• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 1416)
دوشنبه 21/2/1388 - 16:54 -0 تشکر 111970
شمار نشانه هاى ظهور...1

  • شمار نشانه هاى ظهور
    در منابع دینى ، انبوهى از رخدادهاى طبیعى و غیر طبیعى و دگرگونیهاى سیاسى و اجتماعى ، به عنوان نشانه ظهور یاد شده اند. نعمانى ، شیخ صدوق (م :381 ه‍ ق .) شیخ مفید (413 ه‍ ق .)، شیخ طوسى (460 ه‍ ق .) و طبرسى (548 ه‍ ق .) از پیشینیان شیعه و بسیارى نیز از پسینیان و معاصران ، اخبار مربوط به نشانه هاى ظهور را در كتابهاى خود گرد آورده اند.
    شیخ مفید، در آغاز باب ((علامات قیام القائم ))، با اشاره به اخبار و آثارى كه در این مورد از معصومان (ع ) رسیده است ، بیش از پنجاه نشانه را یاد كرده
    (265) و علامه مجلسى در بحارالانوار، شمار بیشترى را بر شمرده است .
    علماى عامه نیز، از جمله : علاء الدین هندى ، ابن حجر، سیوطى و...نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) را در كتابهاى خویش بر شمرده اند.
    روشن است كه درجه اعتبار و درستى همه این نشانه ها، یكسان نیست ، برخى در منابع معتبر آمده و از جهت سند و دلالت استوارند و برخى در كتابهاى عامه و منابع دست دوم یاد شده اند كه اعتبار زیادى ندارند. برخى از این نشانه ها، تنها نشانه ظهورند و برخى ، هم نشانه ظهورند و هم برپایى قیامت . برخى نشانه هاى كلى و محوریند و برخى ، بیانگر مسائل ریز و جزئى كه گاه ، همه آنها را مى توان در عنوان واحدى گرد آورد.
    بنابراین ، نمى توان مشخص كرد كه نشانه هاى ظهور چه مقدارند. به فرض ‍ كه مشخص هم باشد، اهمیتى ندارد. مهم این است كه فراوانى روایات ،به ما این مشخص هم باشد، اهمیتى ندارد. مهم این است كه فراوانى روایات ، به ما این اطمینان را مى دهند كه در آستانه ظهور مهدى موعود، حوادثى رخ خواهد داد.
    شناخت موارد اصلى و مهم این حوادث ، به ویژه نشانه هاى حتمى و چگونگى تحقق و دلالت آنها بر ظهور و مسائل مربوط به آن ، چیزى است كه ما در این مقال در پى آن هستیم .
    نعمانى ، در این باره مى نویسد:
    هذه العلامات التى ذكرها الائمة (ع ) مع كثرتها و اتصال الروایات بها و تواترها و اتفاقها موجبة الا یظهر القائم الا بعد مجیئها و كونها اذا كانوا قد اخبروا اءن لا بد منها و هم الصادقون ... ثم حققوا كون العلامات الخمس التى اءعظم الدلائل و البراهین على ظهور الحق بعدها كما ابطلوا امر التوقیت ...
    این نشانه هایى كه امامان (ع ) فرموده اند، با توجه به شمار زیاد آنها و این كه سلسله اسناد این روایات ، به آنان مى رسد و نیز توجه به این كه روایات متواترند و مورد اتفاق ، سبب مى گردد كه ظهورى در كار نباشد، مگر پس ‍ از پدیدار شدن این نشانه ها؛ زیرا امامان (ع ) از مسلم بودن پدید آمدن آنها خبر داده اند و آنان راستگویند... سپس نشانه هاى پنجگانه را كه از بزرگ ترین نشانه ها بر آشكار شدن حق است ، مورد تاءكید قرار داده اند، چنانكه از مشخص ساختن زمان ظهور، نهى كرده اند.
    در این سخن ، نعمانى به فراوانى نشانه هاى ظهور و روایاتى كه در این باب رسیده ، اشاره مى كند. و در مجموع با توجه به اسناد آنها به معصومان (ع ) تحقق آنها را پیش از ظهور مهدى (ع ) امرى مسلم مى داند و بر تواتر آنها و مورد اتفاق بودن اخبار نشانه هاى ظهور تاءكید مى ورزد.
  • انواع نشانه هاى ظهور
    همانگونه كه پیش از این اشاره كردیم ، نشانه هاى ظهور گوناگون اند: كلى ، جزئى ، خاص ، مجمل و كنایى ، مقید و مشروط به تحقق شرایط دیگر، منفصل و متصل ، عادى و غیر عادى .
    بر شمردن همه این اقسام ، نه چندان مفید است و نه لازم ؛ چه آن كه بسیارى از آنها، نشانه هاى قطعى ظهور نیستند. افزون ، بر این ، از نظر سند و محتوا اشكال دارند و درستى و نادرستى آنها، خیلى روشن نیست . از این روى ، ما، به چند نوع از اقسام نشانه هاى ظهور كه مهم ترین آنها، به ویژه نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور مى پردازیم . و در پایان به اشكالها و شبهه هایى كه به نشانه هاى ظهور و پیش گویى آنها در روایات شده است ، پاسخ خواهیم گفت
  • .
    1- نشانه هاى حتمى

    در میان نشانه ها شمارى از آنها به روشنى به عنوان : ((علائم حتمى ظهور))، یاد شده اند. منظور از نشانه هاى حتمى در مقابل غیر حتمى ، ظاهرا آن است كه تحقق پدیدار شدن آنها، بدون هیچ قید و شرطى ، قطعى و الزامى خواهد بود، به گونه اى كه تا آنها واقع نگردند، حضرت مهدى (ع ) ظاهر نخواهد شد. اگر كسى پیش از واقع شدن نشانه هاى حتمى ، ادعاى ظهور مهدى (ع ) را بكند، ادعایى است نادرست .
    در برابر اینها نشانه هاى غیر حتمى است ، یعنى مقید و مشروط به امورى هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه ، پدید مى آیند. به عبارت دیگر، نشانه هاى غیر حتمى ، شاید پدید آیند و شاید پدید نیایند و امام زمان (ع ) ظهور كند. امامان معصوم (ع ) به خاطر مصالحى ، از پدید آمدن آنها در دوره غیبت ، خبر داده اند.
    گروهى ، نشانه هاى حتمى را نشانه هایى دانسته اند كه در آنها ((بداء)) حاصل نمى شود. بر خلاف نشانه هاى غیر حتمى كه ممكن است ((بداء)) حاصل شود و تغییر یابند و یا به كلى حذف شوند.
    و لعل المراد بالمحتوم ما لا بد من و قوعه و لا یمكن ان یلحقه البداء
    شاید منظور از حتمى آن باشد كه از پدید آمدن آن گریزى نیست و امكان ندارد كه بداءدر مورد آن حاصل شود.
    در روایتى محتوم )) در برابر ((موقوف به كار رفته است .
    امام باقر(ع ) در تفسیر آیه شریفه :
    ثم قضى اءجلا و اءجل مسمى عنده
    مى فرماید:
    انهما اءجلان ، اءجل محتوم و اءجل موقوف .
    قال له حمران : مالمحتوم ؟
    قال : الذى لا یكون غیره .
    قال : و ما الموقوف ؟
    قال : هو الذى لله فیه مشیة
    آنها دو هنگامند: هنگام محتوم و هنگام موقوف .
    حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست ؟
    فرمود: آن كه غیر از آن نمى بوده باشد؟
    عرض كرد: موقوف چیست ؟
    فرمود: آن (رخدادهایى است ) كه در آنها مشیتى از خداوند است . شاید پدید آیند و شاید نیایند.
    از ظاهر این روایت و روایات به این مضمون ، استفاده مى شود كه منظور از حتمى یعنى قطعى و مسلم كه خداوند تغییر و تبدیل آنها را اراده نكرده است .
    البته باید توجه داشت كه حتمى و یا مسلم و قطعى بودن وقوع این نشانه ها، به این معنى نیست كه پدید نیامدن آنها محال است ، بلكه به حسب فراهم بودن شرایط و مقتضیات و نبودن بازدارنده ها، پدید آمدن آنها اگر خداوند اراده كند، قطعى خواهد بود.
    براى روشن شدن این مطلب ، بایسته مى نماید شرح دهیم كه رخدادهایى كه از پدید آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:
    1. برخى از امور مسلم ، به همان گونه كه خبر داده اند، پدید مى آیند و هیچ تغییرى در آنها داده نمى شود. این دسته از امور، حوادثى هستند كه شرایط اقتضاى آنها فراهم است و مانعى در كار نیست . چنین امورى را هر چند خداوند قادر است تغییر دهد و یا آنها را اصلا بردارد، ولى چون مخالفت و تغییر و حذف آنها با اصول مسلم : عدالت حكمت و لطف )) خداوند ناسازگار است ، تغییر آنها از سوى خداوند، محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدى (ع ) كه امكان ندارد تغییر كند، یا اصلا برداشته شود، چنانكه خداوند، توان به انجام ظلم را دارد، ولى انجام آنها بر وى محال است .
    2. دسته اى از رخدادها، مانند حالت نخست ، امورى حتمى و قطعى هستند، ولى تبدیل و برداشتن آنها ناسازگارى با حكمت و عدالت خداوند ندارد. این امور، هر چند از جهت این كه اسباب و شرایط ایجاد آنها، وجود دارد و باز دارنده اى هم بر سر راه پیدایش آنها نیست و از این جهت ، حتمى هستند، ولى هیچ اشكالى ندارد كه اراده خداوند آنها را تغییر دهد، یا آن را بردارد. نشانه هاى حتمى ظهور، از این گونه اند یعنى از نظر فراهم بودن شرایط و مقتضیات در آن زمان ، پیش بینى شده با نبودن باز دارنده بر سر راه پدید آمدن آن ، تحقق آن قطعى و الزامى خواهد بود. با این حال ، امكان دارد به اراده خداوند تغییر كنند و یا محقق نشوند، پس ‍ حتمى بودن ، به معناى آن نیست كه محال است رخ ندهند.
    3.دسته اى از رخدادها، آنهایى هستند كه پدید آمدن آنها، در صورتى كه بازدارنده اى پیش نیاید و یا مقتضیات آنها موجود باشد، واقع خواهند شد. شمار زیادى از نشانه هاى ظهور كه در روایات ، پدیدار شدن آنها در طول دوره غیبت ، پیش بینى شده است و به عنوان نشانه هاى غیر حتمى شمرده مى شوند، از این گونه اند؛ از این روى امكان دارد، پدید نیایند.
    بنابراین ، مى توان نتیجه گرفت كه نشانه هاى حتمى ، از جهت فراهم بودن شرایط و نبودن بازدارنده ها، پدید خواهند آمد. ولى محال نیست كه خداوند آنها را تغییر دهد.
    از آن جا كه در روایات فراوانى ، امامان (ع )، بر مسلم بودن پدید آمدن آنها تاءكید كرده اند، مى توان گفت كه اراده خداوند، بر پدید آمدن آنهاست .
    این نشانه هاى حتمى به چه مقدارند؟ در روایات اختلاف است . در شمارى از اخبار، نشانه هاى حتمى ظهور، پنج عدد شده اند.
    عمر بن حنظله مى گوید: از امام صادق (ع ) شده اند.
    عمر بن حنظله مى گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم كه فرمود:
    لا یخرج المهدى حتى تطلع مع الشمس آیة
    در این روایت ، گرچه تعبیر حتمى به كار نرفته ، ولى از سیاق آن پیداست كه تا چنین نشانه اى با خورشید ظاهر نشود، حضرت مهدى (عج ) ظهور نخواهد كرد.
    در میان نشانه هایى كه بدانها اشاره كردیم ، حتمى بودن نشانه هاى پنجگانه : خروج سفیانى ، خروج یمانى ، صیحه آسمانى ، قتل نفس زكیه و خسف در بیداء روشن است ، زیرا از روایات فراوانى كه در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد، حتمى بودن آنها استفاده مى شود.
    نعمانى مى نویسد:
  • ...ثم حققوا كون العلامات الخمس التى اعظم الدلائل و البراهین على ظهور الحق بعدها، كما بطلوا امر التوقیت .
    سپس نشانه هاى پنجگانه را كه بزرگ ترین دلیل و نشانه بر آشكار شدن حق است ، ثابت كرده اند همانگونه كه مساءله مشخص كردن زمان معین را براى ظهور، باطل كرده اند.
    نعمانى ، در این سخن ، ضمن آن كه بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاكید مى ورزد، آنها را بزرگ ترین و مهم ترین نشانه هاى ظهور نیز مى داند.
    ولى حتمى بودن سایر نشانه ها مورد اشكال است ؛ زیرا نشانه هایى همچون طلوع خورشید از مغرب ، نداء و اختلاف بین حاكمان بنى عباس ، از روایاتى مانند روایت ابى حمزه استفاده مى شوند كه مرسله است و نمى توان بر آن اعتماد كرد. افزون بر این ، چنانكه خواهیم گفت ، احتمال مى رود منظور از نداءهمان صیحه آسمانى باشد كه از نشانه هاى پنجگانه بود و طلوع خورشید از مغرب نیز، گذشته از ضعف سند آن ، بر ظهور خود حضرت مهدى (ع ) تطبیق شده است . از آن جا كه این نشانه ها در برخى روایات در ردیف و خروج القائم من المحتوم آمده این احتمال وجود دارد كه از نشانه هاى حتمى بر پایى قیامت ، باشند نه نشانه هاى ظهور.
    همچنین روایت ظاهر شدن دستى با خورشید)) اولا، زیادبن مروان  در سند روایت توثیق نشده ، ثانیا، در برخى از نسخه ها، به جاى كف یطلع من السماءكسف یطلع من السماءاست ؛ از این روى ، احتمال دارد، مراد پدید آمدن كسوف باشد.
    ظاهر شدن نشانه اى با خورشیدكه به عنوان نشانه حتمى ذكر شده ، سخن معصوم (ع ) نیست ، سخن ابن عباس است .
    غیر از این مواردى كه یاد كردیم ، موارد دیگرى نیز در كتابهاى روایى ، به عنوان نشانه هاى حتمى آمده ، ولى با توجه به اسناد ضعیف آنها، نمى توان به حتمى بودن آنها، بلكه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همین اساس ، شیخ مفید، اصل تقسیم نشانه ها به حتمى و غیر حتمى را امرى مسلم دانسته ، ولى بر این باور است كه حتمى بودن همه آنها روشن نیست . بنابراین ظاهرا علائم حتمى ظهور همان پنج تا است كه در ادامه مقاله آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.

