• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 2447)
سه شنبه 8/2/1388 - 11:33 -0 تشکر 108933
لطفا منو دوست نداشته باشید!

                                    

                    

 

شما بگید من چیکار کنم؟

 

نه اینکه خسته شده باشم ..چون این دیگه بی انصافی ه، ولی انقد زیاد هم نمی خواهم ...!

 خب اخه من دیگه بچه نیستم... می تونم کارهام رو خودم انجام بدم..

                                          خودم فکر کنم

                                          و خودم تصمیم بگیرم

 

فکر میکنم این مشکل بیشتر پیش روی خانواده های تک فرزندی باشه...

که پدر مادر تلاش میکنند هرکاری برای بچه هاشون انجام بدن..

همه جا همراهشون باشند و بهشون کمک کنند..

تا نکنه اشتباه کنند و آسیب ببینند.

اما شاید فکر نمی کنند که این بچه بزرگ هم میشه و تصمیمات مهم تری توی زندگی باید بگیره که فقط به خودش بستگی داره...

 

و فکر نمی کنند که این محبت و وابستگی زیاد موجب چه مشکلاتی میشه...

 

 

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
سه شنبه 8/2/1388 - 11:56 - 0 تشکر 108944

با سلام و صلوات به محضر شهدای انقلاب اسلامی به ویژه شهدای خرمشهر

سرکار خانم ترانه 21

من فکر می کنم یک مقدار اون فرزند باید خویشتن داری کنه و این رو درک کنه که پدر و مادر صلاحش رو میخوان و چون تک فرزند هستند حساسیت ها روی ایشون زیاد هست و این از روی علاقه هست و نه دخالت در امور فرزند

از طرفی پدر و مادر هم باید درک کنند که فرزندی که بش علاقه دارند باید خودش برای زندگیش تصمیم بگیره و همیشه هم پدر و مادر نیستند که براش تصمیم بگیرن و بالاخره بچه ها باید روی پای خودشون بایستند.

جسارتا  فکر می کنم اگر مشکلتون شخصی هست بهتر باشه به یک مشاور مراجعه کنید و یا کسی که بین شما و خانواده تون امین باشه و بتونه این مشکل رو حل کنه

یا علی و در پناه خدا

سه شنبه 8/2/1388 - 13:46 - 0 تشکر 108966

به نام خدا

سلام

ممنون ترانه جان بابت بحث خوبت. گرچه به شخصه تجربه ای در این زمینه ندارم، اما بحث خیلی جالبیه.

به خصوص که چند وقت بود فضای انجمن همش شده بود بحث شیرین! ازدواج!! یه خوره شیرینیش داشت دلمون رو می زد! خلاصه خوشحالم چنین بحث هایی هم در کنار اون صحبت های مهم مطرح شدن.

خوب من الآن باید برم ناهار بخورم! اگر کمی بیشتر این جا بمونم اون وقت می شم مصداق اون طرح گروهی که نت، ملت رو از جمع خانواده جدا می کنه و اینا! پس برم دیگه!

دقت کنید من اصلاً فکر خورد و خوراک نیستما! فقط به جنبه ی دور هم بودن خانواده توجه دارم! به خصوص که غذاش هم دستپخت مبارک خودمه.

فقط قبل از رفتنم این رو هم بگم، بیایید علاوه بر این که بحثمون از دید چنین فرزندهایی ه، بیاییم از دیدگاه چنین والدینی هم موضوع رو به بحث بذاریم. یعنی دو طرفه.

به این هم باید توجه کنیم که در آینده خودمون هم پدر و مادر می شیم دیگه. بیایید همین جا یاد بگیریم طرز رفتار با فرزندانمون رو.

من بر می گردم ان شاء الله. فعلاً برم توی جمع خانواده!

همیشه شاکرش باشیم...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

چهارشنبه 9/2/1388 - 11:51 - 0 تشکر 109236

عییییییییییییییییییییییییی سلام .

آره منم همینجوری ام .

همش هی گیر میدن . ناسلامتی منم میخوام خودم تصمیم بگیرم .

تازه حالا خوبه من پسر هم هستم . اما هنوزم گیر میدن .

من حتی مسجد هم که میرم و برمیگردم باید جواب پس بدم .

مسجد چه خبر بود ؟

اونا که باهات بد رفتاری نکردن ؟

راضی هستی از محیطش ؟ مادررر جان . این دیگه چه سوالی بود ؟

شیخ مسجد چجور آدمیه ؟

خلاصه خیلی از سوالای دیگه .

دیگه خسته شدم . دیگه به اینجام رسیده . من دیگه نمیتونم تحمل کنم . میخوام شجاع باشم . به قول بی گناهان .

من دیگه حرفی ندارم میخوام تنها باشم ...

آخرش توی جامعه سالخورده میشم بعدش بهم میگن سالخورده غلطه باید بگی سرخورده .

به هر حالا اکثرا توی خودمم . خیلی کمتر توی خونه حرف میزنم . به من میگن تو شادی هات و خوشحالی هات فقط واسه افراد بیرونه توی خونه که هستی مثل برج ایفلی ...

چمیدونم ... چی بگم ؟

فقط میتونم بگم : به به سلاملکم بفرمایید مادرررر جان .

کاش میدانستم که کجا دلها به ظهور تو آرام خواهد گرفت  

چهارشنبه 9/2/1388 - 22:15 - 0 تشکر 109404

بنام خدا

سلام

راستش رو بخواین من هم تو خونه این مشکل رو دارم

نمیدونم شاید چون بچه اول بودم(یعنی هنوز هم هستم!!)

رو من بیشتر مراقبت داشتن و فکر میکنن نمیتونم از پس کارم بر بیام.

غذا دیر میخورم هیشکی رو صا نمیکنن جز من!!

از راه میرسن از هیشکی خبر نمیگیرن و تا منو نمیبینن میگن روح الله کو

و  خیلی چیزای دیگه که یادم نیست.

خواهر ام و برادرم میگن من رو لوس کردن و نمیتونم از خودم اراده داشته باشتم.

میگن هر چی بابا بگه تو عمل میکنی از خودت اراده نداری

اما وقتی رو تصمیم پافشاری میکنم رو نمیبینن.

آخه یکی نیست بهشون بگه من 26 سالم شده

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 10/2/1388 - 0:34 - 0 تشکر 109447

به نام خدا

سلام

وای دیگه کم کم داشتم دپرس می شدم ...فکر کردم فقط خودم این مشکل رو دارم!

از همگی ممنون...

جناب 313 اون فرزند اگه خویشتن داری نکرده بود که الان کارش به اینجا نمی کشید.!

اصلا بحث ما هم همینه که چرا باید این علاقه عاقلانه نباشه و از حد منطقی خودش بگذره که  اینده فرزند رو دچار مشکل کنه.

جسارتا  فکر می کنم اگر مشکلتون شخصی هست بهتر باشه به یک مشاور مراجعه کنید و یا کسی که بین شما و خانواده تون امین باشه و بتونه این مشکل رو حل کنه

با این تیکه تا دو ساعت رسما افسردگی گرفته بودم....احتمالا با جواب هایی که داده شده فکر می کنم همه گیر بودن قضیه براتون روشن شده باشه.

-----------------

گویا جان ممنون بابت پیشنهاد های خوبت ..

خوشحال میشم رو این موضوعات هم کار کنیم:

بیایید علاوه بر این که بحثمون از دید چنین فرزندهایی ه، بیاییم از دیدگاه چنین والدینی هم موضوع رو به بحث بذاریم. یعنی دو طرفه.

به این هم باید توجه کنیم که در آینده خودمون هم پدر و مادر می شیم دیگه. بیایید همین جا یاد بگیریم طرز رفتار با فرزندانمون رو.

دوست داشتم نقطه نظر اونهایی که این مشکل رو نداشتند هم می شنیدیم...

و البته خوب میشد اگر می تونستیم در کنار درد دل یا شاید هم از دید بعضی ،گله گذاری ، می تونستیم  راهکار بدیم که بالا خره چیکار کنیم که این مشکل برطرف بشه.

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 10/2/1388 - 0:54 - 0 تشکر 109451

و دوباره سلام...

جناب چلسی کاملا درک می کنم چی می گید چون خودم خیلی ( به قولی بخونید خیلی خیلی) با این مشکل مواجه ام .... ویه جورایی رفتار کودکانه باهام میشه !

کاش می دونستند که سوالات (بی مورد)می تونه مشکلات بزرگتری رو پیش بیاره...

فعلا حسش نیست بنویسم ! وگرنه شاید شاهد یک تراژدی واقعی می بودید چون وضع من از این حرف ها گذشته....!!!

جناب پارسا گرچه این موضوع چیزی نیست که فقط مربوط به فرزند اول باشه- چون خودم فرزند وسط م- و دقیقا بعضی از مواردی که گفتین مثل غذا خوردن و .. رو من هم هر روز باهاش مواجه ام وگاهی هم  خیلی آزارم میده....ولی خب باید خودتون رو جای خواهر برادرهاتون هم بگذارید شاید بهشون حق بدید..! من که خیلی از اوقات به اون ها حق میدم گرچه خودم هم تو این قضیه گناهی ندارم!!!!

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
پنج شنبه 10/2/1388 - 21:38 - 0 تشکر 109642

بنام خدا

سلام

راستش در مورد توجه بیش از اندازه به من، بهشون حق میدم، البته اون اویل بچگی و نه دیگه تا حالا.

حق بهشون (پدر و مادرم) میدم. چون وقتی که تو یه سالگی بودم حادثه ناگواری برام پیش میاد و به نوعی خدا منو یه بار دیگه بهشون میده و از اون حادثه به بعد انگار دوباره متولد شده باشم.

از اون موقع توجهشون بهم زیاد میشه و دیگه وضع به این صورت امروزی در میاد

در کنار این، اینو بذارین که من تقریباً خواسته هاشون رو هر چی گفتند انجام دادم(بر خلاف برادر و خواهر هام) و این باعث شده بچه خوبه تو خانواده باشم و مشکل رو دو برابر کرده

اگه گوش ندم گناه کردم و اگه گوش بدم به حرفشون این مشکل حل نمیشه انگار.

چی کار کنم؟

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
جمعه 11/2/1388 - 11:6 - 0 تشکر 109721

سلام

هرچی این موارد و پاسخ ها رو بیشتر می خونم بیشتر به وضعیت بحرانی خودم پی میبرم....!!!

من همه این موارد رو با هم دارم!! ):

جناب پارسا شاید یکی از عواملی که باعث شده برادر و خواهرهاتون مثل شما -بچه خوبه تو خونه-نباشند همون حسادت اولیه از محبت بیش از حد پدر و مادرتون نسبت به شما بوده باشه واین ادامه پیدا کرده و این حس رو هم در دوران کودکی بهش اضافه کنید که شاید فکر میکردند هر کاری که انجام بدند بار هم مثل شما عزیز نیستند پس وضعیت فرقی نمی کرده و سعی کردند برای ابراز وجود تو خانواده از راه دیگه ای وارد بشوند...البته جسارت نباشه من فقط این رو از روی وضعیت خودم توی خونه میگم...چون من هم وضعیت مشابهی دارم!

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
جمعه 11/2/1388 - 16:48 - 0 تشکر 109774

به نام خدا

سلام

راستش خیلی زودتر می خواستم جواب بدم، یه بار هم اومدم و کلی جواب نوشتم که به دلیل یک عدد ارور محترم، همش پرید!

الآن دیگه اون حرفارو نمی نویسم، آخه توی این فاصله، دوستانی که در این زمینه تجربه دارند حرف هایی زدند که خودشون توضیح کامل تر بود.

واقعاً خیلی خوبه که من این طوری نیستما! راستش ما توی خونه هیچ کدوممون این طوری باهامون برخورد نمی شه. یعنی خیلی عادیه همه چیز.

درمورد مشکل، خوب چی بگم والله؟!

خوب معمولاً یه دلیل خاصی داره این موضوع. مثلاً مورد جناب پارسا زاهد که گفتن به خاطر حادثه ای در بچگی شون بوده.

راستش مورد ترانه برام جالب بود، این که نه بچه ی اوله و نه آخر، و باز هم این مشکل رو داره! آخه معمولاً یا اولی ها این مشکل رو دارن یا آخری ها و به قول معروف همون ته تغاری ها! کیس جالبی هستی ترانه جان! (چشمک!) اما بی شوخی، بشین فکر کن شاید دلیلش رو پیدا کردی. ممکنه اون دلیل بتونه به حل مشکلت کمک کنه. 

هر چی فکر می کنم، تنها راهکاری که به ذهنم می رسه اینه که در وهله ی اول اطرافیان این پدر و مادرها، همون وقتی که بچه هنوز کوچیکه، این مورد رو بهشون گوشزد کنن، چون این طوری، هنوز مدت زیادی نگذشته و این رفتار برای والدین تبدیل به عادت نشده، پس راحت تر می تونن این مراقبت های بیجا رو کم رنگ و برطرف کنن.

اما اگر فرزند به سنین بزرگسالی رسید و هنوز هم این مشکل ادامه پیدا کرد، شاید بد نباشه خود اون فرزند با والدینش صحبت کنه. بگه مامان، بابا، چرا مثلاً تا 5 دقیقه دیر می رسم نگران می شی؟ چرا تا یه قاشق کمتر می خورم تب می کنی؟ چرا اگر کسی بهم بد بگه افسرده می شی؟! من بزرگ شدم! من قراره دیر یا زود ازدواج کنم! من با هزار تا مشکل مواجه می شم که خودم باید حلشون کنم. لطفاً بذارید من بزرگ بشم! بذارید بزرگ بودنم رو به همه، و در درجه ی اول به خودم ثابت کنم...

نمی دونم گفتن این حرف ها و صحبت های مشایه چقدر می تونه کارساز باشه، چون توی موقعیتش نیستم و تجربه ش رو ندارم. اما فکر می کنم گفتن این حرف ها (اگر لازم شد به طور مکرر) و صد البته با رعایت احترام، اگر به طور کامل مشکل رو حل نکنه، لا اقل کم کم ذهن پدر و مادر رو متوجه این موضوع می کنه که شاید دارن اشتباه می کنن. همین متوجه ِ مشکل شدن از سوی والدین، خودش یه قدم بزرگه برای رفع اون مسئله.

و اینم بگم، اگر فرزند در سن بزرگسالیه، شاید صحبت اطرافیان با پدر و مادر مفید باشه، اما بیش از هر کس خود فرزند می تونه اون ها رو متوجه اشتباهشون بکنه. چون بقیه هر چی بهشون بگن، ممکنه اون ها بازم فکر کنن که بچه شون هنوز به این مراقبت های زیادی نیاز داره. اما وقتی خود فرزند به اون ها بگه، اون ها می فهمن که لا اقل این نیاز از طرف بچه شون حس نمی شه.

جدی می گما، شاید اونا فکر می کنن بچه واقعاً نیاز داره به این طرز رفتار. شاید قسمتی از حساسیتشون برطرف بشه وقتی بفهمن بچه شون واقعاً بزرگ شده و نیاز به استقلال عمل داره. ممکنه در همه ی موارد والدین این طرز فکر رو نداشته باشن، اما در بعضی موارد احتمالاً این طور باشه.

لا اقل من این طور فکر می کنم.

همیشه شاکرش باشیم...

 

بخشيدن يعني آزاد کردن يک زنداني...

و کشف اين که آن زنداني خودت هستي!

 

جمعه 11/2/1388 - 21:12 - 0 تشکر 109816

سلام

ممنون گویا جان

 می روم تفکر کنم روی زندگیم برمیگردم!!!

راستش و بگم فعلا مهمون داریم ....نمی تونم جواب بدم میرم برمیگردم

غروب پنج فصل سال را در خنده مي گريم خدا قوت دهد اين چشم هاي مهربانم را
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.