• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 1130)
پنج شنبه 28/3/1388 - 22:0 -0 تشکر 123785
بابا کوچولو و دخترش

 

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

 

 

 

 

داشتم سرفی میکردم در نت

برخوردم به وبلاگی با همین عنوان

پدری که شیرین کاری های دختر کوشولوش رو نوشته...

بخش هایی از این نوشته ها هم زیباست...هم خنده دار

هم ملموس و جذاب

بخونید...

چه دنیااااااااااااااااااااااااایی دارن این فرشته های کوچولو

( فرشته صفتی مونث است...در نتیجه از انجایی که اخیرا موصوف و صفت باید تابع یک جنس باشن...کوچولو در جمله ی بالا قطعا یک مونث است...) 

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:0 - 0 تشکر 123786

دیشب بعد از مدت‌‌ها داشتم براش قصه می‌گفتم که بخوابه:

خلاصه داستان من‌درآوردی من: یه کفشدوزکه بود که وقتی صبح از خواب بیدار شد، دید از خال‌های سیاهش خبری نیست! رختخوابش رو نگاه کرد، اونجا نبود. بابا مامانش راه افتاد که پیداشون کنه. اول رفت پیش آقاجیرجیرک که براش چندتا برگ رو به شکل دایره برید و چسبوند جای خال‌هاش. بعد رفت پیش زنبور، که برگ‌ها رو کند و بجاش عسل ریخت؛ خلاصه رفت و رفت تا رسید به یه مورچه ...

من: ... آقا مورچه‌هه گفت:‌ هر کاری یه راهی داره آخه. حالا بیا تا من بهت بگم چیکار باید بکنی.

هدی: [در حالی که داره از خواب می‌میره!]: من بگم چیکار می‌کنه؟!‌ (این عادتشه که در روند قصه دخالت کنه!) مثلا یه مردی، مثلا، پیدا می‌شه، خوب؟ بعد چندتا مورچه رو مثلا له می‌کنه زیر پاش (من-->) بعد خب مورچه سیاهه دیگه، اون وقت به جای خال‌های کفشدوزکه از اون مورچه‌ها می‌چسبونن!

من: هدی! حالا این کار درستیه؟!

هدی: [تازه قیافه منو دیده]: نه، همین جوری دیگه، می‌گم یعنی اینم میشه!

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:1 - 0 تشکر 123787

هدی‌خانم جلوی بابای من - با...با...ی...من! - بلند داد می‌زنه:
- مامان! چون من و محمدجواد فقط یه آب‌نبات داریم، هرکدوم پنج‌تا لیس می‌زنیم، می‌شوریم می‌دیم اون یکی لیس بزنه!

توضیح واجبات ۱: بابای من، اگه یکی قاشق یکی دیگه رو - مثلا بچه‌ش رو - بکنه تو دهنش، سکته می‌کنه!
توضیح واجبات ۲: محمدجواد یعنی پسرعمه ۵ ساله هدی.
توضیح واضحات: بچه منو که دارین چقدر بهداشتیه؛ بین شیفت لیس‌زدن آب‌نبات رو می‌شوره. حالا من یه تیکه نون از دستم بیفته رو فرش و بخورمش، کله‌م رو می‌کنه!

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:2 - 0 تشکر 123789

-امام محمد باقر؟
-بعله.
-مامـــان! باقر یعنی چی؟
-یعنی كسی كه همه‌ چیز رو می‌دونه، از همه‌چی خبر داره.

-یعنی اگه ما دماغمونو با آستین پاك ‌كنیم می‌فهمه؟! 

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:7 - 0 تشکر 123790

(1)
-بابا! برو آهنگی كه كامپیوتر داره پخش می‌كنه رو خاموش كن. یعنی برنامه‌ش رو ببند ها؛ بلدی كه؟
-آره، الان میرم...
-بابا، اون «پاك یادت نره» رو باید بزنم؟!

(2)
[تلویزیون داره كارتون حضرت نوح رو نشون می‌ده]
- [صدای خدا مثلا!] ای نوح! این مردم هدایت نمی‌شوند، بر كشتی‌ای كه ساخته‌ای سوار شو و از هر حیوانی ... 
هدی: این صدای خداست؟
- نه بابایی، این یه فرشته است كه خدا فرستاده با نوح حرف بزنه.
هدی: فرشته؟
- آره
هدی: خب چرا فرشته‌هه صدای آقا داره؟ مگه فرشته‌ها «مرد»ن؟!

پ.ن
من به سهم خودم از رسانه ملی كه این قدر در آموزش فرزندان این مرز و بوم تلاش می‌كنه كمال تشكر، امتنان و سپاس‌مندی خویش را ابراز می‌كنم!

پ.ن.2
اینو نمی‌تونم نگم! كارتون حضرت نوح رسیده به قسمت‌ سیل و غرق شدن آدما، هدی خانوم افاضه فرمودن: «اگه اینا عینك‌شنا و دماغ‌گیر داشتن غرق نمی‌شدن!»

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:8 - 0 تشکر 123791

چی کار کنه یه باباکوچولو، با دختربچه شاکی بغض ‌کرده‌ای که با چشم گریون می‌آد و می‌گه: «خوب هرچی قاشقا رو می‌ذارم توی ظرفش وای‌نمی‌ایسته، بر می‌گردن همه‌شون می‌ریزن دوباره! »

پ.ن.۱/ خودم می‌دونستم چی‌کار کنم، رفتم بهش یاد دادم خوب!

پ.ن.۲/ بمیرم الهی! بچه‌م اولش رفته بود شیر بیاره، لیوان تمیز پیدا نکرده بود، اومده بود یه لیوان بشوره، مثل خودم جوگیر شده بود و گرفت همه قاشقا و ظرفا رو شست! آخرشم شیر رو فقط برای خودش ریخت!

پ.ن.۳/ تصور کنین من نشستم پشت کامپیوتر که یه دفعه هدی با پیش‌بند نصفه بسته اومد توی اتاق، اولشم خودشو با یه چیزی سرگرم کرد که مثلا چیزی‌ش نیست، ولی ۱۰ ثانیه بعد بغضش ترکید!

پ.ن.۴/ حالا نرین به سازمان‌های دفاع از حقوق کودک زنگ بزنین که این باباهه از بچه هفت‌ساله‌ش کار می‌کشه ها!

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:9 - 0 تشکر 123793

-  یعنی چی که خدا از اول بوده تا آخر هم هست؟
- این که آسمون نهایت نداره یعنی چی؟‌
- آهان! آسمون به خاطر این بزرگه که خدا پشتش جا بگیره و دیده نشه؟
- آخه چشمای خدا چقدر گنده‌س که می‌تونه همه‌ی دنیا رو یه جا ببینه؟
- یعنی چی که ... 
.
.

و این رشته سر دراز دارد ... !

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:11 - 0 تشکر 123795

این خیلی بامزه بود......

شخصا کلی خندیدم

*********************

- می‌دونی معیار من برای ازدواج چیه؟!متفکر
- نه، چیه؟!تعجب
- این که کسی که می‌خوام باهاش ازدواج کنم فامیلی خوبی داشته باشه. آخه بعضی از همکلاسیای من فامیلی‌شون خیلی ضایع‌س. من نمی‌خوام بچه‌م تو مدرسه به خاطر فامیلیش خجالت بکشه!فرشته
- خب ... معیارت فقط همینه هدی جون؟!
- نه ... یه سری حرفای خصوصی هم هست که باید بزنیم...!قلب

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 22:11 - 0 تشکر 123796

من: هدی... چطوره یه روباه بیاریم تو خونه نگه داریم؟

هدی: [زل زده به موبایل من، مشغول ماربازی!] نه، اون‌وقت هر روز گولمون می‌زنه!

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 28/3/1388 - 23:31 - 0 تشکر 123806

سلام حس غریب عزیز

چه پدر با ذوقی!!!

چه خاطره های قشنگی...

خیلی ممنون که این بحث بامزه رو زدی

 من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم ماند

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

براي سلامتي و ظهور امام زمان(عج) صلوات ختم کنيد.

جمعه 29/3/1388 - 0:9 - 0 تشکر 123816

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

سلام

خیلی قشنگ بود، یاد دوران کودکی خودم افتادم، ای کاش هنوز کودک بودیم و در دنیای ساده کودکی بودیم.
خیلی دوران زیبای و قشنگیه دوران کودکی...
اگر میشه بازم ادامه بدین این تاپیک رو و نزارین بسته بشه، خیلی زیباست و انرژی بخش.
سربلند و پیروز باشین...
التماس دعا

كار ما نیست شناسائی "راز" گل سرخ
كار ما شاید این است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم...
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.