  • 2- نشانه هاى متصل به ظهور
    برابر روایات ، شمارى از علائم ظهور، متصل به ظهور خواهند بود، به گونه اى كه بین آنها و ظهور فاصله زیادى نباشد. البته این كه فاصله آن نشانه ها، تا ظهور چه مدت و یا چند روز است . به راستى روشن نیست . ولى قدر مسلم آن است كه فاصله زیاد نیست و احتمالا، مجموعه نشانه هاى متصل به ظهور، در همان سال ظهور، یا سال پیش از آن رخ مى دهند. از پدیدار شدن نخستین نشانه متصل ، تا ظهور مهدى نشانه ها همچون حلقه هاى زنجیر بدون فاصله پى در پى پدید مى آیند، چنانكه در روایتى ، محمد بن صامت از امام صادق (ع )، پس از آن كه برخى نشانه ها را امام (ع ) بیان كرده بود، پرسید: فدایت شوم مى ترسم این امر (تحقق نشانه هاى ظهور مهدى ) به طول انجامید؟
    امام (ع ) فرمود:
    لا، انما(هو) كنظام الخرز یتبع بعضه بعضا
    نه محققا، همچون مهره هاى تسبیح ، یكى پس از دیگر مى آید.
    حتى در مورد برخى از نشانه هاى متصل به ظهور، مقدار فاصله آن با ظهور نیز، بیان شده است . امام باقر(ع ) درباره قتل نفس زكیه ، فرمود:
    لیس بین قیام القائم (ع ) و قتل النفس الزكیة اكثر من خمس عشرة لیلة
    فاصله میان كشته شدن نفس زكیه و قیام قائم بیش از 15 شب نیست .
    خروج سفیانى و یمانى نیز، برابر آنچه از روایات استفاده مى شود. در یك محدوده زمانى در آستانه ظهور صورت مى گیرد و فاصله آن تا قیام قائم (ع )، از پانزده ماه ، بیشتر نخواهد بود. در روایات ، فاصله یك سال ، 9ماه  و هشتم ماه هم گفته شده است .
    بر این اساس ، تردیدى نیست كه شمارى از نشانه هاى ظهور، كه بیشتر نشانه هاى حتمى نیز هستند، نزدیك ظهور و متصل به آن واقع مى شوند.
    در برابر، نشانه هاى فراوانى وجود دارند كه از پیدایش آنها در عصر غیبت خبر داده شده ، ولى پیوستگى به ظهور معلوم نیست . چه بسا، با فاصله زیاد، از ظهور مهدى (ع ) واقع شوند. چنانكه شمارى از نشانه ها، همچون از هم گسستن بنى امیه و بنى عباس ، خروج ابومسلم خراسانى ، اختلاف بین مسلمانان و بین بنى عباس و اشغال منطقه جزیره ، توسط تركها و بسته شدن پل بر روى دجله و...بر فرض نشانه بودن آنها، سالها، بلكه قرنهاست كه از وقوع آنها مى گذرد.

  • 3. نشانه هاى غیرعادى
    تحقق نشانه هاى ظهور، همچون واقع شدن سایر پدیده ها، به روال طبیعى و عادى است ، ولى پیش گویى برخى از آنها، به گونه اى در اخبار بازتاب یافته ، كه به نظر میرسد، واقع شدن آنها به طور عادى ، غیر ممكن مى نماید و تحقق آنها، به صورت غیرطبیعى و در چهار چوب معجزه خواهد بود. مثلا، طلوع خورشید از مغرب ظاهر شدن دست و یا نشانه اى با خورشید در آسمان صیحه آسمانى و...اگر همان معناى ظاهرى آنها مراد باشد، باید به گونه معجزه رخ دهند، زیرا پدیدار شدن چنین امورى ، عادتا ممكن نیست . البته شاید برخى از این نشانه ها معناى كنایى و رمزى داشته باشند و اشاره به رخدادهایى كه پیدایش آنها، عادتا، امكان دارد. و برخى از آنها نشانه نباشند و در درستى آنها تردید باشد كه در جاى خود به آنها اشاره خواهیم كرد. با این حال ، بخشى از نشانه هاى ظهور و یا دست كم ، شمار اندكى از آنها، به گونه معجزه رخ خواهند داد.
    اكنون ، باید دید آیا تحقق هر امرى غیر عادى ، مى تواند معجزه باشد؟
    آیا هر حادثه اى كه ظاهرا ممكن نیست ، حتما معجزه است ؟ فرقى نمى كند بین نوع حوادث ؟
    از باب نمونه ، از خروج دجال و صیحه آسمانى به گونه اى خبر داده شده كه در ظاهر تحقق آنها، ممكن نیست . آیا مى توان پدیدار شدن این گونه نشانه ها را معجزه دانست ؟
    یا این كه فرق است بین حوادث مثبت و منفى و فرق است بین امورى كه در جهت باطل و تاءیید آن صورت مى گیرد و امورى كه براى اثبات حقانیت حق و اقامه حجت بر آن واقع مى شوند؟
    معجزه چهار چوب خاصى دارد. تحقق هر امرى را صرفا غیر عادى باشد، نمى توان معجزه دانست ؛ زیرا معجزه ، با انگیزه هاى صحیح و الهى و در شرایط خاص صورت مى گیرد و بر این اساس ، تنها نشانه هایى كه در راستاى تقویت حق و تاءیید ظهور و قیام مهدى علیه السلام باشد و تحقق آنها به صورت عادى ممكن نباشد، معجزه خواهند بود، نه هر حادثه غیر عادى ، تا چه رسد به حوادثى كه سبب تقویت باطل شود.

  • قانون معجزه
    معجزه قانون خاص خویش را دارد. تمام معجزه هایى كه به دست پیامبران الهى واقع شده اند، در محدوده همین قانون صورت پذیرفته اند. سنت الهى ، بر این جارى است كه حتما باید معجزه در مسیر اقامه برهان و تایید حق باشد و این ، در هر زمان و به دست هر فردى باشد فرق نمى كند، چه از ناحیه فردى كه نماینده حق است صورت گیرد و چه از جانب فردى كه طرفدار باطل ، بدین معنى كه به دست نماینده باطل ، معجزه اى رخ دهد، تا بطلان ادعا و دروغگویى را آشكار سازد. بر اساس ‍ این تحقق هر امرى و هر حادثه اى ، به صورت غیر عادى ، تنها وقتى معجزه است كه در مسیر اقامه دلیل براى حق و تاءیید آن باشد. البته این كه معجزه اى به دست نماینده باطل ، اتفاق افتد، بسیار كم است ، ولى در هر صورت اگر در مسیر حق و براى تقویت آن باشد، مانعى ندارد.
    و آنچه خارج از این چارچوب باشد، معجزه نیست ، چه توسط فردى خوب و حامى حق واقع شود و چه توسط نماینده باطل و طاغوت ؛ زیرا صدور معجزه اى كه بخواهد به تقویت باطل و تشویق مسیر انحراف و خط شیطانى منجر شود، محال خواهد بود. خداوند حكیمى كه همه را به سوى حق مى خواند، محال است امرى را حادث كند كه سبب گمراهى و انحراف مردم از حق شود:
    ((هرگاه ظاهر روایتى ، حاكى از آن باشد كه نشانه ها به صورت معجزه روى خواهند داد، ناچاریم آنها را توجیه كنیم و در صورت امكان ، حمل بر معناى كنایى و رمزى آن كنیم ؛ زیرا این كار بهتر است ، از این كه تمام و یا قسمتى از این روایت را به دور افكنیم و تكذیب كنیم . از این گذشته ، اسلوب شمارى از این اخبار، به گونه اى است كه از آنها تحقق معجزه به گونه مستقیم فهمیده نمى شود، هر چند ظاهر آنها، بیانگر وقوع آن حوادث ، به گونه معجزه باشد و به ذهن شنونده ، در ابتدا، چنین معنایى خطور كند.
    بنابراین ، اگر نپذیرفتیم كه تحقق برخى از نشانه هاى ظهور، به گونه معجزه خواهد بود، چنانكه ظاهر روایات نشان مى دهد، باید رد محدوده تقویت حق و اقامه برهان بر آن و در چهارچوب قانون معجزه پدید آیند. با توجه به این كه حركت دجال ، در جهت فریب و انحراف مردم و باز داشتن آنان از مسیر حق است و به صورت طاغوتى در برابر مهدى علیه السلام مى ایستد، نمى تواند معجزه باشد. اگر درستى روایات آن پذیرفته شود، باید به گونه اى توجیه كرد.

