• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 2410)
پنج شنبه 21/3/1388 - 9:10 -0 تشکر 121311
**ناشنوایان را بشناسیم**

به نام هستی بخش عالم

سلام

چقد با این زبان آشنا هستید؟؟؟؟

آیا با کسی اینجوری صحبت کردید؟؟؟؟این زبان کیه؟؟؟میدونید؟؟؟؟

میخوام شمار و با دنیای ........آشنا کنم ....داستانهای زیبا از این عزیزان واطلاعاتی درباره این خوبان

 

منتظر باشید

 

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

پنج شنبه 21/3/1388 - 14:7 - 0 تشکر 121405

به نام خدا

سلام

گلهای عزیزم، می شه یه کم توضیح بدی؟

البته با زبان بی زبانی که آشنا هستم، اما ممنون می شم کمی توضیح بدی که چه طور و از چه منظر می خوای به این موضوع بپردازی.

ممنونم

و

همیشه شاکرش باشیم...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

پنج شنبه 21/3/1388 - 14:56 - 0 تشکر 121433

بنام خدا

سلام

آیا با کسی اینجوری صحبت کردید؟؟؟؟این زبان کیه؟؟؟میدونید؟؟؟؟

میخوام شمار و با دنیای ........آشنا کنم ....داستانهای زیبا از این عزیزان واطلاعاتی درباره این خوبان

راستش من این جمله ها رو خوندم هزار جور فكر به ذهنم رسید!!!

اول اول یاد كتاب افتادم، بعد كه دیدم میگیناین جوری صحبت كردین یا نه.

دیدم فكرم اشتباهه.

و یاد نگاه هایی افتادم كه میشه با اونا بدون سخن گفتن با كسی حرف زد، به خصوص حرف دل

تازه وقتی دیدم كه گفتین داستانهای زیبا از این عزیزان و اطلاعاتی از این خوبان، یاد عرفا هم افتادم.

حسابی گیج شدم. ممنون میشم كمی بیشتر توضیح بدین

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 21/3/1388 - 15:6 - 0 تشکر 121440

به نام هستی بخش عالم

سلام

دوستان صبور باشید ...البته من همیشه دیگران رو به صبر دعوت میکنم درصورتیکه خودم کم صبر تر از همه هستم ....البته برای کشف چنین چیزهایی

امشب با این افرادیکه قراره معرفی کنم قرار دارم ....ان شالله برگشتم مفصل براتون توضیح میدم

فقط میگم از عرفا نیستند انسانهای معمولی هستند اما با یک تفاوت ...

بازم حدس بزنید تا برگردم ......

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

پنج شنبه 21/3/1388 - 16:11 - 0 تشکر 121471

بنام خدا

سلام

زیییینگ من بگم

من حدس میزنم این افراد جانبازان قطع نخاعی باشن.

اونایی كه نمیتونن صحبت كنن

یا حتی زندگی گیاهی دارن.

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 21/3/1388 - 18:14 - 0 تشکر 121545

با سلام

الهی بمیرم ( اگر حدس جناب پارسا زاهد درست باشه.)   منم میخوام ببینمشون

البته خودم حدس ميزنم خانه سالمندان باشه

پنج شنبه 21/3/1388 - 19:30 - 0 تشکر 121573

به نام خدا

سلام

من فکر کنم عزیزان ناشنوا باشند.

کنجکاو شدم ببینم داستاناشون چیه؟

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

جمعه 22/3/1388 - 10:17 - 0 تشکر 121726

به نام هستی بخش عالم

سلام

یکی گفت :ناشنوایان .....درسته منظورم همین عزیزان هستند .......

آیا تابحال با این افراد برخورردی داشتید ......نشستید پای حرفشون .....دیر جوشند اما مهربانند ...کافیه یکم بهشون توجه کنی

با زبان بی زبانی باهات حرف میزنند ....از حرکت لبهات میفهمند چی میگی

زبان این عزیزان اشاره هست ..اتفاقا هوش بالایی هم دارند ....دیشب عروسی دوستم بود ناشنواست ...همسرش هم کم شنواست

ولی با زبان اشاره با هم حرف میزنند ....خیلیهاشون تو عروسی بودند وقتی به هم میرسیدند آنقدررررربا هم حرف میزدند ....

اصلا نمیگفتی اینها لالند ......اما با افراد عادی کمتر ارتباط برقرار میکنند

همشون اینجوری نیستند ولی عده ی زیادیشون فکر میکنند اگر حرف بزنند مسخره شون میکنند .......

من زبان اشاره رو خوب بلدم ....باهاشون حرف زدم کلی حرف برای گفتن داشتند ....

اتفاقا خواهر داماد هم ناشنوابود ...ساکت وآروم گوشه ای نشسته بود ..اصلا با کسی ارتباط برقرار نمیکرد

خیلی خجالتی بود ..رفتم کنارش نشستم ...اسمش زهرا بود ...25 سال سن داشت ....گفت تا کلاس پنجم بیشتر نخوندم

گفتم چرا ؟؟؟.....اما خودم فهمیدم دلیل نرفتنش چی بود .....چیزی نگفت ....هم کم توجهی والدینش نسبت به این دختر وهم خجالتی بودنش باعث این

شده بود ادامه تحصیل نده ...

گفتم مگه تحصیل رو دوست نداری؟؟؟؟؟ گفت :چرا اما........

گاهی وقتها برخورد بد ماهاااااییکه سالمیم باعث این چیزها میشه .....

