• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1656)
چهارشنبه 16/2/1388 - 2:37 -0 تشکر 110745
نمادستان

ادبیات سرشار ازنمادها استعاره ها و.........چه توی شعر و چه توی داستانه

خوبه با اینا بیشتر آشنا بشیم

نظرتون چیه؟؟

اولیاش رو من میذارم 

بعدش شما

?ok

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

چهارشنبه 16/2/1388 - 2:43 - 0 تشکر 110747

نماددر شعر دیروز و امروز

خیال یكی از عناصر اصلی شعر است و رمز و نماد پرده خیال را رنگین تر می كند. 

طبیعت

ادبیات ایران سرشار از نماد و رمز است. نماد در ادبیات پیش از اسلام: شعر غنایی، حماسی، تمثیلی و عرفانی پس از اسلام: شعر اجتماعی نو و شعر حماسی معاصر ریشه بنیادین دوانده است.در مقاله حاضر ابتدا نماد یا سمبل معرفی شده است. نمادها به چهار دسته دلالتگر، استعاری، یادبودی و قدسی تقسیم شده است. همچنین تأثیر نماد بر انواع گوناگون شعر فارسی بازگو شده است. پس از این مقدمه، نماد در شعر معاصر بررسی شده و برای نشان دادن نمادها در شعر معاصر و تفاوت آن با شعر كلاسیك چهار عنوان باد، باران، جنگل و دریا انتخاب شده است و به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته اند.نماد نماینده واقعه ای است كه به سختی قابل تصور است. نماد نشانه ای است كه با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم می كند.

نماد را معادل لغت (سمبل) symbol پذیرفته اند و گاه واژه های رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این كلمه دانسته اند.

نماد در حوزه های گوناگون دانش بشری نقش بنیادی دارد و تمامی زمینه های علوم باطنی و معنوی را دربرمی گیرد. نماد زادگاه هنر است و با عینی ترین و ملموس ترین گفتار انسانی یعنی شعر ارتباطی گسترده دارد. نمادها معمولا به چهار دسته تقسیم می شوند.

1 _ دلالتگر(significative) كه همان نشانه های قراردادی و اختیاری هستند مانند علامت ها و نشانه هایی كه در علوم مختلف به كار می برند.

2 _ استعاری (metaphoric) كه هم دلالتگر و هم صورتی طبیعی به همراه دارند مانند روباه و شیر كه بر انسانهای حیله گر و شجاع دلالت دارند.

3_ یادبودی (commemorative) كه بر خاطره رویدادی واقعی می افزاید.

4 _ قدسی (sacramental) مانند نمادهایی كه در آئین ها و اساطیر به كار می روند.

در شعر فارسی در تمامی نمونه های ادبی، تأثیر نماد را می توان یافت از جمله:

شعر تمثیلی: تمثیل حكایتی است سرشار از مفاهیم نمادین، نشانه هایی كه در یك شعر، حكایت و یا داستان تمثیلی وجود دارد، نشانه هایی است شناخته شده و به قصد آن روایت شده تا به سهولت بتوان مفهوم آن را منتقل نمود.

نیزار

شعر عرفانی:

در عرفان نماد و رمز كاربرد فراوان دارد. برجسته ترین شاعر رمز گرای عارف مولوی است. اولین بیت مثنوی كه حكایت و شكایت «نی» را به همراه دارد یك نماد قراردادی است كه در تمام مثنوی جای دارد. مقدمه مثنوی از بیت اول تا شروع داستان شاه و كنیزك نمونه كامل سمبولیسم شعر فارسی است.

شعر حماسی: اسطوره كه یكی از اركان حماسه است جزء قلمرو نماد است. اسطوره با زبانی پیچیده و راز آلود كه زبان نمادهاست سخن می گوید و نهفته های خود را آشكار می سازد. برای نقد اسطوره باید زبان سمبولیك اسطوره ها را شناخت. (من)های فردی مطرح شده در اساطیر، رمز واره هایی حماسی است كه می تواند به صورت های گوناگون نمایان گردد.

در شعر معاصر شاعران شعر نیمایی با سمبولهای تازه تمامی فضای شعر را چهره ای نو بخشیدند. شعر سمبولیك در این دوره وسیله ارتباطی مخفی و حرف زدن نامرئی راجع به مسایل اجتماعی بود.