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 1. خروج سفیانى
    اینك ، شمارى از نشانه هاى را به بوته بررسى مى نهیم : نشانه هاى حتمى و غیر حتمى .
    خروج سفیانى
    پیش از قیام قائم علیه السلام ، مردى از نسل ابوسفیان ، در منطقه شام ، خروج مى كند و با تظاهر به دیندارى ، گروه زیادى از مسلمانان را مى فریبد و به گرد خود، مى آورد و بخش گسترده اى از سرزمینهاى اسلام را به تصرف خویش در مى آورد و بر مناطق پنجگانه : شام ، حمص ، فلسطین ، اردن ، قنسرین  و منطقه عراق ، سیطره مى یابد و در كوفه و نجف ، به قتل عام شیعیان مى پردازد. و براى كشتن و یافتن آنها جایزه تعیین مى كند.
    سفیانى ، با این كه از خبیث ترین و پلیدترین مردمان است ، ولى همواره ذكر یارب یارب بر زبانش جارى است .
    حكومت دودمان بنى عباس به دست وى از هم گسسته مى شود.
    وى ، آن گاه كه از ظهور مهدى علیه السلام با خبر مى گردد و با سپاهى عظیم به جنگ وى مى رود و در منطقه بیداء بین مكه و مدینه ، با سپاه امام علیه السلام برخورد مى كند و به امر خدا، همه لشكریان وى ، به جز چند نفر، در زمین فرو مى روند و هلاك مى شوند.
    این خلاصه از ویژگیهاى سفیانى است كه در منابع دینى و كتابهاى معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است : غیبت شیخ طوسى و نعمانى ، ارشاد شیخ مفید، كمال الدین صدوق و... روایات مربوط به خروج سفیانى ، به اندازه اى است كه برخى آنها را متواتر و براى اثبات سفیانى ، كافى دانسته . بنابراین ، اصل خروج سفیانى ، صرف نظر از ویژگیها و قضایاى جزئى امرى مسلم است . پیش از این گفتیم كه خروج سفیانى ، از نشانه هاى حتمى ظهور است . ولى این كه سفیانى كیست و چه ویژگیهایى دارد و چگونه شورش مى كند و... چندان روشن نیست . از برخى روایات ، استفاده مى شود كه نام وى عثمان بن عسبة است و از خاندان ابوسفیان ، كه در دوره غیبت خروج مى كند. این احتمال درست نیست ، زیرا، سند این روایات ضعیف است . در منابع شیعه ، گویا فقط دو روایت در این مورد وجود دارد كه در سند یكى ، محمد بن على الكوفى قرار دارد كه توثق نشده و روایت دوم هم ، مرسله است .
    افزون بر این در برخى از روایات ، از امام علیه السلام در مورد نام سفیانى پرسیده شده و آن حضرت ، از بیان آن خوددارى كرده اند. حال آن كه اگر نام وى مشخص بود، دلیلى نداشت كه از بردن نام وى ، خوددارى كند. به نظر مى رسد، سفیانى فرد مشخصى نیست ، بلكه فردى است با ویژگیهاى ابوسفیان ، كه در آستانه ظهور مهدى عج بر طرفداران از باطل ، خروج مى كند و مسلمانان را به انحراف مى كشاند.
    در حقیقت ، ابوسفیان ، به عنوان سر سلسله سفیانیان ، سمبل پلیدى است . او غارتگرى بود كه بار رباخوارى و زور گویى و چپاول اموال مردم ، ثروتهاى هنگفتى به چنگ آورده بود و از راه فریب و تحمیق توده هاى ستم كشیده و ترویج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتى جاهلى ، قدرت فراوانى به دست آورده بود.
    ابوسفیان ، به عنوان سردمدار شرك و بت پرستى و سرمایه دارى طاغوتى ، هر نوع حركت و جنبشى را كه دم از عدالت ، برادرى ، آزادى مى زد دشمن شماره یك خود مى دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر مى خاست .
    سفیانى ، فردى است با این ویژگیها كه در برابر انقلاب بزرگ و جهانى حضرت مهدى علیه السلام خروج مى كند و تلاشهاى فراوانى براى رودرویى با آن به عمل مى آورد.
    بر این اساس ، در حقیقت سفیانى یك جریان است ، نه یك شخص . نهضت پیامبران و اولیاى الهى همواره با واكنش منفى و مخالفتها و كارشكنیهاى سران شرك و نفاق بوده است . و در برابر هر مصلحى ، فرد یا افرادى ، با ویژگیهاى سفیانى ایستاده اند.
    امام سجاد مى فرماید:
    ان امر القائم حتم من الله و امر السفیانى حتم من الله و لا یكون قائم الا بسفیانى 
    ظهور قائم علیه السلام ، از ناحیه خداوند قطعى و خروج سفیانى نیز، از جانب خداوند قطعى است . در برابر هر قیام كننده و مصلحى ، یك سفیانى وجود دارد.
    سخن امام ، بیانگر آن است كه سفیانى ، جنبه شخصى ندارد. بنابراین ، هر كه در برابر حق خروج كند و داراى ویژگیهاى ابوسفیان باشد، سفیانى است . اكنون براى زدودن هر گونه ابهام و شبهه اى یاد آورى چند نكته را لازم مى دانیم :
    الف . امكان دارد گفته شود، لازمه این سخن آن است كه در زمانهاى مختلف و یا حتى در یك زمان ، سفیانیهاى فراوانى وجود داشته باشند و حال آن كه ظاهر روایات ، نشان مى دهد كه فردى كه به عنوان سفیانى در آستانه ظهور، خروج مى كند، یك فرد بیشتر نیست ؟
    پاسخ : اشكالى ندارد كه در بستر تاریخ سفیانیهاى متعدد باشند، چنانكه فرا خوانندگان به حق و مصلحان بسیارند. ولى سفیانى اصلى ، كه سرآمد همه سفیانیهاست در خباثت و شیطنت ، در آستانه ظهور مهدى علیه السلام خروج مى كند و سرانجام او نیز، همچون همه سفیانیهاى تاریخ ، در برابر انقلاب جهانى آن حضرت به زانو در خواهد آمد.
    ب . برابر برخى روایات ، سفیانى ، از نسل ابوسفیان است و حال آن كه بر اساس این نظریه ، چنین تقیدى نیست هر كسى با این ویژگیها باشد، سفیانى است ؟
    پاسخ : اولا، مراد روایات این نیست . احتمال مى رود، منظور این باشد كه سفیانى از نظر ویژگیها و خصلتهاى استكبار و ضد انسانى ، بسان ابوسفیان است ، نه این كه از نسل وى باشد.
    ثانیا، بر فرض كه وى از نسل ابوسفیان هم باشد، هیچ اشكالى ندارد كه آخرین حلقه از جریان باطل ، شرك و نفاق ، افزون بر ویژگیهاى صنفى ، از نظر شخصى نیز از تبار ابوسفیان باشد، تا ترسیم این دو جریان عینى تر و ملموس تر و نمودى از دشمنى خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر صلى الله علیه واله باشد.
    خاندان ابوسفیان ، با خاندان پیامبر و امیرالمؤ منین علیه السلام دو قطب متضاد حق و باطل بوده اند و دشمنى سفیانى با حضرت مهدى علیه السلام شاید استمرار همین جریان باشد.
    امام صادق در این باره مى فرماید:
    انا و آل ابى سفیان بیتین ، تعادینا فى الله ، قلنا، صدق الله ، و قالوا كذب الله ، قاتل ابوسفیان رسول الله (ص ) و قاتل معاویه على بن ابى طالب (ع ) و قاتل یزید بن معاویه الحسین بن على (ع )، والسفیانى یقاتل القائم (ع (
    ما و خاندان ابوسفیان ، دو خاندانى هستیم كه بر سر دین خدا با هم دشمنى داریم . ما سخن خداوند را تصدیق كردیم و آنان تكذیب كردند. ابوسفیان ، با پیامبر(ص ) مبارزه كرد و معاویه با على (ع ) و یزید با حسین بن على (ع ) به مخالفت برخاستند و سفیانى نیز، با قائم (ع ) خواهد جنگید.
    بنابراین ، سفیانى جریان باطل در بستر تاریخ است و رو در رویى بین حق و باطل ، در این دو خانواده ، نمونه بارزى از جریان این دو خط است . بنابراین ، بر فرض كه سفیانى را از نسل ابوسفیان هم بدانیم ، اشكالى به وجود نمى آید و آخرین مهره این زنجیره ، همان سفیانى است كه در آستانه ظهور قائم (ع ) خروج مى كند.
    این كه همزمان با خروج سفیانى از منطقه شام ، یمانى و خراسانى ، به طرفدارى از حق در ناحیه خراسان و یمن ، قیام مى كنند نیز، موید این نظر مى تواند باشد.
    ح . در برخى روایات ، از مساله جنگ سفیانى با حاكمان بنى عباس ‍ فروپاشى حكومت عباسیان به دست وى سخن به میان آمده است و این با خروج وى ، در آستانه ظهور و جنگ وى با حضرت مهدى (ع ) كه در روایات بسیارى به آن تصریح شده ، منافات دارد.
    برخى به توجیه و تاءویل این روایات پرداخته و احتمالاتى همچون : روى كار آمدن دوباره بنى عباس در آستانه ظهور و مانند آن را مطرح كرده اند آنچه مسلم است ، مراد از بنى عباس در این روایات حكومت بنى عباس در سده هاى نخستین نمى تواند باشد؛ زیرا خروج سفیانى از نشانه هاى متصل به ظهور است و شورش وى ، به دست حضرت مهدى سركوب مى گردد و حال آن كه از فروپاشى خلافت عباسى در سال 656 ه - .ق . اكنون قرنها مى گذرد.
    در مورد روى كار آمدن مجدد حاكمان بنى عباس و تجدید دولت آنان در آستانه ظهور، هر چند ظاهر برخى از روایات ، حاكى از آن است  ، با این حال ، اطمینان به این كه پس از قرنها دوباره حاكمیت بنى عباس باز گردد، مشكل است و نمى توان به استناد چنین روایتى به آن ملتزم شد، زیرا، سند روایت ضعیف  و مخالف ظاهر روایات دیگر است. بنابراین ، ارتباط خروج سفیانى با خلافت بنى عباس ، مشكل است ، به ویژه اگر مراد از سفیانى را چنانكه گفتیم ، معناى كنایى و رمزى بدانیم . در این صورت ، مخالفت وى با بنى عباس و از هم گسستن آنان نیز معنایى كنایى خواهد داشت .
    ممكن است بگوییم سفیانى به جنگ ، دودمانى پرسابقه و مسلط بر كشورهاى اسلامى و داراى ویژگیهایى همچون ویژگیهاى حاكمان بنى عباس ، مستبد و خشن و مردم فریب و... مى رود و با غلبه بر آن ، بر ممالك شام و عراق مسلط مى گردد. بر این اساس ، نه مراد از سفیانى شخص ‍ خاصى است و نه مراد از بنى عباس ، همان حاكمان عباسى در سده هاى گذشته .

 .:. واسه ديدن امضاء , اينجا کليک کنيد .:. 
      =========> (کيليک نکني سنگين تري)                              
دوشنبه 21/2/1388 - 16:55 - 0 تشکر 111971

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 8. خسوف و كسوف
    از نشانه هاى ظهور، كسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است .
    كسوف در روزهاى نخست و روزهاى آخر ماه و خسوف در روزهاى میانى ماه ، طبیعى و عادى است و در طول تاریخ ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمى خسوف و كسوف در روزهاى یاد شد، پدیده عادى به حساب مى آید و از دیرباز، منجمان ، بر اساس محاسبه هاى دقیق ریاضى و نجومى ، زمان گرفتن خورشید، یا ماه را در طول سال ، پیش بینى مى كرده اند، ولى خورشید گرفتگى در وسط ماه یا ماه گرفتگى در اول و یا آخر آن ، ظاهرا امرى غیر عادى و رؤ یت آن ، امكان ندارد. البته در خود روایات هم ، به غیر عادى بودن تحقق این نشانه تصریح شده است :
    امام باقر(ع ) مى فرماید:
    ((آیتان تكون قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدم (ع ) الى الارض ، تنكسف الشمس فى النصف من شهر رمضان والقمر فى آخره ، فقال رجل یا بن رسول الله تنكسف الشمس فى آخر الشهر والقمر فى النصف ؟ فقال ابوجعفر(ع ): انى لاعلم بما تقول ولكنها آیتان لم تكونا منذ هبط آدم (ع )
    دو نشانه ، پیش از قیام مهدى (ع ) پدید خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم (ع ) در زمین بى سابقه است : گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن .
    مردى به امام عرض كرد: اى پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه ؟
    حضرت فرمود: (آرى ) من به آنچه مى گویى داناترم ، ولى آن دو نشانه اند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم (ع ) سابقه ندارد.
    این كه سؤ ال كننده ، از سخن امام (ع )، در شگفت مى شود و نیز تاءكید و تصریح امام (ع ) به این كه وقوع این دو نشانه ، به گونه اى است كه از ابتداى خلقت ، سابقه ندارد، ولى با این حال ، واقع خواهند شد. به روشنى گویا این نكته است كه تحقق خسوف و كسوف ، به گونه اى كه یاد شد، خارج از چهارچوب ، امور عادى به صورت معجزه خواهد بود.
    یا مى فرمود:
    ان لمهدینا لم یكونا منذ خلق الله السموات و الارض ، ینكسف القمر الاول لیلة من رمضان و تنكسف الشمس فى النصف منه ، ولم یكونا منذ خلق الله السموات والارض
    براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نیمه همان ماه .
    در این روایت ، زمان كسوف به جاى آخر ماه ، اول ماه و به جاى هبوط آدم ، خلقت زمین و آسمانها آمده است . در برخى روایات ، كسوف در سیزدهم و چهاردهم ماه نیز آمده است  . كسوف ، افزون بر اول و آخر ماه رمضان كه در دو روایت گذشته بود، در 5 و 25 ماه نیز پیش گویى شده است این اختلاف اندك ، اثر چندانى در مساءله ندارد، زیرا گرفتن ماه ، در شبهایى كه ماه در محاق است ، دیده نمى شود، حالا چه اول ماه و چه آخر ماه و چه شبهاى نزدیك به آخر، هر چند در شب پنجم و بیست و پنجم ، احتمال وقوع آن بعید نیست .
    به نظر مى رسد كه وقوع این دو پدیده ، به صورت غیر عادى ، به خاطر آن است كه اهمیت مساءله ظهور، نمایانده بشود و مردم از خواب غفلت بیدار شوند و خود را مهیاى مشاركت در آن نهضت عظیم سازند.
    به عبارت دیگر، خداوند در آستانه ظهور، براى اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن یاران حضرت مهدى (ع )، به ظهور آن حضرت ، چنین پدیده هایى را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق مى گرداند.
    برخى بر این باورند كه خسوف و كسوف ، به گونه اى كه یاد شده ، در چهارچوب حوادث طبیعى و عادى نیز قابل بررسى و تبیین است و براى آن ، احتمالها و توجیه هایى را یاد كرده اند، ولى نیاز به این توجیه ها نیست ، زیرا هیچ اشكالى ندارد كه پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، زیرا در جهت اقامه حجت و تقویت حق و هدایت مردم است و با قانون معجزه ناسازگارى ندارد. البته یادآورى این نكته لازم است كه اگر چه در روایات فراوانى ، در منابع شیعه و سنى ، به پدید آمدن این نشانه در آستانه ظهور تصریح شده است ،
    (351) ولى این نشانه از نشانه هاى حتمى ظهور نیست و در روایات ، به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است ، از این روى خسوف و كسوف را از نشانه هاى قطعى و مسلم ظهور نمى توان به حساب آورد.