گاهی وقتها خود والدین این انسانها رو ناقص العقل میدونند درصورتیکه اصلا این طور نیست

بودند ناشنواهایی تو اون جشن که نشون داده بودند هیچ فرقی با ادم عادی ندارند .....انگارر رفته بودم گزارش بگیرم ازشون ....البته من از فرصت استفاده کردم

چون برای کامل کردن بحثم لازم بود باهاشون حرف بزنم ...که این کار هم کردم

کم کم براتون میزارم .......امیدوارم یاد بگیریم از نعمتهاییکه خدا بهمون داده بهترین استفاده کنیم ....وناسپاس نباشیم ....

برای آشنایی بیشتر با این عزیزان اینجا کلیک کنید

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

شنبه 23/3/1388 - 9:26 - 0 تشکر 121992

به نام هستی بخش عالم

سلام

گفتگوی گلها وسهیلا

این بار به سراغ سهیلا میرم ...این هم از ناشنوایان عزیز هست ازدواج کرده دختر کوچولوی نازی هم داره ....اسمش ریحانه است

سهیلا از خودش میگه که چطور با احسان آشنا شده.....

.ما با هم تو یک مدرسه درس میخوندیم ...واین باعث آشنایی ما شد

بعد از اون احسان به خواستگاری من اومد وبا هم ازدواج کردیم

از سهیلا پرسیدم :دوست داشتی با یک شنوا ازدواج کنی؟

یک چند لحظه سکوت کرد ...بعدش جواب داد ...اولا خیلی دوست داشتم با یک شنوا ازدواج کنم ....اما بعد که فکرش رو کردم دیدم من نیاز به یک همزبان دارم

چطور یک شنوا میتونه با یک ناشنوا ازدواج کنه .......برام سخت بود ..اما فهمیدم با یک ناشنوا بهتر میتونم زندگی کنم بهمین خاطر به احسان جواب مثبت دادم ....

سهیلا برات سخت نیست بچه داری؟؟؟؟یعنی چطور با ریحانه ارتباط برقرار میکنی؟

سهیلا جوابی بهم داد که خیلی متاثر شدم میدونید چی گفت؟

بهم گفت :ان روزها ییکه دوست داشتم با یک شنوا ازدواج کنم بخاطر همین مسایل بود چون فکرش ازارم میداد اما توکل کردم به خداییکه منو ناشنوا آفرید

دلمو سپردم به خودش ......

وقتی ریحانه متولد شد ...صداش رو نمیشنیدم ....چون هرگز صدای گریه رو نشنیده بودم .....هیچ حسی نداشتم ......

اما اطرافیان میگفتند مواظب باش هروقت گریه کرد بهش شیر بده آروم میشه ......

منم همین کاو میکردم ....مادرم نگران بود ....وقت خواب باشم چطور صدای این کوچولو رو بشنوم .......

تا یک مدت مادر شوهرم پیشم بود ..بعدش دیگه رفت ..من موندم وریحانه وباباش .......

اینجای حرفهای سهیلا چیزی بود که متاثر شدم بشنوید

یک چیزی بهت بگم باور میکنی ؟؟؟؟

اره بگو .....

یک شب خواب بودم دیدم یکی با دستهای کوچکش میزنه به دستم ....بیدا شدم ...دیدم ریحانست

انگار خدا بهش الهام کرده بود ...که مادرت ناشنواست صدات رو نمیشنوه ....به دستش بزن بیدار میشه ....

خیلی خوشحال شدم ....بوسیدمش وبهش شیر دادم

وفهمیدم خدا دوستم داره ...واین باعث شد به خودم بیشتر ببالم وخیلی خیلی خوشحال شدم

سهیلا ریحانه الان چند سالشه ؟؟؟چطور با او ارتباط برقرار میکنی؟؟

درحال گفتگوبودم که ریحانه جواب سوالم رو داد ....میدونید چی گفت:گفت مامان بابا کجاست؟

خیلی خوشحال شدم میدونید چرا ؟؟؟؟چون با زبان اشاره با مامانش حرف زد

ریحانه یاد گرفته بود با مامان وبابا با زبان اشاره حرف بزنه وبا افراد شنوا هم درست صحبت میکرد

ریحانه دوسالشه اما اونقدر شیرینه با زبان کودکانه حرف میزنه ....اما با مامان وبابا با زبان اشارهحرف میزد

ادامه دارد..........

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

شنبه 23/3/1388 - 9:28 - 0 تشکر 121994

به نام هستی بخش عالم

سلام

تو این تایپیک میخوام خاطرات ناشنوایان ....خانواده های آنان ....مشکلات.....قسمتی از زبان اشاره و براتون بزارم

از همه شما خوبان میخوام اگر خاطراتی با این عزیزان داشتید حتما بزارید تا با هم بصورت تخصصی درباره

ناشنوایان حرف بزنیم ......

.راستی شما حرفی برای گفتن ندارید .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نظرتون چیه درباره این مبحث ؟؟؟؟؟

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

يکشنبه 24/3/1388 - 18:1 - 0 تشکر 122483

سلام گلها جان

واقعا دستت درد نکنه .

همون موقع ، ( یعنی دیشب ) که پست اولتو خوندم حدسیدم موضوع راجع به ناشنوایانه .

همینطور که ادامه دادم پستارو و گفتوگوهای تورو با این عزیزان خوندم واقعا متاثر شدم ، خیلی جالب بود .

به سهیلا بگو منم باورم شد اون شب خدا به ریحانه کوچولوی عزیزت الهام کرد نیازتو با تکون دادن مامانت بهش بگو .

چرا ما آدما اینقد ناشکریم ؟!

خودمو میگم ، مگه این ریحانه چند سالشه که می تونه به این خوبی با مامانش ارتباط برقرار کنه !

خوب زمانیو انتخاب کردی واسه گذاشتن این مطلب گلها جان ،

ایشااالله با ادامه گفتگوهات همراهت هستیم .

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.