردازد، باید به چگونگى نیز بپردازد. امثال فرانسیس بیكن مى گویند تاكنون علم به چیستى و چرایى مى پرداخته و غایات را توضیح مى داده است: چرا ابرها مى بارد؟ غایت بارش ابر چیست؟ غایت طوفان و زلزله چیست؟ یعنى چرایى مبدأ را مورد توجه قرار مى دادند كه مبدأ پیدایش این چیست؟ عالم مستقل است یا مثلاً وابسته به خداى متعال و....
در واقع، مقصود آنان، این است كه طبیعیات، الهیات بوده امّا ما طبیعیاتى مى خواهیم كه مكانیزمها و فرایندها را توضیح دهد: مكانیزم رویش گیاه چیست؟ مكانیزم ریزش باران چیست؟ و.... علم جدید این كار را كرده و كم كم به دنبال تولید علوم كاربردى رفته است كه معادله تغییر را بیان مى كند؛ یعنى عوامل كیفى و نسبت ریاضى بین آنها را تعریف مى كند و در واقع چگونگى حركت را توضیح مى دهد كه گیاه چگونه مى روید؟ نه این كه چرا مى روید؟ چگونه پدیده ماه گرفتگى پیدا مى شود؟ نه این كه چرا پیدا مى شود؟ شایان ذكر است كه این طور نیست كه آنها یك دفعه به سراغ علم آمده و چگونگى ها را توضیح داده باشند. بلكه در تبیین چگونگى، ابتدا باید یك سلسله مباحث نظرى عام طرح شد كه از آن به «فلسفه چگونگى» تعبیر مى شود و ناظر به چگونگى عام است (نه چگونگى خاص كه مثلاً آب چگونه تبخیر یا منجمد مى شود؛ فلان تركیب شیمیایى چگونه حاصل شده و یا تجزیه مى شود) یعنى به نحو عام و نظرى، چگونگى را توضیح مى دهد. آنگاه روش براى تحقیق در باب چگونگى هاى جزئى پیدا شد و بعد به علوم كاربردى دست یافتند.
البته در فلسفه چگونگى غرب، رابطه تحلیل چگونگى با چرایى و چیستى بریده شده است؛ یعنى وقتى مى خواستند فلسفه چگونگى تولید كنند، كار نداشتند كه هستى، خدایى دارد و به سمت یك غایتى در حركت است و مى گفتند ما به مبدأ و غایت كارى نداریم؛ ما فلسفه چگونگى را از مبدأ و غایت، جدا مى سازیم. فلسفه هگل یكى از فلسفه هایى است كه مى خواهد چگونگى را به نحوى توضیح دهد كه در واقع با مبدأ و غایت (به آن معنایى كه در معارف ما وجود دارد) ارتباطى نداشته باشد ولى غایت آن، به نسبیت مى رسد.
فلسفه ملاصدرا فلسفه اى است بسیار ارزشمند و بدیع و در دوره خویش هم بسیار كارگشا بوده است. باید قرنها بگذرد تا متفكرى در كل جامعه جهانى پیدا شود كه اینگونه اندیشه منسجم و هماهنگ و عمیقى داشته باشد. كاملاً روشن است كه اندیشه ایشان متأثر از فرهنگ اهل بیت است، امّا در عین حال در فلسفه سازى، منطق خود را ارائه نكرده است؛ یعنى فلسفه او اصلاً منطق ندارد و فقط مبناى فلسفى ارائه كرده است تا چه رسد به این كه بخواهد منطقى ارائه دهد كه بتواند ما را به علوم كاربردى برساند. بنابراین، فلسفه صدرایى با تمام حرمت و ارزش و احترامى كه دارد براى این كار ساخته نشده است. البته فلسفه اى كه براى این كار پى ریزى شود نباید بى ارتباط با فلسفه چیستى و چرایى باشد. بلكه باید از آبشخور این فلسفه ها استفاده نماید.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:29 - 0 تشکر 123872