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور
    فراگیر شدن ظلم و جور، از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى به شمار است . این نشانه ، در روایات بسیار، به چشم مى خورد. در بعضى به همین عنوان كلى ، مورد اشاره قرار گرفته ، چنانكه در روایت معروفى كه با سندهاى گوناگون نقل شده آمده :
    یملاء الله به الارض قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا
    خداوند، به وسیله ظهور مهدى علیه السلام زمین را پر از عدل و داد مى سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
    یا از حضرت مهدى (عج ) نقل شده :
    علامة ظهورى كثره الهرج و المرج و الفتن
    نشانه آشكار شدن من ، زیاد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست .
    گاهى نیز، زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در میان مسلمانان ، به عنوان نشانه هایى نزدیك شدن ظهور پیش گویى است .
    علامه مجلسى در باب نشانه هاى ظهور، روایتى را از امام صادق آورده كه در آن ، بیش از یكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى ، اجتماعى ، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران عیبت ، دامن گیر جوامع اسلامى مى شود، پیش گویى شده است ، از جمله : رشوه خوارى ، قماربازى ، شراب خوارى ، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صلح رحم ، سنگ دل شدن مردمان ، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم ، از میان رفتن شرم ، نپرداختن زكات و خمس ، كم فروشى ، بى اعتنایى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات ، گزاردن حج به انگیزه هاى مادى و براى غیر خدا، رعایت نكردن احترام بزرگترها، پیروى از ثروتمندان ، صرف كردن سرمایه هاى عظیم در فساد و ابتذال و بى دینى ، چاپلوسى و تملق گویى و... .
    زیاد شدن این فسادها و آلودگیها در میان مردم ، در واقع ، نوعى از فراگیر شدن ظلم و جور روى زمین است . البته فساد و گناه ، كم و بیش ، در میان مردم بوده ، مهم ، فراگیر شدن آن است ، به گونه اى كه بدیها بر خوبیها، ضدارزشها، بر ارزشها، غلبه مى یابد و لهیب آتش فساد و تباهى ، دامن همه را مى گیرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد و انحطاط فرو مى رود.
    افزون بر این ، گسترش حاكمیت استكبار در روى زمین در استضعاف و محرومیت قرار گرفتن پیروان حق ، كه بر اساس پیش گویى امامان (ع ) در آستانه ظهور پیش خواهد آمد، نمود دیگرى از بى عدالتى و زیاد شدن ظلم و جور است .
    در زمان حاضر، سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استكبار جهانى و استثمار به غارت ثروتهاى ملتهاى محروم ، طلیعه اى از تحقق این نشانه و فراگیر شدن ظلم و جور است .
    یادآورى : سخن از زیاد شدن ظلم و جور و گناه و كم شدن افراد صالح است ، نه این كه همه مردم كافر شوند، یا افراد صالح هیچ نباشند. در همان زمان ، كه همه جا را تباهى فرا گرفته و ابرهاى تیره گناه سایه افكنده ، افراد پاكباخته ، متعهد و صالحى كه زمینه قیام آن حضرت را آماده مى سازند و در حمایت از آن منجى بزرگ ، به جهاد برمى خیزند.
    در روایات ، در حالى كه از زیاد شدن ستم ، به عنوان نشانه ظهور یاد شده ، به این نكته اشاره شده كه جامعه منتظر مهدى ، باید در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها، تلاش جدى بكند و منتظران ، به تهذیب نفس ‍ بپردازند و... .
    شهید مرتضى مطهرى ، روایتى از شیخ صدوق مى آورد مبنى بر این كه : منظور از فراگیر شدن ستم ، آن است كه هر یك از شقى و سعید، گروه حق و باطل ، به نهایت كار خود مى رسند. ستمكاران و بدكاران ، به نهایت درجه بدى و نابكارى مى رسند و لهیب آتش آنان همه را فرا مى گیرد. در این هنگام ، كه صالحان در مظلومیت و استضعاف به سر مى برند و همه راههاى چاره بر آنان بسته مى شود، مهدى (ع ) ظهور مى كند و دنیا را پر از عدل و داد مى كند.

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 10- زمینه سازان
    انقلاب حضرت مهدى علیه السلام همچون دیگر انقلابها، بدون مقایسه و زمینه سازى ، به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركتهایى پا مى گیرد و زمینه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. این سلسله قیامها و انقلابها كه از سوى حق پویان صورت مى گیرد، بر اساس آنچه در برخى روایات آمده ، زمینه را براى حركت جهانى مهدى (عج ) آماده مى كند.
    پیشگویى تحقیق این نشانه ها، به تعبیرهاى گوناگونى در روایات آمده كه به چند نمونه از آن اشاره مى كنیم :
    پیامبر اكرم (ص ) مى فرماید:
    یخرج ناس المشرق فیوطئون سلطانه .
    گروهى از ناحیه مشرق ، قد برمى افرازند و زمینه حكومت مهدى (ع ) را فراهم مى سازند.
    یا مى فرماید:
    تجى ء الرایات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیاءتهم فبایعهم و لو حبوا على الثلج .
    افرادى با بیرقهاى سیاه ، از ناحیه مشرق مى آیند كه دلهاى آنان مانند قطعه هاى فولاد، محكم است . پس هر كس قیام آنان را شنید، براى بیعت به سوى آنان بشتابد، هر چند لازم باشد، با سینه بر روى برف برود.
    امام باقر علیه السلام مى فرماید:
    كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق ، یطلبون الحق فلا یعطونه ، ثم یطلبونه فلا یعطونه ، فاذا راوا ذلك ، وضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوا فلا یقبلونه حتى یقوموا، و لایدفعوا الا الى صاحبكم قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لابقیت نفسى لصاحب الامر.
    گویى قومى را مى بینیم كه از مشرق در طلب حق قیام كرده اند، ولى بدانان نمى دهند و باز مطالبه مى كنند، ولى بدانها نمى دهند، پس چون چنین مى بینند، شمشیرهاى خویش را بر دوش مى گیرند (آماده نبرد مى شوند) پس در آن هنگام ، آنچه را مى خواهند به آنان مى دهند، ولى نمى پذیرند تا این كه پیروز مى شوند و آن را جز به حضرت صاحب الاءمر(ع ) تسلیم نمى كنند. كشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درك كنم ، جانم را براى صاحب الاءمر مى گذارم .
    در این روایات ، به روشنى از برپایى قیامها و انقلابهایى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع ) خبر داده شده است . افزون بر اینها، روایات فراوان دیگرى نیز وجود دارد كه صرف نظر از موارد اختلاف اندكى كه در جزئیات آن هست ، در مجموع ، همه آنها بر این نكته اتفاق دارند كه پیش ‍ از ظهور مهدى (ع )، حكومتى به رهبرى یكى از صالحان ، كه گمان مى رود از فرزندان ، پیامبر هم باشد، در ناحیه مشرق تشكیل مى گردد و زمینه ظهور را مهیا مى سازد. و این حكومت ، تا ظاهر شدن مهدى (ع ) و تسلیم آن به حضرت ایشان ، ادامه مى یابد.
    بر همین اساس ، برخى ، تشكیل دولت شیعى مذهب صفویه را، كه پس از قرنها استیلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب ، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اند كه در روایات ، از جمله زمینه سازان حكومت مهدى (ع ) به شمار آمده است .
    در این زمان ما نیز، برخى با استناد به ویژگیهایى كه در روایت آمده ، انقلاب اسلامى ایران را كه در سال 1357 ه - . ش به رهبرى امام خمینى به پیروزى رسید، همان دولتى دانسته اند كه زمینه را براى ظهور و قیام مهدى (ع ) آماده مى كند و ان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه مى یابد
    به باور اینان ، بسیارى از نشانه ها كه در روایات آمده ، بر انقلاب اسلامى ایران تطبیق مى كند، به ویژه در برخى روایات ، به رهبرى مقام ، كه سیدى از اولاد پیغمبر است و از قم قیام مى كند و یاران او، بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پایدارند، اشاره شده است كه همگى آنها به انقلاب اسلامى ، صدق مى كند
    در هر صورت ، گرچه قرائن فراوانى این احتمال را قوت مى بخشد، ولى دلیل قطعى و صحیحى كه ثابت كند منظور از حكومت زمینه ساز كه ائمه (ع ) از آن خبر داده اند، انقلاب اسلامى ، به رهبرى امام خمینى است ، در دست نیست .
    البته این ، نخستین بارى نیست كه علماى شیعه ، چنین احتمالى را مطرح ساخته اند. پیش از این نیز، هرگاه حركت و انقلابى از ناحیه شرق ، بویژه منطقه خراسان صورت مى گرفت ، این احتمال قوت مى گرفت .
    ولى ، ناگفته نماند، هیچ یك از آن حركتها به اندازه انقلاب اسلامى ، زمینه ساز انقلاب مهدى (ع ) نبوده اند. بكله اصلا مقایسه آنها با انقلاب اسلامى باطل است ، از این روى احتمال این كه مراد از دولت زمینه سازاز جمله انقلاب اسلامى ایران باشد و تا ظهور حضرت مهدى (ع ) تداوم یابد، بسیار است .
    بالآخره ، چه این احتمالها درست باشد و چه نباشد، با توجه به روایات بسیارى كه در این بخش رسیده ، در دوره غیبت و در آستانه ظهور مهدى ، دولتهایى به حمایت از حق روى كار مى آیند و انقلابهایى به حمایت از آن پا مى گیرند و زمینه را براى ظهور مهدى (ع ) آماده مى سازند و این ، از نشانه هاى ظهور است .

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 11- بارانهاى پیاپى
    در سال ظهور، بارانهاى پیاپى ، زمین را آباد و سرسبز مى كند و وضع مردم ، بهتر مى شود. امامان (ع ) در تبیین نشانه هاى ظهور و خبر دادن از رخدادهاى آن روزگار، از این واقعه نیز، یاد كرده اند كه به چند نمونه از احادیثى كه در این باره رسیده اشاره مى كنیم :
    شیخ مفید، با بهره گیرى از روایات ، مى نویسد:
    ((
    ثم یختم ذلك باریع و عشرین مطرة متصل فتحیى بها الارض ‍ بعد موتها و تعرف بركاتها
    پس پایان مى گیرد این (پدید آمدن نشانه ها) با بیست و چهار باران پیاپى كه زمین را پس از آن كه مرده بود، زنده مى كند و بركات آن را مى شناساند.
    شیخ طوسى از امام صادق (ع ) روایت مى كند:
    ان قدام القائم لسنة غیداقة ، یفسد التمر فى النخل فلاتشكوا فى ذلك
    در آستانه قیام مهدى (ع )، سالى پرباران خواهد بود كه در اثر آن ، خرما بر روى نخل مى پوسد. پس در این ، تردیدى به خود راه ندهید.
    یا امام صادق مى فرماید:
    و اذا آن قیامه ، مطر الناس فى جمادى الآخرة و عشرة ایام من رجب ، مطرا لم یر الناس مثله ، فینبت اللّه به لحوم المؤ منین فى ابدانهم فى قبورهم ...
    و چون هنگام ظهور مهدى (ع ) نزدیك شود، در تمام ماه جمادى الآخر و ده روز نخست ماه رجب ، بارانى بر مردم ببارد كه تا آن هنگام ، مانند آن را ندیده باشند. پس خداوند، به وسیله آن ، گوشت بر بدن مؤ منان ، كه در قبرهایشان خفته اند، برویاند.
    بارش این مقدار باران ، آن هم پیاپى ، كم سابقه و یا بى سابقه است . با این حال ، حمل آن بر معجزه ، وجهى ندارد، زیرا وقوع آن به گونه عادى ممكن است . البته احتمال دیگرى نیز وجود دارد كه این بارانها، همزمان و در همه جاى زمین ببارد كه در این صورت ، مى تواند جنبه اعجاز داشته باشد
    (365) .
    این نشانه را گرچه بزرگانى مانند: شیخ مفید، شیخ طوسى و طبرسى در ردیف نشانه هاى ظهور آورده اند، ولى باید توجه داشت :
    اولا، روایت طبرسى و مفید مرسله است .
    ثانیا، جمله فینبت اللّه به لحوم المؤ منین در ذیل روایت طبرسى ، نشان مى دهد كه مربوط به برپایى قیامت و زنده شدن مردگان است .
    و ثالثا، روایت شیخ طوسى نیز ضعیف است ، زیرا در سند آن على بن ابى حمزه
    (366) قرار دارد كه از واقفیه است .
    بنابراین ، اثبات چنین نشانه اى براى ظهور، به استناد این گونه روایات ، مشكل است . البته از مجموع این روایات و سخنانى كه در این باب گفته اند، با توجه به این كه دوران ظهور، آغاز سامان یافتن امور و از بین رفتن مشكلات است ، احتمال مى رود كه از نظر طبیعى ، شرایط مساعدى پیش مى آید، تا سال ظهور سالى پرباران و آبادان باشد.

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 12- جنگهاى خونین
    در منابع دینى ، از جنگ هاى خونین و كشتارهاى بزرگ نیز، به عنوان نشانه هاى ظهور یاد شده است .گویا این جنگها بین اهل باطل ، بر سر رقابتهاى مادى و سیاسى روى مى دهد كه در نهایت ، بدون پیروزى هیچ یك از دو گروه و پس از بر جاى گذاشتن . انبوهى از كشته ها، پایان مى یابد. بروز چنین فاجعه اى بزرگ ، نتیجه طبیعى فساد زمین و فراگیر شدن ظلم و جور است . از برخى روایات ، استفاده مى شود كه در منطقه قرقیساجنگ عظیمى بین بنى عباس و مردانى رخ مى دهد كه نوجوانان زورمند، فرسوده و پیر مى گردد و لاشه هاى كشته هاى بر روى هم انباشته مى گردد. از قرائن و شواهد برمى آید كه این خون ریزیهاى بزرگ ، در همان واقعه خروج سفیانى و آشوبهاى آن زمان است و حادثه جداگانه اى نیست .
    این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از این روایات ، در هم كوبیدن مستكبران و دشمنان حق و عدالت باشد كه در زمان ظهور و به دست مهدى (ع ) انجام مى شود، بنابراین از وقایع دوران ظهور است ، نه نشانه ظهور.

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 13- خروج یاءجوج و ماءجوج
    در برخى روایات ، خروج یاءجوج و ماءجوج از نشانه هاى ظهور، دانسته شده  كه با دقت در این روایات ، روشن مى شود كه ارتباطى به مساءله ظهور ندارند، بلكه بیشتر آنها، ناظر به برپایى قیامت هستند. دو موردى كه در قرآن از خروج یاءجوج و ماءجوج یاد شده هم  ، هیچ دلالتى بر این قضیه ندارد.
    این ، افزون بر ضعف سند روایات این باب و ضعف دلالت و نارسایى و گاه تناقض آنهاست .

  • شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 14- طلوع خورشید از مغرب
    از جمله نشانه هاى ظهور كه در روایات به آن اشاره شده ، طلوع خورشید از مغرب است ، وقوع چنین پدیده اى ، اگر معناى ظاهرى آن مراد باشد، مستلزم در هم ریختن و از هم پاشیدن نظم جهان و تغییر در حركت منظومه شمسى خواهد بود و این ، با اصول حاكم بر نظام طبیعت ، ناسازگارى دارد. به طور قطع حضرت مهدى (ع )، بر روى همین زمین ، حكومت جهانى خویش را تشكیل مى دهد.
    بر این اساس تحقق این نشانه به گونه معجزه ، چنانكه برخى پنداشته اند، میسر نیست ، زیرا معجزه در محدوده نظام حاكم بر طبیعت و جهان صورت مى گیرد
    به نظر مى رسد، منظور از طلوع خورشید از مغرب ، حضرت مهدى است .
    فیض كاشانى در توضیح روایاتى در این زمینه مى نویسد:
    و كاءنه كنى بطلوع الشمس من مغربها فى الحدیث عن ظهوره (ع ) كما یظهر من بعض الاخبار
    گویا، طلوع خورشید از مغرب ، كنایه از ظهور حضرت مهدى (ع ) است ، همان گونه كه از برخى اخبار هم استفاده مى شود.
    همان گونه كه مرحوم فیض اشاره كرده ، از برخى روایات نیز این مطلب استفاده مى شود. در ذیل رویات صعصعه ، كه این حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفى مى كند، جمله اى است كه روشنگر این معناست . صعصعة در پاسخ فردى كه از منظور امیرالمؤ منین (ع ) از جمله لا تساءلونى عما یكون بعد ذلك پرسیده بود، گفت :
    ان الذى یصلى خلفه عیسى بن مریم هو الثانى عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن على (ع ) و هو الشمس الطالعة من مغربها
    كسى كه حضرت عیسى (ع )، پشت سروى نماز مى گزارد، دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(ص ) و نهمین نفر از فرزندان حسین بن على است و هم اوست خورشیدى كه از غروبگاهش طلوع مى كند.
    بر این اساس ، طلوع خورشید از مغرب ، معناى كنایى دارد و در حقیقت تشبیه شده است ظهور حضرت مهدى (ع ) به طلوع خورشید از غروبگاهش . همان گونه كه خورشید، پس از آن كه چهره در نقاب شب فرو مى كشد، دوباره پرده هاى سیاهى را مى درد و طلیعه روشن آن از كرانه هاى افق پرتوافشانى مى كند، حضرت مهدى (ع ) نیز، پس از طى دوران محنت و محرومیت و سپرى شدن روزگار غیبت و انتظار، ظهور مى كند بسان خورشیدى ، جهان فتنه عدالت و بستوه آمده از ظلم و ستم و بى عدالتى را با پرتو حیاتبخش عدالت ، زنده و روشن مى كند.

  • اشكالاتى كه در باب نشانه ظهور، مطرح شده است
    اكنون كه برخى از نشانه هاى ظهور را مورد بررسى قرار دادیم و به میزان صحت هر یك و نیز اقسام آن اشاره كردیم ، یادآورى این نكته را نیز لازم مى دانیم كه در باب نشانه ظهور، گاهى اشكالاتى مطرح شده است كه بد نیست در این جا به آنها اشاره كنیم .
    1- دلسردى و یاءس
    با توجه به این كه نشانه ها بر اساس پیش بینى معصومان (ع )، در طول دوره غیبت واقع مى شوند، مسلمانان چاره اى ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند و در برابر رخدادها تسلیم باشند. روشن است كه این ، سبب دلسردى و یاءس آنان مى شود و در نتیجه از تعقیب اهداف بلند اسلامى و انجام وظایف و مسؤ ولیتهاى خویش ، دلسرد مى شوند
    (374) .
    این اشكال درست نیست ، زیرا همان گونه كه پیش از این اشاره كردیم ، نشانه هاى ظهور، چه حتمى و چه غیر حتمى ، امورى نیستند كه تغییرناپذیر باشند و بدون هیچ تغییرى و به گونه خودكار، در موقع مقرر واقع گردند، بلكه آنها بر اساس پیش بینى معصومان (ع ) در صورتى كه اوضاع و احوال ، به همان روال كه پیش بینى شد، جلو رود واقع مى شوند و تنها بیانگر نزدیك تر شدن ظهورند، نه چیز دیگر.
    در میان این همه نشانه اى كه براى ظهور بیان شد، تنها شمار اندكى از نشانه ها، ناگزیرند و بر اساس تفسیرى كه از ناگزیر بدون آنها ارائه شد، آنها نیز، امورى جبرى و تغییرناپذیر نیستند و ممكن است به اراده خداوند، تغییر كنند و یا پیش و پس داشته شوند.
    افزون بر این ، نشانه هاى حتمى ظهور، نشانه هاى در آستانه ظهور واقع مى شوند. بنابراین ، پیش بینى و تبیین نشانه هاى ظهور، نه تنها مایه دلسردى و سستى مؤ منان نمى گردد كه چراغ امید را در دل آنان روشن نگه مى دارد و آنان را در به عهده گرفتن نقشهاى اساسى دلگرم مى كند.
    2- آگاه شدن مخالفان
    تشریح نشانه هاى ظهور، به همان نسبت كه براى مؤ منان و دوستان آن حضرت ره گشاست و موجب مى گردد كه آنان با درك و بینش صحیح از زمان ، خویش را براى پیوستن به جبهه حق و كمك و یارى امام (ع ) آماده سازند، براى غیر مسلمانان و دشمنان حضرت مهدى (ع ) نیز مى تواند، هشدارى باشد تا به هنگام ، خود را براى مخالفت و موضع گیرى در برابر آن حضرت مهیا سازند و به تهیه ساز و برگ جنگى و اقدامات پیشگیرانه بپردازند؟ بویژه آن كه وقتى دسته اى از این نشانه ها در زمان واحدى و در نزدیكى ظهور واقع شود، چه بسا اسباب آن شود كه دشمنان از واقع امر مطلع شوند و به سرعت اقدامات لازم را براى رو در رویى با وى به عمل آورند و مشكلات جدى بر سر راه انقلاب امام (ع ) به وجود آورند؟ بنابراین ، بیان نشانه هاى ظهور، چه بسا به زیان قیام امام (ع ) و یاران وى تمام شود! در پاسخ به این اشكال چند نكته را یادآور مى شویم :
    الف . مخالفان از دو حال خارج نیستند:
    1. گروهى اصلا منكر وجود مهدى (عج ) و مساءله ظهورند و به هیچ یك از این نشانه ها، اعتقادى ندارند، مانند كافران ، مشركان و... .
    2- گروهى ، ظهور مصلح كلى را در آخرالزمان ، قبول دارند، ولى این كه آن منجى ، حضرت مهدى (ع ) باشد، با ویژگیهاى و نشانه هایى كه ما معتقدیم ، قبول ندارند. مانند مسیحیان و یهودیان و...
    روشن است كه هر دو گروه ، اصل ظهور حضرت مهدى (ع ) و نشانه هایى را كه ما براى نشان دادن نزدیكى ظهور معتقدیم ، قبول ندارند و همه را از اساس منكرند، بنابراین معنى ندارد كه آنها مترصد باشند كه به محض ‍ تحقق نشانه ها، آماده مخالفت و كارشكنى شوند.
    ب . بر فرض كه دشمنان ، حضرت مهدى (ع ) نشانه هاى ظهور را هم بشناسند و بدانند، باز هم نمى توانند جلوى حركت او را بگیرند، زیرا مساءله ظهور امرى اتوماتیكى نیست كه تا آن نشانه ها آشكار شد، بدون فاصله محقق شود و در نتیجه آنها بتوانند ابراز مخالفت و كارشكنى بكنند. بلكه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمینه را مهیا دید، به آن حضرت اذن ظهور مى دهد.
    ج . نكته مهم تر این كه ، به موجب روایات ، ظهور حضرت مهدى (عج ) در شرایطى صورت مى گیرد كه به اراده خداوند، حیله گرى و توطئه دشمنان ، آشكار و خنثى مى گردد و دشمنان آن حضرت از رویارویى با وى ناتوان مى شوند و هر كارى بكنند نمى توانند به هدفهاى شوم خویش دست یابند. از این روى ، اگر همه را به درستى بشناسند، باز هم نمى توانند از نشانه ها سوء استفاده بكنند و...
    د. خداوندى كه ظهور حضرت مهدى (ع ) را در آخرالزمان و در شرایطى كه دنیا در آتش ظلم و تباهى مى سوزد، مقرر داشته ، خود ضامن فراهم شدن شرایط و خنثى كردن توطئه دشمنان و محافظت از آن حضرت است . انقلاب حضرت مهدى ، انقلاب عادى نیست ، بلكه انقلابى است كه به اراده تحقق مى یابد و خداوند، بهترین پشتیبان و نگهدارنده آن است .
    ه‍. از این نكته نیز نباید غافل بود كه عقاید انحرافى و باطل و دید مادى مخالفان و دشمنان حضرت مهدى (عج )، سبب مى شود كه براى همه این مسائل توجیهات مادى داشته باشند و از واقعیتها و حقایق ، هیچگاه آگاه نشوند:
    و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاءغشیناهم فهم لایبصرون

 .:. واسه ديدن امضاء , اينجا کليک کنيد .:. 
      =========> (کيليک نکني سنگين تري)                              
دوشنبه 21/2/1388 - 16:57 - 0 تشکر 111974

  • · شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 2. خسف در بیداء
    واژه خسف به معناى فرو رفتن و پنهان شدن است  و بیداءنام سرزمینى است بین مكه و مدینه . ظاهرا منظور از خسف در بیداءآن است كه سفیانى ، با لشكرى عظیم ، به قصد جنگ با مهدى (ع ) عازم مكه مى شود، در بین مكه و مدینه و در محلى كه به سرزمین بیداءمعروف است ، به گونه معجزه ، به امر خداوند، در دل زمین فرو مى روند.
    این حادثه ، در روایات بسیارى از عامه و خاصه ، به عنوان نشانه ظهور بیان شده در شمارى از آنها بر حتمى بودن آن نیز تاءكید شده  است . صاحب منتخب الاثر، پس از ذكر این نشانه تصریح مى كند كه روایات آن ، به حد تواتر مى رسد. اینك ، دو نمونه از آن روایات :
    على (ع ) در تفسیر آیه شریفه و لوترى اذفزعوا فلافوت و اخذمن كان قریب .
    قبیل قائمنا المهدى یخرج السفیانى .... و یاتى المدینه جیشه حتى اذا انتهى الى البیداء خسف الله . به
    در آستانه ظهور قائم ما، مهدى (ع ) خروج مى كند... سپاه وى ، به سوى مدینه حركت مى كند و چون به سرزمین بیداء مى رسند، خداوند آنها را در كام زمین فرو مى برد.
    یا مى فرماید:
    و یخرج رجل من اهل بیتى فى الحرم فیبلغ السفیانى ، فیبعث الیه جندا من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانى بمن معه ، حتى اذا
    جاوزوا بیداء من الارض ، خسف بهم ، فلاینجوا منهم الا المخبر عنهم
    مردى از خاندان من ، در سرزمین حرم قیام مى كند، چون خبر ظهور وى به سفیانى مى رسد، وى ، سپاهى از لشكریان خود را براى جنگ ، به سوى او مى فرستد، ولى (سپاه مهدى ) آنان را شكست مى دهد، آنگاه خود سفیانى با لشكریان همراه ، به جنگ وى مى روند و چون از سرزمین بیداء مى گذرند، در زمین فرو مى روند و جز یك نفر، كه خبر آنان را مى آورد همگى هلاك مى شوند.
    گر چه حادثه خسف در منطقه بیداءو در مورد لشكر سفیانى واقع مى شود، ولى در برخى روایات ، غیر از خسف در بیداء، از خسف در مشرق و خسف در مغرب نیز یاد شده است و این نشانگر آن است كه در سایر نقاط زمین نیز، چنین حوادثى رخ مى دهد و به امر خداوند دشمنان مهدى (عج )، بدین وسیله نابود مى گردند.
  • ·
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 3. خروج یمانى
    سردارى از یمن قیام مى كند و مردم را به حق و عدل دعوت مى كند. این نشانه ، در منابع عامه نیست . ولى در مصادر شیعه ، روایات فراوان در این باره وجود دارد، به گونه اى كه برخى آنها را مستفیض دانسته اند. و همان گونه كه قبلا اشاره كردیم ، خروج یمانى از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است .
    امام صادق (ع ) مى فرماید:
    خروج الثلاثه ، الخراسانى و السفیانى و الیمانى فى سنه واحده فى شهر واحد، فى یوم واحد و لیس فیها رایه باءهدى من رایه الیمانى یهدى الى الحق
    قیام خراسانى و سفیانى و یمانى ، در یك سال و در یك ماه و یك روز خواهد بود و در این میان ، هیچ پرچمى به اندازه یمانى ، دعوت به حق و هدایت نمى كند.
    و در روایت دیگرى مى خوانیم :
    والیمانى من المحتوم 
    در برخى روایات ، افزون بر قیام یمانى و خراسانى ، از قیام مصرى همزمان با قیام آنان ، خبر داده شده است . گرچه تصریح نشده كه پرچمدار مصرى نیز، همچون یمانى و خراسانى دعوت به حق مى كند، ولى به نظر مى رسد كه وى نیز، همزمان با آنان ، در آن سوى دنیاى اسلام ، به حمایت از امام بر مى خیزد.
    بنابراین ، خروج یمانى ، اجمالا از نشانه هاى حتمى ظهور است ، هر چند جزئیات و چگونگى قیام وى روشن نیست ، خروج خراسانى و مصرى نیز، گرچه در برخى روایات در كنار یمانى آمده اند، ولى حتمى بودن آنان مسلم نیست
  • ·  .
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 4.قتل نفس زكیه

