• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 877)
چهارشنبه 9/2/1388 - 18:4 -0 تشکر 109327
چرا سوسیالیزم؟

سلام

آلبرت اینشتین
آیا، برای کسی که در امور اقتصادی و اجتماعی کارشناس نیست، جایز است دربارهً سوسیالیسم نظر بدهد؟ من
باور دارم که میتواند، به چندین دلیل.
بگذارید مسئله را اول از دیدگاه دانش علمی بررسی کنیم . بنظر میآید که تفاوت اساسی اسلوبی میان ستاره شناسی
و علم اقتصاد وجود نداشته باشد : هر یک در زمینهً خود در پی تبیین قوانین کلی قابل قبول برای گروهی معین از
پدیده ها هستند تا روابط میان این پدیده ها را تا حد ممکن روشن سازند . اما در حقیقت تفاوتهای اسلوبی وجود
دارند. کشف قوانین عمومی در زمین هً اقتصاد، بخاطراینکه پدیده های اقتصادی غالباً تحت تاًثیر عوامل بسیاری
هستند که ارزیابی جداگانهً آنها دشوار است، مشکل میشود . علاوه براین، تجربهً انباشت شده در دورهً ( به
اصطلاح) متمدن تاریخ بشری - چنانکه همه میدانند - تحت تاًثیر عللی بوده اند که نمیتوان آنا نرا تنها اقتصادی
دانست. برای نمونه، بیشتر قدرتهای بزرگ در تاریخ وجود خود را مدیون جهانگشایی بوده اند . در کشور مغلوب،
مردم پیروزاز جهات حقوقی و اقتصادی در موقعیت ممتاز قرار گرفتند . آنان انحصار مالکیت زمین را در دست
گرفتند و روحانیون را از میان خود برگزیدند . روحانیون نیز، که کنترل آموزش را در دست داشتند، این تقسیم
طبقاتی جامعه را به ساختاری ازلی تبدیل کرده و با تزریق یک سیستم ارزشی در جامعه موجب شدند که مردم از
آن پس ، ناآگاهانه، در رفتار اجتماعی، آنگونه که لازم بود، هدایت شوند.
سنت تاریخی، به بیانی، به دیروز تعلق دارد . اما، ما درهیچ کجا قادربه گذار از این مرحلهً یغماگرایانهً پیشرفت
بشری نبوده ایم . مشاهدات و داده های اقتصادی ما ازاین مرحله هستند . قوانین اقتصادی نیز، که از این داده ها
استنتاج میشوند، این فاز یغماگریست و در مراحل بعدی کاربرد نخواهد داشت . و چون ه دف اصلی سوسیالیسم
غلبه بر و گذارازاین " فاز یغماگری " درسیرپیشرفت بشری است، علم اقتصاد، در حالت کنونیش، قادر به روشن
ساختن جامعهً سوسیالیستی آینده نیست.
دوم، سوسیالیسم بسوی آینده ای اجتماعی -اخلاقی نظر دارد . اما علم غایتی را نمی آقریند و درمردم هدفی القا
نمیکند؛ علم، حداکثر، میتواند ابزار رسیدن به برخی اهداف را تاًمین کند . اما خود اهداف را انسانهای آرمانخواه
خلق میکنند - و اگر این اهداف زنده و پوینده باشند - توسط مردم پذیرفته شده و به پیش برده میشوند؛ مردمی که،
نیمه آگاهانه، تکامل تدریجی جامعه را محقق می سازند.
به این دلایل، باید متوجه بود که در مسایل انسانی نقش علم و روش های علمی را نباید بیش از اندازه جلوه داد؛
نباید تصور کرد که نخبگان تنها کسانی هستند که در مسایل مربوط به ساختار جامعه حق ابراز عقیده دارند .
مدتهاست که بسیاری میگویند جامعهً بشری از یکدورهً بحرانی عبور میکند، که جامعه ثبات خود را از دست داده
است. ویژگی چنین شرایطی است که در آن افراد نسبت به مجموعه ای که بدان تعلق دارند، کوچک یا بزرگ،
احساس بی تفاوتی یا حتی تنفر کنند . برای اینکه منظورخود را روشن کنم، تجربه ای شخصی را برایتان بازگو
میکنم. اخیراً با دوستی تحصیل کرده و روشنفکردربارهً خطرجنگی دیگر صحبت میکردم، که بنظر من میتواند
موجودیت بشریت را جداً به خطر اندازد . نظر من این بود که تنها سازمانی فراملیتی میتواند جلوی این خطر را
بگیرد. این دوست در واکنش به صحبت من، با خونسردی کامل، گفت : " چرا اینقدر با نابودی نسل بشر مخالفی؟ "
مطمئنم که یک قرن پیش هیچ کس به این سادگی چنین چیزی را نمی گفت . این دیدگاه فردی است که در تلاشی
بیهوده میخواهد آرامش و توازن درونیش را حفظ کند در حالیکه امیدش را از دست داده است . بیان دردناک تنهایی
و انزوایی است که این روزها بسیار ی از آن رنج میبرند . دلیل چیست؟ راه برونرفت کدام است؟
طرح چنین پرسشهایی آسان است ویافتن پاسخ قانع کننده برایشان دشوار . اما من تلاش میکنم که، درحد توانم، به
این پرسشها پاسخ دهم، هرچند میدانم که کوشش و احساسات ما اغلب در تضاد با هم هستند و آنان را نمیتوان با
فرمولهای ساده بیان کرد.
انسان موجودی منفرد و درعین حال اجتماعی ست . بعنوان فرد، میکوشد از وجود خود و نزدیکانش حراست کند،
امیال شخصی خود را برآورده سازد، و تواناییهای درونیش را پرورش دهد . بعنوان موجودی اجتماعی، میکوشد
که محبت و مقبولیت دیگر انسانها را بدست آورد، در لذتهایشان شریک شود، مونس غم هایشان باشد، و در بهبود
زندگیشان بکوشد . شخصیت ویژهً هر فرد با این تمایلات گوناگون و اغلب متضاد شکل میگیرد و ترکیب خاص
آنهاست که درجهً موفقیت هرفرد را در دستیابی به آرامش درونی و سهم وی دربهبود جامعه را روشن میسازد .
ممکن است که قدرت نسبی این دو تمایل، در نطفه، با وراثت معین شود . اما شخصیتی که در نهایت شکل میگیرد،
تا اندازهً زیادی، تحت تاًثیر محیطی است که فرد خود را در آن میآبد، ساختار جامعه ای که در آن بزرگ میشود،
سنتهای آن جامعه، و سیستم ارزشی آن جامعه . برای هر فرد، مفهو م تجریدی "جامعه" مجموعهً روابط مستقیم
وغیرمستقیم او با دیگر افراد جامعه و همچنان تمام نسلهای گذشته است . فرد میتواند به تنهایی بیاندیشد، بکوشد،
برای خود کار کند؛ اما برای وجود فیزیکی، فکری، و احساسی خود به جامعه وابسته است . "جامعه" است که
فراهم آورندهً خور اک، پوشاک، کاشانه، ابزار کار، فرم و محتوای اندیشهً انسانهاست؛ زندگی انسان با کار و
دستاورد میلیونها انسان گذشته و حال میسر میشود . میلیونها انسانی که پشت واژهً کوچک "جامعه" پنهانند.
بنابراین، بدیهی ست که وابستگی فرد به جامعه واقعیتی طبیعیست که نمیتوان آن را از میان برد - درست مانند
زنبور ها و مورچگان . اما، درحالیکه پروسهً زندگی مورچه یا زنبور تا کوچکترین جزئیاتش توسط غریزه های
ارثی و لایتغیر معین شده، الگوی اجتماعی و روابط مان انسانها قابل تغییرهستند . حافظه، قدرت خلق چیزی نو،
توانایی سخن گفتن، امکان پیشرفت ور ای نیازهای بیولوژیک را برای انسانها ممکن ساخته اند . چنین پیشرفتی خود
را در سنن، ساختارها، و سازمانها؛ در ادبیات؛ درپیشرفتهای علوم و مهندسی؛ در آفریده های هنری متبلور کرده
است. میتوان نتیجه گرفت که انسان با رفتارش میتواند، بنوعی، بر زندگی خود تاًثیر گذارد، و در این پروسه
اندیشهً آگاهانه و خواستن میتواند نقش آفرین باشد.
انسان بهنگام تولد سازواره ای بیولوژیک را از طریق وراثت بدست می آورد که ثابت و غیرقابل تغییر است . این
سازواره شامل تمایلات طبیعی است که ویژهً نوع انسان است . علاوه بر این، در طول زندگی، انسان س ازواره ای
فرهنگی را نیز از جامعه، از طریق ارتباط با همنوعان خود ودیگر تاًثیرات اجتماعی، کسب میکند . این سازوارهً
فرهنگی است که با مرور زمان قابل تغییر است و تا اندازهً زیادی واسطهً رابطهً فرد با جامعه است . انسان شناسی
مدرن، با بررسی مقایسه ای میان فرهنگهای به اصطلاح ابتدایی، نشان داده است که رفتار اجتماعی انسانها
گوناگون و وابسته به الگوهای فرهنگی و ساختارهای حاکم در جامعه است . اینجاست که امید آنها که برای بهبود
شرایط جامعهً بشری تلاش میکنند نهفته است : انسانها بخاطر سازوارهً بیولوژیک خود محکوم به نابود کردن
یکدیگر و سرنوشتی بیرحم و خودساخته نیستند.
اگر از خود بپرسیم که چگونه میتوان ساختار جامعه و منش فرهنگی انسان را تغییر داد تا زندگی انسان تا آنجا که
ممکن است دلپذیرتر گردد، باید از یاد هم نبریم که برخی شرایط معین را نمیتوان اصلاح کرد . همانطور که پیشتر
گفته شد، طبیعت زیست شناسانهً انسان، بطور عملی، قابل تغییر نیست . بعلاوه، پیشرفتهای تکنولوژیکی و تغییرات
جمعیتی-زیستی در چند قرن اخیر شرایطی بوجود آورده اند که ماندگارخواهند بود . درمناطقی با جمعیت متراکم،
برای تولید نیازهای اساسی، درجهً بالایی از تقسیم کار وساخت ار تولیدی متمرکز حیاتی است . آنزمان رویایی که
افراد یا مجموعه های کوچک قادربه خودکفایی بودند مدتهاست که بسرآمده . اغراق نخواهد بود اگر ادعا کنیم که
هم اکنون نیز بشریت ساختار جهانی تولید و مصرف را بوجود آورده است.
با طرح مطالب فوق، اینک به آنجا رسیده ام که، بطور موجز، میتوانم آنچه، از دید من، عصارهً بحران زمان ما
است را بیان کنم . مشکل رابطهً فرد با جامعه است . فرد بیش از هر زمانی به وابستگی خود به جامعه آگاه شده
است. اما او این وابستگی را بعنوان توشه ای مثبت، پیوندی ارگانیک، نیرویی محافظ ارزیابی نمیکند . بلکه آ نرا
چون تهدیدی به آزادیهای طبیعی خود یا حتی موجودیت اقتصادیش میبیند . بعلاوه، موقعیتش در جامعه چنان است
که تمایلات خودخواهانه اش برجسته میشوند، درحالیکه خصوصیات اجتماعی او، که ذاتاً ضعیف تر هستند،
پیوسته کمرنگ و کمرنگ تر میشوند . همهً انسانها، جدا از موقعیتش ان در جامعه، ازاین پروسهً تحلیل رفتن
ویژگیهای اجتماعی رنج میبرند . زندانیان نادانستهً خودخواهی خود، انسانها احساس ناامنی و تنهایی میکنند و از آن
احساس ساده و پیش پا افتادهً لذت از زندگی محروم گردیده اند . انسان تنها در وقف خود برای جامعه است که به
زندگیش (هر چند کوتاه و پرخطر) معنا میدهد.
از نظر من، سرچشمهً اصلی این معضل، هرج ومرج اقتصادی جامعهً سرمایه داری، آنگونه که امروز هست،
میباشد. ما شاهد گروهی عظیم از تولیدکنندگان هستیم که هر کدام از اعضایش در تلاشی خستگی ناپذیرمیکوشد
دیگر اعضای این مجموعه را از ثمرهً کارشان محروم کند . اینکار نیز نه با زور بلکه بر اساس روشهای کاملاً
قانونی رقابت آزاد صورت میگیرد . در همین رابطه، باید خاطرنشان کرد که ابزار تولید - یعنی تمام ظرفیت
تولیدی لازم برای بوجود آوردن کالاهای مصرفی و کالاهای زیربنایی - قانوناً میتوانند در مالکیت خصوصی افراد
باشند. (و غالباً نیز چنین است)
من درادامهً بحث، برای سادگی، تمام آنانی را که سهمی در مالکیت ابزار تولید ندارند "کارگر" میخوانم - هر چند
که این تعریف با معنی مرسوم این واژه همخوانی کامل ندارد . صاحبان ابزار تولید در موقعیتی هستند که میتوانند
نیروی کار کارگر را خریداری کنند . با بهره گیری از ابزار تولید، کارگر کالاهای تازه ای را تولید میکند که به
سرمایه دار تعلق میگیرند . نکتهً کلیدی در این پروسه رابطهً میان آنچه که کارگرمی آفریند و آنچه که بعنوان
دستمزد دریافت میکند است؛ هر دو سوی این رابطه بر اساس ارزش واقعی اندازه گرفته میشوند . ازآنجا که
قرارداد کار "آزاد" است ، دستمزدی که کارگر دریافت میکند بر اساس ارزش واقعی کالایی که تولید کرده نیست .
درآمد کارگر بر اساس حداقل احتیاجش و برمبنای نیاز سرمایه دار به نیروی کار وتعداد کارگرانی که برای کار
رقابت میکنند تعیین میشود . درک این نکته بسیار مهم است که حتی در تئوری نیز حقوق کارگر را ارزش
محصولی که تولید کرده معین نمیکند.
سرمایهً خصوصی تمایل به تمرکز در دستهای کمتر و کمتری دارد و این بخشاً بدلیل رقابت میان سرمایه داران و
بخشاً بدلیل پیشرفت در تکنولوژی و تقسیم ک اراست. تکنولوژی و تشدید در تقسیم کار واحدهای بزرگتراقتصادی را
درعوض واحدهای کوچکتر تشویق میکند . نتیجهً این روند یک الیگارشی متشکل از سرمایهً خصوصی است که
قدرت عظیم آن را نمیتوان بطور موًثرحتی توسط ساختارهای دمکراتیک جامعه کنترل و به آن رسیدگی کرد . این
را از آنجا میگویم که اعضای ساختارهای قانونگزارتوسط احزاب سیاسی برگزیده میشوند و این احزاب، بنوبهً
خود، عمدتاً ،از جهت مالی یا جهات دیگر، تحت تاًثیر و نفوذ سرمایه داران خصوصی هستند، که در واقع، راًی
دهندگان را از قانونگزار جدا میکنند . نتیجه این است که نمایندگان مردم به اندازهً کافی از منافع گروههای محروم
جامعه پشتیبانی نمیکنند . علاوه براین، در شرایط موجود، آشکاراست که سرمایه داران خصوصی بطور مستقیم یا
غیرمستقیم منابع اطلاعات (مطبوعات، رادیو، آموزش ) را کنترل میکنند . پس برای شهروند جوامع کنونی بسیار
مشکل، و بعضاً غ یرممکن است، که به نتایج عینی رسیده و از حقوق سیاسی اش هوشمندانه استفاده کند .
بدین ترتیب، دراقتصاد مبتنی بر مالکیت خصوصی سرمایه، وضعیت حاکم بر دو پایهً اساسی استوار است : یکم،
ابزار تولید (سرمایه) در مالکیت خصوصی است و صاحبان آنطور که بخواهند از آن استفاده م یکنند؛ دوم : قرارداد
کار آزاد است . البته، جامعهً سرمایه داری ناب وجود ندارد . بویژه، کارگران، در طی مبارزات سیاسی طولانی و
دشوار، توانسته اند که در برخی رشته ها انواع بهتری از " قرارداد آزاد کار " را برای خود بدست آورند . اما، در
کل، اقتصاد امروز تفاوت چشمگیری هم با سرمایه داری ناب ندارد.
در سرمایه داری، تولید برای سود است و نه برای استفاده . تدارکی دیده نشده که تمام آنها که قادر و مایل به
کارهستند بتوانند کار پیدا کنند؛ "ارتش بیکاران " باید همیشه وجود داشته باشد . کارگردر وحشت دائمی از دست
دادن کارش است . از آنج ا که بیکاری و یا کار کم درآمد زمینهً خوبی برای بازار سودآور نیست، تولید کالاهای
مصرفی محدود است، و نتیجه کمبود و سختی است . پیشرفت در تکنولوژی به جای آنکه از دشواری کار بکاهد،
غالباً به بیکاری می انجامد . انگیزهً سود، همراه با رقابت میان سرمایه داران، باعث بی ثباتی در انباشت و بهره
وری از سرمایه میگردد که منتهی به رکودهای شدید ومکررمیشود . نتیجهً رقابت لگام گسیخته اتلاف نیروی کار
و آن فلج شدن هوشیاری اجتماعی افراد است که قبلاً ازآن سخن گفتم.
این فلج شدن را من بزرگترین زیان سرمایه داری میدانم . و تمام سیستم آمو زشی ما از آن رنج میبرد . فرهنگ
رقابت خارج از اندازه در دانش آموز تزریق میشود، و او را برای زندگی آینده اش چنان آماده میکنند که "داشتن"
را ستایش کند.
من اطمینان دارم که تنها یک راه برای از میان برداشتن این کژی های ریشه دار وجود دارد و آنهم برقراری یک
اقتصاد سوسیالیستی است، همراه با سیستم آموزشی که متمایل به هدفهای اجتماعی باشد . در چنین اقتصادی، ابزار
تولید بدست خود جامعه است و با برنامه ریزی مورد استفاده قرار میگیرد . اقتصاد با برنامه، که تولید را بر اساس
نیازهای جامعه تنظیم میکند، کار را میان تمام آنان که ق ادر به انجامش باشند تقسیم میکند و برای همه امکان
معیشت را مهیا میکند . سیستم آموزشی، همراه با رشد تواناییهای درونی هر فرد، میکوشد که در او احساس
مسئولیت نسبت به همنوعش را جایگزین تجلیل از قدرت و موفقیت ( که درجامعهً کنونی شاهدش هستیم ) کند.
با وجود این، باید بخاطر داشت که صرف اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیسم نیست . چنین اقتصادی میتواند با
بردگی هم همراه باشد . دستیابی به سوسیالیسم نیازمند حل چندین معضل بسیار دشوارسیاسی -اجتماعی ست : با
توجه به افزایش درجهً تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی، چگونه میتوان از قدرت همه جانب هً بوروکراسی جلوگیری
کرد؟ چگونه می توان از حقوق فردی حفاظت کرد و بدین وسیله سنگ موازنهً دمکراتیک را در برابر قدرت
بوروکراسی تاًمین کرد؟

 


شفافیت دربارهً اهداف و مشکلات سوسیالیسم، در این عصر گذار، اهمیت فراوان دارد چونکه، در شرایط
کنونی، گفتگوی آزاد حول این مسائل به زیرعلامت سئوال سنگینی قرار داده شده است

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.