• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 748)
دوشنبه 18/3/1388 - 12:59 -0 تشکر 120303
تشرفات وداستانهای بیدار کننده

امام عصر فرمود:مردم مرا فراموش کرده اند

این سخن باید قلب هر شیعه ای را به درد آورد

ما شیعیان چقدر امام عصر (عج) را می شناسیم؟

 وچقدر در محافل خود از ایشان نامی می بریم ویاد ایشان را که فراموششان کرده ایم زنده میکنیم؟

در این تایپیک قصد دارم تشرفات وداستانهای آموزنده برایتان قرار دهم

وشدیدا خواهش می کنم از مدیر انجمن که این تایپیک را حذف نکنند اگر با تایپیک دیگری هم نام است

متشکرم

اولین قضیه

 

 

1-((مردم به فکر من نیستند))

یکی از علمای برجسته و وارسته نجف به کربلای معلی مشرف میشود و ودر حرم مطهر امام حسین(ع) شرفیاب محضر مقدس امام عصرمی گردد

حضرت به اومی فرمایید :فلانی ببین این جا که دعا مستجاب است مردم به فکر من نیستند وبرای فرجم دعا نمی کنند . سپس حضرت تصرف ولایتی میفرمایند وآن عالم ربانی خواسته های مردم را میشنود که هر کدام برای حوایج خصوصی خود دعا میکنند ، حضرت می فرمایند:شنیدی حتی یک نفر از این زائرین نگفت خدایا فرج حضرت مهدی را برسان .(مجله خورشید مکه)

قال الله عزّوجلّ:
تندي نكن با كسي كه تو را بر او مسلط كردند تا با تو تندي نكنم.(كافي2/303)

 

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

..............................................................

وبلاگ من:شهر ما(کلیک کن حالش رو ببر)

دوشنبه 18/3/1388 - 16:28 - 0 تشکر 120359

به نام هستی بخش عالم

سلام

امیدوارم مطالب خوبی در این بحث قرار بدید البته با ذکر منبع باشه ....

با تشکر

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

جمعه 29/3/1388 - 17:2 - 0 تشکر 123917

به نام هستی بخش عالم

سلام

صحرای عرفات و دیدار مولا

یکی از اهالی مداین داستانی را به احمد بن راشد تعریف کرد،او می گوید:

با یکی از دوستانم مشغول ادای مناسک حجّ بودیم، تا این که به صحرای عرفات رفتیم، در آنجا جوانی را دیدیم که با لباسی بسیار فاخر ـ که حدوداً صد و پنجاه دینار ارزش داشت ـ نشسته، او نعلینی زرد رنگ، برّاق و تمیز در پا داشت که غباری روی آن ننشسته بود، گویا اصلا با آن گام برنداشته بود.

در این حال، فقیری را دیدیم که به او نزدیک شد و از او کمکی خواست.

جوان، چیزی از زمین برداشت و به آن فقیر داد، گویا بسیار با ارزش بود، زیرا فقیر پس از گرفتن آن با خوشحالی او را بسیار دعا کرده و سپاسگزاری نمود.

آن گاه جوان برخاست و رفت، ما به طرف فقیر رفتیم و گفتیم: [آن جوان] چه چیزی به تو داد؟

گفت: سنگ ریزه های طلایی!

وقتی آن ها را به دست گرفتیم، حدوداً بیست مثقال بود. به دوستم گفتم: مولایمان با ما بود و او را نشناختیم.

آنگاه به دنبال او همه عرفات را جست و جو کردیم، اما اثری نیافتیم. وقتی بازگشتیم، از آن هایی که در آن اطراف بودند، پرسیدیم: این جوان زیبا که بود؟

گفتند: جوانی است علوی که هر سال از مدینه با پای پیاده به حجّ می آید! بحار الانوار ج 52

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

جمعه 29/3/1388 - 17:3 - 0 تشکر 123919

به نام هستی بخش عالم

سلام

صحرای عرفات و دیدار مولا

یکی از اهالی مداین داستانی را به احمد بن راشد تعریف کرد،او می گوید:

با یکی از دوستانم مشغول ادای مناسک حجّ بودیم، تا این که به صحرای عرفات رفتیم، در آنجا جوانی را دیدیم که با لباسی بسیار فاخر ـ که حدوداً صد و پنجاه دینار ارزش داشت ـ نشسته، او نعلینی زرد رنگ، برّاق و تمیز در پا داشت که غباری روی آن ننشسته بود، گویا اصلا با آن گام برنداشته بود.

در این حال، فقیری را دیدیم که به او نزدیک شد و از او کمکی خواست.