    نفس زكیه ، یعنى فرد بى گناه ، پاك ، كسى كه قتلى انجام نداده است و جرمى ندارد.
    حضرت موسى در اعتراض به كار خضر مى فرماید:
    اقتل نفسا زكیه بغیر نفس
    آیا جان پاكى را بى آن كه قتلى انجام داده باشد، مى كشى ؟
    گویا در آستانه ظهور مهدى (عج )، درگیر ودار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدى (ع )، فردى پاكباخته و مخلص ، مخلصانه در راه امام (ع ) مى كوشد و مظلومانه به قتل مى رسد. فرد یاد شده ، از اولاد امام حسن مجتبى است كه در روایات ، گاهى از او به عنوان : نفس زكیه ))، ((سید حسنى یاد شده است .
    قتل نفس زكیه ، چنانكه قبلا یاد كردیم از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است . هر چند در منابع عامه ، نامى از آن برده نشده ، ولى در منابع شیعه ، روایات آن فراوان و بلكه متواتر است  از این روى ، در اصل تحقق چنین حادثه اى به عنوان علامت ظهور، شكى نیست ، هر چند جزئیات آن و نیز زمان و مكان تحقق آن و ویژگیهاى مقتول ، مشكل است .
    برخى  احتمال داده اند كه مراد از نفس زكیه ، محمد بن عبدالله بن حسن ، معروف به نفس زكیه است كه در زمان امام صادق (ع ) در منطقه احجاز زیت در نزدیكى مدینه كشته شد.
    این احتمال درست نیست ، به چند دلیل :
    1. لازمه اش این است كه پیش از تولد مهدى (ع )، بلكه پیش از آن كه امامان (ع ) از آن خبر دهند، این نشانه رخ داده باشد.
    2. در روایات تصریح شده كه نفس زكیه ، بین ركن و مقام كشته مى شود و حال آن كه محمد بن عبدالله بن حسن ، در منطقه احجار زیت در نزدیكى مدینه كشته شده است .
    3. همان گونه كه پیش از این اشاره كردیم ، برابر روایات قتل نفس زكیه ، از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است ، حال آن كه محمدبن عبدالله ، سالها پیش از تولد مهدى (ع ) به قتل رسیده است .
    امام باقر(ع ) مى فرماید:
    لیس بین قیام القائم (ع ) و قتل النفس الزكیه اكثر من خمس عشر لیله
    بین ظهور مهدى (ع ) و كشته شدن نفس زكیه ، بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست .
    محمد بن عبدالله بن حسن ، معروف به نفس زكیه ، در زمان امام صادق (ع ) و در سال 145 ه - .ق . به قتل رسیده و از آن هنگام تا به حال ، بیش از ده قرن مى گذرد و نمى تواند علامت متصل به ظهور باشد.
    به نظر مى رسد، امورى چون همنامى وى و پدرش با پیامبر اكرم (ص ) و پدر گرامى ایشان ، شباهت ظاهرى ، بودن وى از خاندانى شریف و بزرگوار امام حسن مجتبى (ع )، وجود برخى نشانه ها، چون داشتن خالى سیاه بر روى كتف راست ، قیام وى در شرایط سخت و در اوج خشونت بنى امیه و از همه مهمتر، شیطنتها و تحریفهاى بنى عباس ، سبب گشته بود كه مردم به اشتباه بیفتند و گروهى او را مهدى تصور كنند.
    علاوه بر این ، از برخى قرائن استفاده مى شود كه خود نفس زكیه و پدرش عبدالله محض ، كه شیخ بنى هاشم در آن عصر به شمار مى رفت و نیز برادرش ابراهیم ، به ایجاد و تقویت این شبهه در بین مردم دامن مى زدند و چنین وا مى نمودند كه گویا مهدى ایشان ، همان مهدى موعود است . آنان مى خواستند از این راه ، در رسیدن به قدرت و پیروزى انقلاب خویش و در هم شكستن بنى امیه كمك بگیرند. امام صادق (ع ) در همان هنگام ، آنان را از این كار بازداشت .
  • ·
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 5. صیحه آسمانى
    منظور از صیحه آسمانى ، ظاهرا صدایى است كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع ) از آسمان شنیده مى شود و همه مردم ، آن را مى شنوند.
    در روایات ، تعبیرهاى نداء)) و ((صوت نیز به كار رفته كه ظاهر آنها نشان مى دهد كه هر یك از آنها، نشانه جداگانه اى است كه پیش ‍ از ظهور واقع مى شود لكن به نظر مى رسد كه اینها تعبیرهاى گوناگون از یك حادثه و یا دست كم ، اشكال گوناگون یك حادثه باشند. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدایى در آسمان است ، ولى به اعتبار این كه صداى عظیم بیدارباشى است كه همه را متوجه خود مى كند و نیز موجب وحشت عمومى و ایجاد دلهره و اضطراب مى گردد، به آن صیحه ، فزعه ، صوت و ندا، كه هر یك بیانگر ویژگى از آن حادثه اند، اطلاق شده است .
    این احتمال نیز وجود دارد كه آنها سه رخداد جداى از هم باشند كه در یك زمان رخ مى دهند، به این گونه كه ابتدا صدایى عظیم و هولناك به گوش جهانیان مى رسد كه همه را متوجه مى كند (صیحه ) و به دنبال آن ، صداى مهیب و هولناكى شنیده مى شود كه دلهاى مردم را به وحشت مى اندازد (فزعه ) و آن گاه از آسمان صدایى شنیده مى شود كه مردم را به سوى مهدى (ع ) فرا مى خواند (نداء).
    روایاتى كه در مورد این نشانه ها از طریق شیعه و سنى رسیده فراوان هستند، بلكه متواتر.
    امام باقر(ع ) مى فرماید:... ینادى مناد من السماء باسم القائم (ع ) فیسمع من بالمشرق و من المغرب لایبقى راقد الا استیقظ و لاقائم الا قعدو و لاقاعد الاقام على رجلیه فزعا من ذلك الصوت ، فرحم الله من اعتبر بذلك الصوت فاجاب ، فان الصوت الاول هو صوت جبرئیل الروح الامین . ثم قال : یكون الصوت فى شهر رمضان فى لیله جمعه ، لیله ثلاث و عشرین ، فلاتشكوا فى ذلك ، واسمعوا و اطیعوا.
    و فى آخر النهار صوت ابلیس ینادى الا ان فلانا مظلوما لیشك الناس و یفتنهم
    ندا كننده اى از آسمان ، نام قائم را ندا مى كند. پس هر كه شرق و غرب است ، آن را مى شنود، از وحشت این صدا، خوابیده ها بیدار، ایستادگان نشسته و نشتگان بر دو پاى خویش مى ایستند. رحمت خدا بر كسى كه از این صدا عبرت گیرد و نداى وى را اجابت كند، زیرا صداى نخست ، صداى جبرئیل روح الاءمین است .
    آن گاه ، مى فرماید: این صدا، در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شك نكنید و فرمان برید. در آخر روز، شیطان فریاد مى زند كه ((فلانى مظلومانه كشته شد)) تا مردم را بفریبد و به شك اندازد.
    یا امام صادق (ع ) مى فرماید:
    ینادى مناد من السماء اول النهار، یسمعه كل قوم بالسنتهم ، الا ان الحق فى على و شیعته ، ثم ینادى ابلیس لعنه الله فى آخر النهار من الارض ، الا ان الحق فى عثمان و شیعته ، فعند ذلك یرتاب المبطلون
    در ابتداى روز، گوینده اى در آسمان ندا مى دهد كه آگاه باشید كه حق با على و شیعیان اوست . پس از آن ، در پایان روز، شیطان كه لعنت خدا بر او باد، از روى زمین فریاد مى كند كه حق با عثمان و پیروان اوست ، پس در این هنگام ، باطل گرایان به شك مى افتند.
    اذا نادى مناد من السماء ان الحق فى آل محمد(ص ) فعند ذلك یظهر المهدى على افواه الناس و یشربون حبه ، و لایكون لهم ذكر غیره .
    هرگاه گوینده اى از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمد(ص ) است ، در آن هنگام ، ظهور مهدى (ع ) به سر زبانها مى افتد، به گونه اى كه غیر از او، یاد نمى كنند.
    افزون بر اینها، روایات دیگرى نیز به همین مضمون  وجود دارد كه از مجموع آنها چند نكته را مى توان استفاده كرد:
    1. صیحه از نشانه هاى حتمى ظهور شمرده شده است و شیخ طوسى ، شیخ مفید، صدوق ، نعمانى و.... حتمى بودن آن اشاره كرده اند.
    2. این صدا از آسمان شنیده مى شود، به گونه اى كه همه مردم روى كره زمین ، در شرق و غرب ، آن را مى شنوند و به خود مى آیند.
    3. محتواى این پیام آسمانى ، دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدى (ع ) است ، با تعبیرهاى : ان الحق لعلى و شیعته ، ان الحق فى آل محمد
    .