با سلام

كیفیت ارتباط منطقى فلسفه هاى رایج با دین
به نظر ما و بسیارى دیگر، فلسفه هایى كه در دنیاى اسلام تولید شده است فلسفه اسلامى نیستند بلكه فلسفه مسلمین هستند كه تحت تأثیر فرهنگ مسلمین شكل گرفته اند. این تأثر هم شدت و ضعف دارد. و میزان تأثر فلسفه صدرایى بسیار زیاد است. ولى ارتباط منطقى بین این گزاره ها، حتى فرضیه ها و نظریه ها با دین برقرار نشده است. ممكن است بعضى گزاره هاى آن، ارتباط مستقیم با دین داشته باشد ولى بویژه وقتى به فرضیه ها و نظریه ها مى رسد، اصلاً ارتباط منطقى آن با دین تفسیر شده نیست.
مثلاً اصالت وجود یك نظریه است و صرفا گزاره نیست؛ چرا كه بنیاد فلسفه را دستخوش تغییر مى كند اما معلوم نیست كه این نظریه چه ارتباطى با كتاب و سنّت دارد و اساسا با كدام دلیل از كتاب و سنّت مى توان اصالت وجود را ثابت كرد و با چه روش منطقى این كار ممكن است؟ البته گزاره هایى كه اصالت وجود به ما مى دهد قابل استفاده است (مانند اثبات وحدانیت خدا و توحید صفات و ذات) ولى همین كه به فرضیه ها مى رسد دیگر كاملاً متفاوت مى شود. در باب علم خداى متعال، حكماى اسلامى، ده تا چهارده نظریه داده اند، اما روشن نیست كه این فرضیه ها چه استنادى به كتاب و سنت دارد. البته حكما این استناد را لازم هم نمى دانستند، چون در این جاها براى عقل نقش مستقل قائل بودند؛ در حالى كه همه این نظریه ها جاى تأملات جدى دارد.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:30 - 0 تشکر 123874

با سلام

بررسى نگاه رایج در باب علم دینى
در مورد علم مطلوب اسلام، برخى به احادیثى مانند: «اطلبوا العلم و لو بالصین.» استدلال كرده اند اما به نظر ما این استدلال، «خلف» است، احادیث دیگرى نیز وارد شده است كه شهید مطهرى رحمه الله تصریح مى كنند كه از آنها استفاده مى شود كه علم، هر آن چیزى است كه براى شخص و جامعه مفید باشد....
نگارنده، شاگردى استاد مطهرى رحمه الله را نیز افتخار مى داند اما معتقد است كه ایشان در این باره كار اجتهادى انجام نداده اند. علاوه بر آن، جاى این بحث وجود دارد كه مقصود از مفید چیست؟ مفید آن چیزى است كه انسان را در مسیر بندگى خداوند قرار مى دهد یا آن چیز كه كارامدى دارد؟ اگر مقصود مطلق كارامدى است، علم ابلیس و فرمول تولید شراب هم كارآمدى دارد! امّا اگر مقصود از مفید، كارامدى در جهت قرب به خداوند است، این همان چیزى است كه ما بدان معتقدیم و حرف جدیدى نیست.
شایان ذكر است كه یكى از معیارهاى اسلامى بودن علم، این است كه كارامدى اش در جهت پرستش باشد و به نظر ما علم غرب، كارآمدى غالبش در جهت توسعه ابتهاج به دنیا است. البته علم هم نیست بلكه جهالت است. در واقع، انباشت جهالت است و نتیجه اش هم توسعه شیطنت خواهد بود.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 15:32 - 0 تشکر 123875

با سلام

بررسى نظریه ترقى (تكامل) در حصول علم
برخى، علم را از این منظر نقد مى كنند كه علم موجود، علم مبتنى بر نظریه ترقى است. نظریه ترقى مى گوید انسان ناشى از تك سلولیهاست. حیات ناشى از ماده است. ماده هم به تك سلولیها مى رسد كه بر اثر تكامل، پیچیده شده است. انسان هم وقتى زندگى خود را شروع كرد، بتدریج سازوكار معاش خود را تهیه نمود. بر اساس نظریه ترقى، انسان در سازوكار تأمین معاش خود اصلاً از انبیا كمك نگرفته است. به عنوان نمونه، در جامعه شناسى ادوار تاریخ، بحث مى كنند كه مثلاً كشاورزى و صنعت چگونه شكل گرفتند؟ بشر چگونه در غار زندگى مى كرد؟ چگونه متوجه شد كه باید لباس بپوشد؟ چگونه حرف زدن را یاد گرفت و مسائل از این قبیل كه ارزش علمى هم ندارند.
چگونه مى توان قبول كرد كه ما از تك سلولیها بودیم و بعد هم خودمان نیازمندیهاى خود را با تجارب تاریخى خومان تحلیل كردیم؟! انباشت تجارب به ما راه زندگى یاد داده است و بعد از این هم آزادیم هر كارى كه مى خواهیم، انجام دهیم. در واقع با این نگاه باید پذیرفت كه انبیا از اول دخالت نكردند و بعدا هم دخالت نخواهند كرد و نباید بكنند؛ در نتیجه، علم محصول خود بشر است و بشر هم آزاد است هر علمى را كه مى خواهد ایجاد كند.
البته منتقدان این نظریه معتقدند كه این نظریه اصلاً حرف علمى نیست بلكه بیشتر حرف سیاسى است. نظر منتقدان كاملاً درست است و دفاع از نظریه تكامل، بیشتر سیاسى است تا فرهنگى. همان منتقدان، درباره جایگاه انبیا درزندگى بشر مى گویند آنچه از آموزه هاى دینى استفاده مى شود، این است كه اولین انسان روى زمین، پیامبر بوده است. این پیامبر هیچ گاه در غار زندگى نكرده بلكه شیوه حرف زدن را هم مى دانسته است. انبیا همان گونه كه تعالیم لازم را براى سعادت ابدى بشر آورده اند، تعالیم لازم را براى معیشت نیز آورده اند. ما همان گونه كه علم معاد را از انبیا آموخته ایم، علم معاش را هم از آنها یاد گرفتیم. بنابراین، از این به بعد هم باید از انبیا بگیریم. سپس نتیجه مى گیرند حال كه قرار است از انبیا بگیریم پس باید معتقد به «توقیف» شویم؛ یعنى ما باید به «ما قبل صنعت» برگردیم و حق تولید علم جدید را هم نداریم.
ولى در اینجا ما ادعایى داریم كه مبدأ اختلاف با دیدگاه یاد شده است. ما معتقدیم كه نظریه تكامل باطل است و علم مدرن هم ناشى از نظریه تكامل است. بنابراین، ما باید برگردیم به نظریه انبیاء الهى؛ زیرا انبیا بودند كه علم معاد و معاش را به ما یاد دادند. متأسفانه انسان در توسعه زندگى مادى خود راه متفاوتى را پیمود امّا او مى تواند راه دیگرى را هم در مسیر تكامل طى كند؛ راهى كه در آن تبعیت از انبیا، براى كسب علم لازم است؛ این همان چیزى است كه ما به آن اشاره كردیم كه در كار علمى هم، باید به ولایت نبى اكرم متمسك باشیم. ولى معنى این تمسك، نقلى شدن و توقیفى شدن نیست. فرق است بین این كه گفته شود علم و تلاش علمى و ره آورد این تلاش باید به حجیت برسد و تبعیت از ولایت الهى در آن واقع شود، با آن كه گفته شود علم باید توقیفى و نقلى باشد. پس بین نقلى شدن كه باید مستقیما از نقل استفاده كرد و توقیفى شدن كه اگر به ما گفتند شما با اسب و گاو مسافرت كنید، دیگر ما حق نداریم از وسائل دیگرى استفاده كنیم، بادیدگاه ما تفاوت وجود دارد. به عبارت دیگر، بین توقیفى شدن و به حجیت رسیدن فرق است؛ چرا كه ما معتقدیم علم باید به حجیت برسد ولى لازمه اش ایستایى و توقیفى شدن نیست.