جوان، چیزی از زمین برداشت و به آن فقیر داد، گویا بسیار با ارزش بود، زیرا فقیر پس از گرفتن آن با خوشحالی او را بسیار دعا کرده و سپاسگزاری نمود.

آن گاه جوان برخاست و رفت، ما به طرف فقیر رفتیم و گفتیم: [آن جوان] چه چیزی به تو داد؟

گفت: سنگ ریزه های طلایی!

وقتی آن ها را به دست گرفتیم، حدوداً بیست مثقال بود. به دوستم گفتم: مولایمان با ما بود و او را نشناختیم.

آنگاه به دنبال او همه عرفات را جست و جو کردیم، اما اثری نیافتیم. وقتی بازگشتیم، از آن هایی که در آن اطراف بودند، پرسیدیم: این جوان زیبا که بود؟

گفتند: جوانی است علوی که هر سال از مدینه با پای پیاده به حجّ می آید! بحار الانوار ج 52

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

دوشنبه 1/4/1388 - 11:57 - 0 تشکر 124944

با سلام خدمت همه شما وممنون از golhaمحترم فعلا سرم شلوغه ودرس دارم وکامپیوتر هم خرابه انشاءالله خدمت می رسم با مطالب ارزشمند شما هم ما رو کمک کنید

قال الله عزّوجلّ:
تندي نكن با كسي كه تو را بر او مسلط كردند تا با تو تندي نكنم.(كافي2/303)

 

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

..............................................................

وبلاگ من:شهر ما(کلیک کن حالش رو ببر)

جمعه 5/4/1388 - 19:56 - 0 تشکر 126244

به نام هستی بخش عالم

سلام

داستانی از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی

مرحوم آیت اللَّه سید شهابالدین مرعشی یکی از مراجع تقلید شیعه که با تکمیل کتاب احقاق الحق و تاسیس کتابخانه کم نظیر خود، یکی از نیرومندترین نگهبانان فرهنگ شیعه محسوب میشود، در یکی از ملاقاتهایی که با ایشان داشتم فرمود:

در نجف نزد عالمی بزرگوار (این جانب برای حفظ بعضی از جهات از ذکرنام آن عالم معذورم) به طور خصوصی درس میخواندم. آن عالم بسیار مهذّب و مورد احترام همگان بود، و از کثرت علاقه به امام زمان(عج) در افواه اهل نجف از منتظران ظهور محسوب میشد.

روزی برای فراگیری درس به محضرشان رفتم، دیدم گریه میکند و بسیار پریشان است. علت آن را پرسیدم، فرمود: شب گذشته در عالم رؤیا امتحان شدم، ولی از امتحان بیرون نیامدم، در خواب به من گفته شد که آقا ظهور کردهاند و در وادی السلام -مکان خاصی است که گورستان نجف را در بردارد- مردم با او بیعت مینمایند، به مجرّد شنیدن این موضوع از جا حرکت کردم و به عجله وارد خیابان شدم. دیدم غوغایی از جمعیت است و همه با سرعت هر چه بیشتر به سوی وادی السلام میروند، هر کس به فکر این است که زودتر خود را به امام برساند و با جنابش بیعت کند.

دیدم عشق دیدار امام، مردم را چنان خود باخته ساخته که کسی را با کسی کاری نیست و تمام علقهها را به فراموشی سپردهاند؛ آنها که تا دیروز به من عشق میورزیدند دیگر به من اعتنا نمیکنند، بلکه با لحنی تند میگویند: آقا کنار رو و مانع راه ما نباش.

کوتاه سخن آنکه احساس کردم ظهور امام بازارم را کساد کرده است، از همانجا نقشه کشیدم که در ملاقات با امام ایشان را محترمانه از ظهورش منصرف سازم. بعد از آنکه با هزار سختی به خدمتش رسیدم، عرض کردم: فدایت شوم! خودتان را به زحمت انداختید، ما کارها را ساماندهی میکردیم، نیازی نبود که خود را گرفتار سازید و زحمات طاقت فرسای رهبری را به عهده بگیرید. با این قبیل سخنها میخواستم امام را از ظهورش منصرف کنم، بعد از چند جمله از این نوع گفتارها، یک مرتبه از خواب بیدار شدم و فهمیدم که هنوز لیاقت حضرتش را ندارم.

نگارنده گوید: از این حکایت، من و امثال من باید حساب کار خود را بکنند؛ بدانیم که تا اصلاح نشویم وحتی المقدور از آلودگی گناه و ظلمت هوا و هوس بیرون نیاییم، انتظار همنشینی و دیدار آن عزیزِ ابرار و قدوه أخیار را نداشته باشیم.

آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب

جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

جمعه 12/4/1388 - 0:11 - 0 تشکر 128691

جمال الدّین زهرى در حلّه مبتلاء به فلج شدیدى شده بود، اقوام و فامیلش او را به اطباء زیادى نشان دادند، كه شاید معالجه شود ولى هر چه آنها بیشتر او را معالجه مى‏كردند او كمتر عافیت مى‏یافت بالأخره وقتى از معالجه‏اش مأیوس شدند تصمیم گرفتند كه او را یك شب در مقام حضرت «صاحب الامر» (علیه السّلام)كه در حلّه است دخیل كنند.

آنها این كار را كردند و حضرت «صاحب‏الامر» (علیه السّلام) بر او ظاهر شد و او را از مرض فلج شفا مرحمت فرمود.

در اینجا مرحوم «مجلسى» از مرحوم جمال الملّة والدّین «عبدالرّحمن عمّانى» نقل مى‏كند كه او مى‏گفت:

وقتى این قضیّه بین مردم معروف شد، به خاطر سابقه دوستى شدیدى كه بین ما و صاحب قضیّه بود، به خانه او رفتم تا حكایت واصل جریان را از زبان خود او بشنوم.

او قصّه را اینچنین بیان كرد و گفت: همان گونه كه اطلاع دارید من مبتلاء به مرض فلج بودم، ولى آن شب كه مرا به مقام حضرت «بقیّه‏اللّه» ارواحنا فداه برده بودند چیزى نگذشت، كه دیدم مولایم حضرت «صاحب الامر» (علیه السّلام) از در مقام وارد شد، من سلام كردم، جواب مرحمت كرد و به من فرمود: برخیز عرض كردم، آقاجان یك سال است كه قدرت بر حركت ندارم.

باز فرمود: به اذن خداى تعالى برخیز و زیر بغل مرا گرفت و به من در ایستادن كمك كرد، من برخاستم در حالى كه هیچ اثرى از كسالت در من نبود و به كلّى مرض فلج از من برطرف شده بود و آن حضرت غائب گردید.

وقتى مردم مرا در این حال دیدند و متوجّه شدند كه حضرت «بقیّه‏اللّه» (علیه السّلام) مرا شفا داده‏اند به سر من ریختند و لباسهاى مرا پاره كردند و بردند ولى دوستان مرا به خانه بردند و لباسم را عوض كردند.

«نقل از كفایه‏الموحّدین سیّد طبرسى نورى»

منبع:کتاب ملاقات با امام عصر(عج)سید حسن ابطحی


قال الله عزّوجلّ:
تندي نكن با كسي كه تو را بر او مسلط كردند تا با تو تندي نكنم.(كافي2/303)

 

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

..............................................................

وبلاگ من:شهر ما(کلیک کن حالش رو ببر)

جمعه 19/4/1388 - 16:19 - 0 تشکر 131050

به نام هستی بخش عالم

سلام

امام خمینی در خدمت امام زمان

یکی از علماء که در نجف اشرف همواره در بیت حضرت امام خمینی (قدس سره) بود، نقل کرد:

یک شب من در عالم خواب دیدم که به بیرونی خانه امام خمینی (ره) آمده ام، و دیدم امام زمان (ارواحناله الفداء) در آنجا ایستاده اند، با آن حضرت مصافحه کردم، دیدم در انتظار شخصی هستند، ناگاه دیدم، امام خمینی (ره) از خانه اندرونی بیرون آمد و همراه امام زمان (عج) به طرف خیابان موسوم به «شارع الرسول» که در جانب قبله حرم حضرت علی (ع) واقع شده، حرکت کردند، و دنبالشان جمعیت بسیار بود، ولی در بین جمعیت، عرب وجود نداشت.

صبح آن شب که من این خواب را دیدم، حاج آقا احمد (فرزند ایشان) از طرف امام نزد ما آمدند و گفتند: «امام فرمودند چون ما در نجف اشرف، رفقائی داشتیم، و با آنها در غم و شادی رفیق بودیم لازم دیدم تصمیمی که داریم، رفقا نیز در جریان باشند.»

موضوع این بود که امام خمینی (ره) تصمیم داشت از نجف اشرف، بیرون بیاید و نمی خواست، کسی بفهمد، و منظور این بود که دوستان، مطلع باشند.

رفقای مخصوص، با شنیدن این پیام، به خدمت امام (ره) رسیدند و بعد جریان مسافرت آنها به طرف کویت، و از آنجا به پاریس و سپس به ایران، و پیروزی انقلاب اسلامی، پیش آمد، که این رفقا همراه ایشان بودند، که براستی عجیب خوابی و عجیب تعبیری!!از کتاب سرگذشت های امام خمینی ج 6 ص86

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.