    4. همزمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا كمى پس از آن ، در روى زمین نیز صدایى شنیده مى شود. ندا دهنده شیطان است كه مردم را به گمراهى فرا مى خواند و تلاش مى كند با ایجاد تردید در مردم ، آنان را از حمایت مهدى (ع ) و اجابت دعوت آسمانى ، باز دارند.
    5. جبرئیل ، مردم را به حق فرا مى خواند و شیطان و نیروهاى شیطانى و پیروان سفیانى به باطل . ظاهر شدن این نشانه ، همزمان با خروج سفیانى و صیحه آسمانى است .
    6. در برخى روایات ، زمان آن ، شب جمعه 23 ماه رمضان معین شده است .
    با توجه به این كه در روایات دیگرى ، خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا، داده شده ، مى توان نتیجه گرفت كه واقع شدن نداى آسمانى ، در همان رمضان ، پیش از محرم است كه فاصله آن تا ظهور، 3 ماه و 17 روز بیشتر نخواهد بود. ناگفته نماند كه تعیین وقت مشخص براى ظهور، با ظاهر روایاتى كه به روشنى از تعیین هر گونه وقتى براى ظهور منع مى كند ناسازگار است .
    افزون بر این ، اسناد بیشتر آنها ضعیف است ، از این روى بیشترین چیزى كه مى توان گفت آن است كه : صیحه و یا نداى آسمانى از نشانه هاى ظهور است .
    اكنون باید دید كه صیحه آسمانى ، طبیعى خواهد بود، یا غیر طبیعى .
    از ظاهر روایات ، با توجه به ویژگیهایى كه براى آن بیان شده ، فهمیده مى شود كه تحقق آن ، طبیعى نخواهد بود. خداوند، براى آن كه شروع این انقلاب جهانى را اعلان بكند و به همگان برساند كه انقلابى بزرگ در حال شكل گیرى است و حق بودن مهدى (عج ) را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه مندان به چنین رستاخیزى خبر بدهد، تا به یارى وى بشتابند، صیحه آسمانى را معجزه آسا به گوش همگان مى رساند. اشكال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است .
  • ·
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : یادآورى چند نكته
    1. گر چه پدیدار شدن نداى آسمانى ، به گونه معجزه ، مانعى ندارد، ولى تحقق آن به طور طبیعى هم ، امكان دارد و لزومى ندارد كه آن را پیچیده و حمل بر معجزه كنیم در عصر صدور این روایات ، پیش بینى چنین حوادثى ، فوق العاده ، عجیب و تحقق عادى آن غیر ممكن مى نموده ، ولى در جهان امروز، واقع شدن چنین پدیده اى امرى بسیار طبیعى و عادى است . با استفاده از ماهواره ها و ابزارهاى پیشرفته صوتى و تصویرى فرستنده هاى قوى و مدرن تلویزیونى ، رادیویى و وسایل و ابزار پیشرفته ترى كه امكان دارد در آینده به كار گرفته شود. به آسانى و همزمان ، مى توان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند.
    بر این اساس ، منظور از جبرئیل كه در برخى از روایات آمده سخن گوى حق به مراد از شیطان سخن گوى باطل است ، امروز، استكبار جهانى ، با استفاده از همین ابزار، در گمراهى مردم و ادامه سلطه خویش بهره مى برد و سرسختانه مردم را به حمایت از باطل دعوت مى كند.
    این كه در روایات از دعوت به حق ، تعبیر به صداى آسمانى و از دعوت به باطل تعبیر به صداى زمینى شده است ، ظاهرا كنایه از بزرگى و عظمت و سیادت جبهه حق است ، در مقابل جبه باطل كه حقیر و پست و زمینى است . در هر صورت ، وقوع چنین پدیده اى ، در زمان ما، چه رسد به زمانهاى آینده ، امرى بسیار عادى و طبیعى است و نیازى به توجیه آن و حمل كردن آن بر معجزه نیست .
    2. بر فرض كه پدیدار شدن این نشانه را به گونه معجزه بدانیم ، مسلم ، محدود به همان نداى حق و دعوت به حمایت از امام (ع ) است ، نه صداى شیطان ، كه مردم را به باطل فرا مى خواند، زیرا اگر صداى شیطان ، معجزه آسا، به گوش جهانیان برسد، با هدف اصلى معجزه ، كه اقامه حجت براى تاءیید و تقویت حق است ، سازگارى ندارد و امكان ندارد معجزه براى تقویت باطل صورت گیرد، این كه در برخى روایات آمده (( نداى به باطل )) براى ما ثابت نیست و دلیلى بر آن نداریم .
    3. در برخى روایات ، سخن از نداءدر كنار كعبه به میان آمده است ، از جمله ، امام صادق مى فرماید:
    كانى بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائما بین الركن و المقام ، بین یدیه جبرئیل (ع ) ینادى البیعه لله
    گویا مى بینم كه حضرت قائم (عج )، در روز شنبه ، عاشورا، هنگام ظهر، بین ركن و مقام ، در كنار كعبه ایستاده است و در پیش او، جبرئیل صدا مى زند: بیعت براى خداست ....
    گویا این ((نداء)) غیر از نداى آسمانى و صیحه است كه به عنوان نشانه ظهور بیان شده ، زیرا این ((نداء))، در زمین و پس از ظهور است و ((نداء)) در آسمان و در آغاز روز صورت مى گیرد ولى احتمال هم دارد كه همان صداى آسمانى كه به گوش همه جهانیان مى رسد، توسط سخن گوى حق ، جبرئیل از كنار كعبه بلند شود و با وسایل پیشرفته ، در همه جهان شنیده شود. و ((هنگام ظهر)) نیز منافاتى با روایات قبل ندارد، زیرا امكان دارد، در وقت هاى مختلف این دعوت تكرار شود.
  • ·
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 6. خروج دجال
    این نشانه ، در كتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پایى قیامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روایى شیعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم ، هیچ اشكالى ندارد كه رخدادهایى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قیامت ، بدین معنى كه این رخداد پیش از ظهور و در دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس ‍ آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است كه در آخر الزمان و پیش از قیام مهدى (ع ) خروج مى كند و غیر عادى است و با انجام كارهاى شگفت انگیزجمع زیادى از مردم را مى فریبد و سر انجام به دست عیسى مسیح (ع ) دركنار دروازه لد در منطقه شام ، به هلاكت مى رسد.
    آیا دجال داراى ویژگیها و صفات غیر عادى است ؟ آیا دجال شخص ‍ است ، یا جریان الحادى ؟.
    در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ویژگیهاى او، چند احتمال وجود دارد:
    الف . دجال ، نام شخص معینى نیست . هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حیله گرى و نیرنگ ، در صدد فریب مردم باشد، دجال است ، بر این اساس دجال ها خواهند بود. این كه در روایات از ((دجال ))هاى فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت مى كند.
    پیامبر اكرم (ص ) مى فرماید:
    لاتقوم الساعه حتى یخرج المهدى من ولدى ، و لایخرج المهدى حتى یخرج ستون كذابا كلهم یقول :انا نبى
    قیامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى كه مهدى (ع ) از فرزندانم قیام كند و مهدى (ع ) قیام نمى كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگوید: من پیامبرم .
    دجال از ریشه دجل به معناى دروغگوى حیله گر است . در روایات ، از این دجال ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از میان این دجال ها، فردى كه در دروغگویى و حیله گرى و مردم فریبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و یا بر پائى قیامت است . بر این اساس ، باید گفت : ما دو نوع داریم : یكى همان دجال حقیقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آید و دیگرى گروهى شیاد و دروغگویند كه دست به فریبكارى و تحمیق و گمراهى مردم مى زنند.
    پیامبر اكرم (ص ) مى فرماید:
    یكون قبل خروج الدجال نیف على سبعین دجالا
    پیش از خروج دجال ، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.
    یا مى فرماید:
    ان بین یدى الساعه الدجال و بین ید الدجال كذابون ثلاثون او اكثر
    پیشاپیش برپایى قیامت ، خروج دجال است و پیش از دجال ، سى دروغگو، یابیشتر، خواهند بود.
    یا مى فرماید:
    تكون امام الدجال ستون خداعه ...
    پیش از خروج دجال ، شصت نیرنگ خواهد بود.
    با توجه به معناى لغوى دجال و نیز فراوانى آنان در روایات ، فرد خاصى منظور نیست ، بلكه هر آدم حقه باز دروغگویى كه با فریفتن مردم ، به فتنه انگیزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممكن است یكى از آنان كه تبلور این صفات در وى ، از همه بیشتر است ، نشانه ظهور باشد.
    در حقیقت داستان دجال ، بیانگر این واقعیت است كه در آستانه هر انقلابى ، افراد فریبكار و منافق ، كه معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهایند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به كار مى گیرند و با سوء استفاده از زمینه هاى فكرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزویر و حیله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل كنند و در نهایت با شیطنت ، آنان را به كژ راهه برند.
    پس ، حركت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترین خطرى است كه به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید مى كند و تنها هوشیارى مردم و شناخت به موقع است كه مى تواند توطئه ها را خنثى كند.
    در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نیز، چنین خطرى پیش بینى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فریبكاران دجال صفت نیز، به مراتب بیشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خویش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفریبند و آنان را نسبت به نتیجه آن دلسرد و ناامید سازند و بالاخره ، از پیروزى حتمى آن جلوگیرى كنند.
    امامان (ع )، از پیش ، این خطر را گوشزد كرده اند و پیدایش حركتهاى انحرافى را پیش بینى كرده اند، تا مردم با هوشیارى كامل ، به استقبال چنین حوادثى بروند و در دام شیادان گرفتار نشوند. این كه در روایت تاءكید شده است : ((هر پیامبرى ، امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته )) به خوبى نشان مى هد كه در برابر نهضت همه انبیا، ((دجال ))هایى خروج كرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پیام آوران آسمانى ، پیش رفته اند، ولى در نهایت ، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوایى تمام ، شكست خورده اند.
    ب . احتمال دوم آن است كه فردى معین و مشخص ، به عنوان دجال در دوره غیبت ، با همان ویژگیهایى كه براى وى بیان شده ، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.
    ظاهر بسیارى از روایات ، بیانگر این احتمال است ، ولى تقریبا هیچ كدام از این روایات ، سند معتبرى كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند این نشانه ، در منابع شیعه ، دو روایت است كه شیخ صدوق ، آنها را در كمال الدین آورده است و سند هر دوى آنها ضعیف است و در محتواى آنها نیز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى دیده مى شود، چنانكه شیخ صدوق ، بدان اشاره كرده است .
    با توجه به روایات زیاد در منابع عامه ، اصل قضیه دجال ، بعید نیست صحیح باشد، ولى تعریف و توضیحاتى كه درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زیرا خروج دجال ، با او اوصافى كه بدانها اشاره كردیم ، به صورت طبیعى ، تقریبا، غیر ممكن است و بیشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعیت و به صورت معجزه نیز، با توجه به توضیحى كه پیش از این ، در مورد قانون معجزه آوردیم ، نمى تواند واقع شود، زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایى مستقیما، در جهت تقویت و تاءیید باطل است و موجب انحراف بیشتر مردم مى گردد، مگر این كه بگوییم صدور معجزه از دجال ، به رسوایى وى منجر مى شود كه بعید است .
    نكته در خور یادآورى این كه : اصل داستان ((دجال ))، در كتابهاى مقدس مسیحیان آمده است . در انجیل ، واژه ((دجال )) بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسیح باشند، و یا پدر و پسر راانكار كنند، به عنوان دجال یاد شده است :
    دروغگو كیست ؟ جز آن كه مسیح بودن عیسى را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند
    كلمه دجال ، در كتابهاى مقدس و منابع دینى مسیحیان ، به زبان انگلیسى انتى كریست (
    chris Anti
    ) آمده است ، یعنى دروغگو و حیله گر.
    بنابراین ، خروج دجال ، به این گونه كه بیان كردیم ، مشكل است ، مگر این كه بگوییم ، خروج دجال ، كنایه است .
    ج . این احتمال نیز وجود دارد كه مراد از دجال همان سفیانى باشد كه در كتابهاى عامه ، بیشتر به عنوان دجال و در كتابهاى خاصه به عنوان سفیانى آمده است
    گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفیانى ، یكسانند و هر دو دعوت به باطل مى كنند و با توسل به حیله گرى و تزویر، مردم را مى فریبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خیزند و سرانجام به هلاكت مى رسند و... ولى با دقت در روایات خروج سفیانى و روایات مربوط به خروج دجال ))، در مى یابیم كه بین این دو فرقهاى زیادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانیم ، ناچار باید فردى غیر از سفیانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبیت مى كند و كافر است ، ولى دلیلى بر كفر سفیانى نداریم . فقط در روایتى اشاره شده كه وى ، صلیبى بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسیحى است ، ولى روایت از معصوم (ع ) نیست  و ارزشى ندارد.
    افزون بر این ، در روایات آمده كه سفیانى ریاكارانه تظاهر به دیندارى و تقدس مى كند و مدام ذكر ((یا رب یا رب )) بر زبان وى جارى است .
    خروج سفیانى ، همزمان است با قیام سردارانى از خراسان و یمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمینه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهیا مى سازند.
    خروج سفیانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گیرد، در حالى كه دجال ، به جز مكه و مدینه ، به همه جاى زمین مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گیرد. در شكل و قیافه هم ، با یكدیگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفیانى باشد.
    ه . دجال ، كنایه از كفر جهانى و سیطره فرهنگ مادى بر همه جهان است .
    استكبار، با ظاهرى فریبنده ، مردم را، بویژه مسلمانان را مى فریبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظیمى كه در اختیار دارد، آنان را به شدت مرعوب خویش مى سازد، به گونه اى كه مسلمانان احساس خودباختگى مى كنند. قدرت مادى استكبار، بیش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى كند، تا آن جا كه مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست .
    پیامبران امتهاى خویش را از فتنه دجال بیم داده اند، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاكمیت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند:
    ما بعث الله نبیا الا و قد اءنذر قومه الدجال ...
    پس بعید نیست كه منظور از دجال ، با آن شرایط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهریمنى باشند.
    برخى از اهل نظر، این احتمال را تقویت كرده اند و همه ویژگیهایى كه براى دجال بیان شده با ویژگیهاى استكبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : ((كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد)) كنایه از امكانات عظیم و گسترده اى است كه استكبار در اختیار دارد.
    گفته شده : دجال ، به همه جاى زمین سفر مى كند و... مى تواند اشاره به ابزار و وسایل پیچیده تبلیغاتى و مخابراتى و تجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره اى و نیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل و نقل و هواپیماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جایى ، به جاى دیگر باشد.
    سیطره استكبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ویژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنیت ، كمكهاى بشر دوستانه و....
    استكبار، به معناى واقعى ، دجال است . استكبار خود را قیم ملتها مى داند و با تكیه به ثروت انبوه و قدرت عظیمى كه در اختیار دارد، در همه جاى زمین دخالت مى كند و همه را به زیر سلطه خویش مى آورد
  • ·
    شمارى از نشانه هاى حتمى و غیر حتمى : 7. در آمدن پرچمهاى سیاه از خراسان
    این حادثه نیز، در منابع دینى به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در مورد آن ، روایاتى از معصومان (ع ) رسیده است . مضمون این روایات آن است كه پیش از ظهور مهدى (ع ) در منطقه خراسان (خراسان قدیم : قسمتهاى زیادى از ایران ، افغانستان ، تركمنستان ، تاجیكستان و ازبكستان ) انقلابى برپا مى شود و مردم در حالى كه پرچمهاى سیاه را به اهتزاز در آورده اند، به حركت در مى آیند
    ظاهرا، پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور و یا اندكى پیش از آن است ، به گونه اى كه در زمان ظهور، آنان هستند، و حضرت مهدى آنان را به سوى خویش فرا مى خواند.
    امام باقر مى فرماید:
    تنزل الرایات السود التى تخرج من خراسان الى الكوفة ، فاذا ظهر المهدى (ع ) بعث الیه بالبیعة
    بیرقهاى سیاهى از خراسان بیرون مى آید و به جانب كوفه به حركت در مى آیند. پس چون مهدى (ع ) ظاهر شود، اینان وى را دعوت به بیعت مى كنند.
    غیر از روایت فوق روایات دیگرى نیز وجود دارد كه نشان مى دهد، خروج پرچمهاى سیاه از خراسان قیامى است كه در آینده و در آستان ظهور برپا مى شود. در حقیقت ، آن پرچمهاى سیاه را یاران مهدى (ع ) به همراه خواهند آورد
    برخى احتمال داده اند كه منظور از خروج پرچمهاى سیاه از خراسان ، همان قیام ابومسلم خراسانى در سال 140 ه - . ق . علیه حاكمیت هزار ماهه بنى امیه است  كه به از هم گسستن حكومت بنى امیه و روى كار آمدن بنى عباس انجامید.
    مستند اینان ، روایت زكار از امام صادق (ع ) و برخى قرائن و مؤ یدات تاریخى است . در این روایت ، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراسانى ، از وى به عنوان صاحب پرچمهاى سیاه ، یاد شده است..
    ولى این احتمال درست نیست ، زیرا روایت زكار، كه مهم ترین مستند و دلیل آن به شمار مى رود، از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است . افزون بر این ، تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانى در پیش از یك قرن قبل از تولد مهدى (ع ) و نشانه ظهور دانستن آن ، بسیار بعید است .
    به نظر مى رسد تبیین حوادث و وقایع دوران بنى امیه و بنى عباس ، در برخى روایات ، به منظور هوشیار ساختن مسلمانان و آگاهى دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علام ظهور.
    پیش گویى این حوادث ، به خاطر اهمیت فوق العاده آن براى مسلمانان آن زمان و نسلهاى آینده بود.
    این نكته نیز در خور توجه است كه حاكمان بنى عباس تلاش مى كردند، قدرت را از دست بنى امیه بگیرند، از این روى ، ((نفس زكیه )) را مهدى معرفى مى كردند و از جانب دیگر سعى مى كردند شورش ابومسلم خراسانى را در راستاى قیام مهدى (ع ) و نشانه ظهور وى قلمداد كنند. بر این اساس ، همان گونه كه پیش از این هم یادآور شدیم ، بعید نیست حاكمان بنى عباس ، به دلخواه خویش ، در این روایات دست برده باشند و آنها را با خود تطبیق كرده باشند.

 .:. واسه ديدن امضاء , اينجا کليک کنيد .:. 
      =========> (کيليک نکني سنگين تري)                              
يکشنبه 27/2/1388 - 17:51 - 0 تشکر 113575

به نام هستی بخش عالم

سلام

کاربر محترم اگر لطف کنید فونت مطالبتون رو تغییر بدید خیلی خوب میشه چون الان اصلا قابل خوندن نیست

وچشم رو آزار میده حیفه این مطالب خوب اینجوری رها بشه

ودوم اینکه سعی کنید مطالبتون رو در پست های بیشتری قرار بدید یعنی مقدمه مطالبتون رو در ایجاد بحث ثبت کنید وبقیه رو

در پستهای بعد قرار بدید اگر همه مباحث جدیدتون رو ویرایش کنید خوب میشه

باتشکر

پیامبر خدا ص:در تاریکی های قیامت ،شعار مومنان این است*خدایی جز تو نیست*

موفق باشید

جانشین انجمن قرآن وعترت

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

شنبه 30/8/1388 - 21:34 - 0 تشکر 164799

شامگاه هر جمعه میلیون ها انسان منتظر ایبن بودند که فیلم یوسف پیامبر را تماشا کنند

درحالی که یوسف زهرا فقط منتظر 313 یار واقعی است تا فرجش نزدیک شود.

یه نیت کن 11تا صلوات بفرست و به اندازه معرفتی که به اهل بیت داری در این بحث رو ادامه بده

نشانه ظهورفروع تابان ولایت حضرت مهدی عج

حضرت امام صادق علیه السلام به یکى از یارانش فرمود 

- هرگاه دیدى : حق بمیرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و دیدى که : ظلم همه جا را گرفته .
3- و دیدى که : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و دیدى که : دین همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و دیدى که : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و دیدى که : کارهاى بد آشکار شده و از آن نهى نمى شود و بدکاران بازخواست نمى شوند.
7- و دیدى که : چنان فسق و فجور آشکار شده که مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء مى کنند.
8-و دیدى که : افراد با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمى پذیرند.
9- و دیدى که : شخص بدکار، دروغ گوید، و کسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى کند.
10- و دیدى بچه ها، بزرگان را تحقیر کنند.

11-و دیدى که : قطع پیوند خویشاوندى شود.
12- و دیدى که : بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و دیدى نوجوانان پسر، همان کنند که زنان مى کنند.
14- و دیدى که : زنان با زنان ازدواج نمایند.
15- و دیدى که : مداحى دروغین از اشخاص ، زیاد شود.
16- و دیدى که : انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف مى کنند و کسى مانع نمى شود.
17- و دیدى که : افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤ منین ، به خدا پناه مى برند.
18- و دیدى که : همسایه به همسایه خود اذیت مى کند و از آن جلوگیرى نمى شود.
19- و دیدى که : کافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و دیدى که : شراب را آشکارا مى آشامند و براى نوشیدن آن کنار هم مى نشینند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و دیدى : کسى که امر به معروف مى کند خوار و ذلیل است .
22- و دیدى آدم بدکار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است .
24- و دیدى راه نیک بسته و راه بد باز است .
25- و دیدى خانه کعبه تعطیل شده ، و به تعطیلى آن استوار داده مى شود.

26- و دیدى که : انسان به زبان مى گوید ولى عمل نمى کند.
27- و دیدى که : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (یا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى کنند).
28- و دیدى که : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمین مى شود.
29- و دیدى که : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشکیل مى دهند.
30- و دیدى که : در میان فرزندان ((عباس ))، کارهاى زنانگى به وجود آید.
31- و دیدى که : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همکارى کمک مى کنند.
32- و دیدى که : بیشترین مردم و بهترین خانه ها که زنان را بر بدکارى کمک مى کنند.
33- و دیدى که : مؤ من ، خوار و ذلیل شمرده شود.
34-و دیدى که : بدعت و زنا آشکار شود.
35- و دیدى مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
36- و دیدى که : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و دیدى که : دین براساس میل اشخاص معنى شود و کتاب خدا و احکامش تعطیل گردد.
38- و دیدى که : جرئت بر گناه آشکار شود، و دیگر کسى براى انجام آن منتظر تاریکى شب نگردد.

39- و دیدى مؤ من نتواند نهى از منکر کند مگر در قلبش .
40- و دیدى که : ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و دیدى که : سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند.
42- و دیدى که : والیان در قضاوت رشوه بگیرند.
43- و دیدى که : پستهاى مهم والیان براساس مزایده است نه براساس ‍ شایستگى .
44- و دیدى که : مردم را از روى تهمت و یا سوءظن بکشند.
45- و دیدى که : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.
46- و دیدى که : مرد از بدکارگى همسرش نان مى خورد.
47- و دیدى که : زن بر شوهر نیست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و دیدى که : مرد همسر و کنیزش را کرایه مى دهد و به غذاى پست (که از این راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و دیدى که : سوگندهاى دروغ به خدا بسیار گردد.
50- و دیدى که : آشکارا قمار بازى مى شود.
51- و دیدى که : مشروبات الکلى بطور آشکار بدون مانع خرید و فروش ‍ مى شود.
52- و دیدى که : زنان مسلمان خود را به کافر مى بخشند.
53- و دیدى که : کارهاى زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.

54- و دیدى که : مردم محترم ، توسط کسى که مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و دیدى که : نزدیکترین مردم به فرمانداران آنانى هستند که به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت علیهم السلام ستایش شوند.
56- و دیدى که : هر کس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش ‍ را قبول نمى کنند.
57- و دیدى که : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همدیگر رقابت کنند.
58- و دیدى که : شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولى شنیدن باطل برایشان آسان است .
59- و دیدى که : همسایه از ترس زبان بد همسایه ، او را احترام مى کند.
60- و دیدى که : حدود الهى تعطیل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و دیدى که : مسجدها طلاکارى (زینت داده ) شود.
62- و دیدى که : راستگوترین مردم نزد آنها مفتریان دروغگو است .
63- و دیدى که : بدکارى آشکار شده و براى سخن چینى کوشش مى شود.
64- و دیدى که : ستم و تجاوز شایع شده .

65- و دیدى که : غیبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض دیگر را به آن بشارت دهند.
66- و دیدى که : حج و جهاد براى خدا نیست .
67- و دیدى که : سلطان به خاطر کافر، شخص مؤ من را خوار کند.
68- و دیدى که : خرابى بیشتر از آبادى است .
69- و دیدى که : معاش انسان از کم فروشى بدست مى آید.
70- و دیدى که : خونریزى آسان گردد.
71- و دیدى که : مرد بخاطر دنیایش ریاست مى کند.
72- و دیدى که : نماز را سبک شمارند.
73- و دیدى که : انسان ثروت زیادى جمع کرده ولى از آغاز آن تا آخر زکاتش ‍ را نداده است .
74- و دیدى که : قبر مرده ها را بشکافند و آنها را اذیت کنند.

75- و دیدى که : هرج و مرج بسیار است .
76- و دیدى که : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نیز به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمیتى به برنامه مردم ندهد.
77- و دیدى که : با حیوانات آمیزش مى شود.
78- و دیدى که : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزدیده اند).
79- و دیدى که : حیوانات همدیگر را بدرند.
80- و دیدى که : دلهاى مردم ، سخت و دیدگانشان خشک و یاد خدا برایشان گران است .
81- و دیدى که : بر سر کسبهاى حرام آشکارا، رقابت کنند.
82- و دیدى که : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و دیدى که : فقیه براى دین ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستایش و احترام مى گردد.
84- و دیدى که : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و دیدى که : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستایش و احترام مى گردد.
86- و دیدى که : در مکه و مدینه کارهائى مى کنند که خدا دوست نداردکسى از آن جلوگیرى نمى کند، و هیچ کس بین آنها و کارهاى بدشان مانع نمى شود.

87- و دیدى که : آلات موسیقى و لهو در مدینه و مکه آشکار گردد.
88- و دیدى که : مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهى از منکر کند ولى دیگران او را از این کار بر حذر مى دارند.
89- و دیدى که : مردم به همدیگر نگاه مى کنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى کنند) و از مردم بدکار پیروى نمایند.
90- و دیدى که : راه نیک خالى و راه رونده ندارد.
91- و دیدى که : مرده را مسخره کنند و کسى براى او اندوهگین نشود.
92- و دیدى که : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود.
93- و دیدى که : مردم و جمعیتها جز از سرمایه داران پیروى نکنند.
94- و دیدى که : به فقیر چیزى دهند که برایش بخندند ولى در راه غیر خدا ترحم کنند.
95- و دیدى که : علائم آسمانى آشکار شود و کسى از آن نگران نشود.
96- و دیدى که : مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسى بجا مى آورند و کسى از ترس مردم از آن جلوگیرى نمى کند.
97- و دیدى که : انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند ولى در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد.

98- و دیدى که : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامى براى آنها قائل نیستند، بلکه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و دیدى که : زنها بر مسند حکومت بنشینند، و هیچ کارى جز خواسته آنها پیش نرود.
100- و دیدى که : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گردد.
101- و دیدى که : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدکارى ، کم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و دیدى که : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتکار کنند.
103- و دیدى که : اموال حق خویشان پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسیم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و دیدى که : به وسیله شراب ، بیمار را مداوا کنند، و براى بهبودى بیمار آن را تجویز نمایند.
105 و دیدى که : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منکر و ترک دین بى تفاوت و یکسانند.

106- و دیدى که : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و دیدى که : براى اذن و نماز مزد مى گیرند.
108- و دیدى که : مسجدها پر است از کسانى که از خدا نترسند و غیبت هم نمایند.
109- و دیدى که : شرابخوار مست ، پیش نماز مردم شود.
110- و دیدى که : خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.
111-و دیدى که : قاضیان برخلاف دستور خداوند قضاوت کنند.
112- و دیدى که : استانداران از روى طمع ، خائنان را امین خود قرار دهند.
113- و دیدى که : فرمانروایان ، میراث (مستضعفان ) را در اختیار بدکاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و دیدى که : بر روى منبرها از پرهیزکارى سخن مى گویند ولى گویندگان آن پرهیزکار نیستند.
115- و دیدى که : صدقه را با وساطت دیگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.

116- وقتى که دیدى : وقت (اول ) نمازها را سبک بشمارند.
117- و دیدى که : هم و هدف مردم ، شکم و شهوتشان است .
118- و دیدى که : دنیا به آنها روى کرده .
119- و دیدى که : نشانه هاى برجسته حق ، ویران شده است ، در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد... 

البته باید توجه داشت ، که این نشانه ها هم اکنون در دنیاى غرب ، در اروپا و آمریکا و حتى بعضى از کشورهاى آفریقا و آسیا وجود دارد، شکر خدا را که به برکت انقلاب اسلامى در ایران ، از بسیارى از این گناهان جلوگیرى شده و مى رود که از همه جلوگیرى شود و زمینه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.

 سليم آبادي

براي ورود به وبلاگ کليک کنيد

 

اين کبوتر که بر بام شما پر زد و رفت        دل ما بود که آمد به شما سر زد ورفت 

                                                 

 

 

يکشنبه 1/9/1388 - 23:54 - 0 تشکر 165093

با سلام خدمت شما دوست عزیز

ببخشید كه دیر به بحثتون پاسخ دادم

ولی بحث كامل و جامعی دارید برای اطلاع رسانی

دیگه ادامه نداره دوست عزیز

شما كامل نوشتید و اطلاع رسانی كردید

واقعا از شما ممنونم

خوشحال میشم نظرات شما رو درباره ی بحث های خودم بدونم

برای این كار روی اسم بنده كلیك كنید و به بحث هام رای بدید

با كمال افتخار اونا رو میخونم


و من چه کودکانه
خاکستر سرد زمان را
به اميد سايه اي بر ديوارها
به پرواز مي خواندم 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.