در اشعار نیما یوشیج پدیده های طبیعت هم نماد احوال درونی شاعر هستند و هم نماد رخدادهای اجتماعی. او می كوشد از طریق توصیف بیرون، احوال درونی و منظر خویش را نسبت به جهان بیان كند. شفیعی كدكنی (م. سرشك) نیز مانند نیما می كوشد از طبیعت به منزله ابزار و نماد استفاده كند، ابزاری برای بیان احوال روحی و نمادی برای تبیین رخدادهای اجتماعی. بیشتر نمادهای طبیعی در شعر او محملی است تا اندیشه های نو حماسی و اجتماعی خود را مطرح كند، وقتی كوچ بنفشه ها را در روزهای آخر اسفند می بیند فورا مسأله وطن و وطن خواهی در ذهنش تداعی می شود:

ای كاش

ای كاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

در جعبه ها

یك روز می توانست

همراه خویش ببرد

هر كجا كه خواست.

گل سرخ

مجموعه شعر (بوی جوی مولیان) شفیعی كدكنی نشان می دهد كه شاعر به شعر سمبولیك نزدیك شده است. در این مجموعه نیز رمزهای خود را از عناصر طبیعت می گیرد، رمزهایی مانند شب، بیابان، كویر، شقایق، بهار، گل سرخ، توفان، مرداب و...

نمادهای اشعار دیگر شاعران نمادگرای معاصر بنابر دلبستگی و آشنایی شاعر با فرهنگ كلاسیك و فرهنگ كشورهای دیگر، موقعیت خاص اجتماعی، احوال درونی و عوامل دیگر نمودی تازه یافته است.

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

چهارشنبه 16/2/1388 - 2:45 - 0 تشکر 110749

سلام

ققنوس 

ققنوس
ققنوس یك اسطوره ایرانی نیست. افسانه این پرنده كه نماد عمر دگربار و حیات جاودان است از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتر یافته است. ققنوس در گستره شعر كهن فارسی هیچگاه جایی نداشته تا آن جا كه طی هزار سال، به جز یك مورد، مضمون قرار نگرفته است. فقط عارف نامی عطار، در برابر این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، با صراحت آن را فانی دانسته و بر همه گیر بودن مرگ تاكید ورزیده است

در فرهنگ زبان انگلیسی، ققنوس Phoenix پرنده ای است افسانه ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در صحاری عرب عمر می كند، خود را بر تلی از خاشاك می سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می آورد و دور دیگری از زندگی را می گذراند و غالبا تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان.

طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، روی هم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده كه هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یك مورد اثر هردوت مورخ یونانی 484 تا 424 قبل از میلاد با شرح كامل محفوظ مانده كه برگردان آن از متن انگلیسی به فارسی در این جا آورده می شود.

مصریان پرنده مقدس دیگری دارند به نام ققنوس كه من آن را جز در تصاویر ندیده ام. این پرنده به راستی نادر است و به روایت مردم شهر Heliopolis ، هر 500 سال یك بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر می آید. آن طور كه از شكل واندازه اش در تصاویر بر می آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شكل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی هم از كار این پرنده می گویند كه به نظر من باور كردنی نیست و آن این كه این پرنده جسد والد خود را، كه با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همه ی راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می آورد و آن را در آن جا دفن می نماید. می گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله ای آن قدر بزرگ كه بتواند آن را حمل نماید از آن صمغ گیاهی می سازد، بعد توی آن را خالی می كند و جسد را در آن می گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه می گیرد و گلوله را كه درست همان وزن اولیه خود را پیدا كرده به مصر می آورد و در حالی كه تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور كه گفتم درون معبد آفتاب می گذارد، و این داستانی است كه درباره این مرغ و كارهایش می گویند .

طی نخستین قرن میلادی، روی هم 21 بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده است. از مجموع این منابع چنین بر می آید كه خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده كه بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می كند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد . واژه فنیكس در زبان عبری شامل سه بخش fo-en-ix به معنی یك آتش بزرگ است

یونانی دیگری به نام Claudius Aelianus مشهور به Aelian 200 سال بعد از میلاد مسیح نوشت:

«ققنوس بدون كمك از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب 500 سال را درست نگه می دارد زیرا او از طبیعتی كه عقل كل است همه چیز را می آموزد. با آن كه اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می رسد معهذا گمان نمی رود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از كشیشان - كسی بداند كه 500 سال چه وقت به سر می رسد، ولی دست كم ما باید بدانیم كه مصر كجاست و هلیوپولیس مقصد ققنوس در كجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می گذارد و در كجا دفن می كند.»

ققنوس

این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی ( it ) نام می برد. مولفان بعدی برای ققنوس غالبا از صیغه تأنیث استفاده كرده اند، اما از آن جا كه این پرنده افسانه ای تك و منحصر به فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی شده، لذا بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی رسد

از میان رومیان، Publius Ovidius Naso مشهور به Ovid 43 قبل از میلاد تا 18 بعد از میلاد :نخستین كسی بود كه به زبان لاتینی درباره ققنوس نوشت

چه بسیار مخلوقاتی كه امروزه بر روی زمین راه می روند ولی در ابتدا به شكل دیگری بوده اند. فقط یك موجود هست كه تا ابد همان طور باقی می ماند یعنی طی سال ها بی آن كه عمری بر او بگذرد به همان شكل اولیه دگر بار متولد می شود و آن پرنده ای است كه آشوری ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالا سوری ها یا فنیقی ها آن را ققنوس می نامند. دانه و علف معمولی نمی خورد، ولی از عصاره میوه ها و از ادویه خوشبوی كمیاب می خورد. وقتی 500 ساله شد بر بالای نخل بلندی آشیان می سازد و با چنگالش از مرغوب ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستر می سازد و بعد می میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست می رود، و داستان چنین ادامه می یابد كه سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس كوچكی سر بر می كشد تا آن طور كه می گویند 500 سال دیگر زندگی كند و در آن زمان كه پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا كرد تخت و آشیانش را كه مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حركت در می آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می كند، همان جایی كه در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می درخشد

رومیان دیگر از جمله Pliny تا 79 میلادی، Tactius تا 117 میلادی، Solinus قرن سوم میلادی، و Claudiun اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم میلادی هر یك شرح مفصلی در مورد ققنوس نوشته اند. روحانیون مسیحی نیز افسانه ققنوس را به اشكال مختلف و با تعابیری در جهت باورهایشان نوشته اند و به آن شاخ و برگ داده اند. از جمله St. Clement در روم حدود سال های 90 تا 99 میلادی نوشت:

«از جسد ققنوس كرمی به وجود می آید كه پس از رشد كردن بال در می آورد و آشیانی را كه استخوان های سلفش در آن است از سرزمین مصر به شهر آفتاب می آورد و كشیشان حساب سال ها را می كنند تا آن پانصدمین سال باشد. شگفتا كه خالق این جهان به آنان كه با ایمان راسخ در خدمتش بوده اند، ولو یك پرنده، عمر دوباره می بخشد.»

روحانی دیگر Tertullian متولد 150 تا 160 میلادی با تاكید بر این كه در هر زمان فقط یك ققنوس وجود دارد و هم اوست كه می رود و باز می گردد، این پرنده را شاهد زنده برای رستاخیز جسمانی نوع بشر می دانست. بعدا Lactantius متولد 250 و متوفی بعد از 317 میلادی، كه معلم Cripsus پسر كنستانتین بود، ققنوس را اثباتی برای زندگی پس از مرگ تلقی می كرد. لاكتانتیوس مطالب بسیار به افسانه ققنوس افزود كه در واقع پایه بسیاری از داستان های بعدی در مورد ققنوس گردید. وی در پایان مقاله خودمینویسد:

تنها دلخوشی ققنوس مرگ است، برای آن كه بتواند زاده شود ابتدا می خواهد كه بمیرد. او فرزند خویشتن است. هم والد خویش است و هم وارث خود، هم دایه است و هم طفل. در واقع او خودش است ولی نه همان خود، زیرا او ابدیت حیات را از بركت مرگ به دست آورده است.

ققنوس

در زمان لاكتانتیوس، بر روی سكه های كنستانتین و پسران او ققنوس نقش گردید. Rufinus متولد 344 میلادی که یک روحانی مسیحی بود در سال 408 میلادی نوشت:

در حالی كه ققنوس بدون جفت گیری می زاید و زاده می شود، چرا باید آبستنی مریم باكره و بكرزایی او برای ما شگفت انگیز باشد؟

و بالاخره روحانی دیگری به نام سن گریگوری 538 تا 593 میلادی در كتابی تحت عنوان «عجایب هفتگانه» كه در آن ققنوس در مرتبه سوم قرار داشت نوشت:

معجزه ققنوس را باید برهان روشنی بر معاد جسمانی انسان دانست، انسانی كه از خاك به وجود آمده و به ذرات خاك تبدیل می شود و با صور اسرافیل دوباره از همین ذرات بر خواهد خاست...

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

چهارشنبه 16/2/1388 - 2:48 - 0 تشکر 110751

موتیفها ، نمادها و ساختار شبه اسطوره ای

نگاهی بر صد سال تنهایی

One Hundred Years Of Solitude

مارکز

كلود لوی استروس

در كتاب خود «اسطوره و تفكر مدرن» هنگامی كه درباره‌ی اسطوره و تاریخ صحبت می‌كند به روایت رئیس رایت اشاره‌می‌كند ، او می‌گوید :
  1. «در روایت رئیس رایت ، ما با چیزی مواجه می‌شویم كه من آن را پیدایش بی‌قانونی می‌خوانم ، همه‌ی داستان سعی دارد نشان دهد چرا یك قوم ، دودمان یا گروهی از نیاكان بر بسیاری از مشكلات فائق آمدند ، در یك دوره موفق بودند و در دورانهای دیگر شكست خوردند و بتدریج با فرجامی تلخ روبرو شدند . این روایت به طور كلی روایتی بدبینانه است و در حقیقت تاریخ سقوط یك قوم را بیان می‌دارد .»

ساختار روایت رئیس رایت شباهت چشمگیری با ساختار رمان صد سال تنهایی دارد . رمان صد سال تنهایی همچون افسانه‌ی رئیس رایت سرگذشت پیدایش ، نابودی و انقراض دهكده‌ی ماكوندو ( Macondo ) و مهم‌ترین خاندان آن بوئندیا ( Buendia ) است . این رمان بیان‌گر تاریخ خاندان بوئندیا و در واقع استعاره‌ای از یك دوره‌ی فرهنگی خاص كه تاریخ یك ملت را نشان می‌دهد . در صد سال تنهایی دهكده‌ی ماكوندو ، محصور در باتلاقها و جنگل غیر قابل عبور ، در حقیقت از جهان بریده است . شهر را خانواده‌ی بوئندیا بنا نهاده و تا حد ممكن آن را دور از دریا ، راهی كه آنان را به نقطه‌ی جهان رسانده ، بنا كرده‌اند . دورافتادگی شهر چنان است كه در آن همه‌چیز روال دیگری ، از بقیه‌ی جهان دارد . اختراعات اروپایی ، چیزهایی چون دندان مصنوعی ، تاریخ و قطب‌نما ، هر چند گاه یك بار توسط كولی‌های آواره به ماكوندو می‌رسد . اما شهر ، چنان از جهان خارج بی‌خبر مانده كه وقتی «اورلیانو بوئندیا» به كشف كرویت زمین قائل می‌شود هرگز نمی‌داند كه این موضوع پیش پا افتاده‌ای ست . 

دهكده‌ی بی‌نامی همچون روایت‌های اساطیری كه جهان را در ابتدای هستی خود ترسیم می‌كند و بی‌نامی ، بی‌مكانی و ‌بی‌زمانی اشیا و پدیده‌ها را روایت می‌كند در آغاز دهكده‌ای پاك و ساده است ، مرگی نیست و اشیا و پدیده‌ها هنوز نامی ندارند . این سادگی و معصومیت در اخلاقیات مردم شهر نیز تعمیم یافته است . افراد و خانواده‌ی بوئندیا با عمه‌های خود و دختركان نابالغ ازدواج می‌كنند ، رمدیوس بوئندیا برهنه می‌گردد . این فضای وهم‌انگیز و خیالی بی‌شباهت به آمریكای لاتین یا حداقل نقاط دوردست این قاره نیست . در این سرزمین وسیع نیز طی قرون متمادی ، تماس مردم با جهان خارج بسیار اندك و پراكنده بوده است . در ماكوندو آنچه بد است از جهان خارج می‌رسد . جنگ داخلی صد ساله ، برای ساكنان شهر ، مرگ و تباهی به بار می‌آورد و شركت موز ، ظلم و تعدی و استثمار را رواج می‌دهد . مصائب طبیعی مانند خشم خدایان در اساطیر نیز به این بلاها اضافه می‌گردد ، طوفانی كه چهار سال طول می‌كشد ، طاعون بی‌خوابی ، باران پرندگان مرده ، همچون بلایا و مصائب عهد عتیق بر شهر و مردمانش نازل می‌شود .

رمان صد سال تنهایی تصویری افسانه‌ای از فرهنگ جهان سوم است كه تاریخ سرگذشت خاندان بوئندیا به شكل تاریخ اسطوره‌ای و ماقبل مدرن حال و هوای ساختار رمان را نسبت به آثار معاصر ادبیات جهان به كلی دگرگون كرده است . صد سال تنهایی با ساختار شبه‌اسطوره‌ای آن حس شدیدی از فضاهای غبارآلود ، هاله‌ی تیره‌ای از غم و اندوه ، حس پوچی ، بیهودگی اندوه‌زا و به طور كلی فضای گذشته‌های نوستالژیك اسطوره‌ای را ترسیم می‌كند . شخصیت اورلیانو بوئندیا كه در آغاز رمان مدام در حال كشف كردن و در پی دست‌یافتن به پدیده‌های نو می‌باشد نیز گونه ی دیگری از شخصیت‌های اسطوره ‌ای ست . بوئندیا بی‌خبر از آن كه بسیاری از پدیده‌هایی را كه كشف می‌كرده است در جهان خارج پدیده‌ای معمولی و پیش‌پا افتاده تلقی می‌شود تا مرحله‌ی جنون به كنجكاوی و كشفیات خود ادامه می‌دهد .

انكار عقلگرایی مدرن ، منطق و عناصری كه بر پایه‌ی تفكر و اندیشه تكیه زده‌اند و پناه‌بردن به ساختارهای عاطفی ، خیال و رویدادهای غیرواقعی صد سال تنهایی را با ساختار اسطوره‌ها همانند كرده است . گابریل گارسیا ماركز در این رمان در واقع اسطوره تاریخ فرهنگ آمریكای لاتین را از نو خلق كرده است .

زمان

زمان

در رمان صد سال تنهایی زمان به صورت حلقه‌ای همه‌ی شخصیت‌های رمان را در بر می‌گیرد. كودكان به سرعت رشد می‌كنند و وقتی به طرزی ویژه بالغ شدند ، زمان آنها را رها می‌كند و تا لحظه‌ی مرگ در نوستالژی‌ای تلخ و وضعیتی دلگیر قرار می‌دهد . «كلنل اورلیانو بوئندیا» و «جوز آركادیو سگاندو» ، هر دوی آنها در لحظه‌ی معینی از زمان محبوس مانده‌اند و از پیوستن به سیر خطی زندگی ، حركت و پیشروی در جهان سرباز می‌زنند .

وقتی كه «اورسولا ایگورن» به كارهای خانواده رسیدگی می‌كند زمان با چرخشی دایره‌وار پدیدار می‌گردد . اضمحلال و سقوط خانواده‌ی بوئندیا و مرگ و میر مشروط آنها تا پایان در حلقه‌ای مدور به تفصیل شرح داده می‌شود . تمام تلاش ماركز برای این است كه نشان دهد زمان در سیری گردشی و دایره‌ای شكل می‌چرخد و انسان‌ها نمی‌توانند در حال پیشروی و حركت در سیری مستقیم باشند .

كاراكترها

 كلمه‌ی تنهایی متناوبا در جاهای گوناگونی از صفحات این رمان دیده می‌شود . جوز آركادیو بوئندیا ، آمارانتا ، اورسولا ، اورلیانو  و جوز آركادیو سگاندو همه‌ی آنها تنها هستند و بطور كلی در حلقه‌ی زمان به دست فراموشی سپرده‌ شده‌اند . راوی در این اثر این گونه استنتاج می‌كند كه بوئندیاها به گردشی دورانی از تنهایی محكوم شده‌اند و هرگز فرصت دیگری برای كسب مجدد زیستن پیدا نخواهند كرد . ماركز سعی كرده است چهره‌های متفاوتی از تنهایی را به روش‌های گوناگون در طول اثر نشان دهد . این اثر اعتراضی‌ست بر علیه ممارست و تكرار جهان غربی كه انسان‌های آن به نوعی ویژه از تنهایی محكوم شده‌اند و از دسترسی به ابزارهایی برای توسعه‌بخشیدن به جهان خودداری می‌كنند . همچنین صد سال تنهایی تشریحی از انسان آینده‌ است كه به تنهایی محكوم گردیده و این تنهایی می‌تواند هم ویرانگر یك شخص و هم ویرانگر جامعه‌ای عظیم باشد .

رئالیسم جادویی

اغلب اوقات ، در حوزه‌های انتقادی ، آثار ماركز را در بخش رئالیسم جادویی رده‌بندی می‌كنند . این رده‌بندی در واقع به دلیل تركیب واقعیت و تخیل در آثار وی می‌باشد . كلمبیایی كه ماركز در آثارش ترسیم می‌كند ؛ جایی است كه اساطیر ، شگفتی و افسانه در كنار تكنولوژی و مدرنیته در كنار هم قرار دارند . همچنین دلیل دیگر برای رده‌بندی این است كه آثار ماركز خواننده را به سمت نوعی تردید در چیستی واقعیت و تخیل و پوچی هر روز زندگی ما سوق می‌دهد .

مذهب

 در رمان صد سال تنهایی مذهب موضوعی برای شوخی و طنز سازماندهی شده است . یكی از نامهربان‌ترین و ناخوشایندترین شخصیت‌ها در این رمان شخصیت فرناندا دل كارپیو ، یك كاتولیك پرشور و شعف می‌باشد كه هیچ ‌چیز برایش اهمیت ندارد و حتی قرار دادن فرزندش در صومعه و فراموش كردن او نیز برایش یك امر كاملا عادی و پیش‌پا افتاده‌ تلقی می‌شود . همچنین كشیش ماكوندو ، پدر نیكادور همیشه در حال ایفای نقشی مضحك و كاملا سرگرم‌كننده است . به طور كلی مذهب در صد سال تنهایی بر اساس نوعی شك‌گرایی و یا بدبینی ( Skepticism ) سازماندهی شده است .

شخصیت‌ها برخلاف عرف و آزاد از قیود و رسوم در جستجوی خدا هستند ؛ اما این روش مثل شخصیت اورسولا كه محترمانه و با شان و وقار رفتار می‌كند یك روش كاملا معنوی و اخلاقی است .

تمدن

صد سال تنهایی سرنوشت ماكوندو را از لحظه‌ی پیدایش تا لحظه‌ی نابودی به ترسیم می‌كشد . ماكوندو میان موفقیت ، پیشرفت ، جنگ و نزاع‌های غیرنظامی ، تجدد و پیشروی و رویدادهای وابسته به تحولات عظیم كه شهر را به سمت سقوط و مرگ احتمالی سوق می‌دهد ، نوسان می‌خورد . رمان صد سال تنهایی همچنین از خط سیر تمدن كلاسیك یونانی ؛ همراه با ثبت‌های محتاطانه كه چه‌طور و چه‌وقت علم ، هنر و سیاست به ماكوندو آمد ، تبعیت می‌كند . این موضوع در ظهور تنهایی به عنوان یك رمان كامل كه محتوی همه‌چیز می‌باشد و به دیدگاه كلی ماركز از ماكوندو كه همچون  یك عدسی می‌توان از خلال آن تاریخ بشریت و تاریخ طبیعت را دید كمك می‌كند .

كتاب پیدایش (تورات) و كتاب مقدس

متون

 راوی كتاب صد سال تنهایی از نخستین پاراگرافهای رمان به خواننده اعلام می‌كند كه ماكوندو به باغی از بهشت تعلق دارد . بلاهای (بی‌خوابی – باران) كه شهر متحمل آن می‌گردد ؛ كاملا با كتاب مقدس تطابق دارد . بلای باران سیل‌آسا بر ماكوندو شهر را از هرگونه گناه و مردان شریر پاك می‌كند . در اینجا تلاش ماركز بر این است كه مطابق با پژواك كتاب پیدایش(تورات) و كتاب مقدس تاریخ جهان و نسل بشریت را در این كتاب از نو طرح‌ریزی می‌كند . این اثر بر اساس بسیاری از داستانهای عمده‌ی كتاب مقدس طرح‌ریزی شده است و به نظر می‌رسد شخصیتهای آن تمثیلی از فیگورهای عمده‌ی كتاب مقدس هستند . رمان با آفرینش ماكوندو و پیشترین روزهای بهشتی از معصومیت آن آغاز و تا پایان مكاتیب (كتاب مكاشفات یوحنا) ادامه پیدا می‌كند . در این رمان می‌توان سقوط جوزآركادیو بوئندیا را دید كه در نتیجه‌ی جستجوی شناخت و آگاهی بیشتر تا مرحله‌ی جنون پیش می‌رود . در حقیقت او و همسرش اورسولا ایگوآران نمایشگر آدم و حوا در كتاب مقدس هستند كه بعد از خوردن میوه‌ی دانش و آگاهی از بهشت تبعید می‌شوند . تمام رمان تابع استعاره‌ای از گذشته‌ی بشریت و گزارشی مجدد از آینده‌ی وی می‌باشد .

بلاها

 دست‌كم دو بلای معین و آشكار بر ماكوندو نازل می‌شود : اولین بلا ، بلای بی‌خوابی و دومین بلا ، بلای باران سیل‌آساست كه به مدت پنج سال طول می‌كشد . كما اینكه هجوم بیگانه‌های خارجی و تاسیس مراكزی در ماكوندو نیز بلای دیگری به شمار می‌رود . به طور یقین خارجی‌ها مرگ و ویرانی را با خود به ارمغان آوردند . در واقع این بلاها سبب جلوگیری از تماس ماكوندو با واقعیت و جهان خارج و غوطه‌ور شدن در نوعی نوستالژی و از دست دادن حافظه‌ی خود منجر گشت .

سیاست

جهان پرپیچ و خم سیاست در این رمان بویژه در فصل‌هایی كه با كلنل آئورلیانو بوئندیا سر و كار دارد به مقدار زیادی مورد بررسی قرار گرفته است . دنیای سیاست در این اثر جهانی تیره و تاریك است . تفاوت اندكی میان آزادی‌خواهان و محافظه‌كارها وجود دارد . و در حقیقت كار هر دو كشتن مردم و مورد بهره‌برداری بردن از آنان است . در اینجا ماركز دیدگاه ضد سرمایه‌داری صریحی دارد و قصد وی از به تصویر كشیدن تصویر این منطقه بحث و مجادله نیست .ماركز توضیح می‌دهد كه چطور طبیعت سیاست آمریكای لاتین به سمت پوچی ، تكذیب و تكرار پایان‌ناپذیر فاجعه نزدیك می‌شود .

مدرنیته

 مضمون مدرنیته بویژه در فصل‌های مربوط به خرید و فروش و كشت زرع موز دیده می‌شود . ماكوندو در طی چندین سال از طریق تاثیر تكنولوژی ، بهره‌برداری اقتصادی و هجوم بیگانگان از یك مرداب راكد به شهری مدرن و مهیب تغییر شكل می‌دهد . اما ورود ماشین‌ها و تكنیك‌های كشاورزی به ماكوندو نه تنها جایی بهتر برای زندگی‌كردن نمی‌سازد بلكه به واقع همه‌چیز را بدتر هم می‌كند . نكته در اینجاست كه تكنولوژی مدرن بدون اصلاح همزمان اصول اخلاقی كاملا بی‌معنی و پیشروی بدون نقشه‌ای برای تقلیل عدم تساوی اقتصادی كاملا جانورصفتانه می‌شود .

 تجذیه‌ناپذیری گذشته ، حال و آینده

از میان اسامی‌ای كه نسلی پس از نسل دیگر باز می‌گردند ؛ زمان در صد سال تنهایی از بازگویی شخصیت‌ها و رویدادها به ترتیب زمانی و تقسیم شدن به حال ، گذشته و آینده امتناع می‌ورزد .

مارکز

 اورسولا ایگورن همیشه اولین كسی است كه متوجه می‌شود زمان در ماكوندو نامتناهی است و بیشتر به سمت جلو حركت می‌كند و گاهی اوقات این همزمانی وقت به بی‌خوابی منجر می‌شود . وقتی كه مردم نمی‌توانند گذشته را ببینند ، آینده را نیز نمی‌توانند ببینند . پیشگویی‌های ملكیادس ثابت می‌كنند كه رویدادها در زمان ادامه دارند . از آغاز رمان كولی پیر قادر بود پایان همه‌چیز را ببیند طوری كه انگار رویدادهای مختلف همچون حضور اشباح ملكیادس و جوز آركادیو بوئندیا به یكباره رخ داده‌اند و گذشته‌ای كه آن مردها در آن زندگی می‌كردند با حال یكی شده است .

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

چهارشنبه 16/2/1388 - 21:27 - 0 تشکر 110951

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

ممنونم دختر ایرونی عزیز که بعد از مدت ها

سرافرازمون کردید

خوش اومدید به انجمن خودتون

بحثتون واقعا عالیه

نماد شناسی.. در ادبیات و هنر جایگاه خاصی داره و اشنایی با اون حیاتیه

یک دنیا تشکر

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

پنج شنبه 17/2/1388 - 13:42 - 0 تشکر 111067

سلام
سلامی گرم به ههه ی دوستان و دوستاران ادبیات
دوست خوب و عزیزم
مدیر مهربان انجمن ادبیات
فعالیت در انجمن ادبیات مایه ی افتخار و از اینكه این بحث مورد توجه شما بودهجای بسی خوشحالی است
همیشه موفق باشید
تبیانی بمانید

گردنتو بیار جلو دوست جون
تصویری از یک حلقه <span style=گل" />
البته قابل نداره
اینم هدیه ی من به تو
گالری عکس جواهرات
دوست دارم

گیاهان آپارتمانی

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

يکشنبه 20/2/1388 - 16:59 - 0 تشکر 111720

من هم مسوولیت معرفی چندتا از نمادها را در ادبیات جهان تقبل می کنم و البته علاقه مندان می توانند در تاپیک حافظ ُ لوژی هم یک سری از نمادهایی که در شعرهای حافظ هست را مطالعه کنند.

مطالبی که در این تاپیک قرار می دهم، ترجمه ی بخش هایی از کتاب فرانسوی "فرهنگ سمبل ها" (Le dictionnaire des Symboles) هست که البته به دلیل اینکه در حال حاضر اصل کتاب را در دست ندارم ممکن هست برخی مطالب مختصر و تنها بخشی از توضیحات این فرهنگ نامه باشد.   

Je suis un etre de dialogue et non point d'affirmation

من گفتگو می کنم ، نه تأیید !  

 

يکشنبه 20/2/1388 - 17:10 - 0 تشکر 111727

الاغ

نماد ِ فقر، صبر و بردباری، تسلیم

در بسیاری از متون مذهبی آسیا، خاورنزدیک و غرب، الاغ نقش سودمندی ایفا می کند؛ به گونه ای که همراه شخصیت های مقدس دیده می شود.

از جمله در چین، الاغ سفید با شخصیت های جاویدان و فناناپذیر همراه است. همچنین حضرت عیسی (ع) با الاغ ماده ای وارد بیت المقدس شده است. 

* در مصر، الاغ مظهر Seth - خدای شَر است- لیکن از سوی دیگر مظهر نیروی حیات نیز می باشد. 

* در داستان زایش مسیح، نمایانگر موقعیت فروتنی و تحریمی است که همراه با میلاد حضرت عیسی (ع) وجود داشته است.

* در افسانه های پریان، الاغ به سبب ویژگی های بردباری، آرامش و قناعت خود مشهور است.      

Je suis un etre de dialogue et non point d'affirmation

من گفتگو می کنم ، نه تأیید !  

 

يکشنبه 20/2/1388 - 17:18 - 0 تشکر 111730

مو (گیسو)

نماد ِ طبیعت حیوانی

در مو (همچنین در ناخن) که به نیروی حیات و قدرت انسانی مربوط است، شرافت و ویژگی های موجود متمرکز شده است: مثل پرستش آثار به جا مانده از مقدسین و رسم بخاطر سپاری دسته مویی که متعلق به موجو محبوبی است یا دندان های شیری نخستین یک کودک.

*گیسو سمبل نیروی جسمانی است، نیرومندی و مردانگی.  

Je suis un etre de dialogue et non point d'affirmation

من گفتگو می کنم ، نه تأیید !  

 

دوشنبه 21/2/1388 - 12:0 - 0 تشکر 111887

سلام

دوستان ادلیاتی من منتظر حضور گرم شما هستم

هنووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووز..

ممنون از شقایق خوبم

این گلا هم مالدوست عزیزم:

www.Bia2BND.ir

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

دوشنبه 21/2/1388 - 12:10 - 0 تشکر 111888

 ماه

مانند کردن زنان در فرهنگ مهری و مزدایی به ماه تنها به هیچ روی تنها برای زیبا نشان دادن چهره ی آنان و یا تابندگی و روشنی روی و پیشانی آنان نیست بل از این روی است

که این ایزد مادینه بوده و یکی از نمادهای برکت و باروری است و در برابر ایزد مهر که نگهبان بر راه خورشید می باشد و نرینه است واین دو نماد در داستان زال و رودابه به گونه ای

چشمگیر نشان داده شده است :


نماد پردازی ورود زال به شهر کابل همسان برآمدن خورشید و همزمان با اوست :


چو بر چرخ گردان درفشنده شید
یکی خیمه زد از حریر
به شادی به شهر اندرون آمدند
ابا پهلوانی فزون آمدند




نماد پردازی رودابه بر بام به سان بر آمدن ماه :


چو خورشید تابنده شد ناپدید
در حجره بستند و گم شد کلید
برآمد سیه چشم گلرخ به بام
چو سرو سهی بر سرش ماه نام

.......................................

که ماهیست مهراب را در سرای
به یک سر ز شاه تو برتر به پای

...........................................

بدو گفت: نزدیک رودابه رو ! بگویش ! که ای نیکدل ماه نو !


.......................................................................

نماد پردازی زال و رودابه بسان ماه و خورشید :


چنین گفت با بندگان خوب چهر
که با ماه خوبست رخشنده مهر


پس آن ماه را شید بدرود کرد
بر خویش تار و برش پود کرد


نخست آنکه با ماه کابلستان
شود جفت خورشید زابلستان


یادآوری : البته مانند کردن زال به مهر و شید (درخشان - تابنده) از این روی است که او فرزند سیمرغ است و آن مرغی خورشیدی ست و همچون خورشید در نوک کوه آشیانه دارد .


در بندهش آمده : چون گاو ایوک داد در گذشت نطفه ی گاو به ماه پایه سپرده شد نطفه با نور ماه پالوده شد و به گونه گون آماده گشت و جان در بدن ها رها شد . ایزد بانوی ماه در

اساطیر بیشتر ملتها کنش ها و خویشکاری های آب را نگه داشته است که خود نماد روشنی برکت و باروری است . چرا آدمی از کهن ترین زمانها با کاستی و افزونی در قرص ماه

با چشم خویش افزونی و کاستی را در اندازه ی باران می دیده از این روی در نزد برخی از اقوام مانند سرخ پوستان آمریکایی ایزد ماه خدای نگهبان آبها و باران دانسته شده.

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم

سحري بانظرلطف توبيدار شويم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا که همسفره تو  لحظه ي ديدار شويم

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.