پی نوشتها:

1ـ مدرس حوزه، محقق و نویسنده.
2ـ سوره محمد / 11.
3ـ «حتى تكون اعمالى و اورادى كلها وردا واحدا و حالى فى خدمتك سرمدا»، دعاى كمیل.

نویسنده: سید مهدی میر باقری

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 16:31 - 0 تشکر 123895

با سلام

نهضت نرم افزاری درسیره علمی وعملی استاد مرتضی مطهری

یكی از عوامل عقب ماندگی جهان اسلام، پس از دوران درخشان تمدن اسلامی، به حاشیه رفتن مقام علم و عالمان است. البته خود آن هم معلول عوامل متعددی است كه پرداختن به آنها از حیطه موضوع این بحث خارج است.
جهان اسلام پس از دوران طلایی شكوفایی خود، در سده های نخستین، به سبب بعضی مشكلات مانند حاكم شدن برخی نظامهای ظاهرگرا و خود ستیز از قافله علم، رشد و بالندگی؛ عقب نگه داشته شد. بعدها هم، در بهترین وضعیت خود در تمنای دستیابی به داشته های پیشین خود از غربِ بیگانه، عصر ترجمه را پشت سر گذاشت كه در برخی حوزه های نظری، حاصلی جز واپس گرایی نوین و ایجاد تزلزل در بنیانهای فكری نوآموختگان نداشت.
برون رفت از وضع موجود، نخست در گرو درك ضرورت گذار از مرحله كنونی و سپس در پرتو نهضت فراگیر علمی و جنبش نرم افزاری ممكن است.
درك ضرورت، چیستی، شناخت پیش فرضها، ویژگیها و مؤلفه های جنبش نرم افزاری، یگانه راه برون رفت از وضعیت ركود فعلی در حوزه نظریه پردازی علوم انسانی است. همچنین، یافتن راهبردهای مناسب برای تحقق آن، از بایسته های این راه ناهموار ولی بدون جایگزین است.
یكی از مؤلفه های مهم در تحقق نهضت نرم افزاری، فراگیر شدن آن است. از این روست كه اگر حركتهای فردی به امواجی فراگیر نینجامد، با تحقق جنبش نرم افزاری فرسنگها فاصله خواهد داشت.
البته، در طول دوران ركود علم در جهان اسلام، همواره شخصیتهای برجسته ای پا به عرصه وجود نهاده اند كه عظمت هر یك به تنهایی، موجی نظری، در سطح راكد محافل علمی ایجاد كرده است. ولی نبود زمینه های مناسب و برخی معضلات و مشكلات، از شكل گیری جریانی فراگیر و امواجی همه گیر جلوگیری كرده است.
باید توجه داشت، بحث درباره جنبش نرم افزاری، اختصاص به علوم انسانی ندارد و سایر علوم را نیز در بر می گیرد؛ اما از آنجا كه بسیاری از علوم تجربی رشد و شكوفایی خود را وامدار نظریه پردازیهای موجود در حوزه علوم انسانی اند، از این رو اهمیت توجه و اهتمام به نظریه پردازی و ایجاد نهضت نرم افزاری در این ساحت، به وضوح روشن می شود.
یكی از شخصیتهای مؤثر و موج آفرین در دهه های اخیر، فقیه و فیلسوف نامدار استاد مطهری است. ایشان موقعیت جهان اسلام و مقتضیات آن را درك كرد. او با اعتقاد به لزوم بهره گیری از منابع اصیل اسلامی در مواجهه با اندیشه های انحرافی و نیز ایجاد موجی نو، برای تولد جنبش نرم افزاری، در این راه دشوار قدم نهاد.
سیره علمی و عملی استاد، شناخت دقیق ایشان را از ضرورت، ویژگیها و مؤلفه های نهضت نرم افزاری نشان می دهد. ایشان دراین باره، زمینه پاسخ به سؤالها و شبهات را، به زبان روز، ایجاد كرد. همچنین در برگزار كردن مناظرات علمی و نظریه پردازیهای روشن و توأم با امكان داوری، پیشگام بود.
از این روست كه می بینیم در مواجهه با هتاكی یكی از اساتید ملحد دانشكده الهیات در دانشگاه تهران، و با وجود فضای مناسب، هرگز او را تكفیر نكرد؛ بلكه در نامه ای از ریاست دانشگاه درخواست نمود برای مناظره ای علمی، در برابر همگان و با قضاوت وجدانهای بیدار و منصف از او دعوت كند.
بدون تردید، یكی از پیش فرضها و ضرورتهای نهضت نرم افزاری، توجه به عناصر فكری و نخبگان جامعه است. با عنایت به دو قطبی بودن نظام آموزشی علوم انسانی در ایران، یعنی حوزه های علمیه و دانشگاه ها، لزوم ایجاد پل ارتباطی میان این دو و همفكری آنها، بسترساز شكل گیری نطفه آغازین نهضت نرم افزاری خواهد بود كه مرحوم شهید مطهری از طلایه داران برقراری این ارتباط است.
باید توجه داشت، همان گونه كه شناخت ویژگیها و مؤلفه های نهضت نرم افزاری و نیز پیش فرضها و ضرورتهای آن، اهمیت والایی دارد، ارائه راهبردهای زمینه ساز هم، نقش تعیین كننده ای در شكل گیری آن دارد.

مهمترین راهبردهای زمینه ساز جنبش نرم افزاری و تولید علم، همان گونه كه در پاسخ مقام معظم رهبری به نامه جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم اشاره شده است، عبارتند از:

1. تبدیل جنبش به ارزش عمومی

2. پاسخ به سؤالها و شبهات

3. مناظرات علمی و نظریه پردازی روشن همراه با داوری

4. آزادی، اخلاق و منطق

5. ایجاد فضای انتقادی سالم

6. ایجاد فرصت برای نظریه سازان

7. اجتناب از سیاست زدگی و سیاست زدایی

با توجه به راهبردهای فوق، سیره علمی و عملی شهید مطهری در حیات علمی ایشان بسیار قابل توجه است. همین امر، لزوم بررسی مجدد آثار و جنبه های مختلف زندگی ایشان را اجتناب ناپذیر می كند...
مطلب ذیل، نوشتاری است از دكتر علی مطهری كه مركز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم در اختیار گروه فرهنگی روزنامه قدس قرار داده است.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 16:36 - 0 تشکر 123896

با سلام

سیره علمی؛ تقویت قوه تعقل، محور تعلیم

وجود برخی ویژگیها در افراد باعث تمایز آنان از سایرین شده و به گونه ای این سؤال را در ذهن ایجاد می كند كه چرا این شخص نسبت به سایرافراد متمایزاست؟ شهید مرتضی مطهری از این دسته افراد است.
مساله مهمی كه درباره شخصیت ایشان مطرح است وجهه علمی استاد و توجه خاص ایشان درباره تعلیم وتعلم است.
نكته ا ی كه ایشان در روش تعلیم و تعلم بر آن تأكید داشتند، مسأله تقویت قوه تعقل و تجزیه و تحلیل بود.
از دیدگاه وی تقویت قوه تعقل، محور تعلیم است استفاده درست از سرمایه های انسانی و استعدادهایی كه خداوند در نهاد انسان قرار داده است، هنری بزرگ و نشانه رشد استفاده از سرمایه های فردی است. همان طور كه رشد استفاده از سرمایه های اجتماعی نوعی رشد است و به مسأله مدیریت و رهبری بر می گردد؛ در واقع هر انسانی باید قوا و استعدادهای خودش را رهبری كند.
استاد معتقد است: اگر ما علم و تعلیم را فقط به معنای انبار كردن مطالب بگیریم، در این صورت عالمان خوبی نخواهیم بود. عالم خوب كسی است كه از بیرون، فرآورده هایی را می گیرد، روی آنها كار و تلاش و سپس تولید علم می كند.
در همین رابطه ویكن انگلیسی می گوید: "علما سه دسته اند: برخی از آنها مانند مورچه فقط انبار می كنند؛ علومی را فرا می گیرند و در انبار ذهن خودشان ذخیره می كنند. برخی بدون اینكه از بیرون چیزی را فرا بگیرند، می خواهند از درون خودشان تارهایی را بتنند و برخی مانند زنبور عسل، شهد گلها را می مكند و روی آن كار می كنند و با یك سری فعل و انفعالها، ماده جدیدی به نام عسل به وجود می آورند."
استاد كسی را عالم واقعی می داند كه این دو خصلت را دارد؛ یعنی هم فرا می گیرد و هم درمورد آنها تحقیق می كند.بر اساس همین عقیده، در آثار وگفتار ایشان می بینیم كه می گوید: ملاك، زیاد استاد دیدن نیست چرا كه اتكا به تحصیل بدون تحقیق، باعث كاهش خلاقیت در محصل می شود لذا او یك عالم مبتكر و مولد نیست.
این خصوصیت در شیوه تحصیلی استاد به چشم می خورد. عدم پذیرش بدون چون وچرای مباحث وتحلیل ذهنی، از مشخصه های ایشان در یادگیری وآموزش است.
یكی دیگر از روشهای تعلیمی و تعلمی ایشان، پی گیری وریشه یابی مطالعاتی در هر دو حوزه تعلیم وتعلم است.
هدفمندی درمطالعات وتحقیقات، با هدف تحقق اصلاحات فكری واجتماعی درجامعه، از دیگر ویژگیهای ایشان در این عرصه است. درواقع، استاد تحصیل وتعلم را مقدمه ای برای حل مشكلات جامعه می دانستند. به همین دلیل، "رسائل"، "مكاسب"، "كفایه" و "اسفار" برای ایشان هدف نبود و تفاوت ایشان با بعضی از افراد همین است.
درحالی كه برخی افراد تحصیل این دروس را رسیدن به قله معارف اسلامی می دانستند وی همه اینها را مقدمه اصلاحات می دید. ملاك فعالیتهای استاد، تحقق ایده مصلح بودن است. ایشان یك مصلح اجتماعی بود.
البته نباید زحمات كسانی را كه مطالعات بنیادین انجام داده اند، نادیده گرفت.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 29/3/1388 - 16:38 - 0 تشکر 123898

با سلام

سیره عملی استاد مطهری

الف) سیره فردی

از خصوصیات بارز اخلاق فردی استاد مطهری، تقید به عبادت تهجد وشب زنده داری ودعوت دیگران به این رویه بود.
اخلاص در عمل نیز یكی دیگر از صفاتی بود كه می توان از خصوصیات منحصر به فرد ایشان دانست.
استاد باوجود مناسبات خوبی كه با دیگران داشتند، گاه چنان درمسائل فكری وعملی تعمق داشتند كه حضور اطرافیان را متوجه نمی شدند واین نشانه اهمیت تفكر در سیره عملی ایشان است.
شهید مطهری در عین توجه به تهجد وعبادات، هیچ گاه خود را از بهره مندی از مواهب الهی محروم نمی ساختند. به عنوان مثال، در زمانی كه تفكرات ماركسیستی در دانشگاهها رواج یافته بود وداشتن ظاهر آشفته وزندگی سخت امتیاز محسوب می شد، ایشان همواره با ظاهری آراسته در دانشگاه حاضر می شدند.
استاد در هر حركتی كه داشتند، نكته ای برای آموزش دانشجویان در نظر می گرفتند. بنابراین، ایشان علاوه بر رد نظرات ماركسیستها در كلاسهای درس ودر قالب مباحث تئوری در شیوه زندگی، رفتار و كردار وشیوه زندگی آنان را به باد انتقاد می گرفتند.

ب) سیره اجتماعی

آنچه در باره سیره اجتماعی استاد قابل طرح است بیان این نكته است كه ایشان در ادوار مختلف مبارزات خویش شیوه های متفاوتی را متناسب با همان زمان اتخاذ می كردند.
سخنرانی شدیداللحن ایشان علیه شاه در 15 خردادسال 42باعث شد تا استاد تا مرحله اعدام پیش برود. بازهم در همان ایام سخنرانی معروف استاد در باره فلسطین موجب شد تا ایشان بازداشت شوند. اما پس از سال 49 شیوه مبارزاتی ایشان نسبت با گذشته كمی تفاوت پیدا می كند زیرا احساس كردند كه تلاشها و فرد كاریهای توده مسلمانان به نفع گروه های التقاطی و كمونیسم و زحمتهای مردم به نفع گروه های ماركسیست تمام می شود.در آن زمان، جوّ غالب در دانشگاه ها و بین جوانها، جوّ التقاطی و ماركسیستی بود. خیلی از نیروهای مسلمان انقلابی و موجّه، افكار انحرافی را پذیرفته بودند. حتی در حوزه های علمیه هم افكار مادی نفوذ كرده بود. شهید مطهری در نامه ای به امام (ره) در سال 56 اشاره می كنند كه این افكار مادی حتی در میان برخی از ارادتمندان شما و دوستان ما نفوذ كرده است. بنابراین، ایشان احساس خطر كردند كه نهضت به سمت دیگری می رود. امام هم در نجف بودند و آینده، روشن نبود. ظاهر این بود كه اگر در ایران نهضتی و حركتی انجام و رژیم شاه سرنگون شود، حكومت در دست كمونیستها خواهد بود، ولی بعدها مسأله شكل دیگری گرفت. بنابراین، می بینیم در آن سالها، بیشتر فعالیت ایشان روی كارهای فكری و عقیدتی متمركز شد. حتی ایشان در هفده شهریور "مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی" را می نوشتند. برای بعضی این سؤال مطرح می شد كه در این دوره و وضعیت، شما چه چیزی می نویسید، الان وقت فریاد زدن است. ایشان می فرمودند: "مهم این است كه ما نهضت را در مسیر خودش حفظ كنیم وگرنه، هدف ما انقلاب صِرف نیست؛ یعنی هدف این نیست كه فقط رژیم شاه را سرنگون كنیم. بلكه پس از آن مهم است." بنابراین ایشان برای حفظ اصالت تفكر مبارزاتی پیروان حضرت امام(ره) ومبارزان مسلمان، به تقویت بنیانهای فكری می پرداختند.
پس از پیروزی انقلاب هم مشاركتهای اجتماعی ایشان به صورت جدی به چشم می خورد وتاثیر گذاری استاد درتصمیم گیریها وخط دهی به انجام صحیح امور در آن موقعیت حساس، قابل تامل وبررسی است.
ایشان می دانستند وقتی انقلاب پیروز شود، درگیری فكری شروع می شود پس ما باید مواد لازم را داشته باشیم.
استاد انحراف و بدعت را خوب تشخیص می داد و شجاعت اظهار نظر را داشت. این وظیفه یك عالم دین است كه با خرافات و نقاط ضعف جامعه مبارزه كند ، برای تبلیغ اسلام از نقاط ضعف جامعه استفاده نكند، بر موج سوار نشود، بلكه با جهالتهای مردم مبارزه كند. به عبارت دیگر، عالم نباید از وسیله نامقدس برای هدف مقدس استفاده كند؛ تمام این صفات در ایشان جمع شده بود.

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی