انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 675)
سه شنبه 15/2/1388 - 13:5 -0 تشکر 110596
شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا ( س ) واقعیتى انكار ناپذیر

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏





 

 شهادت حضرت فاطمه زهراء ( س ) واقعیتى است كه منابع حدیثى و تاریخ شیعه و سنّى بر آن گواه است . برخى به علت عدم آشنائى با حدیث و تاریخ ، در این واقعیت تردید نموده‏اند . از اینرو گوشه‏اى از شواهد این مصیبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقدیم پویندگان حق و حقیقت مى‏نمائیم .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:6 - 0 تشکر 110597

شهادت حضرت زهرا ( س ) واقعیتى انكارناپذیر



تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ بشریت را مى‏سازد . كوشش پى‏گیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاك كند . و هیهات ، هیهات . از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكیبایى فرا مى‏خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم . شهادت تنها یادگار پیامبر ، « ام ابیها » صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سیراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سیده نساء العالمین » ، «س یدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجیعترین وضع ، آن هم بوسیله . . . یعنى چه ؟ آیا ممكن است ؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد ، هر عقلى را متحیّر مى‏سازد ، بر هر عاطفه‏اى سنگین مى‏آید . گویا این همان امانتى است كه بر كوهها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند . شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏گران تاریخ و افسانه پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخى را انكار كنند . امّا چه مى‏شود كرد ، اى كاش زبان لال مى‏شد ، قلم مى‏شكست این خبر دهشت بار را نمى‏شنیدیم . و اى كاش آسمانها فرو مى‏ریخت ، كوهها متلاشى مى‏شد ، جهان بپایان مى‏آمد و این فاجعه رخ نمى‏داد . چگونه بگویم ؟ به كه بگویم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فریاد كشم ؟ كه این واقعیت تلخى است كه تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است . این آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است ، بلكه معتبرترین كتابهاى اهل سنت بر این مصیبت شاهدند . صحیح بخارى - معتبرترین كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مى‏كند « الرزیّة كلّ الزریّة » مصیبت آن مصیبتى كه بر هر مصیبتى برترى دارد ، بلكه آن مصیبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گیرد ، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود . نسبت هذیان و . . . به پیامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگیرى تأكید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمینه « الرّزیّة كلّ الرّزیّة » را فراهم كردند . اینك متن حدیث ( ابن عباس گفت : چون بیمارى رسول خدا ( ص ) شدید گردید ، فرمود : چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید . عمر گفت : بر پیامبر ( ص ) بیمارى چیره گردیده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پیامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:7 - 0 تشکر 110599

پس ابن عباس بیرون رفت ومى گفت : مصیبت ، تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (ص ) ونوشتارش حائل گردیدند . « عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّی ولاینبغی عندی التنازع ، فخرج ابن عباس یقول : انّ الرزیّة كلّ الرزیّة ماحال بین رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وبین كتابه. » صحیح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حدیث 112. و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبیّ ( ص ) و وفاته ، حدیث 872. و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المریض قوموا عنّى ، حدیث 574. و ص‏774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهیة الخلاف ، حدیث 2169. ‏ شاید آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنیدند كه مى‏گوید : « الرّزیّة كلّ الرّزیّة » واى مصیبت جامع ، حیران و آشفته خاطر بودند كه یعنى چه ؟ ! ابن عباس چه مى‏گوید ؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه‏گویى به پیامبر ( ص ) كلام دیگرى گفت : به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم . این ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود . الف : ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مى‏گوید : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بیعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه ( س ) دختر پیامبر ( ص ) رفت وشد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بیرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانید كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم یاد كرده اگر شما ( بدون اینكه با ابوبكر بیعت كنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » « حین بویع لأبى بكر بعد رسول اللَّه ( ص ) كان علیّ والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فیشاورونها ویرجعون فی أمرهم ، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب ، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول اللَّه ( ص ) واللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیك وما أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم اللَّه ما ذلك بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت . قال : فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیكم البیت ، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه . » كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حدیث 37045 ، كتاب الفتن . ‏ ب : همین مضمون را سیوطى در مسند فاطمه ، آورده است . سیوطى ، مسند فاطمه ، ص 36. ج : ابن عبدالبر ، در الاستیعاب ، نیز این داستان را نقل كرده است . ابن عبدالبر ، الاستیعاب ، ج 3 ، ص 975. و . . . و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مى‏گوید : « ابوبكر به على ( ع ) پیام فرستاد تا با وى بیعت كند امّا على نپذیرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش یافت ، پس فرمود : یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى ؟ ! عمر گفت : بلى . » « انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ یرید البیعة ، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة : یابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبی ؟ ! قال : نعم . » بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 . ‏ وابوالفداء نیز مى‏گوید : « سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بیرون كند . وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:8 - 0 تشکر 110600

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .



پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى . یا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند . » « ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى علیٍ ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة ( رضی‏اللَّه عنها ) وقال : ان ابى‏ علیك فقاتلهم ، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان یضرم الدار ، فلقیته فاطمة ( رضی‏اللَّه عنها ) وقالت : الى این یابن الخطّاب ؟ ! أجئت لتحرق دارنا ؟ ! قال : نعم ، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّة . » ابوالفداء ، تاریخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بیروت . ‏ این سخن و این رفتار تفسیرى بر كلام ابن عباس « الرزیّة كلّ الزریّة » گردید . نه ، سخن ابن عباس تفسیرى به گستردگى تاریخ ، بلكه به وسعت . . . دارد ، كه در این رزیّه و ماتم ، تاریخ قصیده‏اى سروده است ، كه این گفته و كرده عمر جزء اوّلین مصرعهاى آن قصیده بود . شاید ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائید « غلبه الوجع » در ابتدا « الرزیّة كلّ الزریّة » را درك نمى‏كرد . و تنها پیامبر اكرم ( ص ) در بستر بیمارى این غزل غم را تا به پایان خواندند ، كه درد و تلخى آن ، سختى بیمارى را تحت الشعاع قرار داد . از اینرو عالم بزرگ سنى شافعی جوینی - استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه یكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگردیش افتخار مى‏كند و مى‏گوید : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّین . . . و كان دیّناً صالحاً تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 . - . از پیامبر اكرم ( ص ) نقل مى‏كند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بیاد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گردیده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلویش شكسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمى‏آورد « یا محمداه » . . . . پس او اولین كسى از اهل‏بیتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . « ..وانّی لمّا رأیتها ذكرت ما یصنع بعدی ، كانّی بها وقد دخل الذّل بیتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنینها وهی تنادى : یإ؛ محمداه...فتكون اوّل من یلحقنی من أهل بیتی فتقدم علیّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. » فرائد السمطین ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بیروت.

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:8 - 0 تشکر 110601

هنگامى با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و . . . موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید . چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گردید » . را مورد تقریر و تأیید قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت . « كان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه كان اكثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. » سیر اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578. ‏ روشن است زنى كه در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و . . . مریض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود ، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد ، و به عامل جنایت مستند مى‏باشد ، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد . از اینرو است كه ائمه معصومین : واهل‏بیت رسول‏خدا ( ص ) مادر خود را شهید مى‏خواندند . چنانكه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « إنّ فاطمة ( س ) صدیقة شهیدة » اصول كافی ، ج 1 ، ص 381 ، ح 2 . با آنچه گفته شد جاى تردیدى باقى نمى‏ماند ، و شهادت دختر پیامبر ( ص ) براى هیچ شیعه و سنى منصف و غیرمتعصبى قابل انكار نیست . در عین حال باز هم این قصّه بر باورهاى بسیارى سنگین مى‏آید و جا دارد كه فریاد برآورند كه : آه چه مى‏گوئى ؟ چه مى‏نویسى ؟ ساكت باش ؟ مگر ممكن است راست باشد ؟ اگر راست است ؟ پس چرا افلاك مى‏گردند ؟ خورشید مى‏تابد ؟ و . . . . مگر خدا به پیامبرش نفرمود : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و پیامبر اكرم ( ص ) درباره دخترش نفرمود : « فاطمة بضعة منّى » فاطمه پاره‏تن من است ؟ شاید بخارى به دروغ طلیعه این غزل را سروده است « غلبه الوجع » ، « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » ، « الرزیّة كلّ الزریّة » ؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین كتاب اهل سنت نیست ؟ چرا این جملات را آن قدر تكرار كرده ؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاك سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفة و . . . ذكر كرده ؟ ومى گوید : چون فاطمه وفات كرد شوهرش علی ( ع ) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد . فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابكر و صلّى علیها... صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خیبر ، حدیث 704. ‏ چرا كراهیت على ( ع ) ملاقات با عمر را ذكر كرده ؟ . . . أن ائتناو لا یأتنا احد معك كراهیّة لمحضر عمر . همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شاید مى‏گفت : من تنها نبودم ، مسلم هم همین جریان را نقل كرده وگفته است : كه ابن عباس بر این رزیّة چنان گریست كه از اشكاهایش ریگها تر شدند « قال ابن عباس : یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏ ، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس ؟ قال : اشتدّ برسول‏اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وجعه فقال ائتونی اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع ، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه ، قال : دعونی . . . » ( ابن عباس گفت : روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر كرد . پس گفتم : روز پنجشنبه چیست ؟ گفت : بیمارى رسول خدا ( ص ) شدید گشت ، پس فرمود : بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید . پس نزاع كردند ، ونزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست ، و گفتند او را چه شده است ، هزیان مى‏گوید ، از او جویاشویم ، فرمود ، رها كنید مرا . . . ) صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 455 ، كتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22 . ابن ابى شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بیان كرده كه تهدید بآتش كشیدن خانه را ذكر كرده . مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد ، چه اینكه این مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده . شاید كسى تصّور كند : آنچه به سند صحیح ومعتبر ثابت وغیر قابل انكار است ، تهدید به آتش كشیدن خانه فاطمه ( س ) است ، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست . بلى ، كلام ابن ابى شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمى‏كند ، امّا بخارى با نقل بیعت نكردن على ( ع ) با ابوبكر از به آتش كشیدن بیت نبوّت خبر مى‏دهد . زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم كه عمر قسم یاد كرد اگر بیعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند . آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه ( س ) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد . وبخارى آورده است : « فاطمه ( س ) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پیغمبر ( ص ) شش ماه زندگى كرد . . . ( و على ( ع ) ) در این ماههابیعت نكرد . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فی ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفیّت وعاشت بعد النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) ستّة اشهر... ولم یكن یبایع تلك الاشهر. » صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خیبر ، حدیث 704. ‏ پس بنا بر این چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گوید : « فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة » . عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبیت اهل البیت را به آتش كشید .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:9 - 0 تشکر 110602

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على ( ع ) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد ونوبت به احراق نرسید ، مخالف نقل بخارى است ، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بیشترى برخوردار است ، ونیز شواهد حدیثى وتاریخى ، آن رامردود مى‏داند . بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‏اى جارى مى‏شود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنین و . . . از دنیا رفتن پس از مدت كوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نكرده باشند . امّا همانطور كه گذشت این مرثیه به وسیله پدر فاطمه ( س ) پیامبر اكرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پایان سرائیده شد . تا اینجا به گوشه‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نیازى به تكثیر منابع نیست .


امّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت كردند ؟


على ( ع ) مى‏دید ؟ مى‏دید فاطمه ( س ) را مى‏زدند ؟ مى‏دید آتش شعله مى‏كشد ؟ مى‏دید مصیبتهایى كه روزگاران را همچون شب تار و سیاه كرده است بر فاطمه ( س ) مى‏بارد ؟ ! چگونه جرأت كردند ؟


مگر ندیده بودند على ( ع ) در خیبر را چگونه از جا كند ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نیم كرد ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر ندیده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند « لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند ؟ بلى على ( ع ) را دیده بودند .


اى كاش على ( ع ) را فقط در این صحنه‏ها دیده بودند تا جرأت نمى‏كردند . حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود دیده بودند .


یافته بودند كه على ( ع ) نفس پیغمبر ( ص ) است ، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند ، اكنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پیامبر ( ص ) جرأت مى‏كردند .


و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه ، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر ، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه . باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد ( ص ) خون گریست « كه او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت » بجاى اینكه با پیروزى‏ها اذیّت و آزارها كم شود افزون مى‏گردید ! و با رحلتش به اوج رسید . یافته بودند كه سماحت و عظمت پیامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . دیده بودند در مقابل اذیّتهاى مشركین قریش نفرین نمى‏كرد و مى‏فرمود « انّ قومى لا یعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشیر كشیده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند . اوحیا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهایى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند ، او دین خدا را پاس مى‏داشت ، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت . از آیات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر ( ص ) مى‏شدند . چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏كردند ، پس از پذیرایى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند . و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند . پیامبر از این وضع آزرده مى‏گشت .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:10 - 0 تشکر 110603

امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع كند . خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت . ( یااّیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبى الاّ أن یؤذن لكم الى طعام غیر ناظرین اناه و لكن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسین لحدیث انّ ذلكم كان یؤذى النّبىّ فیستحیى منكم و اللَّه لا یستحیى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ. ) ( اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ! به خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اینكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید ، امّا هنگامى كه دعوت شدید داخل شوید ، ووقتى غذا خوردید پراكنده شوید ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشینید ، این عمل ، پیامبر را مى‏آزارد ، ولى از شما شرم مى‏كند ( وچیزى نمى‏گوید ) ، امّا خدا از ( بیان ) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چیزى از آنان ( همسران پیامبر ) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید ، این كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آیة 53. ‏ و سپس فرمود : شما حق ندارید پیامبر ( ص ) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج كنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏ ( و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلكم كان عند اللَّه عظیماً . ) سورة الاحزاب ، آیه 53 . ‏ و پس از چند آیه مى‏فرماید : آنانكه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند ، خداوند برآنها در دنیا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است . ( انّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنیا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهیناً. ) سورة الاحزاب ، آیه 57. ‏ شاید بتوان یكى از اهم مصادیق آزار پیامبر ( ص ) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان این است كه زنان پیامبر اكرم ( ص ) در تاریكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند . چون ام‏المؤمنین سوده قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى ، بدان كه ما تو را شناختیم . سوده بر مى‏گردد ، و به پیامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید كه براى حوائجتان خارج شوید . این داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحیحش آورده است .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:11 - 0 تشکر 110604

1 - در كتاب التفسیر سورة الاحزاب در ذیل آیات فوق . « عن عایشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وكانت امرأة جسیمة لاتخفى‏ على من یعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : یا سودة ! أما واللَّه ما تخفین علینا ، فانظرى كیف تخرجین ، قالت : فانكفأت راجعة .. فدخلت فقالت : یا رسول اللَّه انّی خرجت لبعض حاجتی فقال لی عمر : كذا وكذا ، ...فقال : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحاجتكنّ » ( عایشه گفت : پس از آنكه آیه حجاب نازل گردید ، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اینرو نمى‏توانست خود را از كسانیكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را دید ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پیامبر وارد شد وگفت : یا رسول اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم : عمر به من چنین وچنان گفت... پس ( پیامبر اكرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شده‏اید تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) صحیح بخارى ، ج 3 ، ص‏451 باب 45 ، حدیث 1220.



2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عایشة خرجت سودة بنت زمعة لیلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّك واللَّه یا سودة ! ما یخفین علینا ، فرجعت الى النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فذكرت ذلك له...وهو یقول : قد أذن اللَّه لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ » ( عایشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بیرون رفت ، عمر او را دید وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پیامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد ، واو ( ص ) مى‏فرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166.



3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عایشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله علیه و سلم ) كنّ یخرجن باللیل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعید افیح فكان عمر یقول للنّبی ( صلى الله علیه و سلم ) : تحجب نسائك ، فلم یكن رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) یفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) لیلة من اللیالى عشاءً ، وكانت امرأة طویلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناك یاسودة ، حرصاً على ان ینزل الحجاب » ( عایشه گفت : همسران پیغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمین وسیعى مى‏رفتند ، عمر به پیامبر مى‏گفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر ( به نصیحت عمر ) عمل نمى‏كرد ، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بیرون شد ، پس عمر فریاد بر آورد : اى سوده بدان كه تو را شناختیم ، چون وى بر نزول آیه حجاب حریص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب‏109 ، ح 143.


من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 13:12 - 0 تشکر 110605

1 - داستان فوق‏


2 - اینكه یكى از اصحاب پیامبر ( ص ) گفت : چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد ، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد ، پس آیات فوق نازل گردید . گروهى از مفسران این شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البیان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن كثیر در تفسیر القرآن العظیم ، ابن كثیر صحابى مورد شأن نزول آیه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عایشه دانسته است . با وجود اینكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوریكه در متن حدیث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار ام‏المؤمنین سوده حرم پیامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و یكى از اسباب نزول آیه شریفه ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه ) حق اذیت و آزار پیامبر ( ص ) را ندارید - را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند . مثلاً آلوسى پس از قبول اینكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مى‏گوید : عمر در این كار عیبى نمى‏دیده ، چون گمان مى‏كرده كه بر این كار خیر عظیمى مترتب مى‏گردد . « وذلك أ حد موافقات عمر ( ره ) وهی مشهورة ، وعدّ الشّیعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وایذائها بذلك. واجاب أهل السّنة ، بعد تسلیم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى‏ أن لابأس بذلك ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخیر العظیم... » تفسیر روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. ‏ و نیز بخارى - یا برخى از راویان حدیث - در كتاب وضوء این داستان را چنین توجیه كرده‏اند ، كه این اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ینزل الحجاب » بوده . صحیح بخارى ، ج 1 ، كتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. ‏ و حال آنكه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است : این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است . همان. ‏ این امر موجب گردیده تا برخى از شارحان بخارى ناگزیر شوند براى جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مكرّر تحقق یافته است . « قال الكرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم فی الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتین. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. ‏ به هر حال ، آنگاه كه حكومت در دست پیامبراكرم ( ص ) بود ، و آنان محكوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند . گاه با آرزوى رحلت پیامبر ، خیال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند ، گاه با عبارات توهین آمیزى همسران پیامبر ( ص ) را مخاطب قرار مى‏دادند .


آه ، این چه جرئتى وقیحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دینى براى ارادتمندانشان بسیار دشوار است . آه چه مظلومیتى ؟ آه چه غربتى ؟ یا رسول‏اللَّه « اصبنا بك یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة حیث انقطع عنا الوحى و حیث فقدناك » . هنوز 60 بهار از عمر شریف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !


با جمله‏هاى اهانت آمیز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آیا این قوم پس از آنكه خود به حكومت رسیدند ، و فاطمه ( س ) و اهل‏بیت پیامبر ( ص ) در ظاهر محكوم و مقهور گردیدند ، براى پى‏گیرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پیامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصیبت زده است ؟ آن هم به بزرگترین مصائب ؟ نه ، این امور بر جرئت آنان مى‏افزود .


امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پیامبر ( ص ) و على‏8 نمى‏هراسیدند و جرأت مى‏كردند ؟ یا به تعبیر دیگر ، چرا پیامبر و على صلوات اللَّه علیهما از شجاعت و غیرت خود بهره نمى‏گرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چیره شوند ؟ اولاً : خاندان پیامبر ( ص ) همانند دیگران نیستند .


آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند . بلكه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهى‏اند .


حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد . ثانیاً : روشن است كه اگر به همسر یا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعیف و غیرشجاع - هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خیزد . امّا اگر بداند كه مهاجمین مى‏خواهند با تحریك احساسات ، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند . على ( ع ) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏8 بگیرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمین را خنثى كرد .


و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤولیت بزرگ خود را براى حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام كرد . و به این ترتیب پرسشهاى فراوانى را پیش‏روى تاریخ قرارداد ، كه از آن جمله است : چرا خورشید عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب كرد ؟ آیا به مرگ طبیعى بود ؟


تهدید به آتش كشیدن خانه در آن تأثیر نداشت ؟


آتش‏زدن در خانه چطور ؟


در به پهلوزدن چطور ؟


سقط جنین و بیمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟


اگر اینها نبود ؟ یا اینها موجب شهادت نبود ؟


پس چرا : همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گویند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت » . صحیح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّیت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خیبر ، حدیث 704 . و صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السیر ، باب 15 ، ح 52 . ‏ چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاك سپرده شد ؟ « فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابكر وصلّى‏ علیها . » همان . ‏ چرا چنانكه بخارى نقل كرده : نیمه شب دفن گردید ؟ همان .


چرا قبر تنها یادگار پیامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرابخارى ومسلم آورده‏اند : على ( ع ) ابوبكر و عمر را كاذب ، آثم ، غادر و خائن مى‏دانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأیتماه ( ابابكر ) كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، كتاب الجهاد و السیر ، باب 15 حكم الفئ ، حدیث 49 . ‏ شاید اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامى‏خاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه ( س ) درگیر مى‏شد . امروز تحریف گران تاریخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها فاطمه كشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . دیگر پاسخ سؤالات فوق چنین روشن نبود .


این قبیل امور از تحریف گران تاریخ بعید نیست ، چه اینكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) كمتر از این نمى‏باشد . تحریف گران تاریخ ، توجیه كنندگان حقایق ، در مورد شهید جنگ صفین ، عمّار یاسر ، كه پیامبراكرم ( ص ) فرموده بود : « یقتله الفئة الباغیة » « فراه النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فینفض التّراب عنه ویقول : تقتله الفئة الباغیة ویح عمّار یدعوهم الى الجنّة ویدعونه الى النّار» صحیح بخارى ، ج‏1 ، ص‏254 ، كتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند ، چون صدور این حدیث از پیامبراكرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انكار نبود ، و یكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود ، آنانكه براى دفاع از معاویه از هیچ مكابره‏اى روى گردان نبودند ، روز را تاریك و شب را روشن معرفى مى‏كردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اینكه پیامبر اكرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « یدعوهم الى الجنّة و یدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند ، و به این وسیله پیامبر اكرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آیه شریفه ( و جعلنا هم أئمة یدعون الى النّار و یوم القیامة لا ینصرون ) سورة القصص ، آیة 41 . قرارداد .

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

سه شنبه 15/2/1388 - 21:21 - 0 تشکر 110697

سلام علیکم.
قدردانی وتشکرمیکنم از جناب عاشق ترین مرد زمین با این بحث زیبا وکاملشون.
ان شالله دوستان حتما مطالب رو مطالعه کنند تا پاسخ های ناب شیعه به جاهلان کوردل را در حافظه خود داشته باشند.
لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهراء(س)

خدا را جدی بگیرید .          امام زمانتان را جدی بگیرید .         در امورتان جدی باشید .

*انجمن معارف به دنبال بهترین هاست*
*اگر یکی از بهترین هایید*
*همین الآن کلیک کنید*

پنج شنبه 17/2/1388 - 11:31 - 0 تشکر 111043

ان شاءالله دوستان مطالب رو بخونند تا شبه ای برای كسی باقی نمونه.

من مفتخرم که در به رویم وا شد     ماتم کده ی غمت مرا مأوا شد

من مفتخرم نامه عمر سیهم        با اشک غمِ تو شسته و امضا شد

اینجا و میان قبرو محشر گویم     من مفتخرم که مادرم زهرا(س)شد

  http://www.ahlebasyrat.blogfa.com

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی